شنبه 22 تیر 1387

داریوش! تو رو خدا حرف نزن!

آقای داریوش سجادی!
این یادداشت را تنها برای آن می نویسم که نکته هایی را برای دیگران روشن کنم، وگرنه خودت می دانی که مدتهاست دیگر اهمیت خودت را برای پاسخ دادن از دست داده ای. قبل از آغاز سخن، نکاتی چند را ضروری می دانم که توضیح دهم.

اول: خوانندگان عزیزی که وقتی هر از چندگاهی از من انتقاد می کنند که چرا وقت گرانبهای خود را صرف داریوش سجادی یا سایر موجودات غیرضروری می کنم، بدانند که من در حال حاضر همه مطالبم را نوشته ام، هیچ کار دیگری نداشتم و داشتم می رفتم دستشویی که یاد سجادی افتادم، قسم می خورم که بیش از 20 دقیقه برای این( بهترین نام برایش همین است، این) وقت نگذاشتم. به همین دلیل به میزان بیست دقیقه از همگان عذر می خواهم.

دوم: درست است که داریوش سجادی اهمیتی ندارد و نباید به چیزهایی حسابش کرد، ولی هر چند ماه اجازه بدهید چیزی بنویسیم که این جوان گمنام یا خوشنام فکر نکند که هیچ کس آدم حسابش نمی کند، حداقل من یکی که ایشان را به چیزی حساب می کنم، چون واقعا می دانم دست خودش نیست و در دوران جوانی واقعا برای خودش کسی بوده است و واقعا زمانی دلش می خواست آدم مهمی شود و اگر فارسی بلد بود، سیاست می فهمید، چهار تا کتاب خوانده بود، کمی استعداد داشت، میلیاردر بود، یا حتی اگر غلط املایی و دستوری در فارسی نوشتن نداشت، شاید امروز می شد جزو نویسندگان قابل تحمل حسابش کرد. به همین دلیل من واقعا از دوستان می خواهم به سجادی مثل کسی نگاه کنید که یک عیب خداداد دارد، این را که نباید مسخره کرد. تقصیر خودش که نیست، نمی فهمد. باید به او کمک کنیم تا از این وضع دربیاید، او نیاز به فیزیوتراپی فکری دارد و ما در قبال او مسوولیم.

داریوش جان!
تو چرا هر وقت کسی به کسی چیزی می گوید، خودت را پرت می کنی وسط دعوا؟ کسی از تو دعوت کرده؟ به تو ربطی دارد؟ اصلا چکاره حسنی که می پری وسط بازی و نظر پرتاب می کنی؟ من مثل بچه آدم یک نامه کاملا انسانی که ربطی به هیچ چیزی جز عواطفم نسبت به احمد باطبی عزیز نداشت، برایش چیزی نوشتم، به تو چه که خودت را این وسط لوس می کنی؟ باباجان! هیچ وقت خودت را همچون نسیمی سبک مکن، چون یک دفعه باد می بردت و خیلی بد می شود. من نه ربطی به تو دارم، نه خدا را شکر شباهتی به تو دارم، نه حرفم به تو مانند است، نه موضعم شبیه توست. چه معنی دارد که از نامه آدم سوء استفاده می کنی؟

اصلا نوشته من ربطی به حرف های باطبی در صدای آمریکا نداشت، من نامه را قبل از برنامه نوشته بودم، حتی آن مجری عقب مانده صدا و سیما هم که اشاره کرد که نوشته من راجع به مصاحبه باطبی با صدای آمریکاست، غلط زیادی کرد. اصلا چنین نبود. من اشاره ام به برخی نوشته های باطبی قبل از خروج از ایران بود. بی خودی چرا دروغ می گوئید یا گمان باطل می زنید؟

سجادی عزیز!
جان مادرت! دست از این دخالت های بی مورد در کارهای بزرگترها بردار. بالاخره عده ای کارهای مهمی دارند و حرف هایی دارند که می خواهند به هم بزنند، خودشان هم می دانند حرف شان چیست، شما قبل از اینکه اجازه بگیری، یا مدرک دیپلم ات را نشان بدهی، یا اثبات کنی که در روزنامه ندای نمین سه بار در مورد نقش جاده سازی در کوهستان چیزی نوشتی، حرف نزن. بخدا زشت است. اگر واقعا خوشت می آید هر روز فحش خواهر و مادر نثارت شود، برو سراغ پزشک، شاید راه بهتری برای درمان وجود داشته باشد. نمی شود که تو هر چیزی می نویسی همه به تو بد و بیراه بگویند و کار به جایی برسد که " داریوش سجادی" بشود فحش. هر کسی می خواهد بگوید فلانی نمی فهمد، می گوید " ببین چقدر سجادی شده است!" حتی یکی از دوستانم در مورد درخشان می گفت: " این حسین درخشان سجادی ترین آدمی است که دیده ام." واقعا خوب نیست که اینطوری خودت را خراب تر می کنی، بالاخره زمانی قرار بود آدم مورد احترامی بشوی، حیف است که حتی آن آرزو را هم ضایع می کنی.

سجادی ترین!
خواهش می کنم قبل از دخالت در کارهای دیگران، کمی فکر کن. شاید بهتر به نتیجه برسی. اینقدر هم بسرعت پاسخ نده، کسی که از تو انتظار ندارد، نوشته ات را به کسی که با ادبیات ایران معاصر آشناست نشان بده، یک ویراستار پیدا کن، با برخی افراد که مسائل سیاسی ایران را می شناسند مشورت کن، بعدا مقاله را منتشر کن. حالا دو روز دیرتر فحش خواهر و مادر نثارت شود که چیزی نمی شود، کمی صبر داشته باش.

داریوش جان!
باور کن اگر حدس می زدم، روزنامه ای مثل کیهان نوشته ام را منتشر می کند، یا صدا و سیما آن را بازتاب می دهد یا تو این وسط با دسته بیلی حضور خود را در صحنه گفتگوی دو نفر اهل علم( به نسبت تو خودمان را مقایسه کردم.) اعلام می کنی، قطعا نامه را ای میل می کردم به باطبی عزیز و باعث نمی شدم که تو هم جوابیه بنویسی و این همه فحش بطور طبیعی نثارت شود.

همه اینها به کنار، برای آینده موارد زیر را در نظر بگیر:
اول: حرف های من و باطبی موضوع گفتگوی دو آدمی است که کار سیاسی می کنند و این موضوعات مهم به شما هیچ ربطی ندارد، شما دل به کار بده و خاکبازی نکن و در کار بزرگتر وارد نشو.
دوم: کاری به کار باطبی نداشته باش، این بچه به اندازه کافی مصیبت کشیده است، ممکن است مجبور شوم برای اینکه او را از شر تو نجات بدهم، دو سه تا نامه حرامت کنم. خودت حرمت خودت را نگه دار.( معنی: یعنی احترام خودت را نگه دار.)
سوم: لطفا نامه هایت را تا وقتی یک ویراستار پیدا نکردی برایم بفرست تا حداقل نامه بدون غلط منتشر شود.
چهارم: تو موظف نیستی هر ماه با نوشتن یک مقاله اثبات کنی که آدم بیماری هستی که کاری جز دفاع از فاشیست های ریاکار یا حمله به آدمهایی که زجر کشیده اند و مورد ستم قرار گرفتند، نداری. می توانی این کار را هر شش ماه یک بار انجام بدهی که به کارهای دیگرت هم برسی. البته من نمی دانم کار دیگری جز این هم داری؟

ابراهیم نبوی
22 تیر 1387

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/379

Comments

Dear Nabavi, about 3 years ago I sent an e mail to you and I asked you do you know a person under name Dariush Sajadi and you answered me no, I don't know this person. If you check your sent e mail you might still have it.The reason was because I saw a very meaningless article of him in Gooya and I was wondering why this person is forced to write? Clearly he dosn't have any potential to write even about a simple subject. I want to tell you I was first person who discovered this gifted writer

Posted by: Mina at July 13, 2008 03:15 AM

اخه دوست عزیز مگه این بنده خدا داریوش جان شما چی نوشته که اینقدر عصبی شدی؟ چرا هی میخوای خودت را بزرگ نشون بدی. همه یه قد و یه اندازه ایم نه تو بزرگتری نه باطبی نه داریوش جان تو نه منی که نمیشناسیش. همه مون یه اندازه ایم کشور کوتوله ها.

Posted by: alirezamashayekh at July 13, 2008 03:02 AM

ببخشید آقای نبوی!
اما من از موضوع بی اطلاع هستم.اگر لطف کنید لینکی بدهید به نامه ای که به احمد باطبی داده اید و همچنین پاسخی که داریوش سجادی به آن داده(!) خیلی بهتر خواهد شد.قضاوت برای خواننده هم راحت تر می شود.
ممنون

Posted by: مهدی at July 13, 2008 02:14 AM

شكر خدا كه داريوش مسلمون دوآتيشه و سگ خونگي نداره وگرنه بايد خدا به داد سگش مي رسد البته اگر با ديده روشنفكري ديني داشتن سگ خونگي را مسئله اي ندونه.
احمد بزرگه و بزرگ مي مونه اين داريوش سجادي و امثال اونن كه مثل احمدي نژاد داد مي زنن ما هم هستيم به ما هم نگاه كنين.
خاك بر سرت داريوش!

Posted by: فرزاد at July 13, 2008 01:44 AM

baba to ham bikari boro bikhod vaghte nazaninet ra haroome in antar (sajadi) nakon

Posted by: reza at July 13, 2008 12:39 AM

سلام
خیلی عالی جواب این زبون نفهم رو دادید فقط در پایان نامه بعد اسم خودتان تاریخ را اصلاح کنید. درست است که در بالای نامه تاریخ درج شده ولی بهتره همین اندازه هم گزک دست این نادان ندهید. با تشکر

Posted by: Hamid at July 13, 2008 12:32 AM

آقای نبوی با سلام
با این نامه خیلی حال کردم. خوشحالم که گفتید انتشار نامه به باطبی اشتباه بود. و چند سوال از شما. آیا باطبی را که برای خاطر ملت و سرزمین ایران به زندان رفت را قهرمان نمیدانید ؟
آیا قهرمان را باید پرستید و نمیشود فقط او را دوست داشت ؟
اگر قهرمان نظر متفاوتی با ما داشت دیگر قهرمان نیست ؟

من باطبی را قهرمان می دانم و واقعا هست. و دوستش دارم و واقعا دوست داشتنی هست. مشکل ملت ماست که قهرمان را نه برای قهرمانی اش بلکه برای بی عملی خودش می ستاید و تنها می گذارد.

Posted by: علیرضا at July 12, 2008 11:55 PM

Post a comment




Remember Me?