یکشنبه 27 اردیبهشت 1388

تیپولوژی و مورفولوژی

morphology.jpg

کاری از صنوبر

کاندیداهای انتخابات (حالا حتماً منظور انتخابات ریاست جمهوری نیست، شاید منظور انتخابات فراش مدرسه باشد، شما چه می دانید) قاعدتاً و معمولاً می توانند متعلق به یکی از این تیپ های شخصیتی زیر باشند:
- تیپ ایده آل: افرادی که از هر لحاظ عالی و قابل قبول هستند. نه کسی را اذیت کرده اند، نه دلی شکسته اند، قتل عام و قلع و قمع هم که اصلا نگو، چون خون دماغ می شوم. این دسته از افراد اصلا نورانی هستند (بدون هاله) و تمام خوبی ها جمله در آن ها خلاصه است دیگر. همین که حضور خود را اعلام می کنند، همه یک صدا از خوشحالی گریه می کنند. (منبع: کتاب اسطوره های مدفون جهان باستان، نوشته ی دکتر یسوعا مزدیسنایی موسی زاده ی محمدی)

- تیپ تا حدود زیادی ایده آل: این تیپ از افراد، افرادی هستند که در دوره های قبلی کارنامه های درخشان که نگویم، چون آدم یاد الماس خوشتراش و این ها می افتد، ولی بالاخره کارنامه ی مقبولی در دست دارند و به تبع آن کارنامه وارد می شوند و حضور خود را اعلام می کنند. وعده هایی می دهند رو به جلو، مورد پسند عام و در چارچوب قوانین حاکم. حالا وقتی آمدند شاید بتوانند چارچوب را یک کمی به کمک احکام ثانویه و این ها گشادترش کنند تا همه مان به راحتی در آن جای بگیریم و تنگی نفس نکشدمان.
ویژگی های ظاهری: قیافه ی خوبی دارند. حتی اگر هم که نداشته باشند و بگوییم سیرت هم در صورت هیچ اثری ندارد، حداقل سعی در زشت تر کردنش نمی کنند. لبخند می زنند. قشنگ هم لبخند می زنند. اصلا تا یک زمانی لبخند چیز قشنگی بود، بعدها خلافش ثابت شد. خوب می پوشند. تمیز هستند. رنگ را دوست دارند.
ویژگی های سخنوری: زیبا و دلنشین سخن می گویند. از صلح و دوست و آشتی حرف می زنند، آنقدر زیاد که یک موقع هایی احساس می کنید که خشونت خونتان آمده است پایین و الان است که غش کنید. کلامشان نفوذ دارد و حتی اگر خیلی هم کشته مرده شان نباشید از نوع حرف زدنشان که نه به سبک کتیبه های سانسکریت است و نه به سبک لاله زاری خوشتان می آید. جوری صحبت می کنند که نه سیخ بسوزد نه کباب.
در کل این آدم ها اگر بیایند و کنار نکشند خیلی خوبند. اگر هم کنار بکشند گور پدر ما که موج فسردگی و فشردگی و لهیدگی را بدون اطلاع قبلی یکدفعه و شِرتی به سر ما می پاشند. خودمان جوری این کنار کشیدگی را از پشت و رو و چپ و راست تحلیلش می کنیم که حداقل تا دو سه سال آینده سکته ی ناشی از فشار عصبی سراغمان نیاید.


morphology 2.jpg

- تیپ کمی تا حدودی ایده آل(1): افرادی که از برخی جهات (انصاف هم بد چیزی نیست) کارنامه شان مقبول است، از برخی جهات هم اصلا نمره ای در کارنامه شان لحاظ نشده، یعنی اصلا آن جهات در کارنامه شان ذکر نشده است. البته انعطاف پذیرند. این را ثابت کرده اند. آن چیزهایی را که بلد نبودند کم کم یاد می گیرند. اگر عصبانی بشوند به راحتی می توانند عصبانیت خود را ابراز کنند. حال اگر حرفشان برو داشت یا بالاخره خواهی نخواهی قدرتی بودند برای خودشان که می مانند اما اگر نه امکان استنشاق بوی رد صلاحیت بسیار محتمل است. حرف از تغییرات بزرگ می زنند و اگر هم تا الان مدرن نبودند، نشان می دهند که می توانند مدرن باشند یا اگر مدرن نباشند مدرن ها را دوست داشته باشند.
ویژگی های ظاهری: مقبول می پوشند، تمیز هستند، لبخند هم می زنند ولی نه به قشنگی بعضی ها.
ویژگی های سخنوری: تند و تیز سخن می گویند. حرف از تغییرات اساسی می زنند. حال چقدر واقعا این تغییرات عملیست والله اعلم. محکم و با اراده سخن می گویند. در حین سخنرانی یکی را (سیخ یا کباب) به نفع دیگری می اندازند وسط ذغال. فکر کنم سیخ باشد.

- تیپ کمی تا حدودی ایده آل (2): این افراد هم خودمانیم دیگر از برخی جهات کارنامه شان مقبولیت بالا دارد. محجوبند و ساکت و سر به زیر. اگر از برخی لحاظ کمان رستم نشکانده باشند حداقلش این است که با ترکه ی آلبالو هم به کف پایمان نزده اند. اهل تغییر و اصلاح هستند. وارد برخی مقولات صحبت می شوند و انتقادات به جا هم می کنند ولی خیلی محافظه کارانه و مؤدبانه. کمی دیر می جنبند. بعضی ها خود این افراد را دوست دارند و بعضی ها به خاطر پشتیبانی بعضی ها از آن ها سعی می کنند دوستشان داشته باشند. هنر را ارج می نهند و هنرمندان را مصداق کامل فحشاء نمی دانند. همسر شان را در گنجه قایم نمی کنند. همسرشان رنگ را دوست دارد مثل آن یکی که رنگ را دوست داشت. همان یکی که او هم رنگ را دوست داشت روی اصلاح طلبیشان قسم می خورد و طرفدارشان است.
ویژگی ظاهری: بد نیستند. می توانند بهتر هم باشند. جای پیشرفت دارند. تمیزند. لبخند می زنند ولی باز هم بعضی ها خنده شان چیز دیگریست.
ویژگی های سخنوری: خوب نیستند آقا جان من. یک موقع هایی افتضاح هم می شوند (من هم اصلا عصبانی نیستم). حالا از اول خیلی بهتر شده اند. قبلا که باید سخنانشان کد شکنی می شد. ولی قرار است که بهتر شوند، آدمی به امید زنده است دیگر (اگر از این جمله دیگر احساس حال به هم زدگی بهتان دست می دهد به جمع ما خوش آمدید. کمی راه بیایید، چیزی نمانده). یک مواقعی اظهار نظراتی می کنند که گوش آدم زنگ می زند. اما در کل بد نمی گویند. کلی می گویند. حرف های گنده گنده هم خیلی نمی زنند. شاید دلیل دارد البته. نمی دانم ها. شاید نمی توانند از این واضح تر سخن بگویند (این نمی توانم، نمی توانم عجز نیست، نمی توانم مأخوذ از مصدر نگذاشتن، با کمی چاشنی زمان و موقعیت سنجی است). در بعضی مواقع آنقدر مراقبند که نه سیخ بسوزد نه کباب که از هول می زنند هر دو را می سوزانند. دارند تلاش می کنند. ما هم خیلی سخت امیدواریم که تلاششان به بار بنشیند.

- تیپ غیر ایده آل: نمره های کارنامه شان خوب نیست. این جوری است دیگر. کلاً طرز تفکرشان هم باب میل خیلی ها نیست. چرا؟ نه به دلیل این که مثل من نگارنده فکر نمی کنند، چون اصلا بخواهند هم نمی توانند اینگونه فکر کنند، به دلیل این که نمی توانند تفکری متفاوت از تفکر خودشان را بپذیرند. علناً هم اعلام می کنند و پایش بیافتد پودرت هم می کنند. اصلا در کل نوع مسیر و وسیله ی نقلیه شان متفاوت و غیر قابل تغییر است. البته آمدنشان اسباب مباهات خیلی هاست، نه به خاطر این که دوستش دارند، به خاطر این که اگر بیاید یک نفر همچین بفهمی نفهمی ناراحت می شود.
ویژگی های ظاهری: حالا یک کت شلواری هم می پوشند و ظاهرشان هم بد نیست. یعنی نگاهشان کنید چشمانتان سیاهی نمی روند. لبخند اصلا برای آن ها ساخته نشده است. وقتی می خندند انگار دو نخ را گوشه ی لبانشان دوخته اند و یک نفر به زور نخ ها را به سمت بالا می کشد. خیلی ساختگی می شود به خدا. نخند شما! نمی توانند دیگر، آدم که نکشته اند.
ویژگی های سخنوری: همان طوری که باید سخن می گویند. جور خاصی نیست، چیز خاصی هم نمی گویند. قاعدتا می دانید چه می خواهند بگویند. اگر تیپ نیمه ایده آل 1 سیخ را می سوزاند و کباب را بر می دارد، این ها کباب را می سوزانند و سیخ را مثل صمصام می گیرند دستشان و به قول معروف هُلِی یا شاید هم هُپّا.

morphology 3.jpg

- تیپ فرا، سوپر، ماوراء دولوکس غیر ایده آل با کاربن و نان اضافه: آقا این تیپ افراد نه نمره دارند نه کارنامه دارند نه هیچی. اصلا معلوم نمی شود از کجا می آیند. فقط می آیند. راست راست در چشمانتان نگاه می کنند و یک چیزها می گویند که شاخ و سم و دم و همه چیز در می آورید. آدم ها را به دو دسته تقسیم می کنند و کوتاه هم نمی آیند: خودشان و منافقین که باید سوخته شوند. شب و روز و ظهر و بعد از ظهر بوی خیانت می شنوند. مدام دارند گوش داخلی و خارجی ها را با هم می پیچانند. پرروهای عجیبی هستند. نارسیسسم شان بیداد می کند. آبرو، زکی! وقتی ابراز وجود می کنند همه یک صدا از فرط شرم و غصه و خجالت خنده شان می گیرد. نه سیخ حالیشان است نه کباب. کباب را اول یک فصل با سیخ سوراخ سوراخ می کنند، بعد با کباب چهل تکه شده چند دست فوتبال می زنند و بعد هم می کوبندش وسط آتش با غیظ و سیخ را هم خم می کنند و می گذارند تنگ همان کباب و دور آتش هم می چرخند و می رقصند.
ویژگی های ظاهری: ویژگی البسه و این ها که تکراری شده آنقدر همه گفته اند. خودتان می دانید. چهره هم که خوب چه بگویم؟ زبان الکن می ماند. غیر قابل توصیف. نمی دانم چه اصراری هم دارند که بدترش هم بکنند. به والله ظاهر آن قدر ها هم مهم نیست. تو بگو اصلا بابون. ولی کمی هم تلاش برای بهتر کردنش یا حداقل یک جو سیرت خوب داشتن هم بالاخره مددی است. تا یک زمانی می گفتند خنده برای همه زیباست که خلافش هم ثابت کردند و حالا از ما اصرار که جان جدت نخند، ما غلط کردیم گفتیم "چرا نمی خندی؟" (اینجایش را موزیکال بخوانید، من موزیکال نوشتم) مگر ول می کنند. حالا ما مانده ایم با یک لبخند گشاده که هر کار می کنیم این دهان بسته نمی شود. خلاصه شخصی اش نکنم، تلاش برای بهتر کردنشان مذبوحانه است شدید.
ویژگی های سخنوری: می گویند: باد باجا بهتر از حرف بیجاست. اگر این را توانستید یادشان بدهید من در مقابل قدوم مبارکتان به خاک خواهم افتاد. این یک مسئله، مسئله ی بعدی این که کودک درون این تیپ از کاندیداها شدیدا فعال است و چه کودک درون خنک و بی مزه و نکبتی است. آن کودک درون را هم اگر توانستید یک چهارتا نیشگون جانانه بگیرید که دیگر وقت و بی وقت مزه نریزند، خیلی خوب می شود.

تیپ ایده آل: گشتم نبود، نگرد نیست.
تیپ تا حدود زیادی ایده آل: گشتم بود ها، هر کار کردیم نیامد.
تیپ کمی تا حدودی ایده آل 1: گشتم بود، هنوز هم هست. خوب هم هست. می خواهی برو.
تیپ کمی تا حدودی ایده آل 2: گشتم بود، هنوز هم هست. خوب هم هست. می خواهی بیا. نمی خواهی هم به دلیل مسائل زیست محیطی بیایی بد نیست. البته با کتک که نمی شود آوردت. خودت می دانی.
تیپ غیر ایده آل: گشتم بود، تازه آمد. دوستش داری، بفرما.
تیپ فرا، سوپر، ماوراء دولوکس غیر ایده آل با کاربن و نان اضافه: من می گویم گشتم بود، خراب بود، خودت هم دیدی. ممکن است با این اوصاف دوستش داشته باشی (فحش ندادم) و من کاری نمی توانم بکنم، برو. ولی از ما گفتن، خراب بود ها. بعد نگویی نگفت.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/634

Comments

اگر چندتاعکس بیشتر می گذاشتید شاید که ماهم در انتخابات شرکت می کردیم از فرط جذابیت این چهره ها.

Posted by: کاکه تیغون at May 21, 2009 11:38 PM

در ميان اين چهار کاندبدا احمدينژاد کمترين سابقه را در آدمکشی دارد. در دوران احمدينژاد روزی يک نفر کشته ميشد در دوران موسوی و کروبی هفته ای ۶۰۰۰ نفر.

Posted by: Sara Moosavi at May 21, 2009 07:10 PM

من هنوز هم ابراهیم را دوست دارم و حرمت آن نان و پنیر سبزی سفره افطاری را دارم ، او بزرگ است ، او مهم است و دهها شغل دارد ، او نویسنده است ، او معروف است ، او جنبه دارد او ظرفیت و معرفت دارد و من جز جای کابلها بر کف پا و سر و چونه ای شکسته از زندان دلی دارم که سخت برای روزهای ایران و حتا روزهای سخت اوین گرفته است و دیشب آن هم شکست وصدای شکسته شدنش خواب راهم از چشمانم گرفت ، و فقط تکرار کردم لعنت بر غربت چقدر بیگانه مان کرده و حقیر .....

Posted by: dick at May 20, 2009 11:54 AM

صنوبر جان خدا عمرت دهاد !! این تا حدود زیادی ایده ال که امد و برگشت ..به نظر من خوب شد .. اخه بنده خدا کناه داشت .حیف بود .تازه به سهم خودش ایثارش رو هم کرد و راه رو هم کوبید طوری که مثیفترین دشمناش هم بعد از او سعی کردند با ادبیات او با مردم حرف بزنند . حالا بگذریم که بعضیهاشان حکم اون کلاغ مقلد کبک رودارند .. ولی خداییش تا همینجاش هم حادثه مبارکی اتفاق افتاده و هوش وخرد جامعه هم گول اینها رو نمیخوره... یعنی اگر حتی رای هم بهش داد وایمیسته و نگا میکنه به عملکردش .. بیخودی واسش خودشو جررر نمیده ما که میدونیم سنگ بزرگ علامت نزدنه !! پس باور کنیم که نیل به دورترین هدف با یک قدم شروع میشه.. به قول اون فیلسوف چینی :هدفهای بزرگ در سر داشته باش و احمقانه برو جلو !! پس به پیش !!!

Posted by: نسل کمی تا قسمتی سوخته at May 19, 2009 10:25 PM

Post a comment




Remember Me?