یکشنبه 4 مرداد 1388

فرهنگنامه سبز، پنجم، زندانی سیاسی

zendani siasi.jpg

این فرهنگنامه در جرس( جنبش راه سبز) منتشر می شود، جرس را بخوانید.

زندانی سیاسی( Zendani e Siasi ): نوعی زندانی تحصیلکرده که وجودش برای دولت خطرناک و برای مردم مفید است. کسی که همان چیزهایی را که مردم نگفته اند یا نکرده اند، گفته است یا کرده است. حاکم قبلی، محکوم فعلی، حاکم بعدی. نوعی شهروند بدشانس که دستگیر شده است، هر کس دیگری می توانست جای او دستگیر شود و همین سرنوشت را داشته باشد. یک فرد که با دیپلم وارد زندان می شود، و وقتی از زندان بیرون می رود مردم فکر می کنند دکترای حقوق دارد. یک مرحله از زندگی ایرانیان. یکی از راههای تامین و کسب اعتبار اجتماعی. زندان: محل زندگان. قبرستان: محل مردگان.

چگونه یک نفر زندانی سیاسی می شود؟ یک نفر به هر دلیل دستگیر و خانه اش مورد بازجویی قرار می گیرد و طبیعتا مدارکی برای سالها زندان او به دست می آید. چگونه یک نفر اعتراف می کند که جرم سیاسی کرده است؟ دستگیر و بازجویی می شود، و آنقدر تحت فشار قرار می گیرد که اگر زنده بماند اعتراف می کند زندانی سیاسی است. زندانی سیاسی بودن از چه نظر مفید است؟ پیدا کردن کار، همسر، تحصیلات عالیه، سفر به دور دنیا، احترام در جهان و شغل مطمئن در آینده. چگونه جلوی خلاصی از زندان را بگیرند: دعای خلاصی از زندان از هر نسخه مفاتیح در زندان بکنند.

فرهنگ زندان سیاسی

" آموزشگاه" ( محل اصلی زندانیان اوین که در آن همه کارهایی که بلد نیستند، از زندانیان قدیمی یاد می گیرند.)، " آنتیک"( زندانی قدیمی سیاسی که برای حفظ ابروی نظام نگهش داشته اند.)، " آیفون"( کسی که خبر زندانیان سیاسی را به بازجو می دهد، فضلی نژاد)، " ملی کش" ( زندانی سیاسی که زندانش تمام شده ولی آزادش نمی کنند.)، " باباش تیمساره" ( زندانی که پشتگرمی دارد، نوعی پالیزدار)، " بازداشتی" ( کسی که برای بازداشت اش دلیلی وجود ندارد، به همین دلیل آزاد نمی شود.)، " بیسکویت"( زندانی کلاس بالا، احتمالا رده بالای سیاسی)، " بی ناخون"( زندانی بریده ای که همه را لو می دهد)، " پرچم شو کرده تو وایتکس"( تسلیم شده و داره بقیه رو لو می ده)، " تایرا رو عوض کرده، مثل تریلی حبس می کشه"( راحت زندان را تحمل می کند، نوعی اکبر گنجی)، " جوجه امسالی داره به جوجه پارسالی جیک جیک یاد می ده"( وقتی زندانی جدید به قدیمی ها راه ارائه می دهد)، " چپش پره" ( زندانی که قدرت دارد)، " حالا تازه افتادیم تو کفی"( حکم گرفتیم)، " حبس بلندگو می کشه"( زندانی که دائما کنار بلندگوست تا اسمش را برای آزاد شدن بخوانند.)، " خاله اش جوشه" ( کسی که ملاقاتی زیاد دارد.)، " دکل"( آدم فروش)، " قبله رو کج بسته بود، از نماز جمعه آوردنش اینجا"( کسی که اتهام الکی دارد.)، سک سک موچم( اصطلاح برای وقتی که یک آدم فروش از راه می رسد، یعنی حرف نزنید.)، " ما رو به پوست پیازی فروختی"( اشاره به کسی که براحتی آدم فروشی می کند.)

زندانی سیاسی در ادبیات

" ایدون گوید در سنه جرت مئه، محمود رئیس جمهور بوذ و سال سگ بوذ، کی سگان رها کردند و دوباره رئیس جمهور بوذ با باتوم که دراز بوذ، پس اوازیر داشت و هر کس در خیابان چیزی پرمود ایدر گرفتنذ و زندان کرذ، و اواکیل در مجلس گفتند ایدون بوذ، ایدون تر باد."( نسخه عهد بوق، ص 23). " سلطان علی چون کار راست کرد، لشگر با مقدمان باتوم کمر بسته با گاز تمام بودند، افواج را فرستاد و هزار پیاده از رعیت خضرا گرفتند و سخت مالیدند تا خون از آنان آمد و زندان فرستادند، محمود گفت دیگر چه کنم؟ گفت همین که کردی نیکو بود."( تاریخ بیهقی، ج 3، صص 665)، " سعید را دیدند که بند و زندان خورده بود مدتی، گفتند خواهی خانه روی، گفت نروم، نرفت." ( سمک عیار، ج2، 272)، " نقل است که شیخنا از اعاظم دراویش بود، تا داروغگان بدو رسیدند، یکی پرسید: اگر کرامتی داری این آجر را دست زده طلا شود، دست بزد و طلا شد، گفت: توانی بر آب روی، پس شیخ بر آب رفت، گفتند: توانی بر آسمان پرواز کنی، پرواز همی کرده تا مکه رفته باز آمد ایکی ثانیه، پس گفتند توانی نان نخوری به یک سنه، یک سنه نان نخورد، گفتند نماز قضا کرده ای؟ گفت: تا امروز هیچ نمازم قضا نشده. گفتند این از دراویش است، او را با رسن ببستندی و به ده سنه به زندان سیاسی افکندی و در آنجا با دراویش بود."( تذکره الاولیاء، ص 567)

کرونولوژی زندانی سیاسی

1310 تا 1320: کسانی که می خواستند نظام حکومتی و قانون اساسی را تغییر دهند.
1320 تا 1330: کسانی که می خواستند دولت و مجلس را در اختیار بگیرند.
1330 تا 1340: کسانی که می خواستند دولت را وادار به اجرای قانون کنند.
1340 تا 1350: کسانی که می خواستند درباره تغییر حکومت فکر کنند.
1350 تا 1360: کسانی که می خواستند انقلاب کنند، انقلاب کردند و توسط آن خورده شدند.
1360 تا 1370: کسانی که می خواستند با زور انقلابی را که خودشان ساخته بودند، نابود کنند، اما انقلاب همه آنها را زندانی و نابود کرد.
1370 تا 1380: کسانی که در مورد حکومت مقاله می نوشتند.
1380 تا 1390: کسانی که لباس سبز می پوشیدند یا از خیابان رد می شدند.

فرهنگنامه سبز | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/679

Comments

aalieh va ham ghamgineh

Posted by: pegah at August 3, 2009 12:39 PM

What is the difference between now and 1979 revolution? Why Shah couldn't bring Montazeri, Sahabbi, Bazargan or anyone else to confess? Their torture methods were not advanced enough or these guys are really not believe in what they say and do not care about principles?!

Posted by: Babak at August 3, 2009 05:36 AM

ازتون ممنونم به خاطر مطالب زیبایی که می نویسید.
وقتی متن های شما رو می خونم نمی دونم باید بخندم یا از ته دل گریه کنم به خاطر بلایی که داره سر ایران عزیزمون و مردم پاکش می آد.
مامانم یه حرفی زد که دلم واقعا واسه اون و امثال اون سوخت، مامانم گفت:
"فکر نمی کردم انقلابی که با خون دل به وجود آوردیمش حالا همه ی مارو که تو پیدایشش سهم داشتیم خون به دل کنه"

Posted by: نوا at August 2, 2009 07:32 PM

Post a comment




Remember Me?