چهارشنبه 9 بهمن 1387

چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟

Derakhshan 222.jpg
حسین درخشان دچار وضعیت خطرناکی است. می دانم که از یک سو اطلاعات سپاه و قاضی مرتضوی او را در فشار سنگین گذاشته اند و به او اتهام زده اند که به دین و ائمه اهانت کرده است و از سوی دیگر، به دلیل تیرگی رابطه میان درخشان و بچه های روشنفکر و اهل رسانه، هیچ کس دغدغه آزادی او را ندارد. به همین دلیل او زیر فشار شدیدی قرار گرفته است. از این بدتر آنکه دوستان و خانواده حسین، به دلیل اصرار خود او و نوع فضایی که در آن بسر می برند نیز، جز اینکه در سکوت پرونده او را دنبال کنند، کاری نمی توانند بکنند و این یعنی له شدن و نابود شدن حسین درخشان در سوء تفاهم های یک پرونده احمقانه که لاجرم او را تا مرز نابودی کامل می برد.

می گویم نابودش می کنند و می دانم چه می گویم؛ چرا که روزهای تیره و تار امروز درخشان را لحظه به لحظه زیسته ام. می گویم که درخشان حالا در سخت ترین شرایط انسانی است. لازم نیست بعدا او را به ده سال زندان محکوم کنند تا او را تیره روز فرض کنیم، نه، او همین الآن و در همین چند ماه زندان، به اندازه ای کشیده است که شاید و قطعا تا سالها فشار این روزها را فراموش نخواهد کرد. حتی لازم نیست او را بزنند و بکشند تا ما احساس و عاطفه انسانی مان بیدار شود، حسین درخشان همین امروز هم اگر آزاد شود، چنان رنجی کشیده و چنان مصیبتی بر او رفته است که تا سالها از فشار آن رها نخواهد شد. این را می گویم تا بدانید که اگر درد و رنج، لکه های گناه و عیب و رفتارهای نادرست را از آدمی پاک می کند، او امروز از همه بلاهایی که بر سر دوستان گذشته اش آورد، پاک شده است. حسین درخشان اگر فرض هم کنیم که برای بسیاری پرونده ساخت و دردسر درست کرد، حالا دیگر به اندازه همه کینه های ما مصیبت تحمل کرده است. امروز باید به فکر او باشیم و کاری کنیم که زودتر از زندان بیرون بیاید.

تا آنجا که می دانم و از دوستان نزدیکم شنیده ام، درخشان به اتهام اهانت به ائمه و صب نبی زیر بازجویی است و قاضی اش گفته حکمش اعدام است، ممکن است معنای این حرف برای کسانی که سیستم بازجویی و قضایی ایران را می شناسند، به معنی این باشد که آقایان هیچ بهانه دیگری برای فشار آوردن روی درخشان ندارند و احتمالا چندی بعد آزادش می کنند، اما معنای دیگر این اتهام که نشانه های موجود آن را تائید می کند، این است که حسین درخشان زیر انفرادی است و تا چند ماه دیگر در همین وضع خواهد ماند. زندان انفرادی در جمهوری اسلامی با ایزوله کامل فرد، به معنی آسیب کامل روح و روان و سیستم عصبی زندانی تا سالهاست، او تا مدتی طولانی از زیر این فشار بیرون نخواهد آمد. حتی اگر فرض کنیم که با همین خوش بینی چند ماه دیگر آزادش کنند.

دستگیری و بازجویی طولانی درخشان و فشارهایی که بر او آمده است، جز آنکه نشان از بی خردی و بلاهت نظام اطلاعاتی و قضایی کشور دارد، نشانه بی عرضگی قوه مجریه و رئیس جمهور و همراهان فرصت طلب اوست. شرم آور است که آقای رئیس جمهور، تا وقتی نیاز به آدمهایی مثل حسین درخشان داشت، از آنان استفاده کرد و با وعده و وعید برادران گمنام و خوشنام و بدنام پاریس و لندن آنها را به کار گرفت و با وعده تامین قضایی به ایران دعوت کرد و حالا که حسین درخشان تمام حیثیت و شخصیت و هویت خود را در قمار سیاست کثیف و پوپولیستی حکومت جمهوری اسلامی گذاشته است، حتی اعتنایی هم به خانواده اش نمی کنند که لااقل رئیس جمهور سوء استفاده چی حالی از قربانیان چپ بازی های بین المللی اش بپرسد.

اسناد فرصت طلبی و لجن مال کردن آدمها را در وبلاگ حسین درخشان می توانیم بخوانیم، بخوانیم که حسین درخشان تا چه حد از دولت جمهوری اسلامی حمایت کرد و به همین دلیل دشمنی همه را به جان خرید و ببینیم که حالا چگونه تاوان این همه همراهی را می دهد. متاسفانه درخشان مصداق بارز ساده دلی و زودباوری موجودات رسانه ای کشور ماست. و متاسفانه نشانه ای بر اینکه تمام کورسوی امید او و دوستانش دروغ بود.

معنای حیرت آور دستگیری و زندان درخشان این است که اگر یکی از ایرانیان مخالف حکومت که حتی مخالفت زیادی هم با دولت ندارد، به این نتیجه رسید که مخالفتش بی دلیل بوده و ایمان آورد که دولت موجود ایران بهترین دولت جهان است و دشمنان این دولت بدترین دولتهای جهان هستند و کشف کرد که انقلاب ایران بزرگترین اتفاق قرن بوده و رهبر آن هم بزرگترین سیاستمدار تاریخ است و این شخصیت به این نتیجه رسید که باید در اروپا و آمریکا یک تنه روبروی مخالفان بی شمار دولت ایران بایستد و از حکومت و دولت دفاع کند، او هرگز نمی تواند پایش را به ایران بگذارد، چرا که ممکن است حتی توبه هم کرده باشد، بخاطر حرف هایی که ده سال قبل زده او را مجازات کنند.

معنای دیگر این حرف این است که اگر فردا یکی از دوستان حسین درخشان به یک آمریکایی گفت که احمدی نژاد راست می گوید و گروهی از مردم حمایتش می کنند و حق با اوست، او خواهد پرسید که اگر راست می گوید پس چرا حسین درخشان در ایران زندانی است؟ معنای دستگیری درخشان این است که ایرانیان بیرون مرز حتی در صورت دفاع از دولت هم در داخل کشور امنیت ندارند. معنای دستگیری درخشان این است که همه اظهارات احمدی نژاد در مورد استقبال از بازگشت ایرانیان بیرون ایران و وجود آزادی در ایران و احترام به رسانه های گروهی حرف مفت است و احمدی نژاد یا فرصت طلبی است که از طرفداران اندکش هم دفاع نمی کند و یا این که رئیس جمهور احمدی نژاد یک تدارکاتچی دست سوم است که حتی در دفاع از دوستانش قدرت اثرگذاری بر یک قاضی را هم ندارد. معنای دستگیری درخشان این است که دیگر هیچ ایرانی بیرون از مرزهای ایران به طرفداری از احمدی نژاد برنخواهد خواست، حتی اگر به این نتیجه رسیده باشد که او حق دارد.

باید اعتراف کنم که ماهها بود به این نتیجه رسیده بودم که بسیاری از حرف های حسین درخشان درباره مسائل جهانی، واقعیات ایران و بخصوص درباره اپوزیسیون ایرانی درست است و خود نیز مستقلا به برخی از آنچه او به آن رسیده بود باور داشتم، حتی به این نتیجه بودم که بازگشت به ایران و دفاع از سرزمین و حتی دولت مهم ترین وظیفه ما در وضع فعلی است. وقتی حسین می رفت از خدا خواستم موفق شود، چرا که اگر او می توانست به ایران بازگردد، من و بسیاری دیگر از هموطنانی که دلمان برای ایران می تپد و هر روز با رویای بازگشت از خواب بیدار می شویم، نیز راهی به سوی بازگشت پیدا کرده بودیم.

اما دستگیری حسین درخشان و زندان بی دلیل اش مرا نسبت به تمام خیالات خوش و خواب های دلنشین، نومید کرد و دانستم این دولت که تحمل دوستانش را ندارد، با منتقدانش چه خواهد کرد. دانستم تمام آنچه درباره اقتدار و توانایی احمدی نژاد در اعاده قدرت رئیس جمهور شنیده بودم، همه کشک است و بازی طرفدارانی است که می خواهند توهم مرد قدرتمند را در دیگران ایجاد کنند. دانستم که اگرچه خاتمی توانایی دفاع از دوستانش را نداشت، حداقل تمام کارها را می کرد، اما به نتیجه نمی رسید، اما احمدی نژاد دیگران را آلوده خود می کند، به سوی خود می کشد، در جریان جلب و جذب افراد، تمام گند و کثافت ناشی از همراهی با خودش را به هیکل طرفدارانش می ریزد و سر آخر حتی از گفتن یک آخ هم برای آدمی مثل درخشان خودداری می کند.

باید بگویم که اسف بار است که آدمی مثل حسین بشنود که تنها راه برای نجات او همان راههایی است که دوستش نداشت، چرا که تنها آدمهایی که در ایران و جهان از کسی مثل حسین حمایت می کنند، همان هایی هستند که او گمان می کرد در چنبره و حلقه قدرت های مسلط امپریالیستی گرفتار هستند. سوگوارانه باید بگویم که آخر کار همانهایی باید از طرفداران احمدی نژاد حمایت کنند که مهر آمریکایی بودن بر پیشانی شان خورده است و باید بگویم تنها کسانی حاضرند از دشمن فکری شان حمایت کنند همان حقوق بشری ها هستند که اگر قرار است نان کسی را بدهند، نامش را نمی پرسند و دین اش را جستجو نمی کنند.

گفته شده است که حسین درخشان به اتهام اهانت به ائمه زیر بازجویی است. اما می دانم که همه این نوشته های اینچنین متعلق به سالها قبل است و حسین پس از اینکه این نوشته ها را منتشر کرد، بارها و بارها تغییر موضع داد و آدمی دیگر شد. حال به این فکر می کنم که اگر بنا باشد حسین با این همه نزدیکی به احمدی نژاد و شرکاء در بازگشت به ایران در موضع ضد دینی تعریف شود و ماهها زندان برود و تهدید به اعدام بشود، حتما همه ماها را به محض رسیدن به فرودگاه مهرآباد یا امام خمینی قرار است در آتش بسوزانند، وای بر حال ما و وای بر حال حکومت و گروهی که به پرده داری می نشیند و به شمشیر دوست و دشمن را می زند و کاری می کند که کسی نه مقیم حرم امن اش بماند و نه حرمتش را بدارد.

نمی دانم قاضی شوخی می کند یا ملتی را به بازی گرفته است؛ یعنی شما نمی دانید که مردم ایران که نماز هم ممکن است بگذارند و روزه هم ممکن است بدارند، هفته ای هشت روز برای خدا و پیغمبر جوک می سازند و در حالی که ایمان دینی دارند با همه مقدسات عالم شوخی می کنند؟ شما نمی دانید که تمام وبلاگ ها و وبسایت های ایرانی پر است از شوخی و متلک به خدا و پیغمبر و ائمه در حالی که بخش وسیعی از نویسندگان شان اعتقاد دینی دارند؟ شما نمی دانید ایرانی ها دائما با حضرت عیسی و مریم و موسی و خدا و جبرئیل و پیامبر شوخی می کنند و محض تفریح اشعار طنزی در وصف عمر و ابوبکر و عثمان می خوانند؟ اگر بناست افراد را به دلیل شوخی با دین و ائمه زندانی کنند که شصت میلیون سلول انفرادی لازم داریم و سی میلیون چوبه دار برای اعدامیان.

می خواهم بپرسم آیا شما نمی دانید که سراسر دواوین شعرایی چون سوزنی سمرقندی و عبید زاکانی و وحشی بافقی و ایرج و سنایی و انوری پر است از اشعار و حکایاتی که با دین و ائمه شوخی کرده اند؟ یعنی شما نمی دانید که کتاب مستطاب " زهر الربیع" اثر حاج نعمت الله جزایری که مجتهد عالیقدر زمان خودش بود و در کنار 49 کتاب فقهی اش همین یک کتاب طنز را نوشت که از صدر تا ذیل آن شوخی با دین و اصحاب پیامبر اسلام است؟ یعنی شما نمی دانید شوخی با علما و روحانیون و دین یکی از عادی ترین حرف های گعده های طلاب و علمای قم در پانصد سال گذشته بوده است؟ اگر بنا بود که با هر شوخی و طنز و حرفی به ائمه و علمای دین مردم را بکشند که امروز ایران بیابانی خلوت بود که به جای هفتاد میلیون جمعیت، مار و مور در آن وول می خوردند. اصلا تمام قدرت و پویایی دین در ایران بخاطر تحمل این شوخ طبعی ها بود. معنای حرف اتهام زنندگان این است که اگر آنچه را که فقیهی در دو قرن قبل می نوشت، امروز وبلاگ نویسی عینا در وبلاگش بنویسد، باید او را اعدام کرد.

تمام آنچه به عنوان گناهان و اتهامات حسین درخشان قلمداد می شود، مجموعه ای است از نوشته های اولیه او در سالهای خروج از ایران، حسین پس از این دوره بکلی تغییر کرد و تغییرش چنان محسوس بود که گوئی آدمی دیگر شد و علاوه بر اینکه تغییر کرد، تغییر خودش را اعلام کرد. حسین درخشان پس از این تغییرات از یک مدافع حقوق مدنی و مدافع آزادی رسانه ها تبدیل به کسی شد که با شدت و حدت از چپ فکری و حتی اسلام گرایی دفاع می کرد و صریحا علیه تمدن غرب موضع می گرفت. از این پس دیگر چنان نوشته هایی را تکرار نکرد. نکته این که درخشان پس از این دوران بارها رسما از جمهوری اسلامی و مواضع احمدی نژاد دفاع کرد و حتی در پرس تی وی در موضع مدافع دولت احمدی نژاد جاگرفت.

سووال این است که اگر درخشان که پنج سال قبل بقول قاضی به ائمه اهانت کرده، چطور برای دفاع از دولت احمدی نژاد مشکل نداشت و وقتی در لندن بود، مواضعش مورد تائید بود، چرا وقتی به تهران رفت تبدیل به موجودی شد که دستگیرش کردند و به انفرادی اش انداختند؟ چه تضمینی است که اگر کسی بخواهد مواضعش را تغییر بدهد و رسما توبه کند، زندانی و مجازات نشود؟ و این چه شیوه ای است که مخالفان یک دولت تا ابد به مخالفت با آن دولت محکوم اند؟ اگر حسین درخشان پنج سال قبل جرمی کرده بود، چرا وقتی همان موقع به ایران بازگشت در حالی که تغییر نکرده و توبه نکرده بود، کسی کاری به کارش نداشت و حالا که همه کار را یکسر رها کرده است، دستگیر می شود؟ این چه خردورزی و دینداری و دولتمردی است؟ اگر درخشان را دوستان دولت گرفته اند که وای به حال او که دل به این دولت بسته بود و وای به حال دولتی که با طرفدارانش چنین می کند و اگر درخشان را مخالفان دولت گرفتند که وای به حال طرفداران این دولت که دولت مقتدرشان قادر به دفاع از حامیان خود نیست.

دوست داشتم آدمی مثل احمدی نژاد آنقدر شخصیت و استقلال داشت که می شد برای حسین درخشان به او نامه ای نوشت و از او گله کرد. ای کاش می توانستم او را مخاطب نامه بخوانم و به او بگویم:

آقای احمدی نژاد!
آنچه از داخل کشور معلوم است حکایت از این می کند که مردم دغدغه نان و مسکن شان را دارند، حتی اگر به آزادی فکر نکنند، و نان و مسکن همان چاله ای است که شما در آن گرفتارید. اما اگر در دنیای غرب و در خارج هنوز هم بخواهید بازی کنید، نیاز دارید که دوستانی داشته باشید. داستان حسین درخشان مثل لکه ننگی بر پیشانی دولت نهم نشسته است و شما تنها کسی را که با قلم و قدم از شما دفاع می کرد و دو سال چوب حمایت از شما را خورد و خاکسترنشین سینه زدن زیر علم شما شد، زندانی کردید. البته ممکن است هر آنچه حسین درخشان و دوستانش و دوستان ایران و برخی هموطنان ساده لوح و برخی از مسلمانان اروپا درباره شما گمان می کردند، دروغ باشد و داستان شما برخلاف همه توهمات موجود، حکایت روستازاده ای تازه به قدرت رسیده بود که می خواست به پنجاه شهر بزرگ دنیا برود و با صد نفر از رهبران جهان عکس بگیرد و حالا که جیب اش پر شده و حال اش را کرده و مشتی را به خود امیدوار کرده، رو به سوی خانه گذاشته و خانه نشین شده و به یادنمی آورد که در سفر جوانکی با خنده ای نرم در نیویورک به مهمانی اش رفت. ممکن است همه حرفهای شما شوخی باشد و محض تفریح و تفرج در نیویورک حرف هایی به دوستان زده باشید و در سخنرانی های تان برای بالا رفتن قیمت نفت یا برای ماندن در قدرت یا برای حذف مخالفان از مظلومان جهان و فلسطینی ها دفاع کرده باشید و با آمریکا دشمنی کرده باشید، اما آقای عزیز! عده ای ساده دل همه کلماتی که برای بازی گفته بودید جدی گرفتند و با جدیت و امید به آن ها فکر کردند و حالا می بینند که همه آنها پوچ و تهی و برباد بوده است.

آقای احمدی نژاد
دو سال قبل، وقتی حسین درخشان آن مطالب تند وتیز را در دفاع از شما و دشمنی با دوستان سابقش نوشت، برایش نوشتم که دارد تمام زندگی اش را بر سر کسی قمار می کند که هیچ چیزی نیست و نوشتم که دارد بازی وزارت اطلاعات را می خورد و نوشتم که در این بازی تا آنجا می رود که همه را می فروشد و خود نیز قربانی می شود. بعدها وقتی می خواست برگردد، تا حدی نگرانش بودم، اما همواره دعا می کردم ای کاش تمام آنچه فکر کرده باطل باشد تا راهی به خانه باز باشد و آرزو می کردم ای کاش همه پیش بینی هایم درباره ایران غلط باشد تا سرنوشت و روزگار ما بهتر از این شود. سوگمندانه امروز می بینم که برخلاف تمام امیدی که در دل درخشان بود، خانه ای که او به هزار امید به آن بازگشت تا در دفاع از آن تا پای جانش برود، زندان او شده است. بعید نمی دانم که ماهی دیگر، سه ماه دیگر یا شش ماه دیگر حسین درخشان آزاد شود و در حالی که به هیات دوستان شما درآمده، راهی به سوی گریز پیدا کند و این بار برای همیشه به خانه پشت کند و به غرب برگردد. آرزو نمی کنم چنین شود، اما اگر شما با دوستان تان چنین کنید، دیگر چه کسی مقیم حریم امن کشور خواهد شد....

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

ابراهیم نبوی
هشتم بهمن 1387

مقالات | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/561

Comments

امیدوارم همه انسانها آزاد بشوند.....از همه چیز!!

Posted by: montaghed at March 1, 2009 12:45 AM

من با اینکه در ایران زندگی نمی کنم و فشار آقایان! رو روی خودم کمتر احساس می کنم، هیچ احساس دلسوزی نسبت به این فرد نمی کنم. نمی دونم این نشونه سنگدلیه؟ یک چیز دیگه اینکه شما از کجا مطمئنید که درخشان الان در سلول انفرادیه و شرایطش احیانا از من و شما هم بهتر نیست؟


من چون در شرایط مشابهش بودم، مطمئنم که تحت فشاره و آرزو می کنم این فشار از بین بره، به نظر من شما کمی سنگدل هستید.
ابراهیم نبوی

Posted by: آرش at February 27, 2009 08:52 PM

با سلام
نمیدونم چرا شما این همه به موردهای خاص احتیاج داری تا چیزی برات اثبات بشه یا برای بقیه اثبات کنی،
مگر این حکومت با هزار آدم دیگه جور بهتری تا کرده،
تو از خاتمی و امثال اون دفاع میکنی، و همیشه یکی به میخ میزنی یکی به تخته، بعدش هم به تحلیل کارهای مترسکهای جمهوری اسلامی می پردازی ، واقعا چی فکر میکنی؟
چشم امید به چشمه خشکیده ای داری که با اشک هزاران ایرانی جان به لب شده جاری بشه؟ اصلاحات و پروپاگاند حکومت های این چنینی برای تو حرف تازه ای داره؟
ما کم ندیدیم، باور کن که باورت نمیکنیم
اینو باور کن...

Posted by: کاوه at February 25, 2009 12:11 AM

Man shakhsan az neveshtat khosham nayumad va ba SObham moafegham... kholaseh aghaye Navavi osule fekriye khodeto rowshan kon... bache ke nisti... hala hamuntor ke SObhan goft, yeho migi ke dashti fekr mikardi ke Hossein dorost migoft va baray edefa az hukumat va folno bahman beri Iran...

Jenabe Nabavi ke be dalayeli har bar mani chizi minvisam montasher nemishe, meyare arzyavi, ENSAN , ENSANIAT VA HUGHUGHE ENSANHAST... Meyar bayad tanha chizi bashe ke dar zendegi darim, HAGHE ENTEKHAB KE TAYINKONANDEYE HAGHE SARNEVESHTE ENSANHAST...

Pas az 100 sal mobareze ba estebdad va pas az 3 enghelab, shoma ba 50 sal sen va in hame tajrobe, intori be hoghughe paymalshodeye 70 million ke zire solteye naleye estebdade mazhabi hastand, tohin mikonid...

In neveshteye shoma baraye har Iraniye azadeh va azadikhahi tohin bud... na baraye defa az yek ensan balke az mozeye zedde mardomiye shoma.

be che gheymati mishe tan be kheffate estebdad dad? 30 sal in hokumat enghelabe azadikhahaneye mellate Iran ro dozdide va 3 bar dast be paksaziye falleyi zadeh ke be gheymate koshtare hezaran tan tamm shodeh.. sadha hezar irani bekhatere degarandishi az keshvare khod rande shodan ta saffako ablahi mesle Khameneyi ke na kherade fardi va na shoure fanni dareh, 2o sal dar harne 10 va 21, ma ra zire estebdade totalite va vapasgara negah dareh...

keshvare ma shode naftforushi va be sabke asre ghajar hedayat mishe... afradi dar rase karha hastand ke tavano daneshe anha besyar kamtar az tavane motevasete mellat Iran hast...

Man be onvane yek javane Irani, nange hukumate fashistiye mazhabiye zedde Irani ro be hich gheymati tahamol nemikonam...

shoma ke felan dar kharej hastid, niyazi be kornesh dar barabare in hukumate martum be nabudi nadarin... shoma ke khodetun hazine ham didain pas be ehterame arzeshe valaye ensaniye khodetun ham ke shodeh, ba in khaenine be mellate Iran intor az dae gofegu va darde del darnayayid.

mazraeye heyvanate jomhuriye eslami mandani nist; hamchon hamaye estebdadhaye zaman.

nemikhad chap koni... tunesti bekhun. hamin

Posted by: IRANI at February 19, 2009 11:04 AM

ک...}خلی یا خودتو به {...} می‌زنی؟ داستان خیلی تابلوئه. حسین درخشان یه موقعی اصلاح‌طلب و مدافع آزادی و ... بود. پدر وبلاگ نویسی ایران بود. (هرچند از همون موقع معتقد بودم {....} بهت گفتم قبول نکردی.) از این راه اعتباری کسب کرد و بعدش خرج نظام مقدس جمهوری اسلامی کرد و تموم شد. هم اعتبارشو هم اطلاعاتشو از آدمهایی که باهاشون مرتبط بود. حالا قراره بازسازیش کنن. اگه میومد ایران و نمی گرفتنش که دیگه کار تموم بود. حالا گرفتنش که پاک بشه و مجددا معتبر. دلیل اینکه زود آزادش نمی‌کنن اینه که زیادی تو گه غوطه خورده کسی باورش نمی‌شه ایشون مخالف نظام یا لااقل مستقله. زمان می‌بره تا مردم باورشون بشه. یه مدت که اون تو بمونه همه می‌گن "طفلک حسین رو ببین، چه بلایی سرش آوردن، چقدر راجع بهش اشتباه می‌کردیم، آدم جمهوری اسلامی نبود، نظرات خودشو می‌گفت." در همین تاریخ حسین آزاد خواهد شد و دوباره مشغول کار.

دوست عزیز
شش ماه زندان انفرادی به اندازه یک اعدام آدم رو نابود می کنه، اگر تو اینقدر بی رحمی که با این خونسردی بتونی راجع به یک انسان قضاوت کنی، من با وجود اینکه خیلی معایب بزرگی دارم، ولی این یک کار رو بلد نیستم. حسین درخشان تا همین حالا به اندازه کافی لطمه خورده، دیگه بسه
ابراهیم نبوی

Posted by: امیر at February 19, 2009 06:53 AM

داور خان
این برادر حسین تواب به گفته خود شیفته دستان زمخت احمدی نژاد و دلبسته دستاوردهای نظام بوده بنا به گفته خود و سایرین خانواده اش هم جزو هزار فامیل نوین می باشد.
چنین کسی مسلما نحوه قضاوت و برخورد نظام مورد علاقه اش را بهترین گزینه ممکن می داند٬ و دلسوزی شما برای چنین کسی حکایت چوب دو سر طلاست
ایشان و خانواده و حامیان مسلما حکم نظام مورد علافه اش برای سب امام را می دانسته اند و می دانند و همچنین حکم چاقو و دسته اش و داستان شیخ علی تهرانی را ....
نگران نباشید ایشان احتیاجی به حمایت من و شما ندارد ولی ای کاش یکبار چاقو دسته اش راببرد

Posted by: کمال فرهاد at February 18, 2009 08:18 AM

گور پدرش. البته من مطمئن هستم که الان در گوشه ای از این دنیا در حال عشق بازی و فحش یاد دادن به دختر مردم هست


خدا ازت نگذره اگر بعدا معلوم بشه دروغ گفتی
ابراهیم نبوی

Posted by: alo at February 16, 2009 11:05 AM

من نمی دونم پس ایتها کی هستند که دارند تو ایران حکومت می کنند که نه خاتمی زورش به اونها می رسه نه احمدی نزاد کثافت..جدی قدرت دست کی هست تو ایران

Posted by: nady at February 15, 2009 10:02 AM

داداش
جون من یاواش

Posted by: Meissam at February 14, 2009 12:15 AM

سلام
1. این مطلب خصوصیت مشترک همه ی حکومت های توتالیتر و دیکتاتور محسوب می شود، منظورم استفاده ابزاری از آدم هاست
2. شاید زندگی در خارج آنقدر به حسین درخشان فشار آورده که گزینه ی دیگری نداشته ، زندگی در ینگه دنیا آنقدر ها که ما ایرونی های داخل فرض میکنیم آسان نیست
2.1 شما اون ور آبی ها باید همدیگر را ساپورت و حمایت کنید، به خصوص کسانی را که ممکن است زود ببرند ، نباید گذاشت که مورد حسین درخشان به یک بازی روتین آقایان تبدیل شود
2.2 کسانی که ممکن است تصور کنند آسمان فرنگ آبی تر از اینجاست یک بار دیگر به نظرات آدم هایی مانند آقای شمس الواعظین توجه کنند : ما اینجا به دنیا امده ایم پس حق ماست که اینجا آنجوری که میخواهیم زندگی کنیم. نباید فرار کرد.
از مطلب ی خوبتان درباره ی خاتمی هم تشکر میکنم

Posted by: سعید at February 10, 2009 08:19 AM

از بعضی نظراتی که این بالا خوندم فهمیدم چقدر روح دموکراسی و حقوق بشر در میان ما نهادینه شده!!!!!! من به این دوستان عصبی خصوصا اون که خارجکول نوشته بود پیشنهاد میدم نه تنها درخشان رو اعدام کنیم که که پدر خانواده و جد و آبادش رو هم دربیاریم.(من طرفدار درخشان نیستم مخصوصا با اون چرت و پرت های که در مورد علی افشاری گفته بود. و چقدر اخبار 20:30ازش استفاده کرد برای کبوندن دانشجویان)

Posted by: ario at February 5, 2009 01:33 AM

نمیدانم شما چه پدر کشتگیی با من دارید(مطمئنم ندارید چون ادم با کسی که نمیشناسدش که پدرکشتگیی پیدا نمیکند) که هیشه این نظرات شور بخت مرا مورد لطف دستگاه سانسورچی خود قرار میدهید....
بهرحال بیخود نگفته اند که چهل چیز خانه به صاحبخانه میرود...

Posted by: hosseyn at February 4, 2009 03:09 AM

جماعت، يه خرده فكر كنيد و حرف بزنيد! اين كارهايي كه حسين درخشان انجام داده و خواهد داد، دليل كافي براي كشته شدن يه آدم نيست. چرا سعي مي‌كنيد مثل همين جماعت‌ِ حاكم در ايران رفتار كنيد؟ مگه همين رفتار نيست كه همه ما رو به خاك سياه نشونده؟! مگه همين رفتار نيست كه كشتار 67 رو رقم زده؟ فرق شما با اين جماعت چيه؟ ببخشيد، اما شما هم اگه بخوايد مخالفان افكار و عقايدتونو كه در عمل هم مطمئناً مخالف شما خواهند بود، مستوجب مرگ بدونيد، حيواني همانند اين جماعت ديوصفت هستيد. گاهي اوقات فكر مي‌كنم شما، همانهاييد و نه كس ديگر.
نكنيد. شما را قسم به انسانيت نكنيد.
آقاي نبوي، ممنونم و نااميدانه اميدوارم آن شود كه بــــــــه.
ممنونم.

Posted by: مجتبي at January 29, 2009 08:47 PM

آقای نبوی عزیز

خدا به شما عمر بدهد که اقلاً آنچه که در دلتون و کله اتون هست رو در ملاً عام منتشر می کنید. برای ما ایرانیها که سالهای سال است از خودی و غیر خودی نیرنگ و دسیسه و دغل بازی دیدیم باور کنید اولین فکری که به نظرمان می رسد "شک" است! کدام را باید باور کنیم؟ جمهوری اسلامی که ابایی ندارد از برملا شدن جنایات و دستگیریهایشان؟ و هیچ کسی نداند خود ما بهتر از همه می دانیم که این ائمه و دین و مذهب هم ملعبه دست این آقایان است. کک شان هم نمی گزد که کسی به ائمه ناسزا بگوید یا نگوید یا حرامی بخورد یا نخورد. این دو خطی که گفته اند جرم حسین درخشان است دیگر تنها چیزی است می توانند به آن آویزان شوند. اما مگر حسین درخشان در راس کجای عالم کار می کرد که ازو بتوان اطلاعاتی هم درآورد؟ حالا یا زیر شکنجه یا با اراده شخصی خودش! آخر آدمهایی که در اداره جات حساس دولتی (آمریکا، اروپا و اسرائیل) کار می کنند که بلندگو برنمی دارند دار دار کنند که! هرچه بود حسین درخشان یک جوانی بود مثل تعداد نه چندان زیادی جوان کله داغ دیگر. حالا با تغییر افکارش و رویه اش مردم را از خودش زده کرد بماند. اما همین یک کارش (به ایران برگشتنش) پاسخی بود به سوالی که همیشه در ذهن من بوده: میلیون میلیون آدمی که اسم خودش را می گذارد اپوزیسیون و اصلاح طلب و مخالف و وطن دوست و فارسی دوست و خلیج فارس دوست و ... چرا اینها بلند نمی شوند بروند ایران؟ اصلاً فکر کنید حسین درخشان را گرفته اند و دارند در اوین هرروز شکنجه اش می کنند. همین حسین درخشان که همه تف و لعنتش می کنند می تواند به آنها که اینور آب نشسته اند بگوید من برای ایران برگشته ام زندان رفتم و مردم و گورم هم همینجاست توی همین خاک...شما چه کرده اید؟

Posted by: هاله at January 29, 2009 08:24 PM

matne jalebi bood vali kheili ehsasi,

------------------------------

az inke goftin ba bazi az harfaie derakhshan movafegh boodid khoshhalam, chon hameie harfash gazaf nabood, ba inke chert o pert ham vasatesh ziad bood.

------------------------------

vali ghabool konin be kasi mesle HODER nemishe etminan kard, motmaenan hata khodeton ham vaghti mineveshtid tahe deleton in ehsas ro dashtin ke shayad farda biad to weblogesh post bezane ke are man in modat dargire ye projeie khafane etelaati boodam va ina hamash zaher sazie.

--------------------------

khob vaghti shoma nemitonin be HODER etminan konin chera etelaate iran bayad etminan kone. fekr mikonin daste gole HOLOCAST kam be iran zarar zad va kam hastan kasaie toie vezarate etelaat ke in daste gol ro neshoneie ro dast khordan va ye bazie etelaatie ISRAEL mibinan?

-------------------------

hala az koja malom ke etminan be HODER ham be ye bazi khordan monjar nashe?

-------------------------

Rasti, matn tolani hast va be penglishe, pas age halesh ro nadashti publishesh nakoon.

-------------------------

Bye.

Posted by: aaa at January 29, 2009 04:38 PM

ei vala dash ebram khili goli

Posted by: cucu at January 29, 2009 04:15 PM

I really hope they'll hang him. This will really make me happy! To hell with bastards like him

تو خارج از ایران هم فارسی یادتون رفته و هم مروت و گذشت؟
ابراهیم نبوی

Posted by: Omid at January 28, 2009 02:08 PM

داور خان سلام
پهلوانی پیشه کرده ای و سنگ درخشانی را به سینه میزنی که سنگ بر پیشانی خیلی ها زد. ای کاش این دفاع جانانه تو را ببینند کسانی که جز کینه و نفرت چیزی برای این مملکت و مردم باقی نگذاشتند.
داور خان مردانگی ات را ارج می نهیم. امید که باقی دوستان هم دست از کینه بردارند و نه از حسین که از حسین های بیشماری دفاع کنند که یار و یاوری مثل داور ندارند. حسین این شانس را داشت که بلاخره داور از راه مردی و مروت یادش کند. کاش کینه ورزان مخالف حکوت دستکم از داور تقلید کنند.
برقرار باشی

Posted by: آذر آریا at January 28, 2009 01:59 PM

Dear Davar
Thanks and appreciating ur responsibility,but why you dont think that Hossein is a good target for new aims with his decision to ruin more about Iranian.

Posted by: ehsan at January 28, 2009 01:48 PM

با سلام
آقای نبوی عزیز پالیزدار از دوستان نزدیک احمدی نزاد بود و می باشد و حتی احمدی نزاد به دختر وی اخیرا گفته که پدرش دل شیر دارد .زمانی که او را دستگیر می کنند و احمدی نزاد کاری نمی کند و یانمی تواند بکند همان حرف اول شما را ثابت می کند که خود وی هم یک تدارکاتجی بیشتر نیست

Posted by: صبا at January 28, 2009 12:01 PM

آقای نبوی عزیز
جای تعجب است که: وقتی برادران علایی که از شناخته شده ترین افراد غیر سیاسی جامعه هستند و با یک سرچ ساده در گوگول می توانید ببینید که در گذشت تنها و تنها به دنبال پیشگیری از ایدز در جامعه بوده اند محکوم به زندان می شوند(و بسیار دیگر افرادی از این دست که بهتر از من اسم و رسمشان را میدانید) ،متاسفانه شما و بسیاری از مثلا آزاد اندیشان سکوت اختیار می کنید
و در کمال تعجب از درخشان دفاع میکنید.آقای نبوی این یک طنز بود یا دفاع رسمی. در جایی فرموده بودید
که حسین کاملا مواضعش عوض شده بود باید بخندم که مثل حسین خواننده گان خود را احمق فرض کردید یا گریه کنم
که متاسفانه گویا متوجه نیستید.برگشت به مواضع اسلام گرایانه باید در عمل معلوم و مشخص شود ایشان که لااقلش این است که تا اخرین لحظات حضور در اروپا دچار بسیاری از منکرات اسلامی شده بود و احمق ترین آدم روی زمین هم متوجه این موضوع هست که حسین فقط نوشتارش و زبانش تغییر کرده و تغییر فکری او بنیادی و فکری نبود. و مجیز گویی از احمدی نژاد مساوی بر گشت عقاید نیست ،احمدی نژاد پیغمبر نیست این را حسین اشتباه فهمید
شخص احمدی نژاد اگر درخواست برگشت خارج نشینان را کرد بی شک منظورش دیوانگان افسار گسیخته ای مثل حسین نبود و نیست و برای هم دولت و هم خصوصا ملت ایران بهتر است ادمهایی مثل حسین که امروز از دیوار سفارت بالا می روند ،فردایش در نماز جمعه جیغ میزنند ،پیس فردایش فیلم میسازند و مقاله می نویسند و نقد میکنند و اخرهفته حقایق را فاش میکنند و اول هفته در یک سفارت اروپایی در حال پر کردن فرم دریافت ویزا هستند ،و اخر هفته بعد دلشان هوس ایران را میکند ،اصلا زنده نباشند تا چه برسد که بخواهند با چنین گیچ زدنهایی جامعه را بی اعتماد و بی اعتبار
و مشکوک و منزوی کنند هر ان با افکار حزب بادی خود مردم را به یک طرف بکشند
در جایی از چاله داخل کشور و غم مردم حرف زدید باز هم نمیدانم باید بخندم یا گریه کنم:ما مردم ایران متوجه هستیم دقیق هم متوجه هستیم اما حسین و شما و امثال حسین و امثال شما برای مردم ایران چه کردید جز
اینکه تا به قول معروف "تقی به توقی"خورد برای حفظ جان مقام و ثروت بار سفر بستید .کدام یک از شما حاضر شد در کنار مردم مبارزه کند سختی بکشد رنج بکشد ؟؟
این خیال را هم از سر بیرون کنید که مثل انقلاب 57 مردم منجیشان را ازخارج نشینهای بی درد ،خوش زبان انتخاب کنند از سویی دوستانتان و شخص شما برای این همه اعدام ها و سنگسارها و بی عدالتیها رو زافزونی که در داخل ایران بر مردم می رود چه کرده اید که اینطور پر توقع از مردم انتظار دارید برای شماها و یکی مثل حسین که همه را مورد تمسخر خود قرار داده سینه چاک کنند .
کلام آخر این که اگر دولت مکرمه شما و فلانی وفلانی را رها نکرد حسین را هم رها نمیکند اما همانطور که همه شما
دوستان حسین در اروپا صحیح و سالم هستید مطمئن باشد
جمهوری اسلامی ایشان را صحیح و سالم بر میگرداند تا این همه ادم مهم و به درد به خور و دردمند واقعی جامعه ایرانی را دارد که قابل اعدام هستند حیف طناب دار که به گردن حسین درخشان الوده و بدنام شود
هرچند امیدوارم اعدامش کنند و اگر اعدامش نکردند امیدوارم یک نفر شجاعتش را داشته باشد که یک گلوله در مغز مریض او خالی کند

دوست عزیز
اتفاقا من چون حدس می زنم ممکن است کسانی مثل شما بخاطر حماقت افرادی مثل درخشان او را بکشند این یادداشت را نوشتم. از اینکه با این نوشته به من نشان دادید که واقعا برای بدبینی هایم دلایل خوبی وجود دارد، ممنونم. ضمنا توضیح لازم این که من در مورد برادران علایی و کلیه کسانی که در ایران تحت فشار هستند هر روز دارم مقاله می نویسم، هر روز، این نوشته نیز مثل همانهاست، با این تفاوت که آنها مظلومند، حسین احمقی بود که قربانی شد.

Posted by: sobhan at January 28, 2009 11:48 AM

برو بمیر بابا! تو و اون حسن درخشان و احمدی نپاد و خامنه ای همتون یک گهید! باید چهارتاتون رو بست به یک کالسکه و داد به ملک عبداله.
این شرم آورترین مقاله ای بود که تا به حال از یک به اصطلاح اصلاح طلب خوانده بودم. مخصوصن این پاراگراف: "باید اعتراف کنم که ماهها بود به این نتیجه رسیده بودم که بسیاری از حرف های حسین درخشان درباره مسائل جهانی، واقعیات ایران و بخصوص درباره اپوزیسیون ایرانی درست است و خود نیز مستقلا به برخی از آنچه او به آن رسیده بود باور داشتم، حتی به این نتیجه بودم که بازگشت به ایران و دفاع از سرزمین و حتی دولت مهم ترین وظیفه ما در وضع فعلی است. وقتی حسین می رفت از خدا خواستم موفق شود، چرا که اگر او می توانست به ایران بازگردد، من و بسیاری دیگر از هموطنانی که دلمان برای ایران می تپد و هر روز با رویای بازگشت از خواب بیدار می شویم، نیز راهی به سوی بازگشت پیدا کرده بودیم."
واقعن که اف جنتی برات کمه، تف به ریشت سید دبنگ!

برو بمیر بابا سید! تو و اون حسین درخشان و احمدی نژاد و خامنه ای همتون یک گهید! باید چهارتاتون رو بست به یک کالسکه و داد به ملک عبداله.... واقعن که اف جنتی هم برات کمه، پس "ای تف به ریشت سید دبنگ!"... این "قلیون احساسات" بود و شاید هم منقل عواطف! مردک خجالت نمی کشه با بی شرمی کامل از حس خایه مالی اش تعریف می کنه! ....این حس رذیلته و نه فضیلت! شرم و حیا هم کمی خوبه یک بشر داشته باشه!... ارتباط فلسفی گوز و شقایق ...شقیقه البته! البته صحبتم سر حس کاسه لیسی آدمهاست. حس فرصت طلبی و ماهی گیری از آب گل الود. چیزی که این سید با وقاحت کامل داره عنوانش می کنه.

دوست عزیز!
قزاق محترم!
شما برای چی می نویسید؟ لطفا یک پاکت بردارید برید دستشویی توش کارتون رو بکنید و به عنوان نظر منتشر کنید در اینترنت. این همه ادب و شعور کمیابه قربان. اگر دوست داشته باشید می تونید صدای مشکوکی چیزی هم صادر بفرمائید.... البته فعلا من از دست تون ناراحتم، یک حرفی می زنم، ولی اگر خدای ناکرده یاد گرفتید کمی شبیه انسان حرف بزنید پاسخ حرف های منطقی تون رو می دم.
ابراهیم نبوی

Posted by: قزاق at January 28, 2009 09:37 AM

آقای نبوی
خوشحالم از اینکه شما پیشقدم شدید تا شاید جامعه وبلاگی کشور برای حسین درخشان هم گامی بردارد. با این حال و در یک تناقض آشکار با خودم من هنوز دلم راضی نمی شود تا حتی به مانند شما بگویم «بیچاره حسین درخشان». تردید ندارم که شما بهتر از من درخشان را می شناسید و از این بابت شاید نیازی به توضیح واضحات نباشد، اما گمان می کنم امثال من و شما با هم تفاوت کوچکی داریم، شما در آن سوی دنیا نشسسته اید و برای مدت ها از دست یک حسین درخشان زجر کشیده اید، اکنون که مدتی گذشته و کمی آرام تر شده اید فرصت این را هم دارید که به اصطلاح کمی انسانی تر قضاوت کنید، اما برای منی که در ایران زندگی می کنم و هر روز در محاصره ده ها حسین درخشان در حال زجر کشیدن و شکنجه شدن هستم هنوز فرصت این فراغت پیش نیامده و گمان هم نمی کنم که پیش آید. نمی توانم خودم را هم محکوم به قضاوتی غیر انسانی کنم، شاید بهترین تعریف این باشد که انسانیت برای من و شما در شرایط فعلی متفاوت است.
به هر حال برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

Posted by: آرمان at January 28, 2009 09:25 AM

قبول کنید مورد حسین درخشان خیلی مشکوکه، و وزارت اطلاعات ایران حق داره نسبت به جاسوس بودن حسین درخشان مشکوک باشه. مخصوصا با سفرش به اسرائیل و ادمهایی که ارتباط داشته.

ولی حالا اگر فرض کنیم واقعا حسین درخشان متحول شده باشه و مدافع حکومت فعلی باشه، معلومه تا جایی که می تونن تخلیه اطلاعاتیش کنند، و این اتفاقیه که الان داره میافته.

در ضمن حسین درخشان توبه نکرده و هنوز دین مذهبش همان هست که بوده، فقط یک شبه خط سیاسیش عوض شده، و همین هست که حسین درخشان را خیلی مشکوک میکنه.انصافا خودتون چقدر به حسین درخشان شک داشتید و متهم به جاسوسیش کردید ؟ مطمئنا مسئولین ایران به اندازه شما و بیشتر نسبت به جاسوس بودن حسین درخشان شک دارند.

امیدوارم حقیقیت زودتر معلوم بشه.

Posted by: حسین at January 28, 2009 06:52 AM

Post a comment




Remember Me?