سه شنبه 26 شهریور 1387
سه شنبه 26 شهریور 1387

آن شیخ العلما، آن میخ العقلا، آن رونده طریقت احمدی، آن گوینده حقیقت سرمدی، آن آمده از بلاد ساری، آن دائم الجاری، آن مالک دینار و درهم لاریجانی، آن احمدی نژاد را یار جانی، آن صاحب دکترای بی لیسانس، آن اعلم علمای لندن و فرانس، آن مدبر رای و صندوق، آن برو جلو بزن بوق، آن دارنده مدارک عالیه، آن شمارنده اسناد مالیه، آن صاحب کاغذ پاره، آن وزیر اینکاره، آن معروف این و آن، آن رئیس صد گردان، شیخ المحققین علی کردان، وزیر کشور بود و اوضاع خرتوخر بود و از ایام صباوت دنبال شر بود.
نقل است چون چشم به جهان گشود، هیچ نگفت و هرچه بر پشت وی زدند نگریست و هیچ نگریست، پس دایگان در شگفت همی بماندند و شیخی فراهم آمده و طالع طفل بدیده بگفت: این طفل رازدار شود و از احوالش هیچ کس هیچ نداند جز خویش و مردی که مویش سرخ بود و قدی طویل بدارد و این طفل را به صد کار گمارد تا شیخنا قطب دوران گردد.
شیخ محمود نورالدین در ذکر احوال وی گفت: شیخنا چون به هفت سال رسید، خواستند وی را به مکتب اطفال بفرستند تا علم بیاموزد، اما شیخنا وردی بخوانده ناگهان کاغذی از غیب ظاهر گشت، دیدند که مدرکی از غیب بر او نازل شده و هر چند در آن نگریستند به تمامی نمره او بیست بود. پس به ده سال همی گذشت، تا خواستند او را به مدرسه اطفال کبیر همی فرستند، پس شیخنا وردی بخوانده کاغذ پاره ای ظاهر گشته، صد تن از این معجزت حیران شدند. تا شیخی پرسید این حکمت چه باشد، شیخ کردان همی گفت: از این معجزات از ما بسیار نازل شود. پس به سن بلوغ همی رسیده، خواستند او را به دانشگاه همی فرستند. پس همان ماجری مکرر گشته مدرکی بر وی ظاهر گردیده بر آن نوشته بود: " هذا اللیسانس العلی الکردان"( ترجمه: این مدرک لیسانس علی کردان می باشد.) و این معجرت بکررات متفق شد تا به کابین احمدی خواست داخل شود، پس به مجلس داخل شد از شیوخ. تا شیخ احمد متوکل از علمای کبار بر وی معترض شده از وی مدرک همی خواست تا وی را وزارت همی دهد. پس کاغذی پاره برداشته وردی بخواند، پس آن کاغذ دکترای آکسفورد همی شد. و تا به دنیا بود هر مدرک که خواست با وردی بر وی حاضر همی شد.
در نعت وی گفته اند که راست گفتار و راست کردار بود. نقل است که در ایام صباوت و در بلاد ساری از شارعی می گذشت. تا ضعیفه ای بدید و از فرط راستی که در وی بود، با وی براستی رفتار همی کرد. و کار وی چنان راست بود که آن ضعیفه از هیبت آن بترسید و چاره هیچ نبود تا داروغگان برسیدند و وی را به زندان همی افکندند. و چون از شیخ الهام در باب ایام صباوت وی سووال کردند، همی گفت: هر چه کرد از آن بود که راست بود و در میان ما هیچ کس چون او راست نبود.
از شیخ کردان جملات عالی نقل است. گفت: " الآکسفورد فهو زرت"( ترجمه: من دکترای آکسفورد دارم، ولی اینها که مهم نیست، مهم اینه که فعلا من وزیرم) و گفت: " هل ینتسب بالوزاره، الآسفالت بالدهان الناس والباب الثانی "( ترجمه: بذار وزیر کشور بشم، یک انتخاباتی برگزار کنم که همه تون دو دره شین.) و گفت: " الرای کمثل المدرک و مثل الورق الباره"( ترجمه: به همون دقتی که مدرک از آکسفورد گرفتم، انتخابات رو هم برگزار می کنم.) و گفت: " انا النور الثانی کمثل محمود" ( ترجمه: ما هم نور دیدیم، همانطور که محمود دید.)
شیخ علی حکیم ثم لاریجانی نقل کرد که چون شیخ کردان خواست بمیرد عزرائیل بصورت ضعیفه ای جمیله و باکره بر وی نازل گشت، پس شیخنا چنان به عزرائیل حمله کرد که حضرتش دو بال بر شانه، دو بال دیگر قرض گرفته متواری گشت و شیخنا هنوز زنده است.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/422
بعد از اين كه وزير فريب خورده ادعا كرده كه نمي دانسته مدركش جعلي است به نظرم اومد اسم بامسمايي داره:
عوضعلي كردان =عوضي علي كرد ان را جعل!
Posted by: خواننده آماتور at October 13, 2008 04:27 PM
به نظر من باید به کسی که پیش از انقلاب به علت خانم بازی دستگیر و زندانی شده و بعد از انقلاب جرم خود را مبارزه سیاسی با رژیم پهلوی اعلام کرده است و از آن طریق تا پست وزارت پیش رفته است نه تنها مدرک دکتری که فوق دکتری و حتی اجتهاد داد.
Posted by: امرو at September 29, 2008 08:27 PM
bedinvasile pishnahaad migardad aghaye kordan resaaleyee darbareye ahamyate hemaar dar eghtesaade eslaami ba tavajoh be rahnemoodhaye bonyangozaare faghid va rahil neveshte va be daneshgahe Harvard ersaal namayand va baad az ektesaabe movafaghyat aamize kaaghaz paareye eftekhaari bejaaye aaghaaye mazaaheri ham anjaame khedmat namaayand, baa sepaas
Posted by: amir at September 23, 2008 08:23 AM
نثرت مثبوت و راهت پر رهرو باد
Posted by: mj at September 22, 2008 10:04 PM
آقای نبوی،
این پدر سوختگی کردان رو نباید بذاریم به فراموشی سپرده شه. هی باید تکرار کنیم و درموردش بنویسیم. هی باید بهش گیر بدیم. تو سایتهای مختلف. یه فکری بکنین فشار بیاریم نذاریم این شیاد انتخابات رو برگزار کنه!
Posted by: psh at September 22, 2008 06:38 PM
NICEEEEEEEEE NICEEEEE NICEEE NICE
Posted by: Reza at September 22, 2008 06:25 PM
مثل همیشه عالی بود. روزی سه بار این سایت و roozonline رو چک می کنم تا مطالب شما رو داغ داغ بخونم. همیشه موفق باشید.
Posted by: محمد ابراهیم نبیئی at September 22, 2008 05:41 PM
بسیار عالی چون همیشه
Posted by: sam at September 21, 2008 01:10 PM
خیلی عالی بود ، مخصوصا" قسمت آخرش در مورد عزرائیل که روده بر شدم از خنده . آفرین
Posted by: علیرضا at September 20, 2008 04:00 PM
آقا دمت گرم ! لذت بردم منم بزار یه کم بگم
آن خورنده ی حواله های مفتی که چار چنگولی چسبیده به مقام کوفتی
همین مونده که فردا پس فردا بگن برو پی کارت ! ای متخصص ازاله ی بکارت !
Posted by: حسن at September 20, 2008 02:59 AM
آقا خیلی عالی بود
جدا حال کردیم
باید با همین قلم به جنگ این بی شرفها رفت
دست مریزاد
Posted by: sigonz at September 18, 2008 01:51 AM
salam, aghaye nabavi khub bud ye yadi az navazandeh ham mikardin,be yade ooon oftadam,
rasti azash khabar darin?
به نظرم ساز مناسبی انتخاب نکرده بود شکست، بعد هم گوشه ای نشست و محو شد
ابراهیم نبوی
Posted by: hosein at September 18, 2008 01:43 AM
نمیدا نم آیا باید کردان را برای مدرک جعلی ش رد کرد یا اینکه واقعا کار از این حرفها گذشته داشتن یا نداشتن مدرک مثلا چه تاثیری در این مجموعه داره البته که در این میان مچ گیری بد نیست خودش مشت نمو نه خرور است اما گر حکم کنند که مست گیرند در شهر هر آن که هست گیرند .
آقای نبوی عزیز با گرمی دستت را میفشارم سالهاست بی خواندن تو روزم سا خته نمیشود از مرامت و طرز نگاهت به مسائل بسیار لذت میبرم
در ضمن این لینک را اگر میخواهید بزنید برای فارسی نوشتن بسیار خوب است و کار را راحت میکند
http://www.behnevis.com/
با سپاس بهروز
Posted by: بهروز at September 18, 2008 12:21 AM
excelent, aali bood
Posted by: ali at September 17, 2008 10:54 PM
yashasin seyed, yashasin .
Posted by: saman at September 17, 2008 04:43 PM
سلام.
سالهاست که با نوشته هاتون مثل خيلي هاي ديگه زندگي کرده ام. امروز هم که مثل همیشه به سایت روز نگاهی انداختم دعوت شما رو دیدم که لینک بدیم و لینک بستونیم. با این که وبلاگ من هنوز کاملا آماده نیست و کلا می خوام ببرمش جای دیگه، با اینکه عکس هام رو فعلا دارم با موبایلم می گیرم و ... اما حق بدید که فرصت خوبی بود تا آدرس وبلاگم رو بذارم اینجابه این امید که لینک هم اگه ندادین، نگاهی می ندازین حتماً. نظر که دیگه اصلاً نگو!. من هم لینک می ذارم الان. ممنون
http://blog.360.yahoo.com/blog/edit_settings.html;_ylt=Anmu6w4UBcK4xKDtH1KW4nmkAOJ3
Posted by: امیر at September 17, 2008 02:22 PM
nabavi jan ,man yak afghan hastam ,hamisheh janab shomara takhib mikonam, bavar konid har rooz mahsolat khalami janab ra motaleya mikonam , vali shaikh kordan shoma tofan karda , vakean khosham aamad .
Posted by: masoud hadad at September 17, 2008 12:44 AM
تبریک پس از مدتها یک نوشته خوب از شما دیدیم اما ازله بکارت را در هاله اشاره رفته بود چون مدرک کاغذ پاره هست ایشون هم پرده پاره کرده و در بستن قراداد و حساب بستن سیما رو دست نداره سید علی هم برای همین عاشق او شده سید علی که دوره شاه تار میزد و پیپ میکشید تو بازار دست کمکش دراز بود یک فولکس داشت و ادم خوبی هم بود اکنون ولی یعنی پدر مسلمون های دنیا شده فرمانهد ارتش و مرتش شده عاشق تیر و تفنگ شده اما از تر س مردم در هزار سوارخ با چند هزار سپاه قایم هست
بدبخت مستبد بیچاره خوش بودی این اکبر هم یک پولی بهت میداد
ای داد اگر من هم تو این دیار بشم شاه ممکن از شاه علی هم بدتر بشم
از شما حساب میبره بگو یک گوهری هم بزنه به دستار سرش
دستت درد نکنه
Posted by: burglar at September 16, 2008 08:48 PM
I do not know why I feel this way but I wonder how the woman whom was the victim of this animal feels when she reads all of these lines. Don't u think she would feel a little bit used in this quarrel with where no one writes anything simple to sympathize with her? Personally I think we should practice to erase words and phrases such as "Zaeiffeh" permanently from our language, write ups, essays, etc, even if it has a comic nature, and even if the writer does not mean to imply the real meaning behind it. ?
Posted by: Sam at September 16, 2008 07:36 PM