پنجشنبه 25 مهر 1387
پنجشنبه 25 مهر 1387

آن شیخ الشیوخ الکبیر، آن میخ دائم الگیر، آن داننده نیمه پنهان، آن بازجوینده اسرار نهان، آن سردبیر و صاحب کیهان، آن آخذ الاعتراف، آن مآخذ الکاف والگاف، آن میوه دل اولیای امت، آن گوشه جگر روسای دولت، آن راننده بی فرمان، آن معاند راکفلر و اوناسیس، آن کاشف الجواسیس، آن صاحب کرامات احمدی، آن معاند امینم و اسلیم شدی(1)، آن سوخته ذغال اشتیاق، آن دوخته منقل احتراق، آن آکل ماست و خیار، آن چپ نمای راست کردار، آن دائما در حال سواری، آن تشخیص دهنده مرسدس بنز از گاری، شیخنا و استادنا و وتدنا حسین شریعتمداری صاحب کرامات خاص بود، و در سرازیری دنده اش خلاص بود و کثیرالحمام و دائم الوسواس بود.
نقل است چون زاده شد هیچ نگریست و جیغ نزد، تا ناف وی ببریدند و وی را قنداق همی کردند. به سه روز بود که صوتی از وی صادر شد که " ناناش ناش" و این صوت چنان غریب بود که هیچ کس از آن هیچ ندانست. و هرکس طفل را بدید، طفل همان اصوات بر وی گفته که " ناناش ناش". پس پدر و مادرش ده حکیم آوردند تا آن اصوات را شنوند و اسرار آن گویند، و هیچ کس آن اسرار ندانست. تا شیخ قطب الدین اوینی را از علمای حروفیه بیاوردند که راز گوید. پس طفل را بیاوردند و طفل چون شیخ بدید بگفت " ناناش ناش" و شیخ قطب الدین از هیبت آن کلام به دست و پای بمرد و وحشت بر وی مستولی شد و بگفت: " نامم قطب الدین و نام خانوادگی ام اوینی و شغلم درویشی بود." و همین بگفت و از در برفت و به یک ماه از نظر نهان بود و آواره بیابان بود تا خویشان شیخ حسین وی را یافته سر آن کلام پرسیدند که طفل چه گفت. قطب الدین گفت " ناناش ناش" از اسرار حروفیه بود و آن باشد که "نا" یعنی نامت چیست؟ و " نا" ی دویم یعنی نام خانوادگی ات چیست؟ و " ش" یعنی شغلت چه باشد؟ و این طفل چون به بزرگی رسد بازجوی شود و احوال مردمان پرسد و اسرار آنان بداند. و شیخ قطب الدین اوینی چون این بگفت سر به بیابان گذاشته و توبه همی کرد تا بمرد.
اول توبه شیخ حسین آن بود که در ایام صباوت در سلک جمعی منافق بدرآمده، بی آنکه بانگ زند بانک همی زده و انفجار همی کرد، تا داروغگان وی را گرفتند و بزندان درافتادی و همانجا بودی به چندین سال و این سبب توبه وی بود، رضی الله عنه.
شیخ حسن شایانفر به ده سال نزد شیخ حسین شریعتمدار تلمذ همی کرد تا به درجات خاص رسید و ارادت شیخ یافت. شیخ سعید حجاریان از دراویش نازی آباد در شرح احوال آن دو شیخ بگفت: " هر چه شیخ حسن نویسد، شیخ حسین داند و هر چه شیخ حسین قصد کند شیخ حسن تواند. هرچه شیخ حسین اشتهای آن بدارد، شیخ حسن خورد و هر چه شیخ حسن بدان تشنه بود شیخ حسن نوشد. هر لباس که شیخ حسین در آینه بیند شیخ حسن پوشد و با هر کس شیخ حسن رفیق بود شیخ حسین جوشد" و شیخ حسن گفت: " شیخ حسین با ما ندار بود و یار غار بود، به سی سال نیمه پنهان مردمان از حفظ همی نبشتیم."
از شیخ حسین شریعتمدار کرامات فراوان نقل است. شیخ اکبر گنجی در نعت وی گوید: " از بزرگترین کرامات شیخ آن بود که هر عیب که خدای پنهان کرد، وی فاش همی کرده در روزنامه نبشت تا خدای نتواند گناهکاران را ببخشاید و این از فرط غیرت او بود." و شیخ عماد الدین اعظم در کرامات شیخ حسین گفت: " شیخنا را غیرت و سوزش چنان بود که سی سال در زندان اتراق همی کرد و از هر کتاب ادعیه که در زندان بود صفحه دعای خلاصی از زندان همی کند تا محبوس نتواند دعا بخواند و خدای دعای او نشنود و محبوس آزاد نشود و این از محبت شیخ به خدای بود" و شیخ شمس الواعظین از کرامات شیخ حسین گوید: " شیخنا بیست سال به بم بود و هیچ خرما نخورد، تا از آنجا برفت، پس پرسیدند چرا هیچ خرما در بم نخوردی؟ شیخنا گفت: مگر در بم هم خرما بود؟ و این از تقوای او بود که هر عیب را از هزار فرسخ در مردمان می دید و خرما را در چند وجبی نمی دید." شیخ محمد ایمانی از پیروان طریقت اوینیه در وصف کرامات شیخ حسین بگفت: " شیخنا حسین روزی از فرط فقر به بیابان رفته اتراق همی کرده روزه گرفت و از خدای خواست تا به او چیزی دهد، و سی شبانروز این واقعه مکرر شد. تا در بیابان شمشی طلا یافته دست بدان زد و از فرط معجزتی که در وی بود، آن طلا به سنگی بدل شد و این از مرتبه فقر او بود."
شیخ عظیم عطاء الله از اعاظم کبار بود. گفت: " از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
نقل است که عزرائیل با قلمی در دست بر وی نازل شده خواست جانش بستاند، اما شیخنا فی الفور نیمه پنهان وی نبشته نزد خدای عزوجل فرستاده با بارگاه الهی لابی همی کرد تا عزرائیل توبه کرده و از کار برکنار همی شد و این از کرامات شیخ حسین بود، رضی الله عنه.
1) اسلیم شدی طاب ثراه از رفقای شیخنا امینم بود و ذکر احوال وی در رساله هشت مایل همی آمده است.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/481
با سلام خدمت شما"آقای نبوی"
قبل از اینکه مطلبم را بگویم"باید بگویم که من نه دشمنی با شریعتمداری دارم ونه کینه شخصی"
او خوانندگان ونویسندگان این سایت را تهدید کرده که اگر به ایران"او"برگردند او ما ها از خچالت در خواهد آورد.
باید خدمت شما بگویم"اگر روزی ما چه به ایران برگردیم ویا بر نگردیم"شما از خجالت ملیونها انسان چه درایران وچه در پهنه گیتی آواره هستند در نخواهید آمد.حتی اگر در ایران روزی برسد که به آزادیهای مردم احترام گذاشته شود"شما باز هم این خجالت را با خود خواهی داشت.
گاندی حرف بسیار زیبایی دارد"میگوید"من هر وقت با کسی حرف ویا برخورد می کنم"هیچ وقت فکر نمی کنم که او آدم بدی باشد.حالا شما چه جوری افسوس می خورید"وما چه جوری.من به شما پشنهاد می کنم که کمی بر عکس افسوس بخورید.با خودتان تصفیه حساب کنید با خدای خودتان خلوت کنید"سعی کنید دنیا را طور دیگری ببیند"با انسانها" با احترام بر خورد کنید"چه بسا انسانها در مورد شما نیک بنویسند.آن وقت این خجالت از شما دور خواهد شد"نفس راحتی خواهیندکشید.
با احترام
Posted by: شهرام دشتی at October 24, 2008 10:06 PM
سوژه جدید : حجه السلام والمسلمین حسن گلستانی رئیس ستاد اقامه نماز شهرستان تویسرکان و از اعضای هیات امنای ستاد ائمه جمعه و جماعات استان همدان
Posted by: nobody at October 24, 2008 06:14 AM
ابرام جون ما هم که پلنگ صورتی باشیم یک فقره شعر طنز در وصف رئیس جمهور محبوب و مکتبی جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد از خودمون صادر کردیم به شرح زیر:
الا ای خوشگل شیرین شمایل
دو زلفونت به استکبار مایل
ز حُسن چهره ات خلقی پریشان
میان آدم و بوزینه حایل
الا ای نازنین حور زمینی
تو چون حلوا و بنده سیب زمینی
ز بوی خوب تو گل گشته بدبخت
ز حُسن روی تو زرافه سرتخت
چو ریشت در جهان هرگز علف نیست
تو گویی همچو نورت لامپ صد نیست
لب مخلص به رویت غنچه گشته
دل مخلص ز عشقت خُنچه گشته
الا ای آنکه دائم در کمینی
که در هر لحظه بر عالم برینی
به هر تدبیر و با هر حیله و مکر
به هر نیرنگ و گر با باده و زهر
ز آمریکا و آفریقا و آلمان
فرانسه، ژاپن و از انگلستان
ز هند و روسیه، از چین و قفقاز
دویده سر به سر با عشوه و ناز
وز آن رو از سپاهان و خراسان
از آذربایجان تا مُلکِ کرمان
به هر شهر و به هر ده کورۀ دور
شب تاریک و گر در ظهر پرنور
دهان گاله را هر آن گشایی
نظام سلطه را رسوا نمایی
الا محمود جان امشب کجایی؟
کنار بستر شمسی چرایی؟
مگر الهام در خانه نمانده؟
کنار یار جانانه نمانده؟
نترسیدی که کردان در غیابت
شود همبستر عهد و عیالت؟
دل و دینش برد با یک اشاره
چنان کآخوند با یک استخاره
سوار قالی عهد سلیمان
رود با دلبرت تا انگلستان
تو کرم دوره گردی چیست داری؟
چرا دست از سر ما برنداری؟
الا محمود جان جانم فدایت
سر و چشمان بنده خاک پایت
بیا دست از سر ما باز میدار
نشین بر جای و دست از کار میدار
چه خوش گفته ست آن دانای باهوش
به توصیف صفات نیکت ای موش:
“تو را از گـِــل نه، از گـُـل آفریدند
ز عطر یاس و سنبل آفریدند
نمی دانم تو را با این همه حُسن
چرا اینگونه منگل آفریدند!”
خوشت اومد؟ طبع شعری صورتی رنگ ما رو داری که...
Posted by: آرش (پلنگ صورتی) at October 23, 2008 09:47 PM
nabavi aziz va shirin byan dar mord shykh hoseyn framosh kardi benyisi al shbahato eynal lol taryak. brat slamat va mofaghiyat arezo mikonam. shahram
Posted by: shahram at October 23, 2008 12:33 PM
Ghiafe-ash ra ke didam delam khast har che eeteraf e tooye zendegi hast ra yek ja bekonam. Baba, zendani jemaat ra ba hamche mojoodi rooberoo mikardand? Ba hamin cheshmha? Bi shukhi.
Posted by: akbar at October 22, 2008 06:54 PM
آقا ابراهیم جان، جون مادرت یک مطلب جدید بنویس تا وقتی دو م دات کام را باز میکنیم چشممان به این حسین شریتمداری ........ده نخوره ممنون
Posted by: Behrouz at October 22, 2008 01:20 AM
سلام
سفرنامتونو خوندم.
لذت داد.
ممنون
Posted by: hadi at October 21, 2008 02:58 PM
چه گویم، که ناگفتنش بهتر است.
ای کاش فقط همین معجزات رو داشت، ایشون صاحب یک طومار معجزه و آیت است. مشهور است که اگر تمام درختان، کاغذ و تمام آبهای زمین، مرکب شود نتوان ذره ای از فضایل آن شیخ الشیوخ نتوان نوشت.
راستی شما به نور صورت (وجه) اعتقاد دارید؟ من دارم.
Posted by: mohd at October 21, 2008 01:19 PM
سلام ابي خان
انشا اله كه خوب خوب شده باشي .
Posted by: nadi at October 21, 2008 11:24 AM
همی سنگ ببستندی و شیخ حسین برهانندی. آن پاد اسلام نابه حسین شریعتمدار ، آن زیبنده ژورنالیسم انقلاب ، آن ملیحه طناز ، آن دارنده امراض روحی بی علاج،آن سنگ محک در تعیین التزام و اعتقاد و اجتهاد، آن آموزنده ناسزا به فاطیه(1) بی آداب ، ....
آقا نمی دونم در مورد خواهر همیشه در صحنه فاطمه رجبی نوشتی یا نه در هر صورت چه آره چه نه دوباره بنویس لطفا
Posted by: سینا at October 21, 2008 09:34 AM
in hosseine shariatmadaary ham aadamo yaade akhoondakhaayee vahshye kartone haach zanboore asal mindaaze
Posted by: kamran at October 21, 2008 07:23 AM
سیّد! وبلاگم رو تعطیل کردم،رفتی "ذکر مولانا کردان" رو بخونی؟
امیدوارم سلامت باشی
Posted by: بزدل میرزا at October 21, 2008 01:50 AM
غرقه در بحر عمیق تو چنان بی صبرم
که مبادا که ز دریام بساحل فکند.
حالا که مدهوشیم نمی نویسی؟ حالتون خوبه؟ کسالت رفع شده؟
Posted by: somayye at October 20, 2008 04:52 PM
خوب بود، ولى اين پست كلفتِ ضد بشر رو بايد يه جور ديگه به كسانى كه اونو نمى شناسند معرفى كرد
Posted by: sina at October 19, 2008 03:48 PM
حیف از قلم توانمند ابراهیم نبوی که خرج نام بردن از حسین شریعتمداری شود. طنز بخواهی نخواهی همراه با خنده است و خنده ی رضایت بخش و شادی آور، قرینه نام حسین شریعتمداری نیست.البته می توان او را به مسخره گرفت. اگر به مسخره گرفته شود، خنده می چسبد. امیدوارم که از این پس قلمتان را آلوده ی نام این قبیل افراد نسازید. بهتر است که از این موجودات صرفاً در نوشته های جدی و افشاگرانه نام برده شود و ساحت طنز ابراهیم نبوی با نام آنان آلوده نشود.
Posted by: آریا at October 19, 2008 02:19 AM
می دونی نام فامیل قبلی احمدی نژاد سبورجیان بوده؟
این نام فامیل ورژن عربی شده ء کلمه
سوپورچیان است
که در اون حرف پ به ب
. حرف چ به ج تبدیا شده
درواقع اجداد احمدی نژاد سوپور بوده اند و لذا ایشون این نام را تغییر داده
یارب روزی را نیاور که گذا معتبر شود !!
Posted by: leilaj at October 18, 2008 10:51 AM
besyar ali bood vali entezar darim ba jalladi chon shariatmadari be in narmi barkhord nashavad va chehreye palide in janni bedoone pardeh-pooshi namayandeh shavad.
Posted by: soroosh Azadi at October 18, 2008 02:22 AM
سلام آقای نبوی
در وبلاگ مسیح علی نژاد وبلاگ نویسی بنام محمدرضا شکوهی فرد کامنتی پیرامون حسین درخشان گذاشته بود که من یکی رو انگشت به دهان کرده. ایشون اتهامات غیر قابل باوری رو به شکل ریز نثار حسین درخشان کرده که آدم رو به تامل وا می داره. من خودم از درخشان خوشم نمی یاد ولی واقعا می خوام بدونم این اتهامات تا چه حد درسته. اگر واقعیت داشته باشه که فاجعه است.البته من از یکی از اعضای سرویس سیاسی اعتماد شنیدم که ممکنه این مطلب که آقای شکوهی فرد نوشته با هماهنگی خود خانم علی نژاد باشه برای خفه کردن حسین درخشان . می خواستم بدونم چقدر می شه به این نوشته های اعتماد کرد.
Posted by: دختر ایرانی at October 18, 2008 01:38 AM
مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر همه جا درود برا اونجا... حالا کجا دیگه خودت اونرو میدونی ای کمنیست !
Posted by: Reza.T at October 17, 2008 08:45 PM
داور ِ نسبتا عزیز ...
نوشته ات را خواندم ، غافل گیر شدی ؟ آخر نمی دانستی که سیکل دارم ، بله من سواد ِ خواندن و نوشتن دارم ...
حتی گاها خودم به تنهایی و بدون کمک کسی ، سرمقاله ی کیهان ِ وزین که توی { ... } توپخانه خطابش می کنی را هم می نویسم.
عرض می کردم که بعد از خواندن ِ این نوشته ی سخیف افسوس خوردم که چرا زمانی که برادران مومن و مخلص ، تو را به توبه گاه ِ اوین آوردند ، بالاسرت نیامدم و کمی مورد ِ عنایت قرارت ندادم ...
هی پیش ِ خودم گفتم بروم این داور را هم مثل آن احسان طبری ِ کمونیست/صهیونیست !!!!!!! به راه ِ راست هدایت کنم ، کوتاهی کردم .
من همین جا به تو و خوانندگان این صفحه ی مستهجنت قول می دهم به محض این که خدایی نکرده به ایران ِ "ما" برگردی از خجالتت در بیایم.
امضا.
حسین.ش
Posted by: قهوه و سیگار at October 17, 2008 07:05 PM
سلام واقعأ درست بود نميدونم چي ميشه گفت اين شيخ بيمغز آبروي يكي از قديميترين روزنامههاي ايران رو در حد جهاني برده است !
Posted by: سهراب at October 17, 2008 06:10 PM
سلام
خیلی جالب بود, به خصوص این قسمتش :
" از کرامات شیخ حسین یکی آن بود که وقتی به کیهان همی شد، تیراژ آن سیصد هزار بود، اما به ده سال چنان محبت او در دل مردمان اوفتاد که تیراژ روزنامه به شصت هزار رسید." و این کرامت از هیچ درویش دیگر دیده نشد.
Posted by: میلاد at October 17, 2008 12:34 PM
همین وصفی که شما در مورد این آغا کردید" کافی وکامل می باشد.
سه نفر با هم در مورد علم پزشکی صحبت می کردند"
اولی گفت: در روسیه یک نفر کلیه اش را در آورده اندو بجای آن بادکنک گذاشته اندوالان صحیح وسالم
زندگی می کند.
دومی گفت:در آلمان یک نفر با نصف قلب زندگی می کند.
سومی گفت:اینها که چیزی نیستند"در ایران یک نقر هست که سالهاست مغزش را بیرون آورده اند"و الا ن سر دبیر روزنامه می باشد.
Posted by: شهرام دشتی at October 17, 2008 11:40 AM
, ,az hameh behtar tazkerehayat bood
Posted by: abbas at October 17, 2008 11:08 AM
سلام
واقعآ عالي عالي بود . ولي در وصف شيخنا برادر حسين ، هر چه گفته شود باز توان شناساندن وجود ايشان را ندارد . ايشان انساني عجيب الخلقه بوده كه با انسانيت مشكل دارد . خدا او را و برادر صفار هرندي را( يا غارش در نيمه پنهان كيهان ) به راه راست هدايت كند ( هرچند مي دانم غير ممكن را خدا هم توان انجامش نيست .)
به اميد برقراري دموكراسي واقعي در ميهن پهناورمان ايران !
حق يارتان !
Posted by: amin jami at October 17, 2008 08:33 AM
Aghaie nabavie aziz, mesle hameie karhaye digatoon aali bood. shoma tabahore khassi too neveshtane in tazkere ha darin va doros dast roo jayi mizarin ke bayad bezarin.in nimeye penhan dige akharesh bood.omidvaram haletoon kamelan khoob shode bashe va hamishe salem va dast be ghalam bashin.
Posted by: Nima at October 17, 2008 07:40 AM
agha khodaeish to ghalb amal kardi?h
Posted by: khobyar at October 17, 2008 05:46 AM
قلبت چطوره آقا؟ شما که این چیزارو بلدی بنویسی چرا قلب درد گرفتی آخه. من به پشتیبانی از شما تو دهن اون قلب درد زده و دهن احمدی نژاد رو هم خدا خودش سرویس کنه.
Posted by: Peyman at October 17, 2008 01:30 AM
salam : mujeza mikoni akhaye nabavi.darenja bazham khahesh mikonam ta dar barae zekr ahval shaikh amir ahmadi chizi benvisid ta ma ma bandagan be khabar az muzeza haye penhane an shaikh agah shavim. ba drod
Posted by: masoud hadad at October 17, 2008 01:21 AM
جالب بود
زنده باد نبوی
Posted by: ال at October 17, 2008 12:52 AM
mese hamishe mahshar bod
Posted by: mahmood at October 16, 2008 07:24 PM