سه شنبه 29 بهمن 1387
سه شنبه 29 بهمن 1387

نامه را برای کسی می نویسند. و من گفتم این نامه را برای احمدی نژاد می نویسم، همو که چنان از دستش خشمگین ام که می توانم تمام کلمات را در وصف این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، سنگی کنم و بنشانم به پیشانی اش. اما نتوانستم، که کلمه را حرمت چنان است که وقتی می توانی بارانش کنی و جمله جمله مهر بباری، سنگ چرا بشوی و خشم چرا بگویی؟
گفتم نامه را برای خاتمی می نویسم، همو که هشت سال امید و هشت سال شور و هشت سال آزادی را به او مدیونم و چنانش دوست می دارم که می توانم کلمه را باران کنم، دانه دانه، ببارم نرم نرم و بگویم که تمام آن سالها را به روز باید کنند و تمام آن روزها را باید ساعت ساعت بشمارند و تمام آن ساعات را دقیقه دقیقه باید بگذرانند تا بدانند ما چه لحظه هایی را در روزگار تو گذراندیم. اما باران نمی شوم و چنین نمی بارم، چرا که اگر چه او را دوست می دارم و حرمتش می گذارم، اما آنچه می کنم برای او نیست. می خواهم خاتمی بیاید، اما نه بخاطر آنکه او را دوست می دارم، و نه بخاطر آنکه می خواهم بیاید تا از شر نکبت موجود محمود راحت شویم، نه، خاتمی را برای خودمان دوست می دارم.
اصلا خاتمی مهم نیست، احمدی نژاد هم مهم نیست، این " ما" هستیم که موضوع اصلی زندگی هستیم. نامه ام را برای " ما" می نویسم. " ما" می خواهیم که احمدی نژاد برود و چنان می کنیم که برود و " ما" می خواهیم خاتمی بیاید و چنان می کنیم که بیاید. ما می خواهیم، چون سرنوشت ما و سرنوشت میهن ما و سرنوشت زندگی ما و سرنوشت فرزندان ما را در این روزها رقم می زنند. ما می خواهیم و می کنیم و می توانیم و هستیم و تا آخرین لحظه ای که به آنچه می خواهیم نرسیده ایم، نخواهیم ایستاد. ما می خواهیم.
" ما" تصمیم گرفته ایم که سرنوشت مان را تغییر بدهیم. ممکن است صد و بیست روز دیگر، به راست یا دروغ، بگویند که نگذاشتند یا نتوانستیم کاری که می خواهیم بکنیم. بی تردید رنج خواهیم کشید، اما حداقل می دانیم که هر آنچه از دست و زبان مان می آمد کردیم و نتوانستیم. دیگر از آینه خجالت نمی کشیدیم که چرا می توانستی و نکردی؟ چرا روزی که باید تا صبح می نوشتی تا مردم را به خیابان بکشانی ننوشتی و خوابیدی؟ چرا روزی که باید از صبح تا شب در خیابان می رفتی تا برای مردم بگویی این نکبتی که در آن زندگی می کنند حقیر و زشت است و حق آنان بزرگتر از این است، نرفتی و در خانه ماندی و از قطار سرنوشت جا ماندی؟ ما به آینه نگاه می کنیم و با خودمان عهد می کنیم تا هر آنچه از دست مان می آید بکنیم. ما تصمیم گرفته ایم سرنوشت مان را تغییر بدهیم.

" ما" می دانیم که اگر همه مان به خیابان بیاییم، اگر همه مان سرنوشت مان را بنویسیم، اگر همه مان با صدای بلند از حق مان، از سرنوشت مان، از نظرمان و از زندگی مان دفاع کنیم، دیگر سیاه جامگان نکبتی که پول می گیرند تا به نفع پادگان ها رای بدهند، نخواهند توانست نعره بکشند که صندوق ها از آن آنان است. ما حق داریم و می خواهیم از حق مان استفاده کنیم. برادر من! خواهر من! دوست من! در انتخابات قبل، یا در همین هفته قبل، به تو گفتم که چون تو تحریم کردی چنین بلایی سر ما آمد. دیگر این را تکرار نمی کنم، این تقصیر تو نبود، تقصیر از ناتوانی ما بود که نتوانستیم " ما" را به خیابان بیاوریم. اگر ملت آمده بودند، هیچ کسی نمی توانست صندلی ریاست جمهور ملت را از ما بدزدد و کرسی های مجلس را از ما بدزدد، تقصیر تو نبود، تقصیر " ما" بود.
برادر من! خواهر من! تقصیر تو نیست که نمی خواهی به خاتمی اعتماد کنی، این حق توست. تقصیر تو نیست که فکر می کنی خاتمی برای تو کاری نکرد، تو حق داری این چنین فکر کنی. من نمی خواهم این حق را از تو بگیرم و تو را مجبور کنم چنان کنی که من می خواهم. نمی خواهم تو را متهم کنم که مقصر نکبتی هستی که بر سرمان آمده است. ما اگر ایستاده بودیم، اگر ایمان داشتیم، اگر زحمت کشیده بودیم، اگر با چنگ و دندان از حق مان دفاع کرده بودیم، مجبور نبودیم تو را متهم کنیم و حالا چهار سال سیاه را به بطالت و سیاهی تلف نمی کردیم. تقصیر از تو نبود، تقصیر از "ما" بود.

"ما" گروهی بیشماریم، ما آن هایی هستیم که اصلاحات را به حکومت تحمیل کردیم، و وقتی تردید کردیم و سست شدیم، دولت و قدرت را از دست مان درآوردند. ما دولت را می خواهیم چون دولت حق ملت است و ما ملتیم. ما قدرت را می خواهیم، چون ملت شایسته ترین مالک برای قدرت است و ما ملتیم. ما ثروت ملی مان را می خواهیم چون ثروت ملی متعلق به مردم است و ما همه این چیزها را با آمدن به خیابان از شما می گیریم، روز 22 خرداد ما هستیم و شما.
دوستان ساده ای دارم من، بعضی شان فکر می کنند اگر رای ندهند، حکومت مشروعیت اش را از دست می دهد، آنها سالهاست رای نمی دهند و باز هم حکومت بدون هیچ مشروعیتی توی سر ما و آنها می زند و آنها دل شان به این خوش است که شناسنامه شان پیردخترباکره ای است که می توانند سالها بعد به شاهزاده ای یا رفیقی یا ژنرالی یا قهرمانی بفروشندش.
هر بار در هر انتخاب سعی می کردیم آنان را قانع کنیم تا بیایند و رای بدهند، اما امروز وقت ما ارزشمندتر از آن است که با دوستان تحریمی تلف اش کنیم. ما باید تمام خواب ماندگان را بیدار کنیم، کسانی که ماشین پیدا نمی کنند به سر صندوق ها برسانیم، به کسانی که گوش شان نمی شنود خبر انتخابات را بدهیم، آنهایی که دودل هستند از تردید بیرون بیاوریم، آنهایی که سووال دارند قانع کنیم، آنهایی که خواب شان برده است بیدار کنیم، اما ما وقتی نداریم که برای کسانی که خودشان را به خواب می زنند صرف کنیم. ما کار داریم، صد روز وقت داریم و باید صد روز این ما را جمع کنیم و برای خاتمی تبلیغ کنیم تا " ما" پیروز انتخابات باشد.
عمویی دارم پیر، او فکر می کند وقتی حواسش نبوده انقلابش را دزدیده اند، او سالهاست به کالیفرنیا رفته است، او نمی خواهد به خاتمی رای بدهد، او منتظر است احمدی نژاد آنقدر کشور را نابود کند تا مردم بیدار بشوند و حکومت را از بین ببرند تا او برگردد و آن را دوباره بسازد. او تحمل هوای دودآلود تهران را ندارد، او تحمل ندارد کسی سر نوه اش حجاب بگذارد، او دوست ندارد کسی را با ریش ببیند، او ایران را می خواهد به همان سی سال قبل برگرداند و منتظر است ساعتها به عقب بروند تا او به گذشته برگردد. او حاضر نیست یک قدم هم از خواسته های خودش کوتاه بیاید.
عموجان! اسماعیل عزیز! دکتر! هادی جان! رفیق قدیمی! ما تو را دوست داریم، به تو احترام می گذاریم. می دانیم که وقتی می رفتی اصلا فکرش را هم نمی کردی که سی سال بمانی، اما ماندی، کم کم به آن آب و هوا عادت کردی، کم کم به دموکراسی و آزادی معتاد شدی و حالا نمی توانی یک قدم هم کوتاه بیایی، اگر اینجا بیایی یک هفته نشده مریض می شوی. ما می دانیم موضوع رای ندادن در انتخابات برای مبارزات آخر هفته تو حیثیتی است، اما رای دادن برای هر روز ما زندگی است.
ما در این سی سال به هوای مسموم تهران عادت کردیم و دیگر وقتی سرب وارد ریه مان می شود سرفه نمی زنیم، ما هوای آلوده دوست نداریم، اما یک نفر باید بماند تا این هوای آلوده و این وضع ناگوار را درست کند. ما مانده ایم تا ایران را درست کنیم، ما بسختی حجاب را تحمل می کنیم تا بتوانیم حجاب اجباری را زمانی نداشته باشیم، ما بسختی از فیلترها عبور می کنیم تا بتوانیم خبرها را به مردم برسانیم، تا بتوانیم یک فضا برای نفس کشیدن و یک پنجره برای بودن بسازیم. ما به سانسور عادت کردیم، نه بخاطر اینکه سانسور را دوست داریم، بخاطر اینکه در اینجا وقتی کتاب می نویسی ده هزار نفر آن را می خوانند، ما می خواهیم در همین جا تا می توانیم کتاب چاپ کنیم. ماندن در ایران برای ما یک اجبار نیست، بلکه عشق است، ماندن در ایران برای ما یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه نجات میهن است. ماندن در ایران و تغییر ایران به آن صورت که " ما" می خواهیم، حق ماست. ما این حق را روز 22 خرداد می گیریم.
عموجان! امیدوارم بزودی شرایط کشور چنان شود که حتی تو هم بتوانی تاب تهران را بیاوری و حتی شده است برای چند روز برگردی، اما اگر نمی خواهی اینجا زندگی کنی و نمی توانی اینجا را تحمل کنی، نگو که برای از بین رفتن حکومت باید کشور هم نابود شود. کشور یعنی ما، و ایران یعنی سرزمینی که ما در آن نفس می کشیم. ما همین کشور را دوست داریم، ما می خواهیم دموکراسی را به سرزمینی بیاوریم که مردمش فارسی حرف می زنند، ما می خواهیم باد در خیابان حافظ توی موهای همسرمان و دخترمان بپیچد. ما می خواهیم در دکه روزنامه فروشی میدان گلها دویست روزنامه را با خط قشنگ فارسی ببینیم، ما می خواهیم کنسرت صدای سیما بینا را در تالار رودکی راه بیندازیم، ما سی سال است که تلاش می کنیم تا روزنی باز کنیم، به ما نگو که بیفایده است، ما مجبوریم. این را بفهم!
" ما" از احمدی نژاد بدمان می آید، نه بخاطر اینکه با او دشمن هستیم، نه، از او بدمان می آید بخاطر اینکه او کوتاه فکر تر از مردم ماست، او کم سواد تر از متوسط ایرانیان است، او ناتوان است، او زندگی خطرناکی برای ما درست کرده. ممکن است بگویند لایق هر ملت حاکمی است که دارد، این درست و دقیقا به همین دلیل ما نمی خواهیم شبیه احمدی نژاد باشیم. برای همین است که می خواهیم او برود، ما نمی خواهیم هر روز بگویند رئیس جمهور ما احمدی نژاد است، ما نمی خواهیم ما را مسخره کنند، ما نمی خواهیم سرافکنده باشیم، ما می خواهیم سرمان را بلند کنیم و وقتی رئیس جمهورمان از صلح و آشتی و آزادی و عدالت حرف می زند، با لذت به چهره اش نگاه کنیم و با غرور نگاهش کنیم و در دل مان افتخار کنیم که او را انتخاب کردیم. ما می دانیم که روزی که تلویزیون ها و رسانه های جهان خبر شکست احمدی نژاد را بدهند، جهان با انگشت ملت بزرگ ایران را نشان خواهد داد و ما غرق در افتخار و بزرگی خواهیم شد. ما می خواهیم بزرگ باشیم.

ما می خواهیم به خاتمی رای بدهم. نه بخاطر اینکه دوستش داریم، مطمئنا اگر کسی بهتر از او بود، به او رای می دادیم، بخاطر اینکه می خواهیم سرزمین مان را نجات دهیم. " ما" بیش از آن که خاتمی را بخواهیم، پیروزی مان را می خواهیم. روزی که خبر انتخاب احمدی نژاد داده شد، یک ملت مردد و بی فکر و یک مشت سیاستمدار بی برنامه در مقابل بسیج و ارتش و نفت و دینداران ریاکار زورگو شکست خورده بود. سه سال و هفت ماه و بیست و شش روز است که ننگ این شکست بر پیشانی ماست، "ما" برای حفظ شخصیت ملت مان، برای نمایش توانایی ملت مان، برای نشان دادن دانایی و توانایی مان نیاز به پیروزی داریم و خاتمی راهی به سوی پیروزی ماست.
" ما" می خواهیم پیروز شویم، ما باید با تمام نیرو و اراده به میدان بیاییم، ما برای جنگیدن و پیروزی می آئیم، ما در این سی سال و زیر سایه سیاه سختی و جنگ و زور و بی خردی هزاران کشف تازه کرده ایم و هزاران پیام تازه ساخته ایم، ما موسیقی مدرن و کتاب تحقیقی و سینمای نوین و گرافیک ایرانی و بستنی کاله و ماشین سمند و فرهنگسرای بهمن و موشک شهاب و انرژی هسته ای و هزاران کارخانه و جاده و میلیونها کتاب و جنبش زنان و جنبش مطبوعات و جنبش اصلاحات و اندیشه ایرانی تولید کرده ایم. اینها را دولت نساخته است، اینها محصول فکر و اندیشه و تلاش ما در سالهای پس از انقلاب است، ما می خواهیم تمام اینها را حفظ کنیم و چیزهای تازه ای را به آن بیفزائیم، ما برای حفظ آنچه ساخته ایم می جنگیم. خاتمی یکی از ساخته های ماست. خاتمی محصول اندیشه و خواست ما بود و حالا هم تجلی اراده ماست، مهم ما هستیم، ما. همان مایی که روز 22 خرداد پیروز میدان جنگ امروز و دیروز می شود.
ابراهیم نبوی
سی ام بهمن 1387
از امروز تا 22 خرداد می خواهم کلیه یادداشت ها و نامه ها و نوشته ها را برای دوستان علاقمند بفرستم. از کسانی که دوست دارند نوشته های مرا بگیرند و بخوانند می خواهم با گذاشتن ای میل مناسب، برای اطلاع رسانی کمک کنند. ما در روزهای آینده یک نشریه ای میلی را برای مشترکان خواهیم فرستاد. لطفا نامه ها را به آدرس زیر بفرستید
ebrahim.nabavi@gmail.com
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/566
راستی یه چیز دیگه نمی دونستم این جناب نبوی تازگیا شعار دزدی هم می کنن بیچاره .چقدر بده ادم ورشکسته سیاسی بشه اونوقت سر پیری وقتی هیچ حرفی برای گفتن نداشته باشه بیاد سرک بکشه اینور اونور ببینه کدوم گروه حرکت یا جنبش بیشتر تو مردم داره جا واز می کنه بعد بیاد یه مقاله با اسم و برنامه خودش ولی با شعار واژگان و مانیفست اونا بنویسه. غرض اینکه ما هستیم شعار جنبش ما هستیمه که 8 ماهه اعلام موجودیت کرده و روز به روز داره گسترده تر و فراگیرتر می شه. جالا اقای نبوی می خوان از قافله عقب نیفتن و بگویند که ما هم هستیم؟ نه پدر جان تو خیلی وقته نیستی، خبر نداری. اگر هم می خای پا به پای بقیه را بیای که با شعار دزدی و طرفداری از خاتمی شدنی نیست پس همون بهتره بیخیال سیاست بشی وبه قول خودت هر از گاهی سری به حافظ بزنی یا joana baezگوش بدیو و یه سری به ارشیو فیلمای دوره جوونیت بزنی و ...اره بابا جان این طوری سنگین تری
جدا چنین جنبشی به نام " ما هستیم" وجود داره؟
چرا جایی براش تبلیغ نمی کنن که مردم باهاش آشنا بشن؟
اگر دوست داشتین اطلاعات شو بفرستین منم بگم دوستان بهش توجه کنند، حیفه زحمات دوستان بی اجر بمونه
ابراهیم نبوی
Posted by: sale sefr at March 1, 2009 03:52 AM
سلام آقاي نبوي
شرمنده ولي خودتان دم از آزادي مي زنيد ولي خودتان همچون سركردگان اين نظام دست به سانسور نظرات خوانندگان سايتتان مي زنيد؟
يعني بر اين باوريد كه نبايد از شما و آقاي خاتمي انتقاد كرد؟
متاسفم براي كشوري كه روشنفكرش شماييد. به نام آزادي بر آزادي مي تازيد.
دست مريضاد
دست مریزاد
Posted by: علي at February 26, 2009 05:11 AM
سلام
متن شما مثل هميشه قوي بود!!! من قبل از دادگاه كه شما توش از همه حرفاتون معذرت خواستين يكي از طرفدارهاي پروپا قرص شما بودم ولي . . . و بعد از آن فرار از كشور . . . شما چه دردي از مردم را مي فهميد آقاي نبوي در خيابانهاي لندن قدم مي زنيد و براي ما نسخه مي نويسيد . . . من هم مي گويم خاتمي بايد بيايد و اگر نيايد . . . ولي مي گويم خاتمي بايد بيايد ولي بدون شما و امثال شما كه هر روز رنگي مي گيريد و آنور مرزها دم از شجاعت مي زنيد . . . هنوز هم از قلمتان لذت مي برم ولي . . .
دوست عزیز
خیلی دلم می خواست آدمی مثل تو وقتی در ایران بودم از آدمی مثل من که دوبار در دو سال زندان رفت حمایت می کرد و اینقدر پشت آدمی مثل گنجی را خالی نمی کرد که بعد از شش سال زندان، هزار نفر برای حمایتش جمع نشوند.
این خصلت ملی ایرانیان است که نویسنده شان را می اندازند جلو تا قهرمان شود، وقتی قهرمان شد، می گویند برو که ما پشتت هستیم، وقتی رفت پشتش را چنان خالی می کنند که یا بمیرد یا برود، و وقتی رفت به او می گویند تو حق نداری از بیرون گود بگویی لنگش کن.
کاش می شد کمی بهتر باشم و تو هم بهتر باشی، محض رضای خدا در مورد حرف هایت بیشتر فکر کن
ابراهیم نبوی
Posted by: محمد علي at February 25, 2009 03:53 PM
دیگی که بخار نداره
سوپاپ می خواد چکارش
اسم نشریه را هم بگزاریم:
ما بیشماریم
Posted by: YAZDAN at February 25, 2009 02:47 PM
جالبه کسانی که خاتمی رو به نداشتن طرح و ایده و برنامه متهم میکنن، خودشون برای بیرون اومدن از این بنبست هیچ طرح و ایده و برنامهای نمیدن به جز رای ندادن به خاتمی. یکی نیست بگه آخه اخوی اگه این مثلن ایده و طرح و برنامهات موثر بود، تو این سه و سال خوردهای باید یه نیمچه اتفاق دلخوشکنک لااقل میافتاد دیگه. این انفعال عجیب سه سال اخیر، نشون داد طرح دوستان برای تحریم انتخابات فقط منجر به تداوم و بسط دیکتاتوری میشه. دوستان اعتقاد دارند خاتمی باید تکلیف رهبری رو مشخص کنه و اگه این کار رو نکنه، بهش رای ندیم بهتره. یعنی احتمالن رای ندادن قراره تکلیف رهبری رو مشخص کنه. یعنی احمدینژاد قراره تکلیف رهبری رو مشخص کنه. من به این چیزا کاری ندارم اما یک چیزی رو خوب میدونم. زمان خاتمی من فقط در چند مورد مثل حکم حکومتی برای عدم تغییر قانون مطبوعات و تعطیلی مطبوعات و هجده تیر حضور رهبری و ولایت فقیه رو تو این مملکت حس کردم. اما تو این سه سال و خوردهای لحظه به لحظه وقت راه رفتن تو خیابون، وقت نشستن تو خونه، وقت خوابیدن، وقت غذا خوردن و اخیرن وقت قضای حاجت هم حضور مستمر و گسترده رهبری و ولایت فقیه را حس میکنم و فقط برای کمتر کردن این حضور وقیحانه است که به خاتمی رای خواهم داد.
Posted by: hamed at February 25, 2009 11:55 AM
نبوی عزیز!
من می خواهم مشترک نشریه ای میلی شما باشم.
به امید پیروزی اصلاحات در 22 خرداد 88
Posted by: Ali at February 25, 2009 11:30 AM
نبوی بازهم که زدی به صحرای کربلا!!
من به شما پیشنهاد می کنم که ابتدا نظرات آقای گنجی در مورد اصلاح طلبان و شخص خاتمی را مطالعه کنید بعد شروع کنید به دروغ گفتن و اینهمه با بد کردن طرف مقابل، برای خودتان امتیاز جمع کردن. این آقای گنجی بطور منصفانه و همانند یک محقق، بیطرف، در مورد اصلاح طلبان نوشته اند. این لینک:
http://www.zamaaneh.com/idea/2009/02/post_483.html
برای تمامی کسانی که میخواهند یک تحلیل درست از کارهای گروه اصلاحات و خاتمی داشته باشند این مقاله اکبر گنجی توصیه می شود.
جرات داشته باشید و اجازه بدهید که این مطلب را مردم اینجا ببینند.
Posted by: من بگذارم اسمم را ننویسم at February 24, 2009 01:48 PM
سید جان واقعا نوشته ی شورانگیزی بود.من هم تمام تلاشم را در جهت این ارمان مقدس خواهم کرد و از همه مردم پاک سرزمین سبزمان می خواهم که ما را یاری کنند.تا همه از فردایی سبز و شیرین و ازاد بهرهمند شویم.
Posted by: omid at February 24, 2009 11:48 AM
جناب نبوی:
با سپاس از مطلب روز یکشنبه ات در مورد لجن پراکنی های فاطمه اره!خیلی سریع و آنلاین پاسخ این پت....را
دادی دست دردت نکند و خسته نباشی.
مایلم در مورد بازداشت جناب حسین درخششمداری(درخشان)تحلیلی را که دارم با شما در میان بگذارم،آیا فکر نمی کنید که بازداشت طولانی مدت او بدون کوچکترین اطلاع رسانی بودار است؟ آیا می شود پنداشت که سربازان گمنام امام زمان به سرکردگی برادر حسین در حال ساختن پیام فضلی نژاد دیگری هستند تا در زمان انتخابات از حسین درخشان بر علیه اصلاح طلبان سوء استفاده کنند؟ و اگر این نظریه حتی کمی با واقعیت سازگاری داشته باشد آیا بهتر نیست که از قبل نقشه شان را بهم بریزی ویا بهم بریزیم؟
شاد و سلامت باشی
Posted by: Ebi at February 22, 2009 05:47 PM
متشكرم ، منتظر مابقي نوشته هاي شما هستيم
Posted by: ندا at February 22, 2009 05:43 PM
خدا قوت برادر عزیز
یه روزی نام هرکدام از ما در صفحه ای از کتاب قطور تاریخ نوشته خواهد شد و نام شما را باید در کنار نام عارف قزوینی و میرزاده عشقی جستجو کرد. سید جان، "ما" هرگونه که شما لازم بدانید در خدمتیم. e-mail را گذاشتم. به امید دابل "دوم خرداد" = پیروزی 22 خرداد
Posted by: رامین at February 22, 2009 04:08 PM
سلام به دوست ارجمند و نويسنده كوشا، آقاي نبوي. اين كه همچنان برسر مواضع قبلي خود مبني بر عدم تحريم انتخابات استوار ايستاده ايد كاري بس ستودني است. همه ميدانيم كه اين سرنوشتي است كه بوسيله ما رقم خواهد خورد و در صورت عدم شركت در انتخابات فرصتي را به ديكتاتورهاي تاريخ خواهيم داد.
Posted by: mardavij at February 22, 2009 03:29 PM
خیلی از چیزایی که نوشتی حرفاییه که من هرروز به هرکی میبینم می زنم ولی کو گوش شنوا... تو ایران نیستی که ببینی هنوز احمدی نزاد طرفدار داره... تو نمی بینی که هنوز اکثر مردم می خان انتخاباتو تحریم کنن... من واقعا خسته شدم و با ناامیدی می رم و رای می دم ولی این وضعیتی که من می بینم بهتر شدنی نیست... یکم راه حل واسه ادمایی مثل من بنویس... من از وقتی که شروع به خوندن کردم نوشته های تورو می خوندم پسر عمو سید... تو من و خیلیای دیگه رو امیدوار کردی و باعث شدی که مقاومت کنیم و حرف بزنیم و فحش و کتک بخوریم... حالا چی؟؟؟ این ادمایی که به قول تو خودشونو به خواب زدن کم نیستن، اکثریتن... ؟؟؟
رفیق جان!
همه حرف هایی که زدی نشون می ده جدال بزرگی در پیش داریم، اگر نکنیم روز بروز بیشتر در کثافت استبداد و بی کفایتی و نادانی غرق می شیم و اگر تلاش کنیم حتی اگر پیروز هم نشیم، از خودمون خجالت نمی کشیم. ما باید علیه جهل و زور و تبلیغات بجنگیم.
ابراهیم نبوی
Posted by: siavash at February 22, 2009 02:39 PM
مرسی آقای نبوی. کاش همه ایرانی ها درک می کردند که ما راهی به جز رای دادن به آقای خاتمی نداریم. خواهش می کنم بفهمید که ما نمی خواهیم اجبارا زندگی در خارج از ایران را برگزینیم.
Posted by: سارا at February 22, 2009 01:28 PM
به شقایق:
1.ما برای تغییر نیاز به نهادهای مردمی و صنفی داریم مثل اتحادیه هاان جی او ها مطبوعات و.... لازمه این هاهم داشتن قدرت در دولت و مجلس است.
2.با ریختن تو خیابون که همراه خشونت باشه هیچ چیزجزایجاد فضای سرکوب و امنیتی نصیبمون نمیشه. فکر می کنی اگه خاتمی به مردم می گفت بریزد تو خیابون چی مشد؟ یک عده زیادی کشته و زندانی می شدن بعد هم فضای امنیتی و سرکوب تا سال های سال به بهانه ی امنیت حاکم می شد. باید قبول کنیم تغییر سخته و زمان بر باید منطقی باشیم و بدون خشونت وپرخاش عمل کنیم.
3.مشکل اصلی ما مشکل فرهنگ هست ما خودمون هستیم که خیلی مذهبی هستیم و با این چیزها فریب می خوریم ما خودمون هستیم که صبروتحملمون کمه و هدفمون رو فراموش می کنیم.
5.اگه هیچ کدوم از اینهام براتون مهم نیست حداقل به فکر جیبتون باشید تورم از حدود 12% به حدود25% رسیده. پوله زیادی حیف و میل شده(علت اصلی تورم)و حتی گم شده. وزیر کشور مدرکش قلابی بوده و هیچ کس از ما حتی معذرت خواهی هم نکرده.
باور کنید ما از جنبش لوترکینگ، گاندی و... باید درس بگیریم. حتی پادشاه عربستان هم تحت فشار نهادهای مردمی اصلاحات رو پذیرفته(شاید ندونید ولی حکومت عربستان هزار برابر ایران مذهبی ودیکتاتوره).
در آخر از ایرانی های خارج از کشور هم می خوام که از وضع ایران درک منطقی داشته باشن واون ها هم جزو این مای بیشمار بشن.
Posted by: ا.امید at February 22, 2009 12:40 PM
خدا خفه ات نکنه سید .. اشکمو درآوردی
Posted by: DESERTER at February 22, 2009 11:03 AM
شاید خاتمی در حال حاضر بهترین انتخاب باشد ولی رای دادن به خاتمی نتیجش اینست که چهار سال بعد از خواب بیدار می شود و هرچند کابوسی ندیدی ولی خواب چندان شیرینی هم نبوده اما وقتی بیدار شوی چهار سال از عمر گذشته..... و دوباره احمدی نژاد و دولت مهر درزی
Posted by: من at February 22, 2009 09:34 AM
آقای نبوی. یکی از نکات خوب شما این هست که من وقتی نوشته هاتون رو می خونم احساس می کنم با یه نفری که دقیقا بغل دستمه دارم حرف می زنم و می شنوم.
آقایان و خانم های خارج از کشور ، من به مراتب فاصله ی نبوی را از خودم کمتر احساس می کنم با این که سالهاست خارج از کشوره. ترو خدا درک کنید . ما در ایران داریم تاوان بی فکری تحریم کنندگان رو پس می دیم. هر روز دخترها رو می گیرن. زن ها رو می گیرن. این درست مثل یک تجاوز علنی هست. از چند هفته پیش هم بسیج فعالیت خودش رو دوباره شروع کرده. انجمن اسلامی دانشگاه ها تعطیل شده. در دانشگاه هم آسایش نداریم. استاد ها اخراج می شن و یک سری سپاهی دارن جاشون میان. ببینید . شما شاید به رژیم به دید انتقام جویانه نگاه کنید اما من و دوستانم پول خارج رفتن هم نداریم. این رو بفهمید.
نبوی عزیز ! من ایمیلم رو برات گذاشتم. حالا لازمه که حتما برات چیزی هم بفرستم با این ایمیل ؟ بگو بفرستم. اون وبلاگ گروهیه قضیه ش چیه ؟؟؟ ترو خدا یه ذره واضح تر بگو.
Posted by: سعید at February 22, 2009 04:01 AM
عزیز جون تو که راست می گی ولی نیک آهنگ هم راست میگه در هر حال من هر چند از خاتمی دل گیرم ولی به او رای می دم. دلگیری من نه به خاطر اینه که رژیمو سرنگون نکرد چیزی که به غلط ازش انتظار داشتند بلکه حداقل تو هیات دولت حرفشو به کرسی می شوند و ادم خودخواهی هست. الانم هنوز تکلیف میرحسین معلوم نشده پریده جلو. وزیرای بی لیاقت انتخاب کرد و.... مردم ما هم خاتمی از سرشون زیاده اگه بهتر میخوان باید بهتر بشن.
Posted by: علی at February 22, 2009 02:59 AM
حيوونا!> و به من رای بديد. و گرنه مي دم بيرونتون کننا.
احتمالا منظورتون این بود که می خواستید حرف بامزه ای بزنید؟ البته یه هوا شوخی شهرستانی بود، تو مایه لگد زدن و انداختن توی استخر
دستت درد نکنه
ابراهیم نبوی
Posted by: سيد محمد خاتمی at February 22, 2009 02:59 AM
حالشو ببر:
http://www.peykeiran.com/article_body.aspx?ID=13141
من قبلآ تلاش میکردم مقالاتتو بخونم. ولی ازوقتی اون مطلب "خاتمی آمد" دت رو دیدم دیگه اصلآ ازت خوشمم نمیاد. شرمنده! این لینک رو هم گذاشتم یکم واقع بینانه تر بنویسی.
Posted by: حمید at February 22, 2009 02:57 AM
پس باز و باز هم
خواهی دید
شاد و ناشاد
هرکجا که باشی در این مبارزه
که پایان نخواهد گرفت
جز با پیروزی ما!
Posted by: roozbeh at February 22, 2009 02:36 AM
One of the best article I've read so far from reformist campaign. I send this mail from Tehran and I do my best to support your move
Good luck & see you all on Khordad 22
Mohammad
Posted by: mohammad at February 21, 2009 01:31 PM
شنيده شده آقايان كرباسچي و موسوي هم ميايند ! فكر كنم اصلاح طلبان زودتر بايد تكليف خودشون رو روشن كنند و هر ائتلافي ميخواهند زودترانجام بدهند. اون ليست اعضا كابينه رو كه پيشنهاد داده بوديد خوب ائتلافي راه ميانداخت ها! كاش به گوش كسي برسد.
Posted by: Hoda at February 21, 2009 01:19 PM
I'll try my best to forward your email all over IRAN
Posted by: Hooman at February 21, 2009 12:43 PM
سلام آقای نبوی!
خسته نباشید.
نامه شما چشمانم را پر از اشک و حسرت کرد.
من دانشجو هستم.بیست و دو سال سن دارم و تا به حال رای نداده ام.
رای ندادن بین اطرافیان من عادی شده است.
آقای نبوی،می دانید من که بین این مردم،به خصوص بین جوانان 18 تا 25 ساله ی دانشگاه،زندگی می کنم،با آنها غذا می خورم،و از مشغولیات ذهنی شان خبر دارم،
مشکل اصلی بدبختی و فلاکتمان را در چه چیزی می بینم؟
نادانی،نادانی جاودانه؟
جوان بیست و پنج ساله ی امروز،کودک سی سال پیش هم نیست.
جوان بیست و پنج ساله ی امروز نمی دانداحمدی نژاد چه کرده و چه می کند و چه خواهد کرد.
جوان بیست و پنج ساله ی امروز حتا ساختار حکومتی دولت خود را نمی شناسد.
جوان بیست و پنج ساله ی امروز،یا گرفتار تحصیل اش است،یا گرفتار دختران،یا گرفتار هیچ چیز،بی اندیشه،بی شوق و ذوق بی دلیلی برای بودن.
آقای نبوی،من مشکل بزرگ ملت را نادانی،کمبود آگاهی،کمبود امکانات آموزشی،تنبلی نژادی،و در یک کلام جهالت نسبت به امور مملکت می بینم.به جوانان ما کتاب خواندن بیاموزید،به آنها بیاموزید سرنوشت ملتها و اقوام را مطالعه کنند،به آنها و به من بیاموزید که دانستن شرط پیروزی است،امروز مردم را مجاب می کنیم که به خاتمی رای بدهند،اما اگر فردای پیروزی رهایشان کنید،باز روز از نو روزی از نو.
Posted by: masoud at February 21, 2009 12:39 PM
عودلاجان گیت احمدی نژاد چاپ پست الكترونيكي
مقالات و نامه ها
جمعه, 02 اسفند 1387 ساعت 23:26
دوران کوتاه شهرداری احمدی نژاد سرآمد تخلفات و فساد مالی شهرداری و بلدیه تهران از آغاز تاسیس تا امروز است، و دولت نهم رکورددار تخلفات مالی در میان دولت های جمهوری اسلامی است، گزارش 1000 تخلف احمدی نژاد در شهرداری که توسط قالیباف تقدیم رهبری شده است و اعلام 2000 تخلف و انحراف از بودجه فقط یکسال دولت نهم توسط دیوان محاسبات ، بلاتکلیفی 3500 میلیارد ریال از بودجه شهرداری دوران احمدی نژاد و عدم پاسخگویی به سئوال مجلس در مورد عدم واریز حدود ده هزار میلیارد ریال (10،000،000،000،000 ریال ) از درآمد نفت یک سال به خزانه ، همه و همه سئوالهای مردم است از احمدی نژاد!
موضوعی که من آن را " عودلاجان گیت " نامیده ام، به تنهایی می تواند دولتی را سر نگون کند ( البته اگر امداد غیبی به داد او نرسد)، حکایت غریبی است، البته یکی از هزار تخلف او در شهرداری تهران است، تخلف و رانتی که چند ده هزار میلیارد ریال برآورد می شود!
حکایت آن قدر عظیم است که در بحث میان من و پدر ، من به معظم له عرض کردم:" اینجانب هیچ دلبستگی به فرد خاصی نداشته و عقد اخوتی نخوانده ام، اگر مدارک و مستندات علیه هاشمی ارائه نمایید با همان قدرت که از او در انتخابات حمایت کردم در مقابل اشتباهات او می ایستم، و در مقابل از شما انتظار دارم اگر گزارش مستندی از تخلفات احمدی نژاد ارائه نمودم، بخاطر اسلام و انقلاب دست از او بشویید و بپاس خون فرزند شهیدتان "حسین" او را مورد باز خواست قرار دهید.
معظم له حجمی از پرینت ها و گزیده جراید که توسط دفتر آقای مصباح ( آقای روانبخش ) تهیه شده بود به من دادند تا بخوانم، جرم هاشمی در آن بریده ها حمایت از احزاب، تحزب، کارگزاران، دموکراسی ، آزادی و مهمتر از همه اعتقاد او مبنی بر زمینی بودن ولایت فقیه بود ( به اعتقادآقای مصباح ولایت فقیه آسمانی است)
من نیز از میان هزاران تخلف احمدی نژاد فقط " عودلاجان " را به محضر معظم له گزارش کردم، به اصرار ایشان جلسه ای تنظیم شد و حاج محسن خ از سرداران جنگ، جانباز و از همکاران آقای ناطق نوری در بازرسی بیت رهبری، به محضر ایشان رسید، گزارش مبسوطی از " عودلاجان " ارائه نمود، گزارش آنچنان باورهای پاک ایشان را زیر سئوال برده بود که معظم له وارد شوک عصبی شدند و تقریباً اطرافیان قطع امید کرده بودند، بحمدالله عمر معظم له به دنیا بود و خداوند بر ما منت نهاد و سایه ایشان بر سر ماست. هر چند مدتی را در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان شهید رجایی بستری شدند و تا مدتها پزشکان معالج هر گونه بحث سیاسی را منع کردند، حتی تابلویی بر درب منزل نصب کردند که " از بحث سیاسی بپرهیزید ، برای حال معظم له خوب نیست " این حادثه غمبار یک روز قبل از دستگیری پالیزدار بود و همان روز دو ساعت هم با پالیزدار جلسه داشتند و گزارشات پالیزدار هم مزید بر علت بود ، پاسخ معظم له به هردو نفر این بود: " حفظ نظام اسلامی واجب است، اگر نبود حاکم عادل باید از حاکم فاسق حمایت کرد "
من معتقدم تنها " عودلاجان " برای برخورد قانونی با احمدی نژاد و اعوان و انصار و حامیان او کافی است، و همان گونه که در زیارت عاشورا می خوانیم" الهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله" تنها او مطرح نیست و حامیان و مشایعت کنندگان و پشتوانه های او نیز باید پاسخگو باشند.
تفاوت رسوایی " عودلاجان " با مطالب گزارش تحقیق و تفحص مجلس از قوه قضاییه این است که شخصیت های بلند رتبه و روحانیون تراز اولی که در آن نام برده شده بود، برای خود توجیه و محمل شرعی داشتند! یکی از حضرات آیات گفته بود :" ید من ید امام زمانی است، این مال امام زمان است به پالیزدار چه ربطی دارد!" و باز توجیه می کردند که این کارخانه ها و معادن برای پشتوانه مالی موسسات علمی فرهنگی و عام المنفعه واگذار شده است! کما این که امروزه رسماً ردیف بودجه برای بنیاد مولانا و موسسه آقای مصباح تصویب می کنند! خوب آن زمان به قوانین تسلط نداشتند و بجای اختصاص بودجه کارخانه و معدن واگذار می کردند!!
اما رسوایی " عودلاجان " جای هیچ توجیهی نگذاشته است، رانت خواری محض است، به دستور احمدی نژاد و توسط فردی معلوم الحال و سابقه دار !
حاج محسن خ حکایت را تمام و کمال برای حضرت آیت الله خزعلی بیان کرد تا به سمع رهبری برسانند، من نیز عین مطالب را در منزل آقای مطهری با علی مطهری در میان گذاشتم تا از طریق مجلس پیگیری کند و چون هیچ پیگیری انجام نشد، امروز این حکایت را از طریق سایت برای مجلس، قوه قضاییه و رهبری منعکس می کنم، شاید وجدان های خفته بیدار شوند، هر چند دوستی می گفت : ماجرای عودلاجان در زمان آقای یونسی در وزارت اطلاعات طرح و پرونده دارد!!!
عودلاجان کجاست؟ طرح عودلاجان چیست؟ طرامشلو کیست؟ از کجا آمده است؟ چرا طرح در انحصار اوست؟
عودلاجان، نام منطقه ای از بافت فرسوده اطراف بازار می باشد، در دوران احمدی نژاد منطقه طرح فرز می شود و هیچ مجوز ساخت و سازی نمی دهند، در نتیجه قیمت املاک داخل طرح سقوط می کند، مردم که خانه های قدیمی و گاهی در حال تخریب داشتند ، ناگزیر به فروش خانه های خود می شوند.
احمدی نژاد دستور می دهد در برابر هر متر مربع از زمین های عودلاجان، شهرداری 5/1 متر مربع تراکم تجاری شناور واگذار کند و انحصار این مصوبه را به آقای ترامشلو می دهد، یعنی تنها کسی که می تواند خانه های مردم را به ثمن بخس خریداری کرده و به بهای 30 تا 50 برابر به شهرداری بفروشد جناب ترامشلو است!! او املاک مردم را متری 150 تا 200 تومان خریداری نمود و در ازای آن 5/1 متر تراکم تجاری شناور اخذ کرد که بسته به مناطق تهران بین 5/4 تا 5/7 میلیون تومان ارزش داشت، برآورد حاج محسن از وسعت منطقه خریداری شده توسط ترامشلو ، تحصیل سودی چند ده هزار میلیارد ریالی است! حاج محسن برای اطمینان از صحت و سقم مطلب، یک پلاک ثبتی عودلاجان را خریداری کرده و برای تبادل با 5/1 متر مربع تراکم تجاری به شهرداری منطقه مراجعه می کند، با خواست او علی رغم وجود مصوبه مخالفت می شود، در برابر اصرار و ابرام حاج محسن، شهردار منطقه - که از دوستان اوست - وی را به داخل اتاق خود برده و دستخط آقای احمدی نژاد را نشان او داده و می گوید به دستور شهردار این طرح فقط در انحصار ترامشلو است! بعد از مدتی برای سر پوش بررسوایی مالی و رانت خواری، این طرح سود آور را به نیروی انتظامی پیشنهاد می کنند، تعاونی نیروی انتظامی برای مدت محدودی از مواهب طرح بهره مند می شود ( 2تا3 ماه)، به گفته حاج محسن هشت هزار میلیارد ریال عواید آنان است!!
از او پرسیدیم: ترامشلو کیست؟ از کجا آمده است؟ حاج محسن گفت : " عنصری فاسد و سابقه دار است که از زندان او را در آورده اند و مهره کرده اند، او دلال مفاسد برخی هاست و حتی این موضوع به نظر رییس قوه نیز رسیده است( البته این را در سینه نگه می دارم ، مگر برای من اتفاقی بیافتد که دیگران بازگو کنند!) قبل از این که مهره باشد و قبل از زندان ، آهی در بساط نداشته و یک راننده بوده است. اما اکنون شما نمی توانید سند های املاک او را بشمارید! هم اینک او از شهرداری تهران ارقام نجومی طلبکار است ! گوارای وجود ! خمس و زکاتشو بده حلاله!
من بخیل نیستم و نسبت به واگذاری این رانت هم اعتراضی ندارم، فقط می خواهم بگویم این راننده وانت موسسه حیان هم از اقشار آسیب پذیر و محروم است، اگر محبت فرموده گوشه ای از عودلاجان را به این فقیر سراپا تقصیر مرحمت فرمایید، آدم نمک به حرامی نیست، حق نمک را ادا می کند، ان شاءالله با کمک های مردمی او چند ستاد مردمی بزنیم و خود را برای انتخابات ریاست جمهوری دهم مهیا سازیم ، اجر شما با امام زمان(عج)
الهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر واجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
3/12/87 دکتر مهدی خزعلی
Posted by: bahareh at February 21, 2009 12:08 PM
متشکرم بر زبان بود ترا آن چه مرا در دل بود.
برای مان آرزوی موفقیت می کنم
Posted by: حمید at February 21, 2009 11:01 AM
lotfan be doostam ham ke dar Iran hast va dastresi be site e shoma nadare ro jozve email list bezarin va neveshte hatoono barash email konid. mamnooon, dastet tala seied
Posted by: Sahar at February 21, 2009 10:42 AM
نبوی عزیز دو مطلب اخیرتان بی نظیر بود. جدا شما علوم سیاسی نخواندید ؟چون تحلیل هایتان در حد استادان دانشگاه است واقعا.
یک دانشجوی علوم سیاسی
Posted by: Shahrzad at February 21, 2009 10:11 AM
ايول.گوش نكن به اين آيه هاي ياس. يك قولي بهت مي دم مرد و مردونه. من ادمونتون كانادا زندگي مي كنم ولي براي انتخابات يا ميرم اتاوا يا شهر خودم مشهد.راستي عمو تو كجا مي ري؟
براي ما هم ايميل بده داداشي.
يا علي مدد
Posted by: بچه محل امام رضا at February 21, 2009 09:50 AM
چه آمد بر سر ما!!!
خوشحالم که به سایت شما دسترسی دارم، البته " روز " هم هر روز برای من ایمیل می شود.
من هم زمان زیادی است که به آمدن خاتمی فکر می کنم.
لطفاً مطالبتان را برای من هم ایمیل کنید تا من نیز در این 100 روز درکنار شما و با شما برای ایران عزیز قدم بردارم.
Posted by: shourangiz at February 21, 2009 09:24 AM
آیا واقعا بر این باوری که خاتمی منجی مملکت است ؟
این خیلی ساده لوحی است .مگر با وجود خامنه ای ،
شورای نگهبان ، مصلحت و کوفت و زهر مار بهتر از این
می شود ؟
این چه استدلالهایی است که می آوری ؟
یا هرگز نخوندی جوابم چیه، یا دوست نداری بخونی اش
ببین عزیزم، خاتمی از احمدی نژاد بهتر است. و خاتمی در زمان همین آقای خامنه ای موفق شد وضع بهتری را ایجاد کند، به همین دلیل من برای ایجاد یک وضع بهتر به خاتمی رای می دهم.
البته شما استدلال ات این است که آقای خاتمی اگر بخواهد قانون اساسی را عوض کند یا نظام سیاسی را تغییر دهد، شورای نگهبان نمی گذارد، این را من هم می دانم، ولی من خاتمی را برای ریاست جمهوری انتخاب می کنم نه برای رهبری اپوزیسیون، تو می خواهی خاتمی رهبر اپوزیسیون شود، که نه توانش را دارد و نه تمایلش را. شما باید یک رهبر مناسب برای اپوزیسیون پیدا کنی، به نظر نوری خوب است.
ابراهیم نبوی
Posted by: بهلول at February 21, 2009 08:54 AM
سلام ابرام . من هميشه اينجوري صدات كردم. با اينكه در مورد خاتمي و احمدي نژاد باهات كاملا و صد در صد موافقم نميفهمم چرا اينقدر از بيحجابي دم مي زني؟ بيا بي خيال اين قضيه شو. بهتره تو اين موقعيت روي چيزهاي اختلاف برانگيز دست نذاري. مي دوني كه من و ميليونها نفر كه دو بار به خاتمي راي داديم بيحجاب يا بدحجاب نيستيم بلكه خيلي هم خوش حجابيم. كاري نكن كه چند ميليون آدم مثل من فكر كنن كه خاتمي كانديد لااباليهاست و بيخيال خاتمي بشن.
ابرام 2 تا طرح دادم جواب ندادي:
1- هر ايراني و هر خاتمي يك شعار روي ديوار شهر بنويسد.
2- هر ايراني و هر خاتمي يك شعار كوتاه ( با انتخاب تو) گوشه اسكناسها بنويسد.
حالا كه ما رسانه نداريم اينها بهترين ابزار است در ضمن ...خيلي زياد هم نميخواهد و هر كس ميتواند روي اسكناس يك جمله در حمايت خاتمي بنويسد. و اسكناس را خرج كند. حساب كن اگر 20 ميليون نفر كه به خاتمي راي دادند يك درصد هم اين كار را بكنند يك هيئت تحريريه داريم با عضويت 200 هزار نفر و ميتوانيم روزانه يك ميليون اسكناس كشورمان را مزين به شعارهاي كوچك در كنار آنها كنيم شعارهايي كه هم جرات و جسارت را در من و ما تقويت كند و ترسمان را بريزد و هم من و ما را به شركت در انتخابات تحريك و تهييج كند. من خودم مدتي است اين كار را ميكنم. شعارهايي كه گوشه اسكناس ها مي نويسم اين هاست:
زنده باد خاتمي
زنده باد اصلاحات
----------
در ضمن شعار مرگ بر فلان و بيسار را نمينويسم چون از نظر روانشناسي نتيجه عكس دارد.
لطفا نظرت را به من بگو.
چشم
در مورد حجاب حرف ات رو قبول دارم، کلی از خواننده های خودم خانم های باحجاب هستند که از دست این حزب اللهی های دیوونه گله و شکایت دارن، راست می گی، سعی می کنم رعایت کنم.
طرح هات هم برای یکی از فامیل های ما خوبه، بهش می گم
ابراهیم نبوی
Posted by: مهناس at February 21, 2009 08:29 AM
درود بر ابراهیم نبوی
بنده یکی از خوانندگان مطالب طنز شما در نشریات اصلاح طلب بودم و هم اکنون نیز از طریق روز آنلاین و سایت خودتان مقالات شما را پیگیری می کنم. من قصد شرکت در انتخابات را نداشتم ولی با خواندن مقالات جنابعالی می خواهم در انتخابات شرکت کنم و به آقای خاتمی رأی بدهم و همچنین به خانواده ، سایر دوستان ، آشنایان و همکاران که از وضع موجود ناراضی هستند خواستم که آنها نیز به خاتمی رأی دهند. اما خودم نمیدانم آیا آقای خاتمی میتواند در این وضعیت بحرانی مثمرثمر باشد یا نه ؟ ضمنا از جنابعالی خواهشمندم در برنامه های تلویزیونی ماهواره نیز شرکت کنید تا بتوانیم بیشتر شما را زیارت کنیم.
Posted by: mansoor at February 21, 2009 07:36 AM
agha in axi k gozashti male bache basijihaye sharife k taram vase khatami khurd nemikonan
من برای تره خورد کردن که عکس شون رو نگذاشتم، واسه خوشگلی گذاشتم، اگر کسی ازشون شاکیه بگه عکس رو بردارم، یکی دیگه بذارم
ابراهیم نبوی
Posted by: Behzad at February 21, 2009 07:23 AM
آقای نبوی سلام،
پیشتر برای شما پیامی گذاشته بودم. اما آن را در وب سایت قرار نداده بودید. آیا علتی داشت؟ یا این که در ارسال پیام اشتباهی کرده بودم؟ ضمنا قصد دارم مطالب شما را در وبلاگم بگذارم. چگونه می توانم به آن ها دسترسی داشته باشم؟
برام ای میل بزن برات بفرستم
من یادم نمی آد پیامی با اسم تو رو دیلیت کرده باشم، اگر کرده بودم، احتمالا فحش داده بودی و فحش و اسم تو منو یاد دکتر می انداخت و الآن متوجه می شوم. قطعا حذفش نکردم
ابراهیم نبوی
Posted by: کویر at February 21, 2009 07:20 AM
Aghaye Nabavi,
be haman andaze ke nesbat be neveshteye shoma dar mowrede Derakhshan va khatab be Nezam, enteghad dashtam, 1000 bar nesbat be in neveshteye ziba va elhambakhshe mafhume haghighiye democracy , hesse khub va nazare mosbat daram.
Democracy gomshodeye mast va mafhume aan chizi joz ehteram be sherafte ensan nist...
hich chiz va hich kas ejaze nadarad tahte har onvan ya bahaneyi , az jomle din, ensani ra az haghe entekhab mahrum konad... yek bar zendegi mikonim va haghe entekhab darim ke masire zendegiye khod ra entekhab konim...
Estebdad yani towhin be sherafate ensaniye taktake ma ensanha...
Posted by: IRANI at February 21, 2009 06:31 AM
salam Aghaye Nabavi aziz
Mibakhshid, man dastresi be Keyboarde farsi nadaram.
Matlabi ke neveshte budid kheili moaser bud. man faghat ye soal daram va un ine ke baraye vazire keshvare feli va ostandaranash kari nadare ke rai ha ro dastkari konand be sude raiseshun ta dobare be nun o nava beresan ki tazmin mikone ke adad sazi nakonan. rahe tojihe shari ro ham ke baladan
be har hal ensha allah man rai midam nemikham az tarse marg khodamo bokosham
movaffagh bashid
Amir
Posted by: Amir at February 21, 2009 05:05 AM
سلام
من قبلا از تحریمی ها بودم. ولی الان با خوندن مطالب شما و البته دوستان دیگه، نظرم عوض شده و تصمیم دارم در این انتخابات رای بدم. اینطور در مورد تحریمی ها نا امید نباشید.
یک مساله جالب دیگه که باعث شد در انتخابات مجلس که همین چندی پیش برگزار شد شرکت کنم این بود که دیدم در تلویزیون تبلیغ می کنند که "شرکت در انتخابات به معنی تایید نظام است". فکر کنم که اینطوری می خواستن ما تحریمی ها رو - که اگه رای می دادیم به اصلاح طلبان می دادیم- در تصمیم مون مبنی بر رای ندادن پابرجاتر کنند.
Posted by: نیلوفر at February 21, 2009 02:38 AM
این بار خطا نمی کنیم. این بار کشور را به دست نا محرم نمی سپاریم.!
چون اینجا وطن ماست !
تا آخرش ایستادیم.
Posted by: bahram at February 21, 2009 02:15 AM
با اجازه آقای نبوی همه دوستان را دعوت می کنم به خواندن مصاحبه باآقای علیرضا رجایی در نشریه اینترنتی روز در تاریخ اول اسفند87 که به نظرم تحلیل درستی از دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ارایه داده اند.
ارادتمند دوستان ایران وایرانی. رضا
Posted by: رضا at February 21, 2009 01:16 AM
همیشه این کار رو با مردم کردین، بهشون گفتین تنها چراغ روشن و تنها امید حیات در دست مونه ولی وقتی ما به کلام تون حرمت گذاشتیم و انتخاب کردیم تازه فهمیدیم که چه کردیم، تازه فهمیدیم همه دست هاشون تو یه کاسه است و حتی آقای ابراهیم نبوی داره جوش خودش رو می زنه نه جوش امیدهایی که هر چهار سال یک بار ناامید می شه و عمری که حروم شنیدن این دعواهای سیاسی می شه.
Posted by: simin dokht at February 21, 2009 12:37 AM
این روزها وقتی مثل اکثر "ما" مشکلت با حکومت ایدئولوژیکی اونهم از نوع مذهبیش باشه و سیستمهای سرمایه داری رو هم در بوجود آمدن چنین حکومتهایی بی تقصیر نبینی، بفکر فرو میری که چه بسا بری به احمدی نژاد رأی بدی تا حداقل به یک طرف ضربه وارد کنی!
دموکراسی باعث پدید اومدن آزادی نمیشه، این آزادی هست که دموکراسی رو به ارمغان میاره و دموکراسی در سایه آزادی به آدم فایده میرسونه. سعی کردیم آزادی رو سی سال پیش بدست بیاریم، 100 سال پیش هم سعی کرده بودیم ولی خوب نتونستیم، نگذاشتن یا شایدم لیاقتشو نداشتیم!
من یک جوونم که سربازیم دیروز تموم شده که بدیهاتاً از ابتدا با فکر فرار از وطن زیر پرچم رفتم و امیدی ندارم تا وقتی به سیاهی نفت و مذهب آغشته هستیم گشایشی برامون حاصل بشه. از غرب میشه انتظار داشت در حل مورد اول کمکمون کنن ولی فکر میکنم رسالت ما حل مورد دوم باشه نه دعوای خاتمی و احمدی نژاد.
تنها دور دوم به خاتمی رأی دادم چون فکر میکردم دموکراسی یا بقولی هوش جمعی داره جواب میده ولی اون آزادی در دوره دوم کاملاً رنگ باخت. بزرگتر که شدم فهمیدم برخی دیکتاتوری ها به بعضی دموکراسی ها به نسبه شرف داره...
Posted by: jersi at February 20, 2009 11:54 PM
آقای نبوی عزیز!
بنده دفعه قبلی در انتخابات شرکت نکردم چون هیچیک از کاندیداها را مناسب نمیدانستم.
اگر آقای خاتمی کاندید باشند، اینبار قطعا به ایشان رای میدهم و البته اطرافیانم را هم "با دادن آگاهی" تشویق به انتخاب آقای خاتمی میکنم. بدانید این تصمیم من بر اساس نامه شماست. شما موفق شدید.
پایدار باشید.
Posted by: امید رضا شاهمرادی at February 20, 2009 11:37 PM
فغان که نرگس جماش شیخ شهرامروز
نظر به دردکشان ازسرحقارت کرد
Posted by: بابک جان at February 20, 2009 09:44 PM
ما که اعلام کردیم با اولین مسافر شناسنامه مارو هم بفرستن؛ که اگه یک وقت با پاسپورت نشد ضایع نشیم. خیلی ها مثل خود من دانشگاه های ایران رو رها کردیم چون دیگه استادی نداشت و هوایی برای نفس کشیدن ولی دوباره برمی گردیم و ایران می سازیم از اول
Posted by: لادن at February 20, 2009 09:37 PM
سلام سید
این یکی از بهترین نوشته های حماسی و یا رجزنامه هایی بود که من تا حالا خوندم. موفق باشی.
یک نکته: سعی کن مطالب تحلیلی و تفسیرها رو از رجزها و طنزها جدا نگه داری. مثلا این نوشته عالی است ولی قبلی خوب نبود به این دلیل که داری برای عبدالله نوری دلیل میاری ولی دلیلت اصلا خوب نیست مثلا به جای این نوشته
"عبدالله نوری خوب است، ولی نه بهتر از خاتمی، نوری اولا ممکن نیست، ثانیا مردم به او رای نمی دهند چون نمی شناسند، ثالثا تائید صلاحیت نمی شود."
باید این رو مینوشتی که به هرکی که بتونه احمدی نژاد رو در انتخابات شکست بده رای میدیم. خواه خاتمی خواه کروبی و خواه نوری.
Posted by: امین at February 20, 2009 09:37 PM
salam navabi bozorgvar
besyar khosh hal shodam az khandane matne jasorane va ba ehsas shoma ...
khososan ke in matn ra khandam bad az khandane name in zanak divane (fateme rajabi) hamsar vaziire dadgostari ahmadinejad elham....che sefati bayad be inha dad ma nemidanim .fagat mabhootam ke chera mardom iran va baghiee masoolan saket hastand nesbat be in nazariaat...khoda bedademan beresad ...fadaye hame ashegane iran ..mersi navabi jan bozorgvar..khodahafezat.
Posted by: hamid az sweden at February 20, 2009 07:41 PM
I do agree with you
Continue we are looking for what you will do
Posted by: Mahmoud at February 20, 2009 06:01 PM
نبوی عزیز:
خوشحالم از اینکه حرفت یکی است و رنگ عوض نمی کنی،از اول طرفدار خاتمی بودی و هنوز هم هستی و امیدوارم که همچنان باشی چون منهم بر این باورم که در این رژیم نامردمی بندرت بتوان آدمهای صادقی مثل خاتمی پیدا کرد که پاک اند و درست و.........
و یک خواهش، دوباره فاطمه اره معروف و یا معروفه افسار پاره کرده و تمام طرفداران او را که بیش از 20 میلیون هستند(البته رقم مربوط به7 سال قبل است)اراذل و اوباش و بی بند و بار و....خطاب کرده،چرا با قلم توانای طنزت قدری در دهان اش نمی کوبی،در داخل که همکارانت دست شان بسته است تو که می توانی
حرکتی کن و تازه پاسخ دادن به این .... از نوع خودش
به قول طرفدارانش آزادی بیان است.
پاینده و سلامت باشی.
چشم برادر جان
رجبی رجبی، ما داریم می آئیم
ابراهیم نبوی
Posted by: ابی at February 20, 2009 05:31 PM
اين خاتمي همراه با اين نظام براي ما مرده.زماني که در18 تير در خيابانها فرياد آزادي مي زديم آقاي خاتمي کجا بود؟؟؟البته يادمان نرفته که از جلادهايي نظير اسدالله لاجوردي چه انسان وارسته اي براي ما ساخت.
راي ما به اين نظام و خاتمي که سوپاپ اطمينان اين نظام مي باشد فقط يه کلام هستم آن هم "نه"
اميدوارم اگر شما دوست دار خاتمي و آزادي هستيد برگرديد به ايران و بوي آزادي را در خرداد ماهي که در انتظارش هستيد استشمام کنيد.
سرنگون باد رژيم جهل و جور
برادران مجاهد
لطفا مرده خوری هجده تیر را نکنید، هجده تیر صاحب دارد و تروریست ها حق استفاده از آن را ندارند.
ابراهیم نبوی
Posted by: آرش at February 20, 2009 05:02 PM
نبوی عزیز
از برخی از این کامنت ها ناراحت و سست نشو و راهت را ادامه بده که اگر سایتت در ایران فیلتر نبود و جز جماعت خارجه نشین کس دیگری می توانست اظهار نظر کند آنگاه می دیدی که عموم با تو موافقند. کافیست کامنت های سایت الف (با وجود اینکه وابسته به محافظه کاران است) را ببینید تا همه چیز دستتان بیاید.
Posted by: اصغر at February 20, 2009 04:41 PM
ممنون که با این همه صدماتی به که شما خورده است کماکان دل تان برای وطن می تپد.کلام به حق شما پرهیز از بی تفاوتی است. همان چیزی که 3 سال نکبت را بر ما حاکم کرد.به امید انکه همه برای رای شرکت کنند. میشم اگر نامه هایتان را به ادرس ایمیل بفرستید
Posted by: mas at February 20, 2009 04:06 PM
کاش آنها که میگویند خاتمی برای تلف کردن انرژی ملت برای تغییر می آید میگفتند در این 4 سال اوج سرکوب انرژی تغییر کجا تلف شده است؟
امیدوارم سرنوشت ما به دست ناراضیان آشوب طلب و اقتدارگرایان جنایتکار نیفتد.
درود بر خاتمی
Posted by: Ario at February 20, 2009 03:46 PM
آقای نبوی عزیز عالی بود دستتون درد نکنه؛ به انتظار دیدنتون در تهران هستم ان شاء الله.
لطفا برای من هم نوشته هاتون رو بفرستین.
Posted by: رستم at February 20, 2009 03:39 PM
جناب نبوی عزیز...
از این فرصت انتخابات باید نهایت استفاده رو برد..برای تشکیل یک گروه یا حزب در خارج از کشور که به قانون اساسی معتقد است و افکار اصلاح طلبانه دارد و به جایی هم وابسته نیست...شاید یک فرصت تاریخی باشد که ایرانیهای متفرق را حول محور اصلاحات بتوان در خارج جمع کرد...نتیجه انتخابات مهم است ولی مهمتر از آن تولید "قدرت " توسط گروههای متفرق و نا امید در خارج از کشور هست....من بعنوان یک دانشجو در خارج کاملا حس می کنم که شرایط فراهم است...
Posted by: مجید at February 20, 2009 02:36 PM
باز باید سرنوشت از سر نوشت
و ما این کار رو می کنیم
به امید خدا
Posted by: احسان at February 20, 2009 02:08 PM
ابراهیم جان نبوی . خداییش فکر می کنی احمدی نژاد چقدر تو اتفاقات اخیر این 3 ساله نقش داشته؟ یا خاتمی تا چه حد تو اون 8 سال کارایی که کرد با رضایت خامنه ای نبود؟
کسی که 8 سال اینکه رییس جمهور تدارکاتچی نظامه رو حس کرده واسه چی باز اومده کاندید شده؟
بدست آوردن قدرت یا مشروعیت بخشیدن به نظام؟
چرا انقدر تو مطالبت سعی میکنی با بازی با احساسات مردم، اونا رو قانع کنی؟ چرا مطالبت رو منطقی و عقلانی نمینویسی؟
لحن نوشته طوریه که انگار عامل تمام مشکلات مردم تو این 3 سال احمدی نژاده. و قبل از اون مملکت گل و بلبل بوده و الان گرفتار اهریمن شده!
در هر صورت من الان دارم تو ایران زندگی می کنم و ممکن هم هست تو انتخابات به نفع خاتمی رای بدم.اما واسه این کارم باید دلایل منطقی داشته باشم.شاید نوشته ای که تحلیل وضعیت اجتماعی و آزادی های مردم تو زمان خاتمی باشه و اونو با زمان احمدی نژاد مقایسه کنه تاثیر بیشتری داشته باشه.البته اگه لحن منطقی داشته باشه نه احساسی.
ایمیل هم میزنم که عضو شم. اگه خودم به شرکت تو انتخابات قانع شم حتما رو بچه های دانشگاه هم می تونم تاثیر بزارم.
دوست عزیز
اولا که تاثیر مطالب احساسی در تصمیم گیری در همه جای دنیا از مطالب تحلیلی بیشتره، این یک سخن صمیمانه و دقیقه که امیدوارم در نظرش بگیری
من از این پس قصد دارم که کاملا مستدل و منطقی، علاوه بر این جور مطالب مواردی رو هم به شکل تحلیلی منتشر کنم. خوشحال می شم به سووالات تو هم پاسخ بدم.
ضمنا یک چیز رو هیچ وقت یادت نره، ما ایرانی ها عادت داریم هر کی احساساتی حرف می زنه، می گیم منطقی باش، وقتی جواب منطقی می ده، عصبانی می شیم و می ریزیم بساط شو به هم
دوم، اینکه نقش احمدی نژاد در وقایع سه سال گذشته مهم ترین نقش بوده، چون ایشون برخلاف آقای خاتمی و هاشمی از قدرت کامل برخوردار بوده و کثافتی که الآن توی ایران وجود داره، ممکنه مورد رضایت آقای خامنه ای باشه، ولی تولید انبوه این..... حاصل زحمات بیدریغ احمدی نژاده
ارادتمند، ابراهیم نبوی
Posted by: مسعود at February 20, 2009 01:59 PM
salam
I sned you a Email regarding the most importent election of our country, with a very good idea about counting of result, I am sure that it will brings new life to aslahat movment but you did not put it in your site.
As i see all the comments in your site are very touchy and sometimes chaplosaneh but without any solution
If you want to do something for aslahat just mantion my late father's name as the finder of this idea and i will write my idea in your site
I am also a iranian, who is living in Belguim for a 20 years now and i know about iranian siasat more than you think
نوکر پدرتم رئیس جان
شما طرح تو برای من ای میل کن
ابراهیم نبوی
Amir
Posted by: Amir at February 20, 2009 01:44 PM
باهات موافقم داور جان ...
باید با قوت و استوار مبارزه رو آغاز کنیم ... باید نشون بدیم لیاقت ما بیش از اینهاست ... نه برای خاتمی و نه برای اصلاح طلبان ... که برای "خودمون" ...
Posted by: alireza at February 20, 2009 01:09 PM
خیلی جالبه.
چه در داخل ایران و چه در خارج اون همه از اومدن خاتمی وحشت کردن.
1-احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونیش گفته مخالف طرح امنیت اجتماعیه. تو رو خدا نگاه کن! بعد میگن خاتمی هیچ کاری نتونست بکنه. این آقا 3 ساله با این طرح مخالفه تازه روش شده بگه. احتمالا واسه جمع کردن رای زبونش باز شده!!
2- کانال های خارجی- ایرانی از هخا و ضیا و شهرام همایون گرفته تا رنگارنگ و گل گلی شروع کردن به تخریب خاتمی.
3- روزنامه جروزالم پست اسرائیل در گزارشی به نقل از یک مقام ارشد اسرائیلی نوشته: "پیروزی خاتمی در انتخابات پیش روی ایران میتواند سد راه تلاشهای بینالمللی برای توقف برنامه هستهای این کشور شود. پیروزی خاتمی احتمالاً تلاشهای بینالمللی برای بازداشتن ایران از تبدیل شدن به یک قدرت هستهای را از مسیر خود منحرف خواهد کرد. اگر خاتمی پیروز انتخابات باشد وی احتمالا در زمینه کاهش سطح فشارهای بینالمللی بر ایران در مساله هستهای موفق خواهد شد و از این رو تلاشهای جهانی برای توقف برنامه اتمی ایران با شکست مواجه میشود. نباید فراموش کرد که خاتمی به عنوان رئیسجمهور برنامه هستهای ایران را توسعه داد اگر او پیروز شود از آنجا که نسبت به احمدینژاد میانهروتر به نظر میرسد در نتیجه میتواند در موجه جلوه دادن این برنامه نزد جامعه بینالمللی موفق عمل کند."
من که اوون موقع بجه بودم ولی تقریبا شده مثل سال 76. همه میگن به خاتمی رای ندین. این اصلی ترین دلیلیه که مردم به خاتمی رای می دن
Posted by: بابک1 at February 20, 2009 12:24 PM
از ایرج جنتی عطایی
-----
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم/
یک لحظه، یک فاصله، از نو شدن جهان پسم/
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلوموشنه/
همیشه دیر می کنم، همیشه دیر می رسم!/
به سوی تو سر می خورم/
تو ازدحام جاده ها/
ممنوعه میشه سبقت و/
نمی رسم به انتها/
سد ترافیک و هجوم/
میدون جاده های کار/
سمفونی سیاه بوق/
ارکستر تلخ انتظار/
تو خلا از من به تو، همیشگی هرگز میشه/
جاده فقط یک طرفه، چراغ فقط قرمز میشه/
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم/
یک لحظه، یک فاصله از نو شدن جهان پسم/
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلوموشنه/
همیشه دیر می کنم، همیشه دیر می رسم!/
میتینگ و اعتصاب و صف/
باتوم و پنجه بوکس و خون/
گردان ضد شورش و/
شعار های سرنگون/
سوت و آژیر و آمبولانس/
از پس بمب منفجر/
گشتی و دژبان و پلیس/
حصار ترس منتشر/
ریسه ی گلفروشک و/
افلیج و شیمیایی و/
گداچه و فراری و/
مادرای سوار شو/
ساعت بی عقربه و/
تقویم قرن سوخته/
ترانه ی له شده و/
صف لبای دوخته/
تاریخ بی گذشته و/
آینده رو به عقب/
کوچیدن تکراری و/
طلوع شب از پی شب/
من از کدوم میون بر کدوم کناره رد کنم/
که از پس این همه سد نقبی به سمتت بزنم؟/
همیشه یک واقعه از لمس حضور تو کمم/
یک لحظه، یک فاصله، از نو شدن جهان پسم/
از من به تو ریتم نفس، شتاب اسلو موشنه/
همیشه دیر می کنم، همیشه دیر می رسم!/
-----
http://www.youtube.com/watch?v=0VCFCU3ANv4
-----
به امید اینکه این بار دیر نرسیم...
Posted by: یکی خواننده at February 20, 2009 11:01 AM
i realy love khatami like you i can not vote i dont leave in iran i wish i was there.
Posted by: jila at February 20, 2009 10:44 AM
سلام داور خان
من همیشه به نظرات شما احترام می گذارم و این بار می خواهم از شما بپرسم آیا حکومت نمی تواند همانطر که آرای انتخابات قبلی را به نفع احمدی نژاد تغییر داد این بار هم مانع رای آوردن کس دیگری شود؟ مگر اینکه فشار خارجی یا ممصلحت نظام در آن باشد.
نظر شما چیست؟لطفا نفرمایید پس حماسه دوم خرداد چه بود چرا که حکومت نعلین بس زیرک است و اعتقادی به هیچ مسلکی ندارد جز حفظ قدرت به هر بهایی.
با تشکر
BB از استرالیا
Posted by: بهزاد at February 20, 2009 10:19 AM
من رو هم به "ما" اضافه کنین!
Posted by: میثم at February 20, 2009 10:05 AM
برای اینکه جامعه ای که 16 سال به عقب برگشته به چهار سال قبل برگرده باید 12 سال بگزره.
به هر حال من به خاتمی رای می دم.
و شما هم انگار گفتید که تحریمیهای سی سال سی سال کن رو بی خیال . نگفتید ؟ پس چرا جوابشون رو میدید .
یکی از خصلتهای ما ایرانیهاست که خیلی وقتها شخصیتمون رو با مخالفت شکمی با هر چیزی که موافقان زیادی داره می سازیم.کار راحت رو می کنیم. ول هم نمی کنیم. اونهایی که تردید دارن به نظر من صادق ترن. سه ماه وقت کمیه. وقتی برای هدر دادن نیست.
Posted by: پویا at February 20, 2009 09:39 AM
Sayyed: Unfortunately, you sensor the messages and comments! I am sorry for you.
Posted by: Naser at February 20, 2009 08:50 AM
امیدوارم ما مردم ایران از تجربه این شانزده سال اخیر درس گرفته باشیم تا در 22 خرداد استفاده خوبی رقم بخوره، امیدوارم( فونت فارسی ندارم و مجبورم با این پینگلیش مسخره کامنت بذارم..... اینها رو نباید می نوشتم؟)...
Posted by: Reza at February 20, 2009 08:47 AM
khoshhal misham betoonam kamtarin kari baraye IRAni bekonam
Posted by: tarafdare khatami at February 20, 2009 08:38 AM
آقا باز زدی اشک منو در آوردی. عجب انرژی و امیدی داری. من هنوز سیسالم هم نشده، ولی هر چی میگردم انقدر تو خودم امید پیدا نمیکنم که توی این یه مقالهٔ شما هست.
ممنون از اینکه مینویسی. من از دست احمدینژاد از ایران در رفتم. از دست احمدینژاد و همهٔ اون آدمهایی که به نظر خیلی باهاش فرق داشتند ولی باعث شدند رئیسجمهور شه. با رأی ندادنشون، با سردیشون، با بیخیالیشون، با شناسنامه سفید نگهداشتنشون، با تئوریهای شخصیشون راجع به این که با رأی ندادن بیشتر روی حکومت تأثیر میذارن.
با سادهنگریشون که این معمم نیست و مکلاست، که دکتره و استاد دانشگاه، که شهردار بوده و به مدرسههای جنوب شهر توپ و کتابخونه داده. با توهمشون که رفسنجانی دزده و فاسده و دروغگو، ولی احمدینژاد این طور نیست.
وقتی دیدم مردم کشورم اینقدر سادهاند، نخواستم دیگه سرنوشتمو باهاشون گره بزنم. از دستشون در رفتم. ولی حتی این ور دنیا هم گرفتارشونم. ایران این روزها با چهرهٔ احمدینژاد شناخته میشه. این طرفها هم ملت معمولاً این قدر سواد دارند که بدونن اگه بگی Persian هستی داری از این که بگی Iranian هستی در میری.
هر بار رأی دادن خیلی سخته. هر بار باید آدم فکر کنه، تحقیق کنه، جرأت کنه. ولی هر بار رأی دادن لذته، چه کاندیدای آدم ببره چه نبره. لذتش تو اینه که آدم به جای این که تو خیالش یه مدینهٔ فاضله تصور کنه، در شرایط واقعی تصمیم میگیره که کدوم خوبه، کدوم بده، و کدوم بدتر. یک رأی من اگر تأثیری هم نداشته باشه، برای خودم مؤثره. با رأی دادن به خودم ثابت میکنم که رؤیایی و خیالباف نیستم، واقعگرام. به خودم ثابت میکنم که نظرم اگرچه در اقلیت باشه، تو دنیای امروز در عمل دموکراسی فقط کار میکنه. و اگر هم به طرف بازنده رأی داده باشم، دارم یه جورایی با اون بهاضافهٔ یکی که تو اون رأیها به خاطر رأی من اومده، میگم که حواستون به حقوق منی که در اقلیتی مخالف با شما هستم هم باشه.
باز ممنون از اینکه مینویسی.
Posted by: روزبه پورنادر at February 20, 2009 07:40 AM
آقای نبوی سلام،
نخستین بار که در سایت شما پیامی گذاشتم. نوشته بودم که عادت و علاقه ای به پیام گذاشتن در وب سایت ها ندارم. اما باید بگویم که مسئله خاتمی چیز دیگری است و من در این 100 روزه این عادت را ترک می کنم. اگر هم به مرضی مبتلا شدم. اشکال و ایرادی ندارد. ضمنا اگر لطف کنید مرا نیز مشترک آن نامه ها و مجلات کنید. ممنون می شوم. در خاتمه نیز سخن کوتاهی داشتم. در سایت دوم دام پیام ها را اعم از خوب و بد می خوانم. پاره ای از دوستان این سخن همیشه تکراری را نوشته اند که خاتمی کاری نکرد. احمدی نژادی هم یکی مثل آن های دیگه و... سخنانی به این شکل فراوان است. شاید قریب سی سال است که ما می گوییم فلانی فلان است و دیگری بهمان است. خدایش با این حرف ها کدام درد از دردهای ما حل شد؟ فکر می کنم این دوستان ما به فکر معجزه ای هستند یا زلزله ای که بیاد و یک شبه ایران را آمریکا و اروپای قرن 21 بکند. نه! این زلزله نمی آید و گفتن کاری نکردن ها هم مرهمی برای نیست. آنان که به فکر دگر گونی یک شبه و بهشت یک روزه هستند بدانند که اولا دگرگونی شبانه و بهشت یک روزه امکان پذیر نیست. و دوما نتیجه ی آن جهنم است. هنوز مادران و پدرانی هستند که غم شهادت فرزندانشان را در انقلاب و جنگ فراموش نکرده اند. پس به جای اندیشیدن به تحولی معجزه آسا به داشته هایم رو کنیم و با سیری تدریجی و منطقی ایران را ایران کنیم. خاتمی نخستین سطر این تحول است.
Posted by: کویر at February 20, 2009 07:09 AM
قربون دهن آدم چيز فهم حرف دل ما رو ميزنی. آخه دیگی که بخار نداره رئيس جمهور شدنش به چه روزشه?
Posted by: اردوان at February 20, 2009 06:19 AM
این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت
مارمولک! چه جوری سی سال رو کردی سه سال؟
کاری نداشت
باید می موندی زمان خاتمی
پنج سال آزادی رو تنفس می کردی و لذت نوشتن و خوندن رو حس می کردی
پنج ماه هم به جبرانش می رفتی زندان
دو سال هم می رفتی از کشورت بیرون
اون وقت حس می کردی کاری کردی
من در دوران خاتمی رنج خیلی کشیدم، ولی آزادی رو حس کردم، حالا تو می خوای به من بگی چیزی که با تمام وجودم حس کردم دروغ بوده؟
من نه حاضرم کشورم رو بدتر از اونی که هست نشون بدم، نه بهتر از اونی که هست.
ابراهیم نبوی
Posted by: این سه سال سیاه، این سه سال نکبت، این سه سال سکوت، at February 20, 2009 05:02 AM
اين تحلیل ضعيفترين تحلیل است زيرا خاتمی یک جریان مرده است. مرده از گور برنمیخيزد. مردم يک بار به جناحی از حکومت اعتماد کردند و هيچ حاصلی نبردنند مگر انفعال و بازگشت به عقب. احمدینژاد فرزند خاتمی است و حاصل بیعملی و بدعملی اصلاحطلبها پس بعيد است دوباره چرخش به عقب صورت بگيرد.
وقتی احمدی نژاد فرزند خاتمی باشد، چرا این احتمال را نمی دهید که خاتمی هم فرزند احمدی نژاد بشود؟ چه مشکلی به لحاظ تحلیلی وجود دارد؟ از طرف دیگر بازگشت به احمدی نژاد در دوران خاتمی، بازگشت به گذشته شانزده سال قبل بود، وقتی یک جامعه می تواند به شانزده سال قبل برگردد، چرا نمی تواند به چهار سال قبل برگردد؟
ابراهیم نبوی
Posted by: Saman Gerami at February 20, 2009 04:01 AM
با سلام
من هم دل خوشی از خاتمی ندارم اما حداقل اش این که شخص نادانی نیست و مانند احمقی نژاد ایران را به باد فنا نمی دهد برایم کافیست . برای دشمنان خاتمی هم بهتر است جون با آدم دانایی سرو کار دارند
دشمن دانا بلندت می کند / بر زمینت می زند نادان دوست
Posted by: Alireza at February 20, 2009 03:30 AM
khob ghabool daram.
vali ye soal:shyadam age ahmadinejad ya moshabehe on biyad baraye keshvar behtar bashe residan be fanavariye hasteye zamineye roshdeh khobi ro baraye iran dar ayandeh dare hich keshvari to donya delsoze keshvare digeye nist midoni amrica ba neshan dadan bozohash be donya che ghadr az ona gharat kardeh
manam mesle shomam manam azadi mikham vali ye zare zood nist.
dar har sorat ma ke nemizarim seyed khandan az in martike shekast bokhoreh.gore babaye estemar
eradat mand.
Posted by: mohammad mehdi at February 20, 2009 02:53 AM
کافی است کمی شاعرانه نوشت و گلو گاههای منطق را زیر آبی طی کرد،چاشنی دلتنگی و فرار زیرکانه و شاعرانه از عقده ی تاریخی حقارت هم دو چندان میکند اثر این معجون را...
ما مردم ایران اساسا شاعر پیشه هستیم و با خشم معطوف به تغییر و همکاری و تفکر هم کاری نداریم..همینجا و فقط هم همینجا برای تو(نویسنده ی دوست داشتنی معاصرمان "کامنت" میگذاریم اما وقتی به زندانت میبردند هر کدام "گرفتاریهای"خودمان را داشتیم)مینویسیم تا تو را و خودمان را فریب دهیم و فراموش کنیم که صد ها سال است کاری بزرگ از پیش نبرده ایم..
می گویی و میگوییم "ما"...اما دریغ از کمی،اندکی،فکر در باب اینکه اصلا "ما" شدن یا بودن معنی و مفهومی دارد یا مثلا پرسشی از چگونه "ما" شدن
"ما" کلی گویی و شاعرانه نوشتن را دوست داریم،ما اتحاد و آبادانی و ترسیم افقهای روشن را بسیار دوست داریم...اما از ورود به جزئیات وحشت داریم،چرا که دست خالی و ذهن تنبلمان را اول از همه پیش خودمان رو میکند...
"ما" مایوسیم،شعر میگوییم و شعار میدهیم که فراموش کنیم،پیش هم لو نرویم...
"ما" تحلیل را دوست نداریم،تحلیل همیشه بد بو و سخت خوان و دشوار و نا مفهوم بوده
"ما"حوصله ی تمام کردن هیچ کاری را نداریم..
"شب" همگی خوش!
Posted by: پیام at February 20, 2009 12:33 AM
Afarin.
Posted by: Reza at February 20, 2009 12:33 AM
ba salam be shoma,
mamnun az neveshtehaye bahaletun, ke vaghean darde jameye iran ro dar ghalebe tanze bahaletun bayan mikonid. man ye daneshju hastam ke dar alman dars mikhunam, man ham fekr mikonam ke khatami dar in sharayet behtarin gozineh hast, va fekr mikonam ke age raay biare kheili behtar az gozashte kar khahad kard, man ham be nobe khod ba dostane khubam dar iran baraye esteghrare democracy talash mikonam, ba ehteram,
Posted by: mehrdad at February 20, 2009 12:21 AM
یاد داشتی تحلیلی از حمید رضا جلایی پور درباره آنکه چرا برخی اولترا اصلاح طلبان این روزها به تخریب خاتمی میپردازند.
http://www.mowj.ir/ShowNews.php?5642
Posted by: mehrnoosh at February 20, 2009 12:01 AM
امدن دوباره خاتمی برای شيره ماليدن به سر اين ملته. حجت الاسلام والمسلمين خاتمی کارش اينه که انرژی تغيير را در اين مملکت به هدر بده. به دور و وريهاش نگاه کنيد همون آدمهای خودخواه و پر حرف از خود راضی که از اول انقلاب .... زدن به اين مملکت. حرفهايش را گوش کنيد همون حرفهای قديم که فقط و فقط برای تخدير اين ملت بکار برد. آقای نبوی چاقو دسته خودش رو نميبره. اونهايي که سی ساله تو اين مملکت باعث وبانی همه اين افتضاحات بودن يکی رو ميخوان که دوباره چهار سال واسه مردم روضه بخونه و واسه دنيا گفتگوی تمدنها بکنه. حالا مهم نيست که اين حجت الاسلام والمسلمين با من که توی اين مملکت زندگی ميکنم نمياد گفت و گو کنه. ميدونی چرا؟ چونکه اونها هنوز اين شخص را نشناخته اند ولی من ميشناسمش و از اون مهمتر حجت الاسلام والمسلمين ميدونه که من شناختمش. جرات اينکه بياد و جلوی من بشينه و با من گفت و گو بکنه را نداره.
خدا رحمتش بکنه، یک زمانی به مرحوم " گل آقا" می گفتند تو سوپاپ اطمینان رژیمی، تو رو نصب کردن که وقتی بخار انرژی ملت بزرگ ایران جمع شد، این بخار رو تحلیه کنی. اون مرحوم هم می گفت، آخه دیگی که بخار نداره سوپاپ برای چی شه؟ الآن سه سال و هشت ماهه خاتمی رئیس جمهور نیست و تحقیرآمیز ترین برخورد با ملت داره می شه، یکی از اون موجودات پرانرژی صداش درنمی آد، داداش! شما هم ما رو گرفتی ها. خیلی از دوستان می گن خاتمی می آد که نگذاره ما حکومت رو از بین ببریم، بعد وقتی می بینی یارو جرات نداره اسمش رو بنویسه ادعای مبارزه هم می کنه.
شما راست می گی، خاتمی برای تخلیه انرژی یه
ابراهیم نبوی
Posted by: اردوان at February 19, 2009 10:23 PM
تو را هم قدمم
شاید
اندکی سحر بشود
خاتمی بیاید بهتر است از اینکه نیاید
واحمدی نزاد نباشد بهتر است از اینکه باشد...
اگر ما بستنی بخوریم بهتر از اینه که مثلا مایه ظرفشویی بخوریم...
گیلاس مثلا از خیار چنبر شیرین تر است
ومثلا احتمالا شاید یه چیزایی از یه چیزای دیگه بهتره ...
وخوب اگه نخوایم بگیم همش کار انگلیساس (ما)
میتونیم یه کارایی بکنیم که
اندکی سحر بشود...
میفرستم برادر جان کار دیگری هم باشد هستیم
Posted by: babak sedaghatkamal at February 19, 2009 10:21 PM
عالی . عالی بود.
ولی من در یه جا با تو مخالفم.
من خاتمی را دوست دارم. نه برای خودم. چون دوست داشتنی است.
چون تفکر و معیار های او برای من قابل ستایش است.
Posted by: طاها at February 19, 2009 09:19 PM
عالي بود خيلي متشكرم
Posted by: REZA at February 19, 2009 09:19 PM
كاش ابراهيم نبوي تنها طنز مي نوشت تا با خنده هايي تلخ خود را تسكين دهيم . اما دريغ كه فرصت اندك است و كارزار سخت . 22 خرداد پايان اين همدلي نباشد ، بلكه شروعي باشد براي پاسداري از " ما" . لطفا براي من هم بفرستين .
ياحق .
Posted by: reza at February 19, 2009 08:31 PM
مثل همیشه نوشتی.به خاطر ایمانت به زندگی است که همواره دوستت داشته و مطالب پر مغزت را می خوانم و برای دوستانم هم سفارش می کنم.
سپاس بیکران بر تو پوینده راه آزادی.
Posted by: یک نفر ساکن ایران at February 19, 2009 08:17 PM
ممنون از این نوشته زیبا اقای نبوی. ما تا حد توان از خاتمی حمایت خواهیم کرد.
Posted by: Azadeh Shams at February 19, 2009 08:16 PM
ابي جان نميدانم کوتاه راهي را که مردمان ديگر به درنگي پيمودند چرا ما نسلهاست که با فلاکت مي رويم شايد نمي دانم شايد پشت اين پيچ آزادي برايمان دست تکان دهد شايد خدا کند !
Posted by: homayoon at February 19, 2009 08:09 PM
خواندن حرفهای شما ارامبخش و نگران کننده است برای من، خیلی متناقض گفتم میدانم اما وضعیت کشورمان همینقدر دوگانه است به نظرم. تنها امیدوارم که بتوانیم یک بار هم که شده متحد باشیم و کشتیمان را به سوی که میخواهیم پیش ببریم. اما تمام ترسم این جمله است: هرچه حقیقت عریانتر باشد، چشم مردم برای دیدنش کورتر است. این حقیقتی تلخ اما درست است.
Posted by: Haleh at February 19, 2009 08:05 PM
aghay nabavi aziz
neveshtey shoma besyar tasir gozar bud. man hamish neveshte hay shoma ro mikhunam va lezat mibaram. man be khatami ray midam, ama fekr nemikonid ba candidatori aghay karubi aray eslah talaban dar moghabel osulgarayan shekasteh misheh?omidvaram betavanim dar entekhbat piruz shavim
Posted by: negin at February 19, 2009 06:56 PM
I have a great idea regarding the counting of election.
If you promise to mention my late father's name as the finder of this idea, in one of your article in rooz i will give you my idea.
it is not a joke.
Amir
من که نفهمیدم منظورت دقیقا چیه، ولی اگر دوست داشتی این ایده عالی خودت رو برام ای میل کن
ابراهیم نبوی
Posted by: amir at February 19, 2009 06:41 PM
Nabavidear
thats-veryverygood/--
Posted by: ALIdalil at February 19, 2009 05:44 PM
Salam jenabe Nabavi,
Motmaen nistam ke comment e man dar haale tabdil be Farsi ast az fingilish ya salaah be be budanash nadanesteid.
be har haal man ke ba hame eshgh o meil ghalbiam neveshtam va ba in did ke hamishe neveshtehayetan ra donbal mikonam va eteghad be ba ensafietan daram.
Omidvaram ke salamt bashid.
Amirali
Posted by: Ali at February 19, 2009 05:32 PM
man mikham matne shomaro ba zekre nam bara doostam befrestam..ejze hast?...mmanon
حتما اجازه هست. لطف می کنی و ممنون از تلاش شما
Posted by: somi at February 19, 2009 05:28 PM
سلام آقای نبوی عزیز
اول این که تأکید مجددی بر گفته ی شما کنم که در این انتخابات به هیچ عنوان نباید برای تحریمی ها وقت گذاشت. شما همین طور حرف می زنی آن ها هم حرف می زنند. آخرش هم یا دعوا می شود یا اگر نشود گلوی شما پاره شده و انرژی تان تحلیل رفته و آخرش هم هیچ!
نبوی جان! توی راه به سمت دانشگاه و این ور و آن ور اگر کسی مسیرش به من بخورد حتما سوارش می کنم. اولین سؤالی که می پرسم درباره ی انتخابات است. خبر ترسناکی است نبوی جان! اما تهرانی ها، حتی بالاشهری ها، مثل مور و ملخ (البته بلاتشبیه) به احمدی نژاد رأی می دهند.
این را نوشتم که همه بدانند مبارزه بزرگ است. خیلی خیلی بزرگ!
Posted by: علی عبدی at February 19, 2009 05:04 PM
اون چیزی که انسان رو زنده نگه میداره امیده. دلم برای کسانی که امید ندارند میسوزه. و برای کسانی که به قول تو به فکر باکره بودن شناسنامهشون هستن. اما به فکر دخترانی که برای چند تومن باکرهگی شون رو میفروشن نیستن.
من دو بار شناسنامهام رو کثیف کردم و باز هم برای آزادی خودم و مردم کشورم شناسنامهام و خودم رو حتی کثیف میکنم.
Posted by: مهدی at February 19, 2009 04:35 PM
دست همه درد نکنه- کمی گریه کردم به حال مملکتم ولی روی رای من حساب کنید .
یک بوکسور با 15 سال سابقه که از مملکتش رونده شده.
Posted by: arash at February 19, 2009 04:05 PM
سلام آقای نبوی
ایمیلم رو براتون می فرستم و ایمیلای شما رو برای دوستانم.
امیدوارم بتونیم با دلیل و حرف و مدرک بر این سیاست عوام فریبی مردم پیروز بشیم.
آقای نبوی مردم متاسفانه الان اون 100 هزار تومان رو که تو سفرای استانی بهشون می دن می بینن و دعای خیر برای مسئولان،بعد هم می گن بازم خدا خیرش بده که این پولو می ده بقیه که نمی دن.
باید با هم به سمتی بریم که جوابی برای این حرفها داشته باشیم.
امیدوارم آقای خاتمی هم با برنامه های اقتصادی مردم فهم بیاد به کارزار.
ایران رو دوست داریم و برای نجاتش تلاش می کنیم.
Posted by: مهدی at February 19, 2009 04:01 PM
22 سال زندگی در تهران . با خیالهای بزرگ و کوچک در سر . آرزوهای دور و نزدیک ، رتبه 3 رقمی، دانشگاه امیرکبیر ..
2 سال زندگی نه در تهران ، که در اروپا .. و دیگر نه گشت ارشادی بود که به جرم کوتاه بودن آستین روزم را سیاه کند ، نه آلودگی هوایی که قلبم را به درد آورد ، نه فساد پنهان جامعه ی اسلامی ، نه راننده تاکسیهایی که سیاستمداری کنند ، نه عدم امنیت .. 2 سال تمام آزادی فکر ، آزادی بیان ، آزادی زندگی ...
24 سال زندگی خوب یا بد گذشته با تمام فشارها و سختیها و خوشیها گذشت و زود گذشت و امروز از اینجا ، سوییس ، به هنگام کار در دانشگاهی معتبر ، با خودم فکر میکنم به تمام ماهایی که آمدیم ، تمام جمع کثیری که دارند میروند از ایران ، تمام نیازهای ایران در حال توسعه ام ، تمام هرچه یاد گرفتم و میگیرم ، تمام معنای زندگی .و دارم فکر میکنم به چند سال دیگر ، که متخصص شده ام در بهینه سازی حمل و نقل و می آیم ، فارسی حرف میزنم ، کار میکنم ، میسازم ، میسازیم اما .. باید راهی باشد ، روزنه ای ، که نور بدهد ، نه مثل الان ، تاریک تاریک ..نه مثل وقتی رییس جمهور صحبت میکند یا لبخند تلخی بزنی ، یا به فکر فرو بروی ..
دلم و سرم و تمام بدنم میخواهد کشورم را ، زبان فارسیم را ، خانواده ام ، ایرانم را ..
خراب تر شد همه چیز خیلی در چهارسال گذشته .. اما جلوی حادثه را همیشه میشود گرفت . یادم نمیرود 4 سال پیش ، ساعت 7 صبح با صدای تلویزیون از خواب بیدار شدم وقتی نتیجه نهایی انتخابات گفته شد ، وقتی گفته شد ملت ایران ، احمدی نژآد را انتخاب کردند و چه حس بدی بود تناقضی که فکر کردم با ملت ایران دارم .. ملت ایران چه کار کرد ؟! ...
باید فکر کنیم ، رای بدهیم ، خوب بشویم ، برگردیم ، کار کنیم و دوباره همان ایرانی بشویم که جزء به جزءاندامم را میلرزاند صلابت و شکوهش ، مثلن وقتی نوری از آن میخواند ...
Posted by: آتوسا at February 19, 2009 02:48 PM
جناب نبوی
مطلبتان بسیار تاثیر گذار است. با ذکر منبع در وبلاگم خواهم گذاشت تا دوستانی که در ایران از سد فیلتر نمی توانند بگذرند،بخوانند.مطمئنم مخالفتی نخواهید داشت.منهم جزو کسانی هستم که هرگز رای نداده ام و الان خودم رو مقصر میدانم بخاطر همه آنچه به همه ما گذشته است ولی در انتخابات آتی با وجود اینکه در ایران نیستم حتما رای خواهم داد.
موید باشید
Posted by: Naghmeh at February 19, 2009 02:47 PM
با سلام
مطلب بسیار زیبای شما را خواندم
امیدوارم موفق باشید، مایلم ایمل های شما را دریافت کنم دوستان زیادی دارم که مشتاق خواندن مطالب شما هستند
باشد که در ایران بهتری زندگی کنیم
Posted by: فریده at February 19, 2009 02:29 PM
نبوی جان,
واقعا لذت بردم بسیار زیبا, تحریک آمیز, جسورانه و تاثیر بر انگیز بود. تمام کامنت ها را هم خواندم و به بیش از 100 نفر در فیس بوکم هم ارسال کردم, مضافا به کلی ایمل ادرس هم ارسال کردم و از همه هم خواستم به دیگران اسال کنند تا حق احمقی نژاد را بزاریم کفه دستش.
خلاصه کلی خسته شدم تازه فهمیدم تو چی کشیدی که این همه چیز نوشتی!! تا مارا غیرتی کنی که بیایم به صحنه.
پاینده باد ایران و ایرانی
Posted by: مهدی - دبی at February 19, 2009 02:09 PM
از خواندنت لذت می برم نه فقط به خاطر خواندن بلکه به امید بودن . دیدن و انجام آنچه سرنوشت را به تسخیر در می آورد.
ای کاش همه ی این کلمات را می شد فریاد کشید
خوب است زمزمه های این روزها
همینها هم به گوش اهلش می رسد
به امید برچیده شدن خاموشی
به امید فریاد آزادی
Posted by: آیدین at February 19, 2009 01:13 PM
سلام.
نوشته هاي شما و مسعود بهنود من و خيلي از دوستام كه انتخابات قبل رو تحريم كرده بوديم به راي دادن مجاب كرد.
از ايران بابت راي ندادنم عذر مي خوام.
ممنون.
Posted by: ميثم at February 19, 2009 01:13 PM
به جای شعر گفتن و آهای سوزناک کشیدن بهتر نبود یک سری دلیل ملموس می اوردید که چرا باید به خاتمی رای بدیم ؟ من یکی که از لج احمدی نژاد به خاتمی رای نمی دهم باورم هم نمی شود احمدی نژاد ایران را نابود کند. او همچین قدرت تخریب کننده ای ندارد.اگر هم احمدی نژاد و دوستان همچین قدرتی داشته باشند خاتمی قدرت جلوگیری از آنها را ندارد.
چرا ما باید خودمان را با خاتمی هماهنگ بکنیم چرا خاتمی نباید با مردم هماهنگ شود؟ خاتمی یک قول یک پیمان یک وعده قابل لمس و مشخص بدهد من به او رای می دهم . باور کنید گوشم از جامعه مدنی پر است . من جامعه مدنی هم نمی خواهم روزنامه هم نمی خواهم . می تواند قول بدهد با خواهر من را در خیابان مثل فاحشه ها و دزدها رفتار نمی شود. اگر می تواند بیاید قول بدهد رای می دهم اگر هم نمی تواند و برای بزک کردن صورت بقیه آمده من یک نفر رای که نمی دهم هیچ دیگران هم تشویق می کنم به رقیبش رای بدهد حداقل می دانم رقیبش چه کاره است.
دوست عزیز
خاتمی موجود مشخصی است، امروز که از توی جوب پیدا نشده. ایشان هشت سال رئیس جمهور بوده و معلوم است که چه می کند. شما می گوئید که جامعه مدنی نمی خواهید، می گوئید که روزنامه و آزادی بیان هم نمی خواهید. می خواهید با خانم ها مثل فاحشه و دزد رفتار نشود. البته من پاسخ مفصل شما را تا فردا صبح می دهم، ولی بگذار برایت بگویم، اگر واقعا آزادی بیان و آزادی سیاسی و حفظ حقوق شهروندی را نمی خواهی برای چه می خواهی به خاتمی رای بدهی؟ اگرچه دوره خاتمی تنها دوره ای در سی سال گذشته بود که با زنان مثل فاحشه و با جوانان مثل دزد برخورد نمی شد. ولی در هر حال گفتم که بدانی
ابراهیم نبوی
Posted by: سهیل at February 19, 2009 12:59 PM
برای در آمدن از زیر ظلم پلیس امنیت اجتماعی ، برای در دست گرفتن دست عشق خود را در خیابان و هر جا که دلمان بخواهد رفتن و قدم برداشتن بدون ترس، برای داشتن نشریه وانجمن موسیقی در دانشگاه،
برای بازپس گیری امید ؛ بازپسگیری آینده ، برای آزادی ؛
آری ما برای آزادی خواهیم کوشید ،
"ما" بی شماریم .
Posted by: amirgole at February 19, 2009 12:25 PM
با ذره ذره وجودم ايران و ایرانی را دوست دارم. چشمانم از اشک خيس شده و قلبم برای همه مردمم غم داره، ولی اميد رو داره تپ تپ می کنه ...
یکی را می شناسم که سه ماه است باهاش بحث می کنم بايد برای خاتمی محجوب و فرزند ايران تبليغ کنيم، اصلا همين حرفها که داور خان شما نوشتی رو سعی می کردم بهش بگم ولی میگفت فايده نداره و بذار خراب شه از نو بسازيم. امروز اين متن شما (داور خان) رو برای فقط اون فرستادم و عنوانشو گذاشتم "خواهش می کنم بخوان"، بعد از ظهری ديدم همين متن رو برای من + 53 نفر ديگه از دوستاش فرستاده و عنوانشو گذاشته "خواهش می کنم حتما بخوانيد خيلی جالبه"!
دست داور خان فرزند ايران درد نکنه
Posted by: ايرانی at February 19, 2009 12:24 PM
salam. ba in ke chand bari khedmat residamo nazar gozashtam vali tahala vaght nakardid javabi bedid baz khedmat residam ta begam in emaile mane va agar komaki az dastam bar miad dar morede in kari ke shoro kardid dar khedmatam.
movafagh bashid
کجا ای میل گذاشتی پسر خوب؟
برام به آدرسی که گذاشتم ای میل بزن
ابراهیم نبوی
Posted by: hessam at February 19, 2009 12:23 PM
اگه شما نبودی از این خاکستر آتشی بلند نمی شد .امیدوارم باشی ،همیشه باشی تا یه روزی مزه آزادی و دموکراسی رو توی تهران بچشی .
موفق و سلامت باشی .
نسترن
Posted by: نسترن at February 19, 2009 12:10 PM
این بحث فیلترینگ مثل اینکه هنوز خیلی مسئله مهمیه و احتمالا با فیلترشدن وبسایتهای اصلاحطلبها در آیندهای نزدیک مهمتر هم میشه. راه های زیادی برای دور زدن وجود داره و یکی از بهترینها اینه که هر چند نفر برای خودشون یک سایت که توش فایل ها و کدهای phproxy گذاشته اند بسازند، اختصاصی ازش استفاده کنند و آدرسش رو هم به دوست های نزدیکشون بدهند. هم فضاهای مجانی تو اینترنت زیاده،هم کار بسیار سادهایه و هم کلی راهنمای اینترنتی درموردش هست. آدرسهاشون رو نمی دم چون ممکنه فیلتر بشن ولی یک چیزی تو مایههای «ساختن phproxy» رو توی گوگل جستوجو بکنید تا به چیزهای بهدردبخور دست پیدا کنید. درضمن توی قسمت add-on فایرفاکس هم proxy رو سرچ بکنید، گاهی چیزهای خوبی پیدا میشه. هرکسی وبلاگ یا سایت پرخوانندهای داره لطفا راههای اینکار رو به بقیه نشون بده.
Posted by: سهند at February 19, 2009 12:03 PM
مرسي! عالي بود واقعاً. دستت درد نكنه :)
Posted by: روزبه at February 19, 2009 11:55 AM
سلام استاد.... من یکی از ساکتترین خوانندههای شما هستم در طول این مدتی که شمارو شناختم و با قلم زیبای شما آشنا شدم هیچوقت به اندازهٔ حالا احساس نکردم که چقدر خوبه کسی مثل شما هست که بعضی وقتا چیزی بنویسه که آدم بخونه و بفهمه که هنوزم میشه امیدوار بود... هنوزم میشه به این امید داشت که برگشت ایران و همه چیزو بازم از نو ساخت... هر روز دلتنگی مثل موریانه وجودمو می خوره هر روز نحیفتر و شکننده تر از قبل باید زیر دست کسایی باشم که به نظر همه آدمهای خوبین و منم باید خیلی خوش حال باشم به خاطر اینکه ایران نیستم تا این همه سختی و کثافت ایران رو تحمل کنم اما دریغ از اینکه هیچکدوم نمیفهمن وقتی که خونه نیستی هرجا که باشی بازم مهمونی و مهمونی که ۲ روز بیشتر بمونه صاحب خونه به بدترین شکل ممکن باهاش رفتار میکنه، حتا اگه در مهد تمدن و دموکراسی باشه...
استاد خیلی دلم گرفته خیلی تنهام... کاش بشه که بازم برگردیم و هیجان با هم بودنو حس کنیم.. کاش بازم تو خونه جایی واسه با هم بودن باشه ... کاش دوباره عطر قورمه سبزی مادرو بتونی تو خونه خودت حس کنی ... کاش دوبار عطر با هم بودن مثل ۲ خرداد ۷۶ تمام خونهها و کوچه هارو پر کنه... کاش دوباره همه با هم به همدیگه سلام کنیم روز رای گیری و با لبخند به هم بگیم که امدیم تا فردا دوباره با هم بخندیم... لازم نیست به کسی نه بگیم فقط کافی که به همدیگه بله بگیم... به امید روزای بهتر... علی. استرالیا
Posted by: علی at February 19, 2009 09:32 AM
Dear ebrahim nabavi
I am supporting khatami too, but as we all know certain things have to be considered in order to increase his chance to win this election.
1. Khatami needs a proper newspaper as soon as possible (I read that is going to happen soon but it’s getting late).
2. He needs to tell people about his plans and priorities.
3. He needs to be seen as much as possible. So he has to travel around country, particularly small cities and towns.
4. He needs to acknowledge people’s everyday problems -in a very simplistic way that is understandable for lay people- and recommend possible solutions.
5. I know even some highly ranked people inside “sepaah” who are supporting him so he has to use those forces to moderate the influence of “sepaah” in the election. We know what significant role “sepaah” played in the last presidential election.
6. We all know clergy community of Qom has great influence in Iranian politics (as we saw how larijani became chairman of parliament through support of Qom clergy community). So khatami has to gain more support in that community through those a few prominent figures who already support him.
7. Apparently “vaez e tabasi” is fond of him so khatami has to strengthen his bonds with him because “astan e ghods” can bring him a lot of votes particularly in khorasan province.
8. And most importantly he has to use all his power, influence and connections to protect people’s votes.
All these have to be done swiftly as time is running out.
If you are in touch with anyone in his campaign please pass this message to them. Maybe they are aware of all this but nothing’s wrong with further reminding.
P.S. Sorry for typing in English, I’m really bad at typing Farsi, but I’ll try to learn.
Kind regards
Posted by: soroosh at February 19, 2009 09:26 AM
داور جان اشکمون رو در آوردی
Posted by: حجت at February 19, 2009 08:50 AM
نه آقای نبوی، هیچ یک از "ما" مقصر نبودیم. ما همگی در شرایط خود درست عمل کردیم. چه یازده سال پیش که به خاتمی و در واقع به خلاف تمایل رژیم رای دادیم، و چه سه سال پیش که به ناچار، به روال قبل، انتخابات را تحریم کردیم.
تحریم انتخابات مارا به اینجا نکشاند، بلکه این عملکرد خاتمی در طول هشت سال بود که صحنه ی انتخابات را خالی از مهاجرانی ها، حجاریان ها و ... نمود و مردم را به جایی رساند که از بیم پیروزی فردی معلوم الحال، رای دادن به هاشمی را در سر بپرورانند.
"ما" به خاتمی برای "آزادی نسبی و موقت" رای ندادیم; از او انتظار بر اندازی نظام را هم نداشتیم. تنها از او انتظار تداوم در مبارزه و اصلاحات را داشتیم، نه انفعالی که وی بدان دچار شد.
سه سال پیش "من"، نه از روی بی تفاوتی، که از روی تحلیل شرایط، که ادعایی بر درستی آن ندارم، انتخابات را تحریم کردم. و از اینکه فردی انتخاب شود که کنه این نظام را به دنیا و مردم ایران نمایان کند خوشحال هم بودم. ولی افسوس که این اعجوبه هم با تمام ندانم کاری هاو با تمام مصیبت هایی که به سر این مردم آورد، مسبب حرکتی اعتراض آمیز و موثر نه در داخل و نه در خارج از ایران نشد.
این بار در انتخابات شرکت و به خاتمی رای می دهم. نه به خاطر او، نه به امید اصلاحات و نه به خاطر تحول بطنی در نظام، بلکه فقط و فقط از روی استیصال.
دست آخر اینبار می دانم که به یک اسطوره رای نمی دهم.
Posted by: یک دانشجوی امیرکبیر at February 19, 2009 08:27 AM
شما آقای منوچهر احترامی را نمی شناختید؟
من خیلی خوب ایشان را می شناختم و مدت طولانی هم از نزدیک در جاهای مختلف با ایشان کار می کردم و بسیار هم به ایشان احترام می گذاشتم. چطور؟
مگر ممکن است آدم طنزنویس ایرانی باشد و مرحوم احترامی را نشناسد؟
ابراهیم نبوی
Posted by: مستر ایکس at February 19, 2009 05:31 AM
مرا دیگر گونه خدایی می بایست،
شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمی کند،
و خدایی دیگر گونه آفریدم..
دردا و حسرتا که شایسته ی این همه حقارت نیستیم.
ما بسیاریم..
Posted by: محسن at February 19, 2009 05:23 AM
thank you
Posted by: mina at February 19, 2009 05:14 AM
خیلی عالی دست شما دردنکنه
Posted by: Reza at February 19, 2009 03:41 AM
Salam, Az tasmime shoma baraye faal kardane in site dar jahate hemayat az khatami besiar khoshhalam. man dar UK zendegi mikonam va matalebe shoma ro baraye doostanam dar iran forward khaham kard. khoda be hamrahetan.
Posted by: Ali at February 19, 2009 02:59 AM
داور جون
شنیدم که همین عوامل جمهوری اسلامی بودن که سایت بالاترین رو هک کردن. درسته؟ اون هم نزدیک انتخابات. خیلی به نظر شما عجیب نیست؟
دوست عزیز
به نظرم خیلی عجیب نیست. ما با آدم های ساده لوحی طرف نیستیم. طرف نشسته جلومون و دندونامون رو می شمره.
ابراهیم نبوی
Posted by: saeed at February 19, 2009 01:50 AM
در این سرای بیکسی کسی به در نمیزند به شهر پر ملال ما پرنده پر نمیزند
Posted by: ehsan at February 19, 2009 01:34 AM
آقا من موندم، هر کی تا 3 ماه پیش می گفت "عدم اجماع، شکست اصلاح طلبان را در پی خواهد داشت"، امروز داره می گه "تعدد کاندیدا خیلی هم مفید است". می دونم ربطی به متن شما نداشت، ولی خطرناکه حسن!
Posted by: مجید at February 19, 2009 01:23 AM
مرسی داور خان
واقعا نوشته تاثر انگیز و متینی بود. به امید روزی که احمدی نژاد رئیسمان نباشد.
"ما" بی شماریم
Posted by: مهدی at February 19, 2009 12:56 AM
با سلام خدمت شما آقای نبوی عزیز
من با وجود اینکه اصلاح طلب نیستم و به اکثر اصلاح طلبان(کروبی،نوری و...) به خاطر سوابق تاریخی تاریک آنها در اول انقلاب اعتماد ندارم، سیاست ایران را به دقت دنبال می کنم و در انتخابات هم به خاتمی رای خواهم داد چون او را مردی با سیاست می دانم و معتقدم با وجود اینکه او بهترین گزینه نیست اما تنها گزینه ممکن است.
اما آقای نبوی باید خدمت شما عرض کنم که شما در انتخابات راه مشکلی در پیش دارید زیرا من که در ایران زندگی می کنم بر خلاف نظر بسیاری از دوستان که فکر می کنند احمدی نژاد بسیار در ایران منفور است، می بینم که او به دلیل فریب عمومی و تبلیغاتی محبوبیت زیادی در بین اقشار کم سواد دارد و او بدون شک رقیب خطرناک و قوی ای برای خاتمی خواهد بود.
به هر حال ممنون از شما که با چنگ و دندان تلاش می کنید تا ایران عزیز و زخمیمان را جانی دوباره بخشید.
به امید آن روز...
داریوش 22 ساله- ایران
داریوش جان
من اصلا معتقد نیستم راهی که پیش پای ماست راه ساده ای است
احمدی نژاد میلیاردها دلار در سفرهای استانی و اختصاص تلویزیون برای تبلیغ رئیس جمهور، داشتن دهها شبکه رادیو و تلویزیونی و روزنامه و وب سایت اینترنتی، سفرهای جهانی که خود اعتباری برای اوست یک رقیب مهم برای خاتمی است. این در حالی است که تیم خاتمی در بهترین شرایط الکن و بدرفتار و بی سروسامان بود و هست.
آنچه گفتم و به آن اعتقاد دارم، عملی است که می کنیم. ما باید از بیرون سیستم خاتمی عمل کنیم. ما باید دقیقا فکر کنیم که خاتمی هیچ کسی را ندارد. ما باید از طریق سیستم اینترنت ایران همه آدمهای اهل فکر را پیدا کنیم و همه را به هم وصل کنیم و بعد از طریق آنها با شهرهای کوچک و شهرستانها رابطه برقرار کنیم. کار ما بسیار دشوار است. ما فقط به یک چیز باید اطمینان داشته باشیم و آن اینکه اگر هیچ وقتی را تلف نکنیم، کار درست و دقیق انجام بدهیم و با مردم خوب حرف بزنیم، احتمالا انتخابات را می بریم. اینجا هیچ چیز تعیین شده ای نیست، همه چیز با زحمت به دست می آید. این کاری است که ما باید بکنیم.
ابراهیم نبوی
Posted by: dariush at February 19, 2009 12:53 AM
عالی بود.
ابراهیم عزیز حتی فیلتر هم جلودار ما ایرانیها نیست.
تو بنویس و مطمئن باش که زحمتت بی اثر نیست.
Posted by: amin at February 19, 2009 12:17 AM
Ebrahime Nabavi Aziz,
I like millions of other Iranians am not sure if Mr. Katami would be the best person to be the next president, but I am sure he is our best choice right now.
I personally support you in this very important and historic time.
We have to show them that we exist, and "WE" can make a difference.
Be omideh Azadi va sarbolandi Irane Aziz.
Posted by: saeed at February 19, 2009 12:14 AM
این مطلب و مطلب قبلی شما را به دلیل قیلتتتر بودن وبلاگتان در ایران، عینا در اتوپیا قرار دادم. منظورتان از نامه ها ، همان مطالب خبری و تحلیلی در حمایت از آقای خاتمی است ایا؟ ما هم هستیم.
دوست عزیز
منظورم همین نوشته هاست که در این وبلاگ و دو وبلاگ دیگر که تا هفته آینده کارشان شروع می شود خواهید خواند، اما چون فکر می کنیم ممکن است به هر دلیل سیستم فیلترینگ مانع شود، لازم می دانیم از ارسال ای میلی هم استفاده کنیم. در هر حال من برای شما ای میل خواهم کرد و با هم ارتباط خواهیم داشت. از لطف تان هم ممنون
ابراهیم نبوی
Posted by: حاج کاظم at February 19, 2009 12:06 AM
به امید آن روز(اعلان نتیجه انتخابات)و برپایی جشن ملی
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم.
Posted by: mehran at February 18, 2009 10:35 PM
گر چرخ به کار ما نگردد
کاری بکنیم تا نگردد
گوییم به او مطیع ما گرد
یا می گردد و یا نگردد
گر گشت خوش است ور نه ما دست
از او نکشیم تا نگردد
هرگز قد مردمان آزاد
با هیچ فشاری تا نگردد
در پنجه اقتدار مردان
نبود گره ای که وا نگردد
Posted by: Farzaneh at February 18, 2009 09:51 PM
درس می خواندم که روزی به سرم انداخته شد.
خسته بودم ... از بی پروبالی دانشجوی بند 209،
از بی کسی باخ و بیضائی،
از صدای پتک تمدن 2500 ساله و شن کش 5000 ساله ای که هنوز کار می کند و عین خیالمان هم نیست
و هیچ وقت هم به خودم نگفتم: شن کش که تمدن نمی خواهد! کافیست بدانی تنها به چه درد می خورد
خسته بودم ... از دلتنگی شرق و یاس نو،
از پرندگانی که هیچگاه حاضر نشدند یک قدم زیر پاهای من بردارند.
و هیچ وقت هم به خودم نگفتم که پرواز آزادی با فرار چه فرقی دارد؟!
خسته بودم ... از همه ... حتی از بغض دیدن کودکانِ کار چهارراه نظر.
در فیلمی بود یا کتابی، شاید روزنامه ای ... نه روزنامه که نه:
دوردستی ، گوزن شمالی، زیبا به کودکش راه رفتن می آموخت.
هواپیما که بلند می شد گفتم: می خواهم به فرزندم به همین زیبایی بیاموزم.
هواپیما که بلند شد گفتم: من درست پرواز می کنم.
روزی که آمدیم، کسی به ما نگفت ... اینجا نیست ...
Posted by: نوژن at February 18, 2009 09:50 PM
Loftan be in site tashrif bebarin ke bozorgtarin video archive siasi va ejtemai ast
IranNegah.com
Posted by: Ali at February 18, 2009 09:17 PM
خدمت خداوندگار طنز فارسی .. اقای نبوی ...من به خاطر ایتکه سایت شما در ایران فیلتر هست..میخواهم که گه گداری از مطالب شما در وبلاگ خودم برای خوانندگان داخل ایران استفاده کنم.البته با اجازه شما و ذکر نام و وبسایت شما...بنده وکیل هستم یا خیر؟؟
با اجازه بزرگترها..... بزرگترهای ما هم همه شون مرحوم شدن، صابری، صلاحی، پورثانی، احترامی.... ولی بله
Posted by: نادی at February 18, 2009 08:24 PM
greatly appreciate in advance
Posted by: Samira Mousazadeh at February 18, 2009 07:58 PM
سلام
من متوجه نشدم همین که ای میلمون را در اینجا نوشتیم کافیه؟
اتفاقا من تا یک ماه دیگر دارم میرم به ایران( و بسیار خوشحالم که در این حال و هوای انتخابات میتونم اونجا باشم) و اصلا در جریان نیستم که آیا وب لاگ شما داخل ایران فیلتر هست یا نه. این که از طریق میل در جریان نوشته هاتون باشم واقعا خوشحالم میکنه.
حالا برای محکم کاری به میلی که دادید هم میل میزنم
دوست عزیز
منظورم همون محکم کاری بود، لطفا ای میل بزنید تا براتون مطالب رو بفرستم.
ابراهیم نبوی
Posted by: بهار at February 18, 2009 07:36 PM
salam , kheyli nameye ziba, va tasir ghozari boodesh. age mishe namehatoono vase man ham beferstid
Posted by: aidin at February 18, 2009 07:16 PM
جناب اقای نبوی
از مرقومه پر معنی و اگاهی دهنده شمابسیار متشکریم. امیدوارم با احترام به حقوق اکثریت مردم ایران و در نظر گرفتن اعتقادات انها و دوری از تند رویهای ویران کننده که باعث شد حداقلها نیز از دست برود به روشن سازی مردم عزیزمان بپردازید.
مطالب شمااز عمق جان هر مسلمان میهن پرستی است که نگران اینده میهن و اینده سازان این خاک پاکی هستند که شهیدانشان برای سرافرازی و عزتش از چیزی دریغ نکردند.
Posted by: رسول پژومان at February 18, 2009 07:14 PM
داور خان
پس از سالها بجای لبخند ، اشک به چشم ما آوردی
راست میگی اگر ما در مقابل تو هین به شعور انسان در دادگاه کرباسچی ساکت نمی نشستیم
اگر ما حد اقل به اندازه نصف مردمی که در تهران به خاتمی رای داده بودند از دانشجویان در ۱۸ تیر دفاع می کردیم و به خیابانها می آمدیم یا حتی سر کوچه مان می ایستادیم
اگر همه ما به بیمارستان برای عیادت حجاریان می آمدیم همانطور که به عیادت طالقانی رفته بودیم
اگر ما در شورای شهر نفوذی هایی مثل اصغر زاده را راه نمی دادیم و به جان هم نمی افتادیم
اگر در مجلس ششم روز اعدام مطبوعات می ایستادیم حتی به قیمت تعطیل مجلس که مسلما سرنوشت ما بد تر از میرزا جهانگیر خان و ... بد تر نمی شد و از امروزمان بهتر بود و مسلما اینور خط هم محمد علی شاه و عین الدوله هم تا امروز تکلیفشان مشخص شده بود
و اگر در مجلس هفتم و شورای دوم ، من و تو نشده بودیم ، بی حال و خمار و لمس،
امروز به این ذلت نیافتاده بودیم
با اینکه آمده بودم تا کشور و سی سال فراز نشیب از خیابان شاهرضا در دی ماه پنجاه هفت و بوی باروت در گرمای خاکریزهای اطراف فکه و نسیم آزادی خرداد ۷۶ را فراموش کنم و نمی خواستم رای بدهم و دیگر به آن فکر کنم وبه آن نامیده شوم و در این غربت هر روز لهجه خودم را بیشتر از زبان مادری دور کنم
ولی روی رای من حساب کن و به حساب خودت بگذار
کمال فرهاد
ونکور -کانادا
Posted by: کمال فرهاد at February 18, 2009 07:04 PM
سلام و ممنون از این همه احساس و شور و علاقه
اگه یک آیکونی برای ایمیل کردن این پست (و پستهای بعدی) به این صفحه اضافه کنید، ما که به این صفحه دسترسی داریم و فیلتری نیستیم، می تونیم اونها رو برای دوستانمون ایمیل کنیم. فکر می کنم این طوری هم زحمت شما کمتر می شه، هم روند انتقال اطلاعات تندتر.
شاد و پیروز باشید.
Posted by: Reza at February 18, 2009 06:39 PM
آفرین برابراهیم نبوی من در این سه سال واندی از خجالت این رییس جمهور مملکتم آب شدم.ریختم. کوچک شدم.دیپرسیون گرفتم.وبه این نتیجه رسیدم که اینبار هرطور شده این 400 کیلومتر فاصله ام تا فرانکفورت راندیده میگیرم وروز انتخابات با تمامی خانواده ام ودوستانم که البته همگی هم شاغلند وباید مرخصی بگیرندبرای دادن رای خواهیم رفت ومیدانم که پیروزی از آن ماست. پس وعده ما روز 22 خرداد پای صندوق رای.
Posted by: noori at February 18, 2009 06:30 PM
دست در دست هم نهیم به مهر میهن خویش را کنیم اباد
Posted by: sara at February 18, 2009 06:26 PM
آقا حرف دلمون رو زدي. دست مريزاد.
Posted by: آزاده at February 18, 2009 06:13 PM
سلام
مرسی مطلب رو خوندم و تحت تاثیر قرار گرفتم و پرینت گرفتم که مادر و پدرم هم بخونند
ممنون
Posted by: peyman at February 18, 2009 06:02 PM
آقای نبوی بسیار عزیز
نوشته های جدی شما حتا آنها که تلخ نیستند خیلی وقتها اشک مرا در می آورد! نوشته شما را با ذکر نام نویسنده و لینک سایتتان برای دوستانم که پشت فیلتر هستند در وبلاگم می گذارم. اگر راضی به این کار نیستید لطفا بگویید تا حذفش کنم.
نه تنها راضی هستم بلکه خیلی هم تشکر می کنم، حتما بگذارید.
ابراهیم نبوی
Posted by: آرش سلیمی at February 18, 2009 05:38 PM
It was so nice. I can not stop my crying. I promise to do my best.
best wishes
Posted by: Soha at February 18, 2009 04:57 PM
فوق العاده تاثیر گذار بود.
هر چند ما(یکی از همان بیشمار ها) هم تصمیم شما را گرفته ایم
ولی احتمالا وطن را برای اینان باقی می گذاریم.
شاید فرزندانمان و یا فرزندان آنها روزی این کشور را جایی برای زندگی بیابند.
Posted by: سعید at February 18, 2009 04:56 PM
Inspiring
Posted by: Korosh at February 18, 2009 04:30 PM
سلام
در همه دنیا کسی را خویشاوندتر از تو ندیدم. گاهی فکر می کنم فکر من را گرفتی و به قلم شیوای خودت جذابش کردی و در دید " ما" قرار دادی. دمت گرم که باحال تر از تو ندیدم. بگذریم که هنوز ندیدمت. اما نه تنها خودت رو دوست دارم بلکه همه گفته هات رو دربست قبول دارم. ما رو هم در این جمع بشمار بیار. یاحق
Posted by: Saeid at February 18, 2009 04:20 PM
به امید پیروزی V
Posted by: Taraneh at February 18, 2009 03:18 PM
ارزوی موفقیت شما را دارم همین دیروز بود که فکر می کردم اگر هادی و دکتر و اسماعیل مثلا مولوی وحافظ و ابن سینا برای تبیین بعضی درد های امروزی ما باشند نبوی برای من سعدی است با این نامه شما بیشتر از پیش اینطور فکر میکنم
سلامت باشید
Posted by: ali at February 18, 2009 02:38 PM
سلام آقای نبوی
شما از ایران و زبان فارسی سخن کفته اید. با همه احترامی که برای شما قائلم متاسفم که ایرانی را فقط معادل فارس قرار داده اید، این همه مردم با فرهنگ و زبان مختلف در این کشور زندگی می کنند که یکی از مصادیق عدم آزادی این کشور قومیت هاست. متشکر می شوم اگر به این نکته هم توجه داشته باشید.
دوست عزیز
ذکر زبان فارسی به عنوان زبان ملی و مشترک بود، وگرنه اصلا قصد من محدود کردن زبانهای کشور تنها به فارسی نبود. من هم مثل شما، البته حدس می زنم، ترک هستم و به این زبان و فرهنگ نیز به همان میزان که زبان فارسی و فرهنگ ملی ایرانی افتخار می کنم. قصد من آنچه شما گفتید نبود.
ارادتمند، ابراهیم نبوی
Posted by: hamid at February 18, 2009 02:27 PM
يه روز قبل انتخابات دوره دوم خاتمي بود، تو يكي از دفترهاي تبليغات نشسته بوديم و يكي از دوستان داشت راجع به هزينه اصلاحات و اين كه به خاتمي نبايد راي داد صحبت مي كرد. بگذريم از تيكه هايي كه بچه ها بارش كردن. يهو سد ابرام پاشد يه جمله گفت كه پسره گذاشت رفت. يادت مي آد؟ مي خواي خودت با قلم قشنگت بنويسش! اون موقع ما نا اميد بوديم از انتخاب خاتمي، مثل الان.
Posted by: حميد رستمي at February 18, 2009 01:51 PM
ابي جون 100روز وقت داريم و كلي كار
1)وبلاگت رو هرروز اپ كن
2)گافنامه احمدي را به موقع منتشر كن
3)همه بايد مواظب مصباح لر (كروبي)باشيم
Posted by: سپهر at February 18, 2009 01:15 PM
آقای نبوی نامه شما اشک رو به چشم هام آورد و من رو به روزهای اصلاحات برد. روزهای شور و امید به دور از قطع نامههای پی در پی و ترس از حمله نظامی، روزهای "عصر ازادگان" و "نشاط"، روزهای چاپ دهم و یازدهم کتابهای سیاسی و فرهنگی، روز های پویایی هنرمندان، روزیکه رئس جمهور کشورم در سازمان ملل از گفت گوی تمدنها گفت، و خلاصه روزهایی که با نفت ۱۰ دلاری هم می شد رشد اقتصادی، کاهش نرخ تورم و بی کاری رو تجربه کرد.
دوستان، ۲۲ خرداد یکی از سرنوشت سازترین روزها در تاریخ معاصر ماست، روزیکه آینده گان بر اساس تصمیم ما در این روز درباره مان قضاوت می کنند. نگذاریم با نا امیدی، تزلزل و بی تفاوتی مرتکب اشتباه جبران ناپذیری بشویم که پدران و مادران ما ۳۰ سال پیش به شکل دیگری آن را انجام دادند و اینهمه عقب ماندگی و بدبختی رو به خود و نسلهای بعد از خود تحمیل کردند. بیائید به جای آنکه مرعوب سیستمی شویم که احمدی نژادها برای ما می خواهند، همین انتخابات نا چندان آزاد و سالم رو غنیمت بدونیم و از آن به عنوان روزانهای برای تغییر و اصلاح این سیستم استفاده کنیم همانگونه که ۱۲ سال پیش اینکار رو کردیم و گامهای قابل توجهی در راه رسیدن به دموکراسی برداشتیم . بیایید به جای گوش دادن به توصیههای تکراری کسانی که هرگز دلشان برای من و شما نسوخته و برای رسیدن به خواسته های خود بی هیچ شرم و ابایی آرزوی ویرانی مملکت و بدبختی بیشتر مردم را دارند، مسیری را در پیش بگیریم که به راستی انسانها را به آزادی و پیشرفت رسانده، بیأیید باور کنیم هیچ نیرویی نمیتواند جلوی خواست واقعی یک ملت مصمم و متحد را بگیرد.
Posted by: mehrnoosh at February 18, 2009 01:04 PM
نبوی عزیز چقدر دوست داریم بنویس نابودشون می کنیم از بین میرن به امید خدا
Posted by: vahid at February 18, 2009 01:00 PM
متشکرم آقای نبوی. همان هایی بود که من هم می خواستم بگویم. متنتان را در word کپی کردم تا به آن هایی که نمی توانند از فیلتر بگذرند، بفرستم.
Posted by: شقایق at February 18, 2009 12:48 PM
خیل خوب اقای نبوی گفتی میخای به سوالات جواب بدی و همه رو تا انجا که میتوانی قانع کنی باشه میتونی رو من امتحان کنی. من از اونهایی هستم که مثل عمویتان فکر میکنم و معتقدم راه برون رفت از وضع کنونی صرفا یکسری حرکات و اقدامات رادیکال مانند تحریم انتخابات و شورش و به خیابان ریختن و تکرار حوادثی مثل کوی دانشگاه راه برون رفت از وضع کنونی است .این مطلبی که نوشتید بیشتر احساسی است تا منطقی و مبتنی بر تحلیل من میگویم در انتخابات شرکت نکنیم .چرا؟ چون در هر حال چه خاتمی رای بیاورد چه رای نیاورد هیچ چیز انطور که باید عوض نمیشود ایا خاتمی مردم را از پیله بی تفاوتی به رفتار قانون شکنانه حاکمان خارج میکند؟ ایا خاتمی چالشی جدی با رهبری اغاز میکند؟ ایا خاتمی شورای نگهبان را حذف میکند؟ ایا خاتمی قانون اساسی را به رفراندوم میگذارند؟ نه اقا جون اگه خیلی زرنگ باشه فوقش میتونه 2-3 تا روزنامه رو برگردونه و انها هم نسبتا ازادانه تر از قبل مطلب بنویسن و زنها حجابشان باز تر شودو چهار تا شعار هم داده شود خوب بعدش چی؟ دوباره یکی مثل احمدی نژاد بعد از خاتمی میاد رئیس جمهور میشه بببین یک مسئله ای خیلی مهمه و اون اینه که این اقای خاتمی و حزب مطبوعش در نهایت سیاستمدار هستند و به فکر قدرت طلبی و برای باقی ماندن در قدرت ناچارند با قدرت حاکم در نهایت مصالحه کنند اخرش مجبورند گوش به حرف خامنه ای بدن ببینم اون زمان که قتلهای زنجیره ای اتفاق افتاد خاتمی چی کار تونست بکنه که الان بخواد بافعالین زن و دانشجو ها و سندیکاها انجام بده و انها را نجات بده؟ نکنه فکر کردی اگه خاتمی بیاد میتونی برگردی ایران ؟ ببینم زمان کوی دانشگاه رفتار خاتمی محافظه کارانه بود یا شجاعانه فکر میکنی الان اگه همچین چیزایی پیش بیاد عکس العملش چیه اون هم اون زمانی که با 20 میلیون رای اومده بود هیچ دفاعی از هیچکس نکرد حتی از دوستانش که در زندان بودند اونوقت میخای الان کار مهمی انجام بده ؟ هر اقدامی که ما رو از یک رفرم اجتماعی سیاسی عمیق دور کنه فقط منجر به طولانی شدن عمر رفتار مستبدانه نظام میشه من برانداز نیستم با براندازی هم مخالفم اما معتقدم ادمهایی مثل خاتمی فقط به استبداد وجه میدن و در نهایت اگه ببینن باقی موندنشون تو قدرت منوط به عقبگرد از شعارها و مواضعشان است مطمئن باش این کار رامیکنند چونان که در ان 8 سال بارها و بارها کردند
فعلا والسلام
دوست عزیز
شما دقیقا همون حرفی رو می زنید که به نظر من اشتباه تاریخی یک نسل و یک گروه از مردم ماست. شما می خواهید کسی رو انتخاب کنید که قانون اساسی رو عوض کنه، روبروی رهبری بایسته، وضع کشور رو از اساس دگرگون کنه، سیستم سیاسی و حقوقی رو تغییر بده و رابطه قدرت و انسان رو در این سیستم دگرگون کنه، کسی که شما می خواهید باید این کارها رو بکنه، این درسته، ولی اینها رو یک گروه اپوزیسیون باید انجام بده، در حالی که من دارم از انتخاب رئیس جمهور حرف می زنم.
من انتظار ندارم آقای خاتمی قانون اساسی و نظام سیاسی و رهبری و سیاست های کشور رو تغییر بده، به نظر من برای این کار آقای سازگارا بهتره، من از آقای خاتمی انتظار دارم بیاد سر کار و همون طوری که در سالهای 1376 تا 1384 کشور را اداره می کرد، اداره کنه. من در انتخاب بین احمدی نژاد و خاتمی به آقای خاتمی رای می دم.
شما در این میان چه می کنید؟ شما نشون می دید که دوست دارید در ایران دموکراسی بیشتر بشه، در حالی که عمل شما باعث انتخاب احمدی نژاد می شه و دموکراسی محدودتر می شه. روش شما هم اینه که با وجود اینکه اعتقاد دارید که باید این حکومت رو تغییر داد، با این وجود حاضر نیستید هیچ کاری برای این تغییر بکنید، نه حاضرید اسم تون رو بنویسید، نه حاضرید به خیابون برید، نه حتی اگر آدمی مثل گنجی از مردم دعوت کرد اعتراض مدنی بکنند، شما تندترین حرف ها رو می زنید، برای اینکه هیچ کاری نکنید.
لطفا به این نکته دقت کنید، حکومت جمهوری اسلامی صدها نفر که مثل شما حرف می زنند رو حتی تقویت و تشویق می کنه که حرف بزنند، کیهان و سایت های راستگرا حرفهایی مثل حرف شما رو منتشر می کنند، اما اگر کسی از خاتمی دفاع کنه بلافاصله براش دردسر درست می کنند. چون این یک تغییر واقعی است.
ارادتمند، ابراهیم نبوی
Posted by: حسین at February 18, 2009 11:29 AM
از آنجا که همیشه، همه جا و در همه حال کار کار این انگلیسی های پدرسوخته است پس بهتر است با آنها مذاکره کنیم و از آنها بخواهیم خاتمی را رئیس جمهور کنند. باشد که رستگار شویم.
Posted by: صمد at February 18, 2009 11:13 AM
من به آقای خاتمی رای می دهم، چون...
اصلاحات یعنی چه ؟
تغییر قانون اساسی؟ آیا ممکن است ؟
اصلا تا ولایت مطلقه فقیه هست شایسته سالاری ممکن است؟
عدالت اجتماعی چطور ؟
پس لطفا؛ اصلاحات یعنی چه ؟
Posted by: مهدی at February 18, 2009 10:24 AM
بضاعتي درنوشتن ندارم تا قابل شما باشد اماتا روزي كه مي نويسي مي آيم حتي شده يك كلمه براي اينكه بگويم ما هم هستيم.
Posted by: amir at February 18, 2009 10:19 AM
کاش همه مردم ایران هم مثل تو فکر می کردند ابراهیم جان! کاش می فهمیدند که تحریم انتخابات کاری رو پیش نمی بره، جز اینکه روز به روز وضع این وطن بیمار رو بدتر کنه!
کاش مذهبیون ما هم می فهمیدند که دارند از خوارج زمان پیروی می کنند.
کاش....
Posted by: poorya at February 18, 2009 10:01 AM
سلام
جالب بود.
شایدانتخاب بین بدوبدتر باشد.نمی دانم؟!!!
Posted by: وحید at February 18, 2009 09:47 AM
به امید پیروزی خاتمی و شکست مفتضحانه الف نون.
Posted by: علیرضا حسینی at February 18, 2009 09:43 AM
Yes, WE CAN and WE WANT
Posted by: Patriot at February 18, 2009 09:25 AM
عالی بود!
Posted by: Mehran at February 18, 2009 09:01 AM
سلام.بدليل فيلترينگ دوم دام از امروز مطالب شما عينا در وبلاگ dooman87.blogfa.com با ذكر منبع منتشر خواهد شد.
Posted by: م-آريا at February 18, 2009 08:33 AM
سلام بر سيد ابراهيم نبوي خالق ستون پنجم اولين روزنامه جامعه مدني !
مطلب به حق است و ما بايد براي اينكه زندگي امروزمان قدري ( فقط قدري ) راحت باشد ، در انتخابات آينده خاتمي را برگزينيم .
راستي شما در جايي كه عمويتان را خطاب قرارداده ايد ، طوري نوشته ايد كه گويا در ايران ساكن هستيد نه انگلند !؟؟
به هر حال از مطالبتان لذت مي برم .
به اميد روزي كه همه ايرانيان در ايراني آزاد زندگي كرده و از مزاياي آن بهره مند گردند !
حق يارتان !
Posted by: امين جمي at February 18, 2009 08:24 AM
همه چیزم را فروختم!
می ذاری شناسنامه ام را نگه دارم؟
پاک...بی مهر...مثل شناسنامه ی عموت!
گورپدرتاریخ!
تازه بی حسابیم!
چطوری بابک جان؟ خوبی؟
نگهش دار عزیزم
Posted by: بابک at February 18, 2009 07:23 AM
زنده باد.......
مدت هاست به دنبال چیزی شبیه به این متن می گردم تاآن را برای برخی دوستانم بفرستم.
متشکرم
Posted by: کیا at February 18, 2009 07:18 AM
I don't have access to Persian alphabet right now but I have to say something...
The day that only a couple of million people voted for Moin, I felt the loneliest in my home-country. Then I forced myself to practically beg others to vote for RAFSANJANI. But, it didn't work...
Later on the life made me leave and now I live far far from home. However, I am going to have a day off on 22th of Khordad, travel to the capital city of the country that I am in and vote for Khatami.
I sincerely hope that this time I find myself within a large group of people, something as large as the group that voted for Khatami 12 years ago. Let's wish for that
Posted by: Tooran at February 18, 2009 05:43 AM
بهایی که مردمان خوب برای بی تفاوتی در مورد امور کشورشان می پردازند حکومت مردمان بد بر انان است.
یک دانشجوی علوم سیاسی
Posted by: sh.panahi at February 18, 2009 05:27 AM
آقای نبوی
من اصولا از بزرگ کردن یک نفر که عادت ماست، خوشم نمی آد، ولی تو عصاره تحلیل و حرف درست رو چه به طنز و چه به جدی می زنی، نوشته های تو عین واقعیت روی زمین در ایرانه، خاتمی، غعلا تنها راه نجاته. ان رو باید به مردم فهموند. شاید روز رای گیری تو سفارت تو بروکسل هم رو دیدیم، منم اینجام.
Posted by: amir at February 18, 2009 03:36 AM