سه شنبه 19 آبان 1388

مبارزه مسالمت آمیز، هم استراتژی هم تاکتیک

qods 6.jpg

تصاویر منتشره از رفتار وحشیانه پلیس علیه مردم معترض و گزارش هایی که از سراسر کشور از وقایع روز سیزده آبان می رسد، نشان می داد که:

اول، حکومت در فشار شدید و خستگی مفرط است و قصد دارد با خشونت بدون گلوله، مردم را بشدت بترساند تا جلوی این حضور خیابانی یکپارچه را بگیرد.

دوم، حکومت بیش از هر چیز از شعار " دروغگو شصت و سه درصدت کو؟" که نشان می دهد حکومت در انتخابات تقلب کرده و حضور گسترده مخالفان همین را ثابت می کند، می هراسد. مصداق شعار فوق یعنی اینکه ما سبزها می توانیم میلیونها نفر را در سراسر کشور به خیابان بکشیم، اما آنها نمی توانند صدهزار نفر را برای استقبال از احمدی نژاد سامان بدهند، می ترسد. تجربه این چند ماه نشان می دهد آنها از جمعیت های کوچک با شعارهای تند نمی ترسند، ولی از جمعیت بزرگ با شعار عادی یا حتی سکوت هم می ترسند، چرا که جمعیت کوچک را هم می توان کنترل و شناسایی کرد و هم شعار تند را می توان از نظر حقوقی به عنوان جرم بزرگ شناخت.

سوم، استمرار تظاهرات گسترده و کشانده شدن آن به شهرهای کوچک، حکومت را زمین گیر کرده است، دولت سه ماه است عملا نمی تواند تشکیل شود، مذاکرات خارجی( وین و ژنو و غیره) کاملا وابسته به حرکت سبزهاست، تعیین تکلیف زندانیان سیاسی برایشان دشوار شده و نمی دانند آزاد کنند یا بگیرند، چرا که اگر آزاد کنند حضور سبزها بیشتر می شود و اگر بگیرند، نمی دانند با آنها چه بکنند. سیستم تبلیغاتی حکومت عملا نمی تواند به تبلیغ دولت و رهبری بپردازد و تنها مشغول پاسخگویی علیه سبزها و در نتیجه کمک به رسانه ای تر شدن سبزها می شود و در کنار همه این مشکلات جدی برای حکومت، جنبش های کارگری هم با سیاستهای اقتصادی دولت در مورد یارانه ها در راهند. روزی نیست که خبر تغییر یک یا دو مدیر صنعتی منتشر نشود و اخبار یک یا چند اعتصاب کارگری پخش نشود.

چهارم، تاکید رهبران جنبش سبز بر " رهبری مردمی" باعث شده حکومت عملا به این نتیجه برسد که با وجود اهمیت مثلث کروبی، خاتمی و موسوی، آنها نیستند که تعیین کننده اند، به همین دلیل دستگیر کردن آنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه جنبش را جدی تر می کند. دستگیر کردن رهبران دیگر هم ممکن نیست، چون رهبران جنبش دهها هزار انسان نامعلوم هستند که بسیار جدی و قدرتمند و بدون ارتباط شناخته شده تشکیلاتی رایج یا سابقه دار، کارشان را انجام می دهند. رهبری جنبش در حال حاضر منقطع از جریان رهبری تشکل های عضو جنبش است و در حقیقت این " رهبران دوم" دهها هزار نفری هستند که جنبش را به پیش می برند.

همه اینها وضع حکومتی عاجز را نشان می دهد که نمی داند چه کند، با برگزاری پیروزمندانه و بسیار دشوار و پر تنش سیزدهم آبان، که تعداد بسیاری در اثر خشونت وحشیانه پلیس زخمی و مجروح شدند، تفکر خشونت در برابر خشونت، توسط گروهی از دوستان جنبش سبز و بسیاری از مردم خشمگین مطرح شده است. این تفکر را باید ارزیابی کرد و به بحث گذاشت تا جنبش در یک گفتگوی بزرگ و همگانی بتواند استراتژی خود را برای ماههای آینده روشن کند. با توجه به اینکه ما روز 16 آذر را در پیش رو داریم، و این روز با روز قدس و سیزده آبان که هر دو روزهای رسمی و حکومتی بودند فرق می کند.

شانزدهم آذر هم متکی به یک گروه خاص اجتماعی، یعنی دانشجویان است و هم علیرغم داشتن اهمیت تقویمی، یک مراسم دولتی پشتوانه آن نیست که عموم مردم بدون مجوز قبلی بتوانند در آن حاضر شوند. اما شانزده آذر بهترین فرصت برای حضور فعال دانشجویان و حضور احتمالی مردم برای کمک به دانشجویان است. با این فرض که در بیش از پنجاه شهر، دانشگاههای مهم وجود دارد، شانزده آذر بهترین فرصت برای فعال کردن نیروهای جوان جنبش در همه جاست. این پراکندگی به شدت به حکومت فشار می آورد، بخصوص اینکه چون اجتماعات در دانشگاه برگزار می شود، خطر لو رفتن و ایجاد ارتباط و هماهنگی بسیار کمتر از روز قدس و سیزده آبان خواهد بود. اما از آن مهم تر، روزهای دهه اول محرم است که ما فرصت شبانه مهمی برای هر شب و روز تظاهرات کردن داریم. با توجه به اینکه افرادی که هر سال در عزاداری های محرم حضور پیدا می کردند، همین گروههایی هستند که در جنبش سبز فعالند.

به نظر من در تدوین یک تاکتیک خوب برای دو ماه آینده، از حالا تا دهم دی ماه، پایان دهه محرم، و رفتن به استقبال 22 بهمن که بقول میرحسین موسوی " میقات" ماست، موارد زیر را در انتخاب یک تاکتیک مناسب دخیل می دانم. همه این گفته ها می تواند مواد خام یک گفتگوی گسترده برای انتخاب بهترین تاکتیک یا بهترین تاکتیک ها باشد. در این گفتار در صدد هستم که بگویم چرا مبارزه مسالمت آمیز نه فقط یک شیوه مطلوب و سازگار با اخلاق و روانشناسی اجتماعی جنبش سبز است، بلکه تنها شیوه ممکن برای پیروزی این جنبش و رسیدن آن به هدف نهایی جنبش است.

1) مهم ترین راه جلوگیری از خشونت و حرکت مسالمت آمیز، رفتن به سوی حضور قانونی است. این خود ناسازه ای دشوار است، یعنی حکومت می داند که اگر اجازه یک راهپیمایی قانونی به جنبش سبز بدهد، جمعیت میلیونی در خیابان حاضر خواهد شد و همان می شود که رهبری با عبارت " آبروریزی برای نظام" از آن یاد کرد، به همین دلیل احتمال دادن مجوز یا کاهش خشونت کمتر به نظر می رسد، اما، حکومت می داند که دو راه بیشتر در پیش رو ندارد، یا باید اجازه بدهد که دو میلیون نفر با شعارهای متعادل به خیابان بیایند، یا اینکه همین دو میلیون نفر در تمام شهر پراکنده می شوند و با تندترین شعارها مراسم را برگزار می کنند. به همین دلیل، دولت راههای زیادی برای انتخاب ندارد، آنها اگر می توانستند همین الآن رهبران جنبش را بگیرند و با اعدام بیست نفر این جنبش را تمام کنند، لحظه ای در این کار تردید می کردند، آنها اگر می توانستند مثل روز سی ام آبان با کشتن 70 نفر در خیابان، مانع از ادامه اعتراضات خیابانی شوند، لحظه ای تردید نمی کردند. اگر آنها سیاست " باتوم به جای گلوله" را انتخاب کرده اند و رهبران را دستگیر و زندانیان را اعدام نمی کنند از ترس ملت است و این ترس کاملا واقعی است. چون مردم بشدت انگیزه جنگیدن با حکومت را دارند و دائما پرانگیزه تر می شوند. در حقیقت دولت بدون هیچ تمایلی باید به جنبش امتیاز بدهد و می دهد، چرا که اگر امتیاز ندهد، زودتر نابود می شود.

از این رو اعمال فشار اجتماعی بر دولت تا رسیدن به خواسته های مردم باید ادامه بیابد، اما جنبش سبز باید از هر نوع عقب نشینی دولت و حکومت، استقبال کند. اگر آنان بپذیرند که مردم با شعار مشخص و حتی سکوت به خیابان بیایند، باید بلافاصله از آن استقبال کنیم. یا اگر در اثر فشارهای وارده حاضر شوند حضور حزب مخالف را بپذیرند، باید حزبی فراگیر را تشکیل دهیم. اصولا باید بدانیم که ما نه می خواهیم خشونت بورزیم و نه دوست داریم رفتار غیرقانونی کنیم، تا امروز هم هرچه قربانی داده ایم، بخاطر خشونت ورزی حکومت بوده نه تندروی ما، اما جنبش سبز نمی تواند و نباید معطل بازی های دولتی و حزبی شود. ما نمی ایستیم تا آنها امتیاز بدهند، اما اگر امتیاز دادند، آن را می گیریم و به کارمان ادامه می دهیم. این که شعارهای روز سیزده آبان بشدت تند شده است، حاصل تصمیم و خواست ما نیست، حاصل فشارهای آنهاست، اگر خشونت را تشدید نکنند، ما نیز اعتراض را مسالمت آمیز می کنیم.

2) برخی از دوستان جنبش سبز با دیدن صحنه های وحشیانه حمله پلیس بخصوص به زنان و دختران، در نوشته های شان گفته اند که باید خشونت را با خشونت پاسخ داد. این پاسخی از سر احساس مسوولیت و دلسوزی و خشم است و کاملا طبیعی است، اما آیا چون طبیعی است، لازم و ممکن نیز هست؟ آیا منظور مبارزه قهرآمیز است، یا دفاع خشونت آمیز. اصولا اعمال خشونت در برابر خشونت، دو شیوه دارد. نخست آنکه ما خشونت را آغاز کنیم و بطور مسلح، سرد یا گرم وارد صحنه شویم و سعی کنیم با حمله به پلیس آنها را وادار به عقب نشینی کنیم. حالت دوم این است که ما بطور مسالمت آمیز وارد صحنه می شویم، اما در مقابل حملات پلیس به مردم و خودمان آرام نمانیم، نه تن به دستگیری بدهیم و نه بگذاریم دیگران دستگیر شوند و در حقیقت در مقابل خشونت از خودمان دفاع می کنیم.

از نظر حقوقی در حالت اول که می خواهیم حمله خشونت آمیز بکنیم، ما از زمانی که نقشه می کشیم، و قبل از هر عملی مجرم هستیم، اما در حالت دوم ما حتی در صورت زدن پلیس هم به لحاظ حقوقی مجرم نیستیم، چون مجبور شده ایم از خودمان واکنش نشان دهیم. در اینجا بحث از این واقعیت نمی کنیم که پلیس و قوه قضائیه جمهوری اسلامی برای صدور هر حکمی یا اعمال هر مجازاتی به ادله حقوقی نیاز ندارد، بلکه به دفاع خشونت آمیز از منظر حقوقی نگاه می کنیم. دفاع خشونت آمیز در برابر خشونت باید از جائی آغاز شود که ما در معرض حمله مرگبار و خشونت آمیز خیابانی قرار می گیریم و تا جایی ادامه بیابد که پلیس عقب نشینی کند. این رفتار باید باعث شود که پلیس هم از قبل بترسد و بفهمد که نمی تواند براحتی مردم را کتک بزند. به عبارت دیگر پلیس باید از ما بترسد، پیش از آنکه کاری بکنیم، اما نباید هیچ دلیلی برای دستگیری ما وجود داشته باشد.

3) یارگیری مقدم بر درگیری است. در هیچ حالتی، مبارزه سیاسی که حکومت تلاش می کند آن را به خشونت بکشد، تا قبل از افزایش نیروی حامیان جنبش، در مقابل حامیان حکومت، به مصلحت نیست. کار ما تا قبل از درگیری، یارگیری است، ما نیروی در حال رویش و بالنده ایم و آنان نیروی در حال ریزش و میرنده. ما در حال قدرت گرفتن و رو به پیش هستیم و آنها در حال از دست دادن قدرت و رو به انحطاط. به همین دلیل است که حکومت تلاش می کند تا درگیری با ما را به جلو بیاندازد تا مانع افزایش نیروی ما و کاهش نیروی خودش شود. در چنین شرایطی ما باید دائما به فکر حفظ نیروی اجتماعی و سازماندهی آن، پائین آوردن هزینه حضور اجتماعی برای جذب نیروی بیشتر و جلب نیروهای سرگردان و بلاتکلیف و تلاش برای افزایش ریزش نیرو در جبهه استبداد باشیم. ما باید خبر ریزش نیروی حامیان استبداد را دائما منتشر کنیم و به آنان برای حضورشان در جبهه مردم و پشت کردن به استبداد خوش آمد بگوئیم. در مقابل ایجاد هرنوع تنش و آشفتگی در جبهه ملت امری خطا و خلاف است. در حال حاضر نیروهای حکومتی قصد ایجاد تفرقه میان رهبران جنبش، بخصوص کروبی و موسوی را دارند و روی این موضوع کار جدی می کنند.

آنچه گفته شد، نه یک دستورالعمل موقت، بلکه یک برنامه استراتژیک است. اگر ما به دموکراسی فکر می کنیم، نمی توانیم نیروهایی که مانع دموکراسی نیستند، از خود برانیم. جنبش باید قابلیت خود را با محدود نشدن به یک ایدئولوژی سیاسی، یا یک نگره دینی، یا یک گرایش جناحی افزایش دهد، تا به اندازه یک ملت دموکرات برسد. فریب دادن و دروغ گفتن به مردم و ایجاد ائتلاف های موقت، اگر چه راهی ممکن است، اما بی فایده است. بهترین شکل این است که ظرفیت جنبش را بالا ببریم. تاکید بر جمهوری اسلامی یا جمهوری ایرانی یا هر موضعی که باید در یک شرایط دموکراتیک توسط انتخاب ملت روشن شود، امری نادرست است. ضمن اینکه در حال حاضر باید بتوانیم با افزایش ظرفیت جنبش، رهبران را وادار کنیم که نگاه شان را در اندازه های ایدئولوژیک محدود نکنند. هرگز فراموش نکنیم که رهبران جنبش و حامیان آن در جریان جنبش تغییر ماهیت می دهند و به شکل مطلوب در می آیند. وقتی رئیس یک حزب می خواهد دولتی را اداره کند، باید خواسته های ملی را جایگزین خواسته های حزبی کند تا بتواند سخنگوی یک ملت شود، یا بپذیرد که در رهبری یک جبهه قرار بگیرد تا وحدت عمل را در عین حفظ رنگارنگی نیروها ایجاد کند.

4) هیچ کسی نیست که مجازاتش مرگ یا حذف باشد. این را باید به یک باور تبدیل کرد. این باور زمانی جا می افتد که حجم نفرت در یک پروسه زمانی طولانی کاهش پیدا کند؛ مشکل اصلی و بزرگ بسیاری از کسانی که در سیاست ایران درگیر می شوند، این است که عادت سنتی " حذف مخالف" را باید تغییر دهند، حذف دیگری در هیچ حالتی راه رسیدن به دموکراسی نیست. همانطور که آنها نمی توانند اصلاحات یا جنبش سبز را حذف کنند، چون سبزها ریشه و پایگاه اجتماعی دارند، به همان دلیل هم ما نمی توانیم اندیشه انقلابیگری و تندروی و بنیادگرایی دینی را حذف کنیم، چون آنها واقعا ریشه اجتماعی دارند. اینکه تبلیغات رسانه ای و تزریق پول نفت باعث شده است تا چنین اندیشه ای اجتماعی شود و پایگاه واقعی داشته باشد، ممکن است درست باشد، اما با این همه چیزی عوض نمی شود. چون تا زمانی که تفکری دارای پایگاه اجتماعی است، باید در محاسبات ما لحاظ شود. اصولا علت اعمال خشونت در بخش وسیعی از مجادلات امروز دنیای شرق، به دلیل همین اندیشه حذف است. وقتی حکومت مطمئن است که ما در صورت در دست گرفتن قدرت، آنان را از قدرت و ثروت و منزلت اجتماعی حذف می کنیم، برای ماندن خود دست به هر کاری و اول از همه اعمال خشونت می زند. ما باید این نقشه را تغییر بدهیم. ما باید راهی را پیدا کنیم که بتوانیم در کنار مخالفان مان، که دشمن شان می دانیم و دشمن مان می دانند، زندگی کنیم. اگر این اتفاق نیافتد، آنها برای ماندن هر کاری خواهند کرد.

این نظر، فقط یک سفارش به جنبش سبز نیست، بلکه حکومت هم باید همین را بفهمد. ممکن است فکر کنیم که ما وقتی هیچ قدرتی نداریم، چگونه می توانیم برای کسی که می خواهد ما را کاملا نابود کند، اطمینان بدهیم که وقتی قدرت را در دست گرفتیم، حقوق همه را حفظ خواهیم کرد؟ این کار دشوار است، چرا که برخلاف روندی است که همیشه بوده و ناخودآگاه هر کسی که به قدرت می رسد، اولین فکرش حذف دیگران برای تضمین بقای خود است. جنبش سبز باید این اطمینان را برای کلیه نیروهای اجتماعی، از جمله اقلیتی که قدرت را در دست دارند، ایجاد کند که وقتی به قدرت رسید، در اندیشه انحصار آن نیست. طبیعتا یکی از روش هایی که به ذهن هر ساده لوحی می رسد این است که ما باید موقتا دیگران را تحمل کنیم، ما باید موقتا غیرمذهبی ها یا مذهبی ها یا بنیادگراها یا چپ ها یا راست ها را تحمل کنیم، تا بتوانیم به پیروزی برسیم و بعدا با آنها درگیر شویم.

این نگاه از بنیاد ریشه استبدادی دارد، ما نباید احترام به دیدگاه و حقوق دیگران را بصورت یک برنامه و نقشه سیاسی ببینیم، بلکه باید آن را به عنوان یک اندیشه و استراتژی پایدار دنبال کنیم. ما وقتی می توانیم خشونت را کاهش بدهیم که راهی برای ماندن یا فرار برای دشمن مان بگذاریم، باید جایی را برای او تعیین کنیم تا او بداند که نابود نخواهد شد، در غیر این صورت آنها برای ماندن می زنند و می کشند و به جای اینکه به سی درصد از قدرت رضایت بدهند، نه صد درصد قدرت را حفظ می کنند و نه می گذارند ما به راحتی به حق طبیعی مان و سهم قانونی مان از قدرت برسیم. علت ایجاد گروههای فشار، این است که چون یک نیروی اجتماعی سهمی در قدرت ندارد، تبدیل به گروهی می شود که دائم به قدرت فشار می آورد که سهمش را بگیرد. روش هایی مانند ائتلاف، دولت ائتلافی، مصلحت اندیشی برای به دست آوردن بخشی از قدرت و حفظ آن برای به دست آوردن بخش بیشتری از قدرت، باید جایگزین روش هایی مانند حذف مخالف شود. در غیر این صورت خشونت ریشه کن نخواهد شد.

5) وقتی با این سووال مواجه می شویم که با دست های خالی دیگر کاری نمی شود کرد و فقط قربانی بیشتری می دهیم و حامیان و نیروهای جنبش برای حفظ خودشان یا بهترین دفاع را حمله می دانند یا تنها دفاع در برابر خشونت را خشونت فرض می کنند، باید به این سووال پاسخ بدهیم که آیا انتخاب روش قهرآمیز مشکل ما را کمتر و راه ما را کوتاه تر و امکان پیروزی ما را کمتر می کند، یا ما را از پیروزی دورتر می کند؟

اصولا اعمال خشونت، بخصوص خشونت ابتدایی، به معنای دینی جهاد ابتدایی، و به معنای مبارزاتی مبارزه قهرآمیز، دو تئوری اصلی دارد، یکی مبارزه برای پیروزی است و دوم مبارزه برای ایجاد آگاهی. در حالت اول، می جنگیم تا حکومت یا دولت را ساقط کنیم، اما در حالت دوم، می جنگیم تا جو سکوت را بشکنیم( تئوری حرکت چرخدنده کوچک چریکی برای راه انداختن چرخدنده بزرگ ملت). در شرایط کنونی مردم ایران در شرایط آگاهی کامل قرار دارند. آنها آگاه شده اند و می دانند برای چه چیزی می جنگند، به همین دلیل مبارزه چریکی برای آگاه سازی بی معناست.

ما جو سکوت را شکسته ایم و برای آگاه کردن مردم هزار راه یافته ایم، و اصولا جامعه و ارتباطات کنونی جامعه ایران در شرایط بسته خبری نیست. از این رو ما فقط وقتی عقلا می توانیم وارد مبارزه قهرآمیز بشویم که بیش از پنجاه درصد احتمال بدهیم حکومت یا دولت سقوط می کند. وقتی که ما مطمئن هستیم که اگر به یک پایگاه بسیج حمله کنیم و آن را بگیریم، حکومت با هلی کوپتر و تانک و آرپی جی هفت ما را تکه تکه می کند و بعد از دستگیری اعدام می کند، آغاز عمل خشونت ابتدایی کاملا بی معناست، مگر آنکه همه مردم( در یک فرآیند مشخص و در یک مرحله نهایی) چنین قصدی کرده باشند و تمهیدات آن هم اندیشیده شده باشد. حتی در این حال هم باید تا آخرین لحظه تلاش کرد که در نیروی مقابل ریزش نیرو ایجاد کرد تا امکان پیروزی مان افزایش یابد.

6) جنبش سبز تاکنون قربانیانی داشته و خواهد داشت، این قربانیان، اعم از کشتگان و اسرا و فراریان و آسیب دیدگان، از لحظه ای که دچار مشکل می شوند باید مورد حمایت عمومی و بدون تبعیض جنبش باشند. ما نمی توانیم شهیدی مانند ندا یا سهراب را به هر دلیل به شمار بیاوریم اما شهدای دیگر را فراموش کنیم. ما نمی توانیم زندانیانی که به دلیل مقاومت نستوه و استوار با لبخندی بر لب اسوه مردم می شوند مورد حمایت قرار دهیم، و زندانیانی را که در اثر فشارهای زندانبانان و بازجویان می برند و اعتراف می کنند، ناخودآگاه از حمایت خود محروم کنیم. شکستن زندانی بیش از آنکه به محکم بودن او برگردد، به فشار زندانبانان برمی گردد. طبیعی است که آدمهای بزرگی مثل بهزاد نبوی، رمضانزاده و میردامادی که روز 22 خرداد قبل از هر اتفاقی دستگیر شدند، بسیار بیشتر می توانند در مقابل فشار زندانبان مقاومت کنند تا کسی مثل شریعتی یا ابطحی که مدتها بعد از اعتراضات خیابانی دستگیر شدند و به همین دلیل تحت فشار سنگین قرار گرفتند.

در حقیقت در تمام این دوران شخصیتی مثل سعید شریعتی بار زندانی بودن تاج زاده را هم می کشید، حالا ما نمی توانیم بخاطر باری که او کشیده است، بار مضاعفی از بی اعتنایی را به او تحمیل کنیم. این در مورد زندانیان سرشناس است، از سوی دیگر برخی زندانیان هستند که اصولا هیچ نامی از آنان نمی دانیم یا کمترین حمایت را از آنان می کنیم. ما باید بطور متمرکز در مورد زندانیان و اسرا کار دقیق بکنیم و تلاش کنیم تا حمایت بی تبعیض و بی دریغ همه جنبش را از هر زندانی و اسیری که می دهیم اعلام و ابراز کنیم. طبیعتا ما می دانیم که حمایت از آسیب دیدگان در داخل کاری بسیار دشوار است، به نظر می رسد یاران جنبش سبز در خارج از ایران تا حد زیادی بتوانند کار ثبت وقایع، ثبت اسامی و وضع قربانیان و حمایت رسانه ای از آنان را بیشتر و در امنیت بهتری انجام دهند. آزادی افرادی مثل هنگامه شهیدی یا محمدرضا جلایی پور، پس از ایجاد موج اعتراض نشان می دهد که حمایت از زندانیان و ایجاد موج اعتراض تاثیر مستقیم و روشن دارد. این اقدام را باید جدی بگیریم.

7) کاهش هزینه ارتباطی، کاهش هزینه خشونت. یکی از مهم ترین دلایل خشونت خیابانی جز برای ترساندن سبزها، هزینه ناشی از رهبری تظاهرات و برقراری ارتباط تشکیلاتی در داخل است. این ارتباطات را باید با حمایت منظم و روشن سبزهای خارج از نیروهای فعال داخل کاهش داد. من معتقدم جمعیت عظیم ایرانیان سبز خارج از کشور که در امنیت هستند، باید فشارهای وارده بر نیروهای داخل برای ارتباط گیری و خبررسانی را هرچه بیشتر کاهش دهند. ایجاد ارتباط از طریق سایت های اطلاع رسانی مانند فیس بوک و تویتر و بالاترین از یک سو و ایجاد پاساژ های اطلاع رسانی ای میلی که می تواند دستورالعمل های احتیاطی، شعارهای تظاهرات، انتشار خبرهای روز و انتشار سریع خبرهای روزهای تظاهرات، ایجاد حداقل یک شبکه رادیویی موج کوتاه یا موج متوسط برای خبررسانی تا روز شانزده خرداد، می تواند بخشی از فشار اطلاع رسانی را کم کند.

ادامه این فعالیت که قطعا باید با حفاظت کامل برای حفظ امنیت نیروهای داخل صورت بگیرد، باید به یک فعالیت دوسویه بیانجامد، در بیرون کشور گروه های مجازی وظیفه اطلاع رسانی به فرد فرد یاران خود را باید ایفا کنند، ای میل بزنند، فیلم ها را تدوین کنند و تصاویر مناسب را منتشر کنند و مثل آینه ای بازتابنده خبرها به داخل شوند و برنامه ها و شعارها را منظم و مرتب کنند. در داخل هم گروههای محلی باید اطلاعاتی را که از طریق اینترنت آماده شده، به صورت قابل انتشار غیراینترنتی، مثلا دیوارنویسی یا تهیه اطلاعیه کاغذی و تولید نشریات کاغذی ساده، به مخاطبانی که با اینترنت ارتباط ندارند برسانند. از این طریق افرادی که در تظاهرات شرکت می کنند، در معرض خطر سازماندهی و دستگیری ناشی از آن نخواهند بود. به عبارتی رهبری جمعی از طریق همه رسانه ها اتفاق می افتد.

8) ما در معادله ای نابرابر قرار داریم، جنبشی شش ماهه با یک سیستم اطلاعاتی سی ساله که تجربیات فراوان دارد، مشغول نبرد هستند. پلیس ضد شورش اگرچه تا چند سال قبل تجربه زیادی در سرکوب نداشت، و این بی تجربگی همین حالا هم دیده می شود، اما سیستم اطلاعاتی تجربه ای سی ساله دارد. در مقایسه با برخی از جنبش های اجتماعی مانند اوکراین یا چک یا جنبش های مشابه، این وضع اصلا قابل قیاس نیست، در کشوری مثل اوکراین یک جنبش شش ماهه به جنگ یک سیستم اطلاعاتی سه ساله می رفت. وضع ما از این لحاظ متفاوت است. معنی حرف من این است که بخشی از تلفات و آسیب هایی که به جنبش می رسد، بخاطر جوانی و بی تجربگی آن و بخشی دیگر به دلیل قدرت نیروی اطلاعاتی و سرکوب است. البته این خبر خوش نیز باید داده شود که جنبش دارد بسرعت بالغ و رشید و عمیق می شود، اما در هر حال به نظر می رسد رهبری عملی و اجرایی جنبش، نیازمند تجربه بیشتر است.

البته باید بگویم عقلانیتی که جنبش سبز تا امروز نشان داده، در تاریخ ایران بی مانند است، اما در هر حال ما مطمئنا راههایی برای کاستن آسیب بر جنبش داریم. این راهها باید کاملا عملی و روشن و با تاکید بر جزئیات باشد. مثلا دسترسی نیروهای اطلاعاتی بر اطلاعات اینترنتی مثلا در فیس بوک یا بسیاری شبکه های دیگر نیروهای جنبش را در خطر قرار می دهد و برنامه های ما را لو می دهد. لو رفتن بسیاری از مسیرهای راهپیمایی یا پیدا نکردن یک راه درست برای به هم پیوستن تظاهرات پراکنده به دلیل نداشتن طرح های جایگزین برای ساماندهی اعتراضات حجم خشونت را بالا می برد. ما نباید تا قبل از این که جمعیت بزرگ را بوجود بیاوریم پلیس را تحریک به درگیری کنیم. ما تا آنجا که می توانیم باید برنامه های مان را قبل از ورود به خیابان بریزیم. و حاصل همه این فکرها را بصورت برنامه روشن و با حفظ حداکثر امنیت در ارتباط به دیگران منتقل کنیم. این برنامه ها باید تا حد امکان متکی به حرکت های آشکار و علنی باشد، چرا که باید بتواند همه حامیان را به خیابان بکشد. در این حالت وقتی می توانیم برنامه حضور مسالمت آمیز بدهیم که همه مردم، و نه فقط نیروهای جوان و پرتحرک، بلکه خانواده ها و گروههای مختلف سنی بتوانند در اعتراضات حضور پیدا کنند. جنبش سبز تمام پیروزی اش را مدیون شامل بودن و گستردگی خود است. این را هرگز نباید از دست بدهیم.

9) جنبش سبز یک جنبش همگانی است و رمز پیروزی آن همین است که بتواند شامل همه گروههای اجتماعی و جمعیتی و سنی و قومی و جغرافیایی در داخل و خارج از ایران شود. این جنبش یک مبارزه حرفه ای و چریکی یا صنفی نیست که برای پیشبرد آن لزومی به توقف زندگی باشد. مردم می خواهند به حقوق از دست رفته شان برسند، نه اینکه حق زندگی کردن را هم از دست بدهند. به همین دلیل انتخاب تاکتیک هایی که نیازمند فداکاری، رنج و فشار، تنش، یا حضور دائمی در صحنه مبارزه است، باید جای خود را به تاکتیک های عمومی بدهد، راههایی که مردم بدون اینکه زندگی شان دچار مشکل شود انجام دهند.

نمونه بسیار موفق تاکتیک متناسب با زندگی گفتن الله اکبر بر پشت بام است، این کار هم قدرت مردم را نشان می دهد و هم آنان را دچار خطر نمی کند. انتخاب مناسبت ها و مراسم عرفی و سنتی و قانونی یکی دیگر از این راههاست، مثلا ایام دهه محرم بهترین فرصت برای چنین حضوری است. چرا که تکایا و مساجد در این ایام فعال است، رنگ سبز در این روزها رنگ اصلی است، و در سی سال گذشته گروههای اجتماعی طبقه متوسط به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای بدنه جنبش سبز با آن ارتباط سنتی برقرار کرده اند. به عبارت دیگر مردم در همه شهرها و همه جای شهرها، در اقشار و طبقات گوناگون، بطور عادی در این ده روز زندگی ویژه ای دارند که کاملا برای یک اعتراض ده روزه تناسب دارد. ما باید بتوانیم جنبش را وارد زندگی عادی مردم کنیم. از این طریق حجم خشونت در جنبش نیز کاهش پیدا می کند.

10) جنبش سبز یک جنبش جهانی شده است. این نه فقط در محدوده ایرانیانی که در جهان زندگی می کنند، بلکه جنبشی است که مردم جهان نیز از آن می آموزند. اما این آموزش سویه دیگری هم دارد. در حقیقت در جنبش سبز ما مشغول آموختن دموکراسی و مبارزه با استبداد هم هستیم. به همین دلیل است که ادامه جنبش سبز، اگر همراه با زندگی طبیعی مردم شود، از نظر زمانی به نفع ما و به زیان حکومت است. زمان جنبش جوان سبز را بالغ و پخته و حکومت کهنه و پیر را فرسوده و خسته می کند. از خسته شدن مردم و بخصوص تندروها نباید ترسید، آنها جایی ندارند که بروند و دیگر برنگردند یا به خانه پناه ببرند و خلوت گزینی کنند. ما باید در مدرسه جنبش سبز بیاموزیم و یاد بدهیم و یاد بگیریم. روزهای جنبش سبز ملت را به هم نزدیک و حامیان استبداد را از هم دور می کند و شکاف درون استبداد را تشدید می کند.

یکی از مهم ترین چیزهایی که باید در جنبش سبز رخ بدهد، ایجاد جریان " رهبری دوم" است. در حقیقت ما باید رهبری اعتراضات را بصورت گروه فشاری قدرتمند و رهبران واقعی( موسوی، خاتمی، کروبی و دیگران) را به عنوان گروه مذاکره ببینیم. باید شبکه ارتباطی وسیع و غیرتشکیلاتی و مدرنی متکی به ارتباطات مجازی، جزء به جزء خبررسانی و سازماندهی و ارتباطات را در دست داشته باشند، اما رهبران واقعی باید از این فشارها برای رسیدن به خواسته های مردم استفاده کنند. خطر مهم در حال حاضر ایجاد اختلاف در میان رهبران جنبش است.

طبیعی است که آنان باید ملاحظاتی مانند احتمال خطر برای مردم را در محاسبات شان لحاظ کنند، اما نیروی اجتماعی نمی تواند متکی به تصمیمات آنان در جزئیات رفتار کند، چون آنان در فشار کامل قرار دارند و در حقیقت ما هستیم که با ادامه اعتراضات امنیت رهبران، زندانیان و نیروهای جنبش سبز را حفظ می کنیم. حکومت در حال حاضر تلاش می کند تا میان بخش تندروی جنبش و بخش میانه روی آن تضاد ایجاد کند. آنها یک هفته طرفدار کروبی می شوند و می خواهند موسوی را اعدام کنند، هفته بعد اعلام می کنند که به موسوی حزب می دهند و علیه کروبی حرف می زنند. ما نباید درگیر این بازی بشویم. شجاعت تنها معیار و حتی مهم ترین معیار رهبری جنبش سبز نیست، اما پیش رفتن در شرایط کنونی قطعا به شجاعت نیاز دارد.

11) خشونت جز آنکه یک واکنش حکومت و پلیس درمانده است، و حکایت از خسته شدن نیروی سرکوب و میل آن برای تمام کردن تنش ها دارد، یک جنگ روانی برای ایجاد ریزش در نیروی مقابل است. به همان میزان که خشونت می تواند باعث ریزش حامیان دولت کودتا بشود، می تواند نیروهای جنبش سبز را هم وحشت زده کند و آنان را به خانه بفرستد. به همین دلیل است که افشاگری خشونت، از طرفی حکومت را بی اعتبار می کند، و از سوی دیگر نیروهای جنبش را می ترساند. از این رو نیروهای جنبش باید در افشای خشونت کاملا متکی به واقعیت عمل کنند، اگر تعداد تجاوز به زنان یا مردان زندانی معدود و محدود است و سیستماتیک نیست، ما نباید با سیستماتیک قلمداد کردن تجاوز، وحشت را در نیروهای جنبش و بخصوص زنان و خانواده ها ایجاد کنیم. اگر شکنجه زندانیان به مدت دو ماه وجود داشت و بعد در اثر فشارهای جنبش کاهش پیدا کرد، ما نباید بگوئیم که شکنجه زندانیان افزایش یافته است. ایجاد ترس واهی، و نه ترس واقعی، یک عمل غیرعاقلانه و ماجراجویانه است. در این مورد ملاحظه کردن روا نیست. اگر کسی یا کسانی با دادن اخبار غیرواقعی و تاکید بر خشونتی که رخ نداده، بخواهند جنبش را رادیکالیزه کنند یا با انگیزه های خودخواهانه و ماجراجویانه نیروهای جنبش را ملتهب و نگران کنند، باید در این مورد هشدار داده شود و چه بسا که لازم باشد که مانع رفتارهای ماجراجویانه این افراد بشویم.

12) در این میان استفاده از حامیان جهانی جنبش سبز به ما کمک می کند تا مبارزه مسالمت آمیز را قدرت ببخشیم، ما باید شرکای جهانی جنبش سبز را جذب کنیم و از این طریق احترام و اعتبار و اقتدار برای ملت و بی احترامی و فشار برای حکومت استبدادی ایجاد کنیم. در شرایطی که حکومت استبدادی که حتی روحانیت ایرانی شیعه را هم قبول ندارد، چه رسد به اهل سنت یا نحله های دیگر اسلامی یا دگر اندیشان، از هر مسلمان ضد غربی و کمونیستهای سابق و اکنون و یهودی تندرو و مسیحیان ضد غرب و سبزهای اروپا و تروریستهای بنیادگرا و مخالفان فکری خودش را با استفاده از پول نفت جذب می کند و حکومت استبداد دینی را تقویت می کند، ما نمی توانیم نسبت به جذب و جلب کسانی که به لحاظ عاطفی به جنبش سبز نزدیک شده اند، اما چیزی از آن نمی دانند بی تفاوت باشیم. نیروی عظیمی که در اختیار ماست، و سبزهای ایرانی که دل شان برای کشور می طپد، لشگر عظیم تبلیغاتی ما برای جنبش سبز باید باشند.

آنچه گفته شد، نظری نه چندان کامل و پخته از من است که در اثر ساعتها گفتگو با دوستان مختلف در فضاهای مجازی و حقیقی شکل گرفته است و نیازمند کامل شدن و شکل گرفتن است. بی تردید انتقادات و نظرات شما می تواند این نوشته را دقیق و مشخص و واقعی کند. نظرات تان را برای من بفرستید.

سید ابراهیم نبوی
16 آبان 1388

مقالات | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/785