شنبه 3 مرداد 1388
شنبه 3 مرداد 1388

ابطحی و حجاریان، دو زندانی حالا
محمد علی ابطحی فقط یک سیاستمدار و اصلاح طلب نیست. و شاید رنجی که این روزها می کشد از همین روست. او یک رسانه قدرتمند، یک دوست برای بچه های اینترنتی، یک رفیق خوب برای همه آنها که در رنج و فشار جنبش اصلاحات سالها ماندند و در زندان و دادگاه عذاب کشیدند، است. محمد علی ابطحی دوست سالهای طولانی خاتمی و اصلاح طلبان و حامی بی دریغ بچه های نسلی بود که راه عبور از امروز تلخ و تاریک را به فردای روشن و شیرین یافته بودند. او با وب نوشت ها، با یادداشت های کوتاهش که گاه از هزاران مقاله پر قیل و قال موثرتر بود، گاهی گرهی باز می کرد و این گره گشائی با انگشتان او می توانست جانی را نجات دهد، پنجره ای را بگشاید، هوایی را تازه کند و حرفی نو بزند.
روزهای ابطحی سخت می گذرد. می گویی روزهای همه زندانیان سخت می گذرد، اما برای کسی که رسانه است، زندان بمراتب دشوارتر است، دشوارتر برای او، دشوارتر برای ما. برای ما که از او آموختیم که باید دائما به روز باشیم و دائما خود را با تکنولوژی فردا سازگار کنیم. وقتی در دوران خاتمی دریچه ها بسته شد، ابطحی جزو اولین کسانی بود که دانست باید از این درهای بسته عبور کند و شجاعت رفتن و آمدن و بازنگه داشتن درها را به دیگران نیز بیاموزد. حالا ابطحی زندانش را می گذراند.
وزیر اطلاعات بامزه ای داریم. گفته است از خانه ابطحی اسلحه های متعددی به دست آمده، و لابد انتظار دارد حرفش را باور کنیم. چه منبع خوبی برای اطلاعات بهتر از وزیر اطلاعاتی که نماینده روزنامه نگاران، یعنی عیسی سحرخیز را در جلسه رسمی دولتی گاز گرفت و به سویش قندان پرتاب کرد. در عدالت و سلامت روحی اش همین بس که حتی صبر نکرد تا انتقامش را از مخالفت یک روزنامه نگار به بعدا موکول کند. جدا آقای اژه ای! انتظار دارید حرف تان را باور کنیم؟
می گویند ابطحی در زندان گریه کرده است. می گویند ابطحی در زندان اعترافات تلویزیونی بسیاری کرده است. می گویند حرف هایی زده است که مپرس و کارهایی کرده است که مگو. و لابد انتظار دارند که ما شگفت زده شویم و انگشت حسرت به دندان بگزیم که وای آبروی ابطحی رفت و آی که رفیق مان برید و جا زد. یادم می آید وقتی پیرمردی مثل عزت الله سحابی را در سن هفتاد سالگی چنانش آزرده بودند که اعتراف کرده بود که قصد اقدامات مسلحانه داشته و چندی بعد آزادش کردند و حالا به کوری چشم مخالفانش انشاء الله تا سالها راست راست راه می رود و کار می کند، و نه اثری از اقدامات مسلحانه است و نه ثمری از پخش آن اعترافات مانده که آقایان سربازان بدنام امام زمان از آن فایده ای ببرند. کدام دروغ تان را باور کردیم که این یکی را باور کنیم؟
وقتی پیرمردی مثل سعیدی سیرجانی را تا حد مرگ عذابش می دهند تا اعتراف کند که انحراف جنسی داشته، و با دشمن ایران رابطه داشته و تمام انگیزه اش از نوشته هایش دشمنان دین و مملکت بوده اند و آخر سر نیز در زندان به شهادتش می رسانند، چه چیزتان را باید باور کنیم؟ اصلا به فرض که انحراف جنسی داشت، کدام یک از شما ندارید؟ کدام تان آبرویی نزد ملت دارید که آبروی دیگران می برید؟ اگر آن نویسنده بخاطر زنی که عاشقش بود و دوستش می داشت مجبور می شود اعتراف کند که چون به خلوت می رفته صد کار دیگر می کرده، شما که سردار خودتان به رابطه با شش خانم همزمان متهم است. روحانی عضو ستاد نماز جمعه تان از برکت اینترنت تبدیل به یکی از بازیگران حرفه ای و شناخته شدن بین المللی سینمای پورنوگرافی شده است. معلم اخلاق و معارف تان در زنجان به شاگردش می خواست تجاوز کند و هزار حکایت از انحرافات اخلاقی مرد اول و دوم وزارت اطلاعات در تمام این سالها ورد زبان همه است. نیست؟
وقتی فیلم عجیب و باورنکردنی اما واقعی شکنجه همسر سعید امامی و همدستانش منتشر شد، دیگر کل داستان اعتراف گیری مالید. آقای محسنی اژه ای! مالید و رفت. کسی دیگر شما را باور نمی کند. وقتی زنی که همسر مرد دوم وزارت اطلاعات شما بود و شما یار غارش بودید و جناب حسینیان برایش روضه خواند و شهیدش دانست، زیر شکنجه و بازجویی اعتراف می کند که هم جاسوس اسرائیل بوده و هم با معاونین وزارت اطلاعات جلوی شوهرش رابطه جنسی داشته و فیلمش را میلیونها نفر دیده اند، کدام اعترافی را باور کنیم؟ کجا هستند آن جاسوسان و کجا هستند آن منحرفین جنسی؟ جز اینکه آنقدر زدید و در سلول تنهایی انداختید تا مرد تنها و آشفته حال از ترس عقرب مرگ و نابودی به مار غاشیه اعتراف تلویزیونی پناه ببرد. چه چیزتان را باور کنیم؟
محمد علی ابطحی یار و یاور همه اهل فرهنگ و خرد این مملکت بود، همان ها که شما از ایشان نفرت دارید و آرزو می کنید همه شان نباشند، اما هستند، هستند و بیشتر هم می شوند. زمانی که وبلاگ نویس ها را زدید و شکنجه کردید و زیر فشار به اعتراف واداشتید، ابطحی پناه شان داد، به دادشان رسید و بردشان پیش شاهرودی و کاری کرد که تمام آن فشارها و شکنجه ها بی ثمر شد. یکی، محض رضای خدا یکی را نام ببرید که بعد از اعتراف به جاسوسی و فساد اخلاقی و هزار کار نکرده از زندان آزاد شده باشد و هنوز هم حرف شما و خودش را تائید کند. این چه مسخره بازی است که رهایش نمی کنید. تاریخ از شما یک بازجوی نکبت و بی ادب و عصبی توصیف می کند و از همه قربانیان تان مردانی پاک و قربانیانی شریف. ده روز هم دل تان خوش است که در دارقوز آباد ورامین و شیلنگ آباد اهواز عده ای مزخرفاتی تحت عنوان اعتراف را باور کرده اند.
ابطحی عزیز برمی گردد، مدتی از دست شما آرام می نشیند و دوباره می نویسد، مثل همه آنها که بدنام شان خواستید بکنید و حالا خوشنام ترین آدم های این مملکت اند. اگر تبلیغات تلویزیونی اثر داشت، یک ملت به رئیس جمهور کودتا ساخته شما نمی گفت دروغگو. مگر نخواستند از او چهره ای مقدس بسازند، مگر پول ندادید برایش کتاب بنویسند؟ بخدا اگر محمد رضا پهلوی به اندازه احمدی نژاد برای خودش تبلیغ کرده بود، الآن رئیس اتحادیه اروپا بود و انقلابی هم نشده بود و شما هم در شغل واقعی تان بودید، احتمالا در یک کفاشی در تهران داشتید کفش به پای خانمی می کردید که آیا بپسندد یا نپسندد. واقعا دل تان برای خودتان نمی سوزد؟ جلوی فرزندان تان خجالت نمی کشید؟ بسیاری از فرزندان شماها با ما دوست اند، روی شان نمی شوند بگویند پدرشان چه موجودی است. از وجودتان شرم دارند. واقعا خجالت نمی کشید که مثلا فلان زندانی را در سال فلان یک سال تمام انداختید به انفرادی و بعد در سلول انفرادی شخصا کتکش زدید، آقای قاضی آن روزها و آقای وزیر این روزها؟ این شان شماست؟
من می دانم این دهها و صدها عزیزی که به زندان عشق به این مملکت، عشق به آزادی، عشق به دانایی، عشق به استقلال و عشق به ایران در بندند، فردا آزاد می شوند و حتی اگر اعترافات اجباری شان را هم پخش کنید، بقول خودتان مثل کف روی آب می رود و همه شان روی چشم این ملت جای دارند، اما جای شما کجاست؟ چرا نباید مقبره ای باشد که یکی بالای قبرتان فاتحه ای بخواند؟ ابطحی رفیق همه بچه های نسل اینترنت است، او بی دریغ به همه کمک کرده است. می گویم بی دریغ و در روزگاری که احمدی نژاد و کسانی چون او معنویت را چون مدفوع بی ارزش کرده و برای هر کار خیر یا شری فقط پول را ملاک ارزش قرار داده اند، بی دریغ بودن یک صفت بزرگ است. من مدتهای طولانی با او اختلاف داشتم، مدتها اصلا با او حرف هم نمی زدم، اصلا از بیخ با دیدگاههایش مخالف بودم، ولی مطمئن بودم که هیچ سلامی را بی پاسخ نمی گذارد.
فرق ابطحی با شما این است که شما اگر یک روز بدون محافظ و موقعیت رها بشوید کسی شما را آدم حساب نمی کند، نزدیک ترین افرادتان جز آب دهان و فحش و کلماتی پر از کینه نثارتان نمی کنند. جرات ندارید یک بار به خیابان بروید، چرا که جز ننگ و نکبت چیزی برای شما نیست. جرات نمی کنید در هیچ انتخاباتی نامزد شوید، چون فقط پول می تواند برایتان رای بخرد. حتی اگر روزی در قبرس هم بخواهید قبری برای آخرت تان بخرید حتما سه برابر باید پول اضافه بدهید.
اما کسی مانند ابطحی، او اگر روحانی باشد، همه او را یکی از مدرن ترین روحانیون ایرانی و یکی از محبوب ترین رجال مملکت خواهند دانست، اگر خلع لباس شود محبوب تر خواهد شد، اگر به خیابانی در شهر برود، بی تردید همه برای گرفتن عکس با او و گرفتن امضایش سر و دست می شکنند. اگر اعتراف کند که در خانه اسلحه داشته می فهمیم یک ماه کتکش زدید، اگر به رابطه نامشروع اعتراف کند، می فهمیم یک ماه زیر فشارش قرار دادید، حتی اگر گناهان واقعا کرده خودش را بگوید، چون از رسانه شماست کسی باور نمی کند. او همواره در قلب ماست و خواهد ماند. هزاران و دهها هزار و صدها هزار همیشه او را به عنوان رفیق و همراه می شناسند. جرات دارید زمانی بدون نظر این دایناسورهای شورای نگهبان در رقابت انتخاباتی با او حاضر شوید، مطمئن باشید جوابش همان است که در روز قیامت هم به شما خواهند گفت.
ابطحی دوست ملت ایران است، آزادش کنید.
ابراهیم نبوی
دوم مرداد 1388
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/677
سلام آقای نبوی عزیز
از همراهی و همدلی که با گرفتاران این روزها می فرمائید ممنونیم .
یادم هست زمانی آقای ابطحی برای ازادی شما و اکبر گنجی تلاش می کرد . امروز هم شما از او حمایت می کنید هر چند این حمایت ممکن است منجر به تاخیر در آزادی وی شود .
Posted by: ali at September 23, 2009 12:48 PM
salam aghaye nabavi
jaee peyda nakardam ta nazaram ro begam.man fekr mikonam azad kardam hajaryan shabahat ziyadi ba azad kardane emam mosaye kazaem dar lahazate akhare omre sharifeshan az zendane haroon darad. inha mikhahand kasi ra ke omidi be zende mandanash nadarand dar khaneash bemirad ta begooyand be marge tabiee mord chon hajaryan shenakhte shode tar az kasani ast ke dar gomnami da bazdashtga ha ye regim jan sepordand.pishtar bayad be in masale tavajo shavad.
Posted by: salari at August 12, 2009 09:15 AM
ashke cheshmanam ejaze nemidahad chizi begooyam faghat ebrahim motshakeram
Posted by: marziye at August 3, 2009 08:36 PM
توجه توجه: با سلام
ايشان پسر همون پدر سيد حسن ابطحي كه كه كتاب هايشان فراوان و در زمينه علمي ديني نخبه بوده اند هستند. پدر اين پسر در 3 سال پيش به جرم ادعاي همصحبتي با امام زمان دستگير شدند. در زندان تحت شكنجه ها و سختي ها مجبور به گذاشتن دين و اعتقاد و گفته ها و نوشته هايه خود زير پا شدند . و تمام زندگي خود را تكذيب كردند با وجود 3 هزار شاگرد ديني در ايران. محمد هم پسر همان پدر است. چون از ترس اموال و جان دين و اعتقاد و مردم را زير پا گذاشت. ولي زود قضاوت نكنيم اميدواريم پس از ازادي نا گفته هايي را بگويد از اين داداگاه دروغ
Posted by: ma sade nistim at August 3, 2009 06:01 PM
فقط تسلی هستید برایملن تا بگرییم تا بتوانیم این بغض فروخورده را بشکنیم و بالا خره بگرییم!
آرزو داشتیم 24 خرداد در آزادی از شوق این بغض دیرین تاریخی را بشکنیم اما حالا ...........
مرسی از مطلبتون به آقای خامنه ای فکر می کنم نامه نوشتن به ایشون رو باید ادامه بدید!
شاید خانم رجبی به گوش شوهر و اون کوتوله برسونه!
Posted by: راونا at July 29, 2009 08:18 PM