یکشنبه 2 فروردین 1388

عید ننه ات مبارک!

cartoon-obama.gif

کاری از: صنوبر

زمانی که پیام تبریک آن باراک اوبامای یانکی جهان خوار، به گوش حکومت رسید تمامی رجال حکومتی کمثل المستعملین النشادر از جا برجسته و لگد پراکنی آغاز کردند. چرا؟ فی الواقع این چک و پر زدن را دلایلی است، بس موثق:

- چون لقمان گفته است چنین باشیم: لقمان را گفتند ادب از که آموختی، گفت از بی ادبان. ما هم آموختیم. می خواست نگوید. اما از آنجایی که ما عادت داریم به هر چیزی انگولکی بکنیم و از آنجایی که امسال سال "اصلاح الگوی مصرف" است و کلا اصلاح چیز خوبیست و همه اصلاحات را دوست دارند، بند آخر سخن پندآمیز لقمان را بدین گونه اصلاح کردیم تا هم لقمان در قبرش بندری بزند و هم کار خودمان راه بیفتد: "هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد بدان گرویدم".

- چون گذشته چراغ راه آینده است: با مروری بر تاریخ می بینیم که انسان های با ادب همواره چوب لای چرخشان رفته است و به مشکل برخورده اند. موسی اگر چهاربار این بنی اسرائیل را فلک کرده بود دیگر غلط می کردند ایراد بگیرند. عیسی اگر در جواب مخالفانش ادب به خرج نداده بود و همانجا یک چک آبدار زده بود به گوششان، او را به صلیب نمی کشیدند. حلاج اگر به جای اینکه مودب مودب راه برود و بگوید: "سلام عرض شد، انا الحق" با آر پی جی ندای "انا الحق" سر می داد، هیچوقت بر دار نمی شد. بنابراین بدانید و آگاه باشید. از این به بعد هرکس به شما تبریک گفت با نانچکو به جانش بیفتید که: تبریک به خودت مرتیکه فلان فلان شده، مگه خودت خواهر و مادر نداری که به من بند کردی؟

- چون آمریکایی ها اصلا جنبه ندارند: این جماعت را تا کمی تحویلشان می گیری صمیمیتشان بالا می زند. بنا به اصطلاح خیلی بی ادبانه، "نزاییده، نگ...ده، جون دل بابا" و یا مودبانه تر بگوییم "چایی نخورده پسرخاله" می شوند و به خیالشان یک عمر با هم نان و دیزی خورده ایم. الان اگر ما این تبریک را در نطفه خفه نکرده بودیم فردا باراک با تمام خاله خان باجی هایش می نشستند توی طیاره و می آمدند ایران تا با هم سیزده را به در کنیم. بعد هم می خواستند به همه کار ما اماله کنند؛ از وضعیت زندان ها و مسائل هسته ایمان بگیر تا رنگ عبا و نعلین مان.

- چون ملا نصرالدین ما را چنین آموخته است: روزی ملا مویز می خورده، یکی از آشنایان او را می بیند و می پرسد: ملا چه می خوری؟ ملا می گوید: زیرا. آشنا می گوید: "زیرا" یعنی چه؟ مگر "زیرا" را هم می شود خورد؟ ملا جواب می دهد: من حرف آخر را اول زدم تا خلاصه شود. اگر می گفتم مویز می خواستی بگویی به من هم بده، بعد من می گفتم نه، بعد تو می گفتی چرا، بعد من می گفتم زیرا. ما هم اگر الان در جواب تبریکشان گفته بودیم خیلی ممنون، بعد به ما می گفتند حالا که خیلی ممنون پس ما می خواهیم با شما دوست باشیم، بعد ما می گفتیم باشه، بعد آنها می گفتند پس شما باید رفتارتان را عوض کنید بعد ما می گفتیم یعنی چه جوری، بعد آنها می گفتند یعنی اینکه اینقدر چموشی نکنید بعد ما می گفتیم اصلا برو گمشو احمق بی شعور مریض کسی نخواست باهات دوست باشه.

- چون بقیه هم یاد می گیرند: همین الانش هیچی نشده اسرائیل هم یاد گرفت. "شیمون پرز" هم بدو بدو دو جمله به فارسی حفظ کرد و به ما تبریک گفت و پشت بندش هم کلی پند و نصیحت و خواهش و تمنا که لطفا به تمامیت ارضی اسرائیل احترام بگذارید. اگر همینجا تمامش نکنیم، از فردا همه می خواهند به ما تبریک بگویند و لابد به دنبالش هم یک عالمه گله گی و شکایت و ابراز دلخوری.

- چون خیلی هزینه بر است: یک عمر ما بر ضد آمریکا و اسرائیل حنجره دریده ایم. بر روی تمام در و دیوارهای مملکتمان شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل به چشم می خورد. حال بیاییم با آنها آشتی کنیم، مجبور می شویم تمام این شعارها را پاک کنیم. می دانید این کار چقدر وقت و هزینه می برد؟ آن هم در این بحران اقتصادی. تازه آن به جهنم. بچه هایمان تا به دنیا آمده اند یک سربند "مرگ بر آمریکا" و "مرگ بر اسرائیل" بسته ایم به سرشان، با همین شعارها زبان باز کرده اند، در مدرسه هر روز سر صف صبحگاهی این شعارها را داده اند و هر سال دهه فجر پرچم آمریکا آتش زده اند. حال یک کاره بیاییم بگوییم بس است دیگر؟ اصلا مگر می شود؟ به عبارتی این قضیه دیگر در مملکت نهادینه شده است و تغییر آن بسیاز زمان بر است. ما هم نه حوصله اش را داریم نه وقتش. ولش کن بابا. بگذار قهر باشیم و زندگیمان را بکنیم.

مرگ بر چدن:
می دانید که در مملکت ما هر چیزی حساب و کتابی دارد و هیچ کس بی هوا حرف نمی زند. اگر چیزی گفته می شود حتما معنا و مفهوم استخوانداری در آن نهفته است. قضیه، قضیه مو و پیچش موست.

اصولا دست آمریکا الان سالهاست که چدنیست و بهتر از این هم نمی شود. اینبار هم رهبرمان به باراک متذکر شد که "شما دستتان چدنیست و ما را با دست چدنی ها کاری نیست، اینقدر منت نکشید". اما براستی چرا؟ چرا گیر داده ایم به دست چدنی؟ اگر قرار است طرف بکوبد به ملاجمان، چرا حتما باید دستش چدنی باشد، نمی شود که آهنی باشد؟ چرا چدن؟ چرا، چرا؟ زیرا چدن بار معنایی و مفهومی بس عمیقی در خود نهفته دارد که غافلان و کوردلان از آن بی خبرند که همانا اگر بدان واقف شوند، از این همه ذوق و استعداد و ذکاوت اشک به دیده خواهند آورد. چون چدن به جز کاسه بشقابش، آفتابه لگنش هم معروف است و در این جمله پربار از صفت چدنی با تکیه بر آفتابه لگن بودنش استفاده شده است. یعنی چه؟ یعنی دست آمریکا به آفتابه لگن می ماند. هم آلوده است هم از مد افتاده. بنابراین ما به امریکا دست نمی دهیم چون اولا ما از شلنگ و در مواقع ضروری هم از آفتابه پلاستیکی که سبک تر است استفاده می کنیم. ثانیا آفتابه و لگن چیزهای آلوده ای هستند و ما اگر بهشان دست بزنیم میکروب به جانمان نفوذ می کند و سلاطون می گیریم و میمیریم. پس ای دست چدنی دستت را بکش.

آمریکا دستکشش را از حریر به مخمل تغییر داد:
سال 82- رهبرمعظم انقلاب اسلامي با تاکيد براينکه آمريکاييها تلاش دارند تا پنجه چدني خود را در يک دستکش حريري پنهان نمايند تصريح کردند...

سال 88- رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به روی كار آمدن رئيس جمهور و دولت جديد در آمريكا افزودند: آنها می گويند بسوی ايران دست دراز كرده ايم و ما می گوييم اگر امريكا درزير دستكش مخملی ،دستی چدنی را پنهان كرده باشد، اين اقدام هيچ معنا و ارزشی ندارد.

چرا آمریکا قبلا دستکش حریری می زده اما الان دستکش اش شده مخملی؟ آیا آن زمان حریر مد بوده و الان مخمل؟ در نگاه اول چنین به نظر می رسد. یعنی در اصل آمریکا قصد دارد حواس ما رابه سمت نادرستی منحرف کند و به ما بقبولاند که قضیه این است و جز این نیست. دلیلش هم این است که آمریکایی ها فکر می کنند فقط خودشان قصه "شنگول و منگول و حبه ی انگور" را بلدند. اما کور خوانده اند. ما خیلی خوب هم فهمیدیم منظور چیست.

دفعه قبلی که آمریکای "دست چدنی" به سمت ما دست دراز کرد، چون دستکشش حریری و نازک بود، ما تا یک نگاه انداختیم شستمان خبردار شد که دستش چدنیست. سریع دستمان را پس کشیدیم. بنابراین آمریکا رفت و یک مدت فکر کرد گفت اینبار با دستکش کلفت تر و "مخملی" می آیم تا گولشان بزنم و دست چدنیم را بهشان غالب کنم و بعد هم به گوش "مخملی" بودنشان بخندم.

ارتباط بین مخمل و گوش مخملی را هم که توجه دارید. این قضایا همه توطئه ایست برای بی آبرو کردن ما. اما ما ملت همیشه بیدار گول نمی خوریم و از همینجا اعلام می کنیم، ای جهانخوار نابکار، ای شارلاتان، ای مکار، ما خودمان ختم روزگاریم. حالاتو هر روز برو دستکشت را کلفت تر کن. اصلا دستکش برزنتی بکن دستت. ما با توی کثیف چدنی دست نخواهیم داد. "مرگ بر آمریکا، تبریکت هم سرت را بخورد." والسلام، ختم کلام.

صنوبر | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/589

Comments

this was the best text I have ever read in this page..although your texts are genius all of them,....The best to you and for you!

Posted by: Darya at March 24, 2009 01:14 PM

سلام
در پی سوال من راجع به اتهامات وارد شده از طرف مریم عالمی به شما، به جای جواب پیام های من از روی دیوار پاک شدن و من از گروه ایران مااخراج شدم. توضیح بدید این چند تا موضوع رو ؟

Posted by: Sina at March 24, 2009 02:34 AM

khodaya, ey izade yekta, dar in sale no va dar hameye salha ta payane zamin , VALIYE AMRE mara hefz kon ke be jaye hameye ma 80,000,000 adame bebekhshid gave nafahm, fekr kone. elahi omid,

Posted by: Mehdi at March 23, 2009 05:09 AM

مرگ بر مخترع مرگ بر آمریکا که هم ما هم رهبران عزیز ما را سالهاست در درد سر اندخته ا‌ند

Posted by: داوود at March 23, 2009 02:31 AM

صنوبر جان بابا ایولا چند وقتیست که نوشته هات رو میخونم. استعدادت مثل آسد ابرام عالیست و حتی بامزه تر مثل اون اوایل سد ابرام که توی نشاط مرحوم و... مینوشت! زنده باشی.

Posted by: سام at March 23, 2009 02:31 AM

عالی بود.
قضیه چدن و مخمل و گوش مخملی جالب بود.
مخمل هم من رو به یاد خونه ی مادربزرگه انداخت...

Posted by: محمد مهدی at March 22, 2009 11:15 PM

سلام آقای نبوی سال نو را به شما تبریک و شاد باش عرض می کنم و امیدوارم که این سوژه طنز (محمود هپل) دیگر انتخاب نشود و شما هم با فراق خاطر بتوانید صابونتان را به تن دیگر مسئولین بمالانید .

در ضمن استاد در قسمت آمریکا دستکش حریر را به مخمل تغییر داد در سال 82 دستکش مخمل نوشته شده که گمان میکنم اشتباه تایپی بوده و دستکش حریر درست می باشد . اگر اشتباه کردم جسارت من را بپذیرید .
با آرزوی بهروزی و سلامت برای شماو پیروزی و آزادی برای ایرانمان

Posted by: ariatahm at March 22, 2009 10:49 PM

:)
صنوبر جان؛ اين مرتيکه اصلاً خيلی کارهاش حرف دارد ، ما خودمون هزار و يک مشکل ريز و درشت داريم تو مملکت ، دقت کن، لوازم ارايش، مبلمان،پخت نان ! پخت نان . اينا مرتيکه اصلا خيلی مصرف گراست،همين زنش، رفته کاخ سفيد، گفته از مبلمان انجا خوشش نميآد.... ميخواد همه چيو عوض کنه! ميبينی؟ اين مصرف گرا ها حالا ميخوان بيان با ما دست بدن... فردا حتماً ميخوام مبلمامونم عوض کنن! ما مشکلمون آمريکا نيست، مشکلمون پخت نان ! پخت نان

Posted by: huch at March 22, 2009 09:06 PM

Post a comment




Remember Me?