پنجشنبه 9 آبان 1387

ذکر احوال شیخ هوشنگ نیوجرسی

amirahmadi.jpg
آن متولد اطراف تالش، آن دائما به مالش، آن مسافر غایب و حاضر، آن مذاکره نهان را ناظر، آن جوینده وصال و آشتی، آن گوینده " بزن که گل کاشتی"، آن مشاور بی بروبرگشت، آن آمده از بلاد رشت، آن مرکب مک دونالد و خورشت فسنجان، آن مشاور سابق آقاخان، آن سلطان عوالم و کونین، آن گوینده کال می اگین، آن کننده مو از هر خرسی، آن شمع دانش نیوجرسی، آن مشاور اسبق بانک جهانی، آن از مصادر روابط نهانی، آن مقرب درگاه احمدی، آن مشائیون را رهرو و مهتدی، آن گیرنده انواع پالس، آن متشخص الترو بالفالس، آن کاندیدای ریاست جمهوری ابدی، آن ممیز خوبی و بدی، شیخنا و مولانا امیر احمدی ثم هوشنگ، در فن پلیتیک فرز بود و استاد دانشگاه راتگرز بود.

نقل است چون پای به دنیا نهاد فریاد برکشیده و بگفت " آئوووووووو" و این از وی عجب نبود، از انک هر کس در بلد رشت دنیا بیامد همین بگفت، از فرط نجابت که در وی بود و جز این یک بار که فریاد همی زد، هیچ فریاد نزد و زان پس دایم مذاکره همی کرد تا شصت سال و این از معجزات وی بود.

شیخ الطریطا البارسی گوید روزی حضرت خضر بر شیخ وارد شده گفت، تو را با خویش برم و شیخنا را زهره آن نبود که مخالفت نماید، پس خضر او را به ده شبانروز با خود ببرد تا به دیهی رسیده و جمعی از الواط دید که بر تانکی سوار در پی پیری می دوند، شیخنا سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان کودتای آمریکایی کنند و آن پیر را مصدق نام بود، خواهی که جلوی آنها را بگیریم؟ شیخنا بگفت: لا. پس خضر و شیخ چند روزی برفتند، تا بر بلدی دیگر وارد شدند و چند تنی بدیدند که از دیواری راست بالا روند، پس شیخ از خضر سووال بکرد، اینان که باشند و چه کنند؟ خضر گفت: اینان محصلینی باشند و این دیوار سفارت آمریکا باشد، معاذالله و آنان بروند تا گروگان همی گیرند و اگر خواهی جلوی آنها را گیرم. شیخنا بگفت: نخواهم و مگیر. پس خضر و شیخنا برفتند تا به بیابان طبس رسیده طیاره ای بر آسمان نازل بود. شیخ گفت: این چه باشد و چه کند؟ حضرت بگفت: این هلیکوپتر باشد و تجاوز همی پیشه دارد، اگر خواهی آن را گویم که برود. و شیخنا گفت: لا. پس خضر پرسید: از چه رو چنین گفتی؟ شیخنا بگفت: از آنک چون کودتا نشود و سفارت نگیرند و هلیکوپتر نیاید، پس دعوا همی نشود و چون دعوا نشود پس صلح نشود و چون صلح نشود، پس ما چه کنیم؟ و حضرت از هیبت آن جواب به ده سال ساکت بود و هیچ نگفت و این از حکمت شیخنا بود.

گفتند: " از کجا می آیی؟" گفت: " از آمریکا آیم." گفتند: " کجا خواهی رفت؟" گفت: " ایران روم" گفتند: " چه کنی؟"، گفت: " آشتی کنم." گفتند: " چگونه؟" ، گفت: " نان آمریکا خورم و نام ایران برم." گفتند: " عظیم شیرین زبانی، چه را مانی؟" گفت: " من خود زبانم و شیرینی در اندرون من بود و جز مهرورزی هیچ در من نرود." گفتند: " وووووی، نازبشی!"

یکی از وی وصیتی خواست. گفت: " سنگی برگیر و هر دوپای خود بشکن و کاردی بردار و زبان خود ببر." گفت: " که طاقت این دارد؟" گفت: " آن که زبان او در مذاکره شود و گوش او سخن دشمنان شنود، باید ظاهر او گنگ شود و گوش صورت او کر شود و پای سفر او بشکند تا هیچ کس اسرار او نداند."

از او سخنان عالی نقل است. بگفت: " لا یحملنی المسیجنا"( ترجمه: من حامل هیچ پیامی نیستم و اصولا رفته بودم کیش نوشابه خوردم و برگشتم.) و بگفت: " انا یتراولنی الطهران یاواش یواش"( ترجمه: سفر من به تهران بی سروصدا بود، چون از نظر شخصی اینطوری بهتر بود.) و بگفت: " فی النیویورک انا و الموفاز و الاحمدی نجاد یجلسونی بالسوا" ( ترجمه نسبی: من در نیویورک شائول موفاز را دیدم بهش گفتم بدجنس اینجا چی کار می کنی؟ گفت: هوشنگ تویی؟ ذلیل مرده کجایی؟ ضمنا احمدی نژاد را هم در نیویورک دیدم.) و بگفت: " یا حبیبی! لا یقول فی المورد الهولوکاست لایک دیس، کاپیش؟" ( ترجمه: به مشائی گفتم: عزیزم، ول کن این قضیه هولوکاست رو، باشه؟)

نقل است که چون خواست برود، عزرائیل بر وی نازل شد. شیخنا چون هیبت عزرائیل بدید با او به مذاکره درآمد و سه شرط با او بگذاشت و دو بسته پیشنهادی بدو بداده، ده توافقنامه نبشت، و این را چنان بکرد که ملک الموت با او به صلح اندر آمد و جانش نتوانست گیرد و شیخنا هنوز زنده است، زیدالله عمره.

تذکره ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/496

Comments

بي نظييييييييييير بود. تنها كسي از پسش بر مياد شماو البته به كمك استعداد بي نظيرتونيد

Posted by: banafshe at October 30, 2009 05:42 PM

اين بابا اذيت نکن طفلک سعي خودش را داره ميکنه
شايد اين راه براي ايران به نتيجه برسد
از اينکه کاري نشود بهتر است با شناخت که دوستان از نزديک ازايشان دارند نيت ايشان پاک است انشالله به نتيجه برسد اگه ميخواهي مستقيما با او صحبت کني بگو تا ترتيب گفتگو داده شود
يکي از دوستدارانت

من نه تنها با روش او مخالف نیستم، بلکه کاملا موافقم
فقط مشکل من این است که این رفیق مان چرا اینقدر الکی از احمدی نژاد تعریف بی موقع و بی دلیل می کند
در ضمن شوخی کردن نشانه مخالفت و دشمنی نیست
ابراهیم نبوی

Posted by: farhang at November 1, 2008 01:22 AM

azizam nabavi jan ; az enkeh khalamat ra benabar takhazaye man ba harakat dar averda zekre ahvale shaikh hoshang ra ba reshtaye tahrir dar averdi yak jahan sepas.
masoud hadad az danmark

Posted by: masoud hadad at October 31, 2008 03:37 AM

خیلی خنده دار و جالب بود به خصوصیت مالشی اقای امیر احمدی اشاره کردید که همه می دونن ولی در ماجرای مصدق و کودتا نمی دونستم احمدی هم نقشی داشته ؟

Posted by: تنها در بیابان at October 31, 2008 01:56 AM

damet garm an hamishe dar malesh.

Posted by: otello at October 30, 2008 06:50 PM

aga nabavi ayval

Posted by: red-dubai at October 30, 2008 05:29 PM

Tabrik migam agaye Navabi, be nazaram Bimarestan raftan yek tasiri rooye shoma dashte. dare Tanz hatoun behtar mishe . In behtarin Tazkareii boud ke neveshtinnn.koli hal kardim.
ça fait vairement rire, Bonne chance

Posted by: Mojtaba at October 30, 2008 05:23 PM

Post a comment




Remember Me?