یکشنبه 5 مهر 1388
یکشنبه 5 مهر 1388

صندلی( Sandali ): بر وزن سیدعلی. نشستنگاه. محل نشستن. محل جلوس. محلی که روی آن بنشینند و چهار پایه و دو دسته داشته باشد. چیزی که از صندل درست کنند. سالن: " محلی باشد که در آن تعدادی صندلی واقع شده و کسی پشت تریبون حرف بزند، و افرادی که روی صندلی نشسته اند از سالن رفته باشند." صندلستان: " سالن مجمع عمومی سازمان ملل". صندلستان خالی: " همان سالن در هنگام سخنرانی احمدی نژاد." به شیئی گفته شود که از پارچه یا چرم و چوب و میخ و پیچ درست شده و روی آن بنشینند و در هنگام سخنرانی به در و دیوار نگاه کنند یا روزنامه بخوانند یا دستشان را توی دماغ شان کنند.( صندلنامه شیخ طرسوسی، ص 764) جمع: صندلی ها. مثال: صندلی راحتی، صندلی استیل، صندلی الکتریکی، صندلی قدرت. کاربرد در جمله: " احمدی نژاد برای صندلی های خالی سالن مجمع عمومی نیم ساعت سخنرانی کرد." کاربرد دوم در جمله: " از وقتی بیست سال قبل روی صندلی نشست دیگر کسی نتوانست او را از جایش بلند کند."
صندلی، وزن و قدرت
صندلی ناهارخوری: صندلی که در حین نشستن روی آن وزن تان یک کیلو اضافه می شود.
صندلی ریاست: صندلی که در حین نشستن بتدریج حالت چسبندگی ایجاد می شود.
صندلی بازجویی: صندلی که هر بار نشستن روی آن نیم کیلو از وزن را کم می کند.
صندلی مدیرکل: صندلی که دست را برای زدن قوی و پا را برای رفتن ضعیف می کند.
صندلی وزیر: صندلی که سالها برای رسیدن به آن زحمت کشیده و در عرض نیم ساعت آن را از دست می دهید.
صندلی مجلس: محل مناسبی برای استراحت به مدت چهار سال، حمایت از دولت به مدت سه سال، تلاش برای خرید خانه به مدت دو سال، و سخنرانی علیه دولت در سال آخر.
صندلی کلاس دانشگاه: محلی که تا یک لحظه قبل از حمله لباس شخصی ها و عوامل دولت روی آن نشسته بودید.
صندلی سالن مجمع عمومی سازمان ملل: محلی که تا قبل از سخنرانی احمدی نژاد نماینده یک کشور روی آن نشسته بود.
صندلی دادگاه: محلی که هر سیاستمدار بارها افرادی را روی آن می نشاند و سرانجام خودش هم روی آن می نشیند.
صندلی سازمان ملل در هفت دوره از نگاه احمدی نژاد
دوره اول: " وقتی من سخنرانی می کردم، هاله نوری دور من بود و همه به من نگاه می کردند و حتی چشم هم نمی زدند."
دوره دوم: " وقتی من سخنرانی می کردم، همه به من نگاه می کردند و به حرف های من گوش می دادند."
دوره سوم: " وقتی من سخنرانی می کردم، همه به همدیگه نگاه می کردند و زیر لب چیزهایی می گفتند."
دوره چهارم: " وقتی من سخنرانی می کردم، تعداد معدودی از سالن خارج شدند و بقیه می خواستند ببینند آیا من همان حرف های قبلی را می گویم یا نه."
دوره پنجم: " وقتی من سخنرانی می کردم، تعداد زیادی از دشمنان از سالن بیرون رفتند و همه دوستان که خجالت می کشیدند در سالن باقی ماندند."
دوره ششم: " وقتی من سخنرانی می کردم، فقط فلسطینی ها و هیات ایرانی مانده بودند."
دوره هفتم: " وقتی رئیس جمهور سخنرانی می کرد، همه در سالن بودند و من یادم افتاد که قبلا در آن سالن شش بار سخنرانی کردم."
بیماری های صندلی و سیاست
سندروم من( Man Syndrom )این بیماری که نشانه آن آغاز همه جملات با کلمه " من" است از دو ماه بعد از نشستن روی صندلی قدرت آغاز می شود و گاهی تا یک سال ادامه می یابد.
سندروم ما( Maa Syndrom )این بیماری که نشانه آن جمع فرض شدن خود است، از شش ماه پس از نشستن روی صندلی قدرت آغاز می شود و گاهی تا آخر عمر ادامه می یابد.
سندروم فالچر( Fallchair Syndrom )این بیماری که نشانه آن ترس دائمی از افتادن از روی صندلی است، از یک سال بعد از نشستن روی صندلی قدرت آغاز می شود و بیمار دائما احساس می کند پایش به زمین نمی رسد و در حال افتادن است.
سندروم چرمن( Chairman Syndom )این بیماری که از دوران مائوتسه دون ایجاد شده، و نشانه آن ترس از نشستن دیگران روی صندلی است، از پنج سال بعد از نشستن روی صندلی قدرت آغاز می شود و گاهی تا هنگام مرگ ادامه می یابد، در این حالت همه مراجعه کنندگان یا باید روی زمین بنشینند یا روی صندلی هایی در سطح پائین تر.
سندروم چسبندگی( Chasbandegi Syndrom )این بیماری که از افزایش چربی روی پوست و افزایش چربی روی چرم صندلی و چسبیدن این دو به هم ناشی می شود، ترس دائمی بیمار را در زمانی که روی صندلی قدرت نیست ایجاد می کند. واکنش های بیمار بصورت کودتا، تقلب انتخاباتی و دائمی شدن ریاست اش ظاهر شده و درمان آن با اعتراض یا انقلاب یا صندلی الکتریکی انجام می شود.
سندروم صندلیزم( Sandalism Syndrom ): این بیماری مخصوص سیاستمداران است و علامت آن توجه به تعداد صندلی موجود در سالن است، برای بیمار مهم نیست که کسی روی صندلی نشسته یا کسی که روی صندلی نشسته است، به حرف او گوش می دهد یا نه، مهم این است که در سالنی حرف بزند که در آن تعداد زیادی صندلی باشد.
فرهنگنامه سبز | بازگشت به صفحه اول
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/739
مصاحبه شما با ابوالحسن بني صدر را ديدم .آن ابراهيم نبوي هميشگي نبوديد . در مقابل پاسخهاي مستدل و محكم بني صدر شروع كرده بوديد به دست و پا زدن و توهين كردن . اينجاست كه لودگي و مسخره بازي چاره ساز نيست . تصورم از شما چيز ديگري بود . متاسفم
بالاخره آدم در زندگی اشتباه هم می کند
من آن روزها تازه از تهران آمده بودم، و شاید بخاطر نحوه نگاهم برخورد درستی با بنی صدر نکردم، سعی می کنم خودم را اصلاح کنم
Posted by: sam at October 5, 2009 04:38 PM
تقدیم به !!!
تو که از خال لبی مست و گرفتار شدی
از چه با خون فلک همچو سگ هار شدی؟
کوس رسوایی تو دوش شنیدم ز فلک
شیخ منفور ده وحاکم جبار شدی
غم دلدار چه فهمی که زهر نامه ی خویش
قاتل جان بشر بر سر صد دار شدی؟
مسجد و مدرسه بیزار شد از جور تو شیخ
بر در میکده بیهوده تو میخوار شدی
واعظ شهر بدی و به دو صد پند عجیب
یاوه گوی دغل کوچه و بازار شدی
تو که خود بتکده ای در عجبم من که چرا
دست تقدیر زد و بت شکنی هار شدی
Posted by: abbas at October 5, 2009 10:00 AM
امیدوارم که سید علی بشینه روی اون صندلی !
Posted by: nicki hashmani at October 4, 2009 07:15 PM
با سلام نوشته های شما خیلی عالی هست و میشه با خواندن اونها تو عمق مطلب رفت خوشحال میشم اگه به وبلاگ من هم سری بزنید
رئیس جمهور کوچولو www.little-president.blogspot.com
پیروز و موفق باشید
Posted by: رئیس جمهور کوچولو at October 3, 2009 12:08 AM
برخی تهمتهای عجیب موجود در قرآن به اهلکتاب (بخش نخست)
http://gospel.blogfa.com/post-181.aspx
Posted by: شاهپور برنابا جوینده at October 2, 2009 10:48 PM
به به
همیشه خنده رو اندکی به لب انسان میاری
بارک الله
حالا مثل یه پسر خوب یه سری هم به شعرهای بی مزه من بزن www.nikanutopia.blogfa.com
تبارک الله
Posted by: نیکان at October 2, 2009 05:13 AM
سلام ضمن عرض ادب و خسته نباشید
امروز یک شعر از این جلاد مردم فروش حیوان صفت علی خامنه ای دریافت کردم که با عوض کردن عنوان به خورد مردم دادند من هم از عصبانیت پاسخی بر آن نوشتم. امیدوارم از تریبون شما پخش شود تا دلم از خودستایی این مردک جلاد و ددمنش خنک شود.
با آرزوی موفقیت شما
http://asriran.com/fa/pages/?cid=85926 شعر سید علی پینوشه
شعر من:
سرخیل سرکشانی ، از دیده ها نهانی
صد فتنه با نشانی ، نادیده برنشانی
ویرانه دل تو بتخانه ددان شد
خونی پر از نجاست بر کامشان فشانی
با هر کسی نگویی راز خموشی خویش
بیگانه با کسان و با ناکسان نهانی!
در قیل و قال یاران ، سرخیل نابکاران
فارغ ز آدمیت خود را عجب چه دانی؟
از ظن خویش خود را شیخ الشیوخ خواندی
وه یک ده خرابه صد کد خدا نشانی ؟
در خود صفای طفلی بینی پر از هیاهو
ما در عجب چه دیوی با مادرت تبانی
آئینه نگاهت زنگار کین و نفرت
با گوش بسته خود پیوسته خوش زبانی
در وادی سفاهت راهی است به سرنگونی
شیخا تو در ره خود پا را ز سر ندانی
من حرف راز هرگز در شعر تو ندیدم
دانم که حرف ما را بهتر زما تو دانی
رو درد صاف گیتی از جام مرگ طلب کن
شاید که درد و غم را از چهر ما برانی
ع-ج مشهد
Posted by: ع-ج at October 2, 2009 03:12 AM
لام
عالي بوداقاي نبوي.ممنون
تروخداغيبتاتون طولاني نشه.
Posted by: زهرا at October 1, 2009 01:16 PM
سلام موقع سخنرانی الف نون جالب اینجا بود که هی به چب و راست نگاه میکرد انگار که سالن مملو از جمعیته شایدم داشته دنبال کسی میگشته که به حرفاش گوش میده شما نظرتون چیه؟
Posted by: هلو at October 1, 2009 12:57 PM
سلام آقای نبوی و خسته نباشید .
دیدید کسی میره رستوران و به گارسون میگه (( همون همیشگی ! )) مطلب شما هم همون همیشگی بود .
یه شعر گفتم از لحاظ آهنگ و ظاهر شبیه شعر معروف باباطاهر ( عریان ) ، به قول دوست قبلیمون اگه خواستید ( چاپ ) کنید .
! خوشا آنانکه رهبر یارشان بی ولی عدل محور یارشان بی
! خوشا آنان که در هنگامه ی رای همه تعرفه در بازارشان بی
اگر حتی مراجع جملگی شان ز دست جور از جاعر بنالند
! ولی جمله مریدان ولایت فقط تصدیق رهبر کارشان بی
!!! شعر : بابا اسنایپر لباس دار
Posted by: تک تیر انداز at September 30, 2009 11:22 PM
سلام من مطالب فرهنگ سبز شما رو به صورت یک کتاب جاوا البته با ذکر منبع اوردم
خوشحال می شم نظرتون بم بگین
Posted by: greendic at September 30, 2009 03:27 PM
توی برنامه زن روز یه صحبتی شد راجع به این که مگه بسیجیها آنفلوانزای خوکی نمیگیرند و ... شاید دلیلش این باشه که بسیجیا واکسن ولایت می زنند!
Posted by: moe at September 30, 2009 05:59 AM
آقای نبوی سلام
خواهش میکنم نسبت به موضع گیریهاتون در خصوص آقای کروبی بیشتر دقت کنید. چند وقت پیش یه طنز سخیف و توهین آمیز نوشتید که شجاعت بی نظیر ایشون رو به مسخره گرفته بودید که بیشتر به طنز های شریعتمداری شبیه بود. بازم امشب تو روزآنلاین دیدم بصورت تلویحی نسبت به نامه ای که به هاشمی نوشته اعتراض کردید در حالی که این نامه یک سند درخشان در تاریخ ایران خواهد بود و اگه قراره هاشمی با یک انتقاد دوستانه و منطقی بپره بغل جناح راست همون بهتر که اینکارو بکنه.)این نامه بامقاله عالیجناب سرخ پوش گنجی خیلی متفاوته)
لهرحال بخاطر علاقه ای که به شما دارم ازتون بازم خواهش میکنم دست از این روش بردارید چون دارم کم کم احساس میکنم مشکل شخصی با کروبی دارید.
Posted by: امین at September 30, 2009 05:52 AM
مرتضي اميري اسفندقه شاعر که سال 76 شعري به خاتمي رئيس جمهوروقت تقديم کرده بود با اتفاقات بعد از انتخابات خرداد 88 با سرودن قطعه اي، شعرخود را پس گرفت.
به گزارش ايرنا، اميري اسفندقه در مقدمه اين قطعه آورده است:
جواب غزلي که خرداد 76 براي خاتمي سروده بودم ، گفت:
تا بدانستمي زدشمن دوست
زندگاني دوبار بايستي
اين قطعه "شعر قطعه واره 7 " اين شاعر است که اينگونه آغاز مي شود:
خاتمي را به فصاحت غزلي گفتم ناب
که نشانش همه جا و به همه کس بدهد
قيدکردم :نه توشاهي و نه ما شاعر مدح
تا مبادا صله ام جامه اطلس بدهد
کرده بودم به غزل يک دو کَرَت بيدارش
نکند تکيه به او هرکس و ناکس بدهد
**
ديده بانِ شرف و شوکت ايران باشد
خبراز فتنه ي اين سقفِ مُقرنس بدهد
دشمنان را به حوادث ،چه صعود و چه نزول
نه مقدس بدهد فيض و نه اقدس بدهد
نقش ايمان و وطن در نظرش باشد پاک
سرو جان برسرِ اين نقش مقدس بدهد
**
نه که بيگانه شو با وطن و حرمت دين
تاي تقوا بگذارد به زنان دس بدهد
دست دادن به غزالان نه گناهي ست بزرگ
دست ترسم بدهد پا و به کرکس بدهد
نوجوانان وطن را به خيابان بکشد
هديشان مخمصه در مخمصه محبس بدهد
**
طبع من از غزل گفته پشيمان شده است
برسانيد به او: شعر مرا پس بدهد
" چاپ شده در تاریخ 8/7/88 روزنامه کثیف کیهان"
Posted by: خودی-آشنا at September 30, 2009 02:39 AM
kheili khandidam o kheili shad shodam..vaghean dame shoma garm
Posted by: Darya at September 29, 2009 09:20 PM
سلام داور جان
یعنی خداییش خودتو بزار جای اون ملعون البته بلانسبت ببین حرست در نمیاد یکی پیدا بشه سرتا پاتو سوژه کنه اونم به سبک نبوی !
خیلی زیبا بود ! بازم بنویس برای این صندلی ! ببخشید سید علی !
Posted by: بچه فردیس at September 29, 2009 12:19 PM
سلام ممنون از نشانه شناسي شما .اين متن ها از داستان هاي شما تاثيرگذارتر است.
Posted by: salari at September 29, 2009 08:41 AM
Comments
dar jariane sokhanranie mahmoud dar new york....raiese sazmane melal :aghaie ahmadi nejad
in kilidaro begir harfat ke tamom shod
cheragharo khamoush kon daram ghofl kon boro
kheeeeeeeeeeili jaleb va beja va ghashang bood mordam az bas khandidam merci doste aziz az nokte sanjie jazab va zibat payande bashi
Posted by: lima tayebifard at September 29, 2009 06:47 AM
اقای نبوی مطلب ذیل را برای هر کسو هر سایتی که فکر بکنید ارسال کردم ولی هیچکس حاظر به چاپ آن نشد ، لطفا شما این مطلب را به نوعی به چاپ برسانید متشکرم
مقاله های پراکنده از علی غمگین و افسرده
چند پیشنهاد برای عاشقان آزادی
1- سرودن و خواندن ترانه های مرحوم فریدون فروغی بالاخص درون خودروها و علی الخصوص ترانه آی شیاد
2-بستن روبان و مچ بند سیاه به جای سبز !!!
3- سکوت
باسلام .
- پیشنهاد من به طرفداران آزادی و آزاداندیشان ،اولا سکوت ! سکوت بهترین ودر حین حال مهلک ترین ضربه ای است که می شود بر پیکر ظلم وارد کرد ! به نظر من یکی از ارکانی که باعث سقوط حکومت پهلوی شد ، سکوت مردم بود ! مردم پس از قیام سال 42 به بعد همه در یک سکوت مرگبار فرو رفتند و تنها گروه هایی عملیات های مسلحانه ای را ترتیب میدادند که با جرات میتوانم بگویم هیچ پایگاه مردمی نداشتند . حکومت پهلوی اگر آگاه بود نمیگذاشت که مردم سکوت مطلق بکنند . سکوت مطلق به معنی این است که دیگر امید اصلاح نیست ، سکوت مطلق به این معنا است که مردم از حکومت بریده اند و هزاران معنا که بر پس این سکوت پنهان شده است . پس در همه اماکن ، حتی در صورت سوال پرسش گری چه از طرف صدا وسیما وغیره فقط حواله به سکوت بهترین است. حتی در مجامع دوستانه هم دیگر نه تنها انتقادی نباید صورت بگیرد که سعی هم شود با انتقاد کننده و کسی که این سکوت را میخواهد بشکند برخورد ارشادی شود . همیشه اینها و ایادی آنها این ادعا را دارند که مردم آزادند و در هر نقطه ای میتوانند انتقاد کنند ، حتی در صف اتوبوس و ... پس لطفا سکوت !!!!
- به جای بستن روبان سبز از مچ بند مشکی وهمچنین روبان های مشکی استفاده شود . مگر نه اینکه اینها دولت و حکومت کحودتا هستند ، مگر غیر از این است که اینها سرکوب گر آزادی های مدنی و اجتماعی مردم هستند ، پس دیگر سبز پوشیدن جایز نیست و میبایستی تا آزادی همه سعی کنیم به نوعی رنگ سیاه که همان رنگ مرگ است ، همان رنگ خفقان است را به نمایش بگذاریم
- پیشنهاد سوم من این است که دوست داران آزادی از ترانه های مرحوم فریدون فروغی استفاده نمایند ( بالاخص در خودروها ) . مردم سعی نمایند که در خودروها و همچنین زمزمه وار ترانه های مرحوم فریدون فروغی را زمزمه کنند . بالاخص ترانه معروف آن را که میگوید : آی شیاد میخوای بمونی تو ،،، اما صبر که بره میدهم جزای تو ،،، صبر که بره میدهم جزای تو
مطلب ذیل را بنده بعد از مناظره معروف که یک طرف تریبون شیادی نشسته بود که همه وجودش خدعه و نیرنگ بود و طرف دیگر کسی نشسته بود که بقول مخالفانش فقط چیز چیز میکرد ، که این نشان میداد که واقعا آقای میر حسین با یک پدیده مواجه شده بود که باورش نمی آمد که یک نفر بتواند اینقدر دروغ و حقه بکار برد ، باورش نیشد که یک نفر اینقدر پلید باشد . متن ذیل را برای چند سایت معتبر فرستادم ولی آنها از رعب دولت کودتا به وحشت افتاده بودند و متن ذیل منتشر نکردند . ویا اینکه خیلی از آن سایت ها بسته شده بود . به هر حال فکر کنم بعد حدود 3 ماه و اندی واقع بینانه تر میشود مشاهده کرد که هیچ امیدی به اصلاح اینها نداریم و شما هم نداشته باشید و سعی نکنید که نقش سوپاپ اطمینان را برای این رژیم ایفا نمایید . و مطلب من این بود (شب مناظره نوشته شد )
من و شب تا صبح باترانه های مرحوم فریدون فروغی ( امام بای بای ! )
بعد حرف دل من و فریدون ، که حق است امشب به یاد او فاتحه ای بفرستیم و همیشه به یادش باشیم
دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره ،
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره ،
چشای همیشه گریون ، آخه شستن نداره ،
تن فردا دیگه جایی برا گفتن نداره ،
دیگه این غوزک پا یاری رفتن نداره
لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره
میخام از دست تو از پنجره فریاد بکشم ( دیگه حجت بر مردم و ملت ما تمام شد و برای انتقال حرفش می بایستی بدامان بیگانه پناه ببرد !)
تن بی تو بودن را از لب سردت بچشم ،
لطفٍ یه باز دیدنت را توی سینم بکشم!( رییس جمهور با سخنرانی آتشین خود کاری کرد که من یاد امام و راه امام را در سینه ام بکشم ودیگر افتخار نکنم که سرباز او بوده ام )
مثل سایه پا به پا من تو را همرام نکشم ، ( راه امام ، بای بای )
بگذار من تنها باشم ، می خام که تنها بمیرم ،
برم و گوشه تنهایی و غربت بگیرم ،
من یه عمریست که اسیرم زیر زنجیر همه ،
دست و پا غرق به خون شد ، دیگه بسته بودنت
خمینی بیدار شو و ببین ، ببین که چطور با نام تو وبرای دل خود دست وپا و ...
خداحافظ ،خداحافظ ! فقط یک قول میدهم و آن اینکه من حداقل سالی یک بار رحلتت را گرامی بدارم و نه دیگر فاتحه ای برایت بفرستم ونه هیچ ، شاید به خاطر خودم و اینکه روزگاری جوانیم را گرفتی، یک دقیقه سکوت آن هم برای خودم بکنم . امام دیدی در شبی که این باصطلاح سینه چاکان شیاد چطور زمان شما را مه آلود کردند ؟ سیاه نمایی را مشاهده کردی ؟ امام توی گور هم به تو زهر می خورانند ! . وقتی رییسی به خودش جرات می دهد که دوران تو را سیاه نماید و از نظر شورای نگهبان هیچ اشکالی ندارد و هیچ مخالفتی با رهبری پنداشته نمیشود ، من چرا پیرو تو باشم ؟!!! ولم کن در این دم آخر بدرد خود بمیرم و در تنهایی خود بمانم . ای کاش مرده بودم و این روز ها را نمی دیدم ، نمیدیدم که این شب پرستان برای حکومت خود تن به هر کاری میدهند . رزمندگان کجایید انسانی رفت ، انسانی مرد ، آزاذی کو؟
خوش باوران ، زحمت کشان ، در خوابند ،
شب به دستان ، بت پرستان بیدارند ،
ای جانبازان ، رزمندگان ، اکنون کجایید ؟
انسانی مرد ، انسانی رفت ، آزادی کــو ؟
یکی آمد با پتک سیاه پرواز را کشت ،
..... تا
تو دستات خورشید ، بر لبهات امید ، بر دشمن بستیز ، بر دشمن بستیز
ای شب بدستان ای بت پرستان گمان نکنید که ما خوابیم ، خیر ! تا زمانی که خردادیان زنده اند نمی گذاریم روح انقلاب نابود شود و شما شیادان بمقصد خود برسید . تا زمانی که 14 و 15 خرداد زنده است ما هم زنده ایم . اگر میخاهی بمونی و حکومت کنی چرا افسونگری و مظلوم نمایی میکنی ؟
آی شیاد می خای بمونی تو ، اما ، صبر که بره می دهم جزای تو
اما ، صبر که بره میدهم جزای تو
رنج و عذاب از من ، شنگی خواب از تو
خون جگر از من ، موی خضاب از تو
آی شیاد میخای بمونی تو ، اما، صبر که بره میدهم جزای تو
کار و تلاش از من ، راحت و خواب از تو
کاسه خون از من ، تنگ گلاب از تو
آی شیاد ......
سوز و گداز از من ، عمر دراز از تو
لطف و صفا از من ، رنگ و ریا از تو
آی شیاد ....
بله رنگ وریا و توسل دروغین به حضرت مهدی و سر خلق خدا را شیره مالیدن ، و هزاران فریب .... زبان شعر بهتراست
یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم ،
یه نفر میاد که من تشنه بوییدنشم ،
مثل یک معجزه تو کتابا اومده ،
تن او شعر های عاشقانه خوندن بلده
خالیه سفره مون را پر از شقایق میکنه
واسه موج های سیاه ، دستها را قایق میکنه
همیشه غایب من زخم هام را مرحم میزاره ،
همیشه غایب من گریه هام را دوست نداره ،
نکنه یه وقت نیاد صداش به دادم نرسه ،
آیینه ها سیاه بشه ، کور بشه چشم ستاره ،
مثل یک معجزه اسمش تو کتابها اومده ،
تن او شعر های عاشقانه گفتن بلده ،
خشم این پنجرهٌ خسته همیشه غایبه ،
کلید صندوق دربسته همیشه غایبه ،
نعره اسب سفید قصهٌ مادر بزرگ ،
بهترین شعر های سر بسته ، همیشه غایبه ،
مثل یک معجزه اسمش توکتاب ها اومده ،
تن او شعر های عاشقانه گفتن بلده ،
خدایا چرا گذاشتی من و همرزمانم امروز را ببینیم ؟ چرا به ما عمر طولانی دادی ؟ چرا باید ببینم که ریا کاران امروز از مقدساتم سوء استفاده می کنند ؟ چرا باید از امامم و از امام زمانم سوء استفاده ابزاری می کنند ؟
ای امام زمان چرا سازمان ملل میروی و هر کسی می تواند تو را آنجا ببیند ولی ما نمیتوانیم ؟
ای امام اگر وصیت نامه نمی کذاشتی و اگر راه آینده را ترسیم نکرده بودی چه بلایی سرمان می آمد ؟
بس است دیگر . در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است .
سقف خونم طلای ناب ، زیر پاهام حصیر سبز
تودست من سیب گلاب ، اما دلم پر است ز درد !
مثل درخت بیدکی پرچم را دادم به کسی ،
شدم درختی تو کویر ، تنها ، و خود یک اسیر
اما یه روزگاری بود ، پدر بزرگ من میگفت :
بهشت همین دنیای ماست ، عشق و صفا ،اما کجاست ؟
مثل درخت بیدکی پرچم را دادم به کسی ،
شدم درختی تو کویر ، تنها، و خود یک اسیر
میخام دیگه رها بشم ، صادق و بی ریا بشم
زمین ها را شخم بزنم ، نه بد بشم ، نه خوب بشم !
رویا های من قریه ایست قدیمی چون مشتی سایه،اما صمیمی
قریه من به جای پول ، چشمه را می پرستید
قریه من خوب وصمیمی ، دلچسب و زیبا شعری قدیمی
......
آی مشتی ماشالله ، آی خورده ا ی بالا ،،، میکشی بالا ،،، مال و منالا میکنی حاشا
کارت میلنگه الاغه لنگه ، شیشه و سنگه مشتی ماشاالله
خورده ای بالا میکشی بالا ....
خودتان گوش بدهید ....
چون مطمئن هستم که در بین شما ها هم نیروهای امنیتی وجود دارد لذا اسم اصلی خود را نمینویسم . این نیروهای سگـــــّـــا ز همه جا هستند و من چندین جا به عینه مشاهده کرده ام که حتی گدا و فاحشه هم ممکن است نیروی اطلاعاتی باشند چه برسد به آنها که درون یک تشکیلات رسوخ میکنند . بنده به عینه مشاهده کردم که نیروهایی به عنوان ناظر از طرف میر حسین بودند که همهگی از جای دیگری تغذیه میشدند و سرشان به در آخور دیگری بود . لذا در صورت چاپ این مطلب ، مطالب دیگر هم ارسال میشود . البته برای اینکه رد گیری نکنند من سعی میکنم با ایمیل های مختلف و با توجه به استانی که در آن زنگیی میکنم از شهر های مختلف برایتان ایمیل بفرستم .
علی غمگین و افسرده
Posted by: ali at September 29, 2009 06:18 AM
dar jariane sokhanranie mahmoud dar new york....raiese sazmane melal :aghaie ahmadi nejad
in kilidaro begir harfat ke tamom shod
cheragharo khamoush kon daram ghofl kon boro...
Posted by: kave at September 28, 2009 03:59 PM
داور جون صندلي بر وزن سيدعليش خيلي باحال بود
Posted by: آرش at September 28, 2009 09:45 AM
Mersi Davar jan, mesle hamisheh aali boud!! to vaghean ye nabeghei
Posted by: Masoud at September 28, 2009 08:35 AM