جمعه 23 مرداد 1388
جمعه 23 مرداد 1388

مجری( Mojri ): اجرا کننده. عمل کننده. عامل. کسی که چیزی را عملیاتی یا عملیاتی را توجیه کند. جمع غلط: مجاری. جمع درست: مجری ها. جمله با جمع غلط: " مجاری رسانه ملی برای مردم بسته شد." مجری تلویزیون: " کسی که توی چشم مردم نگاه می کند و خبر دروغ می دهد." شریک جرم. کسی که مردم هر روز سری به خواهر و مادرش می زنند و ذکر خیرشان را می کنند. جنس بد: کامران نجف زاده، مرآتی. جنس خوب: عادل فردوسی پور. جنس متوسط: فعلا نداریم. کاربرد در جمله: " مجری تلویزیون زندانیان را بازجویی کرد." کاربرد دوم در جمله: " مجری رادیو جوان بخاطر پخش برنامه دستگیر شدن گزارشگر توسط پلیس، اخراج شد."
کلمه و ترکیب: مجاری رسانه ملی: " توجیه کنندگان کودتا"، مجاری اداری: " مجری هایی که از دستور اطاعت می کنند و از شعورشان تبعیت نمی کنند."، مجاری بسته: " مجری هایی که دهان شان را باز و عقل شان را بسته اند."، مجاری ادراری: " مجری هایی که در مقابل دریافت حقوق دروغ می گویند." ادرار: " دستمزد"( مرا در نظامیه ادرار بود، سعدی: به من در نظامیه مستمری می دادند.)، مجاری تنفسی: " مجریانی که در خفقان کاری می کنند که آدم بتواند نفس بکشد." مجری 20 و30: " کسی که هم دروغ می گوید و هم می خندد."
آیا یک مجری مجبور است دروغ بگوید؟ نه، او می تواند یک کار شرافتمندانه پیدا کند.
آیا مجری باید با زندانی مصاحبه کند؟ نه، این وظیفه بازجوست.
آیا مجری اگر بخواهد شغل شریفی پیدا کند، سخت است؟ نه، خیلی هم ساده است.
آیا مجری اگر بخواهد احترامش را حفظ کند، می تواند؟ بله، نباید دروغ بگوید.
آیا مجری می تواند فرق دروغ و راست را تشخیص دهد؟ بله، بسادگی.
مجری در ادبیات فولکلوریک: " دولت که سرپائین می ره، مجری خبر دروغ می خونه"، " اون قدر دروغ گفته که مجری 20 و 30 شده"، " از درد لاعلاجی، به نجف زاده می گه مجری."، " از دور دل می بره، از نزدیک دروغ می گه"، اگه مجری یه بگه ماست سفیده، لابد سیاهه"، " کسی که به ما نپریده بود، مجری ورپریده بود."، " با اون خبرهای راستت، با اون قیافه خوبت، با اون صدای قشنگت، چه جوری باورت کنم؟"، " مجری بعد از کودتا، زنگوله پای تابوته."، " به بازجو گفتن شاهدت کیه؟ گفت مجری تلویزیون"
رباعی
مجری صدای ملک محمود این است
آن کس که نمود بود نابود، این است
از رای به باد رفته ات یاد مکن
حالی خوش باش زانکه مقصود این است
فرهنگنامه سبز | بازگشت به صفحه اول
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/716
mojri faghat seyed mohammad hosseini ke az pol gozasht va raft
Posted by: mona at November 15, 2009 07:46 PM
سلام آقای نبوی عزیز. واقعا که حرف نداری!!من وخانواده عاشق شما هستیم. میگم یکی دو تا چیز دیگرم تو عکس باید علامت میزدی. یکی لبخند آقای مجری، یکی هم بندشلوار خوشکلش!! از این قشر پاچه خوار تر در دنیا نیست!!
مرسی از مطالب قشنگتون
Posted by: babak at August 31, 2009 09:33 PM
دوست من اگر که اون یه ورق فلزی بود دیگر نیاز به اینکه دیگری بالا ی آن را بگیرد تا متعادل بماند نبود .
Posted by: محمد at August 30, 2009 01:15 PM
aghaynabavi ey farzand rastyn iran zamin hzaran droo vaehteram beh afkar motaraghotioagar chandnafar afkarshomaradashtym eynmmlkat beh eynbadbakhti vagreftar taoony benam akhond vamola namyshodim badroodfaravan
Posted by: amola at August 27, 2009 09:33 PM
ديدي كه بعضي ها با كمك اقاشون تو محل هارت و بورت ميكنن ولي تو خالي ان اين مجري هاي اوامر ملوكانه هم همين ان اين ها بنده سلطان اند نه بادمجان
Posted by: salari at August 18, 2009 05:32 PM
سید دوباره نزدی تو خال
مجری اسم فاعل از جری یجری و و اجرائا باشد از باب افعال و به کسی گویند که جر همی زند، جرجر همی کند، بعض رندان گفتند که از جردادن باشد. چون مجری جر خورده ای است که به خیال خود میخواهد دیگران را جر دهد، لکن خود جر خورد و دیگران تکانی نخورند. والله اعلم به حقایق الامور.
Posted by: محسن خیری at August 18, 2009 01:22 AM
حتما می دونی که اون ورق فلزی برای تنظیمات نور است.
Posted by: سید علی سنائی at August 17, 2009 03:45 AM