دوشنبه 26 آذر 1386
دوشنبه 26 آذر 1386
اول این که امروز قصد طنز نوشتن ندارم، لطفا اگر در جایی احساس کردید که دارم طنز می نویسم یا فکر کردید دارم شوخی می کنم به بزرگی خودتان مرا ببخشید و حالا هم که رئیس جمهور در حال سفر کشور، صدای انقلاب یا اعتراض یا چیزهای دیگر مردم را شنیده و برای اولین بار در تاریخ دو سال و چند ماهه خودش متوجه شده که ممکن است دولت هم اشتباهی بکند، ما هم فرض می کنیم که احمدی نژاد وقتی از حج برگشت پسر خوبی می شود و سعی می کند که یواش یواش کارهای کشور را تحویل کسانی بدهد که توانایی انجام آن را دارند. اما امروز قصد دارم از خوانندگان خوب این نوشته ها چند سووال خصوصی بکنم و انتظار دارم که بطور خصوصی یا عمومی یا هر جور دوست دارند جواب مرا بدهند.
اول: اینکه به نظر من در سه ماه آینده ما دو جریان مشخص و روشن می شود، اول اینکه ما وارد انتخابات مجلس هشتم می شویم. موضوع انتخابات از نظر من حیاتی است. فکر می کنم آمریکای جنایتکار، این را گفتم که معلوم شود که با موضوع آشنا هستم، با این موضوع مواجه بود که آیا باید فشار بر ایران را برای تعیین تکلیف بر دولت موجود، قبل از انتخابات انجام بدهد، یا این که منتظر بماند تا ببیند مردم ایران واقعا چه برخوردی با آینده و سرنوشت کشور می کنند. به همین دلیل به قول بوش « توپ در زمین ایران است.» حالا با کاهش خطر حمله آمریکا به ایران، هم احمدی نژاد و دوستانش نمی توانند زیر پوشش احتمال جنگ و یا جنگ، ضعف های شان را پنهان کنند، و هم این که دولت هم به عنوان یک رقیب سیاسی با اصولگرایان و اصلاح طلبان و کارگزاران و حزب اعتماد ملی و بقیه جناح های موجود و معدوم، برای کسب وجهه وارد بازی تبلیغاتی شده است. دولت تعدادی وزیر را حذف کرده و خواهد کرد تا تقصیر مشکلات را به گردن رفتگان بیندازد. از طرفی در مورد مساله بدحجابی و طرح امنیت احلاقی و بحران در فوتبال کشور، که هر دو پروژه ناشی از رفتارهای احمدی نژادی در نیروی انتظامی و فدراسیون فوتبال بود، کاملا عقب نشینی کرده و دارد بتدریج وجهه وجیه المله ای برای خودش درست می کند. در این شرایط باید با هوشمندی با انتخابات برخورد کرد. من تصمیم دارم که محور کارم را تا روز انجام رای گیری یعتی 24 اسفند، یعنی 88 روز دیگر، بر موضوع انتخابات بگذارم. طبیعتا موضع من مشارکت در انتخابات و کمک به همه جریانهایی است که به عنوان مخالف و منتقد دولت، در رقابت با دولت در انتخابات شرکت می کنند. و بدیهی است که اگر به این نتیجه برسم که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات علی السویه است، در انتخابات شرکت نمی کنم، اما اگر بدانم که احتمال بدست آوردن یک اقلیت خوب و یا یک اکثریت نسبتا خوب یا یک اکثریت خیلی خوب است، طبیعتا هم در انتخابات شرکت می کنم و هم با کسانی که از حالا شمشیرها را از رو بسته اند و تحریم را شروع کرده اند، درگیر می شوم.
دوم: شرایط کنونی کشور چنان پیچیده و فشرده است که حجم سنگین و فراوان حوادث و اتفاقات باعث می شود، سوژه های طنز روزانه که من انتخاب می کنم، از صبح که سراغ شان می روم تا شب صدبار تغییر کند، مثلا تا همین دو روز قبل موضوع چکمه و تبرج که اگر در هر کشوری پیش آمده بود تا شش ماه موضوع زندگی روزنامه ها و طبعا طتزنویسان بود، الآن تبدیل به موضوعی تاریخی و حتی باستانی شده است. براحتی می شود 1500 نوشته اینترنتی و روزنامه ای در مورد چکمه و تبرج پیدا کرد، یعنی به اندازه ده کتاب سیصد صفحه ای در این مورد مطلب نوشته شده است. به همین دلیل است که زمان برای نوشتن طنز روزانه که کار من است، موضوع مهمی است، به قول دوستی به نام آقای خوشحال، آیا من باید موضوعات روز را بصورت طنز خبری انتخاب کنم یا سعی کنم با انتخاب تک سوژه هایی مربوط به مسائل روز و تبدیل آنها به داستان و نمایش و مصاحبه، اثری نسبتا ماندگارتر تولید کنم. سووال مشخصی که خواهشمندم پاسخ آن را برای من بفرستید این است که دوست دارید نوشته های طنز روز را به صورت مرور طنزآمیز خبرهای روزانه بنویسم، یا ترجیح می دهید طنزها یک سوژه واحد داشته باشد و قالب داستان یا نمایش یا شعر یا موارد مشابه را داشته باشد. لطفا کسانی که به نوشته های طنز روز علاقه دارند برایم بنویسند که کدام قالب را ترجیح می دهند، مرور طنزآمیز خبر، یا نوشته هایی که بیشتر با خبر فاصله دارد.
سوم: در این روزها من کلی حرف دارم که فکر می کنم باید در قالبی جدی بگویم، بعضی دوستان از جدی نوشتن من خوششان نمی آید، طبیعی است که این موضوع برای من اهمیت دارد، چون دوست دارم شیوه مطلوب مخاطب را در نظر بگیرم. برای من بنویسید که آیا
1) طنز و جدی را قاطی همدیگر در همین صفحه بنویسم.
2) این صفحه را با نوشته های جدی و احساساتی یا فرمایشات ملوکانه یا دستورات خشمگینانه خودم آلوده نکنم و فقط طنز بنویسم و مطالب جدی را در جایی دیگر بنویسم، مثلا در وبلاگ یا در سایتی دیگر یا در روزآنلاین بصورت مطلبی جداگانه ؟
3) چطور است هفته ای مثلا یک بار در همین صفحه جدی بنویسم؟
4) اصلا نوشته های جدی من مزخرف است و هیچ نتیجه ای ندارد؟
لطفا در این مورد هم به من نظرتان را بنویسید و وقتی نوشتید آن را ای میل کنید.
چهارم: طبیعی است که از یک سو فکر می کنم که نوشته های من با فضای داخل کشور فاصله گرفته و به درد خواننده ایرانی نمی خورد، گاهی اوقات از تفاوت طنزهای خودم با طنزهای بچه های داخل کشور، این موضوع را می فهمم، اما وقتی یادم می افتد که وقتی در ایران بودیم هم همین تفاوت ها کمابیش وجود داشت، به نظرم می آید که هنوز خیلی هم از فضای ایران دور نشدم. گاهی اوقات بعضی دوستان به من می گویند که اصلا با مسائل داخل کشور فاصله نگرفتم، بعد وقتی با آنها حرف می زنم متوجه می شوم خودشان در خارج از کشور زندگی می کنند، به همین دلیل از دوستانی که در داخل زندگی می کنند، طنزهای دیگران را در داخل می خوانند، نوشته های مرا هم می خوانند، لطفا به من بگویند که:
1) آیا نوشته های من برای عمه خودم خوب است یا برای عمه کسانی که در داخل زندگی می کنند هم خوب است؟
2) وقتی نوشته های مرا می خوانید معلوم است که من چهار سال است در ایران زندگی نمی کنم، یا به نظر می رسد که فقط سه سال و نیم است در ایران زندگی نمی کنم یا فکر می کنید هست سال است در ایران زندگی نمی کنم؟
3) در هر حال فکر می کنید به کارطنز ادامه دهم یا بعد از انتخابات سراغ یک کار آبرومندانه دیگری مثل جاسوسی یا آشپزی بروم؟
پنجم: قصد من این است که حداکثر تا پنجاه سالگی یعنی آبان سال آینده کار ژورنالیستی بکنم و پس از آن به ادبیات خواهم پرداخت. طبعا تا آن روزها تمام تلاش خودم را برای خوب تمام کردن کارنامه روزانه نویسی خودم خواهم کرد. البته طبیعی است که فردا صبح از خواب بیدار نشوم و هرگز به پنجاه سالگی هم نرسم، اما اگر زنده ماندم قصدم چنین است.
این نوشته را بخوانید و خواهش می کنم به سووالات من پاسخ دهید، پاسخ ها را لطفا به آدرس ای میل شخصی من بفرستید. ضمنا این نوشته را در سایت خودم خواهم گذاشت و از شما می خواهم نظراتتان را در آنجا بنویسید.
ebrahim.nabavi@gmail.com
www.doomdam.com
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/357
جناب مستطاب ابراهیم نبوی دامت برکاته:
نظرات این جماعت را که حقیر رویت نمود یقین حاصلش شد که شما باز به سبک پیشین نوشتن می آغازید. البته بنده بخیل نیستم اما به نظر این روسیاه اگر می خواهید بنویسید بهتر آن است که همچون یک مطبوعه چی حقیقی، حقایق به زیور طبع بیارایید و نه عقده های درونیتان را. سوای انکه نوشته هاتان به دلیل ابتلا به ویروس انتی احمدی نژادی در کام خلایق تلخ و بی نمک شده است، آن جناب را نیز از درجه اعتبار به حضیض بی اعتباری نشانده است. سرتان را درد نیاورم اما مثل یک مطبوعه چی بیطرف بنشینید کارتان را بکنید. تبلیفاتچی این و آن بودن به حضرتتان گشاده می آید و اعصاب خلایق می ساید. نظری بر نوشته های هادی خرسندی هم شاید مفید به فایده اید. الغرض قصد نصیحت نبودم.
الاحقر
میرزا حسن
Posted by: Hassani at December 19, 2007 04:07 AM
با درود آقای نبوی
گرامی من در ایران عزیز نیستم اما مقاله های شما را وقتی ایران بودم و شما هم در ایران بودید می خواندم
آقای نبوی باورکن به خاطر طنزهای سیاسی شما من روزنامه خوانی رو شروع کردو به نظر من مسائل را در قالب طنز بسیار خوب انجام می دهید و اثر آن از جدی بودن خیلی بیشتر هست
پس به نظر من لطفا جدی ننویسید چرا که در کار ظنز بسیار خوب هستید و این تفاوت شما با دیگران است
باور کنید به خاطر فقط طنز بودن آن این را نمی گم شاید
انگار اخبار تلخ با طنز شما از تلخی آن می کاهد
در ضمن خیلی خوب به روز قلم می زنید
پاینده ایران
Posted by: shshram at December 19, 2007 03:24 AM
سلام به آقای نبوی. اول موضوع انتخابات- من در پست قبلی نظر دادم ولی به هر دلیلی که به خودتان مربوط است تحویل نگرفتید. در مورد طنز هم معتقدم سوژه احمدی نژاد دیگر نمکش را از دست داده و به قول رشتیها موضوعش سس شده. مثل بچه ننری که کارهاش به جای خنداندن اعصاب خورد کن شده است.در نوشته های شما نیز در باره این موضوع خاص تنها رگه های نمکی یافت می شود که به علت زیادنبودنش برای سرمایه گذاری مناسب نیست. شاید بهتر باشد کمی یقه حسین ها را بگیرید یا چه می دانم بازوجه الهام اختلاط کنید.حسنی هم خوب است ولی مدتی است لب نمی گشاید.
Posted by: siamak farid at December 19, 2007 03:07 AM
سلام سيد. واقعاً خسته نباشي. تو اين اوضاع قمر در عقرب اگر نوشته هاي طنز وجدي شما نبود نمي دونستم بايد چكار كنم.در مورد سوال اول اينكه لطفآً بيشتر سعي كنيد اخبار روزانه رو به صورت طنز آميز مرور كنيد. دوم اينكه توي بخش طنز سايت روز فقط طنز بنويسيد و نوشته هاي جديتون رو در يه بخش ديگه ي اون سايت و يا توي همين سايت منتشر كنيد ولي حتماً جدي نوشتن رو هم در كنار طنز ادامه بديد. سوم به نظر من شما انگار هنوز توي ايران هستيد و نوشته هاتون از فضاي ايران فاصله نگرفته و حتي به درد عمه ي منم مي خوره!!! و در آخر اينكه لطفاً تا آخر عمرتون كه اميدوارم 1200 سال باشه به همين مدل طنز نوشتن ادامه بديد! بازم ازتون ممنونم. به اميد روزي كه شما رو توي يه ايران آزاد ببينم.
Posted by: حسين at December 19, 2007 01:46 AM
سلام
سال هاست که طنز شمارا می خوانم وکارتان را ارج می نهم . در حالی که در ایران کمتر کسی به طور حرفه ای به موضوع طنز می پردازد ، حیف می دانم که آن را رها نمایید . شما در این زمینه استادید وما به ضرورت کار شما آشنا. لطفی را که در نوشته طنز شما می بینم دراکثر مقالات وتحلیل های جدی دیگر منتقدان مطرح نمی یابم و شاید همین امر سبب گردیده تا روزانه مطالب شمارا بخوانم، از وقتی که در آریا وتوس ونشاط قلم می زدید تا به اکنون.اوضاع طنز جدا در ایران ما به سامان نیست چه در شعر امروز که آنرا دغدغه خود دارم و چه در نثرهای اجتماعی وسیاسی که بدان ها علاقه مندم. حضورتان در عرصه طنز سیاسی واقعن لازم به نظر می رسد.در مورد مطالب روزانه نیزبا اینکه به شدت دوستشان دارم باید بگویم که گاهی اوقات در آن ها شاید به دلیل پر کاری شما از اوج طنزتان فاصله میگیرند اما به هر حال لازم وخوبند . پیشنهاد حقیر این است که صفحه طنز روز را به دو بخش تقسیم کنید. مختصری از تحلیل اخبار روز ایران وجهان در یک بخش ودردنباله به مسایل کلی که گذشت زمان از اهمیت آن نمی کاهد بپردازید.لازم به ذکر است که شما را درانتخاب این گونه مسایل تواناتر از مسایل روز می بینم و این طبیعی است چرا که دراین قسمت، انتخاب موضوع با شماست( که از سلیقه وطبع سرشاری برخوردارید )نه بااتفاقاتی که اجبارا ملزم به بررسی آنها هستید . روی این پیشنهاد فکر کنید که نه تنها نظر حقیر که عقیده خیلی از دوستانی است که اخبار سایت روز را دنبال می کنند. همیشه منتظر طنز زیبای شما هستم وسلامتی شما را آرزو می کنم. شاد باشید.
Posted by: آرش مشرقی at December 19, 2007 12:55 AM
به احترام ِ سید ابراهیم ِ نبوی، دیگر ننویس .. فکر کن پدرت شناسنامه ات را یکسال دیرتر گرفته و تو الان پنجاه ساله شده ای .. حیف ِ ابراهیم است که بازهم آب ِ روی ِ این آتش ِ کشککی باشد ..
Posted by: شیطان at December 18, 2007 10:37 PM
سلام
با اینکه دوست دارم دوستتون داشته باشم ولی ....
بر هر حال همیشه کار خودتو انجام بده احساس بزرگی کن و هیچ وقت فکر نکن دیگه نمیشه
البته اینم فراموش نکن
the end crowns all, and that old common arbitrator , time will one day end it
بچه که بودم لباس های زیادی رو میخریدم وقتی که از مادرم سوال می کردم بهم میاد یا نه ؟ و اگه می گفت این لباس خوب نیست و یه چیزه دیگه بپوش
متوجه می شدم همون چیزی بوده که من می خواستم
Posted by: زمستان at December 18, 2007 10:19 PM
بازم سلام.
آقای نبوی فقط می خواستم بگم نکنه یه موقع یکی با یه اسمی ای میلی شبیه این ای میل من شما رو اذیت کرده کامنت ها و ای میل های منو نخونده پاک می کنید!
این ای میل رو من فقط برای مکاتبه با شما و دوم دام ساختم و زمان ساختش هم دقیقا زمان اولین کامنتیه که براتون گذاشتم (یکی دو ماه پیش) اینو همینجوری محض اطمینان گفتم.
همون شین از تهران
Posted by: شاپولی at December 18, 2007 10:06 PM
داور جان سلام و خسته نباشید.به نظر من فقط طنز کافی نیست . من نوشته های جدی شما را هم خوندم و به اندازه طنز شما خوب و خواندنی است.موفق باشید .
Posted by: دست به قلم at December 18, 2007 09:40 PM
آقای نبوی عزیز:
حتی اگه نوشته های شما به درد عمه تون بخوره، بازهم برای ما خوندنی و جذابه. نه اینکه فکر کنید نویسنده محشری هستید که در حالتی مخاطب خودشه داره. مشکل اینه که دوروبر ما پر از نویسنده هاییه که نوشته هاشون حتی به درد عمه شونم نمی خوره!
Posted by: ترانه at December 18, 2007 09:34 PM
استاد، آقای داور یا نبوی عزیز،
سلام،
به نظر من، مزیت نوشته های شما اینکه قالب خاصی نداره و خواننده هیچ ذهنیت یا پیش داوری نسبت به اون نداره. پس، هیچ آداب و ترتیبی مجو --- هر چه می خواهد دل تنگت بگو،
همیشه موفق باشید.
Posted by: بهزاد at December 18, 2007 09:21 PM
داور جان سلام،
من خواننده طنزهای شما بودم از ستون پنجم و بی ستون و چهل ستون و واقعا در اون دوره اوج روزنامه همیشه یک عامل انتخاب ببرای خریدن روزنامه این بود که شما توی چه روزنامه ای می نویسی! یک علت عمده این بود که طنز شما همیشه (همونطور که خودتون هم گفتید) تفاوت داشت با طنز بقیه، به غیر از شما معدود کسایی رو در داخل می شد پیدا کرد که طنز معنی دار سیاسی بنویسند؛ و به هجو و لوده گری نرسند! هنوز هم همین تفاوت هست و من با اینکه مثل شما چند سالی است که دیگه ایران نیستم، کار شما رو واقعا با ارزش می دونم، شما اخبار رو به روز دنبال می کنید و می نویسید. جدی و طنز هر دو به نظرم خواندنی و قابل استفاده هستند.
با اینکه خطاب سوالتون به کسانی بود که در ایران هستند ولی من می گم که مطلبتون به درد عمه ما که می خوایم دید واقع بینانه ای از ایران ببینیم می خوره! من فرقی بین مطالبتون امروز و با ستونتون در روزنامه های تعطیل شده نمی بینم...
مطالب جدی رو به نظرم در یک گروه بندی جدا منتشر کنید که راحت تر بشه پیدا کرد.
خلاصه که:
"بنویس داور جان، دل ما را بنویس"
پایدار باشید و قلمتان پر توان
Posted by: علی at December 18, 2007 09:18 PM
سلام يه سوال آقاي نبوي....راستي حسيني جوابش رو بگو...احمدي نژاد و خاتمي و رفسنجاني سر و ته يه كرباسند چرا شما همش به احمدي گير ميدي و بقيه رو ول كردي؟ همه شون فريب و نيرنگند، اينو همه مي دونند.
عزیزم!
اینی که گفتی من نمی دونستم، نمی دونم از کجا گفتی همه می دونند، به نظر من احمدی نژاد هم مثل برادرش نیست، چه برسه به محمد خاتمی که اون هم مثل برادرش نیست و چه برسه به خامنه ای که اون اصلا شبیه برادرش نیست، چرا فکر می کنی اینها همه شون شبیه هم هستند؟ من چنین فکر نمی کنم. در هرحال از نظری که دادی ممنونم
ابراهیم نبوی
Posted by: آرش at December 18, 2007 09:12 PM
سلام داور خان!
1) قلمت را روی کاغذ ول کن و بگذار خودش برود. بهتر است جدی و طنز را با هم قاطی کنی . این سبک نوشتنت را دوست دارم – مخصوصاً وقتی خودت هم قاطی میکنی!
2) از میان مهاجران، هیچ کس را مثل تو ندیدهام که اوضاع داخلی را خوب بفهمد. با این وجود یک چیز را در نظر داشته باش: مردم به شدت سرخورده و سیاست زده شدهاند. مثلا اگر کسی در جمعی شروع به انتقاد یا دری وری گفتن به حاکمیت کند، دور و بریها میگویند: یارو خیلی داغ است – در حالی که چار پنج سال پیش این حرفها سکهی رایج بود. برای ارتباط با مردم عادی باید – لااقل گاهی – به موضوعات اجتماعی هم پرداخت. میدانی کدام یک از کارهای اخیرت در بین مردم گل کرد؟ بخش هایی از استندآب کمدیهایی که به انتقاد از رفتار ایرانی میپرداخت.
3) الهی بگم چکار شوی اگر بعد از پنجاه سالگی کار ژورنالیستی نکنی. مگه نمیشه هم به ادبیات بپردازی و هم یه کمی ژورنالیست باشی؟ (ارژنگ)
Posted by: ارژنگ at December 18, 2007 08:55 PM
سلام بر استاد بزرگ جناب آقای سیدابراهیم نبوی؛ نامه ای برایتان نوشتم و ایمیل کردم. امیدوارم دیده باشید. امیدوارم قلمتان به سبزی برگ درختان سرو، به پایندگی قله دماوند، به خوش بویی غنچه یاس و به خوش رنگی رنگین کمان باشد. یا علی مدد آقا سید
Posted by: Mohsen at December 18, 2007 08:23 PM
سلام آقای نبوی
راستش منم حسابی معتاد شما و روزآنلاین هستم. در مورد انتخابات هم باهاتون موافقم که تحریم آخرین راهه.
طنزهای روزانه تون رو خیلی بیشتر دوست دارم ولی خوبه که بینشون مثلا هفته ای یکبار طنز های ماندگارتر بنویسید. ولی طنز نوشتن رو کنار نذارید. در ضمن من نوشته های جدیتون رو هم خیلی دوست دارم، ولی فکر می کنم اگه توی ستون مقالات روزآنلاین بذاریدشون بهتره و البته در اینجا.
شما شاید نتونید مثل ما شرایط داخل ایران رو درک کنید، ولی فکر کنم تو زمان ایران بودنتون اینقدر خوب روی محیط اطرافتون شناخت داشتید که هنوز نوشته هاتون به درد همه ما بخوره.
تحت هر شرایطی دعا می کنم همینقدر که ما رو می خندونید خودتون هم بخندید
Posted by: ghazaleh at December 18, 2007 08:09 PM
1- در این مورد با شما مخالفم پس نظر نمی دم.
2- یک مقاله که حاوی چندین پاراگراف میشه و هر پاراگراف به یکی از مسائل روز اختصاص داده شده خوبه (مثل کاری که همین حالا می کنید). ولی طنز های مفصل تر را به موضوعات دراز مدت اختصاص بدید بهتره.
3- به نظر من اگر هر از گاهی جدی بنویسید خوبه. محدودیت هم برای خودتان ایجاد نکنید که مثلن هفته ای حتمن یک بار بنویسید.
4- من داخل کشور نیستم پس حق نظر دادن ندارم.
5- شما باید بهتر از هر کس دیگری بدونید که طنز نوشتن ربطی به سن و سال نداره بلکه به حال و هوای ذهنی و روحی ما داره. تا وقتی که حس و حال طنز نوشتن دارید، و فکر می کنید درگیر روزمره گی نشده اید کوتاهی نکنید. حالا 50 ساله باشید یا 40 ساله. چون خیلی ها (از جمله خود من) از خلاقیت های شما واقعن لذت می بریم و کمتر کسی در جامعه ما به خوبی شما می نویسه.
خوش باشید
Posted by: patrick at December 18, 2007 07:54 PM
من نوشته های طنز شمارو بیشتر دوست دارم ولی مطالب جدی رو هم دنبال می کنم و براش ارزش و اهمیت قائلم. برام فرقی نمی کنه قاطی باشه یا جدا مهم اینه که باشه.
اما در مورد طنز شما صادقانه باید بگم که به نظر من نسبت به گذشته افت فاحشی داشته. شاید از زمانیکه طنز روزانه رو شروع کردید این افت شروع شد. چون از بسیاری از نوشته ها بوی زورکی نوشتن میده و طبیعیه که فرصت کافی هم برای ساخته وپرداخته کردن سوژه ها ندارید. از این جهت فکر می کنم اگر روزنویسی و تحلیل طنزآمیز خبرهارو کنار بذارید و هر چند وقت یک بار روی یک سوژه خاص تمرکز کنید بهتره. یک زمانی از اینکه هر روز می تونستم یک طنز جدید از ابراهیم نبوی بخونم خوشحال بودم. من سایت روز رو فقط برای صفحه طنز و کاریکاتورش باز می کنم و کمتر پیش می آد سایر مطالبش رو مطالعه کنم. ولی مدتیه که صفحه طنز هم اون جذابیت سابق رو برام نداره. البته شاید هم مشکل از تغییر ذائقه من باشه، یا عادی شدن نوشته های شما. ولی فضای نوشته ها در مقایسه با نوشته های بسیاری دیگر از خارج نشینان واقعیتره هر چند که نمی تونیم انتظار داشته باشیم انطباق صد در صد با فضای حقیقی موجود در ایران داشته باشه.
Posted by: abbas at December 18, 2007 07:17 PM
داور عزيز ، از عوارض خارج نشيني است كه خيلي راحت در مورد آينده تصميم مي گيري كه ديگر طنز ننويسي و شرايط آنجا اين اجازه را مي دهد كه در مورد آينده كاريت پيش بيني كني، من به عنوان يك داخل نشين كه گاهي هم مجبور به اقامت در خارج هستم،اصلا دوست ندارم كه روزي طنز ننويسي، چرا كه اين وديعه آسماني را بايد حفظ كرده و هر روز به بقيه نيرو بدهي.
جان عمه ات ادامه بده و از خودمان باش و به اين فكر نكن كه كي ننويسي....
Posted by: reza at December 18, 2007 06:45 PM
سلام نبوی عزيز من آلمان دانشجوی دکترای فيزيک هستم.اين اواخر از نوشته های جدی شما بيشتر لذت می برم
نوشته های طنز شما طولانی و خسته کننده شده
Posted by: kourosh at December 18, 2007 06:33 PM
جناب نبوی باسلام ضمناً با توجه به اوضاع و احوال توافق ایران در مورد تعلیق بدون سروصدا را هم نادیده نگیرید، ظاهراً این تصمیم پس از آمدن پوتین و در زمان تعویض آقای لاریجانی گرفته شده است.
Posted by: e.nabavi@roozonline.com at December 18, 2007 06:08 PM
فقط بنويسيد و جان عمه تان تعطيل نكنيد.
Posted by: abas at December 18, 2007 05:34 PM
نبوی گرامی
1ـ اخبار روزانه به شرط کوتاه و مفید بودن
2ـ من عاشقه مطالب جدی شما هستم در هر کجا که باشد
3ـ هر کاری که از دستت بر می اد انجام بده شاید شر این دیکتاتور کوچک و دروغگو از سر مردم کم بشود
4ـ راستی تکلیف من که عمه ندارم چیه؟
Posted by: علیرضا at December 18, 2007 04:50 PM
in hameh aadam daarand jeddi minevisand
to ro be har ki ke doost daari ghasamet midam tanz ra kenar nagzar hamin
Posted by: Farhad at December 18, 2007 04:03 PM
جناب آقاي نبوي
با سلام و خسته نباشيد پيشنهاد مي كنم در مورد موضوعات خاص مانند "دعا هاي روزهاي ماه رمضان" طنز بنويسيد.
Posted by: Hassan Shaebani at December 18, 2007 03:42 PM
نگاه دقیق و درست شما {ریزبینی }باعث موفقیت و جذب مخاطب بوده است حال از این سبو هر چه تراود نیکوست، چه طنز چه جدی.
ولی شخصآموضوع انتخابات را برغم اصرار شما وآقای بهنود و بسیاری از دوستان عزیز و گرانمایه از هم اکنون منتفی می دانم. محال است در شرایط سیاسی فعلی و بعد از تجربه دوم خرداد کوچکترین روزنه ای از طرف شورای نگهبان باز شود محال..........تنها چیزی که ما را از شر این آقایان خلاص خواهد کرد، یک بحران اقتصادی بزرگ است که فقط زمان ان معلوم نیست ولی قطعآاتفاق خواهد افتاد وآن روز ...... است
دوست عزیز!
این را برای ثبت در آینده نوشتم، اوضاع ایران با انتخابات در یک پروسه پنج تا ده ساله تغییر می کند، ولی بعید می دانم جز جنگی غیرقابل پیش بینی( از نظر من از 15 روز قبل جنگ دیگر قابل پیش بینی نیست.)هیچ اتفاقی جز انتخاب سرنوشت ساز در ایران رخ دهد.
Posted by: خسرو at December 18, 2007 03:22 PM
سلام
من تو ایرن هستم و به نظرم شما کامل به مطالب کشور احاطه دارید و برام جالبه که چند بار خیلی زودتر از من هم خبردار شده بودی. عمه که سهله به درد من هم می خوره.
طنزهای سنگین (مثل مصاحبه با لاریجانی و یا نمایشنامه نویسی ) به نظر من هفته ای یکی دو بار حال می ده و بستگی به اهمیت موضوع داره ولی مرور اخبار کلا من بیشتر دوست دارم.
اصلا دوست ندارم مطلب جدی بنویسی. همین
حال می کنم با طنزات و یکی هم راست گفته، غم این مشنگ با خوندن طنزهای تو یه کم بهتر می شه.
Posted by: ahmad at December 18, 2007 02:20 PM
be nazaram az khabarhay iran zyad dor neesteed va hatman manba shoma internet ast dar mored tanz ham be nazaram manand ravesh zende ya gol agha hamchnan ke ba zaban tanz be hame chiz kar dasht va movazeb bod. dargir bahsay tolani nemishod shayad ahlash beshnavad va acar konad ba tashakor
Posted by: rasol at December 18, 2007 01:43 PM
آقای نبوی عزيز،
اول سلام، دوم اينکه من مدتهاست طنزهای شما را نخوانده ام در نتيجه در حال حاضر جوابی برای پرسشهای شما ندارم.امروز خيلی اتفاقی گذرم اينطرف ها افتاد و راستش دلم برای دوران دانشجويی تنگ شد. برای دوم خرداد برای کوی دانشگاه ، دانشکاه تهران و برای روزهايی که پول خريدن يک چای توی جيبم نبود، اما از طنزهای شما نمي توانستم بگذرم. کوی دانشگاه خراب شد تمام آن روزنامه ها را بستند و ما مانديم يک دنيا سرخوردگی وکاسه چه کنم چه کنمی که حالا دست گرفته ايم ومانده ايم که از گرانی توی سرمان بزنيم يا صبح به صبح کفاره ديدن روی ماه رئيس جمهور عزيزمان را بدهيم خلاصه که در اين مملکت گل و بلبل جای شما دوستان حسابی خالی است.
هر کجا که هستيد پاینده باشيد.
Posted by: zohre at December 18, 2007 01:39 PM
به امروزِ دنیا نگاه نکن که هر کاره ای بخواهی بشوی باید حرفه ای اش بشوی. بعضی کارها آن قدر ظرفیت ندارد که تمامِ لحظه های عمرت را تلف اشان کنی. خودت هم فهمیده ای که طنز نویس تمام وقت نیستی و نمی شوی. اصلاً طنز نمک است، آشپزِ نمّاک دلچسب نیست. گمانم این خوب بود که کاری دیگر -به غیر از نویسندگی- پیدا می کردی،امّا طنز هم گاهی می نوشتی. جدّی نوشتنت هم یخِ ناگیر است. از من می شنوی جدّی ننویس. یک سخنرانی در یکی از دانشگاه های آمریکا -هاروارد؟- داشتی درباره ی ادبیاتِ فارسی پس از انقلاب، من به جای تو خجالت کشیدم بس که مسخره بود.حالا اینها به جای خود امّا دیده ای مثلاً آدم در تمامِ عمرش چهار بار تا حالا سیگاری کشیده که مزه اش عمراً از یاد نمی رود؟ به خاطرِ همان چهار بار، تا آخرِ عمر سیگار می کشد، همان چهار تا طنزِ ردیفی که گفته ای بس است که هرروز بگردیم ببینیم در باره های اخیر چیز تازه چه گفته ای.همان شعله را شعله نگهدار، همان شعله قشنگ است.
Posted by: امید at December 18, 2007 01:23 PM
اول: به نظرم شرکت نکردن در انتخابات هزینه کمتری برای نظام داره پس باهات موافقم.
دوم: نوشته های طنز روز را به صورت مرور طنزآمیز خبرهای روزانه بنویس. لطفا
سوم: طنز و جد را جداگانه بنویس. لطفا
چهارم: مطمئنم اگر کسی مثل من اول با مطالبت آشنا شود و بعد بفهمد در ایران نیستی حسابی شوکه می شود. لطفا
Posted by: کافر at December 18, 2007 01:21 PM
ابی جون! اخبار هر روز رو به طنز بگو، همین کاری که الآن می کنی ایوالله
Posted by: Hamid at December 18, 2007 12:53 PM
جناب آقای نبوی
همین که یک آدم معروف پیدا شده است که دلش میخواهد نظر دیگران را بداند (ظاهرا واقعا دلش میخواهد؛ متنتان حسابی درخواستکننده بود) فرصت مغتنمی است برای آدمهای معمولی که خودی نشان بدهند. بهخصوص که بارها برای آن آدم معروف نوشته باشند و محلی نگذاشته باشد.
شما آدم بسیار رکی هستید. کار سختی نیست حدس زدن این که به برخوردهای رک با خودتان هم عادت کرده باشید. اما من هیچ به رک بودن (در روابط انسانی، نه در کار تخصصی ام) عادت ندارم. پس با یک پوزش پیشاپیش از انتقادهای احتمالی، پاسخ به پرسشهایتان را آغاز میکنم. این را هم اضافه کنم که من از خوانندههای عهد "گزارش فیلم" شما هستم. "گزارشات یومیه" به یک طرف، اما وقتی بهخصوص آن مصاحبهی حرفهییتان را با (فکر میکنم) آقای ذوالانوار(؟ به هر حال یکی از مسوولان سینمایی ارشاد بود؛ خیلی سعی میکرد معلق بزند و شما هر بار گیرش میانداختید) خواندم تا صبح از فکر کردن به زیبایی کار خوابم نمیبرد؛ از تصور این که در کشور من هم آدمهایی هستند که کار خبری واقعی را بلد اند.
اما پرسشهای شما:
اول، یک: آقای نبوی! اصلا شما چرا میخواهید وارد مسالهی انتخابات شوید؟ مگر شما در آن دادگاه نگفتید که سیاست کار شما نیست و به اشتباه وارد آن شده اید؟ گفتید همهی آن حرفها تندروی بود. گفتید که تنها یک نویسنده اید و از این به بعد میخواهید تنها به این کار طنزنویسی بپردازید. شما در آن دادگاه کمر اعتماد ما را شکستید. با این حال من سر آخر به شما، به عنوان یک موجود انسانی که حق دارد ضعفهایی داشته باشد، حق دادم که از سیاستورزی پشیمان شده و تصمیم به عوض کردن راه گرفته باشید. اما میبینم که پس از مدتی دوباره شروع کردید. و از همه بدتر این که دایم به کسانی حمله میکنید که بر اثر رفتارهای بزرگانی مانند شما از مشارکت ناامید شده اند و فعلا قصد شرکت در هیچ فعالیت سیاسی ندارند. چرا به این حق ما احترام نمیگذارید؟ لطفا آن دلایل محترم "بد بهتر از بدتر" را تکرار نکنید. باور کنید همهی نوشتههایتان را خوانده ام. اما مجاب نشده ام. (تا به حال شده با یک حلزون بازی کنید؟ اگر ساعتها نگاهش کنید بارها به درون صدف میرود و برمیگردد، اما اگر یک بار آن را لمس کردید باید مدتها انتظار بکشید تا دوباره مطمئن شود و بیرون بیاید). هر کسی حق دارد برای آن چه فکر میکند درست است تبلیغ کند، اما 1) آیا شرط انصاف است که همهی گناه را به گردن مایی بیندازید که به دلیل اعمال شما و دوستان شما از مشارکت پشیمان شده اند؟ 2) آیا با این کار که دوباره به سیاست روی آورده اید میخواهید بگویید که در دادگاه اشتباه کرده بودید و اهل فعالیت سیاسی هستید، یا خدای نکرده در دادگاه "تقیه" کرده بودید؟ در هر دو صورت با این تغییرات، ما چهگونه باید به حرف امروزتان اعتماد کنیم، که فردای دیگری باز پشیمان نشوید؟
من از شما خواهش میکنم (چون خودتان نظرِ -از جمله- مرا خواسته بودید) که یک نویسندهی طنز خالص بمانید و اصولا در سیاست دخالت نکنید.
اول-دو. جملهیی فرمودید که "اگر بدانم احتمال به دست آوردن یک اقلیت خوب یا اکثریت نسبتا خوب و ... هست در انتخابات شرکت میکنم". فرض میکنم این جمله را آقای نبوی نویسنده نگفته باشد (چون قرار شد شما وارد سیاست نشوید!). اتفاقا من هم که مخالف شرکت بودم با این شرایط موافق ام! اما، آن "خوب" را شما چهگونه تعریف میکنید؟ تمام دعوای ما با آقایان اصلاحطلب (و آقایان اصلاحطلب با همدیگر، و آقایان غیر اصلاحطلب با آقایان اصلاحطلب، و خلاصه همهی آقایان با همه ی آقایان دیگر) بر سر تعریف همین کلمهی کوچک است. بیشتر ادامه نمیدهم، چون موضوع بسیار روشن است. (ضمن آن که به احتمال زیاد شما توصیهی من را نپذیرفته اید، و حالا هم میخواهید درگیر شوید.)
دوم. مرور طنزآمیز خبرهای روزانه متاسفانه سطح کار را پایین میآورد. از من میپرسید، نوشتههایی را ترجیح میدهم که بیشتر با خبر مستقیم فاصله داشته باشد.
سوم. هنوز نمیتوانم باور کنم که نویسندهی به این معروفی این همه اصرار به دانستن نظر خوانندهگان داشته باشد. نمیدانم منظورتان حرفهای جدی در چه زمینهیی است. اگر باز سیاست است، که من نظرم را گفتم. بیایید اصلا رهایش کنید. (از این بند معلوم است که واقعا قصدهایی کرده اید، در این صورت با ارجاع دوباره به پوزش پیش-خواسته، مطالب جدی سیاسیتان را به گزینهی 4 تان میفرستم). اما اگر منظور مسایل اجتماعی، فرهنگی، و آموزشی است، من فکر میکنم عالی است، اما حتما بهتر است جدا از این صفحه باشد. مقالهی "برف سیاه" را جز این که خودم بارها خواندم، برای چندین نفر از کسانی که میدانستم آن را نمیبینند فرستادم. بیتعارف عالی است که وارد این کار شوید.
چهارم. احساستان تا حدودی، در بعضی موارد درست است. مثلا با وجود آن که یکی از گروههای مورد طعنهی شما (و بهدرستی) سیاستبازان خارجنشین اند که پیام و دستور برای مبارزهی مردم با حکومت میدهند، خودتان هم گاه حرفهای مشابهی زده اید، که اگرچه ظاهرا به نظر خودتان توصیه به کارهای بسیار بیخطری بوده است، نشان دهندهی دور شدن از فرهنگ رفتاری و روش زندهگی مردم ایران است. با این حال این عمومیت ندارد، و اگر کسی آن یکی-دو مورد را ندیده باشد متوجه نمیشود که شما بیست سال است در ایران زندهگی نمیکنید! بنا بر این من فکر میکنم که "اگر کاری به کار انتخابات نداشته باشید" میتوانید با خیال آسوده به کار طنز ادامه بدهید و نیازی به عوض کردن شغل ندارید!
پنجم. به عقیدهی من تصمیم بسیار درستی گرفته اید. مشتاقانه منتظر آن میمانم که کارهای باارزشتان را ببینم که چهگونه ادبیات کشورم را غنی میکند. (این هم برای جبران انتقادها!)
با تقدیم احترام
م.ز.
Posted by: Zizi Mommo at December 18, 2007 12:25 PM
باسلام
می خواستم در مورد نوشته اخیرتون در روزآنلاین "به من بگوئید چه کنم؟" نظر خودم را بگویم. در پاسخ به سوال دوم باید بگویم من بیشتر مرور طنز آمیز خبر را ترجیح می دهم، هر چند طنز با یک سوژه واحد هم برای تنوع مثلا هفته ای یک بار می تواند جالب باشد. و اما سوال سوم: من یکی از طرفداران پرو پا قرص نوشته های جدی شما هستم و به نظر من اگر شما بتوانید حداقل هفته ای یک بار در همان سایت روزانلاین یک نوشته جدی ( البته جدا از صفحه طنزتان) داشته باشید بسیار جذاب خواهد بود. چرا که ما دوست داریم نظر افرادی را که به آنها علاقه داریم در مورد مسائل مختلف بدانیم .در مورد سوال چهارم: بنده شخصا به عنوان یک خواننده همیشگی مسائل خبری اعتقاد دارم که شما علی رغم دوری فیزیکی! از ایران ، از مسائل ایران دور نشده اید چرا که من گاهی اوقات بعضی اخبار ایران را از نوشته های شما کسب می کنم.
و در نهایت دو خواهش و یک پیشنهاد: خواهش اول: لطفا هر زمان که به یک نتیجه قطعی در مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات رسیدید ، با ذکر دلایل کافی به ما هم اعلام کنید، برایمان بسیار مهم است.
خواهش دوم: تورو خدا طنز نویسی رو کنار نذاریییییید!!!!!خواهش میکنم.
و اما پیشنهاد: اگر موافق باشید می توانیم یک وبلاگ یا سایت در مورد انتخابات برپا کنیم و در آن از همه افراد علاقه مند در همه شهر ها دعوت کنیم که اخبار انتخابات مربوط به شهر خود را در برایمان (هر کسی که مسئولیت سایت را می پذیرد) بفرستد تا در آن سایت قرار گیرد. خصوصا اخبار مربوط به کاندیداهایی که برای شکل گیری یک مجلس خوب می توانند به درد بخورند. البته این پیشنهاد زمانی عملی است که تصمیم به شرکت در انتخابات داشته باشیم.
با تشکر
سلام رفیق جان
ممنون از همه نظراتت، در مورد وب سایتی که گفتی به ای میل من در جی میل زنگ بزن، با هم حرف بزنیم.
ebrahim.nabavi@gmail.com
ابراهیم نبوی
Posted by: حسام at December 18, 2007 12:21 PM
سلام آقاي نبوي
5- نمي خوام سر لج بيايد. ولي خداييش فکر کنيد که احمدي نژاد 4 سال ديگه هم رييس جمهور ايران باشه، نه اصلا نباشه؛ نصف آدم هايي که الان در راس امور مملکت هستن، باقي بمونن؛ چطور مي تونين طنز نوشتن رو کنار بذاريد؟ حيفتون نمياد؟ من که مي گم نمي تونيد.
4- طنز شما به درد همه ما که داريم اينجا خفه مي شيم مي خوره. چه عمه باشيم و چه نباشيم. اينکه يکي مي تونه با نگاه طنز به اين مزخرفات نگاه کنه، يک کور سوي اميدي تو دل آدم زنده مي کنه. پس لطفا به خاطر نسل جوان افسرده اين مملکت بنويسيد.
3- نوشته هاي طنز شما بار جدي خيلي زيادي دارند. به نظر من اگر لطف کنيد قسمت هاي جدي جدي رو کاملا جدا بنويسيد خيلي بهتره. اما مي دونم که گاهي اوقات حتي شما هم نمي تونيد به قسمت طنز قضيه اي نگاه کنيد. خوندن مطلب جدي جدي شما از نخوندنش خيلي خيلي بهتره.
2- من مرور اخبار روزانه رو ترجيح مي دم. به ظور مثال اون نمايش نامه چندقسمتي که با شخصيت هاي مجازي نوشته بوديد و در روزآنلاين گذاشته بوديد، اصلا براي من جذاب نبود، در صورتيکه اذعان مي کنم خيلي خلاقانه بود. به نظرم مرور خبرها بعد از مدتي مي تونه به قسمتي از تاريخ ايران تبديل بشه که شايد در هيچ حاي ديگر اين کشور بهش پرداخته نمي شه. بد نيست بچه هاي ما(اگر اميدي به امتداد نسلمون داشته باشيم) بدونن مادرها و پدرهاشون چه چيزهايي رو ديدن. شايد که نسل بعد يک کم از ما عاقل تر باش.
1- صبر مي کنيم!
0- لطفا ادامه بديد. گاهي اوقات دلم خيلي براي شما و ديگر روزنامه نگارهاي دور از وطن مي سوزه. با اينکه خودم اين در و اون در مي زنم که از اينجا برم، اما فکر اينکه نتونم به کشورم ( که ديگه خيلي هم بهش علاقه ندارم) برگردم، پشتم رو مي لرزونه. ممنون که به خاطر اين مردم و اين کشور و به خاطر آزادي بيان اين دوري رو تحمل مي کنيد. جز سپاس گزاري کاري از دستم بر نمياد.
1-- مي دونم که نوشته بالا دقيقا مصداق کنار گود نشستنه ولي بايد مي نوشتمش.
Posted by: Sar at December 18, 2007 12:15 PM
سلام بر آقای طنز سیاسی
جناب نبوی عزیز همینقدر بگم که اگه یکروز منو از کارم اخراج بکنن بخاطر اینکه هر روز تا طنز خبری آنلاین شما رو نخونم نمی تونم کارم رو شروع کنم .طنز خبری گوناگون رو بهتر از موضوعی می پسندم .نوشته های جدی ات را هم بسیار دوست دارم، اما جدا.یک چیز خیل مهم هم شما هم آقای تاریخ جناب بهنود شما ها برای امثال من مثل یک رهنما هستید. شماها تشویق به شرکت در انتخابات می کنید و منهم شماهارو قبول دارم، ولی واقعا " آدمهای مناسب رو نمی شناسم، لطفا" اسم بدهید با سوابق آنها تا بدونیم به کی باید رای بدهیم حداقل یک لیست را معرفی کنید . با تشکر از رحمات شما و آقای بهنود
Posted by: نادی at December 18, 2007 12:07 PM
من بر خلاف نظر عده اي هم از خبرهاي طنز شما لذت مي برم هم از مطالب جدي شماو هم از اين يك خبر را به صورت داستان يا نمايش درآوريد. لطفا همه اين كارها را انجام دهيد كه مي دانم مي دهيد. فقط لطفا زياد پيش بيني نكنيد كه خيلي دقيق نيست. من به خواندن همه نوع مطالب شما معتاد شده ام.
Posted by: هومن at December 18, 2007 11:51 AM
سلام نوشته هاتون خيلي خوبه طنزتون رو دوست دارم فكر مي كنم بهتره يك موضوع رو انتخاب كنيد و بعد به شيوه خودتون طنزپردازي كنيد!
من خيلي وقت نيست كه طنز شما رو مي خونم اما در همين يكي دو هفته بهش عادت كردم!
در ضمن اصلا به نظر نميرسه كه 4 سال از ايران دورين من فكر مي كردم سه سال و 11 ماه و 28 روز و 23 ساعت و 59 دقيقه از ايران دور بودين
Posted by: فاطمه at December 18, 2007 11:37 AM
سلام
اين كامنت دوم من است. اولي را شايد چون طولاني بوده اينجا نگذاشتيد. حق داريد
پس خلاصه عرض مي كنم
1. مرور طنز آميز اخبار بهتر است
2. طرفدار مطالب جديتان هستم و مطالب جديتان هم خيلي خوب و شسته رفته و مفيد است ولي نه در صفحه طنز چون ضد حال مي شود.
3. از فضاي ايران دور نشده ايد به هيچ وجه
4. با نظرتان در مورد انتخابات موافقم و منتظر خواندن تحليل هايتان در اين مورد هستم چون در تصميم گيريم براي شركت كردن يا نكردن تاثير گذار است.
5. اميدوارم 150 ساله بشويد.
6. از همين الان تولد 50 سالگيتان را تبريك مي گويم
7. آرزو مي كنم هرچه زودتر بتوانيد به ايران برگرديد
موفق باشيد
Posted by: ادم برفي at December 18, 2007 11:04 AM
ی نبوی!
من حدود 5-6 سالی است که مطالب شما را در روزنامه
ها و سایت های مختلف می خوانم. قبلا هم دوست داشتم
این را بگم که نوشته های شما که به صورت مرور طنز
خبرهای روزانه است خیلی جالب تر و شیرین تر است.
داستان ها بعضی اوقات طولانی و خسته کننده است(با عرض معذرت).
در مورد بعدی خواهش میکنم مطلب جدی بیشتر بنویسید
فرقی نمی کنه کجا ولی واقعا نوشته های جدیتون مفیده.
کمی هم مواظب این عمه باشید. به عنوان کسی که در
داخل ایرانه عمه من بیشتر از عمه شما به شما احتیاج
داره. کم کم دارید دور می شین از ایران.
اگه برگردیم به عقب باز هم از ایران خارج می شید؟
دوست من!
اگر برگردم عقب این بار از ایران خارج نمی شم، ولی معتقدم این سه چهار سال در خارج بهتر کار کردم، تا اینکه در داخل می موندم. در حقیقت مطمئنم اگر در این چهار سال، بخصوص دوره احمدی نژاد رو در ایران بودم، مطمئنا نمی تونستم کار کنم، کما اینکه خیلی از دوستان من نتوانستند کار کنند، اما نمی دانم که اگر دو سال دیگر برگردم از نماندن در این مدت پشیمان باشم یا نه. متوجه شدید منظورم چی بود؟ خودم یه چهار بار خواندم و متوجه نشدم، فکر می کنید منظوری داشتم؟
ابراهیم نبوی
Posted by: ehsan at December 18, 2007 10:52 AM
از ستون پنجم شما را کشف کردایم- خودم و ایل و تبارم از خواندن طنزهای شما لذت می بریم - هرروز روزمان را روز آنلاین آغاز می کنیم انرژی می گیریم تا شب ...
لطفا ادبیاتتان را برای سایتتان بگذارید
مرور طنز آمیز خبر - طنز و جدی قاطی و فاطی را بیشتر می پسندیم
بعدش هم اول واسهُ ترک اعتیاد ما قبل از پنجاه سالگی هم یه فکری بکنید
پایدار باشید
Posted by: علیرضا at December 18, 2007 10:51 AM
سلام جناب آقاي نبوي
بعد از سلام مي روم سر اصل مطلب
1- طنز قوي تو از ساختار فکري تربيت شده برمي خيزد نوشته هاي جديت را بر طنزت ترجيح مي دهم چون ساختارمند مي نويسي اما روحيه طنزپرداز ايراني ام هر روز مرا به سوي نوشته هاي روزت مي کشاند. بغضي فرو خفته که نشان از سرگشتگي من و جامعه من است در طنزت موج مي زند. من هق هق زدن پنهاني در ميان خنديدن را دوست دارم
2- روزانه نوشتنت اين حسن را دارد که با آن اخبار را مرور مي کنم اما گاهي موضوعات هم جاي کار دارد که خود آن را لحاظ مي کني. راستي آيا خواندي که بزرگترين مار دنيا اسمش «ناجا» است که دو هفته قبل در افريقا يافته شده؟
3- تو تا آخر طنز پرداز خواهي ماند . اين را حسم مي گويد. ما تو را به اين نام شناخته ايم اما بعد ها کتاب هاي جدي تو را هم خواهيم خواند. به روح زمانه اعتماد کن
4- دوستت دارم همچون بهاري که در کوچه طاهري به ديدارت آمدم و درختان هنوز سبز بود.
Posted by: اتابک at December 18, 2007 10:14 AM
آقا سيد من فردا ايمتحان دارم نميرسم دقيق جواب بدم، فقط خواستم بگم تو بنويس هر مدلی حال مي کنی بينويس. من روزآنلاين رو هر شب چک مي کنم فقط برای ديدن نوشته تو يا اگه گاهی جناب بهنود چيزی بنويسه.
هر چند اينجا جاش نيست اما اجازه بده فقط يک ايراد آيين نامه ای به روزآنلاين وارد کنم. به نظرم خيلی تابلو سياه نمايی مي کنه، ايمپرشنی که من مي گيرم اينه که يه جور ايدئولوژی پشت سر نوشته هاست که اصلا نبايد هيچ چيز خوبی از ايران توش منعکس بشه. اين حداقل اعتماد من يکی رو تا حد زيادی از بين برده.
ولی دوسِت داريم در کل! (:
يا حق
Posted by: سعید از مونترال at December 18, 2007 10:00 AM
aghayeh nabaviyeh aziz.
shoma salhas keh harjoori hal kardi neveshti va ma ham hamasho khoondim va hamejooresho doost dashtim keh alan injayeem,...vagarna keh aslan nemifahmidim keh in soal ha ro kardi ;-)
bana bar in kolan khodesho narahat nakoneh, harki har joor hal mikoneh! shoma harjoor beh moodetoon mikhord benevisin, ma ham mikhoonim va lezat mibarim, harki ham doost nadareh bereh keyhan bekhooneh,....farghi nemikoneh, dar har noghteyeh jahan keh bashim va harja keh shoma bashin, eradatmandim ;-)
Posted by: Siamac at December 18, 2007 09:54 AM
با سلام
ارتباط برقرار كردن با موضوع طنز روز راحتتر از ارتباط برقرار كردن با تخيلات ذهني نويسنده است هر چند اوج طنز در تخيلات بكار رفته باشد طنز روز عين نون تازه است و تو داور هنوز نان هات تازه و گرم است گرچه در خارج پخت مي كني، شناخت ذائقه ايراني را از دست نداده اي و چون توان پختن انواع نان را داري، بنظرم اينكه چه نوع بنويسي به زمان و اهميت موضوع بستگي دارد و خودت بهترين داور براي تشخيص ان هستي
تو خود حجاب خودي داور از ميان بر خيز
Posted by: سيامك at December 18, 2007 09:33 AM
سلام
بنظرم شما بیشتر از بقیه اهمیت یک رسانه تصویری را در روشنگری ملت درک می کنید.اما چرا این آقایان اصلاح طلب برای راه اندازی آن اقدامی نمی کنند در هر صورت اگرچه برخی رادیو ها و tv های خارجی اخبار صحیح را به هر نیتی پخش میکنند ولی یک شیطنت آنها می تواند در بحبوحه ایام سرنوشت ساز مثل انتخابات با توجه به مصاحبه هایی که با طیفهای فکری و سیاسی مختلف می کنند در تغییر مسیر حرکت مردم موثر واقع شود.آیا مجموعه وطن دوستان ایران خصوصا اصلاح طلبان قادر به راه اندازی چنین رسانه ای نیستند؟
همه طنزهای زیبا ودلسوزانه ات را می خوانم.
برایتان آرزوی موفقیت دارم .
Posted by: a at December 18, 2007 09:32 AM
آقای نبوی
لطفا به نوشتن ادامه بده. هر جوری دوست داری بنویس. چون من دوست دارم نوشته های تو رو بخونم. نوشتن رو متوقف نکن.
متشکرم
بهروز
Posted by: BEHROOZ at December 18, 2007 08:41 AM
سلام :
به طنز شما بسیار علاقه مندم لذا هرجور که بنویسید دوست دارم ولی گاهی در بین طنزهایتان نوشته های بسیار زیبایی از غمنامه می بینم که تاثیرگذارتر است، لذا پیشنهاد می کنم هر وقت دلتان گرفت برایمان بنویس بارها با شما خندیده ام اما آن لحظات ناب گریه را فراموش نمی کنم.
در انتخابات با شمایم تا آخر
متشکر علی
Posted by: hemat at December 18, 2007 08:22 AM
شما اصلاً "طنز" ننويسيد بهتر است زيرا که شما هرگز
به پای هادی خرسندی نمی رسيد و کار او برای ما خارج نشينان کافی است
و احتياجی نداريم به کسی مثل شما که حواس اش جمع است که چیزی
ننويسد مبادا به تريج قبای آخوندها بربخورد. شما اينجا عرقت را می خوری
و خانم بازی ات را می کنی و می خواهی مطرح باشی و از خرسندی جلو
بزنی و از حسادت می میری که او می تواند بیشتر از شما پول در بياورد و
مخالفتش با آخوندها و سلطنت طلبها و اصلاح طلبها و کسانی مثل شما هميشه
علنی بوده و مثل شما خايه مال رفسنجانی ها نيست که حالا شما از
خوانندگان سوال بکنی که چی بنویسی و چه جوری بنويسی که شما هم از
سيا پول می گیری و هوای آخوندها را هم داری اگر جرأت داری
یک بار هم که شده علناً به خود خامنه ای يا خمينی یا رفسنجانی حمله کن
حالا لازم نيست فحش بدی ولی حتی مایه غيرمستقيم حمله به آنها را هم نداری
مثل خرسندی و کسانی مثل او که از جانشان هم گذشته اند
خسرو قديری
سن حوزه، کاليفرنيا
Posted by: خسرو قدیری at December 18, 2007 08:12 AM
aghaye nabavie aziz,
rastesh man alan taze 2 sale ke shoroo kardam befahmam too Iran che khabare. yani 28 saal mesle gaav oonja zendegi kardam amma ....
bad az inke sokhanrani-e shoma ro dar MIT az dast dadam be pishnahade doostam shoroo be khoondane maghalehaye shoma kardam. alanam age eghragh nabashe har rooz 2 bar be safheye shoma sar mizanam ke farghesh ba baghie ine ke avval miram jahaye dige, hessssssaaaaaabi asabani misham bad miam inja ke yekam bekhandamo halo roozam behtar beshe. in behtarin forsat bood ke az maharate shoma tashakor konam. Ey kash yekam neveshtanam behtar bood ke mitoonestam baraye khodam jokaee benevisam ke ta hala nashnide boodam !
Posted by: Mohamad at December 18, 2007 08:06 AM
آقاي نبوي عزيز من يكي از خوانندگان پروپاقرص نوشته هاي شما به صورت روزانه هستم. بنويسيد، بنويسيد و فقط بنويسيد. طنزهاي شما به هيچ وجه از موضوعات روز داخلي فاصله نگرفته است. مطالب جدي شما هم بسيار جالب است. من مطالب جدي شما را شده كه پرينت گرفتم و به ديگران كپي دادم. ولي هم جدي بنويسيد و هم طنز. طنز را هم روزانه بنويسيد، يعني درخور همان روز بنويسيد. ماشاالله اوضاع ايران الان طوري هستش كه از هر ساعتش ميشه مثنوي هفتادمن طنز و فكاهي و مرثيه و خلاصه كلي چيز ساخت و نوشت. پس مطلب براي روز كم نمي آوريد. لطفا نوشتن را كنار نگذاريد. متاسفانه يا خوشبختانه ( نميدونم خودتون چي فكر مي كنيد) وظيفه سنگيني به گردن شماست كه بنويسيد. ما اقليتي هم كه به اينترنت و فيلترشكن دسترسي داريم، نوشته هاي شما را منتقل كنيم. شايد بشه كه كاري كرد. انسان با اميد زنده است،مگه نه؟ ميشه به روزي فكر كرد كه همگي ما توي يك فضاي آزاد بدون دغدغه مشغول بزرگ كردن بچه هامون وساختن آينده شون باشيم. به اميد آن روز.
Posted by: Elham at December 18, 2007 07:49 AM
با سلام
من تهران زندگی می کنم و بعضی از روزنامه ها رو هر روز می خونم ( شخصیت فرهنگی و اهل مطالعه! ) بیست و اندی هم سال دارم.
من الان خیلی وقته طنزهای شما رو دنبال می کنم بعضی هاش رو هم پرینت می گیرم می دم بر بچه ها بخونن جیگرشون خنک شه.
در مورد تاثیر طنزتون هم اینوبگم که وقتی ما تو ایران در این شرایط به طور روز مره زندگی می کنیم و یه چیزهایی رو هر روز می شنویم
و می بینیم دیگه قبح و تعجعب آور بودن اون یواش یواش از بین میره و عادی می شه
ولی طنز شما ( به خصوص طنز خبری) مثل یک سیخ چشم آدمو از خبرهایی که می شنوه گشادتر می کنه.
شاید حق با شماس که فکر می کنین طنز به صورت داستان و نمایش و مصاحبه، اثری نسبتا ماندگارتر داره، ولی من فکر می کنم ورق زدن اخبار این روزها در آینده اگر همراه با ادویه طنز خبری شما درباره همان روز نباشه غیر قابل تحمله و کمتر فایده داره، چون مرور اخبار و وقایع به تنهایی برای کسی که در بطن ماجرا نبوده (یا یادش رفته فضای آن دوران چطور بوده) روح نداره.
در مورد فاصله طنزتون با فضای داخل اینو بگم که همین الان در یک روزنامه یک نفر طنز می نویسه که خیلی هم طرفدار و خواننده داره، ولی به طور عجیبی آدم احساس میکنه طنز این دوست نویسنده و شما از یه دهن داره درمی یاد، ولی خب به هر حال پختگی نوشته شما رو نداره و از طرفی آزادی قلم شما رو هم کم داره. گویی اینکه قلمش فیلتر نمی شه و به همین دلیل خوانندش - شاید خیلی - بیشتره.
ببخشین شما فقط یه نظر خواستین ولی من دارم فلسفه بافی میکنم فقط یه چیز ته گلوم مونده بگم. راستشو بخواین من شک دارم شما ندونین که درکتون از شرایط جامعه از خیلی از هموطنان داخل بیشتره. بعضی اوقات هم آدم با خوندن طنزتون واقعا شک می کنه که احتمالا شما هر روز با تهران در تماسین چون - بی تعارف - بعضی از نکته ها که در طنزتون هست رو نه از اخبار داخل نه خارج و نه وبلاگها می شه دریافت، چون باید آدم حتما تو خیابون قدم بزنه و تو تاکسی و اتوبوس بشینه تا بعضی از چیزا رو لمس کنه و بفهمه.
من احساس می کنم قضیه اصلا این حرفا نیست. فکر می کنم حرف زدن شما از تغییر یا بازنشستگی تون از طنز نویسی مثل آدمی یه که به یه دلیلی کم حوصله شده و دل و دماغ نداره .... یا اصلا از یه کاری خسته شده یا بدبین شده می خواد یه کار دیگه کنه و یه تصمیم نصفه نیمه هم گرفته و حالا بهونه می گیره و -به قول بچه ها - دنبال التماس چی می گرده که تایید بگیره.
من که شخصا با قاطی کردن طنز خبری با هر چیز دیگه مخالفم. نوشته های جدی شما رو هم دوست دارم ولی به قول خودتون اگر هفته ای یک مقاله باشه ایده آل است.
به هر حال اگر فکر می کنین که الان شرایط انتخاباتی خطیرتراز اونه که طنز بنویسین یا فکر می کنین طنز به اندازه مطلب جدی موثر و مفید نیست من به عقیدتون احترام می ذارم (چون مجبورم!). ولی من یکی راضی نیستم.
Posted by: محمد at December 18, 2007 06:05 AM
آقاي نبوي عزيز!
طنزهاي شما در ستون پنجم، محركي بود كه من روزنامهخواني حرفهاي شوم و پس از آن يك روزنامهنگار نمي دانم چهقدر حرفهاي...
اول: با مورد انتخابات فعلا كاري ندارم تا ببينم به قول شما ميشود نتيجهاي حداقل مطلوب گرفت يا نه؟!
دوم: زماني كه حوصلهي روزنامه خواندن نداشتم، با طنزهاي خبري آنلاين شما، خبر ميخواندم و به نظرم خيلي جالب بود.
سوم: جدي نوشتن را در بخش جداگانهاي در روزآنلاين ميپسندم.
چهارم:با اينكه در كل خيلي از فضاي ايران دور نشدهايد ولي در مواردي شده كه فكر كردم نوشتهتان بهدرد عمهتان در خارج از كشور ميخورد! خيليكم.
پنجم: همش قول... همش وعده!!آقاي نبوي شوخي نكنيد!!!
Posted by: شايا at December 17, 2007 05:35 PM
من خارج زندگی می کنم و به طنز شما اعتیاد دارم. هر روز بعد از کار گل به خانه که می آیم، اولین کارم خواندن طنز شماست. مثل این که طنر شما انتقام مرا از همه کسانی می گیرد که باعث شده اند زندگی همه ما در غربت به اینحا برسد.
ولی مثل این که خودت دوست داری جدی بنویسی این را از همه حای مطلبت می شه فهمید/ همان کاری را بکن که خودت حال می کنی. تو مخاطب های خودتو داری. ولی وقتی جدی می نویسی آدمو یاد فرمانده ارتش می اندازی، یا به یاد یک رهبر سیاسی که دوست داره همه بدون برو و برگرد گوش به فرمان باشند.من فکر می کنم همه از این /گوش به فرمان توییم / خسته ایم.
طنزت قدرت بیشتری داره. وفتی جدی می نویسی مثل این که روی منقل آتش نشسته ای و می خواهی همه حرفات الان انجام بشه. من را به یاد اون خدا نیامرز ها می اندازه بعد فکر می کنم تو هم از همون قماشی
Posted by: firoose at December 17, 2007 05:00 PM
سلام
- طنز و جدی رو جدا بنویسید بذارید از هر کدوم لذت و استفاده خاصش رو ببریم.
- نوشته های شما برای عمه من توی ایران خوبه که هیچ، برای خودمم خوبه
- زیادم معلوم نیست که چند ساله ایران نیستید!
- اگر بخواین هم نمی تونین طنز رو ول کنین،پس نکنین!
- شما رو دوست دارم.
Posted by: ژهرا at December 17, 2007 04:59 PM
سلام
لطفا در اين صفحه فقط طنز بنويسيد و مطالب جدي خود را جاي ديگري بنويسيد
نوشته هاي شما علاوه بر عمه خودتان براي كليه فاميلهاي ايرانيان هم خوب است، بشرطي كه بتوانند بخوانند وبه فيلتر شكن خوب دسترسي داشته باشند.
آقاي نبوي لطفا طنز را رها نكنيد كساني مثل شماو آقاي بهنود براي ما مثل چراغند كه راه را گم نكنيم كه بفهميم بايد در سرنوشت كشورمان مشاركت موثر داشته باشيم و قهر نكنيم
Posted by: ali at December 17, 2007 04:39 PM
با عرض سلام و خسته نباشید.
نظرات خودم رو خلاصه مینویسم(البته الان من توی تهران دانشجو هستم و به عنوان کسی که ساکن داخل است نظر میدم ):
1- تفاوت نوشته شما با طنز نویسهای داخلی بیشتر از جهت جنس و نوع نگاه و زبان طنز شماست نه میزان آگاهی و تسلطتان به اوضاع و احوال داخل. به نظرم اگر مسلط تر نباشید از اونها کمتر ندارید. پس به درد عمه های داخلیها هم می خورد.
2- مرور اخبار روز برای من جذاب تر است. البته با یه زمان بندی فرم های دیگر طنز نیز در میان این مرورها جذابیت خاص خود را دارد.
3- به نظرم مطالب جدی شما خوب، صادقانه، ساده و قوی است. بنویسید اما در یک ستون جداگانه.
هوا سرده و دم شما گرم. در پناه خدا باشید.
Posted by: سلمان at December 17, 2007 03:56 PM
داور جان
سلام
من احمدينژاد و اساسا انقلاب شكوهمند اسلامي را به يك دليل ساده خيلي دوست دارم و آن خواندن نوشتههاي روزانة تو است. اگر اين بچهمرشد رئيس نميشد، تو هرگز نميتوانستي هر روز اينهمه طنز سياسي ماندگار بنويسي. (يعني مي شه روزانههاي ماندگار نوشت) دو سال پيش كه احمدينژاد بر خر مراد نشست، اگر طنزها و شوخطبعيهاي تو نبود، خيليها مثل من دق (يا شبيه آن) كرده بوديم. بنويس. فقط بنويس. جان عمه و عمو و دختر عموت فقط بنويس و حرف از تعطيلي نزن. روزانه هم بنويس. به قول آل احمد، كارهاي سنگين علمي را بگذار براي دوران پيري و بيماري. باور كن نوشتههاي تو گاهي تنها پناهگاه روحي عدهاي از هموطنان تو براي فرار از وضع وحشتناك اين روزها است. ايام سوم تير ميخواستم برات بنويسم: من فكر ميكنم اين بلا را فقط با داروي داور ميشه يه طوري از سر رد كرد. من به دليل شغلم ميدانم تو چه هنري را ساده و ارزان در اختيار همه ميگذاري و مثل همه آدمهاي نجيب احساس طلبكاري هم نميكني. چه كنم كه قلم طنز ندارم وگرنه تا ميتوانستم همه هنرم را به كار ميگرفتم تا يكبار تو را بخندانم.
من در ايران زندگي ميكنم و احساسم اين است كه تو وضع ما را خوب ميفهمي؛ يا حداقل بهتر از ما ميگويي. براي نوشتن درباره ايران و فهميدن اوضاع بسيار احمقانة ما، لازم نيست جسمت در ايران باشد، دل و مغز ايراني داشتن و دلسوزي براي سرنوشت ايران، كافي است.
داور عزيز، اگر روزي خواستي طنزنويسي روزانه را كنار بگذاري، حتما قبلش ما را خبر كن كه يك فكر ديگري براي اين حال زارمان بكنيم؛ مثلا كامپيوترمان را بفروشيم و با پولش چند متر طناب سياسي بخريم (من چون يه كم شاعرم مبالغه رو دوست دارم، شما نگران نشيد). من دوست دارم اخبار تلخ روز را به قلم شيرين تو بخوانم؛ ولي اگر فكر ميكني روزانهنويسي تو را از نوشتههاي ماندگار! محروم ميكند، روزنامهنويسي را يكروز در ميان كن؛ ولي قطع نكن. وگرنه هر چي ديدي از چشم خودت ديدي! تهديد آخر براي اين بود كه بداني من كيهان هم ميخوانم. م. م
Posted by: محسن at December 17, 2007 03:51 PM
من که بدم نمیاد اخبارو در غالب طنز بخونم .ولی بشرطی که اولاً خیلی مطلب طولانی نشه
دوم به روز باشه
سوم زیادی هم طنز نباشه که از اخبار فاصله بگیره
لازم نیست مطلب از اول تا آخر طنز داشته باشه به نظرم باید 40% طنز و60% هم مطلب جدی داشته باشه.حالا ناراحت نشو 50-50 .اسم سایت هم اگه به انگیسی درست نوشتید فکر کنم فارسی شم باید درست باشه.دووم دام
Posted by: kianoush at December 17, 2007 03:15 PM