جمعه 1 خرداد 1388

احمدی قرمز می شود

mahmoud in red.jpg

کاری از: صنوبر
احمدی در خانه ی ننه افسر نشسته است. کلا این چند روز آخر دیگر خانه نمی رود. بار و بندیل را بسته است و آمده است تا ننه افسرش به او برسد. دفترچه نقاشیش را گذاشته است جلویش و دارد نقاشی می کشد. جلویش روی زمین میوه و انواع و اقسام شیرینیجات ردیف است و احمدی هم دارد خودش را خفه می کند. مادر با یک قاشق در دستش می آید.

- قربون این بچه برم. احمدی خوشگل کیه؟
- (نیشش را باز می کند و تمام غذاهای دهانش نمایان می شود) خوشگل همه.
- ملعومه. نازی پسر. دهنتو ببند مادر. ماشاء الله چقدر هم خوردنی تپوندی توش. چه خبرته؟
- مامان می خوام انرژی بگیرم، شدم پوست و استخون.
- آره مادر. بیا (قاشق را می گیرد جلوی دهان احمدی) بیا این قُوَّتو رو بخور که قوی بشی. باز کن دهنتو باز کن. هواپیما اومد اَاَاَاَ، آفرین. نوش جونت. گوشت شه به اون چهارتا پاره استخون. بذار یه ماچتم بکنم. اجازه می دی مامان؟
- اَه گیر می دی ها. چقدر به همه باید ماچ بدم؟ بیا ولی آخرین باره (و لپش را می آورد جلو)
- پرررررررررررررررررررررچ، آخیش جوون شدم. مامان نقاشی می کشی؟ چیه این؟
- آره این تانکه، اینم منم بالاش نشستم دارم می رم انتخابات رو ببرم.
- اینا چیه تو هوا؟
- اینا پوله، اینا سیب زمینیه، اینم آدمان که خوشحالن دارن دست می زنن برای من.
- این کیه زیر تانک؟
- این خاتمیه، له شده تموم شده. اینم که داره گریه می کنه موسویه.
- مادر بده بخدا. حالا کروبی کو؟
- کروبی تو سنگر خوابه.
- (غش می کند از خنده) وای نمی ری بچه. مادر اینو جایی نگی ها زشته.

مادر می رود در آشپزخانه و احمدی با خودش فکر می کند:
- امروز کیو حرص بدیم خدا رو خوش بیاد؟ آهان.
موبایلش را بر می دارد و یک اس ام اس می زند به اعلمی
- نه وار نه یوخ گارداش؟ می گم خیطی مالیات داره. آدم اینقدر هارت و پورت کنه همینم می شه. من جای شما بودم رو خودم بنزین می ریختم و خودم رو آتیش می زدم.
چند دقیقه بعد جواب می آید
- شما حتما این کار را بکنید، ثواب دارد. مزاحم نشوید.

احمدی ریسه می رود. بعد می دود سمت تلفن و شماره می گیرد.
- الو.
- سلام. احمدیم. خواستم فوت آقای انتظامی رو تسلیت بگم. مرد خوبی بود.
- به کوری چشم شما هنوز زنده م.
- اوا آقا عزت چه بهتر. ما که خوشحالیم. فقط خودمونیم ماشاءالله خوب قاچاقی زنده این ها. چطوری سر عزرائیل رو شیره می مالین؟
- فرمایش؟
- غرض آزار بود که حاصل شد. در ضمن داداش من اینقدر سنگ موسوی نزن به سینه، تو که اصلا شرایط رأی دادن نداری؟
- به چه دلیل؟
- آخه تو که عزت نیستی، تو گاو مش حسنی. مگه نه؟ هاهاها.
- برو بابا، خدا شفای عاجل بهت بده. قرصاتم نشسته نخور.

گوشی را می گذارد. یک شماره ی دیگر می گیرد.
- بله؟
- ستاد گفتار درمانی موسوی؟
- بله؟
- با موسوی کار دارم. کار فوریه. خبر دارم براشون.
- چند لحظه گوشی ( هولد تلفن: توی سینه ش جان جان جان، یه جنگل ستاره داره جان جان...)
- (احمدی با موسیقی می خواند) توی سینه ش زارت زارت زورت، یه جنگل شیشکی داره جان جاااااان
- الو؟
- چطوری مسیو سبزعلی؟
- خواهش می کنم مزاحم نشوید.
- مزاحم می شویم جناب ادبیات. خواستیم بگوییم که رنگ سبزتان قرار است به زودی از صفحه ی روزگار محو شود. قرار است برادر ضرغام در قرعه کشی رنگ سبز را به نام بنده بکند تا تاکتیک ترکمان شما به زودی به گل بنشیند. مفهوم؟
- عزیز خبر نداری که قرعه کشی تمام شد و بنده همان سبزم که بودم. شما هم قرمزید. اتفاقا برازنده تان است چون همیشه جز جگر می زنید.
- خر خودتی.
- حمار خود جنابعالی تشریف دارید. زنگ بزنید بپرسید. قبلش آب قند بخورید که سکته نکنید. یا علی مدد.

با عصبانیت شماره ی ضرغامی را می گیرد.
- الو.
- راست می گه موسوی که سبز مال اون شده؟
- سلام احمدی. قرعه کشیدیم دیگه.
- بیخود قرعه کشیدی. مگه قرار نبود من بشم سبز؟
- عزیز من این همه آدم اونجا وایستادن که من نمی تونم تقلب کنم. گوی رو چرخوندیم و کلهر رنگ قرمز رو به نام تو برداشت.
- کلهر غلط کرد با تو. خیلی نامردی. تا تو رو دارم دشمن می خوام چیکار؟ قرمزم شد رنگ؟ حداقل زرد می کردی که هم رنگ هاله م باشه.
- خیلی پررویی به خدا. روزانه هفت هشت تا گوینده فقط اجیر کردم که مجیز تو رو بگن، مونده فقط کف پات رو لیس بزنن اون وقت اینه دستت درد نکنه؟ قرمز به این قشنگی، رنگ عشقه.
- من با رنگ قرمز چه غلطی بکنم؟ چجوری تبلیغ کنم؟ جیگر زلیخا بزنم سر چوب؟ گوجه فرنگی پرت کنم سمت مردم؟
- من دیگه نمی دونم.
- تو از قصد اینکارو کردی. الان همه چی به نفعش شد. همه چی سبزه، چمنای اتوبان، درختا، وای خدا لعنتت کنه. خیلی بیشعوری. خاک تو سر الاغت.
گوشی را می کوبد. چانه اش می لرزد و یکدفعه سطل اشکش سرازیر می شود. ننه افسر بشقابی را که داشت می شست پرت می کند به کناری و می دود.
- قربونت برم چی شد؟ چی شد؟
- خیلی نامردن. خیلی بی صفتن. من رو فروختن.
- غلط کردن. چی شد؟
- رنگ انتخاباتی سبز رو دادن به موسوی. قرار نبود. قرار نبود. خدایا، نذار که با بنده ی صالحت اینجوری رفتار بشه (و دوباره ضجه می زند)
- مادر قربون اون اشکای مثل مرواریدت بره. گریه نکن. اشکال نداره.
- اون کلهر بی همه چیز رو بیخود فرستادم اونجا.
- کلهر؟ بذار الان پدرشو در میارم.

شماره ی کلهر را می گیرد.
- بله؟
- زهرمار، گیس بریده ی بد بخت دخترنمای بی شخصیت حیوان الاغ پالمه.
- مرسی خوبم. شما خوبین افسر خانم؟
- چه خوبی؟ پدرسوخته چرا رنگ سبز رو برای پسر من بر نداشتی؟
- خانم من شعبده باز که نیستم، شانسی بود. رنگ قرمز هم برای احمدی افتاد.
- شانسی بود ها؟ یک شانسی نشونت بدم. گیستو که از ته بریدم می فهمی شانسی یعنی چی. چشماتو که دادم از حدقه در بیارن می فهمی یعنی چی. پدرسوخته ی مطرب. باباتو می سوزونم.
- بابا ما خوبی کنیم یا بدی که در هر صورت شما ما رو نفرین می کنین. دست شما درد نکنه.
- برو بمیر.

گوشی را می کوبد. احمدی دمر افتاده است روی زمین و های های اشک می ریزد.
- حیف اون اشکا مادر. (موهایش را ناز می کند) مادر بمیره برات، گریه نکن. ببین مامان، اصلا برای تو رنگ نمیشه انتخاب کرد که. تو خودت رنگین کمانی. همه ی رنگارو تو خودت داری.
احمدی سرش را کج می کند و از گوشه ی چشم مادرش را نگاه می کند. آب دماغش آویزان شده تا دم فرش. مادر با گوشه ی دامن دماغش را می گیرد و ادامه می دهد.
- بله مامان، رنگین کمان. اصلا سبز چیه اه اه. آدم یاد قورباغه درختی میافته. اصلا من نمی ذاشتم رنگ تو سبز باشه. حیوون به اون زشتی. تو باید قرمز باشی، یعنی پر از انرژی، یعنی جذاب، یعنی عاشق. پاشو مادر، پاشو برو تو حیاط قشنگ صورتتو بشور بیا. به رنگ نیست که به عملکرده. ندیدی همه چجوری غش می کنن برات؟ کیو دیدی بره سفر تبلیغاتی اینقدر آدم براش جمع بشه؟ دیدی بچه کوچولوها همه چقدر دوستت دارن؟ من همیشه تو تلویزیون که نگاه می کنم می بینم که این بچه کوچولوها که آینده ی مملکتن چجوری دسته دسته اونجا جمع میشن. تازه تبلیغ که فقط با رنگ نیست. هزارتا عکس و پوستر.
- آره اونا رو که دارم. بدم نیست. می خوای ببینی؟
- (مادر سعی می کند حال او را خوب کند) اوا معلومه که می خوام. بدو بیار ببینم. اول برو صورتتو بشور. سیاه شد صورتت. مادر حموم میری صورتتو صابون نمی زنی؟
- (دادش در می آید) حالا تو این هیرو ویر و با این دل شکسته وقت این حرفاست؟ اصلا فرصت می کنم؟
- باشه بابا غلط کردم. لال بشم من. برو برو.
احمدی می رود به سمت حیاط. تا می رسد به چمن های حیاط یک دفعه مثل وحشی ها حمله می برد و دسته دسته چمن ها را می کند و رویشان تف می کند.
- بمیرین بمیرین، از همه تون متنفرم. می دم تمام چمنا و درختارو بکنن. حالا ببین.
صورتش را می شوید و می آید به سمت خانه. لپ تاپش را می آورد و سایت رجا نیوز را باز می کند و پوسترهایش را به ننه افسر نشان می دهد.
- من خودم اینو خیلی دوست دارم:
ahmadi-11.jpg
- وای به به، قربون اون لبات برم. ببین چه قشنگ خندیده. نجیب.
- (نیشش باز شده. انگار نه انگار دو دقیقه پیش از گریه کبود شده بود) خوبه نه؟ من آرش کمانگیرم. می دونی که آرش برای مملکت جونشو گذاشت منم اونجوریم.
- تو غلط می کنی جونتو بذاری. زبونتو گاز بگیر. همین قدر خدمت می کنی بسه.
- اینم خوبه:

ahmadi22.jpg

- ببین چه فروتنم، رو زمین و اینا. خیلی خوبه نه؟
- آره مادر چه قشنگه. مثل ماه شدی. ببین چه قشنگ وایستاده. مادر این کفشات از کجا؟
- یادم نمیاد از کجا برداشتم. مهم نیست.
- خیلی خوبه. خیابون از این لجن تر نبود؟
- خوب من خاکیم آخه. مهم نیست. من از جنس مردمم.
- آفرین، آفرین. این نوره نوره هاله ته مادر؟
- آره آفرین. گفتم خود هاله م تو عکس نباشه که خودنمایی نباشه ولی نورش هست. حالا اینو داشته باش:

ahmadi33.jpg

- ای قربون اون قیافه ی متفکرت برم. ای فدای اون طره ی موهات بشم مادر. به چی فکر می کنی اونجوری؟
- به نون مردم. این جا نوشته دیگه. من وقتی مردم ندارن بخورن خیلی گریه م میگیره.
- نه مادر نکن با خودت اینجوری. ندارن که ندارن، برن بمیرن. تو که نمی تونی از گوشت تنت بکنی بدی به اونا.
- البته اینم حرفیه ولی خوب دل نازکم دیگه.
- پررررررررررررررررررررررررررچ. فدات شم. درد و بلات تو سر خاتمی. من به تو افتخار می کنم. مادر همه تو رو دوست دارن.
- بله خوب. حق به باطل پیروزه. اینا اصلا مامان خانوم همه ش امتحان الهیه.
- آره مادر. تو پیروزی. مرگ بر هرچی سبز. پسر من شاه پسره. از همه سره. نه که چون مادرتم می گم ها. هستی. همه میگن. هرجا من می رم تا می فهمن مامان توام اینقدر همه خوشحال میشن. همه از خوشحالی خودشونو میزنن.
- راست میگی؟
- کور شم اگه دروغ بگم. پاشو دیگه مادر، پاشو سفره رو بندازیم شام بخوریم.
- باشه. ولی مامان خانوم اگه فردا نری پدر موسوی رو در بیاری من لب به غذا نمی زنم. خیلی امروز اذیتم کرد.
- میرم لهش می کنم. زنشم می خوای بزنم؟
- آره اونم بزن. روسریه قرمزشم از کله ش بکش پایین.
- حتما مامان حتما.
یک ماچ دیگر احمدی را می کند و با هم می روند تا سفره را پهن کنند.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/635

Comments

az ahmadi khosham nemiad vali in matnet kheyli maskhare bood, har kari kardam natoonestam khodamo razi konam ta akharesho bekhoonam inghadr ke bikhode
boro yekam search kon bebin baghie daran chi minevisan to chi minevisi. be nazaram az karaye kootah shoroo koni behtar bashe

Posted by: rahgozar at May 29, 2009 01:03 AM

سلام من بعضي از نوشته هاي شما رو با ذكر منبع و اسم شما سيركوله ميكنم. شايد بايد اول ازتون اجازه ميگرفتم. به هر حال طبق معمول عالي هستند و صرفنظر از اونها مشكل. زنده باشيد

Posted by: شي شي at May 26, 2009 09:12 AM

Very funny

Posted by: Paria at May 25, 2009 02:29 PM

عالی بود!!!

Posted by: آرمین at May 24, 2009 01:37 PM

پس از عوض شدن قالب سايت روز انلاين صفحه اصلي سايت بالا مي ايد ولي براي گشودن مطالب و لينكها مشكل داريم ومقاله ها را نمي شود خواند لذا شما اگر امكان دارد طنز روز انلاين را در سايت خودتان نيز منتشر كنيد

از ايران

Posted by: نيلوفر at May 24, 2009 12:31 PM

hoooodle telefonet emam buud

Posted by: amti at May 23, 2009 04:37 PM

جای شما خالی! الان ما تو راه استادیوم آزادی هستیم،احتمالا بروبچه های مهرورز از خجالتمون درمیان!

Posted by: محمد at May 23, 2009 03:43 PM

سلام آقاي نبوي امروز يه آنتي فيلتر پيداكردم اولين جايي كه سر زدم خونه شما بود خوندن حرفات توي سايت خودت حكم خوردن كباب روي اتيشو داره دلم خيلي تنگ شده بود .
ضمنا حالا كه گيرت آوردم بايد بگم يك سال ديگه بيشتر از فرصتت باقي نمونده يادت هست چهار سال قبل چي گفته بودي آقاي پيشگو .خدا بهت رحم كنه وگرنه تو ميدوني و عسگر اولادي و آهارنائوت

Posted by: عليرضا خرقاني at May 23, 2009 03:33 PM

عاشق این داستان های ننه افسر و احمدی هستم. تا بحال به هیچ مطلبی اینقدر نخندیده بودم. واقعا" استعداد عجیبی در طنز نویسی داری. موفق باشی

Posted by: یاسمن at May 23, 2009 11:36 AM

aaaaaaaaaaaaali bud

Posted by: shirin at May 23, 2009 08:39 AM

Post a comment




Remember Me?