پنجشنبه 9 آبان 1387

جنایت در بزرگراه( قسمت سوم)، ناپلئون و پنیرهای فرانسوی

napoleon.gif
"جنایت در بزرگراه یا چگونه طنز بنویسیم" کتابی است شامل تجربیات شخصی من درباره طنزنوشتن. چون حدس می زدم ممکن است تجربیات شخصی من در این مورد زیاد برای خوانندگان جالب نباشد، از تجربیات شخصی دیگران مانند اسقف ساوونارولا، ریچارد نیکسون، ژاکلین کندی، دن براون، اسحاق نیوتن، لوئی فردینان سلین، بودلر و دیگر همکارانم استفاده کرده ام. در این واکاوی، نوعی کار خیلی سخت، به هیچ وجه تجربیات شخصی دیگران را از آنان نپرسیده ام، بلکه اکثر این تجربیات شخصی را خودم حدس زده ام.

قسمت اول و دوم کتاب را همینجا می توانید بخوانید

قسمت سوم: و بودلر درباره جاذبه زمین چنین سرود

خفته بودم زیرشکوفه های پرپر شده سیب
تو می چرخیدی
افتاد
چشمانم بازشد
مراجذب می کردی و به خود می کشیدی و گرد بودی

البته لویی فردینان سلین در کتاب "بودلرخشن ، بودلر وحشی " نوشته است که این شعر را بودلراولین بارکه با ژولیت ارتباط برقرار کرد، سروده است . ژولیت دخترباغبان باغ سیب بودلربود که دخترتپلی بود و پس از این شعر آنها با هم ازدواج کردند. او بودلررا جذب کرده بود و به سوی خود کشیده بود . به هرحال اسحاق نیوتن ( قرارشد ایزاک صدایش کنیم یا اسحاق؟ ) جاذبه زمین را کشف کرد و مثل اکثر کاشفان بزرگ و فروتن شوکران و مخترعین دنیای علم چند سال پس ازکشف خود، مرحوم شد. طبق آمارهای موجود درتاریخ علم حدود نود و سه ممیز دو درصد ازمخترعان رشتۀ فیزیک بعد ازپایان عمرشان مرده اند. نـیوتن موفق شد باکشف جاذبه زمین، علاوه بر خدمت به بشریت، وقت بسیاری ارنوجوانان را که درکتاب فیزیک دبیرستانی زندگی او رامی خواندند و به اوفحش می دادند تلف کند.

دانشمندان انگلیـسی معتقدند اگر نیوتن جاذبه زمین را کشف نکرده بود ، بسیاری از بچه هایی که پدران شان آنها را بالا پرت کرده بودند تا با آنان بازی کنند و آنها را خوشحال کنند، هیچ وقت به آغوش پدران شان بر نمی گشتند وبسیاری ازمخالفان نیوتن نیز معتقدند، اگرنیوتن جاذبه زمین را کشف نکرده بود ، شاید بسیاری ازبمب هایی که ازجنگ جــهانی به بعد خیلی از مردم را کشت، روی زمین نمی افتاد و باعث مرگ مردم نمی شد، امّا به این نظریات نباید اهمیت داد. چون انـسان اگربمب هم نداشت، با علاقه خاصی که به نابودی همنوعان خود دارد، با شمشـیردیگران را می کشت و این موضوع هیچ ربطی به نیوتن ندارد. درهرحال من مجبورم مجدداً تذکر بدهم که هدف این نوشته نقل تاریخ علم و ادبیات نیست، برای من هیچ اهمیتی ندارد که کره زمین گرد باشد یا شبیه تخم مرغ باشد یا مسطح باشد. اگرراستـش را بخواهید من ترجیح می دادم کره زمین مسطح باشد، چون با وجود اینکه چند سالی است که مجبور شده ام جاذبه زمین رابپذیرم، امّا همـیشه اززندگی روی کرۀ زمین احساس نا امنی می کنم و ترجیح می دهم روی زمین مسطح زندگی کنم . هدف من از این نوشته درحقیقـت بیان این نکتۀ مهم است که درست 291سال بعد ازروزی که اسقف ساوونارولا درآتش سوخت ، انقلاب فرانسه به پیروزی رسید . با وجود اینکه قـصد من دراین کتاب تفـسیرو تحلیل تاریخ و بخصوص تاریخ فرانسه نیست ،امّا مجبورم نکات بسیارمهمی را درمورد انقلاب فرانسه ذکر کنم.

واقعیت این است که فرانسوی ها 400 نوع پنیردارند که پنج نوع آن قابل مصرف است و 395 نوع دیگر آن برای حفظ دموکراسی توسط فرانـسویان مصرف می شود. پنیر" بز" یکی ازاین 395 نوع است که کما بیش شـبیه روزنامه اومانیته فرانسه و چپ فرانسوی است، هم بدبو ست، هم بدمزه و هم کمیاب، امّا وجود دارد. همچنین فرانسوی ها ششصد و سی نوع شراب دارند که معموملاً خودشان هم متوجه نیستند چرا شراب های گران قیمت شان گران ترازشراب های ارزان قیـمت شان است و معــمولافرانسوی ها تفاوت شراب سفید و قرمز را هم به خوبی تشخیص می دهند. علاوه بر این ها فرانسـوی ها 273 نوع نان فرانسوی دارند ( که اکثراً بلژیکی و آلمانی است. ) و طبق آمارسازمان بهداشت جهانی تا سال 1789 درفرانسه 243 نوع ژامبون وجود داشت. یکی ازمشکلات اساسی ملت فرانسه که معمولاً روزانه بین 6 تا 12 ساعت از وقت آنها رادرطول تاریخ این ملت گرفته است، این بوده که در دو وعـده (ظهر و شب) کدام پـنیربا کدام نان و کدام ژامبون به عنوان غذا خورده شود و ازکدام شراب همراه با این غذاها استفاده شود. ازنـظرریاضی برای هرکدام ازاین غذاها ( یک پـنیر، یک نان ، یک شراب و یک ژامبون ) احتمال ریاضی 109×18 وجود دارد. فرانـسوی ها ازچهارصد سال قبل به این طرف، یعنی اززمانی که توالت در این کشور اختراع شد، تا صدوپنجاه سال قبل، که درفرانـسه حمام کشـف شد، روزانه بین 6 تا 12 ساعت وقــت صرف می کردند تا غذا انتخاب کنند.

همیشه سووال مهم تاریخ فرانسه این بود: کدام نان ؟ کدام ژامبون ؟ کدام پنیر؟ کدام شراب ؟ این موضوع تقریباً نقش محوری و کلیدی درتاریخ فرانسه داشته واصولاً دموکراسی درفرانسه به نوعی حاصل نحوۀ انتخاب این غذاها بود. امّا چند قحطی در تاریخ فرانسه باعـث شد که مردم این کشور موضوعی برای انتخاب کردن نداشـته باشند. نه نانی بود و نه ژامــبونی و نه پنیری و نه شرابی، مردم از گرسنگی می مردند. در چنین شرایطی معمولاً وقتی درفرانسه غذایی برای انتخاب کردن وجودنداشت، فرانسوی ها به یاد دموکراسی سیاسی می افتدند و تصمیم می گرفتند به جای غذا، حکومت را انتخاب کنند . اولین بارقحطی 1780 تا 1795 باعث شد تا فرانسوی های گرسنه جـمهوریت راکشف کنند، امّا با افزایش تولید غذا وشراب از 1795 به بعد، فرانسوی ها حکومت را دادند دست ناپلئون و خودشان به انتخاب غـذا مشغول شدند. باردوّم در1848 شورش گرسنگان درپاریس اتفاق افتاد، باز هم فرانسوی ها گرسنه ماندند و مجبور شدند سوسیالیسم را انتخـاب کنند. مانیفیست حزب کمونیـست نوشته شد و کمون پاریس درسال 1848 تشکیل شد، امّا دوباره قحطی برطرف شد. سومین بار نیز قحطی پس از جنگ در 1968 رخ داد که منجر به جنبش دانشــجویی می 68 شد و فرانسـوی ها بعد از120 سال یاد سیاست افتادند. به تدریج پس از کناررفتن ژنرال دوگل و افزایـش تولید فرانسوی ها دوباره مشغول فعالیت دموکراتیک خود برای انتخاب ژامبون ، نان ، پــنیرو شراب شدند.

دولت فرانسه سالهاسـت که برای حفظ امنیت ملّی و حفظ دموکراسی فرانسوی تلاش کرده است تاتولید مواد غذایی و شراب را حفظ کند. شاید فکر کنید که من دراین نوشته درحال تفسیرو تحلیل تاریخ سیاسی جهان هستم، امّا چنین نیست. من فقط می خواهم به این نکته اشاره کنم درست 323 سال پـس ازمرگ اسـقف ساوونارولا ، به دلـیل سوختن در آتـش بود که ناپلئون بـناپارت سیاسـتمدارنظامی شطرنج باز فرانسوی که فقط چهارحرکت اوّل شطرنج رابلد بود ،به رحمت ایزدی رفت و دقیقاً 416 سال بعد از مرگ ســاوونارولا بود که باواقعۀ ترور آرشیدوک فردیناند جنگ اوّل جهانی آغازشـد و آلمانی ها و ایتالیایی ها، دو ملتی که جز در دو تجربه جنگی و یک تجربه فاشیـستی هیچ شـباهت دیگری به هم ندارند ، موفق شدند جمعیت جهان را کنـترل کنند و امکان تولید فیلم های سیـنمایی جنگی رابرای آمریکایی ها فراهم کنند.

سالها بعد ازپایان جنـگ اوّل جهـانی ،آدولـف هـیتلر، گرافیست کوتاه قد آلمانی، که آرم صلیب شکسته را برای آلمان نازی طراحی کرده بود و علاوه بر آن اتومبیلی به زیبایی فولکس را شخصا طراحی کرده بود، به این فکر افتاد که نژاد بشر را به شکلی که مناسب می دانست، تغییر دهد. به هر حال جنگ اوّل و دوّم جهانی هم اتفاق افـتاد. جنگ هایی که ازنظرمن هیچ اهمیتی ندارد و من هیچ علاقه ای به ذکرآنها دراین کتاب ندارم ، فـقط می خواهم به این نکته اشاره کنم که درست 419 سال پس ازسوختن اســقف ساوونارولا درآتــش بود که انقلاب اکتبرشوروی با رهــبری ولادیمـیرایلیچ اولیانف ، معروف به لنین به پیروزی رسید و توسط میخائیل گورباچف، هفتاد سال بعد شکست خورد و سوسیالیزم موفق شد پس ازهفتادسـال به تولید انبوه فاحــشه ، قاچاقـــچی، وب سایت سکسی و تجربۀ تــلخ برسد. پس ازپیروزی انقلاب اکتبردر شوروی ، ایران که درهمسایگی جنوبی این کشورقرار داشت، تحـت تأثیر ایدئولوژی سوسیالیزم قرارگرفت. دقیقاً 449 سال پس ازسوختن اسقف ساوونارولا بود که عمۀ نویسنده که تحت تأثیرایدئولوژی سوسیالیزم قرارگرفته بود، شاید هم نمی دانـست ایدئولوژی سوسیالیزم چیست، مجبورشد به آذربایجان شوروی مهاجرت کند. پدرم که از دوری خـواهرش بسیارناراحت بود ، برای اینکه ناراحتی کمــتری پیدا کند، تمام توجه اش را معطـوف خانواده اش کرد. و دراثرهمین توجه بود که دقیقاً 460 سال پس ازسوختن اسقف ساوونارولا درآتش،نویسندۀ این کتاب به دنیا آمد.

این نکته مهمی بود که می خواستم گویم. بله، من سرانجام پس از 460 سال به دنیــا آمدم و تقریباً پانزده ساله بودم که ازطریق خواندن کتاب های تاریخی باتاریخ آشنا شدم . هجــده ساله بودم که با سوسیالیـسم و دموکراسی آشنا شدم. وقتی بیســت ساله شدم ، باانقــلاب ایران آشنا شدم و ترکیب تاریخ ، سوسیالیزم،انقلاب و چیزهای پراکنده دیگرباعث شدکه متوجــه موضوع مهمی به نام طنز بشوم . و حالا زمانی است که باید به این سووال پاسخ داد: طنز چیست؟

این کتاب تا سالها بعد ادامه دارد.....

کتابخانه | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/497

Comments

سلام ، داستانت باعث خنده ام نشد ، اصولا طنز كمتر من رو مي خندونه بيشتر منو به فكر كردن فرو مي بره . الان هم منتظرم ببينم از بزرگترين طنزنويس تاريخ اسمي مي بري يا نه، احمدي نژاد رو مي گم مي خوام ببينم از كارهاي مهمي كه اين آقا براي مملكتش كرد - گندي كه درست كرده - حرفي تو كتابت مي ياد يا نه ؟

Posted by: samira at February 21, 2009 09:39 AM

داور جان احتمالا رو اشتباه حساب کردی بالای 16 میلیارد حالت میشه.

Posted by: سینا at November 1, 2008 12:45 PM

بسيااااااااااار جالب بود. منتظر ادامه هستم.

Posted by: هدي at November 1, 2008 09:08 AM

سلام!
به سوال من در مورد علیرضا رضایی جواب ندادین. از این آدم با استعداد خبری ندارین؟

خیلی وقته ازش خبر ندارم، بهش ای میل زدم و پاسخی نگرفتم، شاید کمی افسرده باشه
ابراهیم نبوی

Posted by: شراره at October 31, 2008 03:25 PM

دوستت دارم شیطون
برعکس پنیربز، قصه داره هم خوش بو میشه هم خوش مزه!
به سلامتی یک روز در 460 سال پس ازسوختن اسقف ساوونارولا ...

Posted by: علیرضا at October 31, 2008 09:36 AM

سلام استاد نبوی!
شما منو حامله کردی!!
بابا چرا جواب ایمیل منو نمیدی؟

سلام
ببین، بیخودی گردن من ننداز، برو آزمایش دی ان ا بده، بعد می ریم پزشکی قانونی. اصلا قرار نیست هر کسی هر کاری بنماید الزاما منجر به حمل چیزی بشود، و تازه ممکن است شما به کسان دیگری هم ای میل زده باشی، چرا من باید مسوولیت این طفل را بعهده بگیرم؟
ضمنا جوابت رو هم به تفصیل دادم
ابراهیم نبوی

Posted by: علی at October 30, 2008 11:35 PM

Salaam aghaye Nabavi,
albate nazare man be in matlab rabti nadare, vali doroste ke shoma ba esme EBRAHIM RAHA shoroo kardin be tanz neveshtan dar rooznameye ETEMAAD

نه عزیزم
ابراهیم رها یک شخصیت حقیقی است که اتفاقا بچه خوب و با استعدادی هم هست و من تقریبا بیست ساله می شناسمش
ابراهیم نبوی

Posted by: M.A at October 30, 2008 08:30 PM

Post a comment




Remember Me?