سه شنبه 20 آذر 1386
سه شنبه 20 آذر 1386
شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی
ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی
از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی
سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی
ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی
سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی
چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی
سیمین بهبهانی
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/355
شما توایران فیلترید.اجازه دارم مطالب شما را بدون ذکر منبع دروبلاگ خود قرار بدهم؟
اشکالی نداره، بدون ذکر نام، با ذکر نام، منتشر کن
ابراهیم نبوی
Posted by: سینایی at March 11, 2008 02:18 PM
به به ، به به
Posted by: nima at December 19, 2007 03:17 AM