جمعه 12 تیر 1388
جمعه 12 تیر 1388

کاری از: صنوبر
چه می کند این رنگ سبز به جان احمدی نژاد بی حیا قسم! یک عمر گلدان آب می دادیم و سبزی می خریدیم و خلاصه با این رنگ کلی محشور و دمخور بودیم و نمی دانستیم که به مدد این رنگ سبز که فاطی خانم وقتی اسمش را می شنود میله ی تخت گاز می زند، پایه های دیختاتوری را همچین ملایم و خونسرد می توانیم خِش خِش اره کنیم. البته صبر داشته باشید. اره برقی نیست که فرتی تمام شود. به قول خودمان یاواش یاواش، به قول آرداواسمان گاماس گاماس.
حقیقتش را بخواهید یا نخواهید برخی عناصر عهد دایناسوری نظام ما به مدد همین دستبند و سربند سبزمان دارند چطور در باتلاق گل (شما یک چیز دیگر بخوانیدش) دست و پا می زنند و بینواها شنا کردن هم بلد نیستند. به قول آقایمان مولانا آنچنان به کمک منقل و چپق با علم نحو لاس می زدند که یادشان رفته بود باتلاقی هم هست و شنا کردنی لازم. حالا ما خوشحال و شاد و خندان نشسته ایم بیرون باتلاق و نگاه می کنیم که چطور احمدی و دوستان تا خرتناق در باتلاق فرو رفته اند، چلپ چلپ گل به اطراف پرت می کنند و قلپ قلپ گل قورت می دهند. گوارای وجود بی وجودتان. برود بچسبد به دیواره ی معده تان مثل سریش و ور نیاید به حق فاطمه ی زهرا.
این سبز بلا نگرفته چنان تابوهایی را شکست که بیا و ببین. چند سالی بود گوشمان شدید می سوخت که چرا این آقایان این قدر باد کرده اند و جو الوهیت چنان گرفته شان که به خدای بالای سرشان هم نعلین پرت می کنند. تا می آمدی لب به اعتراض باز کنی هم این تابوها قلدر قلدر می آمدند می کوبیدند به ملاجت که ای فلان فلان شده حرفت را پس بگیر وگرنه خرچسانه می شوی. بارها با کلنگ کوبیده بودیم رویشان، کلنگ کمانه کرده بود خورده بود فرق سر خودمان. رفتیم لودر آوردیم، باز هم نشد. نمی دانستیم که بابا جان من، تمام این کپه تابوها با آن سبز فاطی سکته انداز پودر می شوند می ریزند در چاه فاضلاب.
اما اگر بخواهیم از بعد زبانشناختی به این موومان سبز نگاه کنیم، باید بگوییم که این حرکت برخی تعاریف را بالکل تغییر داد که هیچ، پای یک سری اصطلاحات و مفاهیم جدید را نیز به زبان ما باز کرد. بخشی از مفاهیم و اصطلاحات نوین ذیلاً به عرض می رسند:
صدا و سیما: نوعی حیاط خلوت که ضرغامی و احمدی نژاد دو تایی با هم در آن خاک بازی می کنند و هیچ کس را هم راه نمی دهند. قراولی درش را هم علی آقا خامنه ای می کشد که جلو بیایی با همان به قول خودش تن علیلش (اینجا باید از غصه ضجه بزنید) که آن را هم تقدیم آقا امام زمان کرده است (اینجا باید بلندتر ضجه بزنید و دو دستی هم مدام گرومبی بکوبید به سرتان چون خیلی آقا خامنه ای گناه دارد و شما خیلی جگرتان سوراخ شد از این همه فلاکت و مظلومی) با شلنگ می افتد به جانت. برنامه هایش مثل پیش بینی های هواشناسی قلب واقعیت که نه، عکس واقعیت است. جایی که وقتی مملکت غوغا می شود، تازه یادش می افتد که بچه ها کارتون لازم دارند و موزیک مفتش گرانی برای طراوت جان لازم است و تازه عروس ها دفترچه به دست نشسته اند جلوی تلویزیون منتظر که آشپزباشی دستور آشپزی نطق بفرمایند تا تازه داماد ها از فرط سوء تغذیه نمیرند.
اعتراف صدا و سیمایی: نوعی روخوانی اجباری. نوع کلاسیک این اعتراف بدین صورت اتفاق می افتد که مثلاً شما خیلی مودب و ساکت و سبز دارید در خیابان راه می روید و به جرم همین ادب و سکوت و سبزی و راه رفتن شما را می گیرند، می برندتان به اوین یا منفی چهار وزارت کشور تا می خورید ترق و تروق لت و پارتان می کنند تا جایی که دیگر زبان از عقل فرمان نبرد. بعد فکل کراوات تنتان می کنند و می گذارندتان جلوی دوربین و با اشاره های حلاوت گونه ی چشم و ابرو و دشنه و قمه و آر پی جی از شما می خواهند که متنی را روخوانی کنید و جامعه ای را بقبولانید که خیلی جاسوس آمریکایی بوده اید و اسرائیل و انگلیس هم شما را اجیر کرده بودند که به براندازی نرم، که الان شدیداً توی بورس است و نقل زبان سقط شده ی اعضاء شده است، دست بزنید. ما هم اینور تلویزیون از هجوم این همه واقعیت دهانمان قد غار حراء بازمانده است و اصلا هم به ریش ضرغام شیشکی نمی بندیم.
اصطلاحات مربوطه:
- طرف خیلی صدا و سیماست: خالی می بنده مثل تراکتور.
- تلویزیون داره مثل فیل سریال و فیلم پخش می کند: کودتا شده.
- صدا و سیماش کن: یه جوری بایکوتش کن که انگار اصلاً وجود نداشته.
- عین مفسرای انتخاباتی صدا و سیما می مونی: قدر پسته ی خندان هم حالیت نیست.
- یارو خیلی کامران نجف زاده ست: این اصطلاح که چه عرض کنم، این فحش، خیلی کاربرد دارد چون چندین لنترانی را با هم در خود جای می دهد. یعنی طرف خیلی دغل، شارلاتان، وطن فروش، بدبخت، خاک بر سر، بی همه چیز، دو قرانی و عقده ی متحرک است.
- طرف حاجیلوئه: طرف خضاب جمالی می کوبه پس کله ش تا موهاش رنگ قیر بشه، یکم هم نیناش می زنه و خیلی هم کاسه لیسه.
- قضیه خیلی بیست و سیه: قضیه خیلی بند تنبونی و آب دوغیه.
- میدم جنست رو تو تلویزیون تبلیغ کنن: آنچنان ورشکستت کنم که به کارتن خوابی بیافتی.
رهبر: کسی که یک زمانی به هر دلیل بی دلیلی ارج و قرب داشت ولی الان دیگر شرمنده ها، فاتحه هم برایش نمی خوانند.
اصطلاحات مربوطه:
- طرف از اون تأیید رهبری شده هاست: می خوان به ما زور چپونش کنن.
- رهبر چیه که دیگه خشمش چی باشه: در حد مورچه چیه که دیگه فشار خونش چی باشه. یعنی بیشین بینیم باااا حال نداریم.
- حرف زدنش در حد تهدیدای رهبریه: کلامش برایی نداره، بخاری ازش بلند نمیشه دیگه.
- مثل رهبر عمل کرد: خودش به خودش گند زد.
احمدی نژاد: چیزی که جمع فضاحات و نجاسات و کثافات و بلاهات است. چیزی که خیلی رو دارد و دهانش به تنگی ماتحت مرغ و لقمه هایی که بر میدارد به بزرگی اهرام ثلاثه است. چیزی که دوست دارد به زور از همه بهتر باشد و پوز همه را به خاک بمالد، حتی اگر این پوز زنی آبروی خودش و تمام ایل و تبارش را ببرد.
اصطلاحات مربوطه:
- یارو خیلی احمدی نژاد می زنه: خزه ی روی سنگ پیشش اینشتینه، شوت می زنه.
- بپا! یارو می خواد احمدی نژاد بازی در بیاره: یعنی قدر اورنی تورنگ هم فهم نداره ولی می خواد شِرتی شِرتی بیاد قاطی آدم بزرگا.
- بوی انتخابات ریاست جمهوری دهم می آد: قراره با یه دروغ به پهنای تمام فاضلاب های جهان و عمق چاه ویل سرمونو گول بمالن.
- حرفت در حد بیست و چهار میلیون رأی احمدی نژاد بود: خیلی دروغت گنده بود، یکم کوچیکترش کن که باورمون بشه.
- احترام در حد سفر احمدی نژاد به اندونزیه: اونقدر بی محلی کردن بهمون که اگه سطل سطل پشگل می ریختن رو سرمون والله شرف داشت.
- جمهوری به سبک احمدی نژادی: نوعی دیکتاتوری خفن تر از دیکتاتوری پینوشه و فرانکو.
فاطمه رجبی: جانوری که از همه حرص دارد و به باد خودش هم لگد می پراند. کلاً قاطی است و خیلی گوز گوز می کند. از همه چیز بدش می آید و از همه کس متنفر است. دستش زیرغلتک برود کسی که این جانور را از ته چاه فاضلاب کشید بیرون و روش استفاده از کامپیوتر را یادش داد.
اصطلاحات مربوطه:
- فاطی رجبی: شرکت فاضلاب
- طرف فاطی رجبیه: هاره بابا، نزدیکش نشو، گاز می گیره.
- رفته به سبک فاطی قلم بزنه: تنگش گرفته رفته مستراح.
وزارت کشور: جایی که یک مشت آدم، بعض دیوید کاپرفیلد نباشد، آنجا از پشک شتر هم رأی می سازند و به زور چک و لگد هم که شده می رسانندش به بیست و چهار میلیون تا.
رأی: یک کاغذی که ما هر چیزی رویش بنویسیم (میرحسین، کلثوم ننه، غزن کفش، گوش پاک کن) احمدی نژاد تعبیر می شود، هرچقدر تایشان کنیم باز هم صاف و اتو کشیده می مانند و ما آن ها را در صندوق می اندازیم ولی نمی دانیم چرا سر از کوچه و خیابان و بیابان در می آورند.
اصطلاحات مربوطه:
- مگه وزارت کشوره؟: مگه خم رنگرزیه یا حوض نقاشیه که مرد صورتگر بندازم توش و چیتوز بکشم بیرون؟
- رفته وزارت کشور رأی بشمره: می خواد چاچول بازی در بیاره و تو جیز ثانیه خیلی حماری تقلب کنه.
- رفته شورای نگهبان رأی بشمره: می خواد سه سال نوری وقت بذاره و روی تقلبی که تو جیز ثانیه شده بود، یک بار دیگه هم وقیح وقیح دوبل تقلب کنه که هیچی، یه دونه هم قائم بکوبه تو گوش ما و سبزعلی خان که تقلب کردیم که کردیم، چتونه هوچی بازی در میارین.
سایر اصطلاحات مربوط و نامربوط:
- یارو خیلی نوکیاست: از اون خبرچینای دِبشه.
- فیس بوک و تویترت می کنم: آبروتو تو ناسوت و لاهوت و جبروت و ملکوت می برم.
- زمانی که میزان رأی ملت بود: عهد لینچان و افسانه های توشیشاین و وزوزک و بوق و دقیانوس و این ها.
- امروز حس بیست و دوم خردادی بهم دست داد: احساس کردم به شعور من که هیچ، به شعور و وجود حیوان و نبات و جماد هم خیلی خونسرد و زرتی توهین شد.
- مثل جنبش سبز می مونه: دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.
- سبز باشید و سبز بمانید: مودب و متمدن و بافرهنگ و باشخصیت باشید و با همین ادبتان چشمان نااهلان را به حول و قوه ی خودتان و فقط خودتان با پاشنه کش بکشید بیرون. الهی آمین.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/659
ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:اصطلاحات سبز: فیس بوکت می کنم!:
» Order didrex adderall no prescription. from Adderall online order.
Order didrex adderall no prescription cod. Adderall no prescription order. Order adderall no prescription cod. Order didrex adderall no prescription. Order adderall. Order adderall online without prescription. [Read More]
Tracked on October 13, 2009 03:35 PM
» Buy cialis generic online. from Cialis.
Cheapest cialis. Cialis. [Read More]
Tracked on October 17, 2009 07:37 AM
سلام صنوبر
بسیار عالی.
نمیدانم چرا وقتی نوسته هایت را می خوانم نا خوداگاه یاد استاد جمال زاده می افتم و هلبته سعدی.راستی این همه ادب را از سید ابراهیم اموختی؟
سلام،
شما خیلی زیااااد لطف دارین که یاد جمال زاده میافتین و سعدی. حقیقتش اینه که من خودم هم از جمال زاده خیلی خوشم میاد، خیلی زیاد.
صنوبر
Posted by: hassan at July 22, 2009 06:22 AM
بعد از مدتها یک طنز خوب خوندم. این کارت منو یاد کارهای هدایت میندازه، البته هیچ اشکالی نداره، خیلی هم خوبه.
Posted by: Ali at July 20, 2009 06:18 AM
صنوبر جان خيلي با حالي، كمي دخترونه تر بنويس. موافق خود سانسوري نيستم ولي يك كمي كلماتتو با احتياط تر انتخاب كن. در اين زمينه داور خودش الگوي خوبيه و حجب و حياش تو انتخاب كلمات و در عين حال نمك غريزيش هميشه منو تحت تاثير قرار مي ده.
Posted by: sara at July 15, 2009 02:56 PM
جناب نبوي عزيز!
از شما به عنوان كسي كه حداقل 12سال است خواننده مطالب و كتابهاي شما هستم توقع داشتم كه نقد مرا به نوشته «سبزها به پيش» منتشر كنيد.
اگرما كه گمان ميكنم در يك جبهه و با اهداف مشترك هستيم، تحمل نظرات همديگر رانداشته باشيم و فقط به تعريف و تمجيد و ستايش روي خوش نشان دهيم، از آنهايي كه ميگوييم انحصارطلب و تماميت خواه هستند چه توقعي داريم؟!
با احترام
Posted by: حسن رضايي at July 7, 2009 01:37 AM
داور جان ، مثل همیشه از خوندن مطلبت لذت بردم و کلی خندیدم، معلومه دوری از وطن رو تیزی قلمت تاثیری نداشته، جان من یهو قاطع نزنی هوس وطن به سرت بزنه ها!
ik hou van je!
Posted by: ALIREZA SEIFZADEH at July 6, 2009 01:31 AM
مرسي آقاي نبوي
من از اون زمان كه تو روزنامه جام جم يادداشت 3 مينوشتيد عاشق نوشته هاتون بودم ... ممنون
Posted by: اميـــ..ر at July 5, 2009 07:57 PM
بسیار عالی آقای صنوبر.حقا که از همه بهتر موضوع فاطی رجبی بود
Posted by: sh at July 5, 2009 05:23 PM
با سلام، آقای نبوی با تشکر از کل زحماتتون از وبسایت قبلی تا این جدیده، خواهشا یه لطفی کنید به این دسته از آدمائی رو که همه چی رو به همه چی پیوند می زنن بعد می گن کلا ایراد داره یه توصیه ای بکنین اینا اسلامو و کلا هر دینی رو با موسوی و احمدی نژاد و خامنه ای و در و دیوار پیوند می زنن بعد می گن اینا به کل ایراد دارن، حالا درسته حق همس که نباید چماق دین بالا سر کسی باشه ولی دیگه اعتقادات یه سری نباید بره زیر سوال همه ی دیندارا که این لباس شخصی ها نیستن، ممنون
Posted by: سعید at July 5, 2009 02:30 PM
با درود
زمانی در کتاب درسی را می خواندم به نام آزادی و آزادگی نوشته آقای غلامعلـــی حداد عادل
در تعجبم که چگونه ایشان اینقدر تغییر کرده اند
Posted by: reza at July 5, 2009 11:09 AM
Thanks God 4 such a B U T ful thoughts,
l
Posted by: gelayeh at July 5, 2009 10:19 AM
آقای نبوی ممنون، دلم می خواست به همه کسانی که مسبب این اوضاع بودند لعن و نفرین و ناسزا بگم که شما این کار رو کردید البته به تعدادی از آنها معلومه شما هم مثل ما غمگین و ناراحتی، چطور بگیم با ما چه کردند، با مردمی که مودبانه و آرام راهپیمایی کردندوشعار دادند وبه جز اینکه نگران سرنوشت کشورشان باشند دغدغه دیگه ای نداشتند مردمی را که می تونست سرمایه عظیمی برای سازندگی کشور باشه را تارو مار کردند ، کاش بودید و می دیدید که چه مردمی بودیم مردمی درخور ستایش،نه این همه بی رحمی ، دلتنگی از سر و روی خیابون های تهران می باره.
Posted by: مردم at July 5, 2009 09:49 AM
بابا از این احمدی نژاد بیچاره انقدر بد نگین، این نئو آندرتال خیلی به ایران خدمت کرد. حالا حتما لازم نیست آدم دکتر حسابی یا امیر کبیر باشه که. یه آدم احمق می تونه با حماقتش به کشورش خدمت کنه. مثلا اگه این دوباره نئوآندرتال نبود کی ماها می فهمیدیم که علی هندی کم انقدر بی عرضه و احمق و در عین حال لجوج. یا این بسیجی ها چقدر زشت، بی سواد، و بدبختن و به دلیل همین عقده ها به ترتیب چقدر از خوشتیپ ها، دانشجوها (بخصوص کسانی که رتبه زیر 1000 در کنکور داشتن)و ادم های موفق متنفرن. خدمتی که این نئو آندرتال به جبهه روشنفکری کرد هیچ آدم عاقلی نکرد. ناگفته نماند که ایشان این خدمت را به اسراییل و اکبر هاشمی رفسنجانی هم کرد تا دوباره آبروی رفته شان جمع بشه
Posted by: آرش at July 5, 2009 07:42 AM
مرحبا داور ! با همه تلخی این روزها نوشته هات شدیدا بوی نوشته های روزهای خوب خرداد 76 رو می ده! از اونهایی که تو اون روزهای روشن دست به دست و دهن به دهن می گشت ...
Posted by: میترا at July 5, 2009 03:10 AM
خیلی حال کردم ولی یجاش خیلی بهم برخورد و باید ازم معذرت خواهی کنید ،اونجاش که فاطی رجبی شرکت فاضلاب بود من دانشجوی تکنولوژی تصفیه آب و فاضلابم ترو خدا همین جوریشم کلی مسخرمون میکنن حالا این سلیطه هم اسمش کنار رشته ما بیاد بکل بی آبرو میشیم ترو خدا نکننین بگین یک کوفت دیگست
Posted by: ساسان at July 5, 2009 02:14 AM
آقای نبوی : شما یکی از سرمایه های ملی این مملکت هستید. خداوند (اگر وجود داشته باشد / بنده که چند صباحی است به وجود ایشا شک کرده ام ) شما را برای این ملت شرافتمند حفظ کند.
Posted by: Shekoo at July 5, 2009 01:55 AM
http://www.facebook.com/ext/share.php?sid=116368862639&h=ZIS2L&u=Bp9kK&ref=nf
kari az alireza rezayi,kheili mahshare aghaye nabavi,tanzesh mese male shoma naabe
Posted by: Irani at July 5, 2009 01:46 AM
سلام
دم شما گرم که تو این اعصاب خورد کنی مزمن دلم خنک می شه نوشته هاتون رو می خونم !
از خیابون ها که رد می شم و یاد شب های شاد قبل از انتخابات میوفتم و الان جای اون بچه های خندان و شاد نیروی انتظامی و گارد ویژه می بینم فکر می کنم یعنی یه روزی می شه مردم ما مثل اون شبها برای همیشه شاد و امیدوار باشن؟
Posted by: fatemeh at July 4, 2009 11:46 PM
Salam, baba damet garm. kheyli ghashange! karet harf nadare.
Posted by: Peyman at July 4, 2009 08:46 PM
bebakhshid ke pingilish minevisam,
khastam begam ke kheili kheili lezat bordam. neveshte haye shoma yekam az ghose haye ma kam mikone.
Posted by: samyar at July 4, 2009 08:17 PM
سلام
بابا خيلي باحالي.خيلي دوستت دارم.
هروقت ميام سايتت مطالبت رو ميخونم يادم ميره توي جمهوري دروغ و دغل و بدبختي زندگي ميكنم.
تموم بدبختي هام يادم ميره.بخدا اگه تو نبودي توي اين دو سه هفته از غصه دق ميكردم.
Posted by: شهرام at July 4, 2009 07:12 PM
با سلام
خیلی ممنون. اشکی که از دیدن ده باره مرگ خانم ندا بر چشم داشتم با خواندن نوشته شما به اشک و لبخند تبدیل شد. حالا اگر میتوانید کمکم کنید تاکمی این آتش و کینه دلم آرام شود. من آدم بدی نیستم و به سیاست هم کاری نداشته ام.به من بگویید بااین کینه نسبت به بی عدالتی چه کار کنم.من کوچکم خیلی کوچک.تحمل ندارم.
با تشکر
آرمین
Posted by: Armin at July 4, 2009 06:26 PM
ba arz salam
aghay ebrahim nabavi man yeki az tarafdaran tanzhay shomam khe hamishe azashon lezat mibaram
tanzhayi ke ba taravat va ravani kalam lezat darkeshono be hame chi tarjih midadam vali albate ta be hal commenti nazashte bodam
etefaghat entekhabat reyasat jomhori mojeb narahati va delsozi hame doostdaran in marzo bom shod vali az shoma khahesh mikonam ba bazyabi shivayi kalametan ma ro az tanze mojezeton bi bahre nafarmayid ba tashakor yeki az doostdaranetan
Posted by: korosh at July 4, 2009 04:52 PM
khundane neveshtehaye shoma ye kam arumemun mikone. mersiii
Posted by: fatemeh at July 4, 2009 04:04 PM
Very nice Thaks! I have two young children and when they want to say Liar tosoem one they say" Ahmadi nejad" I didn't teahc them. they just picked up. ANd when thye are fighting with their friends, they come to em and say" Mummy so & s is worse than Ahmadi Nejad!" But know they
know that worse than Ahmdi Nejad is MesbahYazdi and they can't difest it! They say" so Mesbah is evil"
Posted by: mahshid at July 4, 2009 03:59 PM
من هم پا کردم تو کفش شما ! اجازه هست تعریف کنم براتون ؟
.
.
.
.
.
صافکار: بفرمایید /
مشتری: یه سری برگ رای داریم روش اشتباه نوشتن "موسوی" ، می تونی بدون رنگ درش بیاری ؟ /
صافکار: مگه 18 میلیون برگ رای اضافه چاپ نکردین؟ همونا رو بنویسین دیگه ! /
مشتری: نه اونا تا نخورده بود لو رفت! /
صافکار: خب حالا تاشون کنید. کاری نداره که ! /
مشتری: آخه همه اش رو با یه خط نوشتن ! /
صافکار: نه حاجی دیگه کار من نیست. برو مغازه بغل، اصغر آقا سیفون ساز !
Posted by: علی ( ذهن ِ آشفته) at July 4, 2009 02:55 PM
سلام آقای نبوی
تلخندی زدم بر این نگاره که در این روزها از این بیش ز ما بر نمیآید.
اما آقای نبوی مگر شعار ما ادب مرد به ز دولت اوست نبود؟ هر چند افرادی که در این متن از آنان نام بردید از این پست تر را لایق اما ما باید در گفتار هم فاصلهٔ خویش را با ایشان حفظ کنیم.
قلمتان مردانه و مردمانه تان پایدار باد
Posted by: Ali at July 4, 2009 02:18 PM
BRAVO!!
Har kalameh o khatti ke minevisi zendamoon mikoneh aghaye Nabavi.
DAMET GARM!
***
نوشته هایی که زیرمجموعه صنوبر هستند کار من نیست و کار طنزنویس جوانی به نام صنوبر علفکار است
سید ابراهیم نبوی
Posted by: Kurosh at July 4, 2009 01:23 PM
روی اسکناس هایتان شعار بنویسید:
1- حتی الامکان با قلم سبز.
2- به کسی توهین نکنید.
3- خیلی درشت و تابلو ننویسید که فروشنده کالا یا خدمات از قبول آن امتناع کند.
4- شعارهای متین سنگین و با بار معنی بالا بنویسید.
5- از جملات کوتاه استفاده کنید.
Posted by: noname at July 4, 2009 12:19 PM
داور جان لطف کن اگه میشه از این لینک های فبس بوکی بذار تا بروبچ سبز بتونونن این نوشته های ناب وبه عدد ستاره های آسمون تکثیر کنن سبز که هستی بهار طنزت آباد. پاینده ایران
Posted by: مسعود دهکایی at July 4, 2009 09:59 AM
Awesome
Perfect
Posted by: Amin at July 4, 2009 09:26 AM