یکشنبه 14 مهر 1387
یکشنبه 14 مهر 1387

آن قطب عالم سینما، آن رکن مروت و صفا، آن صوفی گریبان دریده، آن گنگ خوابدیده، آن کارگردان فیلمهای پر فروش، آن سرگردان کوی سروش، آن دشمن قدیم قهوه و سیگارو چایی، آن مروج نسبی گرایی، آن سازنده گبه و عروسی خوبان، آن رهنورد لندن و کن و سولقان، آن نشسته اعتزال و اعتکاف، آن معاند سیاست و لاف و گزاف، شیخ اکبر، مولانا محسن استاد علی مخملباف –رحمه الله علیه- رژیستور اعظم بود و اهل قلم بود.
نقل است که چون زاده شد به عوض آنکه بگرید، فریاد کرده، شعار داد. و به یک سال بود که قصد کودتا کرد. و چون به سه سال رسید به کوه و بیابان رفته، جنگ مسلحانه پیشه گرفت. و دایم به لسان اطفال گفتی: « دده و دودو» تا شیخی کلام طفل بشنیده و شرح کرد که فرماید: « تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است.» و تا موی بر صورت او عارض نشد، از کوه نیامد.
نقل است که چون پس از پانزده سال به سوادشهر رسید، شحنه ای دیده، شحنه سوال کرد: « کیستی و چه کنی؟» گفت: « انقلابی ام و بهر مبارزه مسلحانه به شهر آمده ام.» پس شحنه سوال کرد: « سلاحت کو؟» گفت: « سلاحی ندارم.». شحنه گفت: « زاییدی! باهاس بری هلفدونی» شیخنا خواست ماجرا کند که به یک تیر مجروح شده به زندان اندر افتاد تا بیست سال.
او را کلمات عالی است. گفت: « نسبی گری آموز اگر طالب فیضی» و گفت: « ده دشمن سیاسی در کلوزآپی بخسبند و دو کارگردان در لانگ شاتی نگنجند.» و گفت: « حالا ما یه موقعی یه چیزی گفتیم، شمام ول نمی کنین.» و از فرط دشمنی که با دنیا داشتی، همواره چنین خواندی: « اگر عشق همینه، اگه زندگی اینه، نمی خوام چشمام دنیا رو ببینه.» و نقل است که در باب مولانا میر سلیم گفتی: « تا شیخنا به وزارت نیامد کار نتوانستمی کرد، چون بیامد نیز کار نتوانستمی کرد و چون برفت نیز چنین بود.»
از او کرامات غریب نقل است؛ شیخنا مرتضی مسائلی گفتی: « شیخ ما از ورع که داشت سی سال تا صدای حرام برخاستی کر می شد و تا صورت حرام دیدی کور. و این کرامت پس از آن از او برداشته شد و هر چیز بر او حلال گشت.»
شیخ محمد نصراللهی –رحمه الله علیه- در باب او شرح کردی که چون به ممالک افرنجیه رفتی و فیلم ویم وندرس –اعلی الله مقامه- رؤیت کردی ملائک بر او ظاهر شده و بر آسمان برلین او را پرواز دادند. و چون هبوط کرده به ده سال بمرد تا روح کارل پوپر بر او حاضر شده و او گفتی: « محسن جون! جون مادرت دیگه بس کن.» و از این حیات یافته و خرقه ظاهر درید و نسبی گری و ملامت پیشه کرد.
نقل است که با شیخ نصیری قطب طریقت « هوچیگری» ماجرایی عظیم بکرد. شیخ نصیری به بیست گز طومار بر او نبشته، او را حکم مهدورالدم داده، قتلش بر مسلمین فرض کرد. پس شیخ پنجاع گز بر او جواب نبشت. و این چند کرت متفق شد تا شیخنا به قال آمد که « قهر قهر تا روز قیامت.»
چون ایام فوت او آمد، شیخ زینال زاده و شیخ نبوی و شیخ مترصد و شیخ گلمکانی و چند شیخ دیگر گرد گرد او آمده بر سر و روی می زدند. تا چند شیخ از آن مصیبت بمردند. پس شیخنا فرمود: « این چه تعزیت است؟!» گفتند: « یا شیخ، ما را کلامی گو تا مصیبت بهر ما به حلاوت بدل شود.» پس گفت: « غم مخورید که ما نسبتا می میریم.»
سلام برادر سید ابراهیم.
از اینکه هنوز دستت به قلم می رود خوشحالیم.حدوداً مطالبت و نوشته هایت ذکر احوال ما و مملکت ما است.اما تو آنجایی و ما اینجا. به قول معروف کجا دانند حال ما سبکبالان ساحل ها.تا بعد
می بینمت
یا حق
Posted by: reza at October 14, 2008 08:08 PM
سلام ابي عزيز خدا بد نده برادر؟؟ تو چرا سكته؟ ما بايد بزنيم كه تو اين خرابشده هرروز بايد ريخت اينا رو ببينيم . خدا عمر با عزت صد ساله بهت بده . راستي از كردان و ماجراي شهرباني اول انقلابش يه چيزي بنويس .خوبي اين يارو اينه كه مثل چاه باز كن داره آبروي خيلي از اينا رو با خودش ميبره مثل لاريجاني و ديگر رفقاش و خيلي از نماينده هاي باقالي مجلس بچر(يعني اومدن تو مجلس كه فقط بچرن).
Posted by: nadi at October 8, 2008 09:19 AM
salam .man bisha az 10sal ast mataleb shirine shoma ro mikhonam .har ja namie az shoma bashe donbal mikonam . shnidam kesalat daried wa bastarie hastied . az khodawand barayetan arezoye salamtie mikonam .
Posted by: seyyed at October 7, 2008 02:21 PM
استاد سلام
خدا پدرت و خودت و همه فك و فاميلت رو رحمت كند.
بنويس كه تو اين بيسواد وزيري امروز دل خيليها به
خندههاي شما خوش است.
به اميد كوري هر كسي كه نميتواند ببيند.
Posted by: سهراب at October 6, 2008 11:21 PM
سلام برشيخنا ابراهيم
از اين همه بيانات طنز شما محظوظ گشتيم وپرخنده .
خدا به شما شفاي عاجل عنايت کند تالبان ما تا بنا گوشمان باز باشد.
Posted by: مصطفي at October 6, 2008 09:14 AM
از اینکه لبخند بر لبهای هموطنان می آورید سپاسگزارم
Posted by: mojtaba at October 5, 2008 10:41 PM
داستان کوتاه "دوسنگر انفرادی" از مجموعه داستان طنز" تهرانجلس" که با اجازه از شما برای استفاده در کتابخانه ی گویا به صوت تبدیل شده؛ در آدرس زیر قابل دسترسیست:
http://ketabkhaneyegooya.blogspot.com/2008/10/blog-post_02.html
Posted by: هانیه at October 5, 2008 10:31 PM
سید لینکت کردم! جون هرکی دوس داری یه سر به ما بزن و یه لطفی بکن ما رو بلینک
Posted by: احمد اربابون at October 5, 2008 07:29 PM
بابا جان این سبک را یکی از نویسندگان مجله کاریکاتور ابداع کرد. کاریکاتور با حمایت هویدا و بعد از توفیق روی کار آمده بود و با این طنزهای بی خطر بیهوده سعی داشت جای خالی توفیق را پرکند که نتوانست.....بعد از انقلاب و جنگ هشت ساله، مجله گل آقا این سبک بی خطر را ادامه داد و حالا آقای ابراهیم خان دوباره کشفش کرده است...تا کی تکرار و تقلید؟ من جای شما بوم مدتی سکوت میکردم مگر چشمه کوچک خلاقیتم دوباره بجوشد
میدونم که این رو درج نمیکنی ولی اقلا خودت بخونش
Posted by: Behnam Binam at October 5, 2008 03:30 PM
سلام استاد
بسيار زيبا مي نويسيد
شاد باشيد و سلامت
پاييز زيباي 87
Posted by: اوستا at October 5, 2008 02:14 PM
آقای نبوی عزیز سلام دو عدد موضوع بکر برای طنز مدتهاست ذهن منو آزار میده راستش خودم طنز پردازی بلد نیستم از طرفی من از دولت کله شق احتیاط می کنم.یک کانال درستو حسابی لطف کنید تا در میان بگذارم. مطمئنم بدتون نخواهد اومد در موردش افاضه بفرمائید.ممنون
...
ebrahim.nabavi@gmail.com
Posted by: داود روشنی at October 5, 2008 11:51 AM
درود بر ابي و محسن عزيز هر كجاي اين كره خاكي كه طي طريق مي كنند.
Posted by: علي-مونترال at October 5, 2008 06:12 AM
بسيار زيبا و جالب بود. واقعاً داريد به عطار زمان ما تبديل می شيد البته اميدوارم آخرش به دست مغولان زمان ما نيوفتين
درود
Posted by: سامان at October 5, 2008 02:11 AM