پنجشنبه 11 مهر 1387
پنجشنبه 11 مهر 1387

دیروز نامه ای نوشته شد به قلم استاد علی کردان
که حقایق بسیاری نوشته شده بود در آن
کردان نام وزیر کشوری بود بسیار خوب و عالی
که رفته بود در کابینه و اگر بیرون می آمد جای او بسیار می شد خالی
نبرد خون آلود در صحنه اول مجلس
وزیر کابینه را بردند در مجلس
با هزار ناز و ادا و یک کمی فس فس
اول چند وکیل مجلس به او کردند اعتراض
چند تایی خیلی چوخ و چند تایی یک کمی آز
یک نفر از مجلسی ها گفت که این وزیر می باشد خیلی بی سوات
و مثل رئیس جمهور خوش تیپ نیست و دارای کمالات
" من الهی بشوم قربان این رئیس جمهور
که هاله نورش کرده چشم جهانیان را کور"
اما یکی دو وکیل گفتند آقای وزیر مدرک ات کو؟
و با این نطق های آتشین برپاشد هیاهو
وزیر باید اهل علم باشد و تجربیات عدیده
و یا تحصیلکرده در یونیورسیتی های جدیده
یک کمی باید کیهان خوانده باشد و یک کمی رفته باشد اطلاعات
و اگر هم از برادران سردار بود دیگه خفه شو، یعنی که کات!
با این اعتراضات جنگ در پارلمان شد مغلوبه
تا این که یکی دو موافق آمدند و گفتند همین آقا خیلی هم خوبه
سه پسر دائم الصلات دارد و یک زن دائم النقاب
و خودش مواظب مملکت است همچون عقاب
ناگهان وزیر از دور پیدا شد با یک دوسیه پر از مدارک مهم
و رفت پشت تریبون و آب خورد و گفت: اهم اهم!
کاغذ پاره و جنگ مغلوبه
وزیر: ای آنکه مدرک می خواهی و دلم را می لرزانی!
این دکترای ماست بر شما ارزانی!
مدارکی دارم در حد بیست از یونیورسیتی آکسفورد
که برای گرفتنش باید سه هزار متر مکعب دود چراغ خورد
چه شبها نخفته ام و به انگلیسی درس خوانده ام در باب حقوق
و تحقیقات عالی کرده ام در مورد روانشناسی عهد بوق
متروها نشسته ام در شبهای تاریک لندن
و آخرش دکترای افتخاری گرفته ام با هزار بدبختی و جان کندن
دکتر اسمیت گفته است علی جان جیگرت را....
از بس که شما ایرانیان می باشید باحال و با صفا
بهر دریافت این مدرک چه راهها نرفتم از منچستر تا لیدز
و آموختم که جمع کودکان می شود کیدز
از سایکولوژی و استراتژی و سوسیولوژی هر چه لازم است بلدم
و راههای پلتیک و تاکتیک را بیش و کم
با این وجود مدرک را وللش
چون کاغذی است که پاره می شود، لطفا نکشش!
این حرف ها را وزیر زد و رفت و نشست
تیری زد به چشمان هرچه کوردل مدرک پرست
آکسفورد وارد جنگ می شود
آقای وزیر رفت توی وزارتخانه
و رئیس جمهور هم برایش برپا کرد یک نطق جانانه
رئیس جمهور: " ای وزیری که کشور را دادیم به دستان توانای تو
و ای مظهر دانائی و توانایی از عقب و جلو
برو مشغول کار بشو با خیال راحت
تا ما برویم نیویورک و کاراکاس و دمشق بهر سیاحت
مدرک مهم نیست، خودمان داریم کیلو کیلو
از جمله پرفسور الهام و علامه زاهدی و دکتر سعیدلو
مدرک هم یک چیزی است مثل دلار و قطعنامه
که فرت و فرت به ما می دهند و زرت و زرت صادر می کنند در این هنگامه
کاغذی است پاره، بی خیالش باش!
تو باش مواظب صندوق ها و دیگران را بنشان سرجاش"
نطق رئیس جمهور که شد تمام
یکهو سروصدایی بلند شد دارام دام دام
یک " الف" راست شد توی اینترنت
که تا "ی" قضیه رفت و کردان را کرد چت
چت همان قاطی است در زبان جدید
که استفاده می شود توسط شعرای ندید بدید
رئیس آکسفورد گفت ما این آقا را ندیدیم
و مدرکی برایش نصادریدیم
نه دکترای معمولی و نه افتخاری
نه حتی استادی با او کرده دیداری
نه پرفسور پرینگل و نه برایانت و نه دکتر کاوی
هیچکدام امضا نکردند چنین مدرکی در باب پسیکولوژی و روانکاوی
نه کسی دیده است او را هیچ
و صادر می کنیم اطلاعیه اگر بدهید گیر سه پیچ
صلح آخر بهتر از جنگ اول
فیلسوف: "حقیقت چیزی است بسیار مهم در ممالک خودمان
که برایش هم مال و اموال می دهیم و هم احتمالا جان"
و به همین دلیل دکتر مشغول شد به کار
نه استعفا نمود و نه عقب نشست و نه نمود انتحار
در عوض شکایت نمود علیه هر چه الف که راست بود
و آخرش سایت آکسفورد و الف را نمود مسدود
تا اینکه آبها افتاد از آسیاب
و کلیه معترضین رفتند به خواب
روانشناس: " خواب برای آدمی امری است لازم
چه احمد باشد و چه باقر و چه محمدکاظم"
پس بخوابید تا خستگی تان برود در
و هر کسی هم که زر و زور زیادی می زند بشود دربدر
نامه ای که به رئیس جمهور نوشت
تا حکایت رسید به این جا
گره آکسفورد یکهو شد وا
آقای وزیر نامه ای صادر کرد با اهن و تلپ
که هر کس آن را خوانده بود قاط زد و یک باره نمود کپ
- کپ که می گویم بر وزن لپ است در اینجا
مشکل این است که "او" را نمی توان تایپ کرد در ورد آفیس ما-
نامه ای بود که هوا کردند چون فیل
" دست ما کوتاه و خرما بر نخیل"
نامه ای نوشته با اشک چشم و آه دل
که همینجوری نمی شود آن را نمود ول
دستخطی نوشته شد برای رئیس جمهور
و در آن شرحی داده شد از ماجرایی پر از کلک و فریب و زور
نویسنده نامه: " مدرکی را که دادم از آکسفورد
آه قلبم! تقلبی بود و من تقصیری در آن نداشتم، نه زیاد و نه خرد
دکترایی بود گرفته شده از عمق جان
از یک آقایی که دانشگاه آکسفورد را دائر کرده بود در تهران
هر چه گفتم بگذار بروم تا لندن
گفت لازم نیست، خرج زیاد دارد و جان کندن
یک دکترای افتخاری می دهیم با چندین امضا
که اگر کم بود هر چه خواستی زیرش اضافه می کنیم درجا
گفت باید تحقیقات زیادی بنمائید در باب تربیت در اسلام
تا یک دکترای حقوق بین الملل دریایی بدهیم و کار بشود تمام
در این ده سال که مدرک را به من داد
من شدم دکتر، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد
اما اکنون دیگران بر من شوریدند
و بر مدرک آکسفورد این حقیر ... خندیدند
- خندیدند در نسخه قبلی چیزی دیگر بود
ای بی تربیت! در وغ وغ ساهاب نباید از این کلمات صادر نمود!-
اکنون من رفتم سراغ خانه صادر کننده دکترا
و دیدم جا تر است و هیچ کس نیست در آن سرا"
وزیر لعنت می کند
کردان وزیر: " ای آن که مرا داده ای مدرک بی حساب و کتاب
آیا فکر نکردی که آبرویم را می بری توی در و همسایه و این می شود باب!؟
لعنت به تو که بی وفایی و ناجوانمردی
یاگو هم نکرد بی وفایی به اتللو چنان که تو با من کردی!
اتللو تیارتی است از شکسپیر نویسنده استعمار پیر
که لابد او هم مثل تونی بلر و چرچیل نصفش بالای زمین است و نصفش زیر
ای کاش به جای دکترای آکسفورد یک دکترا گرفته بودم از دانشگاه آزاد
که صادر نمی شد این همه اتهامات زیاد
اکنون من عذر می خواهم که آن مرد تقلب کرد
و باید سرجایش بنشانم تا برود زندان و بخورد آب سرد
منظور از آب سرد همان آب خنک است
که این تغییر بخاطر قافیه بانمک است!
حالا من به جای متهم می شوم شاکی
و از طریق دادگاه پدر یارو را درمی آوریم و مجبورش می کنیم علیه آکسفورد اعتراف کند و از این طریق برپا می کنیم گرد و خاکی"
نمایندگان مجلس: ولک دست، دست دست
این نامه در پارلمان به دست وکلا رسید
و اشک را در چشمان آنان آورد پدید
کوهکنی که وکیل کوهستان بود گفت: آه!
این چاله نبود که افتادیم در آن، اسمش را بگذارید چاه
باید در مظلومیت کردان خون گریه کرد
و سینه زد و زنجیر و آه و کوفت و مرض و درد
وکیل مازندران هم سینه اش را کرد سپر
و جمله ای گفت وسط آن خر تو خر
" این توطئه آکسفورد است علیه دولت عزیز
که روابط مشکوک با اینتلیجنت سرویس دارد از زیر میز"
اکثریت: بیایید قدردانی کنیم از این وزیر بی نظیر
تا در هنگام رای گیری صندوق ها را بشمارد بیر بیر
هان! ای وزیر مظلوم! دوستت داریم خیلی زیاد
و قدر تو را می دانیم مثل قدر درختی که افتاده است در اثر باد
پس نتیجه می گیریم که خیانت در صدور مدرک کاری است خطرناک
که سرانجام تکلیف خائن معلوم می شود و نباید داشت باک!
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/459
اقا يه جوك در مورد كردان
ميگن مادر کردان بهش ميگه
مادر اگه ميدونستم يه روز وزير ميشي ميفرستادمت مدرسه
Posted by: bizhan at October 13, 2008 11:55 AM
ممنون - خیلی با حال بود
دستتون درد نکنه
Posted by: محمد مهدی at October 13, 2008 02:44 AM
بابا کجای کارید رییس مجلس 8 سال مسیول مستقیم همین کردان بوده اینا دارند سیاه بازی درمیارند زمان کردان کلی پرونده مالی صدا وسیمابدست امد ولی غیب شد کسی هم جیک نزد نه مجلس نه قوه قضاییه ببخشید قهوه غذایی
Posted by: نخودی at October 10, 2008 10:44 PM
راستش آقای نبوی نمی دانیم چه بگوییم و از کجا بگوییماز مرک های تقلی بیشان - از عدالتهایشان - از موفقیت های هسته ای شان - از پیروزی های دیپلماتیکشان. ماشاالله اینقدر پیروزی دارند که نمی شود شمرد.
رحیم مشایی را که رهبر انقلاب به دادش رسید.
ببینیم کی به داد علامه بزرگ کردان خواهد رسید.
بالاخره شاید در این دنیا دستمان نرسد اما مطمئن باشید که من به تنهایی در قیامت و در محضر خداوند تبارک و تعالی یقه خیلی ها را خواهم گرفت و به شما نشان خواهم داد.
خسته نباشید
با تشکر
Posted by: محمد علی at October 6, 2008 11:46 PM
روزی که کردان از مجلس رای اعتماد گرفت آقای حسینیان نماینده مجلس از او پرسید شما که به زبان انگلیسی تسلط ندارید چگونه از تز دکترای خود دفاع کردید؟ کردان هم در جواب گفت: با خودم مترجم بردم!(یعنی آقای کردان شخصا در دانشگاه آکسفورد حضور یافته!) جالب است چند روز پیش در نامه ای که کردان به احمدی نژاد نوشته بود گفته بود که تز خود را به نماینده دانشگاه آکسفورد دادم و او مدرک را به من داد! و حالا این آقای لاریجانی می گوید ما رسالت خود را انجام دادیم! به نظر من رسالت مجلس با استیضاح کردان به پایان می رسد! آیا با این اوضاع وزارت کشور می توان به سلامت انتخابات آینده امیدوار بود؟ آیا بعید نیست خاتمی را هم رد صلاحیت کنند؟ وزیری که علنا به نمایندگان مجلس هم دروغ می گوید!!!
Posted by: mohammad at October 5, 2008 01:05 AM
پدرجان کجای کاری!این بابا درمقابل قاضیها وحاکمین شرع که بدون گذراندن هیچ دوره وکلاسی حکم اعدام وقطع یدوتوقیف اموال مردم بدبخت وبیچاره راصادرمیکنند که عددی نیست . ازقاضی القضاتی سوال همی کردند درایام ماه مبارک با اعتیادت چه میکنی؟فرمودازافطارتاسحرمیکشیم.سحری یکعددخرماخرک خشک برداشته هسته اش را درمیآوریم وبه قاعده یک بندانگشت شیره ناب میچپانیم دردل خرماوبعدخرماراحسابی نخ پیچ کرده که روزنی ازآن پیدا نشودوآنرابلع نموده ساعت ده صبح فردایش یک انفجارمهیبی میشود که آن سرش ناپیدا.آی کیف داردحکم دادن درآنحال.
Posted by: اردنگی at October 4, 2008 08:53 PM
اولا میگن آقای قرائتی اطلاعیه داده که این آقا از نهضت سواد آموزی هم مدرکی نگرفته!
ثانیا هم فکر می کنم مقلوبه درست باشه نه مغلوبه
......
مغلوب درست است
ابراهیم نبوی
Posted by: شاهین at October 4, 2008 07:42 PM
سلام آقای نبوی
همیشه بهانه ای برای خواندن نوشته های شما دارم. حالا چه طنز، چه دردنامه و چه جدی. هر چه باشد، از سر درد و دلسوزی برای مملکتی است که رو به ویرانی می رود و روز به روز بر آوارگان آن افزوده می شود. کسانی چون تو آواره سرزمین بیگانه اند و امثال من آواره در همین ولایت خودمان و سردرگم از فردایی که نمی دانیم چه بلایی بر سرمان خواهد آمد و کدام مشنگ یا گاگول نادان تر از خودمان بر سرنوشتمان چیره خواهد شد و تمام توان خویش را برای رسوایی مان در جهان به کار خواهد برد!
به همین دلیل، برخی چیزها از حد طنز بیرون می روند و خنده را به کام تلخ می سازند. مثل ماجرای کردان که دیگر وجه طنزآلود خود را از دست داده و به مصیبتی جانگزا تبدیل شده است. زیرا از یک سو نام ایرانیان پاک نهاد را لکه دار ساخته و از سوی دیگر عاملی شده تااز بام تا شام هیاهوی سردمداران حکومت اسلامی مبنی بر رعایت عدالت را تحمل نماییم و به هزار مرض روانی گرفتار شویم. آنچه که هر ایرانی آزاده را می آزارد، هیهاهوی حکومت آخوندها برای برپایی عدالت است. گاه و بیگاه رهبر حکومت بر طبل عدالت می کوبد و جالب اینکه عدالتخواهان راستین را به عنوان مانعی در جهت تحقق عدالت معرفی می نماید! هرگاه نیز با اعتراض دانشجویی از خودشان پیرامون مدرک جعلی علی کردان روبرو می شود، لبخند ملیحی می زند و دانشجو را به خاطر اینکه حرف را توی دلش قایم نمی کند، می ستاید! او فقط همین را مهم می داند، نه محتوای سخن معترض را! باور کنید که تحمل فقط همین وجیزه دردآور است؛ چه رسد به تحمل سایر لاطائلات و حرفهای دروغی که از دهان بقیه خارج می شود و جان آدمی را می آزارد.
گاهی وقتها نمی توانم به خاطر نوشته های تو آنقدر پای کامپیوتر بخندم که دخترم ناگهان وارد شود و بگوید: ابراهیم نبوی چی نوشته مگه؟! حالا اگر به خاطر جوکهای دوستان افغانی ام را که با زبان دری برایم می فرستند بخندم، او خیال می کند به خاطر طنز تو بوده است!
سرفراز باشی.......
Posted by: رضا at October 4, 2008 01:55 PM
kheili jaleb bud.vaghean dast marizad be in hame zogh va estedade shoma
Posted by: Sara at October 4, 2008 01:15 PM
با سلام!
ایول آقای نبوی!
صادق هدایت الآن در قبر دارد توأماً به نوشتهی شما میخندد و از آن طرف به وضعیت مملکت میگرید!
حالی بردیم آقا!
پاینده باشید
Posted by: نوید at October 4, 2008 12:51 PM
سلام ممنون از نوشته موزون شما نويسنده توانمند خيلي لذت بردم راستي از جريان زندان بودن كردان جون قبل انقلاب خبر داريد جرمش جالب بوده! جوون ميده براي يه مقاله طنز من مدرك بازداشتش رو از طريق mail دريافت كردم خواستيد براتون ميفرستم.
Posted by: mehran at October 4, 2008 11:07 AM
نباید استعداد هنری این آدم رو ندیده گرفت به نظر من امسال باید کاندید اسکار بشه
Posted by: کاوه at October 3, 2008 03:16 AM
so say some story about his Bsc and Master
Mehrdad Canada
Posted by: mehrdad at October 3, 2008 02:37 AM
as perfect as ever .thanks
Posted by: Bahar at October 2, 2008 11:42 PM
من فکر می کنم ما باید یک صدا از ایشان بخواهیم آن مقاله ای که برای گرفتن دکتری ارسال کرده در اختیار عموم بگذارد. بعد ...
Posted by: مجتبی کامیاب at October 2, 2008 11:00 PM
Gonah kard dar balkh ahangari
be shushtar zadand gardan e mesghari
Posted by: kordan's fan at October 2, 2008 09:15 PM
آقای نبوی عزیزخسته نباشی و از اینکه وقت زیادی صرف تهیه چنین مطالبی می کنید از طرف مردم ایران تشکر می کنم.اما در مورد مدرک قلابی لازم است بگویم بسیاری ازوزرای دیگرکابینه نیزمدارک مشابهی!!دارند وهمانطوریکه اشاره کرده ایدچند تا ازدانشگاههای داخلی درخدمت دولتمردان بوده و می باشندودرطول سالیان گذشته مدارک زیادی برای وزرای محترم صادرنموده اند.
Posted by: پرویز حسینی at October 2, 2008 08:29 PM
آقاي نبوي عزيز باسلام
جون هر كي دوست داري دست از سر كچل دكتر بي ليسانس بردار...بابا گير بده به يه نفر ديگه ...اين بابا يه غلطي كرد جلو چشم عوام تردستي كرد ، ديپلمش رو با يه وردي تبديل كرد به دكترا...حالا اين عوام كه مصلحت اين ورد و ورد بازي رو نميدونن ....بابا بذار ما هم يه كاپرفيلد تو ايران داشته باشيم مگه بده...؟فردا پس فردا فك و فاميلاي شما هم نياز دارن به اين ورد ..خدا رو چه ديديدي شايد كمك كرد ايران شد قطب اول صادرات دكتر و پروفسور ...بده...؟...جون من بي خيال شو...برو سراغ شيخ اصلاحات يا به قولي شيخ پنجاه هزار تومني...
Posted by: safijoo at October 2, 2008 08:02 PM
Dear Mr.Nabavi,
It was great, and this shows how much your are talented in the field of litrature. The same style which SADEGH HEDAYAT has used in VAGHE VAGHE SAHAB and ALAVIEH KHANOOM (VELENGARI))
Posted by: Mazdak at October 2, 2008 05:34 PM
سلام آقای نبوی
من از شما و جراید محترم و نمایندگان مجلس و وزارت علوم و هرکسی که توکار تحقیق و تفحص هستش خواهش می کنم یه تحقیقی کنید ببینید این آقای کردان مدرک دیپلمش واقعیه یا اصلا دیپلم داره یا نه , یا حدالقل تصدیق شیش قدیم یا مثلا سواد اکابر داره یا نه خواهشا حدالق مشخص کنید این مدرک کودکستان داره یا نه و اگر داره از کدوم کودکستان گرفته و چه سالی گرفته.
Posted by: یک نفر at October 2, 2008 03:11 PM
سلام جناب نبوی عزیز- هر چه گشتم (ذکر احول فاطمه رجبیه ) پیدا نکردم . ممنون می شم از راهنمایی تون
Posted by: سامان at October 2, 2008 01:05 PM
صلا جالب نبود
Posted by: سعید at October 2, 2008 06:33 AM