شنبه 5 اردیبهشت 1388

نامه به نامزدهای ثلاث

karoobimousavi.jpg

آقایان کروبی، اعلمی و موسوی گرام!

با هر سه تائی تان حرف دارم. اول از همه یک گله گی کلی. نه به آن قحط الرجال که می گشتیم یک نفر را پیدا کنیم که کمی تا حدودی پسندمان بیافتد و پیدا نمی کردیم و نه به الان که هر سه تان آنچنان در عرصه ی وعده وعید با هم کورس گذاشته اید که ما مانده ایم انگشت به گوش که کدام طرفی بدویم. این چه حکمتی است که همگی با هم فرار می کنید و چهار سال تمام نیستید و یک دفعه آن چنان حضورتان پررنگ و سخنانتان دلچسب و خودتان تو دل برو می شوید که همه شک می کنند چه خبر است؟ حال کاری نداریم. قصد آن است که یک حال احوالی بکنم. از همین اول هم بگویم اگر خودمانی حرف می زنم ناراحت نشوید شما را به حضرت عباس. شما بزرگید، شما سرورید، بی شعوری از من است. ببخشید. حالا از کدامتان شروع کنم؟

شیخ الشیوخنا آقا مهدی کروبی!
سلام علیکم
بابا دست مریزاد! یعنی انصافا سوای این که خیلی حرص من را در می آوری از این که به هیچ وجهی کنار نمی کشی، ولی خودمانیم بد هم نمی گویی ها. البته که خیلی متاسفم که آنقدر مار اقصی نقاطمان را دندان دندان و لت و پارمان کرده که ما از هر نوع نخ و ریسمان و رسن و طناب و کابل و کلا همه چیز دیگر می ترسیم. ولی از حق نباید گذشت، سخنانت را می شنوم دلم به تاپ تاپ می افتد.

شیخ جان! خواستار تغییر قانون اساسی شدی و دل جماعتی را شاد کردی. البته نمی خواهم توی ذوقت بزنم ولی راستش را بخواهی حقوق شهروندی و دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی بیان از الفبای مملکت داری است و خیلی زودتر از این ها باید حرفش زده می شد. اما برای دولت و " احمدی نژادی" که مملکت را به سرعت برق و باد به سمت بربریت پیش می برد و کم مانده است با نیزه و تیرکمان به ما حمله کند و تحت مراسم دینی قربانی بگیرد و قلبمان را به خدای خدایان تقدیم کند، براستی کلام برجسته ای بود و مستحق طلاکوب شدن.

گفتی رئیس جان دکتر محمود لیاقت مملکت داری ندارد. ای قربان آدم چیز فهم. اگر اجازه بدهی اینجا به محمود جان یک چیزی بگویم: بابا! نمی گوید که برو کپه مرگت را بگذار بمیر. می گوید تو برو یک کار دیگر بکن. دیهیم ریاست جمهوری به سرت بزرگ است. کله تو را هم خدا اینگونه آفرید. عزیز من، در این زمینه استعداد نداری. برو شاخه ی استعدادت را پیدا کن. من به شخصه خیمه شب بازی و تردستی را به تو پیشنهاد می کنم. اگر این ها هم نشد بنشین در خانه گوبلن بگیر دستت یا ملیله بباف.

حضرت! دیدار با خوانندگانت به نظر من حقیر خیلی حرف ها در دلش نهفته داشت. دیدی رپ و موسیقی زیرزمینی "آل" نیست که بیافتد به جان زن حامله؟ دیدی "ساسی مانکن" هم آدم است؟ دیدی "جیگرتو بخورم خام خام" و "خارجکی بوس کن منو"، "آنقدر ها هم که خیلی ها فکر می کردند مهیج و فساد برانگیز نیستند؟ تازه این یعنی یک قدم بزرگ، یعنی شما قبول دارید که ترقص آنچنان هم جزو مفاسد نیست، بالاخره جان را جلایی می دهد. ای کاش فقط قدری زودتر به صرافت می افتادید که این همه آدم بی نوا به جرم چرخاندن کمر در محافل خصوصی تنشان کبود نمی شد.

حال که داری اینقدر خوب پیش می روی و به هر قشری سر می زنی، دوست دارم این پیشنهاد را بدهم، البته اگر اجازه داشته باشم: از اقلیت ها هم غافل مشو ای دوست. اقلیت زیاد داریم، از اقلیت قومی بگیر تا مذهبی. من چندتایشان را نام می برم، بقیه را هم خودت برو پیدا کن.

اول از همه از آشوری ها که خود این حقیر نیمی تا حدودی نسبش می کشد به سمت اقلیت آشوری ایران (که نامش به گوش خیلی ها حتی نخورده و این مرا شدیدا می چزاند). پیشنهاد می کنم یک سری بهشان بزنید. البته که تعدادشان خیلی نیست چون اکثریتشان به همراه سایر اقلیت ها با طیاره پریدند آن ور آب ولی باز هم. بابا ما هم هستیم ها. چرا تحویل نمی گیرید؟ امپراتوری آشور منقرض شد ولی ما هنوز کامل منقرض نشده ایم به خدا. تازه شیخانی هم بلدیم برقصیم.

بیست و چهار آوریل، سالگرد کشتار ارامنه در راه است. پیش از این که "آن طرف" برود و آن کشتار را هم مثل "هالوکاست" کاملا قلع و قمع کند، شما لطف نموده تشریف ببرید یک دلجویی از ارامنه ی ایران بکنید. به خدا هم ثواب دارد هم به نفعت است.

با اسرائیل که خوب نیستی خودت گفتی بنابراین در مورد یهودی های عزیز زیده ابرام و اصرار و پافشاری نمی کنم. ولی بد نیست ها. نمی خواهی؟ باشد، هرطور خودت صلاح می دانی. کلدانی ها را هم بگذر، حوصله ندارم ده ساعت توضیح بدهم که از کجا آمده اند و کی هستند. بهایی هم که کلا نداریم.

ببین چقدر جانب انصاف رعایت کردم. با این که ته دلی بیشتر طرفدار یکی دیگر هستم که اسمش را نمی گویم ولی این پیشنهاد را به تو دادم. همین دیگر. مزاحم نمی شوم.

کاندیدایی مستقل و یکه تاز، اکبر اعلمی!

سلام عرض الییرم

اخبر جان! بالام! یاشاسین سن! یاشاسین تبریز! یاشاسین آذربایجان! من سنین باشووا دولانیم. من یکی که خودت می دانی (البته نمی دانی، از کجا بدانی؟) آذری تبریز هستم و خواهی نخواهی به دلم می نشینی. نمی توانم انکار کنم. دست خودم نیست دیگر.

خوب تند و تیز می گویی ها. آن مسئله ی حجاب را بگو. او لالا. یک کاره زدی به شاه ستون. دل جماعت زنان را شاد کردی. ولی یک پیشنهاد؛ تو خودت شروع کردی و نشان دادی که به حق زنان احترام می گذاری. حالا که این طوری است دورت بگردم، حجاب سرمان را بخورد، بیا و مردی کن و به جای آن یک صحبتی در مورد زندانیان کمپین یک میلیون امضاء بکن دیگر. کلاً هم از من به تو نصیحت، این قدر تند نرو. می ترسم هم ما از ذوق سکته کنیم هم دولت از ترس قلبش بترکد. در ضمن به یادت بیاور آن دفعه،سال های 1386، به خاطر یک سری حرف های تند و تیزت در تبریز چندین فقره زلزله را شاهد بودیم. به جان خودم، شبستری گفت. گفت تقصیر تو بود. برای همین کمی مراعات کن. در هر صورت صلاح کار خویش خسروان دانند.

نمی خواهم توی دلت را خالی کنم ولی می دانی که کاندیداتوری مستقل در مملکت ما کاریست بس مشکل. رای اکثریت آذربایجان را داری ، هم من می دانم هم تو هم بقیه. ولی بقیه استان ها را می خواهی چه کنی؟ راه دشواری در پیش داری ها. البته مرا دخلی نیست. من چون دوستت داشتم گفتم. خوب دیگر، برو به کار و بارت برس. اگر برای تو کمتر می نویسم نه اینکه برایم عزیز نیستی ها، برای این که می خواهم در دهان مردم را ببندم که فردا نگویند ما فاشیست بازی در می آوریم. گوربانام.


ظل الخاتمی، میرحسین موسوی!

سلام

یعنی مو تو ره مُکُشُم که اینقده لفت می دی تا بری سفر. از "آن یکی" یاد بگیر که در یک روز ولش کنی ده تا منبر در ده استان مختلف می رود. دِ بجنب، وقت تنگ است. ولی در کل خوب داری پیش می روی. واضح تر سخن می گویی، موضعت مشخص تر شده است و من یکی که راضی هستم. خیلی مزاحم نمی شوم فقط چند نکته:

اولاً، احتمالا چاپار خبر را به تو رساند، سعید حجاریان کمر به قتلت بسته است. به جان خودم. رجانیوزی ها گفتند. به کمک رمل و اسطرلاب و گوی پیشگویی به این نتیجه رسیدند و مو لای درزش هم نمی رود. هیچ هم فکر نکنی که سعید حجاریان هنوز بعد از تروری که شده، خودش کلی مشکلات جسمی دارد، چه برسد به اینکه تفنگ دست بگیرد و به سمت تو آتش کند. اصلا این طوری نیست. این ها همه اداست.

ثانیاً، از دست آن عزیز رفته ژنو خیلی حرص نخور. اصلا به او توجه نکن. چون اگر بخواهد با هر اطوارش دمای تو را برساند به صد درجه سانتیگراد تا دم انتخابات دیگر چیزی از تو باقی نمی ماند. ولش کن! بخواهی نخواهی او ما را بی آبرو کرده است و تمام شد و رفت. ما که به لگد پراکنی هایش عادت کردیم. تو هم سعی کن عادت کنی. می دانم مدتی در عرصه اجتماع نبودی خبر نداری. کم کم ان شاء الله دستت می آید.

ثالثاً، با دانشجوها خیلی خوب برخورد کردی ها. حالا که این جوری است یادت نرود که اگر رئیس جمهور شدی، بروی گوش آن دانشجوهایی که در زندان پا روی پا انداخته اند و تن پروری می کنند را هم بگیری و بکشی بیرون تا درسشان را بخوانند. خیلی پررو شده اند به خدا.

رابعاً، یک جایی گفتی "انقلاب کردیم تا آزاد باشیم". احتمالا منظورت از ضمیر اول شخص جمع خودت و هم سن و سال هایت بود دیگر، هان؟ چون ما انقلاب نکردیم و البته سنمان هم به این چیزها قد نمی دهد. در ضمن در مورد جمله ای که گفتی، مطمئنی؟ نمی دانم ها، می گویم شاید اشتباه فهمیده باشی، یا شاید ما اشتباه فهمیدیم. اصلا به درک. در کل آزادی چیز خوبی است. همین.

در انتها بسی دوست می دارم به عرض برسانم که در مقابل "آن یکی" هر سه تائی تان به غایت ماه شب چهارده هستید. ای کاش ریاست جمهوری ایران هم مانند جایزه ی نوبل قابل تقسیم بر سه بود. من هم خیلی دوست داشتم. من کلا "اتوپیا" را هم خیلی دوست دارم ولی آوخ که به خواب ببینیم. اگر لطف کنید با هم کنار بیایید که بزرگواری کرده اید. اگر نیامدید هم نیامدید. ما را نصفه عمر می کنید دیگر. ما خودمان سعی می کنیم درستش کنیم. زیاده عرضی نیست. عزت زیاد.

صنوبر
پنجم اردیبهشت 1388

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/612

Comments

خیلی عالی بود. یک نصیحت: همیشه سعی کن بعنوان یک طنز نویس بیطرف باقی بمونی. زیبایی طنز به اینست که درست در زمانی که همه بدون اینکه بدونن چرا، به طور طوطی وار از یک فردی یا چیزی طرفداری می کنند، شما باید نکته سنجی کنی و عیب نادیده از طرف جماعت را عیان کنی. خصلت طنز نویس ریز بینی و تیز بینی است. موفق باشی.

Posted by: آرمان at April 29, 2009 09:36 AM

وای که چقدر لوس بود.

Posted by: محسن at April 27, 2009 11:31 AM

نبوی دوست داشتنی . . .

Posted by: نوید at April 26, 2009 07:36 PM

به خدا خیلی باحالی.حیف که اونوری اینور نیستی و هی مارو مجبور میکنن روت تجدید نظر بکینم.ولی بیخیال نهایتا به همون داور خودمون می رسیم.
داور جون خسته نباشی.

Posted by: narges at April 26, 2009 11:49 AM

با تشكر از مقاله زيبايتان ,به نظر بنده اگه يك كم غيرت و تعصب به خرج ميداديد متوجه مي شديد كه چيزي كه همواره بايد ياد وخاطره آن زنده بماند كشتار بي رحمانه و وحشيانه مسلمانان آذربايجان در قره باغ و آغ دام توسط ارمني ها است نه چيزه ديگه اي,اگر تركيه وارد عرصه نمي شد الان شما و همه همشهريهايتان شهروند ارمنستان بوديد .
كتمان واقعيتهاي تاريخي به خاطر چند راي يك اقلييت به دور از انصاف است بعلاوه هنوز در شمالغرب كشور عزيزمان ايران اكثر هم ميهنان عزيز آذرييمان به هويت قومي خودشان ارزش قائلند و حواسشان هست كه كدام كانديدا با اين مسأله درست برخورد ميكند

Posted by: Javad at April 26, 2009 01:40 AM

Post a comment




Remember Me?