پنجشنبه 1 مرداد 1388
پنجشنبه 1 مرداد 1388

صنوبر علفکار
نماز: فریضه ای عبادی که بر همه واجب است. در شرایط عادی ترجیح بر آن است که به جماعت خوانده شود. در شرایط غیر عادی که در روز روشن قوطی قوطی رأی دزدیده می شود با استناد به احکام ثانویه واجب است که به جماعت خوانده شود:
- رفته نماز بخونه: رفته حق بستونه.
- نمازخانه: دادگاه
- نمازگزار: شاکی
- صف اول نماز: هیئت ژوری
- آقای رفسنجانی بالای منبر: قاضی کمی تا حدودی منصف
- آقای خامنه ای بالای منبر: یک نفر که حواسمان نبود یک دفعه دیدیم رفته نشسته جای قاضی. اشتباه شد، ببخشید.
جمعه: یک روزی که اگر تنها باشید به قول مرحوم فرهاد گفتنیا از ابر سیاه خون می چکه اگر دم دانشگاه تهران باشید هم از خود شما خون می چکه. کلا خون می چکه. ولی وقتی رأی تان را دزدیده باشند دیگر فرقی به حالتان نمی کند که از ابر خاک بر سر بچکه یا از شما.
25 تیرماه 88: یک روز خوب که هم سبز است و هم جمعه است و هم ما همه نمازخوانیم و نمازمان قضا نمی شود و هم رأیمان را دزدیده اند و هم آقای رفسنجانی آنجاست و هم عجیب پیاده روی برای سلامت جسم و روح مفید است و خیلی هم های دیگر که بالاخره شما را می کشاند دم در دانشگاه. کلا این روز خوب روزی است خووووووب.
گاز اشک آور: نوعی ماسماسک که این روزها هر که از ننه اش قهر می کند یکی می دهند دستش می گویند پرت کن. اگر حتی آب دهانتان غلط بیجا کرد و پرید در گلویتان و شما از فرط خفگی غلط کردید و سرفه کردید هم به سمتتان پرتاب می شود. چیزی که وقتی پرتاب می شود همه خیلی شیک می ایستند و تکان نمی خورند و به ادامه ی خطبه های آقای رفسنجانی گوش می دهند:
یک سیگار آتیش کن بذاریم تک لبمون: گاز اشک آور زدن، خیالی نیست.
تهدید: یک چیزی در حد شوخی. چیزی که یک عده همه اش می کنند. تهدید می کنند. چیزی که اندازه دارد. وقتی زیادی استفاده اش می کنی عجیب لوث می شود و بعد که لوث شد طرف تهدید کننده بدجوری خیط می شود و با گریه می رود لای دست ننه اش شکایت و حالا بیا و جمعش کن:
- نه بابااااا! تهدید می کنی!: نه بابااااا! شوخی می کنی.
- تهدید کن، کیه که بره: مثل جون بخواه، کیه که بده.
خیطی: چیزی که اگر خصوصاً روز جمعه مالیات داشت نه تنها بحران مالی جهانی حل شده بود، بلکه ما الان همه مان مثل پرنس موناکو داشتیم زندگی می کردیم.
- آدم بمیره، احمدی و خامنه ای نشه: آدم بمیره مثل اینا خیط نشه.
استعاره و شعر و داستان و نیش و کنایه های ادبی: یک زمانی که علی آقا خیلی باد داشت و جرات نداشتی بی وضو اسمش را در دهانت بچرخانی، سلاح هایی بودند برای حمله به علی آقا و اعتراض. البته علی آقا بادش خوابید، یعنی خودش باد خودش را خواباند که یکدفعه نترکد. ولی خب، بعضی ها هنوز یا خبر ندارند یا جانب ادب و احتیاط را با هم نگاه می دارند و از این راه علی آقا را مثل یک گازر ماهر حسابی می شورند و پهن می کنند جلوی آفتاب. ولی در کل چندان به درد نمی خورند. برای این که علی آقا بچه که بوده آنقدر ماهی کولی نخورده که فسفر بالاخانه اش در حد معمول باشد و توان درک نیش و کنایه های شعر گونه را داشته باشد (هنوز شعر یکی از شاعران عزیز مملکتمان در یادم هست که اگر خطاب به من خوانده بود، خودم و خانواده ام را با هم آتش می زدم، ولی علی آقا وقیح وقیح در چشم شاعر بینوا نگاه می کرد و به به هم می گفت). کلا گذشت آن دوران. راحت باشید، جمع خودمانیست.
- شعرخوانی: اعتراض همگانی
- شعر نو: سبک جدیدی از اعتراض آمیخته به ذوق و قریحه. اتو و لامپ و تحریم ها و این ها.
- طرف نیما یوشیجه: ایده های خوبی برای اعتراض داره.
- طرف خانلریه: گیر داده به اعتراض های کلاسیک.
- شب شب شعر و شوره: امشب بالا پشت بام قرار است شعار بدهیم.
- شاعر: متعرض
- شعر به گوش دولت خواندن: یاسین به گوش خر خواندن.
- استعاره دارم: اعتراض دارم.
آقای رفسنجانی (قبل از نماز جمعه ی 25 تیرماه): یک آقایی که مشکوک می زند. پول دارد و حرص در می آورد. معلوم نیست چه طرفی است و حرص در می آورد. بچه های ژیگول دارد و حرص در می آورد. اتوبان و خانه و قصر و باغ پسته و همه چیز دارد و حرص در می آورد.
آقای رفسنجانی (بعد از نماز جمعه ی 25 تیرماه): یک آقایی با یک بغل استعاره و شعر و قصه. یک آقایی که پول دارد ولی حرف هم می زند. در حد خودش بد هم حرف نمی زند. یک آقایی که از نظر آقای یزدی خیلی بی شخصیت و بی اتیکت بود که حرف زد. آقای یزدی خیلی ناراحت شدند و الان هم دلشان شکسته:
- رفسنجانی: نماد تغییر و تحول.
- رفسنجانی افتاده توی فنجون قهوه ت: یک تغییر بزرگ تو زندگیت داری. تغییر رویه، تغییر منش، تغییر رفتار و خلاصه خیر باشه.
- طرف هیچکاره شد: آقای یزدی نپسندیدند.
- طرف همه کاره شد: آقای یزدی پسندیدند.
سطح توقع: یک چیزی که نباید بالا باشد. چون اگر بالا باشد مهم تر از همه این که دیگر هیچ کس جرات نمی کند ازدواج کند و من می مانم روی دست خانواده ام و بدبخت می شوم، اگر بالا باشد دیگر همه فقط باید یقه احمدی را بچسبند، اسید بپاشند به سرتاپایش و با بیل بکوبند فر سرش تا ما راضی شویم.
راهپیمایی قلچماقان احمدی: کاروانی از اشتران که عُرکشان حرکت می کنند. مراسمی همراه با آتش بازی، چاقو فروکنی، عمامه پرانی و دوی با چماق به همراه پرتاب گاز آشک آور:
- کارناوال حیوانات به راه افتاد: قلچماقا اومدن.
- دیوانه از قفس پرید: قلچماقا اومدن.
- شتر بهار مست/ شتر بی عگال: قلچماقان احمدی
راهپیمایی یاران سبز: یک پیاده روی عادی، دوستانه، انسانی که خار چشم دشمن شده است و آی می سوزاند که بیا و ببین.
منبر: یک جایی که برای بعضی ها به سکوی شیرجه می ماند. طرف از آن بالا می رود و با یک اندازه گیری دقیق و دلچسب از آن عرش خودساخته با مغز به سمت فرش که پیشکشت باشد، به ته آب انبار شیرجه می رود. برای بعضی ها هم حکم سکوی پرتاب را دارد، و طرف به فرش آمده به مدد آن آسمان ها را همینجور سوراخ می کند و بالا می رود تا می رسد به آسمان هفتم.
چین: صدا خفه کن. یک چیزی مثل آبخازیا و اوستیا. یک جایی که وقتی هوا پس است، یک عده که فرق "چین" و مانتو فروشی "چین چیلا" را هم نمی دانند یادشان می افتد که آنجا اویغورهای مسلمانی هستند که وضعشان ناخوش گزارش شده است و یک دفعه آب دستشان باشد پرت می کنند زمین، بچه در آغوش داشته باشند می گذارند روی گاز، آدم سبز جلوی شان باشد سلاخی می کنند و پای برهنه مثل عاشقان سینه چاک می دوند به سمتش
- این صدا از اون صداها نیست که با "چین" خفه بشه: یک چیزی اندر مایه های "دل درد را آروغ خوب نمی کند." یعنی قضیه جدی تر از این حرفهاست.
احمقی (بر وزن احمدی، اصلا خود احمدی): ام البلایا. چیزی که شدیدا بیداد می کند. چیزی که به قول مولانا قهر خداست و زخم آورد. حالا این را که چرا این مقهورین خدا به صورت ایلی در ایران چادر زده اند و ریاست هم می کنند، من نمی دانم:
- احمق به دور: بلا به دور
آقای شعار: یکی از همان بر وزن احمدی ها. یک آدم بی استعداد و بی ذوق با یک بلندگو و سه عدد شعار نخ نما. یکی که فقط چشمانش را می بندد و مثل روبات شعارهایی را که بلد است پشت سر هم نعره می زند. قربانم برود ثقل سامعه هم امانش نمی دهد ببیند که ما فعلا تا حقمان را از حلقوم روسیه بیرون نکشیم و خون بهای مسافران "جیمبوی" عهد ماموتی آن ها را ازشان نستانیم ول کن روسیه نیستیم.
- روسیه: یک نوع آزار مستدام. در مورد افرادی به کار می رود که فقط بلدند سیخونک به جانت بزنند. خودشان آزار و تولیداتشان آزارتر
- لک لک پرید: هواپیمای عهد آفتابه ای روسی فرودگاه را به منظور سقوط اضطراری ترک کرد.
- روسیه شدم: روسیاه شدم.
- طرف روسیه ست: لامصب سیر مونی نداره، تازه سطل سطل دریاچه ازمون دزدید بی پدر، باز داره این دور و بر می پلکه.
رحیم مشائی: یک آدمی که دارد کم کم روی غلامحسین الهام را سفید می کند. همه جا باید حضورش احساس شود؛ از ستون های ریخته ی تخت جمشید بگیر تا توالت های بین راهی و مسندهای بالاتر قدرت
- خیلی اوضاعش خوبه، رحیم مشائی رو هم معرفی می کنه: مثل خیلی خوش چسه جلوی بادم می شینه.
- زبل خان اینجا، زبل خان اونجا، زبل خان همه جا: رحیم مشائی
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/671