یکشنبه 28 مهر 1387

چرا هر روز 2000 کلمه می نویسم؟

بروم سر اصل قضیه. دیروز مطلبی نوشتم درباره اظهارات احمدی نژاد در سفر گیلان، زاویه دید خوبی پیدا کرده بودم، اما وقت کافی برای پرداختن به نوشته را پیدا نکردم. در نتیجه طنزی خنک و بی مایه و طولانی و خسته کننده از آب درآمد. آن را منتشر کردم. یکی از دوستان اعتراض کرد و چند نفری این اعتراض را تائید کردند که نوشته دیروز یعنی "با آلزایمر به گذشته بنگر" مطلب خسته کننده و نامربوطی بود. برایم سووالاتی پیش آمد که حدس می زنم برای شما هم پیش آمده باشد. به همین دلیل امروز به جای طنز نوشتن در مورد این سووالات حرف می زنم و به آنها پاسخ می دهم.

پرسش: برای چه طنز روزانه می نویسی؟
پاسخ: یک عادت است میان من و گروهی خواننده، یا بهتر است بگویم یک توافق پنهان میان من و مخاطب. آنها می خواهند طنز روزانه بنویسم و من هم می نویسم، حتی مقدار نوشته هایم هم تا حد زیادی تحت کنترل آنهاست؛ مثلا نوشته های کوتاهی را که ده سال قبل می نوشتم اگر بنویسم، خوانندگانم اعتراض می کنند. این را بارها از آنها پرسیدم و بارها پاسخش را گرفتم. البته این موضوع دوطرفه است، فقط خواننده نیست که در من این تکلیف را ایجاد می کند، یک ارتباط دوسویه است. من به این نوع کار عادت کردم، آنها هم تقریبا همین عادت را پذیرفته اند.....

پرسش: فکر نمی کنی اگر به جای کار روزانه، کار هفتگی بکنی نوشته هایت موفق تر، عمیق تر و بامزه تر می شود؟
پاسخ: نه، فکر نمی کنم. البته قاعدتا باید همین طور باشد، ولی نیست. یعنی طبیعی است که اگر نویسنده به جای روزی 1200 کلمه، هفته ای 1200 کلمه بنویسد، باید کارش عمیق تر، پرداخت ادبی اش بهتر، سوژه هایش جالب تر و شوخی هایش شیرین تر باشد، مثل اینکه غلظت یک شربت را بیشتر کنی، طبیعی است بامزه تر می شود. ولی باید بگویم اینطور نیست. در مورد من این اتفاق نمی افتد، یعنی اگر هفته ای یک مطلب بنویسم احتمالا کیفیت آن از وقتی هفته ای پنج مطلب می نویسم پائین تر خواهد بود. اصلا طنز روزانه داستانش با طنز هفتگی فرق می کند. قبلا هفتگی می نوشتم و کارهایم اتفاقا خوب نمی شد، اصولا من نمی توانم تعیین کنم که کدام کارم خوب بشود....

پرسش: یعنی چه؟ طبیعی است که وقتی انرژی بیشتری می گذاری کارت بهتر می شود، اینطور نیست؟
پاسخ: نه، اصلا، اینطور نیست. بهترین کارهای من کارهایی است که در اثر یک اتفاق تاثیرگذار سیاسی و اجتماعی، بسرعت و با یک واکنش کاملا غریزی تولید شده است، مثلا داستان " هاله نور" یا " محاکمه کرباسچی". گاهی اوقات یک زاویه دید، یا یک شوخی کلامی، یا یک شخصیت خاص یا یک لحن پیدا کرده ام و یک باره یک کار یا مجموعه ای از کارها تولید شده و کارهای خوبی شده، اما معمولا در تلاش برنامه ریزی شده برای خلق یک اثر خوب ناموفق می شوم.

پرسش: یعنی معتقدی که وقتی تولید می کنی نمی توانی فکر کنی کدام کارها خوب و کدام کارها بد می شود؟ اگر واقعا اینطور است، می توانی پس از تولید، کارهای خوب را منتشر کنی و بقیه را بیندازی توی سطل آشغال. اینطوری کیفیت را حفظ می کنی....
پاسخ: واقعیت این است که دوست ندارم این کار را بکنم. من نمی دانم کدام کارم خوب است و کدام خوب نیست، گاهی اوقات یا در نیمی از موارد، کاری که فکر می کنم آشغال است، دقیقا همان کاری است که مورد توجه قرار می گیرد و درست برعکس همان کاری که ساعتها روی آن وقت گذاشتم و خیلی دوستش دارم، اتفاقا می شود کاری که مخاطب با آن ارتباط برقرار نمی کند. پارسال یک سلسله مطلب که شبیه داستان تخیلی بود نوشتم و پس از انتشار یکی از روزنامه نگاران درجه اول کشور از ایران با من تماس گرفت و گفت بهترین کار تمام عمرت را خواندم، در حالی که حداقل بیست ای میل داشتم که تاکید کرده بودند این مزخرفات چیست که نوشتی؟ در حالی که در ماه بیست ای میل مخالف برای بیست مطلب ندارم....

پرسش: یعنی خواننده محکوم است تمام نوشته های آشغال تو را هم بخواند؟
پاسخ: هیچ اجباری وجود ندارد، شاید اگر یک سردبیر جدی داشتم که جلوی مطالب متوسط و اشغال مرا می گرفت، خواننده تحت این فشار نبود، اما حالا هم خواننده می تواند مطلب را آغاز کند، اگر دوست نداشت ولش کند، هیچ اجباری در کار نیست. نویسنده موظف است خواننده را بکشاند به متن، اگر نتواند تقصیر خودش است....

پرسش: چرا سردبیر ها مطالب متوسط و آشغال تو را حذف نمی کنند که کارت بهتر بشود؟
پاسخ: فکر می کنم می ترسند. جدی می گویم. و برای خودم متاسفم. من در ده سال گذشته به اکثر سردبیرهایی که باسواد بودند اجازه داده ام که مطالب بی مزه را حذف کنند، مطلبی را منتشر نکنند و یا حتی سانسور کنند، اما معمولا این کار را نمی کنند. گاهی اوقات از اسم من می ترسند، گاهی گول ظاهر مطلبم را می خورند، گاهی تعداد خوانندگان من آنها را می ترساند و همین باعث می شود که سردبیر از اصلاح مطلب من بترسد، و این به ضرر من است. دلم می خواهد یک سردبیر که وقت داشته باشد و احاطه داشته باشد و مجذوب نشود پیدا کنم و کمی زیر دستش تربیت شوم.....

پرسش: آیا این وضع در ایران هم به این شکل بود؟
پاسخ: نه، در ایران وضع فرق می کرد. از یک طرف از نظر زبانی و فنی نظارت بهتری روی کار وجود داشت، برای همین کارهای ضعیف آدم اصلاح می شد، اما از نظر محتوایی سانسور فشار می آورد، همیشه باید نگران عواقب سانسور می شدی، همین موضوع حتی روی کیفیت هم اثر می گذاشت....

پرسش: فکر نمی کنی در بیرون از ایران به دلیل آزادی بیشتر کیفیت اثر بالاتر می رود؟
پاسخ: نه، اینطور نیست. معمولا طنزنویسان ایرانی وقتی بیرون می آیند کارشان ضعیف تر می شود، ممکن است شجاعانه تر بشود، اما کیفیت زبانی کار از دست می رود. تقریبا به این مطمئنم.

پرسش: نوشته های طنز طولانی خواننده را اذیت می کند، چرا سعی نمی کنی کوتاه و مختصر بنویسی؟
پاسخ: شیوه طنز نویسی من در حال حاضر و در روزآنلاین اقتضای کوتاه نویسی نمی کند. مثل اینکه مشتری های من وقتی سراغ دکان روزآنلاین می آیند، منتظرند که حتما چلوکباب و گوجه فرنگی و سماق و دوغ و سبزی و سایر مخلفات بخورند، مشکل شان با پیتزا یا ساندویچ فسقلی حل نمی شود. این یک عادت و شیوه است و نوعی ارتباط، انگار آنها ده دقیقه وقت شان را برای خواندن مطلب می گذارند، با سه دقیقه مطلب، انگار که هفت دقیقه از حق شان را خورده ام.

پرسش: ولی خیلی ها معتقدند کارهای قدیمی تو که کوتاه تر بود خیلی بهتر بودند....
پاسخ: ممکن است بعضی از آنها اینطور باشند، ولی نه در مورد همه آنها، من آن کارها را گاهی نگاه می کنم، متوسط کارهای سالهای 77 تا 81 من خیلی ضعیف تر از کارهای فعلی من است، منتهی به دلایل مختلف آدمها فکر می کنند بهتر است، شاید بخاطر تازگی آنها یا وجود حس شجاعت یا تلاطم سیاسی آن روزها. امروز انتظار خواننده از من افزایش یافته، من دائما باید بهتر از گذشته باشم و این هر روز سخت تر می شود. من هر فرم جدیدی را که استفاده می کنم، فردای استفاده تکراری می شود، باید دائما فرم تازه پیدا کنم. هر چه پیش می روم ابداع کمتر خواهد شد، طبیعی است هر روز آدم نمی تواند برق اختراع کند. وقتی تذکره می نویسم، ده بار اول هر چه بنویسم جالب است، اما بار یازدهم باید حتما تذکره خیلی خوبی بنویسم تا خواننده راضی شود.

پرسش: چطور می شود یک طنز خوب و جذاب از کار در می آید و طنز دیگری لوس و بیمزه می شود؟
پاسخ: خیلی بستگی به آن انرژی دارد که پشت طنز نهفته است، مثلا وقتی من به احمدی نژادی متلک می گویم که عامل مهم ترین مشکلات مردم است، طبیعی است آن انرژی فشار و نفرت آزاد می شود، اما وقتی یک شوخی با علی دائی می کنم که ممکن است هزار بار بامزه تر از شوخی ام با احمدی نژاد باشد، آن شوخی به دلیل علاقه مردم به یک قهرمان ملی مانند علی دائی واکنش منفی ایجاد می کند. وقتی کسی که در راس قدرت است، دروغی می گوید که شنیدنش در مردم احساس خشم ایجاد می کند، یک طنز بموقع، سریع، دقیق و مشخص، حتی اگر متوسط هم باشد اثری بسیار سریع می کند. مثل یک متلک یا یک شوخی کلامی بموقع.

پرسش: چرا این همه در مورد احمدی نژاد می نویسی؟
پاسخ: برای اینکه اصل مشکل و گرفتاری اصلی ماست. خیلی از آدمها نمی خواهند به روی شان بیاورند، چون باید پاسخ بدهند که چرا او رئیس جمهور است و پاسخی برای این ندارند، تحریمی ها در این مورد مشکل دارند. حاضرند مملکت نابود شود و آدرس عوضی به مردم بدهند و سالها اشتباه شان را تکرار کنند، اما حاضر نیستند یک بار بگویند اشتباه کرده اند. عده ای هم ترس شان را پشت شجاعت موهوم پنهان می کنند، می گویند احمدی نژاد نقش اصلی را ندارد، چون اگر این را بگویند باید با خیلی چیزها درگیر شوند. می بینی طرف هفته ای چهار نوشته علیه خاتمی یا خامنه ای دارد، در حالی که در ماه چهار خبر از خاتمی و خامنه ای نیست.

پرسش: چرا جدی می نویسی؟ خیلی ها از نوشته های جدی و سیاسی ات خوششان نمی آید و این موضوع روی کشش آنان به سوی طنز هم اثر می گذارد....
پاسخ: یک مدتی ویرم گرفته بود که کشور را نجات بدهم. چنان با انرژی مقاله می نوشتم که خودم هم فکر می کردم خیلی کار مهمی است، البته اثر آن نوشته ها در کوتاه مدت بسیار بیشتر از طنزهایم بود، شاید بخاطر اینکه هر ماه یکی دوبار بیشتر اتفاق نمی افتاد. حتی مدتی هم شده بود مثل فشار دادن دکمه کامپیوتر سریال لاست که برای نجات جهان هر 108 دقیقه یک بار باید دکمه را فشار می دادم. راستش را بخواهید هنوز هم معتقدم باید دکمه را فشار داد و می دانم که اگر این کار را نکنیم مملکت هوا می رود، ولی دیگر به اینکه حتما من باید این کار را بکنم اعتقاد ندارم، شاید ترجیح می دهم مدتی گلف بازی کنم....

پرسش: بالاخره چی؟ می خواهی جدی بنویسی یا نه؟
پاسخ: بله، گاهی اوقات خواهم نوشت، اتفاقا نوشته های جدی من مشکلی برای برقراری رابطه با مخاطب ندارد. آنچه مشکل دارد این است که مخاطب من دوست ندارد من بروم تبلیغات انتخاباتی بکنم. دوست دارند سربه سر نامزدها بگذارم و آنها را دست بیندازم و مسخره کنم، اما دوست ندارند که موضع گیری صریح بکنم. البته این موضع بعضی از خوانندگان است. خیلی هاشان که هم باشگاهی هستند، مشکلی ندارند، حتی خوششان هم می آید. البته جالب است، وقتی که از خاتمی طرفداری می کنم، بیست نفر با من مخالفت و پنجاه نفر از من طرفداری می کنند، اما وقتی علیه خاتمی چیزی بگویم، دویست نفر جورابم را بادبان می کنند....

پرسش: پس چرا با وجود اینکه می دانید که خواننده از موضع گیری شما در انتخابات خوشش نمی آید، باز هم این کار را می کنید؟
پاسخ: خیلی ساده است، انتخابات مساله اصلی ماست، ضمن این که من که نباید دنبال خواننده راه بیفتم، اوست که باید دنبال من بیاید، یا اصلا هیچ کدام دنبال هم نرویم، رابطه هم سطح. این که من چیزی را بنویسم که خواننده می خواهد، این کار عین ساده لوحی است. خیلی از بچه مطبوعاتی های نسل دوم احساساتی روزنامه نگاری بعد از دوم خرداد این اشتباه را می کنند و عقل شان را می دهند دست مردم. از نظر من انتخابات مهم است، به همین دلیل در موردش حرف می زنم.

پرسش: فکر می کنم زیادی حرف زدی، ممنون از توضیحاتت، امیدوارم این دفعه کوتاه تر و بامزه تر بنویسی....
پاسخ: چشم، تلاشم را می کنم.

طنز روز | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/483

Comments

من از مطالب جدی شما خیلی بیشتر از طنزتون خوشم میاد. وقتی جدی مینویسید، اونقدر صریح و بی پرده و رک مینویسید که لذت میبرم.
همونطور که خودتون گفتید، انتخابات در راهه. مردم به طنز میخندن، اما متأسفانه طنز رو جدی نمیگیرن. صریحاً انتقاد کنید. از خاتمی یا هر کس دیگه. اگه جوراب یا هر تیکه لباستون هم پرچم شد خودم براتون میخرم. شما فقط اون چیزی که فکر میکنین درسته رو بنویسین. بدون ترس از مخاطب بنویسین.

Posted by: مانی at October 28, 2008 01:01 AM

من با نظر بعضي دوستان موافق هستم. زماني كه شما حسني را داشتي، من بدون استثنا همه را ميخواندم. اما الان بسيار ميشود كه از پاراگراف دوم فراتر نميروم.
چگونه بايد اين مطلب را حل كرد، هنر شماست. اما آنچه گفتم يك واقعيت است.

Posted by: A at October 26, 2008 03:49 PM

سلام. در کار شما، مشخصه مهمی وجود داره، و اون روندگی است. من فکر می کنم اگر شمانوشته ای که در اوایل هشتاد و زمان خاتمی می نوشتید را الان بنویسید، با همان کیفیت، شاید خیلی ها بگویند که خوب است، اما درجا زده اید. به نظر من طنز، نگاهی 360 درجه است که در عین حال که سابقه ها را فراموش نمی کند، حال را خوب می بیند و با تخمین های متفاوت از آینده ذهن مخاطب را در گیر می کند. مخاطب نویسنده ای که با زمان حرکت می کند، با نوشته های او به اوج و فرود می رسد... گاهی همراه نویسنده از نفس می افتد.. گاهی رکود دراو موج می زند.. گاهی ترس ها به هم منتقل می شوند... شما نویسنده ای هستید که با این که از ایران دور هستید،اما ارتباط خیلی قوی و مناسبی با رخدادهای ایران برقرار می کنید. وطیفه طنز روشنفکرنمایی نیست، بلکه ساخت تابلویی است که خوب و بد را در یک صفحه به مخاطب نشان می دهد تا از او رونشکفری باطنی بیافریند... و در مورد این که کسی باند یا کوتاه نوشته ها را دوست دارد یا سبک جدید یا قدیم را، می تواند هر جایی که دیگر کششی برای او وجود نداشت، رها کند... در همسویی نویسنده و خواننده، گاهی خواننده پیش می رود از نویسنده...و گاهی هم هرگز به گرد نویسنده نمی رسد... من برای شما و برای این که کار شما را پدیده شاخصی در ادبیات طنز ایران می دانم و نوآوری های شما در عرصه طنز سیاسی اجتماعی و نقدهای تلخ خوابیده در دل نوشته هاتان را می ستایم.. همیشه...

Posted by: حامد at October 24, 2008 03:13 AM

چرا این عمارت را آچارکشی نمیکنی تا حداقل بتونی یک فید بک ساده از مخاطب بگیری آلان وردپرس روی سرویس رایگانش هم خدمات خوبی جهت این کار ارائه میکند

Posted by: Glimpser at October 24, 2008 01:49 AM

Post a comment




Remember Me?