سه شنبه 5 خرداد 1388

اگه می شد: توهم سالاری

seno3.jpg
تصویری از سالهای آینده صنوبر نویسنده این نوشته

کاری از: صنوبر
پس از سخنرانی تیر تفنگی آقای کروبی، کسانی که از سخنرانی ملایم و دانوبی آقای موسوی گله مند بودند بدتر خشماگین شدند و خونشان به جوش آمد. قرمز خان هم که کلاً خدایش شفایش دهاد که آنقدر هندوانه چپاند زیر بغل های نازنینمان که مانده ایم با یک جالیز هندوانه چه بکنیم. اصلا بحث کردن در موردش حرام است. بگذریم. داشتم با خودم فکر می کردم و خیالات موهوم را به هم گره ی کور می زدم که موسیو موسوی باید چکار می کرد تا همه راضی و خشنود می شدند...

مکان: ملک شخصی آقا ضرغام و شرکای قرمز مایل به قهوه ای
پراید موسوی زوزه کشان وارد استودیو می شود. از درون پراید صدای موسیقی "یار دبستانی من" با شدت تمام خودنمایی می کند. موسیو ماشین را پارک می کند و پیاده می شود.

sedasima.jpg

شکل و شمایل:
- بلوز سفیدی که رویش نوشته شده "خاوران هنوز زنده است"
- پلاکاردی با نوشته ی "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"
- شال سبز
وضعیت حرکات:
- هایپر اکتیوی و استخوان دار
وضعیت صدا:
- شش دانگ صدا و ترجیحاً باس که تا دشمن می شنود از ترس سراغ مستراح را بگیرد (یک چیزهایی اندر مایه های آقای داریوش ارجمند)
وضعیت لحن:
- کوبنده و لگد کوب و منکوب و دندان در دهان خرد کننده

وارد استودیوی تمام قرمز مولن روژی یا شاید زنده به گوری صادق هدایت می شود.
- سلام. بفرمایین آماده شین شروع کنیم.
می نشیند روی مبل و اشاره می کند که آماده است.
- نور، صدا، دوربین، حرکت.
- با سرود ملی مان شروع می کنم.
از جا برمی خیزد، دست راست را روی قلب می گذارد، چشمانش را می بندد و می خواند:
- ای ایران ای مرز پرگهر/ ای خاکت سر چشمه ی هنر....
می خواند تا آخر و بعد مشتش را گره می کند و شروع می کند شعار دادن:
- زندانی سیاسی آزاد باید گردد (دو بار)، مرگ بر این دولت مردم فریب (سه بار)
می نشیند و با صدای محکمش آغاز می کند:
- سلام بر ملت ایران، سلام بر نوادگان کوروش و داریوش کبیر (هزار درود و بدرود و تعظیم به هخامنشیان و اشکانیان تا پهلوی)، آمده ام اینجا تا بگویم فردای روزی که انتخاب شدم روی تمامی کسانی را که در این چهارسال تا جا داشت همه را انگولک کردند و تا می شد پول های نفتشان را در صندوق های سوراخ گذاشتند، اسید خواهم پاشید. خط های اس ام اس باز است تا شما نام افراد را برای بنده بفرستید تا من تک به تک به سراغشان بروم و سلاخیشان کنم. آمده ام بگویم قانون اساسی را سر تا پا تغییر خواهم داد. فکر کرده اید کاری دارد؟ تا سه بشمارید یک قانون اساسی برایتان تنظیم کنم که فرانسه بیاید از روی ما کپی برداری کند.

یاران دبستانی من، من اینجا هستم تا حقوق پایمال شده ی تک تکتان را از این دولت بگیرم. با پاشنه ی پا به دهان تمام مستبدین دولت وارد خواهم شد. حالا ببینید. مرگ بر این دولت مردم فریب. اما قبل از این ها چون می دانم شما همه تان دلتان از آقای ضرغامی پر است می خواهم دل شما را خنک کنم. بیاوریدش.
آقای ضرغامی را می آورند جلوی دوربین. سرش را انداخته است پایین و هیچ چیز نمی گوید.
- این آقا در حق من و شما خیلی نامردی کرد. کور که نبودیم، دیدیم. به خاطر خودم همین جا می خواهم اول از همه یک دانه قائم بکوبم توی گوشش. شتررررررررررررررق
آقای ضرغامی گوشش را می چسبد.
- الان هم به خاطر شما و به یاد مشروطیت فلکش می کنم. بیار آن ترکه ی آلبالو را.
ترکه را می آورند و آقای ضرغامی را می خوابانند روی زمین و پاهایش را می بندند. موسیو شروع می کند فلک کردن:
- این یکی برای حاجیلوی دستمال به دست با آن موهای پرکاغیش، این یکی برای گوینده ی نمکین هشت و سی این ده تا هم برای تمام سریال های بی مزه و آب دوغ خیاریت، این بیست تا هم برای این که کلاً خیلی تفلون هستی. ببریدش.
ضرغامی را می برند. موسیو می نشیند.
- خوب مردم، حالا یک مسئله ای را باید روشن کنم. در دانشگاه مازندران من خیلی بد کردم که جواب شما را درمورد اعدامی ها ندادم. راستش را بخواهید نه این که شما بد موقعی سووال را پرسیده باشید ها، نه بابا، چه بدی؟ قربان وقت شناسیتان که حرف ندارد، ولی خوب من یک جورهایی غافلگیر شدم، دندان هایم چفت شد. بعدش خیلی فکر کردم ببینم چکار کنم، گفتم بگذار موسیقی ستاد انتخاباتیم "سر اومد زمستون" باشد تا به نوعی به شما بفهمانم که پیام دریافت شد و حواسم هست. ولی مثل اینکه این تاکتیکم جواب نداد که هیچ تازه بدتر با میخ طویله به جان زخمتان افتادم. دیدم وقت این قر قنبیلک بازی ها نیست. بنابراین گفتم گور پدر سیاست و شرایط موجود و تصمیم گرفتم لودِر طوری با قضیه برخورد کنم. آقا جان خاوران همیشه زنده است و من واقعا شرمنده ام به خاطر هر اتفاقی که افتاده است. قول می دهم شخصاً یک جلسه برگزار کنم و به سووالات تک تکتان در این مورد پاسخ بدهم. فردا هم عازم گورستان خاوران هستم.

عرضم به حضور منورتان که در مورد اقتصاد بگویم که همه چیز تحت کنترل است و من سریعاً تورم را به زیر صفر خواهم رساند. خانم ها هیچ ناراحت نباشید، بنده یک خانم دارم مثل شیر اوژن پشت شما و حقوق شماست. مملکت را می کنم گلستان. چهارسال چیست، در عرض ایکی ثانیه گندی را که دولت قبلی زده برایتان جمع خواهم کرد. اصلاً فکر نکنید که وقت لازم دارم و شما باید کمی صبر و تحمل داشته باشید ها، اصلا و ابدا. آسه آسه و این ها مال زمان دوران کهن بود.

دیگر جانم برایتان بگوید که محمود را هم قرار است در مناظره ی دو نفره ریز ریز کنم. آخر برنامه هم قرار است تا می خورد بزنمش. پدر شما را در آورد گردنش را می شکنم. در ضمن به اقوام مختلف ایران از همین جا سلام عرض می کنم، کردها، لرها، آذری ها، دیگر بگو، خیلی ها (همه را نام می برد و به همه شان سلام می کند)، اقلیت ها، زرتشتیان (که البته سرورند)، ارامنه، آشوری ها، کلدانی ها، کلیمی ها، قربان قد بهایی ها بروم، چه نازنینند و مابقی.

در مورد زندانی ها، از قدیمی ها بگیر تا عزیزان دربند کُرد، امیرکبیری ها، سیلوا خانم هاراتونیان، خانم های جنبش زنان، هفت بهایی دربند، این کلید که می بینید (کلید را از توی یقه اش می کشد بیرون)،کلید در زندان است، از اینجا که بروم بیرون عازم اوین خواهم شد و بعد هم گوهردشت و مابقی. همه ی درها را باز خواهم کرد. والله بخدا. اگر زودتر در موردشان صحبت نکرده بودم نه این که فکر کنید موقعیت اینطور ایجاب می کرد ها، نه بابا، چه موقعیتی، چه مشکلی، من کوتاهی کردم، ببخشید.

سخن کوتاه می کنم دوستان، فقط بدانید که بنده دربست در خدمتم، در هر موردی سووال بپرسید بنده فی الفور جوابگو خواهم بود. از دست هرکس دلتان پر است بگویید تا من حسابش را شدیداً برسم. درضمن، درود به روح امیدرضا میرصیافی و خانم دلارا دارابی.

آخ یادم رفت، اعدام زیر هجده سال را محکوم می کنم، سنگسار محکوم، گشت ارشاد جمع، فراموش کردم، حقوق پایمال شده ی کارگران، توجه به مسائل فرهنگیان، مسئله ی فیلترینگ حل خواهد شد، یا حضرت عباس، خدا انصافتان بدهد در نیم ساعت همه طرف راباید بچسبم، پرستارها، دکترها، کارمندان شهرداری، جوانان، دانشجویان، پدران و مادران به همه تان سلام می کنم، کسی از قلم نیافتاد؟ آهان، هنرمندان، غیر هنرمندان، ایرانیان مقیم خارج از کشور و... (هر قشر و طبقه را تک به تک نام می برد). بنده دیگر بیش از این مزاحم نمی شوم. پیروزی نزدیک است. حکومتی بسازم که در آن مؤمن و ملحد دست به گردن راه بروند. خداحافظ تا بیست و سوم خرداد. زنده باد ایران، زنده باد مصدق، زندانی سیاسی آزاد باید گردد... (و همینجور در حال شعار دادن سالن را ترک می کند. قبل از رفتن یک چک دیگر هم به ضرغامی و سایر عوامل مشکوک می زند).

این جا "مدینه ی فاضله" است، صدا و سیمای جمهوری لائیک ناکجا آباد.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/640

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:اگه می شد: توهم سالاری:

» Diazepam brand name. from Diazepam prescription online.
What is diazepam. Diazepam online. Diazepam. Cheap online diazepam. Diazepam no prescription needed. Cheap diazepam. [Read More]

Tracked on October 26, 2009 02:53 AM

Comments

ایول استاد..معرکه بود واقعاض سیاه شدم از خنده...ولی من بازم به کروبی رای میدما

Posted by: پیام at May 26, 2009 11:29 PM

واقعا فوق العاده نوشتید. بی نظیر بود.
اگر این ملت رای بدن! به خدا اگه احمدی نژاد بشه، لیاقتمون هست. حقمون هست. امیدوارم اگر برنده شد، قانونی بذارن که تا ابد بمونه... تا بفهمیم کی باید رای بدیم و کی باید خفه خون بگیرم و تحریم کنیم.

Posted by: OK at May 26, 2009 04:36 PM

ولی حقش بود یه اشاره کوچیک به این دغدغه های جوونا و روشنفکرا می کرد. خداییش من هر روز این بالاترین رو پایین و بالا می کنم که یه دلیل پیدا کنم موسوی به این چیزها معتقده طرفدارش شم. امیدوارم تو سخنرانیهای دیگش به بعضی از این مسائل هم اشاره کنه. کروبی کرد سرشو که نبریدن.

Posted by: نعیم at May 26, 2009 04:05 PM

Post a comment




Remember Me?