یکشنبه 22 شهریور 1388

شیری که به شکار آمد

Metro Goldwin Mayer.jpg

و این یک شیر است

این داستان را حتما شنیدید، اما چه فرقی می کند، داستان را برای این نمی گویند که شما بشنوید و تمام بشود، مثلا همین کلیله و دمنه یا مثلا لطایف الطوایف، پر است از داستانهایی که یک بار نوشته می شوند، ولی هزار بار و به هزار مناسبت خوانده می شوند. مثلا داستان آن شکارچی که یک هفته مانده به روز قدس، داشت توی جنگل می دوید و جیغ می زد و صدای مشکوک می داد، کسی او را دید، به او گفت: " کجا می روی؟" گفت: " دارم می روم تا هم شیر شکار کنم هم کلیه عوامل و فرماندهان اغتشاشات اخیر را مجازات کنم" پرسید: " چرا جیغ می زنی؟" گفت: " چون می خواهم شیر و کروبی و موسوی و مردم را بترسانم." گفت: " خوب، چرا صدای مشکوک می دهی؟" گفت: " چون می ترسم". حالا حکایت ماست.

آقای خامنه ای روز جمعه با داد و فریاد آمد و تهدید کرد و الدرم و بلدرم راه انداخت که انا امیرالمومنین و اناخمینی و همه را تهدید کرد که می گیریم و می زنیم و می کشیم. و بعد هم از ملت خواست جلوی تفرقه را بگیرند و گریه کرد و دوباره گفت که من بدن علیلی دارم و شش ماه است اجاره خانه ندادم و آبروی ما را بردند و انگلیس می خواهد مرا بزند و از این حرف ها. خوب، مرد حسابی! اگر خیلی زورت زیاد است، چرا گریه می کنی؟ اگر زورت زیاد نیست و از مردم می ترسی، چرا حمله می کنی؟

از اینها گذشته، حالا چه وقت شکار شیر است؟ آن هم در این جنگل بی قانونی که ساعت دو بعدازظهر، هیئت سه نفره قوه قضائیه که یکی شان سابقه هاری و گاز گرفتن دارند و دو تای دیگرشان به آقای گازو می گویند " برو لیبرال! تو خیلی میانه رو هستی، ما با تو بازی نمی کنیم" اعلام کرده مدارک کروبی جعلی است و باید تحت تعقیب قانونی قرار بگیرد، دو ساعت بعد هم از اتاق بغلی یک اطلاعیه صادر شده که " هفت مامور بازداشتی کهریزک" دستگیر شدند و دادگاه آنها بصورت علنی برگزار می شود. یعنی چی؟ اگر واقعا می خواهید شکار شیر بروید و کروبی را زندانی کنید، که مدارکش جعلی است، پس چرا خودتان ماموران کهریزک را بازداشت می کنید؟ مگر در کهریزک همان اتفاقی نیافتاده که کروبی شکایتش را کرده؟ یا شاید ماموران در کهریزک با شیلنگ آب بازی می کردند، یا شیشه های ساختمان را شکسته بودند؟ یا شوخی دستی می کردند؟ یا سیفون را درست نکشیده بودند؟ کدامش بود؟

نکته مهم اینکه امشب در برنامه بیست و سی، رئیس دادگاه نیروهای مسلح، اعلام کرد که نود نفر از کسانی که در کهریزک مورد آزار قرار گرفته بودند، امروز در دادگاه حاضر شدند و شکایت کردند. و نکته دیگر این که سردار رجب زاده، رئیس پلیس تهران، روز هفتم شهریور گفته بود، فقط 135 تا 140 نفر به مدت سه روز فقط در کهریزک نگهداری می شدند. یعنی از آن 140 نفر، نود نفرشان از آزار دادن و تحت شکنجه قرار داشتن، شکایت کردند. بقیه شان هم که کشته شدند. چه کسی مانده که شکایت نکرده باشد؟ نکته آخر هم اینکه همین رئیس دادگاه نیروهای مسلح در پاسخ به این سووال که آیا دستگیر شدگان از نیروی انتظامی بودند؟ گفت: " دستگیر شدگان در کهریزک تخلف کرده بودند." یعنی چی؟ بالاخره از نیروی انتظامی بودند یا از قوه قضائیه بودند یا همین جوری از توی خیابان رفته بودند به کهریزک و با شیلنگ آب آنجا بازی کرده بودند؟ اگر از نیروی انتظامی نبودند، پس چرا دادگاه نیروهای مسلح دستگیرشان کرده و اگر از نیروی انتظامی بودند، چرا فس فس می کنید؟

من واقعا نمی فهمم، یعنی خیلی تلاش می کنم بفهمم که بازداشت کردن الویری و بهشتی در دو روز قبل از تشکیل هیئت سه نفره، اگر برای برخورد شدید با معترضان انتخاباتی است، یعنی واقعا تصمیم دارند شکار بروند، حرفی است، اما آزاد کردن محمدرضا جلایی پور، یعنی چی؟ اگر می خواهی آزاد کنی، چرا می گیری، اگر می خواهی بگیری، چرا آزاد می کنی؟ از یک طرف مثل شیر دارند چهار نعل به طرف نیویورک می روند و چاوز برایشان پیغام و پسغام می آورد و زرتی ازش درمی رود که اوباما خیلی ناناز و مامان است و قرار است مموتی برود مثل شیر به نیویورک و با اوباما که دو تا نامه نوشته است، توافق کند برای صلح، و از طرفی صد نفر آدم بخاطر اینکه یکی شان می خواسته کتابی را که یکی از همکاران بنیاد جورج سوروس که اصولا به دلیل زلزله بم به ایران آمده و حضورش هم رسمی بوده و مامورش هم رسمی بوده و کتابش هم رسمی بوده، چاپ کند و بخاطر جرمی که ماکس وبر آلمانی در قرن نوزدهم کرده محاکمه شده است، چرا که جورج سوروس آمریکایی است. انگار اوباما آمریکایی نیست! یک جوری رفتار می کنند، انگار جورج سوروس رئیس جمهور آمریکا و رئیس پنتاگون است و اوباما، سردبیر روزنامه مسلمین نیویورک است.

به نظر من آدم وقتی می خواهد برود شکار شیر، باید همه حساب هایش را بکند. مثلا آدمی که دست چپش به پای راستش، به دلایل فیزیولوژیک، می گوید شکر زیادی نخور، حداقل بخاطر بیماری قند هم شده، نباید به شکار شیر برود. مثلا در همین موضوع مدارک آقای کروبی، که براساس اعلام هیات سه نفره، این مدارک کاملا جعلی بوده، معلوم نیست، برای چه سه روز قبل از تشکیل این هیئت، به دفتر کروبی و موسوی حمله کردند و اسناد و مدارک مربوط به کشته شده ها و شکنجه شده ها و مورد تجاوز قرار گرفته ها را مصادره کردند؟ ممکن است خوشبینانه نگاه کنیم و فکر کنیم که لابد نمی خواستند بروند شکار شیر و فقط قصدشان حمایت از آسیب دیدگان بود و چون خودشان نمی دانستند که چه کسانی را کشته اند و چه کسانی را شکنجه داده اند و به چه کسانی تجاوز کردند، می خواستند که این لیست را پیدا کنند و به خانواده هایشان کمک کنند.

اما از طرف دیگر ممکن است فکر کنیم که قصدشان این است که بروند نیویورک برای شکار شیر و طبیعتا برای این کار لازم بوده که اول اعلام کنند که اصلا کسی تجاوز نکرده، بعدا هم اعلام کنند که اصلا کسی کشته نشده، بعدا هم اعلام کنند که اصلا در این سه ماه کسی به انتخابات اعتراض نکرده و اصولا انتخاباتی برگزار نشده. شما در این مدت صدای الله اکبری شنیدید؟ کسی گفت مرگ بر دیکتاتور؟ اصلا این پارچه سبز که توی جیبت جامانده از کجا آمده؟ کی بود کی بود، حتی خودم هم نبودم.

مشکل این است که این آقای سابقا محترم، اصلا به معنای کاری که می کند، توجه ندارد. فرض کنید شما در ایران که نه، در مصر هم که نه، در پاکستان هم که نه، در زنگبار هم که نه، در کجای دنیا پیدا می کنید که یک انتخابات برگزار شود، فرضا هیچ تقلبی هم در آن نشده باشد، همه چیز درست و صحیح، مامان، ناز، ماه! یک کاندیدا 24 میلیون رای بیاورد، یکی دیگر 14 میلیون رای بیاورد، یکی 300 هزار تا رای بیاورد یکی هم 400 هزار تا، بعد از سه ماه یکی شان بشود رئیس جمهور، بعد رقبایش را با همه دم و دستگاه شان زندانی کند. آن رقیب چهارمی هم سه ماه است در یک کوچه بن بست گم شده هیچ خبری از او نداریم. بابا! انتخابات که شکار شیر نیست که اگر فرضا چون تفنگ داری و زورت زیاد است، پس حق داری بزنی شیرها را بکشی، فقط بخاطر اینکه قانون جنگل حاکم است. اصلا معلوم نیست، آمدی شکار شیر یا آمدی انتخابات برگزار کنی؟ آدم که رقیب انتخاباتی خودش را دستگیر نمی کند.

البته، به هر حال وقتی آدم تفنگ دستش بود و قصد برگزار کردن انتخابات را هم داشت، یک دفعه از این کارها می کند، حالا ما رای دادیم، شما هم که باختی، دولت ما را هم دزدیدی، با رای ما هم که داری پز می دهی، ولی خدائی اش نگاه کن ببین چه انتخابی کردی؟ رئیس جمهوری که ده سال تجربه موفق داشت، بزور گذاشتی کنار، رئیس جمهوری که چهار سال تنها پروژه موفق اش ملی کردن سازمان فاضلاب بود، انتخاب کردی. شجریان را که بهترین هنرمندی بود که صدایش از تلویزیون پخش می شد، گذاشتی کنار، ماهی صفت را آوردی تلویزیون. شفیعی کدکنی از ایران رفت بیرون، عوضش یوسفعلی میرشکاک که خودش را سگ آستان ولایت می خواند، شد شاعر رسمی کشور.

این همه کشور محترم و دموکرات و شریف اروپا را رها کردی، چاوز را که رسما دزد سرگردنه است، به عنوان تنها رفیق ات انتخاب کردی. چادر عاطفه امام را به زور از سرش کشیدی، بعد به زور و با پول چادر سر دوست دختر چاوز کردی. اینها یعنی چه؟ گاهی اوقات آدم مشکلش با طرز فکر مخالفش نیست، مرده شور آن فلسفه تان را ببرد، مشکل این است که نه فلسفه و شعور دارید، نه سلیقه. وسط این همه خواننده آدم پاواروتی را می گذارد کنار، جواد یساری را انتخاب می کند؟ جان مادرتان! شما بگوئید، در تمام این چهار سال تنها هنرمندی که اجازه خواندن گرفت، جواد یساری بود، آدم نباید فکر کند که این آقای محترم، اصلا برای شکار به جنگل نیامده و مشکلش چیز دیگری است؟

حالا وسط این جنگل و شکار و همه این حرف ها، یک کمی هم به آدمهایی فکر کنیم که مورد سوء استفاده قرار می گیرند و گاهی اوقات آدم نمی داند به چه کسی باید چه چیزی بگوید. مثلا در مورد پدر شهید روح الامینی، من مطمئنم که این آدم شب ها از یادآوری آن روزی که رفت پیش خامنه ای و پسرش را فروخت به هیچ، حالش بد می شود و حدس می زنم که اصلا چنین قصدی نداشت، مشکل این است که آقا به آدمها دقیقا مثل دستمال کاغذی نگاه می کند، خودش را تطهیر کند و بعد هم یارو را پرت کند توی زباله دانی تاریخ.

یا مثلا در مورد محمد حسین جعفریان که آقا، شعرش را به عنوان بهترین شعر انتخاب کرد. من نمی دانم شما آن شعر را خواندید یا نه، من با جعفریان سفر رفته ام، با هم رفیق گرمابه و گلستان بودیم. آن شعر یکی از بهترین و جسورانه ترین شعرهای معاصر است و اتفاقا موضوعش همین کاری است که آقای خامنه ای انجام داد. یعنی سوء استفاده از یک جانباز جنگ، برای اینکه دکانش را رونق بدهد. اصلا همان شعر اعتراض است به وقایع پس از انتخابات. همان شعر دقیقا معترض ترین شعر به سوء استفاده از شاعر و نویسنده و هنرمندی است که به او می گویند بیا هر چه می خواهی بخوان و بعد از او مثل دستمال استفاده می کنند و باید برگردد به تختش در آسایشگاه و منتظر باشد تا دوباره با پای معلول بیایند و ببرندش تا باز هم یک معلول را علت یک مجموعه از مشکلات قلمداد کنند و او را بیاندازند در صف اول و پشت او پنهان بشوند و حال شان را بکنند.

باز هم من با خنده شروع کردم و با غصه به اینجا رسیدم. البته طبیعی است که وقتی می بینی وسط جنگل گیر کردی و طرف دارد زرت و زرت، سخنرانی می کند و تفنگ هم دستش گرفته، عصبانی می شوی و فکر می کنی حالا که چی؟ برای چی می خواهد بزند به کروبی؟ من نمی دانم چرا این آقای باهوش جان که عشقش به این است که مثلا یواشکی بعد از به هم سوء استفاده از آدمها و گریه های الکی و شجاعت های الکی و خنده های الکی، با خودش حال کند که خیلی مکار است، اصلا به این فکر نمی کند که اگر همین الآن اگر کروبی رسما بشود مشاور رهبری و موسوی هم بشود راننده طرف، مشکل اش با این ملت حل نمی شود. این مردم بیست سالی در همان دوران هاشمی و خاتمی یک چیزهایی یاد گرفتند، که در جنبش سبز آن را بیرون ریختند.

جنبش سبز اگر شکل نگرفته بود، می شد آن را از بین برد، ولی حالا که ایجاد شده، با زور از بین نمی رود. اصلا شکار و این چیزها را چی کار دارید، ولش کن! مشکل ما یک جای دیگر است. حکومت و آقای بزرگ دوست دارد میلیونها نفر برای روز قدس به خیابان بیایند، ما هم دوست داریم که روز قدس به خیابان برویم، حالا دو راه وجود دارد، اگر کروبی را بگیرند، مردم برای آزادی کروبی هم شعار می دهند، اگر موسوی را هم بگیرند، برای آزادی هر دوتاشان شعار می دهیم، اگر هم نگیرید که آنها هم می آیند و با هم برای آزادی ایران و فلسطین از دست آقای خامنه ای شعار می دهیم.

من نمی خواهم در این موارد که بحث شیر و شکار مطرح است، به مسائلی مانند روز قدس اشاره کنم، ولی بالاخره همه می دانیم که یک جمعیت صد هزار نفری فدائی آقا هستند، و اگر مردمی که شب های شعار الله اکبر می دهند و همان هایی که روز 27 خرداد به خیابان آمدند، و حالا دارند از خشم و ناراحتی منفجر می شوند، به خیابان بیایند، ما سه میلیون نفر سبزها با آن صدهزار نفر فدائیان آقا با هم فلسطین را آزاد می کنیم، شما غصه نخورید. اینجوری هم امنیت کشور و ملت بیشتر حفظ می شود، هم اینکه کروبی و موسوی و زندانیان و مردمی که در خطر هستند، حاشیه امنیتی پیدا می کنند.

اصلا همه اینها به کنار، اگر هیچ دلیلی برای رفتن به راهپیمایی روز قدس نبود، که سخنان رهبر در نماز جمعه دیروز 2743 دلیل برای مان ایجاد کرد، همین نوشته حسین شریعتمداری در سرمقاله امشب کیهان، دلیل کافی است برای اینکه لباس های سبز را بپوشیم، دستبندها را به دست ببندیم و برویم به روز قدس. حسین شریعتمداری در دعوت سبزها به مراسم روز قدس، در حالی که معلوم بود که پوشکش را کاملا باید عوض کند، نوشت: " درباره روز قدس اشاره به اين نكته ضروري است؛ تمامي كساني كه روز قدس با شعار و نشانه هاي تفرقه انگيز در صحنه حاضر مي شوند، چه بدانند و چه ندانند و چه بخواهند و چه نخواهند، مزدور اسرائيل هستند و در اين ميان، آنها كه دانسته آمده اند، در جنايات وحشيانه اسرائيل سهيم مي باشند و آنان كه به فريب آمده اند، اگرچه، جرم كمتري دارند ولي مقابله با آنها ضرورتي اجتناب ناپذير است."

البته فراموش نمی کنیم که دولت و قوه قضائیه اثبات کرده که اصولا در زندان نه تجاوز شده است و نه از این پس قرار است که بدرفتاری بشود، چون اگر می خواستند بدرفتاری کنند که هفت نفر را امروز نمی گرفتند، به همین دلیل مطمئنیم که هیچ کس با حضور سبزها در روز قدس برخورد تندی نمی کند. اصولا به نظر می رسد که این شکارچی فقط برای شکار شیر آمده و یا اینکه احتمالا کار دیگری ممکن است بکند. واقعا داستان های مربوط به شکارچی ها داستان های جالبی است. فردا یک داستان خواهم گفت در مورد یک شکارچی دیگر.

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/722

Comments

لازم به ذکر است که جمعیت میلیونی روز 25 خرداد به خیابان آمدند، نه 27 خرداد. ولی درکل زیبا بود.
موفق باشید

Posted by: بنجامین at September 18, 2009 12:44 PM

هاشمی رفسنجانی می گوید کنار گذاشتن او از نمازجمعه، سیاسی نیست.
برپایه گزارش ها، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به تلویزیون عربی زبان العالم گفت، ضرورتی ندارد "که بعد از 30 سال بازهم من آن روز خطبه بخوانم."
وی در عین حال تاکید کرد، نبايد مساله غیبت او در نماز روز قدس، را سیاسی کرد.
آیت الله رفسنجانی در بخش دیگری از مصاحبه خود، وجود هرگونه اختلاف با رهبران جمهوری اسلامی را تکذیب کرد و گفت، در طول 30 سال گذشته، قدرتهای بزرگ، مساله اختلاف و جنگ قدرت را مطرح کرده اند و به گفته وی "در حالی که در ایران ما از اين مساله خبر نداریم."
لینک خبر:

http://www.radiofarda.com/archive/news/20090916/143/143.html?id=1824483

* حال آیا باز از رفسنجانی حمایت می کنید؟!!!!

Posted by: مهرداد at September 17, 2009 12:02 AM

طنزهاتون مثل قبل نیست دیگه
دیگه طنز نیست
دردش خیلی زیاد شده
قابل درکه!
ولی...کاش می شد انقد تلخ نبود همه چی!

Posted by: Nothing important at September 16, 2009 07:18 PM

دمت مثل اون روزهای توی اصفهان گرم...

Posted by: dariush at September 16, 2009 12:21 PM

pavaretti,:) bahal bood. khasteh nabashi seyed

Posted by: Afshin at September 16, 2009 02:42 AM


سلام :
زيگی at September 13, 2009 09:19 PM
در صورت امكان بيشتر بنويسيد.
-------------------------------------

ضرب المثل چینی میگه به جای اینکه هر روز یک ماهی به کسی بدی بهش یاد بده چطوری ماهی بگیره

Posted by: ایرانی سرخ at September 15, 2009 10:46 PM

سلام و درود

آقای نبوی شما فوق‌العاده‌اید
منتظر طنز‌های پر از نکات ریز و زیبای شما هستیم
ایامتان سبز باد
قلمتان پاینده

Posted by: یه آدم کوچولو at September 15, 2009 10:15 PM

اتفاقا خوب شده در کشور وحدت ایجاد شده و در خانواده هم وحدت ایجاد شد. دادشی دارم شیره ای که هر وفت می گفتیم بیا بریم راه پیمایی بیا بریم نماز جمعه. به نحوی در می رفت که وقتی من مادرم می رویم به نماز جمعه بیاید سر ی به صندوق مامان بزند و چیزی بدزدد و صرف شیره اش کند. الان که می خواهیم بریم نماز جمعه زود می گه آبجی آن دشت بند شبژ ما کژاست. و فوری آماده نماز حمعه می شه ما هم از شرش راحتی شدیم. البته دشبندش دیگر شبژ نیست تقریبا شیاه شیاه شده اشت. خداوند شما را برای ایجاد وحدت بین مسلمین حفظ کند.

Posted by: shirin at September 15, 2009 07:36 PM

مگه كلاس انشاست؟همه كامنتهاي دوم دام شده تعريف ازصنوبر.چرااقاي نبوي كم مينويسد؟بي مزه شده كامنتهاتون. كامنتهاي ده تا مطلب اخررابخونيد.مگه ميخوايم نمره بديم به نويسندگي؟هيچ حرف مخمتري تيست؟

Posted by: z/ at September 15, 2009 04:43 PM

آقا مجتبی دیدی چطور آرزوی جانشینی بر تخت سلطلنت بابات رو به گور بردی؟ پایه های تخت سلطنت بابات داره ذره ذره اره می شه! اگه بدونی چه لطفی داره تماشای این اره "آهسته و پیوسته".
این اره داره اتوماتیک وار کار خودش رو می کنه . هرچه خودت و بابات بیشتر جنایت و ظلم کنید حرکت این اره سریعتر می شود و سقوط تان نزدیکتر!
دراینجا ذکر شعر مولانا بی ربط نیست : نردبان این جهان ما و منست - عاقبت این نردبان بشکستن است - لاجرم آنکس که بالاتر نشست - استخوانش سخت تر خواهد شکست ! ارتوپد خوب سراغ دارید؟!

Posted by: شکوه at September 15, 2009 02:55 PM

سلام آقای نبوی - من یک مشکلی پیدا کردم . مشکلم اینه که دیگه نمیتونم با فیلتر شکن وارد سایت جرس بشم ، هرکاری میکنم نمیشه .از اونجایی که دکتر کدیور و خیلی از بزرگان دیگه از جمله شما توی این سایت مطلب می نویسد من و دوستانم به شدت با کمبود مطلب خوب روبررو شدیم لطفا راهنمایمان کنید .
دوست دار همیشگیتان
علی

Posted by: علی at September 15, 2009 11:38 AM

pedal4green in VOA


http://www.voanews.com/persian/_-48_hours.cfm

Posted by: mehdi at September 15, 2009 12:38 AM

با درود به طنز نویس سبز

قلمت همیشه سبز....سبز یعنی‌ استقامت تا بهار

ما پیروزیم

Posted by: rahelan at September 14, 2009 11:34 AM

چرا دیگه مثه قدیم از این ستون به آن ستون رو اجرا نمی کنی؟یا حداقل فایل صوتی بیرون بده!...
در صمن مطلب زیبایی بود و ادبیات خیلی قوی یی هم دارید...آفرین

Posted by: یکی از ایران at September 14, 2009 11:27 AM

به به سلام آقای نبوی عزیز !
شما کجا دوم دام کجا ؟
طنز گم کردی ؟ می گفتی مقاله ای ، طنزی ، لطیفه ای ،الف نونی چیزی برات قربونی می کردیم !
به دل نگیر ! اینو گفتم که یادت باشه یادمون نرفته چند وقته این وری سر نمی زنی . بهر حال از طنز زیبا و شیوا و شیدا وشیما و مهسا و کلیه آشنایان و وابستگان صلوات !!!!

Posted by: حمید رضا at September 14, 2009 09:49 AM

"یعنی واقعا تصمیم دارند شکار بروند، حرفی است، اما آزاد کردن محمدرضا جلایی پور، یعنی چی؟ اگر می خواهی آزاد کنی، چرا می گیری، اگر می خواهی بگیری، چرا آزاد می کنی؟"
از نبوی بعیده، بعد از اون همه پسته تو کرمون.
خوب چون جا ندارن تو اوین مجبورن یکی رو آزاد کنن تا یکی دیگر رو بگیرن بندازن جاش

Posted by: محمد at September 14, 2009 07:11 AM

torokhoda bishtar benevisin...delam vase deldard haye nashi az khandeye mofrat tang shode bood...vaghean mamnoon.

Posted by: narges at September 14, 2009 04:42 AM

seyed ino bebin:

http://reza.malakut.org/2009/09/post_469.html

Posted by: Yaffa at September 13, 2009 11:51 PM

سلام
خسته نباشی صنوبر.
مطلب قشنگیه. فکر می کنم این قویترین طنزیه که تو این دو ماهه ازت خوندم.
همیشه منتظر نوشته های تو هستم.


سلام جناب آقای محمد عزیز،
این طنز آقای نبویه. من بالای مطالبم اسم خودم رو می نویسم.
قربان شما
صنوبر

Posted by: mohamad at September 13, 2009 11:29 PM

حضرت داورخان عزيز (چه كنم قشنگ مينويسي و نميتونم بيشتر از چند ساعت تركت كنم!)
اگه اهل خوندن ايميل هات نيستی، سر جدت اون آدرس ايميل و لينك تماس با من رو برش دار و خواننده هات رو سر كار نگذار.

Posted by: زيگی at September 13, 2009 09:19 PM

سلام
در صورت امكان بيشتر بنويسيد.

Posted by: salari at September 13, 2009 08:03 PM

ْآقاي نبوي
لطفا مطالب بيشتري بنويسيد
پاينده باشيد.

Posted by: Omid at September 13, 2009 05:59 PM

سید حجت الاسلام خامنه ایی که با سواد فامیلشون علی تهرانی خواهرش و برادرش هم قبولش ندارن این رفسنجانی بیچاره هم که دستش ار مشهد گرفت اوردش شورای انقلاب بعد رییس جمبولش کرد بعد شانسی کردش رهبر فبولش ندارند اون پدر زن الویری و هزاران نفر که خرج این مفت خوار را در دوران پیش از انقلاب میداند این پسب بهشتی که همه ابروی انقلاب بود ازش بیشتر از هر نمک بحرامی منزجر هستند به جسن بازجو گفته یک کاری کن این خدا در مقابل عمل انجام شده بگذاریم که یا به ما کمک کنه یا ترتیبشو بدیم ان هم گفته کاری نداره یا مدیریت جهان یا پرونده مریم مقدس را علم میکنیم قرا شده ازه ایی را با لاریجانی برای مداکره برای خدا بفرستند حالا خدا با اون ابرو مانده چه بکنه خلاسه داستانی هست این سید علی گریان بد بخت

Posted by: a friend at September 13, 2009 04:40 PM

دمت گرم عجب طنزی!

Posted by: علی at September 13, 2009 04:30 PM

سلام ، کاش می تونستم یه بار مثل تو بنویسم، و اما در خصوص این فرموده کیهان ، باید گفت که این دوست ما که تازه گی ها شوهر وزیر شده جهانی پاچه میگیره .
مرضیه خانم اول این بنده خدا رو خوبش می کرد بعد

Posted by: ID at September 13, 2009 03:05 PM

Post a comment




Remember Me?