چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1388

کاری از صنوبر
این روزها مردیم از بس نامه و جوابیه و شکوائیه و فحش نامه خواندیم. این انتخابات بد مصب چه بلوایی به راه می اندازد به خدا. نشسته بودیم داشتیم ماستمان را می خوردیم ها. یک دفعه چشم باز کردیم و دیدیم گرزچرخانی های انتخاباتی شروع شده است و بازارشان هم بسیار داغ است. بنابراین با توجه به این که "بعضی ها داغشو دوست دارن"، وظیفه ی ملی میهنی ام ایجاب می کند که از نامه ی "میرزا" جان جان همین طور بی توجه نگذرم که ناراحت می شود. با توجه به این که نامه های "میرزا" همواره از فرط بار ادبی و استعاریش دارد می ترکد و منطق و استدلال های خاص خودش سر را به دوران می اندازد خودم را داخل بازی می کنم و رشته ی تأویل را در دست می گیرم تا از ایجاد هرگونه خندق ابهام که امر بسیار محتملیست جلوگیری به عمل آورم.
پیش از شروع باید یک توضیح کلی در مورد نامه را بسیار حائز اهمیت می دانم. در مورد بدنه ی نامه، لازم به ذکر است که این نامه از 13 بند مملو از چاقو، قمه، پنجه بوکس، قفل فرمان، زنجیر چرخ و... تشکیل شده است. اما امر قابل توجه استفاده بیش از حد تصور از علامت تعجب می باشد (تا 25 تایش را خودم شمردم ولی دیگر چشمانم خسته شدند). این رکورد در هیچ نامه نگاری و فحش نامه نگاری تا کنون ثبت نشده بود. هر کجای نامه را نگاه کنید دست کم پنج تا علامت تعجب می بینید. این علامات در برخی جاهای نامه (من باب مثال تیتر نامه) حکایت از شگفت زدگی وحشتناک در حد پاره گی کیسه آب می کند. در جاهایی نیز این علامت نماد و مفهومی ماورایی را در خود نهفته دارد که کشف آن بر ما انسان های خاکی خاک بر سر خاک به گور روا نیست. اما در اکثریت مواقع، این علامت فقط جنبه ی زینت دارد و نگارنده هرکجا که کچلی دیده است یک مشت علامت تعجب پاشانده است. اینک می پردازیم به خود نامه:
"آقای کروبی! شما را چه می شود؟!"
"کروبی، تو هم بله؟ تو هم بازی؟ ای ناقلا. تا الان فقط من و فاطمه خانم را یک چیزی می شد، تو از کجا پیدایت شد؟
کروب من اگر فحش می دهم حق دارم. چون هم حرص دارم، هم کار دیگری بلد نیستم. اما تو اولا روحانی هستی، ثانیا من حساس هستم و طاقت فحش شنیدن ندارم، ثالثا سند فحش نامه نویسی را به نام من و فاطی خانم زده اند. چطور شد که بدون مجوز مثل غزال کوهستان پریدی وسط؟ من از این قضیه خیلی عصبانی هستم و شکایت نزد قاضی خواهم برد. گفته باشم. شما دزد هستید.
1. باید بدانی که فحش هایی که می دهی قبلا توسط دشمن صهیونیست استفاده شده است و شما به همین دلیل اجازه نداشتید از آن فحش ها استفاده کنید. کردید، پس صهیونیست هستید. من که از اول هم می دانستم. آن فحش های صهیونیستی استفاده شان از جانب من بلامانع است، اما شما استفاده نکنید، چون شما میرزا نیستید، شما کروبی هستید و اگر استفاده کنید شما هم صهیونیستید. البته گفتم که من از اول هم می دانستم. سعی کنید این را بفهمید.
2. ای صهیونیست چه خبرت است؟ بکش بالا آن ترمز دستی را. پیاده شو با هم برویم. مرد حسابی ! سی چهل تا جوان زیر 18 سال اعدام کردن این قدر کولی بازی دارد که خودت را خفه می کنی؟ بگذار حداقل رقمش بالای یک میلیون برود بعد هو بیانداز. در ضمن ما می گوییم اسرائیل بچه می کشد، تو می گویی ما هم می کشیم؟ واقعا این را درک نمی کنی که ما و اسرائیل صهیونیست نمی توانیم هر دو یک کار را انجام بدهیم؟ استدلالی تا بدین حد منطقی و ساده را توان فهم نداری؟ اصلا بگذار ببینم، سواد داری؟ چند کلاس؟ این دیگر حساب دو دو تا پنج تاست. چطور نمی فهمی؟ فقهت سرت را بخورد صهیونیست.
3. در مورد آن تیتر مزخرفت، حالا گیریم ما دو تا هم فحش دادیم، تو باید این طور رسوایی به بار بیاوری بی حیا؟
4. آن زمانی که من مطبوعاتچی بودم و قلم می فرسودم و لنترانی بار می کردم کودکی نوپا بودی و در ننویت خواب. برای همین هم هست که اصول و قوانین حاکم بر روزنامه و روزنامه نگاری را نمی شناسی. روزنامه جای بحث فقهی نیست، روزنامه جای فحش و فحش نامه و دعوا و کف گرگی است. بلد نیستی بفرما از گود بیرون. بی سواد!
5. من اگر دانش فقهی ندارم، تو صد بار از من بی سواد تری. من حداقل بلدم به توپ ببندم و طرفم را خرد و خاکشیر کنم ولی تو با این فحش نامه ات بپا النگوهایت نشکنند تی تیش مامانی.
6. در آن "فحش نامه ی کذائیت" نشان دادی که چقدر عقده ای هستی و همش می خواهی پز بدهی که من فلانم و بهمانم. کمی هم افتادگی از من یاد بگیر. درس خواندی که خواندی. شاخ غول که نشکستی. عوضش من هم بلدم شکم سفره کنم.
7. من بازجو نبودم، چون نوبت به من نرسید، خیلی ها در صف قبل از من زنبیل گذاشته بودند. یک بازجو تکلیفش روشن است، دمار از روزگار افراد در میاورد و این یعنی افتخار، تو چه که حزب بادی و یک بار با اینوری ها پالوده می خوری و یخ در بهشتت را می روی با آنوری ها می خوری؟
8. اگر منظورت از اصلاح طلب همین مفسدین فی الارض هستند که جرمشان خیلی شدید است چون اسرار هویدا می کنند، باید بگویم که تازه کم گفته ام، یعنی حقیقتش را بخواهی دیگر فحشی پیدا نکردم که بدهم اما به زودی با متد دیگری از راه خواهم رسید.
9. من به تو فحش دادم برای چه ناراحت شدی؟ فحش باد هواست. من همه را فحش می دهم. این که دیگر ناراحتی ندارد. لوس. اصلا دلت هم بخواهد که من به تو فحش بدهم.
10. بیخود به من نچسبان. من ساواکی و این چیزها نبودم، چون آنجا هم نوبت به من نرسید.
11. از من می پرسی من حضرت امام را دیده ام یا نه؟ بنده ی خدا من آنقدر آویزان کلون در منزلشان شده بودم که در منزل ایشان همه مرا "میرزا کنه " صدا می کردند. عجیب است که نمی دانی.
12. اصلا چه کسی گفته است که در زمان انتخابات نمی شود فحش داد؟ اتفاقا بازار فحش در زمان انتخابات خیلی داغ است. شما ها هم فحش خورتان ملس است، من هم روزانه باید در و گوهرم را بالاخره به یکی نثار کنم وگرنه نان از کجا بخورم؟ این بار هم قرعه به نام تو افتاد.
13. اولا من فهمیدم که نامه را خودت ننوشته ای. ادبیات تو در حد "تصمیم کبری" هم نیست. در ضمن به خاطر این نامه ات همه جرثومه های فساد دارند هلهله می کشند و این هم دلیل محکم دیگری برای اثبات مدعایم که تو صهیونیستی. اصلا میدانی چیست؟ تو هر کاری بکنی به نظر من صهیونیستی. در ضمن اگر کمی هوش داشتی متوجه می شدی منی که به تو فحش می دهم دوست تو هستم ولی آن ها که با تو خوبند دشمنند. متعجبم چطور نفهمیدی، فکر کنم چون صهیونیست هستی و بی سواد.
14. (ین بند را هم بنده "صنوبر" اضافه می کنم تا هم نحسی 13 را بگیرم و هم آن چه را که میرزا می خواست بگوید ولی نگفت را من بگویم) کروب جان! موقعیت من را درک کن. یک زمانی من بودم، فاطی معروف به "کلنل لیاخوف عرصه ی وبلاگ ها" هم بود و آره و اینا خیلی بودیم. فاطی هم که بزنم به سرش به جای تخته، یک تنه تمام جماعت مرتدین (قریب به 67 میلیون نفر) را به توپ می بست. الان او دیگر نیست، چون از بالا گفته اند آنقدر روی کیبورد مشت می کوبد که هر دو روز یک بار باید یک کیبورد نو برایش بخرند و همین می شود که بودجه ی کشور کسری می آورد و آقای عسگر اولادی به بالایی ها گیر می دهد که صندوق سوراخ شد و پول ها پرید و این حرف های ناروا. بنابراین گفته اند فعلا بفرما کنار. برای همین الان او نیست و من در این شب تاریک، با این بیم موج و گردابی چنین حائل تنها هستم. تو ای سبک بار ساحل ها حال ما را درک کن. من باید جور او را هم بکشم. رحمت بیاید ای صهیونیست مرد!
"میرزا کیهان"
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/628
خدايا آخه اينها كي ميخوان آدم بشن ,طرز تفكرشان هنوز به سطح راديكالهاي اول انقلاب هم نرسيده !
Posted by: جواد at May 7, 2009 02:25 AM