یکشنبه 4 مرداد 1388

احوال محمود عاشق و رحیم معشوق

ahmadimashaee.jpg

به دنبال مطرح شدن معاونت اولی رحیم اسفندیار مشائی یار غار و گل بی خار دولت نهم که میراث دولت نهم را خورده و قرار است معاون اول دولت دهم شود، و معلوم شده که یک روابط غیرافلاطونی و شاید هم افلاطونی بین آن رئیس کودتا و این میراث خوار استعمار وجود دارد، یکی از آقایان رابطه بین این دو نفر را به رابطه شمس و مولوی تشبیه کرد. ما هم یکی از اشعار مولوی را تغییرات دادیم، خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

یـار مـرا، غار مـرا، یاور بیکار مـرا

یار تویی، غار تویی، خواجه!(1) نگهدار مرا

آخ تـویی، اوخ تـویی، سارق صاندوخ(2) تویی

صاحب هر بوق توئی، محرم اسـرار(3) مرا

هاله منم، واله منم، رئیس هشت ساله منم

صاحب میراث تویی، افسر و سردار مرا

بهره تویی، سود تـویی، دولت محمود تویی

رابط استاد تویی، وصل به دیدار(4) مرا

ناز تویی، باز تویی، صاحب هر گاز(5) تویی

صاحب باتوم منم، چاقوی(6) بسیار مرا

یاور کودتا توئی، رهروی مقتدا تویی

زور بزن زور بزن، سخت بکن کار( 7) مرا

قطره تویی، پماد تویی، قرص تویی، ضماد تویی

جام بده، زهـر بده، بیش مـیـازار مرا

هم قر و اطوار توئی، هم سبب کار تویی

رقص کنی(8) رقص کنان، قر بده این بار مرا

بابای داماد منم، نوچه استاد منم

باد منم، بید منم، هیچ (9)مپندار مرا

هسته هر بسته منم، در چو توئی دسته منم

دسته به دست گیر و برو، بیش بمفشار مرا

حجرهء بازار منم، منشاء آزار منم

برجی و پاساژ توئی، راه دِه ای یـار مـــرا

باد تویی، رایحه ای، روح توئی

چون گل خرزهره تویی، خدمت بسیار مرا

دوغ منم ماست تویی، طرح هولوکاست(10) تویی

دوست شدی با تل آویو(11)، این همه اسرار مرا

روز تویی، سوز تویی، قوز بالا قوز تویی

آب منم، کوزه منم( 12)، آب ده این یار مرا

دانـه تـویی، دام تـویی، گوهر دردانه تویی

پخـتـه تـویی، خـام تویی، سوخته(13) مگـذار مرا

یک تـن اگـر کـم شودی، توی دلــم غم(14) شودی

فعلا وایستا تو کنار، بازی و بازار مرا

ماه تویی، چاه تویی، آه تویی، کاه تویی

هر چیز با آه(15) تویی، ول بکن این بار مرا

زیر نویس ها:

1) خواجه نگهدار مرا: آقا مواظب باش من رئیس جمهور بشم، بعدا از خجالت تون در می آم.

2) صاندوخ: (جمع- صنادیخ)، نوعی تلفظ خودمانی صندوق های گمشده آرای مردم که چهار مورد آن در یک کتابخانه در شیراز، تعدادی در ستاد نیروی دریایی، و تعدادی در زیر زمین موزه هنرهای معاصر کشف شده است.

3) محرم اسرار: کسی که آدم حرف هایش را به او می زند تا او بعدا آن حرف ها را به مصباح یزدی بزند و الخ.

4) وصل به دیدار: کسی که وقت ملاقات را از آن یکی آقا می گیرد، جور کننده دیدار با انواع مولانا، هوشنگ خان، پیروز خان و سایر خوانین.

5) صاحب هر گاز: در اینجا صاحب گاز دو معنی دارد، یکی محسنی اژه ای است که صاحب گاز اول شناخته شده و دوم هر کس که گاز اشک آور داشته و به مخالفان دولت بزند.

6) چاقو: یک چیز دراز که با آن کودتا می کنند، ولی پس از تشریح جسد، معلوم می شود گلوله خورده است.

7) سخت بکن کار مرا: منظور این است که موقعیت مرا سخت و محکم کن و صبر کن بعدا تو را بیاورم.

8) رقص کنی رقص کنان: اشاره به مراسم استانبول که تا آخرش نشسته بود و انگار هاله نور دیده چشم از خانومه برنمی داشت و حتی پلک هم نمی زد.

9) هیچ مپندار مرا: شاعر دچار واقع گرایی مفرط شده است.

10) طرح هولوکاست: یک طرح که توسط محمد علی رامین و چند مجنون دیگر مطرح شد و باعث شد تعدادی لیلی آواره شوند.

11) تل آویو: مردم کشوری به اسم اسرائیل که شنبه باید جابجا شوند و بروند آلاسکا ولی یکشنبه مردمان خوبی هستند و دوستشان داریم.

12) آب منم، کوزه منم: اشاره به اینکه بذار در کوزه آب شو بخور.

13) سوخته مگذار مرا: با توجه به مسائل پس از انتخابات و شعارهای مردم در پشت بام ها و این جور چیزها محل دقیق سوختگی مشخص نیست. شاید قلبش باشد، ولی اگر قلبی وجود نداشت، احتمالا جای دیگر مطمئنا وجود دارد.

14) توی دلم غم شودی: یعنی ناراحت می شوم و می روم کاراکاس یا جمکران یا هر جایی که عکسم را بگیرند.

15) هر چیز با آه مثل راه، چاه، واه، سیاه، کوفت، درد، زهر مار، قافیه زیاد مهم نیست.

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/680

Comments

اين روزها صحبت از حال بد سعيد حجاريان در زندان است.حرف من اين است كه نه تنها سعيد حجاريان كه تمام زندانيان سياسي در بند زير شكنجه هاي كودتاچيان انحصارطلب و حيوانهاي مزدور خريده شده با پول نفت اين ملت در رنجند.بلكه خانواده هاي اين عزيزان و ملت شريف ايران كه در فضاي سياه جامعه اي كه كودتا بر آن تحميل شده و جمهوريت خود را از دست داده است در فشارندو در چشم هر ايراني كه نگاه ميكني اصلا شباهتي به شادي ندارد،غمي جانكاه و بهتي ملال آور.
امروز هرشخص كه قلمي بدست دارد بايد به پاس حرمت آن قلم بنويسد و بگويد و اين راه سبز را ادامه دهد.بايد با جهل مبارزه كرد كه به ظلم مي انجامد.بايد با قانون گريزي مبارزه كرد كه به استبداد مي انجامد كه انجاميده است.چه معنا داد كه عده اي به جرم حرف زدن و نوشتن در روزنامه اي كه خود حكومت مجوز آنرا داده است دستگير شوند و چهل روز بدون حضور وكيل شكنجه شوند و دادگاهي براي آنان تشكيل نشود و آزاد هم نشوند و هيچكس هم پاسخگوي اينهمه ناملايمات نباشد تا آنجا كه در زير شكنجه به شهادت رسيده اند.
آيا به جايي رسيده ايم كه حق برگزاري يادبود عزيزانمان را هم نداشته باشيم؟
آيا به جايي رسيده ايم كه عده اي پوست دين تن كرده و انحصارطلب قانون گريز يخنان پيامبر و ائمه را براي خود تحريف كنند و هيچ نگوييم؟
آيا بنشينيم و ببينيم كه به اسم اسلام و امام زمان و انقلاب همه جنايات را انجام دهند و نام آنرا دفاع از ارزشهاي شهدا و امام بگذارند و نامه براي امام زمان بنويسند و بخواهند به ايشان هم دروغ بگويند و ما هيچ نگوييم؟
آيا حتي به جايي رسيده ايم كه به همسران شهداي ما توهين شود و هيچكس دم برنياورد؟
آيا وظيفه ما امروز از ديروز و از هر زمان ديگري سنگين تر نيست؟

Posted by: mostafa at July 29, 2009 02:50 PM

Post a comment




Remember Me?