سه شنبه 5 خرداد 1388

ما سبزها

green 15.jpg

ما سبز هستیم، ریشه در خاک، منتظر آفتاب گرم، تشنه آب پاک، همنشین خاک

ما سبز هستیم، که هر روز بیشتر و بیشتر می شویم، ریشه آنقدر دوانده ایم که هر روز دانه ای در کنارمان جوانه می زند، پیراهن سبز می پوشد، بر شانه اش شالی سبز می نشیند و بر مچ های دستش به جای مچ بندهای سرد و سخت استبداد، مچ بندی سبز می نشیند که وقتی دست هایمان را گره می کنیم و به آسمان می بریم، آسمان می داند که هزاران دست، هزاران هزار دست، سبز را فریاد می زنند، با هزاران تصویر سبز و امیدوار.

green 19.jpg

ما سبزیم، چون اراده کرده ایم از سیاهی بگریزیم، چون فصل سیاه زمستان رفته است و روسیاهی به ذغال مانده و فصل بهار آمده است و زمین می شکافد و فلک را سقف نیز و جوانه جوانه سبز می شود تمام زمین و اگر خدا نیز باران شود و بر شاخه های سبز ما قطره ای بنشاند، ما سرزمین مان را از شر سیاهی نجات می دهیم.

green 14.jpg

ما سبزیم، چون از میان سرخ های کهنه و سرگردان و بی سرنوشت سالها رنگ خون مردمان را پرچم کردند و خشم شان را به سرخ درآوردند و فریاد برکشیدند و با مشت های آسمانکوب قوی ابرها را چنان در هم کوبیدند که ابر باران شد و باران از روزن روزن خاک رفت تا دانه را جوانه سازد تا برگی و ساقه ای و درختی و سایه ای و جهانی سبز که آسمان را آبی می خواهد و سرنوشت ما را سبز.

green 10.jpg

بر دست های زهرا مچ بند سبز را می بندم تا آزادی را فریاد کند، بر شانه هایم شال سبز اهل حقیقت را نشانه می کنم تا دستی سبز از دور بر شانه هایم بنشیند از تمامی آنان که تاریخ حقیقت را در سرزمین مان سبز رنگ کردند، سبز سبز سبز.

green 5.jpg

از گوشه گنجه مادربزرگ شالی کهنه را که بوی تاریخ این سرزمین زیبای بزرگ مان را دارد، بیرون می آورم و آن را قطعه قطعه قطعه می کنم، تا هزار هزار دست جوان و تازه و پر از قدرت و نیروی رنگی از سبز را بنشانند بر مچ هایشان تا با رنگی که از آن ماست و از آن تاریخ ماست و از آن ایمانی ایرانی است، یک رنگ شویم علیه سیاهی نومیدی و استبداد و سرخی بی رحمی و خونخواهی.

green 6.jpg

صد سال است هر که می آید پرچم زیبای ایران را نشانه ای می کند برای قدرتش، یکی شیری می نشاند و دیگر شمشیری، یکی نام خویش بر پرچم می نویسد و دیگری بابازیهای دیگر هر روز با این رنگ های ساده بازی ها می کنند.

green 24.jpg

ما سبز را از پرچم مان گرفته ایم و آن را بر شانه های مان نشانده ایم، پرچمی سبز بر دوش کورش، و پرچمی سبز در دست آرش و شالی سبز بر شانه لیلا و مچ بندی بر دست های پروین و مونا و پالیزا و حسین و امیر و سارا و هزار هزار پارچه سبز که چون ریسمانی ما را به هم وصل می کند، ما هزاران را، ما دهها هزار تن و ما صدها هزار تن، ما که میلیونها چشم امیدوار هستیم و دهان مان آزادی و عدالت و حق و برابری و ایران را فریاد می زند.

green 26.jpg

هادی پیشانی اش را سبز می بندد
کورش پرچمی سبز بر شانه می نهد
هاجر با رنگ نشانه ای سبز روی صورتش می گذارد
پریا ناخن هایش را سبز می کند
گلرخ تهران را سبز سبز سبز می کند
سهراب با ریشه ای سبز در خاک زنده می شود
علیرضا، سبزترین دست را برای دوستی دراز می کند
پویا پیراهنی سبز می پوشد
در دست ها سبزها فریاد می زنند


green 12.jpg

مرد سبز ما آمده است، میرحسین
ما او را بر شانه های مان می نشانیم
دست های میرحسین و زهرا در دست هم جوانه می زنند
و سبزی خنکای خاتمی بر سر ماست

green 27.jpg

ما بهار سبز را باور کردیم
تا زمستان سیاه فقر و فلاکت را دور بیندازیم
زنده باد بهار، زنده باد سبز، زنده یعنی سبز، سبز باش

ابراهیم نبوی
چهارم خرداد 88

انتخابات | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/639

Comments

Post a comment




Remember Me?