دوشنبه 22 مهر 1387
دوشنبه 22 مهر 1387

"جنایت در بزرگراه یا چگونه طنز بنویسیم" نام کتابی است که من نوشته ام تا تجربیات شخصی خودم درباره طنزنوشتن را به کسانی که از این کار خوششان می آید، بیان کنم. چون حدس می زدم ممکن است تجربیات شخصی من در این مورد زیاد برای خوانندگان جالب نباشد، از تجربیات شخصی دیگران هم استفاده کرده ام. البته به هیچ وجه تجربیات شخصی دیگران را از آنان نپرسیده ام، بلکه اکثر این تجربیات شخصی را خودم حدس زده ام...... در قسمت دوم می خوانید که.... می خواهم به این نکته اشاره کنم که درست 66 سال پس از سوختن ساوونارولا بود که آقای گالیله که مثل هرایتالیایی دیگری از صبح تا شب حرف می زد، به رحمت ایزدی رفت. تاریخ نویسان معتقدند اگرگالیله ایتالیایی نبود شاید هرگز مجبور نمی شد آن همه مصـیبت و دردسررا تحمل کند و بخاطر کره زمین کارش به دادگاه بکشد. واقعیت این بود که ازروزی که گالیله فهـمید کره زمین گرد است و دراز نیست از صبح تا شب با دوستانش دراین مورد حرف می زد . مردم ایتالیا هم زیاد خوششان نمی آیدکسی در مورد کره زمین یا این جور چیزها حرف بزند، ترجیح می دهند درمورد دعوای مالدینی و زنش و شیک ترین عیــنک و خوشــگل ترین ماشین و بــهترین کفــش حرف بزنند، طبیــعی است که همه دوروبری های گالیــله از دست او ناراحت بودند.
قسمت اول کتاب را همینجا می توانید بخوانید
در بخش اول کتاب به ماجرای سوختن اسقف ساوونارولا اشاره کردم، در حالی که این اشاره تقریبا هیچ و تحقیقا بین شصت تا هفتاد درصد به موضوع مربوط بود. اگر بخواهم صراحتا سخن بگویم باید بدانید که موضوع این کتاب هیج ربطی به ساوونارولا ویا کتابسوزان و یا ایتالیا یا مسیحیت یا تاریخ فلورانس ندارد، بلکه می خواهم به این نکته اشاره کنم که درست 66 سال پس از سوختن ساوونارولا بود که آقای گالیله که مثل هرایتالیایی دیگری از صبح تا شب حرف می زد، به رحمت ایزدی رفت. تاریخ نویسان معتقدند اگرگالیله ایتالیایی نبود شاید هرگز مجبور نمی شد آن همه مصـیبت و دردسررا تحمل کند و بخاطر کره زمین کارش به دادگاه بکشد. واقعیت این بود که ازروزی که گالیله فهـمید کره زمین گرد است و دراز نیست از صبح تا شب با دوستانش دراین مورد حرف می زد . مردم ایتالیا هم زیاد خوششان نمی آیدکسی در مورد کره زمین یا این جور چیزها حرف بزند، ترجیح می دهند درمورد دعوای مالدینی و زنش و شیک ترین عیــنک و خوشــگل ترین ماشین و بــهترین کفــش حرف بزنند، طبیــعی است که همه دوروبری های گالیــله از دست او ناراحت بودند.
امّا واقعاً این طور هم نبود که ایتالیایی ها آدم فروش باشند، مشکل دراینجا بود که همانطور که گالیله ازصبـح تا شـب درمورد گرد بودن زمین حرف می زد ، دوستان اوهم ازصبح تا شب درمورد گالیله حرف می زدند ، بالاخره کلیــسا فهمید که گالیله به جای اینکه درمورد فوتبال و فرانچـسکوتوتی و فدریکوفللـینی حرف بزند، ادعا کرده است که کره زمین گرد است. اصولا مشکل این بود که چرا یک آدمی مثل گالیـله باید درمورد گرد بودن کره زمین فکر کند؟ اصلاً چه ربطی به او دارد؟ طبیــعی بودکه اسقـف ها ناراحت بشوند که وقتی آدمی تمام کارو بارزندگی و فوتبال را ول کرده و گـیر داده است به گرد بودن کرۀ زمین. در همین شرایط کلیسا به این نتیجه رسید که اگر گالیله بخواهد به گرد بودن کره زمین گیر بدهد، لابد می خواهد دو ماه بعد به این نتیجه برسد که مافیا دردولت نقش دارد و برلوسکونی سهام خیلی از
رادیوها و تلویـزیون ها و روزنامه ها و صــنایع ایـتالیا را در اختیار دارد. به همیـن دلیل بود که گالیله را کشیدند به دادگاه و مجبورش کردند اعلام کند که کرۀ زمـین گرد نیست.
عده ای ازتاریخ نویسان طرفدارجناح چپ اقلیـت سازمان فدائـیان خلق ایران نقل کرده اند که گالیله درست وسط دادگاه خودش را انداخـت روی زمین و مثل دیوانه ها شروع کرد به حرف زدن با زمـین و گفت : " ولی تو می چـرخی و گردهـستی." به نظر من گالیله اگراینقدرعقل داشته که بفهمد که کرۀ زمین گرد است و اگراین قدرعقل داشته که بفـهمد نباید زیادی شلوغ کند و لجبازی دربیاورد وآخرش هم بیست سال سرهیچ و پوچ زندان برود، حتــماً این قدرعقل داشت که وقتی رفت توی خانه با کره زمین حرف بزند، نه اینکه وسط دادگاه خودش را پرت کند روی زمین و مثل دیوانه ها با زمین حرف بزند، انگار توی خانه شان زمین نداشتند یا زمین توی خانه شان کر بود. به هرحال گالیله هم بعد از اینکه ازدادگاه بـیرون آمد، رفت خانه و مدتی بعد درسال 1564 میلادی مرحوم شد.
من مجدداً تذکر می دهم که این کتاب ربطی به تاریخ فــیزیک یا ایتـالیا یا چــیزهایی از این قبیل ندارد ومن تنها می خواهم به این نکتۀ مهم اشاره کنم که درست درهمان سالی که گالیله عمرش را به شکـسپیرداد، 66 سال ازمرگ ســـاوونارولا می گذشت. به این نکــته توجه کنید که گالیـله می توانست به جای اینکه ایتالیایی باشد و آنقدرحرف بزند که خودش را لو بدهد، انگلیسی باشد و مثل ویلـیام شکـسپیر به جای حرف زدن نمایشنامه بنویسد. قول می دهم اگرشکسپیرهم به جای ولادت درانگـلیس اگردر ایتالیا به دنیا آمده بود ، به جای اینکه این همه نمایشنامه مهم ازاو باقی بماند، دائم می خواست با موهایــش وربرود و ژل بمالد به سرش و آهنــگ های آل بانو و اروس راماتزوتی گـوش بدهد و سوارماشین لامبورگینی بشود و باعینـک ریبون جلوی خانۀ دزد مونا بایستد و لابد اگراین کار را کرده بود اتللـوی لات بی سرو پای مراکشی یـقه اش را می چسبید و می بردش دادگاه و وادارش می کرد که اعتراف کند که زمین گرد است. انگلیسی ها هم مثل ایتالیایی ها نیستند که یقه طرف را ول کنند. کاری می کردند که حتی بعد از دادگاه و محاکمه و شوکران اصلاح و عبدالله نوری و همه این چیزها، شکسپیرمی رفت مصـرودرآنجا با اتوبوس تـصادف می کرد و کشته می شد ( این نظـریه را داریوش سجادی چند باردرمــقالاتش نوشته است و چند نفر هم برایش پیغام داده اند که : مرتیکه الندگ ! بازهم مزخرف نوشتی؟ )
بله ، ماجرا همـین است . ماجرا این اســت که درست 66 سال بعد ازاینکه ساوونارولا درآتش سوخت ، گالـیله مرد و ویلـــیام شکـسپیردرهمان سال به دنــیا آمد . دراین جا مجدداً تذکر می دهم که قـصدمن دراین نوشـته بیان تاریخ اروپا یاتاریخ ادبـیات و زمین شناسی و نمایشنامه نویسـی نیست، بلکه می خواهم به این نکــته مهم اشاره کنم که درســت 145 سـال بعد از اینکه ساوونارولا درآن روز درآتش سوخت ، اســحاق نــیوتن ، یا ایزاک نـیوتن ازیک پدرو مادربه دنیا آمد، درآن موقع هنوز لقاح مصنوعی کشف نشده بود که نیوتن فقط ازیک مادرو یک اسپرم به دنیا بیاید و مهندسی ژنتیک هم به جایی نرسیده بود که ایزاک نیوتن بی پدرو مادربه دنیا بــیاید. اسحاق نیوتن ( بیایــید توافق کنیم که اسمش را اسحـاق صدا کنیم ) مثل هرانگـلیسی دیگر به جای اینــکه پرحـرفی کند و دائــم درمورد نظـریه اش حرف بزند، وقتی کشف کرد که زمـین گـرد است و می چرخد ، فوراً رفت پیــش یک نـقاش تا از روی یک پرتره نقاشی کند که وقتی کتابهای فیزیک دبیرستانی را می خواهد چاپ کنــند ، یک عکس برای چاپ کردن وجود داشته باشد.
واقعیت این بود که خیلی از آدمها قبل ازنیوتن زیردرخت خوابیـده بودند وخیلی اوقات پـیش آمده بود که وقتی کسی زیردرخـت خوابـیده باشد ، سیـب صاف بخورد توی سرش. معمولاً دراین شرایط آدمی که زیردرخت خوابیده یا آن سیب رامی خورد و یا عصبانی می شود و سیـب را پرت می کند آن طرف ترو خودش را لعـــنت می کند که چرا زیردرخت سیب خوابـیده است . ضـمناً به این نکته مهم هم توجه کنید که چون کرم ازخود درخت است و سیب هم تاوقتی نرسیـده باشد یا کرمو نباشد ازدرخت نمی افتد، احتــمالاً قصد و غرضــی درکاربوده که سیب بیفــتد روی سراسحــاق نــیوتن( قرارشد اسحاق صدایش کنیم ) که بعداً درتاریخ اخـتراعات جهان ، اسم انگلـیسی ها چند بارتکرارشود، وگرنه تمام تاریخ شان را باید اسم بیتل ها و جان لنون پرمی کرد.
یکی ازنکات مهم تاریخ علوم ظلم و اجحافی است که به ما ایرانـیان شده است . تاریخ نویـسان معـتقدند اگرابراهیم یزدی و ابوالحسن بنی صدر درنوفل لوشاتو پاریس وجود نداشت، احتمال بسیار وجود داشت که از همان درخت سیبی که امام خمینی همزمان با پیروزی انـقلاب زیرآن نشسته بود سیبی روی سرامام بیفتد و ایشان جاذبه زمین را کشف کنند، تا نام ایران نیز در تاریخ علم مانند سایرعرصه ها گفته شود. و نام امام خمینی به عنوان کاشف جاذبه زمین ثبت شود.
نکته مهم تاریخی درمورد افتادن سیب روی سرنیوتن این است که معمولاً درطول تاریخ سابقه ندارد که یک فیزیکدان زیردرخت سیب بخوابد. چون معمولاً فیزیکدانها یا درآزمایشگاه هستند ، یا درنورشمع کتاب می خوانند ، یا درحال فراهم کردن آینه های مختلف برای افزایش نورهسـتند که زن شان بتواند درنورمناسب وضــع حمل کند ویا دارند دردانشــگاه درس می دهند. البته بعضی ازتاریخ نویسان فرانسوی معتقدند که نیوتن اصلاً فیزیکدان نبود و بعداً که سیب توی سرش خورد به این فکرافتاد که با تاریخ فرانسه آشنا شود و بعداً دریکی از اشعار بودلر، شعری را پیدا کرد که مضمونش این بود که کرۀ زمین گرد است و دور خودش می چرخد. و درحقیـقت جاذبه زمین هم مــثل دموکراسی و ادبیات مدرن و شعر و الجزایر و انساندوستی و حقوق بشرو انقلاب و عطر و پنیر و شراب و جمـهوریت واگزیستانـسیالیسم و زین الدین زیدان و قاف و طنز و تانگو و پابلوپیکاسو جزو کشفیات فرانسوی هاست . برای اینکه واقعـیت راازیابی کنیم شعربودلر را با هم می خوانیم :
خفته بودم زیرشکوفه های پرپر شده سیب
تو می چرخیدی
افتاد
چشمانم بازشد
مراجذب می کردی و به خود می کشیدی و گرد بودی
..... ادامه دارد
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/475
داور خان فوق العاده بود براي من خوندن اين مطلبت يک کلاس آموزشي بود.هميشه ميگي که دلت نميخواد طنز سياسي بنويسي وفعلا مجبوري. من همش فکر ميکردم که الکي ميگي و اگه سياسي ننويسي مثلا چي ميخواي بنويسي. حالا فهميدم که اشتباه مي کنم و حق با شماست که توانايي نوشتن طنز به کليه راههاي ممکن را داري.
پروردگار عمر شما را بلند گرداناد
Posted by: فرزين at November 1, 2008 12:49 PM
ok . thank u for tickling my mind ...
Posted by: hale at October 23, 2008 09:15 PM
i really enjoyed . its been a long time my mind hasn t been mocked and fucked like this .thanks
Posted by: hale at October 22, 2008 11:56 PM
دوست عزیز
نخست از کوشش شما سپاسگزارم.
شاید نظر شما در اینکه گالیله به دلیل داشتن ادعای کروی بودن زمین محاکمه شد به طنز بوده است، ولی گالیله در سال 1633 میلادی مجبور شد از مشاهدات علمی خود در اینکه جهان ما خورشیدکانونی است در فشار از سوی کلیسا صرف نظر کن. بنابراین چنانکه شما نوشته اید،او بر اینکه ادعای کروی بودن زمین را داشته محاکمه نشد!
در همین زمینه طنزی در تارنمایم منتشر شده است به این آدرس: http://www.arashabdi.com/skabelon5khabarhayerooz_action.asp?id=672
پیروز باشید
Posted by: آرش شریف زاده عبدی at October 16, 2008 05:10 AM
نميدونم عمدي بوده يا سهوي. دليلي براي عمدي بودنش تشخيص ندادم ولي اين تاريخها همشون غلط غولوطن. اون مرحوم موقعي كه مرحوم شده به دنيا اومده (1564)و موقعي كه نبوده مرحوم شده (1642). رك (http://en.wikipedia.org/wiki/Galileo) بيچاره شكسپير هم با اين كه با گاليله همسال بود مجبور بوده عمرش رو بده به گاليلة بدشانس ما (1616)بازم رك (http://en.wikipedia.org/wiki/William_Shakespeare) كه احتمالاً بره درگير شه و بقيه عمرش رو با بدبختي و بعد از اونش رو با شهرت سپري كنه. يه چيز ديگه هم هست...«آقايون» مثل بقيه آقايون به گردي زمين گير ندادن و نميتونستن بدن (قبلش ماژلان زمين رو دو دره كرده بود)، با چرخيدنش دور خورشيد خانوم مساله داشتن.
این یک نوشته طنز است و ممکن است تصادفا یک تاریخ در آن درست باشد، اما در موارد دیگر یک شوخی با تاریخ است و قرار نیست کسی از آن تاریخ یاد بگیرد. از تذکرتان ممنون
ابراهیم نبوی
Posted by: خرسي كه خودش را لوس ميكند at October 14, 2008 05:14 PM
salam
khodaiish seied ie takhteie hameie ma iraniha kame
to ham ke sar dastamooni
marde hesabi 400 rooz vaght gozashti ketab neveshti ke befrooshi iek loghmeh noon be oon zan va bachat bedi
hala dari mofti chapesh mikoni oonam too internet
baba to dige ki hasti
man ke hanooz natoonestam beshnasamet
khoda 200 sal behet omr bede
khodakone ierooz dobare hame bargardim vatan
راست می گی ها، چرا تا حالا این موضوع به فکرم نرسیده بود؟
بهش فکر می کنم
ابراهیم نبوی
Posted by: aria at October 14, 2008 03:10 PM
mordam az khande, kheili aali bood, ba omide behboodi aajel va kaamel
Posted by: kamran at October 14, 2008 08:44 AM
Hi Davar
I enjoyed. After 24 yars or 26 years or ...long time ago I see somebody write with the style of NAJAFE DARYABANDARI in his book (Chenin Konand Bozorgan).
Good Luck
Ehsan
Winnipeg,Manitoba, Canada
Posted by: Ehsan at October 14, 2008 07:11 AM