جمعه 12 تیر 1388

خاتمی آمپر می چسباند

khatamiamper.bmp

کاری از صنوبر

مکان: منزل افسر خانم
زمان: چهارشنبه

افسر خانم تند و تند دارد بقچه می بندد و تلفن بیسیم را هم به کمک شانه اش چسبانده به گوشش و دارد تلفن صحبت می کند:
- آره ماه خانوم جون. دیگه احمدیم گفت که مامان بیا بریم یه سفری خارج یکم حال و هوات عوض بشه. آخه خبر داری که می خواستیم بریم آمریکا... آره بابا، ولی نشد... چمیدونم، اینقدر که همه سنگ انداختن جلو پای بچه م... چیکار کردم؟ هیچی، خیلی عصبانی شدم، بینوا این احمد بیچاره مو مثل سگ کتک زدم.... آره بابا می دونم، اعصابم ضعیف شده دیگه. طفلی زودی بعدش اومد گفت ماما بیا بریم با هم دیگه لیبی. میگن از بهشت هیچی کم نداره این مملکت... آره، منم گفتم پسر نمی خواد حالا تو این سر شلوغیو اینا چه خبره ولی اصرار کرد که می خوام حتماً ببرمت گردش... خلاصه دیگه بچه م می خواد با طیاره منو ببره سفر...اینجوری... شما چطوری ماه خانوم جونم، امون ندادم حرف بزنی، خوبی؟ تن و بدنت کوفته شده بود رفتی حجامت؟... خوب شکر خدا، حاجی چطوره؟ هنوز زنده ست؟... وا، ماشاء الله بلا به دور یه عمره به یه مو بنده و ول نمی کنه... چه ظلم ها به تو کرد این مردک لندهور...
زنگ در به صدا در می آید.

- ماه خانوم میون حرفت شکر، بچه م اومد، برم. از لیبی برات سوغات میارم، قربونت برم.
می دود سمت آیفون و در را باز می کند. احمدی کفش ها را پرت می کند یک گوشه ای و اخمو وارد می شود.
- ماه پیشونیم اومد. مادر ببین این لّنگ خوبه بیارم؟ (یک پارچه ی هندیه گل منگول نشان احمدی می دهد) مثل خودشون بپیچم دور کمرم. می گن هوا هم گرمه اونجاها.
- (عین برج زهرمار، ابروها گره کرده) یه موقع ما پشت در می موندی هزارتا سووال جواب می کردی تا درو باز کنی، چی شده که همینجوری بی هوا در باز می کنی؟
- مادر خوب می دونستم تویی. به غیر از تو کیو دارم؟ حالا بگو این خوبه؟
- مرد غریبه بود چی؟ یا شاید منتظر کس دیگه ای بودی، ها؟
- وا ننه، آفتابش داغ بوده؟ این حرفا چیه؟
- نمی گی من غیرت دارم؟ قاطی می کنم؟ با کی قرار داشتی، یالله بگو تا شل و پلت نکردم؟
- (دیگر عصبانی می شود، دستش را به حالت تو دهنی زدن می گیرد بالا) پدرسگ تا تو دهنت نزنم دهنتو گل نمی گیری؟ باز دو جو بهت خندیدم هار شدی؟ می زنم لهت می کنم ها. دهه، پسره ی نفله.
- (دمش را می گذارد لای پایش) خوب نگران شدم، منم آدمم، تیر چراغ برق که نیستم. چرا همچین می کنی؟
- ممنونم از نگرونیت ولی بار آخرت باشه. حالا بیا ببین چیا جمع کردم. (در ثانیه خلقش عوض می شود، خوشحال می پرد سمت بقچه) برای تو دیگه چیزی بر نداشتم، همینایی که تنته بسه، با همونا بخور و بخوابو به کارات برس. ببین مادر این لنگ رو می گم. اقدس خانوم برام از مکه آورده بود. ایناهم عرقیاته، این کیسه نخودچی کیشمیشه، اینم صابون سر شور خودمه، اینا هم سبزی خشکه که اونجا آب دوغ خیار بزنیم گُر نگیریم، اینا هم...
- (با صدای آرام و محزون) صبر کن، جمع نکن.
- وای یعنی چی جمع نکن، وقت نیست دیگه. پاشو پاشو کج خلقی نکن.
- (با ترس) ننه، عصبانی نشی ها، به هم خورد.
- چی؟
- نمی ریم.
- چییییییییی؟
یک دفعه افسر رم می کند. یک لنگه دمپایی اش را (از همان دمپایی قهوه ای پلاستیکی های توالت که در زشتی نوبرند) در می اورد و حمله می برد به سمت احمدی حالا نزن کی بزن.
- پدر صلواتی، تخم حروم، مگه من مسخره م؟ دلقک گیر آوردی؟
- (دستهایش را سپر کرده است) آی ننه نزن، ننه کشتیم.
- بخور جونت بالا بیاد، می زنم پدر پدر سوخته تو در میارم. منو عنتر منتر خودت کردی که چی؟ تق تق تق...
افسر می بیند دلش راضی نمی شود. می پرد لنگش را بر می دارد. احمدی تا بلند می شود پا به فرار بگذارد از پشت می پرد رویش، پاها را قلاب کمرش می کند و لنگ را می اندازد دور گردن احمدی. کاملاً هیستریک شده است.
- ولد زنا، خفه ت می کنم. اعصاب برای من نذاشتی. گفتیم بریم ولایت، گفتی نه الان وقتش نیست، خودت گفتی بریم آمریکا، اومدی زیرش زدی، الان هم دوباره اومدی می گی برنامه به هم خورده؟ غلط کرده که به هم خورده. تو بچه ای یا آفت؟ یالله منو ببر لیبی.
- (با دودستش لنگ را چسبیده) بابا خفه شدم، کممممممممک، (تقلا می کند) چرا همچین می کنی؟ نفسم بالا نمیاد.
- ای به درک، بمیر من جشن بگیرم. منو سکه ی یه پول کردی. به همه فامیل زنگ زدم خداحافظی کردم حرومزاده.
- ننه رحم کن، کبود شدم. تقصیر من نیست به خدا.
- (جیغ) پس تقصیر کدوم پفیوزیه؟
- بابا عمو علی گفت، عمو علی گفت.
افسر لنگ را ول می کند و از کمر احمدی می پرد پایین. احمدی دو زانو می افتد روی زمین و شروع می کند به سرفه کردن. افسر از عصبانیت هن و هن می کند. یک قدم می آید به سمت احمدی. احمدی مثل مار لوله می شود.
- نزن جون جدت. نزن مّردم.
- نمی خوام بزنم بابا، برو کنار افتادی رو تلفن.
احمدی را از یقه اش می گیرد پرت می کند کنار و تلفن را بر میدارد، خرناس کشان شماره عمو علی را می گیرد.
- بلی.
- بله و بلا، کوفت و زهر مار، مردک عوضی.
- شما کی هستید؟
- افسرم مرتیکه. منو مسخره ی خودت کردی؟ حالیت می کنم، نمی دونی مثل اینکه با کی طرفی. هی عزت، هی احترام، معلومه که باد می کنی.
- یعنی چه؟ یعنی چه؟ مثل این که یادتان رفته دارید با کی حرف می زنید.
- بیشین بینیم عامو حال نداریم. گذشت اون دوران. روزی دویست بار ملت تو خیابون فحشت می دن. کجایییی دادااااش؟
- سخن به گزاف نگویید. تربیت داشته باشید.
- نداریم، ما همه بزرگ شده ی آغلیم. تو هم شعر خونی راه ننداز. جواب منو بده تا خفه ت نکردم.
- اگر می خواهید بی تربیت باشید لاجرم قطع می کنم.
- (با نعره ی تهدید آمیز) اوهووووی، من افسرم ها یادت نره. میام دم خونه تون شیشه هاتونو میارم پایین ها. خودت می شناسی منو.
- (می ترسد) چه می خواهید؟
- چرا گند زدی تو مسافرت ما؟
- خانم مملکت به هم ریخته است. وقت سفر نیست. وضعیت خراب است.
- کجا به هم ریخته؟ همه جا امن و امانه.
- خانم در باغ نیستید انگار. اخبار به گوشتان نمی رسد.
- فکر کردی فقط خودتون تلویزیون دارین و اخبار گوش می دین؟ منم هر روز نگا می کنم. هیچ خبری نیست، خالی نبند.
- تلویزیون را چه کار دارید؟ از من گوش بگیرید. خیلی وضع خراب است. امان بدهید، این قائله بخوابد، چشم.
- من حالیم نیست. از امروز از سایه ی خودتم بترس.
- (چانه می لرزاند) با من اینگونه صحبت نکنید، من نصف تنم علیل است.
- آخ شکر که علیل است. نصف دیگه شم من می زنم علیل می کنم مثل کرم بیافتی تو خونه. هِرررری
گوشی را می کوبد. احمدی هنوز کنج دیوار مثل بدبخت ها نشسته است و آرام آرام گریه می کند و می لرزد. آب دماغش هم چلک چلک می ریزد رو زمین. افسر شروع می کند بقچه را باز کردن و اصلا محل احمدی نمی گذارد.
- (احمدی) زدی منو کشتی. دستت بشکنه.
- خوب کردم.
- فکر کنم دنده م شکسته.
- بهتر، بره تو قلبت خلاص شم.
- (عر می زند) ننه با من اینجوری حرف نزن، من به غیر از تو کیو دارم؟ همه ی دنیا ...یدن به من.
- لابد لازم داشتی.
- (افتان و خیزان با گریه ی شدیدی که از فرط شدتش سرفه می کند و عق می زند به سمت ننه افسر می رود و گوشه ی دامن افسر را می چسبد) تو رو به ابوالفضل نکن. من بدبختم. بیا، بیا هاله ام مال تو. بگیرش ولی باهام آشتی کن.
هاله اش را از سرش بر می دارد و می گیرد به سمت ننه افسر. افسر با یک لگد هاله را پرت می کند وسط اتاق.
- هاله می خوام چیکار؟ ول کن تنبونمو کندیش. برو کنار، برو برو.
و به زور دامنش را از دست احمدی می کشد بیرون و می رود پی کارش. احمدی هم آن وسط طاقباز می افتد و همینجوری مویه می کند.

دو ساعتی می گذرد. احمدی خوابش برده است. تمام آب دماغش روی صورت سیاهش خشک شده. دماغش کامل کیپ شده و برای همین دهانش باز است و از دهان نفس می کشد. افسر آرام آرام می آید به سمتش. خیلی عذاب وجدان گرفته است. سرش را ناز می کند و بیدارش می کند.
- پاشو پسر گلم. پاشو غلط کردم.
احمدی لای چشم ها را باز می کند.
- قربونت بره مادر. دستم بشکنه (به گریه می افتد). از دست این زمونه اعصاب برام نمونده. ببین جگر گوشه مو چیکارش کردم.
- دیگه نمی زنیم.
- ...ه می خورم بزنم. من بی عطوفت. من بدذات. (شروع می کند خودش را زدن)
- حقته بزن خودتو.
- می زنم می کشم خودم. معلومه که می زنم (باز خودش را می زند و گریه می کند) پاشو مادر قربونت بره. برات شیر برنج درست کردم. بیا مادر بمیره برات. بیا بخور.
احمدی آرام بلند می شود.
- بیا مادر، بیا این پول، این دستگاه آتاریت که قایمش کرده بودم. پاشو تو مردی. افسر ...ه خورد. افسر به گور پدرش خندید.
- آخ جون آتاریم. (زود پررو می شود) از امروز حق نداری بهش دست بزنی پیر هاف هافو. می زنم دستتو قلم می کنم.
- باشه مادر. چشم.
- هاله مو بیار بذار سرم آدم کش.
افسر می دود هاله را بر میدارد می گذارد سر پسرش.
- قربون خوشگلیت برم. مثل ماه شدی.
با دستمال نمدار آشپزخانه صورت احمدی را پاک می کند. می دود شیر برنج می آورد و قاشق قاشق می ریزد به حلق احمدی.
- قربونت برم. فدات بشم. خوب شدی؟
- بد نیستیم.
- تورو خدا خوب شو. زنگ بزن یکی رو فحش بده دلت باز بشه. جون افسر.
- (فکر می کند) باشه، تلفنو رد کن بیاد.
افسر تلفن را می دهد دست احمدی. احمدی شماره ی خاتمی را می گیرد.
- بله.
- اوهو، افسار پاره کردی. می ری تو جمع خانواده های بازداشت شده ها زارت و زورت می کنی فکر می کنی چی؟
- خفه شو بتمرگ سر جات.
- (چشم هایش گرد می شود) الو، سد ممد تویی؟
- بله منم. کُپ کردی؟
- چته تو؟
- همینه داداش. دیگه مرد اون سد ممد که شعر می گفت. خشتکت رو رو سرت پاپیون می کنم. فهمیدی؟
- سد ممد خدایی توئی؟
- بله منم. ارواح خیکت فکر کردی فقط خودت وحشی؟ مرتیکه دوزاری می دم یه لنگه پا آویزونت کنن.
- نمی تونی.
- برو کنار بذار باد بیاد باباااا. اون روی سگ منو ندیدی. تقلب می کنی تازه پررو بازی هم در میاری؟
- (با عصبانیت) خوب می کنم تقلب می کنم. بله من تقلب کردم، خوب کردم، دوست داشتم، آدم هم کشتم، باز هم می کشم، تو رو هم می کشم اوا خواهر. من عمو علی رو دارم،هرچی اون بگه حرف همونه. رای و اینا هم همه کشکه. حالیت شد الدنگ؟
- (با خنده) خُب خییییییلی خوب شد. صداتو ضبط کردم الان میرم می ذارم رو صفحه ی فیس بوکم عقب مونده. منتظر باش که صدات به زودی از سی ان ان و الجزیره پخش بشه بدبخت. خاک بر سرت بی مغز، ابله، یابو. احمدی بای باااااای
گوشی را می گذارد. احمدی چند ثانیه بی حرکت می ماند. ناله ی خفیفی می کند و مثل نعش پهن زمین می شود. هاله اش قل می خورد می افتد وسط اتاق.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/660

Comments

!mersi senowbar
!!yani in atari e aaali boood

Posted by: seenaa at July 13, 2009 11:08 PM

salam baba ey val dari,damet garm koli khandidam omidvaram roozi shahede neveshtehaye shoma be soorate majale va rooznameh dar iran bashim vali vaghean damet garm man kheyli vaghte neveshtehaye shomaro mikhoonam az zamani ke mola hassani sohbat mifarmudand be har hal khaste nabashin montazere neveshtehaye ziba va jazabe shoma hastim


این نوشته کار صنوبر است
صنوبر یک خانم طنزنویس 25 ساله است که همکلاسی دخترم بوده و از نظر من کارش بی نهایت عالی و غنی است، من خیلی اوقات با ولع کارش را قبل از اینکه مطلب خودم را بنویسم می خوانم. او اگر قدر خودش را بداند، استاد بزرگ طنزنویسی آینده ایران خواهد شد.
ابراهیم نبوی

Posted by: sadaf at July 10, 2009 04:28 AM

قلمت سبز سید . اینا ارزش فیلم شدن دارند . بی نظیرند . زنده باشید .

Posted by: صفاری at July 8, 2009 10:43 AM

خيلي عالي بود. بااينكه تو اين روزها با خوندن اخبار و نگاه به سايتها بيشتر اشك تو چشمهام جمع ميشه و ياد دوران تظاهرات و ... ميافتم اما فقط نوشته هاي شماست كه من رو به خنده وا ميداره و گاهي حس ميكنم كه بالاخره نوبت ما هم ميرسه. متشكرم

Posted by: ali at July 7, 2009 02:38 PM

منون از مطلب جالبتون . من یه بار دیگه هم کامنت گذاشتم ولی شما توی صفحه نذاشتید

Posted by: مژگان at July 7, 2009 10:06 AM

این آخرش رو خوندم گریم گرفت از شدت خوشحالی..واقعا هیچوقت فکر نمیکردم خاتمی اونطور صریح صحبت کنه خوب زد تو دهنشون.
امیدوارم به زودی حقمون رو بگیریم
میجنگم میمیرم رایمو پس میگیرم

Posted by: احسان at July 7, 2009 01:27 AM

داور جان راستی که اگر هر چیزی سر جای خودش بود و ما هم این شانس رو داشتیم که در یک شرایط نرمال جای خودمون قرار داشتیم تو الان یکی از بهترین فیلم سازها بودی.. دیالوگ هات شاهکاره.. تصویر نویسیت بی نقصه..طنز که دیگه خاص خودته.. البته ببخشید که من انقدر خودمونی شدم. سینما برای من همه چیز بود یه آن قکر کردم دارم بادوست قدیمی و همدردم حرف میزنم..

Posted by: Azita at July 7, 2009 01:03 AM

baba damet garm,,,heili aali bood be khoda,,khodaeesh nazir nadari shomaa!!!mordam az khande
ishala haishe zende o sabz baashi

Posted by: shimbal khaan at July 6, 2009 09:33 PM

واقعا ممنون
از وفتی که ایران شلوغ شده بود این اولین باری بود که از ته دل خندیدم
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود
سپاسگزارم

Posted by: sanam at July 6, 2009 08:34 PM

اونجایی که سدممد گفت:خفه شو بتمرگ سر جات،انقدر خندیدم که تا 5 دیقه چشام از اشک نمیتونست بقیشو بخونه ،
خیلی خوب بود داور.

Posted by: علیرضا at July 6, 2009 08:15 PM

با با ابراهیم تو مصاحبه با روزنامه اعتماد پیش از انتخابات گفته بودی می خوای برگردی ایران با این نوشته هات عمو علی خشتکتو رو سرت پاپیون میکنه .اما تو این نوشته های اخیرت فکرکنم جالب ترینشون این بود مرسی

Posted by: نوید at July 6, 2009 02:21 PM

salam ostad
mamnun az matne zibatoun

Posted by: pouya at July 6, 2009 12:09 PM

That was fantastic. Thanks a lot.

Posted by: jafar at July 6, 2009 05:43 AM

الان به وقت ما ساعت نزدیک به سه بامداد است و با وجود خوردن یک قرص خواب آور نمی تونم بخوابم. دلیل بیخوابی ام گزارشی است که سر شب خواندم. نقل از روزنامه گاردین / جوانی که می خواسته در کنکور شرکت کند در تظاهرات دستگیر شد و چند روز در زندان زیر باران کتک همه دندانهایش بجز 4 تا شکستند و بارها و بارها مورد تجاوز قرار گرفت ! نه تنها این جوان بلکه سایر هم قطارانش ! گریه امانم نمی دهد و نمی دانم این غم را با کی در میان بگذارم. متاسفام از اینکه این بار را به دوش شما میگزارم ولی صدای شما رساتر است . خواهش میکنم آنرا به گوش بقیه برسانید.

Posted by: Shekoo at July 6, 2009 05:17 AM

خمینی برخیز که گندش در امد

Posted by: امیر at July 6, 2009 05:14 AM

ba dorood bar shoma nmedonam chera emrooz comment man send nmesheh?!!!!

Posted by: arash at July 6, 2009 03:17 AM

عالی بود.
به امیدروزی که همه این ادمکشها به سرنوشت صدام دچار بشن.

Posted by: امین at July 6, 2009 02:30 AM

.I love you and whatever you say
!!!That was wonderful

Thank you so much

Posted by: Nouri at July 6, 2009 01:32 AM

chasbid jaane shoma :D in tike akharesh kash ye ruzi rokh bede ke khatami ye havaare hesabi bezane

Posted by: Arash at July 5, 2009 11:43 PM

ای ول خیلی خوب بود!!! کاش می شد اینهارو با پیاده سازی حرفه ای صدایی به صورت صوتی در می آورد ولی اون کار صداباز حرفه ای می خواد مه زندگیشو باید رسیک کنه... ولی اینها ارزش رو سی دی رفتن و کلکشن شدن رو دارند!

با امید سلامتی و پیروزی

Posted by: محسن جامعه at July 5, 2009 09:52 PM

مردم از خنده مخصوصا این آتاری و هاله نور خدا ازتون نگذره که اشک مردم رو در میارید

Posted by: سیاوش at July 5, 2009 09:31 PM

Post a comment




Remember Me?