سه شنبه 16 تیر 1388
سه شنبه 16 تیر 1388
این ویدئو را می توانید از اینجا دانلود کنید
در راستای اینکه نشریات و وب سایت های نزدیک به الفنون اعلام کرده اند که اعترافات ابطحی بزودی منتشر می شود، متن این اعترافات و تصویر آن به دست ما رسیده و قبل از هر اقدامی آن را منتشر می کنیم. تصویر این اعتراف نیز برای افشای این چهره مستکبر و عامل استعمار پیر و جوان و میانسال بزودی در یوتیوب و دیگر رسانه های نخودی منتشر می شود.
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. من محمدعلی ابطحی هستم، روحانی و یکی از عوامل مزدور استکبار که از طریق وب سایت باصطلاح وب نوشت ها مطالبی را برای گمراهی مردم و ایجاد اغتشاش و فریب افکار عمومی و چند جرم دیگر منتشر کردم. اینجانب مدتی معاون و مدتی مسوول دفتر رئیس جمهور( تق توق، چسب زخم، آخ) خاتمی خیانتکار بودم که هنوز معلوم نیست آن سوابق جزو خدمات من محسوب می شود یا جزو خیانت من به حساب می آید.
من اعتراف می کنم که در یکی از سفرهایی که به مکه مکرمه داشتم با یکی از مسوولان سازمان مخوف سیا با نام مستعار حسن آقا( که فکر می کنم اسم واقعی اش راجر واترز یا مایکل لدین بود) با من تماس گرفت و به من پیشنهاد انقلاب مخملی را کرد که شال و دستبند سبز آن را اکنون می بینید.( مددجو در این حال دستبند سبز خود را نشان می دهد) در آن موقع من معاون رئیس جمهور بودم. من از آن مامور سیا پرسیدم " خب، چی به من می رسه؟" گفت: " اگر انقلاب مخملی رو درست انجام بدی تو رو معاون وزیر می کنند." من گفتم: " من الآن خودم معاون رئیس جمهور هستم." ولی حسن آقا یا در حقیقت مامور مخوف سیا به حرف من گوش نداد و رفت.( تق توق، آخ نزن! چسب زخم، کبود می شود)
بله، من قبول کردم که انقلاب مخملی را انجام بدهم، ولی وقتی برگشتم ایران اصلا هیچ امکانی برای انجام انقلاب مخملی نبود، چون رئیس جمهور و مجلس و همه چیز دست خودمان بود و نمی توانستیم علیه خودمان انقلاب مخملی کنیم. بالاخره یک روز یک آقایی که ریش بزرگی داشت( بوق) آمد سراغ ما. ظاهرا ایشان از طریق وزارت اطلاعات در جریان قرار گرفته بود که طرح انقلاب مخملی دست من است. اسم ایشان مهندس چمران( بوق بوق بوق) بود. ایشان گفت حالا که شما سرکار هستید، این طرح انقلاب مخملی به دردتان نمی خورد، این را بدهید به ما که در آبادگران کلی آدم بیکار داریم، ما یک انقلاب مخملی بکنیم که طرح زمین نماند. گفتم می خواهید علیه کی انقلاب کنید، سرش را پائین انداخت و گفت " علیه شما" گفتم حالا می خواهید چطوری انقلاب مخملی کنید؟ گفت: ما چند میلیون بسیجی بیکار داریم که هر روز دارند آسفالت خیابانها را گاز می گیرند، می خواهیم از این طرح برای آنها استفاده کنیم، سپاه و ارتش هم داریم. من به او گفتم اخوی! شما با چند میلیون بسیجی که نمی توانید انقلاب مخملی کنید، آن هم مسلح، اسم کاری که شما می خواهید بکنید انقلاب مخملی نیست، یا باید جنگ سوم جهانی راه بیندازید یا کودتای خونین نظامی کنید. چمران فکری کرد و گفت: " راست می گوئی، به این موضوع فکر نکرده بودم" و رفت.
این طرح انقلاب مخملی مانده بود تا همین اواخر که قرار شد انتخابات برگزار شود. من به آقای خاتمی( تق توق چسب زخم، صدای آمبولانس) به همین خاتمی خائن گفتم بیا انقلاب مخملی کنیم. آقای خاتمی نگاهی توی چشمهای من کرد و همین جوری گفت: " مملی! ما انتخابات را همینجوری می بریم، احتیاجی به انقلاب مخملی نداریم." گفتم: " سید! حالا چه اشکالی دارد که هم انقلاب مخملی کنیم هم برنده انتخابات بشویم، دوسره بردیم." ایشان قبول نکرد و اختلاف افتاد بین ما. بعدا ما رفتیم سراغ میرحسین موسوی و گفتیم تو بیا انقلاب مخملی کنیم. میرحسین هم اصلا اینکاره نبود. اگر بگوئی یک کلمه حرف زد، نزد. بالاخره تصمیم گرفتیم من و آقای کروبی انقلاب مخملی کنیم. در آن موقع، حدود چهار پنج ماه قبل بهترین مخملی که توی بازار گیر می آمد، مخمل سبز بود. رفتیم با شیخ به بازار و سه تا توپ پارچه مخمل خریدیم، دو تا را ایشان گذاشت روی دوشش و یکی را من گذاشتم روی شانه ام و سوار ماشین شدیم و آمدیم طرف ستاد.
یک دفعه داشتیم توی خیابان می رفتیم که دیدیم همه ماشین ها پرچم سبز دارند و پسرها و دخترها شال و روسری سبز سر و گردن شان است و مچ بند سبز دست شان. ما تعجب کردیم. به شیخ گفتم، شیخ! اینها مثل اینکه زودتر از ما انقلاب مخملی را شروع کردند، و اینجوری شد که ما بیخیال انقلاب سبز مخملی شدیم( تق توق، سیلی، آجرپاره، آمبولانس، پنجره شکسته، قمه) بله، عرض می کردم که ما با ستاد موسوی شروع به همکاری کردیم و همین مواقع بود که ما هر شب تظاهرات راه می انداختیم در خیابان و من مقداری پارچه مخمل سبز وارد کردم از اسرائیل و انگلیس. در تمام این مدت علاوه بر میلیاردها دلار کمک مالی که از طریق کریستین امانپور مستقیما به دست من رسیده بود، تجارت مخمل سبز را هم به راه انداختیم.
البته من بیشتر در ستاد آقای کروبی کار می کردم و ما زیاد کاری به جنبش سبز نداشتیم. چون رنگ سبز در قرعه کشی به نام موسوی درآمده بود( آخ! نزن برادر! چشم، می گم داداش، تق، چکش) بله، عرض می کردم که من برخلاف این که ظاهرا در ستاد کروبی بودم، کل جریان موج سبز را اداره می کردم و معمولا یواشکی به ستاد موسوی می رفتم و از در پشتی وارد می شدم و در ستاد موسوی همه به اسم تاج زاده مرا می شناختند که البته تاج زاده هم در آن ستاد نبود. بیشتر در اینترنت با اسامی مستعار از قبیل نازنین، سکینه، صفورا و صغری به تبلیغ برای اغتشاشگران سبزپوش می پرداختیم که خدا انشاء الله ما را ببخشد.
ما و آقای کروبی آمادگی زیادی برای برگزاری انتخابات داشتیم و من گزارش آن را از طریق اینترنت، ماهواره و جاهای دیگر مثل فیس بوک منتشر می کردم. حتی در اواسط کار من به آقای کرباسچی پیشنهاد دادم که حالا که انقلاب مخملی افتاده دست آقای موسوی ما انقلاب کرباسی بکنیم که هم از اسم شما استفاده ای شده باشد هم کرباس از مخمل ارزانتر است.( تق توق، ویژ، آژیر آمبولانس، سعید حجاریان از پشت دیوار به بیمارستان منتقل می شود.) بله، من اعتراف می کنم که تا آخرین لحظه در کنار موسوی بودم و من خودم هر روز صبح چند هزار متر روبان سبز دور دست دخترها و پسرها گره می زدم تا این جنبش مخملی پیروز شود.
صدای بازجو: به کلیه روابط نامشروع خود اعتراف کن....
ابطحی( بغض می کند): من شرمنده ملت بزرگ ایران هستم.... من غیر از روابط نامشروعی که با همسرم داشتم با چند زن دیگر هم روابطی در اقصی نقاط جهان داشتم که واقعا خجالت می کشم، ولی اعتراف می کنم که در پاریس با خانمی به نام آنجلینا جولی که شوهر خیلی درپیتی داشت رابطه داشتم، البته این خانم می گفت اسمش آنجلیناست ولی توی خانه فرشته یا زینب صدایش می کنند. البته با یک خانمی هم به اسم مریلین مونرو.....( به دوربین نگاه می کند، تق توق، آمبولانس) بله، مریلین خیلی وقت بود مرده بود، یادم نبود، من در لندن با خانم مادونا و مدتی هم در بارسلون با خانم جوهانسون، توی خانه مروارید صداش می کنند، رابطه داشتم و خیلی شرمنده خانواده هستم. البته در پاریس مدتی با خانم کارلا برونی رابطه داشتم که ایشان گیر داده بود ناجور به ما که آقای خاتمی این وسط لطف کرد و به سارکوزی گفت که او کارلا را بگیرد که ما هم از دستش راحت شدیم.
من واقعا شرمنده ملت بزرگ ایران هستم. من خجالت می کشم به این دوربین محترم نگاه کنم( چشمش به بازجوهای پشت دوربین می افتد و دردش می گیرد) من از آقای موسوی ریاست محترم جمهوری عذر می خواهم( صدای خمپاره، آمبولانس، کاتیوشا، تق توق) من واقعا از آقای احمدی نژاد ریاست جمهور محترم و محبوب و رهبری( صدای انفجار شدید) و خانواده شهدا عذر می خواهم. من برای خودم تقاضای اشد مجازات دارم و امیدوارم همیشه در هر انتخاباتی در ایران یا در جهان آقای احمدی نژاد هشتاد تا صد و پنجاه درصد رای بیاورد و پیروز شود و این یعنی انقلاب ما پیروز است و مخملی نابود است. من از همه بازجویان، قضات، بسیجیانی که مرا کتک زدند عذر می خواهم و از معاونین رئیس جمهور که در دستگیری مردم با موتورسیکلت تلاش می کردند تشکر می کنم و از نویسندگان روزنامه کیهان که بارها به اینجا تشریف آوردند و حقایق را به زندانیان فرو کردند ممنونم. من تشکر می کنم و آرزوی موفقیت برای همه برادران را می کنم....
صدای بازجو: شلوارک، شلوارک....
بله، یکی از برادران بسیجی هم تذکر داده بود که من در سواحل بیروت یک بار شلوارک پوشیدم و بازجو گفته بود که این کار من برای امنیت ملی خطرناک است و اقدام علیه امنیت ملی است. من می خواستم بگویم که آن شورت مامان دوز، خدا مادر همه شهدا را بیامرزد، بود، ولی من بخاطر شلوارک هم توبه می کنم، یک بار در کلن کلاه کپی و در دمشق کلاه شاپو سرم گذاشتم که از آنها هم توبه می کنم و امیدوارم این ملت بزرگ و این دولت خطرناک ما را ببخشد
والسلام علی عبادالله الصالحین
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/662
من فکر می کردم رژیم خونخوار زرنگ تر از این حرفهاست.چون از بین بازداشت شدگانی که به دادگاه احضار شده اند همه شان اعتراف کردند اشتباه کرده اند برای عوامفریبی بهتر بود حداقل یکی دو نفر روی حرف خودشان می ماندند تا مردم باور می کردند.
Posted by: nm at September 11, 2009 01:31 AM
سلام مجدد
من یه نظری نوشته بودم راجع به زیبایی طنز مکتوب شما و لوس بودن اجراهاتون که ظاهرا حذفش کردین. اگه شما هم نظارت استصوابی دارین بگین تکلیفمون رو بدونیم.
Posted by: reza at July 12, 2009 07:24 AM
سلام آقای نبوی عزیز، لطفاً این ایده ره تبلیغ کنید که یک روزی برای تجمع اعتراضی مقابل سفارت چین در ایران تعیین بشه برای اعتراض به کشتار مسلمانان در چین و البته اعتراض به چیزهایی دیگه ای که همه خوب می دونن. من صدام به جایی نمی رسه برای همین سعی می کنم با کامنت گذاشتن جاهای مختلف این ایده ره پخش کنم.
Posted by: nasime sabz at July 12, 2009 12:03 AM
درود
جناب نبوی چرا یک جوابی به این داریوش سگجادی مشنگ نمیدی!
اینکه کاری جز حال بهم زدن نداره در عالم سایبر نداره پس شما لطفا... تو حالش
معلوم نیست مردک با این تاغاز شکسته اش میخواد چه گهی بخوره؟
مثل کیهان حمله میکنه به آمریکای عزیز و انگلیس نازنین و بعدش هم به سخره گرفتن موسوی و جنبش سبز و ...خوریهای دیگر
ما از شما انتظار جواب دندان شکن داریم داور
بدرود
دوست عزیز
من فعلا وقت ندارم با هر بچه جغله ای که مزخرف می گه( این خلاصه نظرمه راجع به نوشته های اخیر ایشون) واکنش نشون بدم. فعلا کارهای مفید زیادی داریم. بچه کوچولو وقتی زار می زنه چهار تا کار داره، یا گشنه شه، یا دلش درد می کنه، یا قنداقشو بد بستن، یا پی پی کرده، من که نمی تونم همه اش این خل و چل رو بشورم و بذارم کنار
Posted by: آزادیخواه ایرانی at July 11, 2009 11:23 AM
Toro be khoda biayeen ba aghayoon MAKHMAL-BAF, Sazegara, Kadivar va digaran yek KANAL TV dorost konin, poolesho ham az Reza Pahlavi, Hojabre Yazdani, oonke dar Google, Yahoo, kholase az hame in pooldar haye kharej az iran begirin, be ma ha ham begin, har ki har chi mitune komak pooli mikone hata shode mahi 10 euro. mardom agar shoma, Hadi Khorsandi, va... ro bebinan, koli shad mishan, deleshoon haal miad.
داریم همین کار رو می کنیم
ابراهیم نبوی
Posted by: Reza at July 11, 2009 10:30 AM
من برای راهپیمایی بعدی یک پیشنهاد دارم.
راهپیمایی بعدی بدون مبدا یا مقصد باشد. در روزی خاص و ساعتی مشخص مردم فقط از خانه هایشان خارج شوند و به پارک نزدیک خانه شان بروند یا خرید کنند یا با ماشین در شهر گردش کنند، یا حتی به کارهای روزمره شان مثل خرید و ... بپردازند. در این صورت هم اعتراض نمایش داده می شود هم بی هزینه هست هم اینکه رژیم در مقابل آن هیچ کاری نمی تواند بکند مگر اینکه رسما اعلام حکومت نظامی کند که برایش خیلی هزینه دارد
Posted by: mane at July 11, 2009 10:25 AM
سلام جناب نبوی جان خودت به دوستان بگو خودت هم فراخوان حضور گسترده از اول صبح براینماز جمعه ی هاشمی رو بده
ححتما اطلاع رسانی کنید از اول صبح میریم تا صفهای جلو رو بگیریم و از هاشمی قاطعانه حمایت میکنیم
Posted by: خبر at July 11, 2009 12:31 AM
تلاش برای ایجاد رسانه سبز تلویزیونی توسط شما
به علت احساس نیاز اساسی جنبش سبز به رسانه فراگیر ملی و با توجه به تلاش قابل تقدیر محسن مخملباف برای رساندن صدای ایرانی به جهان،از محسن مخملباف با همکاری سازگارا -بهنود- نبوی ...درخواست شده که برای ایجاد شبکه ای جهت هماهنگی جنبش در اقدامات بعدی و رساندن اخبار و وقایع موثق و به دور از اعمال فشارهای حکومتی با اعلام شماره حساب جهت دریافت کمکهای ایرانیان سراسر دنیا، اقدامات لازم جهت ایجاد هرچه سریعتر این شبکه صورت گیرد
linkhaye khabari va hamie shoma azizan:
http://balatarin.com/topic/2009/7/10/1002949
Posted by: amti at July 11, 2009 12:23 AM
I loved it!! shoma behtarin tanz nevis hastin:), man krataoon o vaghean tahsin mikonam:)
Posted by: sahar at July 10, 2009 01:10 AM
Doroud be sharafet va yek donya sepass az zahmate shoma Ham Mihane germay
Posted by: Shahin Mardani at July 9, 2009 08:13 PM
سید جان, قربانت برم, بابا جان ما یوتیوب نداریم. فیلتره. مستقیمم بخواهیم ببینیم. پدرمون در میاد اینقد قطع و وصل میشه چون سرعت پایینه. یه لطفی کن یه کاری کن بشه کلیپ رو از سایت خودت دانلود کنیم یا از رپیدشر و زدشر و .... . مرسی. البته ببخشید مثل پسر خاله ها حرف زدم.
***
فایل این ویدئو را در فورشرد آپلود کردم. می توانید دانلود کنید
http://www.4shared.com/file/116626470/ad5e504d/The_Confession__Ebrahim_Nabavi____Mohammad_Ali_Abtahi.html
Posted by: sinsin at July 8, 2009 12:14 AM
قشنگ بود ایکاش هنرمندهای مستقل و خارج نشین بتوانند فیلم طنزی بر اساس ان بسازن
Posted by: نوید at July 7, 2009 10:57 PM
aali bood.......
Posted by: rahelan at July 7, 2009 08:27 PM
آقای ابطحی
لطفا در پرده دوم اعترافات به نقش آقای محسن مخملباف هم در ایجاد انقلاب مخملی اشاره کنید. گویا سر رشته این انقلاب در دست ایشان بوده و دیگر اینکه ایشان بجای تولید فیلم شدیدا در حال مخمل بافی هستند.
Posted by: MoghBaba at July 7, 2009 07:42 PM
mesle hamishe ebtekareton harf nadare.
vaghean jaleb bood.eykash ina ro hame mardome iran bedonan na faghat ye gheshr ke dasresi be internet darand!
Posted by: Ariana at July 7, 2009 07:04 PM