دوشنبه 31 فروردین 1388
دوشنبه 31 فروردین 1388

کاری از : صنوبر
بیا، کم بدبختی و مسئولیت دارد این وزارت اطلاعات حالا شما هم بشوید مزید بر علت. با خودم و شما هستم، نه شما نه، آن یکی، آن وبلاگ نویس بی شرفی که سمت چپ نشسته است، بله بله خود شما. با شما و خود پلیدم هستم که تو این هیر و ویر و شلم شوربای انتخابات خودمان را انداخته ایم وسط که ما هم بازی. ای من و ای وبلاگ نویس وقیح پررو که صفحه ی وبلاگت را با شطحات وطامات پر کرده ای و همچنین تو ای "اس ام اس" بساز فلان فلان شده که کارت شده است خنداندن و تشویش اذهان عمومی هر دو با هم، خاک بر سر من و تو دوتایی با هم. از صبح تا شب مسئولان اطلاعات به مانند آهو کار می کنند، زحمت می کشند و عرق جبین می ریزند.
آن چنان حواسشان به حرکات ملت جمع است و چنان کسب اطلاعات می کنند که به طرفه العینی خاطی را که غافل از این که تحت نظر است، یواشکی زیر پتو بادی از خودش در می کند همان شبانه از توی رختخواب می کشند بیرون و می برند. این می دانید یعنی چه؟ این همه کار و زحمت بسشان نیست؟ روزانه چندصد هزار تلفن را شنود کردن می دانید چقدر کمرشکن است؟ می دانید آن بدبختی که آن طرف خط در مخابرات نشسته روزانه چقدر باید با کوبه ی تطویل به اباطیل یک مشت آدم بی کار بر پرده ی سماخش بکوبد؟ می دانید چقدر باید به جفنگیاتی نظیر نحوه ی سیرداغ درست کردن، واریس پای مادر زن اختر خانم و صحبت های صد تا یک غاز گوش دل بسپارد تا بتواند یک مورد حرف مشکوک را به کمک موچین از میان این همه سخنان بی سر وته بیرون بکشد؟
حالا من و شما هم مثل گوز راه گم کرده پریدیم وسط. دیدید جنبه نداریم؟ حیا نمی کنیم؟ شرم نمی کنیم؟ ننگمان نمی آید که اینقدر الپَر هستیم؟ هم می خواهیم حکومت چوب در آستینمان نکند و هم می خواهیم قر قنبیلک بریزیم. پررو پررو بین خربزه و هندوانه "هردوانه" را انتخاب می کنیم. حالا از این به بعد وقتی که توسط وزارت اطلاعات رصد شدیم یاد می گیریم که تا فضای مجازی و موبایل می بینیم آب از لب و لوچه مان راه نیافتد.
خود من خاطی به شخصه وقتی فکر کردم خیلی جگر و سایر اعضای مربوطه به حال آن وزارت محترم آتش گرفت و جیز و ویز کرد و از تصور فشار کاری که در این چند صباح باقی مانده قرار است کارکنان کمی تا حدودی محترم آن وزارت مربوطه را لت و پار کند به دادار هور قسم دیده گانم خون پالان شد. می دانم چه دردی است که آدم دیر متوجه شود که چه خبر است و یک دفعه سر بلند کند ببیند ای دل غافل همه دارند وقیح وقیح اس ام اس به هم رد و بدل می کنند و می خندند. خنده اصلا من نمی فهمم یعنی چه؟ آخر این قدر هم خنده می شود؟ هر بار باید یاد آور شویم که ما خیلی شهید داده ایم؟ حتما باید به جای پلاک منزل ها پلاک گردن شهیدان را نصب کنیم و عکس شهیدانمان را همه جا سر چوب بزنیم (که البته این کار راکرده ایم، حواسم نبود) تا یادمان بماند که ما خیلی مصیبت کشیده هستیم و خنده و لوده گی مال ما نیست؟ دهه.
حال که فرصت کم است و متخلف و بزه کار و شیاد و شارلاتان و خوارج و دهری بی شمار و وزارت اطلاعات ما هم خیلی گناه دارد، این جانب خاطی به خود اجازه می دهد که باقالی شده و خود را وسط میدان پرتاب کند. دو راهکار اساسی ذیلا به اطلاع می رسد که هم خرجش کمتر است و هم تا حد زاید الوصفی از میزان مصرف وقت و انرژی شما می کاهد که سال سالِ "اصلاح الگوی مصرف"است. کمی درس بگیریم از این عنوان واقعا. کرور کرور می خواهید خرج کنید و یک تلسکوپ عظیم الجثه در رصد خانه ی اطلاعات نصب کنید و تازه تکنیک استفاده از آن را یاد بگیرید؟ ای بابا، تا تریاق از عراق برسد که مار گزیده مرده است و "میرحسین" رئیس جمهور شده است. به جای آن یک تلسکوپ کوچک جمع و جور بگیرید دستتان و بروید دم پنجره بایستید تا بگویم چطور می توان در فوت ثانیه منبع بسیاری از این دادار دودورها را شناسایی کرد:
- اگر کمی سر خرطوم تلسکوپ مبارک رصدخانه ی اطلاعات را به سمت یکی از شهرک های مسکونی کرج (به ما اینطوری گفته اند، لابد راست گفته اند) متمایل کنید و خانه ی آن "مرد چندین و چند شغله" را هدف بگیرید، به شاه ستون زده اید. دیدید؟ ندیدید؟ بروید سمت آشپزخانه (البته در زبان ما به آن جا نمی گویند آشپزخانه، می گویند خلاء، حال کار نداریم) کمی مایل به راست، زوم کنید، دقت کنید، آها، خودش است. آن خانم نامکرمه ی نامحترمه ای که نشسته است و عصبانی عصبانی داد و هوار می کشد و هر از گاهی اسباب اثاثیه به این طرف و آن طرف پرت می کند. فقط مراقب باشید او شما را زیارت نکند که چشمش به جمال شما روشن شدن همانا و فضله و سنده و کفگیر و وردنه به سمت شما پرتاب کردن همانا. نگویید نگفت. بدون اغراق عرض می شود، همین یک ریزه حجم هندسی عامل نیمی از این هتک حرمت ها، لنترانی ها و چارواداری بازی های "اس ام اسی" و "اینترنتی" است. به خدمت انورتان عرض کنم که این فضای مجازی بد مصب کوه است و مطالب پرتاب شده ی فاطمه خانم خشماگین ندا. خدا نیامرز یک ندا می فرستد و سوی او می آید ندایش را هفتصد صدا. اگر دست فاطی جان جان را که به هیچ وجه من الوجوهی از مغز آن "نا- بانو" فرمان نمی برد، به صندلی آشپزخانه ای که در آن نشسته است ببندید، دم کنی آشپزخانه را در دهانش فرو کنید و کامپیوترش را برای مدتی درآب انبار قایم کنید باور بفرمایید نیاز نخواهید داشت اینقدر تکنولوژی، انرژی، نیروی انسانی و وقت به هدر بدهید. خانم را داشته باشید، حل است. باقی وقت با تلسکوپتان می توانید ستاره ها را رصد کنید.
- دکتر جان رئیس جمهور را همین طور ول می کنید به امان خدا و بعد می گویید چرا همه جا پر شد از اس ام اس؟ بی کفایتی تا چه حد؟ لطف می کنید تا روز انتخابات دکتر جان را در چاهی، گنجه ای، زیرزمینی جایی قایم می کنید و پایش را هم با کابل به ستونی پایه ی تختی چیزی می بندید و نمی گذارید در برود. حداقل اگر این کار را نمی کنید آن عامل صد هزار خنده را تحت کنترل داشته باشید و سفرهای استانی اش را تا حد ممکن کاهش دهید. من نمی دانم در بحبوحه ی انتخابات که تمامی مفسدین فی الارض که بر طبق آمار تعدادشان حدود هفتاد میلیون گزارش شده است چشم به شخص اول مملکت دوخته اند و تمامی دوربین ها به سمت او چرخیده اند تا تمامی حرکات ناموزونش را ثبت کنند، که البته خیلی هم کار سختی نیست، چون اصولا از هر ده تا حرکتش دوازده تایش ناموزون است، این چه کاری است که یک خورجین "نشان ایثار" حلبی داده اید دست طرف و گفته اید هرجا عشقش می کشد برود؟ نمی گویید این بچه گند بالا می آورد؟ مرض دارید؟ بابا جان خوب آدمیم، خنده مان می گیرد. بعد مجبور می شویم اس ام اس بسازیم و مطلب بنویسیم. طرف را قلقلک می دهید بعد می گویید نخند؟ خوب نتیجه همین می شود که می بینید. آن بلا گرفته دست خودش نیست، طناز است خوب، ما هم این را می دانیم. او از آن ور مزه می ریزد و ما از این ور پهن زمین می شویم و ریسه می رویم. شما یک کاری بکنید. یک مدت کوتاه ور دل خودتان بنشانیدش. هم باعث انبساط خاطر خودتان می شود، هم در دهان ما را می بندید.
تا همینجایش فعالیت های حدودا هشتاد در صد از فرصت طلبان را عقیم کرده اید. برای مابقی اش هم امید دارم که فضا به اندازه ی کافی در ندامت گاه ها داشته باشید. بوکه تلاش هایتان به نتیجه برسند و به مدد شما و همکاران زحمت کش تان که مجبورند اندازه و رنگ تنبان مردم را هم کنترل کنند فضای انتخاباتی سالم و خالی از تشتت فکری داشته باشیم. اجرتان هم واقعا نمی دانم بگویم با چه کسی چون می ترسم آن یک کس خیلی ناراحت شود و مرا نفرین کند و من خشک شوم و بمیرم. زیاده عرضی نیست. لطف عالی مستعدم، ببخشید مستدام.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/608
Besiar khandani bood
damet garm o sarat khosh baad
Posted by: Sam at April 24, 2009 05:29 PM
خیلی عالی بود همه ی این آخریا
ولی انقد حرص و جوش نخور اینا یه مشت آدم مریضن، به آدم عادی پولم بدی حتی اگه بچه اش از گرسنگی تلف شه حاضر نیس همچین چیزایی بگه
Posted by: افسون at April 21, 2009 07:35 PM