دوشنبه 25 شهریور 1387

ابطحی، کوثر، گنجی، داد و بیداد

abtahi 12.jpg

به نظرم نیک آهنگ کوثر دارد به شکلی بی رحمانه و غیر منطقی و سیخکی با قضیه انتخابات و بخصوص ابطحی برخورد می کند. مثلا گیر داده است به ابطحی که چرا به جای افشاگری در مورد کشتار 67 در مورد انتخابات حرف زده است.

البته من یادم هست که وقتی ایران بودم نه خبری از کشتار 67 داشتم و نه می دانستم احتمالا این اقدام چگونه انجام شده است، در همان زمان وقتی می آمدم فرنگستان، بعضی از دوستان تبعیدی که خیلی عصبانی بودند، به من می گفتند چرا چیزی علیه کشتار 67 نمی گویی؟

به آنها می گفتم: نمی توانم، چون اگر چیزی بگویم احتمالا پدرم را در می آورند و آن وقت نمی توانم چیز دیگری بگویم. می گفتند: خب چیز دیگری نگو. می گفتم: پس من می مانم بیرون ایران و افشاگری می کنم، شما بروید در ایران کار روزنامه نگاری بکنند.

یکی از آنها که خیلی خیلی عصبانی بود، می گفت: ما نمی رویم ایران، چون خیلی درد دارد، ولی تو بیا بیرون، اینطوری کمکی هم به جریان مبارزه خارج از کشور می کنی. می گفتم: خب، اگر اینطوری باشد، همه باید بیایند بیرون که بتوانند حقایق را بگویند. می گفت: خب، بیایند بیرون، فکر می کنی خارج جا کم است؟ حتی اگر بیست میلیون هم از ایران بیایند بیرون و افشاگری کنند، باز هم در خارج جا هست.

من می گفتم: خب، پس بمانم بیرون؟ دوست من فکری کرد و گفت: نه، بیرون نمان، اگر بیرون بمانی آن وقت ما باید چه کنیم؟ وقتی کسی نباشد که به دستگیر شدنش اعتراض کنیم، چه فایده ای دارد؟ گفتم: حالا بروم داخل یا بمانم بیرون؟ می گفت: برو داخل ولی به کشتار 67 اعتراض کن و کاری کن بیفتی زندان، ما حتما فشار می آوریم تا آزاد شوی.

قطعا نیک آهنگ درست است که عصبانی است، اما آدم شجاعی است، اما او نباید انتظار داشته باشد ابطحی هم که در تمام این سالها، بخصوص در جریان وبلاگ نویسان نشان داد چقدر آدم ترسو و بی مایه ای است، از خودش شجاعت نشان بدهد و در مورد کشتار 67 حرف بزند. اصلا از نیک آهنگ بعید است، خودش باید خوب بداند که مشهدی ها چقدر ترسو هستند.

ابطحی شهامت گنجی را ندارد که وقتی از ایران بیرون آمد، در مورد کشتار 67 حرف زد. ابطحی می توانست وقتی آمد پاریس همه چیز را در مورد کشتار 67 بگوید و بماند پاریس دم دست خودمان که دور هم باشیم. او حتی شهامت مرا که بعد از شش سال حضور در فرنگ هنوز در این مورد حرف نزدم ندارد.

اصولا ابطحی آدم ترسویی است و نباید روی او حساب کرد. به نظر من اصلا نباید روی کسانی که در داخل ایران زندگی می کنند، حساب کنیم. خودمان دور هم هستیم و با هم مشکلات را حل می کنیم. جان من! حرف من غلط است؟

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/421

Comments

اینجا هم میدان جنگ شما یه چیزی نوشتین یه عالمه آدم نظر دادن که دیگران نفهمیدن
برای این لایت آپ مایندها لطفا 16 صفحه تفسیر بنویس فقط قبلش بنویس که انسانها آزادند برداشت خود را بکنند
اینجا در دنیای مجازی هنوز عدل اسلامی نصب و راه اندازی نشده
باشد که بشود چنان

Posted by: آرمین at September 27, 2008 11:23 AM

واقعا چه جالب! عزیزان بهتر است چند بار دیگر این متن را بخوانید تا مفهوم این نوشته را درک کنید! اینقدر سطحی نگر نباشید! مگر آقای نبوی خدای ناکرده مرض دارد که بیاید بیجهت به مشهدی ها توهین کند؟ کمی درک داشته باشید!

Posted by: mamad at September 27, 2008 01:08 AM

با این IQ بالا که مردم ما دارن و طنز به این راحتی نیاز به کلی توجیه و تفسیر داره ،چراانتظار داریم که وضع بهتر بشه؟!!

تازه کسانی که اینترنت استفاده میکنن وبه سایتی مثل doomdam سر میزنن جزو رده فکریه بالای جامعه هستن.

خدا صبرتون بده!

Posted by: Hana at September 22, 2008 09:57 PM

حضرات تعطیل
بهتره اول یه ذره تلاش می کردید طنز تلخ متن رو کشف کنید بعد اگه هنوز برداشت تون این بود که به مشهدیها توهین شده اونوفت پیراهن چاک میدادید که وای نبوی توهین کرد و چه و چه.

Posted by: سعید at September 21, 2008 02:27 PM

Baba Mellat,
Chera hichki inja shookhi saresh nemishe??
Akhe chejoori hey be in bande khoda bad o birah migin ke be Mashhadia tohin karde.
Cheghad vase khodemoon taghaddos e kazeb ghael hastim ke tahammol e ye shookhi e sade ro ham nadarim va taze inkeh ishoon dasht az shojaat e Abtahi migoft
chejoori nafahmidin doostan e aziz e Mashhadi ke inghad hassasiat e alaki be kharj midin.

Posted by: Reza at September 21, 2008 01:29 PM

آقای نبوی مژده! من هم طنز رو گرفتم! :))
دوستی به نام علی نوشتن که: "این کامنتارو که میخونم دلم برات میگیره که برای کیا داری می نویسی!" کاملاً حرف ایشون رو تایید می‌کنم!
پاینده و پیروز باشید.

Posted by: نوید at September 19, 2008 10:43 AM

این قضیه خواسته های غیر معقول تیعیدیهای خودخواسته از معدود مبارزان داخل خیلی تامل برانگیزه، رسیدن به مرز نا امیدی باعث میشه آدم نتونه منطقی تصمیم بگیره اونوقت فقط یه عصبانیت بی منطق میمونه یه بغض که دلت میخواد بزنی همه چیو بشکونی که غقط آروم بشی،من نیک آهنگ رو درک می کنم ولی همونجوری که این نوشته آقای نبوی خیلی زیبا گفته بود اگه ابطحی راجع به کشتار 67 حرف بزنه اونوقت این دیگه آخرین حرفیه که میزنه و اصلا طلبها(بخوانید مردم امیدوار ایرانی) باز هم یه مهره دیگه رو از دست خواهند داد.باید منطقی تر بود و از این قدرتهای کم بهترین استفاده رو برد

Posted by: فرزین at September 18, 2008 07:54 PM

Salam be hameh doostan
fekr mikonam kasi ke doost dare matlab e tanzi ro bekhune aval bayad gonjayesh va zarfiat e khandan ra dashte bashe(khatab be barkhi doostan) Va faramush nakonim hame jay e Iran saray e man ast.

Posted by: laleh at September 18, 2008 03:11 PM

کی گفته که شیرازی ها ترسو هستند . چرا توهین می کنی آقای نبوی؟
من خودم یه کردم که 300 ساله به شیراز اومدیم
مثلا بده آدم شهرشو با درایت وتدبیر ازحمله مغول نجات بده ؟شما به این میگین ترسو بودن؟
یا مثلا اگه شما هم شیرازی بودین وقبل انقلاب زیباترین و پیشرفته ترین شهر ایران بودید مگه مرض داشتید برید تظاهرات؟

Posted by: یک کرد شیرازی! at September 18, 2008 10:36 AM

از شما بعید بود آقای نبوی. به هر حال هر کسی اشتباه می کند. ما هم با همین اشتباه های تان دوست تان داریم.

Posted by: نیم at September 18, 2008 02:19 AM

جالب تر از خود متن قسمت نظرات بود. کجا قرار بود برسیم داورخان؟!

Posted by: نیما at September 17, 2008 04:39 PM

آقای نبوی راستش منم طنز رو نگرفتم،فکر نمیکنید شاید از خنگی ما نبوده؟

اصلا ولش کن داداش، ما دو تا رفیق داشتیم، یکی نیک اهنگ و یکی ابطحی، به نظرم نیکان نارفیقی کرده بود، ما اومدیم یواش یواش یواش بهش بزنیم، اینقدر ملاحظه کردیم خورد به ابطحی، حالا نمی دونم چطوری جمعش کنم. به نظرم سیخکی باید نوشت، شما فکر می کنید باید ملاحت و نرمی و لطافت و ظرافت داشت؟
ابراهیم نبوی

Posted by: فرزند کارون at September 17, 2008 04:07 PM

این کامنتارو که میخونم دلم برات میگیره که برای کیا داری می نویسی!

Posted by: Ali at September 17, 2008 05:33 AM

این را درست گفتی از بیرون میگن لنگش کن کشتار67. ترورهای سال 60 . بمب گذاری های توی خیابان ها . دعوت از آمریکا و اسراییل و ناتو وغیره برای حمله یا بمباران کشورمان . ما از جان همدیگه چه میخواهیم

Posted by: mehran at September 16, 2008 07:24 PM

داور، بيش از اين هر روز پاتو تو كفش يكي نكن و كيهان رو بنداز بجونش، حالا نوبت ابطحي شد؟ يه كاري كن تند تند افسردگي و فراموشي سياسي نگيري٠ عزت زياد

Posted by: اميد at September 16, 2008 07:23 PM

به نظر من نیک آهنگ داره عقده گشایی می کند. مثل این که بعد از این که طرحش راجع به سد سازی در دوره آقای خاتمی مورد بی تفاوتی قرار گرفته ناراحت است و حالا فرصت رو برای تلافی کردن از دست نمی دهد
نیک آهنگ عزیز تو خودت چرا وقتی ایران بودی از کشتار 67 حرف نزدی؟ اصلان وقتی ایران بودی راجع به چی حرف زدی؟
به کدام جنایت اعتراض کردی؟ البته من از ابطحی خوشم نمی آد ولی نوع رفتار نیک آهنگ واقعا بچگانه است

Posted by: amir haft khan at September 16, 2008 06:21 PM

jalebeh, yani tu mahale shoma hatta 1 nafar ro nemishnakhtin ke tu on tabestun e laanati edam shoud, rasesho begin shoma on mogheh Iran zendegi mikardin?
Man onmogheh Iran boudam, paeez e hamoun sal in khabar dahan be dahan migasht.

من در آن سال در ایران زندگی می کردم و از سیاست قهر کرده بودم و فقط در حوزه سینما کار می کردم و تقریبا هیچ خبری از کشتار 67 نداشتم، این مطلب را برای این می گویم که دوستان بیرون بدانند، وقتی مهم ترین حرف را به خودت هزار بار می گویی به این معنی نیست که آن حرف را یک بار به مردمی که در ایران زندگی می کنند گفته ای.

Posted by: abdolla at September 16, 2008 05:30 PM

من هم می خواهم از آقای کوثر بپرسم واقعا کدام دل شیر در داخل می تواند به صراحت بخشی از وقایع را زیر سئوال ببرد و بتواند آن را به گوش مردم برساند و در صحت و سلامتی بماند؟؟؟... راسنی ایشان که کمتر از ده سال است از ایران خارج شده است چرا قبل تر از آن کاریکاتوری دردناک مصور نکرد؟؟؟

Posted by: ناهید at September 16, 2008 04:05 PM

ُسلام آقای نبوی...از همون سال های اوج اصلاحات و هژده تیر و تیراژ میلیونی روزنامه ها و پیگیری کارای طنز شما...کاریکاتورهای نیک آهنگ کوثر و مقالات قوچانی بودم...و فکر می کنم..حتی بریده ی روزنامه ای رو که شما در مورد واقع گرایی به قوچانی جواب دادید هنوز داشته باشیم..عنوانش این بود..وقتی جوجه امسالی ها به جوجه پارسالی ها جیک جیک کردن یاد می دن...
مشکل همه ی شما...حضرات اصلاح طلب روزنامه چی تو اون سال ها این بود که اصلا و ابدا..به چیزی به نام واقع گرایی معتقد نبودید...سوار قطار اصلاحات شده بودید و ترمزش رو کنده بودید...قطار محمود هسته ای رو که یادتونه...
اره..عزیز...هنوز طنزهای گزنده و بی در و پیکر شما رو یادم نرفته..مثل چیزی که با الهام از داستان فیل در تاریکی مثنوی نوشته بودید..

Posted by: محمود حاجی آخوند زاده at September 16, 2008 03:28 PM

آقاي نبوي!با تمام اخترامي كه براتون قائلم فكر نميكردم اين قدربي ادب باشيد كه به مشهديها اهانت كتيد! مخض اطلاع بگم مردم كه در مسجد گوهرشاد كشتار شدند شيرازي بودند يا تهراني؟شعله هاي انقلاب پس از سالها افول سال 56با تظاهرات زنان مشهدي زبانه كشيد. ككشتار 10دي 57 چي؟مگر نه اينكه رهبر انقلاب و هم ضد اون مشهدي هستن!؟مگه كم شهيد داد اين شهر در انقلاب؟و در جنگ؟مگه نه اينكه اين مردم با تمام قوا از خاتمي حمايث نكردن؟اين همه قهرمان ورزشي:خماسه ساز ملبورن و رسول خادم كه بعد از 24 سال طلاي المپيك رو گرفث چي؟ مگه همكار خودتون آقاي جوادي حصار مشهدي نيست؟دكثر ثاجرنيا چي؟ همه ترسو هستن؟سال 78در مشهد در دانشكده ادبيات و علوم پزشكي نبوديد تا ببينيد با چه غيرتي دانشجوهاي مشهدي و شهرستاني از همقطاراشون دفاع ميكنن. "بعد از شش سال حضور در فرنگ هنوز در این ! مورد حرف نزدم" پس شما هم ترسو هستين!
البنه عذر ميخوام. اما همه يادشونه كه در جريان دادگاه چطور لودگي كرديد تا مرتضوي بخنده تا تخقيق بده در خكم. چطور بريرديد و با كيهان مصاحبه كرديد. بعد هم فرار را بر قرار ثرجيه ده! خيليها ميان خراسان و از بركات اين خاك مقدس بهره مند ميشن و آخر اهانت ميكنن! اما شخصيت شما فراي اين خرفهاست. مردم به شما به عنوان پيشگامان دموكراسي نگاه ميكنن. ضعف فردي يك نفر رو به كل مردمتعميم نديد.
با اخترام به دموكراسي

جدا شما متوجه وجه طنز نوشته نشدید؟
در هیچ جای تاریخ مشهدی ها به ترسو بودن شناخته نشدند، من هم نشنیدم، اما شیرازی ها به ترسو بودن شناخته شده اند و این در ضرب المثل است، و نیک آهنگ شیرازی است و من بارها در مورد ترسو بودن او گفته ام، به شوخی و جدی و از روی رفاقت، من دقیقا شوخی کرده ام، از نظر من رفتار ابطحی در قضیه وبلاگ نویسان شهامت مطلق بود و من کنایه ای به دوستم نیک آهنگ زدم، جدا شوخی را نگرفتید؟

Posted by: مجيد at September 16, 2008 12:02 PM

من نمیدونستم مشهدیها ترسون آقای نبوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی‌ تا جائی‌ که تو تاریخ گفتن ختیه خراسان همیشه جای بزرگان بوده مثل فردوسی بزرگ، استاد شجریان،....

مشهدی ها ترسو نیستن، بابا دارم شوخی می اندازم به نیکان که مثلا شیرازی ها ترسو هستند، خیلی بده برای طنز باید زیرنویس بدم.
ابراهیم نبوی

Posted by: darushekabir at September 16, 2008 09:48 AM

نبوي عزيز

بقيقه رمان" نذر" يادت نرود . من نمي دانم تو چرا اينقدر سر به هوا شده اي هر روز يه تصميم جديد مي گيري بدون اينكه به آن عمل كني . با رفتارت خوانندگانت را از خود نااميد نكن .
نتيجه گيري اخلاقي : تا موقعي كه بقيه رمان "نذر" را روي سايتت نگذاري دست از سرت بر نمي دارم و هر روز يك پيغام برايت ارسال مي كنم .

Posted by: رضا at September 16, 2008 08:33 AM

با سلام،
جناب آقای نبوی عزیز، من سال های 65 تا 67 را در منطقه بودم و دیدم که گروه آدم خور مسعود رجوی چه بر سر سربازها می آوردند چکونه برای خوش آمد صدام سر می بریدند و چه خیانت هائی که نکردندو همچنین دیدم که در عملیات مرصاد در اسلام آباد چه کردند و...... از هیچ بی رحمی خودداری نکردند. اما کشتار 67 را نمی خواهم بگم که کار خوبی بود بسیار هم زشت وغیر انسانی بود اما وضعیت دو گروه را باید در این جریان یکجا دید و به تنهائی به پیش قاضی نرفت و آن هم با کسانی که در این جریان (منافقین وصدام) دست داشتند و یا طرفداری می کردند. یا حق

Posted by: علی شیرازی at September 16, 2008 08:16 AM

به مطلبي كليدي اشاره كرده ايد اصلا بحث ابطحي نيست بحث اين است :راه رسيدن به خواسته اكثريت خاموش چيست ؟از نظر خارج نشينان مردم بريرند انقلاب كنند بعد بگويند مثلا نيك آهنگ بيا بر ما حكومت كن.
از نظر مذهبي هاي غير حزباللهي دااخل ايران : ظهور امام زمان
از نظر برخي از روشنفكران و عمده اكثريت خاموش : ظهور جرج بوش يا پديدار شدن موشكهاي اسرائيلي
از نظر احمد زيد آبادي و محسن سازگارا:همينجوري باانتخابات اصلاحات قانون اساسي خاتمي و..... مخالفت مي كنيم بالاخره يه فرجي ميشه.
از نظر من و داور زبل:يكي مثل خاتمي اگه خودش بياد چه بهتر!دو باره دوران 8 ساله قبلي احيا بشه دستاوردهايي كه داشته ادامه بديم نيازي به ظهور منجي هم نيست كمكمك گشايشي خواهد شد فقط زمان ميبرد اما راه ديگري هم نيست .

Posted by: eqsh at September 16, 2008 02:57 AM

سلام جناب آقای نبوی !

زشت نوشته بودید ! توهین کردن به مردم یک شهر خیلی زشته ! همیشه دوستتون داشتم و نوشته هاتون رو دنبال می کردم ! متاسفم که اشتباه می کردم ! شما فقط می تونید درباره یک فرد حرف بزنید نه به طور کلی در مورد یک جمع ! شما نیمه ترک هستید ! خوشحال می شید که به قومیت و همشهریان و همزبانانتون توهین بشه ... ؟! شرم آوره آقای نبوی ! جدا شرم آوره ! متاسفم ! برای شما که این گونه می اندیشید و برای خودم که نوشته هاتون رو اون طور با علاقه پیگیری می کردم ! خوب شد که شناختمتون .

پیروز باشید نبوی عزیز .

دوست عزیز
توضیح دادم، اشتباه متوجه شدید، من اگرچه شخصا مشهدی نیستم، اما شخصا مشهدی ها و بخصوص انواع فریدزاده، ابطحی، شجریان، اخوان ثالث، شریعتی، شفیعی کدکنی و غیره را عمیقا دوست دارم، اساسا خواستم طنز خیلی پنهان بنویسم، مثل اینکه واقعا نه تنها پنهان بلکه گم شد
ابراهیم نبوی

Posted by: یک مشهدی at September 16, 2008 12:50 AM

سلام
از شما سپاس گذاري مي كنم

Posted by: مرتضي at September 15, 2008 02:06 PM

مطلب ملو و خیلی با مزه ای بوداقای نبوی طبق معمول, به نظرم من ابطحی برای سیاست زیادی بچه مثبته, حتی اگه تو کانادا هم بود زیادی بچه مثب بود چه برسه تو جنگلی مثل مملکت ما. البته من از نزدیک هم دیدمش مرد خیلی خوب و خوش قلبیه ها, توپولیه ریزه میزه, تصور کنید برای پیگیری کاری از دفتر ریاست جمهوری زنگ میزده به اقایون زبر واقعا چقدر از حرفش حساب میبردن. داستان دزده میشده که میره تو کابین خلبان هواپیما بدزده اخرش میگه پس بزار یه بوق بزنم.
راجع به کشتار 67 من هم 2-3 ساله فهمیدم, واقعا دلم ادم میگیره, چطور تونستن اینا این کارو بکنن با زندانی های سیاس؟ خدا ازشون نگذره..

Posted by: حمید at September 15, 2008 09:53 AM

Post a comment




Remember Me?