پنجشنبه 16 مهر 1388
پنجشنبه 16 مهر 1388

سقوط( Soghoot ): افتادن. فرود آمدن بر زمین در اثر زیاد ماندن در آسمان. افتادگی. به انحطاط اخلاقی دچار شدن و تجاوز کردن و جنایت کردن و هکذا( علم اللغه، ص 476) " در منجلاب فحشا سقوط کرد."( مملکت افتاد دست بسیج) " ساقط شدن عبد است از مراحل کمال خود بوسیله اشتباهی که در اعمال و افعال خود کند.( اخلاق ناصری، ص 107)" سقوط کشور: " به تصرف در آمدن شهر یا کشوری توسط دشمن یا مخالفان بطوری که رئیس دولت با هلیکوپتر از خیابان عبور کند"( المسند فی الهلیقوپتر، ص 126). سقط: غلط گفتن در سخن، آمار دروغ دادن جلوی تلویزیون، خطا( در سخن و حساب کردن) فضیحت، رسوایی. سقط: " بچه ناتمام افتاده یا بچه ای را برای ریاست دولت تعیین کنند و بیافتد." مسقط: " محل سقوط( بین بهارستان و پاستور) سقط شدن: " از کارافتادن و فایده نداشتن بطوری که هیچ کس فرمان نبرد و هیچ کس باور نکند مر آنچه گویند" ( کتاب السقوط فی ایام الهبوط، ص 567) سقط فروش: " کسی که مملکت را اندک بفروشد تا خود بماند" کاربرد در جمله: " سقوط سرنوشت زورگویان به ملت هاست." کاربرد دوم در جمله: " قبل از کاربرد اول در جمله به آینه نگاه کنید."
روش های سقوط
بالا می رویم: بالا می رویم، بالا می رویم، از همه بالاتر می رویم، بعد یک دفعه به دلیل یک اشتباه محاسباتی در یک روز جمعه سقوط می کنیم.
دست دست: یکی از چیزهایی که در سقوط نکردن مهم است، گرفتن دست دیگران است، اگر اول دست سروش را ول کنیم، بعد دست خاتمی، بعد دست کروبی، بعد دست هاشمی، بعد دست صانعی، بعد دست .... حالا شما در حال سقوط هستید.
سطح شیب دار: یکی از عوامل مهم سقوط، انحراف به چپ، در حال تندروی، در سطح شیب دار، با تصور رسیده به قله است، در این حالت فرمان دست حسین اسن و ترمز را محمود قبلا بریده است، به همین دلیل مستقیما وسط دره سقوط می کنیم.
دیوار بلند: یک دیوار بلند داریم که بین ما و ملت کشیده شده، روی این دیوار یک عکس بزرگ از یک آقایی که اخم کرده چسبانده شده، این عکس را چهار میخ به دیوار چسبانده اند، میخ اولی صلاحیت اش رد می شود و می افتد، میخ دومی در انتخابات کنده می شود و می افتد وسط مردم، میخ سومی را چون تشخیص مصلحت نمی داند، کنده می شود و میخ آخری می رود نیویورک و بعد از اینکه برگشت دیگر آنقدر نرم شده است که نه خودش را می تواند نگه دارد نه تابلو را و نه دیوار را.
سقوط یک حکومت چگونه رخ می دهد؟
اول، مردمسالاری: مردم از حکومت ناراضی اند، بعد از چهار سال به کسی که از او راضی هستند رای می دهند، در نتیجه حکومت هر سیصد سال یک بار عوض می شود.
دوم، مردمسالاری زوری: مردم از دولت ناراضی اند، در نتیجه به کسی که از او راضی اند رای می دهند، اما کسی که سر کار است نمی رود و تقلب می کند، به همین دلیل مردم هر سی سال یک بار حکومت را عوض می کنند.
سوم، دیکتاتوری حزبی: مردم از دولت ناراضی اند، به همین دلیل به حزب شکایت می کنند، حزب هم پدر آنها را در می آورد و آنها را می کشد، در نتیجه بعد از چهل سال مردم به خیابان می ریزند و حزب و رئیس حزب و دفتر حزب و همه چیز آن را به آتش می کشند.
چهارم، دیکتاتوری شکافدار: مردم از دولت ناراضی اند، اما دولت فکر می کند مردم خیلی دوستش دارند، در نتیجه انتخابات برگزار می کند و رهبر مخالفان انتخاب می شود، اما دولت قبلی تصمیم می گیرد بماند، ولی شکاف می خورد و یک چیز نارنجی یا سبز یا قرمز یا سفید از وسط شکاف می زند بیرون و هر روز بزرگتر می شود تا پیروز شود.
پنجم، آقاسالاری: مردم از حکومت ناراضی اند، به همین دلیل تصمیم می گیرند دولت را عوض کنند، اما آقا نمی گذارد، بعد تصمیم می گیرند اعتراض کنند، اما دادگاه آقا نمی گذارد، می خواهند از تریبون مجلس حرف بزنند، شورای نگهبان آقا نمی گذارد، تصمیم می گیرند فرار کنند، اما ممنوع الخروج می شوند، تصمیم می گیرند خودکشی کنند، به دلیل ایجاد ناامیدی دستگیر می شوند، تصمیم می گیرند در خانه بمانند، اما به خانه شان حمله می کنند، در نتیجه یک روز همه با هم مجبور به انقلاب می شوند.
ششم، حکومت نظامی: مردم از حکومت ناراضی اند، اما چون هیچ قدرتی ندارند، هیچ کاری نمی کنند، تا اینکه یکی از فرماندهان ارتش از حکومت ناراضی می شود، و چون او قدرت دارد هر کاری بخواهد می کند، هر کسی که زنده ماند رئیس می شود و کسی که شکست خورد می کشد و می ماند تا زمانی که کسی دیگر او را از بین ببرد.
بیت
نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
هر که بالاتر رود، آقاتر است
گردن او سخت تر خواهد شکست
فرهنگنامه سبز | بازگشت به صفحه اول
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/771