جمعه 16 مرداد 1388

اصطلاحات بهشت زهرایی

behesht.jpg

صنوبر علفکار

بهشت زهرا: خاوران دو و سه و چهار، منطقه ی ممنوعه، خط مقدم. در فرهنگ کودتایی یک جای خیلی بد در حد میخانه. مکانی که هر وقت هر کس ناراحت بود و می خواست اعتراضی بکند و یا غصه ای داشت و می خواست عقده از دل وابکند به آنجا می رود. جایی که آدم ها را یواشکی چال می کنند تا دل مادر از غصه نفسرد و کیلو کیلو نیروی انتظامی و بسیج نمی دانم از کجا در می آیند و وسط قبرها بپر بپر می کنند. جایی که توی گور باشی یک مشکل داری و روی گور باشی هزارتا.

سوگواری و عزاداری: مفهوم مورد نظر در دو بازه ی زمانی، دو تعریف متفاوت دارد:

سوگواری و عزاداری قبل از کودتا: یک چیزی که در زمان های قدیم کل سیصد و شصت و پنج ورق تقویم به آن منقش بود. آن زمان ها از ما انکار بود که خفه شدیم بس که بنا به روایات مختلف برای هر کس دویست بار عزا گرفتیم و التماس می کردیم که جان جدتان بعد از هر صد تا عزا یک تولد هم بگیرید دلمان پوسید و از آن ها انکار که غلط کردید، بنشینید گریه کنید.

سوگورای و عزاداری بعد از کودتا: یک مراسم که خیلی ممنوع است. اصلا آنقدر ممنوع است که باید برای برگزاری اش مجوز بگیرید و بهتر است که الکی خودتان را کوچک نکنید چون مجوز نمی دهند. مراسمی که ما به اصرار می گوییم عزیزمان از دست رفته می خواهیم برایش عزاداری کنیم و آن ها می گویند رفته که رفته، آسمان که زمین نیامده، بنشینید در خانه هایتان گوبلن ببافید و انگار کنید که همه چیز خیلی خوب است.

مراسم چهلم: در فرهنگ کودتایی نوعی گناه کبیره همتراز شرب خمر. یاد آور ساقی که خیلی بد است، حافظ که بی پروا و بی حیا سخن می گفت، باده که تف تف، رند که سرش را تبر بزند و مصطبه که خراب شود به سر صاحب کافه. اصلا همه شان با هم به حول و قوه ی الهی به زیر گل (به ضم گاف) بروند ان شاء الله. مراسمی که برگزاری اش برای کسانی که چند قرن پیش دار فانی وداع گفته اند واجب است و نخواهید هم با کتک می برندتان ولی برای کسانی که این روزها پر پر شده اند ام الحرائم.

- سر تسلیم من و خشت در میکده ها: چشمت در بیاد چهلم می گیرم، سر خاک هم می رم، کتک هم می خورم. تو (اشاره به باتوم بچرخان ها) هم می تونی از حرص بترکی.
فاتحه خوانی: نوعی دوی سرعت و قدرت که مختص چهلم شهدای کودتا می باشد.
کاروان عزاداران: شرکت کنندگان در مسابقه. در فرهنگ کودتایی می خواره تعبیر می شود که اگر خیلی پافشاری کرد بر عملش باید که ناهشیاری حد یا تیر خلاص زندش.

ماشین های عزاداران: مبداء مسابقه
حاجی کرنومتر: لباس شخصی در بهشت زهرا، فضولباشی محله، کسی که سوت آغاز مسابقه را می زند.
زمان مسابقه: پنج دقیقه برای تمامی مراسم. البته رسم بر این است که سه دقیقه که سپری شد حاجی کرنومتر با باتوم دیش دوش شما را بزند تا یادآوری کند که دو دقیقه بیشتر وقت ندارید.

فاتحه: نوعی سُک سُک. یک چیزی که خیلی سریع باید بخوانید و بدوید. اگر تند نخوانید گناه دارد. اصلا می توانید نخوانید. فقط انگشت اشاره تان را بگذارید روی خاک و دو تا "تق تق" بکوبید روی خاک کافیست. مهم نیت است که شما داشتید.

نحوه ی انجام مسابقه: اولا که بهتر است که از هر ماشین یک نفر به نیابت از باقی سرنشینان به سر خاک بدود. این مسئله در مورد خانواده ی داغدیده هم صدق می کند. از ما گفتن بود. چه خبر است مگر که همه باید دسته جمعی بروید سر خاک؟ ترجیحا پدر بماند پشت رول همانجا خون گریه کند. مادر جان می روند سرخاک کافیست. مادر جان، باید آماده باشید. ماشین هنوز از حرکت نایستاده خودتان را از پنجره پرت کنید بیرون و چندتا غلت که زدید از جا بلند شوید و تن خسته و لگدمال شده از غصه تان را با شادابی و نشاط و روی گشاده به سمت خاک عزیزتان هدایت کنید. وقت تنگ است و فضولباشی سریع کک به تنبانش میافتد. عجله کنید. از روی قبرهای پر و خالی همچون آهوی خرامان خوشحال خوشحال بپرید، اطرافیان را که سد راهتان می شوند، بخصوص سنین بالا را، با خشونت به درون قبرهای خالی پرت کنید و همینجور به سمت هدف بتازید. وقتی با روسری گره خورده دور گردنتان که دارد خفه تان می کند و قلب تپان و عرق ریزان رسیدید به خاک عزیز انگشت را بچسبانید بگویید "سُک سُک" و با همان سرعت برگردید و دوباره بقیه را با ضربات شانه بکوبید کف زمین و خودتان را پرت کنید داخل ماشین. اصلا برای این که وقت تلف نشود از دور می توانید اشاره کنید که پدر داغدیده ماشین را روشن کند و به آرامی شروع به حرکت کند. شما که رسیدید از پنجره خودتان را بیندازید داخل ماشین. گلاب و اینها نخرید. اگر هم خریدید که خیلی بیجا کردید درحین دویدن سراسیمه به سمت ماشین، در گلاب را باز کنید و گلاب را به سر خودتان بپاشید. شما و آن عزیز زیر خاک رفته ندارد دیگر. مقصود گلاب پاشی بود که بحمدالله انجام شد. گلایل هم خریده اید؟ خیلی بیخود کرده اید. در همان حالی که ماشین زوزه کشان در میان نفیر گلوله از قبرستان در حال خروج است گلها را به نیت عزیزتان سر قبر دیگرانی که در دسترس هستند پرت کنید. بفرمایید لطفا، وقت اینجور موقع ها خیلی زر است، آن آقاهه هم که دستش علیل است بدجوری ترسیده است. اصلا هم معلوم نیست.

- طرف فاتحه خوانان رفت: طرف سراسیمه و با عجله و دوان دوان و پران پران و جهان جهان رفت.
- مگر داری فاتحه می خوانی: مگر داری سر می بری؟ چه خبرت است؟ یواش.
- یک فاتحه ای بخوانیم، نظرت چیست؟ یک ورزش سنگینی بکنیم.
- یکم فاتحه خوانی داشته باش: یکم سرعت عمل داشته باش.
- رفته فاتحه خوانی: رفته تند خوانی حلت.
- رفته اند بدوند: رفته اند سر خاک.
- مرگ عزیز و این اداها؟ یعنی قضیه به این کوچکی و این شلتاق کردن ها؟
- فاتحه نخون، لباس شخصی اینجاست: مثل حرف حق نزن، سرتو می بُرن.

یک یا دو جو انسانیت باتوم بدست: نیروی انتظامی در بهشت زهرا. فوجی از آدم باتوم به دست هایی که بگردید شاید ته جیب پشتشان یک جو انسانیت پیدا کنید. شاید هم بیشتر حتی.

گل: یک چیز خوشبو که پرت می کنید.
پرتاب گُل به نیروی انتظامی: نوعی قلقلک احساسات. آبی بر آتش جان نیروی انتظامی که به والله دستمان قلم شود اگر ما کبریت به تنشان کشیده باشیم. خودشان آتشی شده اند. چیزی که وقتی پرت می کنید دست آقای نیروی انتظامی وقتی به جهت فرود آوردن باتوم بر فرق سر مبارکتان بالا رفته است همچین یکم بگویی نگویی می لرزد.
پرتاب گل به لباس شخصی: نفتی بر الاو آتش وجود بی وجود لباس شخصی بی شخصیت. اصلا کلا که این وجود بی وجودها همیشه در حال آتش گرفتن هستند من نمی دانم چرا. چیزی که وقتی به سمت لباس شخصی پرتاب می کنید یا عصبانی می شود و مثل چس فیل بالا پایین می پرد یا مثل دیوار نگاهت می کند و متوجه نمی شود که یعنی چه. کلا این حرکت کمی برایشان ثقیل است.

اصطلاحات مربوطه:
- هی جو: سلام آقای نیروی انتظامی دارای انسانیت
- گل به لباس شخصی دادن: یاسین به گوش یک چیزی خواندن. تخم افکندن در شوره خاک. اشاره به کار بیهوده
- این کارت گل به لباس شخصی دادن است: آب در هاون کوبیدن است.
- گل به لباس شخصی دادیم، دشنه فرو کرد تو شکممون: اومدیم ثواب کنیم، کباب شدیم.
- گل دادن لباس شخصی را چون گردکان بر گنبد است
- تفکر در حد لباس شخصی است: ذهنش یک بعدی یا شاید هم بی بعد است. اصلا کلا خیلی تار و تنگ و تاریک و کبره بسته است.


غسالخانه: جایی که این روزها به راحتی گذرتان به آن می افتد. دارید خیلی شیک در خیابان راه می روید یک دفعه یکی می آید و به زور می گوید: "حالا که اومدی تو خیابون راه میری و خس و خاشاک راه می ندازی و گرد و خاک به جونت می نشونی بیا بریم غسالخونه حموم کن. کثیف شدی." حالا شما مدام می گویید: "ای بابا، به جان عزیز ناعزیزت من حموم رفتم، تمیزم، شما خودتو برو بشور، ممنونم از محبت جنابعالی." ولی گوش چه کسی بدهکار است در این دوره زمانه؟

لباس شخصی در خیابان: حاجی مشت و مال. کسی که قبل از رفتن به حمام نمره یا عمومی غسالخانه شما را چنان مشت و مالی می دهد که جگرتان هزار پاره می شود و خلاصه تمام ارگان های بدن مبارک را مثل لگو جابجا می کند. کاملا که از کیف و لذت به هپروت رفتید، شما را می کشد به سمت حمام و می اندازندتان وسط حوض. از آن جا هم دیگر خداحافظ ای دنیای فانی، سلام علیکم عالم معنا، بزن زنگوله را ما آمدیم.

اصطلاحات مربوطه:
- بریم حجامت، خونمون کثیف شده: بریم راهپیمایی در قلب لباس شخصی ها
- حاجی مشت و مالا بردنش حموم: کشتنش
- انگاری تو صف حموم نمره ست: به احتمال زیاد شهید شده.

سایر اصطلاحات:
- یاحسین میرحسین/ الله اکبر و سایر: جاذب تیر خلاص
- طرف صبرش سبزه: صبرش خیلی زیاده. اصلا ایوب کیه؟ ایوب بره گوشه ی پستو کز کنه ماستشو بخوره.
- نذار سبزم تیره بشه: نذار حالتو بگیرم ها.

- هشدار که اگر صبر سبزم کاسه ی وجود سبزترم را مالامال کند و بر سر وجود قهوه ای آغشته به خاکستریت سرریز شود دیگر چیزی را یارای جلوداریش نخواهد بود: اوه اوه، خیلی خطرناک در عین حال متین و شیرین و نجیب. خلاصه از ما گفتن بود. حالا می خواهی هشدار می خواهی هش ندار.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/700

Comments

Eywal

Posted by: Mahmoud at August 25, 2009 03:38 AM

چه صحنه ای بود اون صحنه ی پرتاب گل و " لرزش دست آقای نیروی انتظامی " ...
هرچند بی دوام ..

Posted by: مهتاب at August 14, 2009 03:03 PM

کاری کردی همزمان گریه کنم و بخندم. اب و روغن قاطی کردم

Posted by: ali at August 10, 2009 07:38 AM

dadash ebrahim, aslan to namaz jome hamin shoaro midan in lebas shakhsiha
toop tang mousai digar asar nadar
ta enghelabe mahdi
marg bar amrica!!!!!!

Posted by: a.j at August 9, 2009 07:32 AM

با آنکه زمانه داشت دل خون از تو
کامی نگرفت دور گردون از تو
بردند به قتلگاه و نتوانستند
یک لحظه تو را برند بیرون از تو...

Posted by: خورشید at August 9, 2009 03:41 AM

بسیجیه راست گفته برادر من! بهترین طنز پرداز تاریخ ایران اول عبید زاکانیه بعد صادق هدایت بعد ایرج میرزاس بعد خدابیامرز دار و دسته ی توفیق و بعد جناب ابی خان نبوی. نمی دانم چرا خودش این چیزها را به ریش می گیرد؟

Posted by: غلام گرچاسب at August 9, 2009 01:38 AM

هیچ وقت اون لحظه ای رو یادم نمیره که استاد ادبیات عمومی سر کلاس گفت " بدون شک بهترین طنز پرداز تاریخ ایران ابراهیم نبویه! "
که بسیجی پرید وسط و گفت : " شما زیاد حرف میزنید ، درستونو بدین . "

Posted by: آیدین at August 8, 2009 08:29 PM

نوشته هاتونو خیلی دوست دارم با همه تلخیهاش

Posted by: شوار at August 8, 2009 07:18 PM

آقا عالی بود عالی

Posted by: ایمان at August 8, 2009 02:31 PM

روزي كه كشيد چهره در خاك
سروي ز تبار خس و خاشاك
روزي كه درفش سبز كاوه
افراشته گشت تا به افلاك
آن روز كه بوسه زد دوباره
ابليس به شانه هاي ضحاك
خواهند شنيد جمله پاكان
ناقوس شكست هر چه ناپاك

Posted by: خس و خاشاك at August 8, 2009 02:03 PM

روز پنج شنبه در مراسم چهلم کیانوش آسا در کرمانشاه ده هزار نفر شرکت کردند این مراسم به خشو نت کشیده شد و تعدادی دستگیر شدند. زندگی نکن برای مردن بمیر برای زندگي

Posted by: nadiah at August 8, 2009 12:14 PM

من روم از احمدی نژاد بیشتره و به این آسونی ول کن نیستم. تلاش سوم :
احمدی : میدونم که از ذوق و شوق سفر ماه آینده ات به امریکا قند تو دلت آب می شه . افسر هم مشغول بستن بقچه راهت هست . آخر تو کجا و آمریکا کجا. تو خوابت هم سفر به آمریکا آنهم با محافظ و یار و قار و هواپیمای درج یک و پاسپورت سیاسی و از همه مهمتر مجانی رو نمی دیدی . تازه برای این سیاحت حق ماموریت هم می گیری . خبر نداری یا خودت رو طبق معمول زدی به اون راه . ایرانیها همچین حالت رو بگیرن و آبرویی ازت ببرن که دیگه حال و هوای سیاحت به سرت نزنه!
اکنون چند سخن با مجتبای غایب البدن که اجالتا مثل ارواح دارد مملکت را اداره می کند. جوان : کار هر بزغاله نیست خرمن کوفتن - گاو نر می خواهد و مرد کهن . آخه مگه شهر هرته که می خوای به پارتی بابات حکومت رو در دست بگیری؟ مملکت رو با اداره ثبت احوال اشتباه گرفتی ؟ این تو بمیری ها از اون تو بمیری ها نیست . بعنوان یک زن همیشه اعتقاد داشتم که پشت هر مرد موفقی یک زن لایق ایستاده است ولی از شروع این جریانات دایم از خودم می پرسم کدام زن می تواند تماشا کند که شوهرش مردم را به خاک و خون می کشد ولی سکوت کند و هیچ اثر مثبتی روی مرد خونخوارش نداشته باشد ! جل الخالق ! مگر یک خانواده چقدر تحمل ننگ و بی آبرویی را دارد؟

Posted by: Shekoo at August 8, 2009 12:47 AM

vaghe-an khandidam .kheiili ghashang bood tora be khoda ino baraye e.mail man befrestid ke betoonam baraye baradaram dar iran befrestamesh
merci

Posted by: pooneh at August 8, 2009 12:32 AM

تفکر در حد لباس شخصی است: ذهنش یک بعدی یا شاید هم بی بعد است. اصلا کلا خیلی تار و تنگ و تاریک و کبره بسته است.

Posted by: زمانه at August 7, 2009 10:40 PM

Post a comment




Remember Me?