جمعه 25 آبان 1386

موتاسیون

دیروز، پارسال، چندین هزار سال
چه فرقی است بین شان
دیروز، پارسال، چندین هزار سال
کابوس تو همین
رویای ما همان

boz nazly.jpg

دیروز، پارسال
مردی که قلب او
از جنس خاک بود و تراکتور
با مردمان به چند زبان گفت
او اشتباه را در آدینه های خویش
نهادینه کرده بود
با مردمان به چند زبان گفت
اینان اند، جیوانات، حیوان! گم شو!
گفته است: اشک، اوتور او یانا، آنجا

دیروز، پارسال، چندین هزار سال
مردی که کینه را
در نیمه پنهان روزنامه
نهادینه کرده بود
گفتا: این اند وکیلان، گاوها
گفتا به خانه ملت، طویله است
گفت است او به بوش، امروز گاو
گفته است فردا که گاو چرانی است
پرسیده شد: چگونه چرانده است خویش را؟
گاو است؟ یا گاو چران بود؟
یک کم در آینه نگاهی و پیش را

دیروز ریسمان کلفتش
وحدت نکرد
از وحشت، از پشت عینک شماره هشت دوربین
از تارهای نازک ما وحشت
افتاد در دلش، این تار نازک است
گفتند عنکبوت! بترسید عنکبوت!
او تار می تند، صدها هزار تار تنیده اند!
با تارهای شان، نواختند
گویا شدند بارها
گفتند عنکبوت در روز نیز تار می تند
گفتند در زمانه ببینید عنکبوت
گفتند رسیده است به بالاترین مکان
گفتند امروز نیز عنکبوت
از دشمنان ماست،
از دشمنان دوستان ما
از دشمنان سفره های دوستان ما
بیچاره عنکبوت، نام جدید ما!

دیروز، پارسال، چندین هزار سال
گفتند: حیوان!
این نام توست، حیوان
فردای آن، گفتند که گوساله
روز دیگر، بسرعت بسیار
گاوی شدیم، احمق و بیعار
روزی دیگر شدیم سوسک
آمد دمپایی، سرت را بدزد
اما چندین و چند سال، عنکبوت
روشن ترین نشانه ما بود

داروین! سخن بگو!
نامش چه بود این همه تغییرات
گفتا موتاسیون، گوئید اگر به لهجه پاریسی
یا در زبان شکرتان، با چای،
شاید شود که گفت دگردیسی

نامش چنین نمود، آقای داروین
با دقتی عجیب، بنگر، بیا، ببین

یک روز پیر ما تمساح می شود
پیری که راست بود
هم راست بود، هم افراطی
با اشک های خشک شده روی گونه هاش
در روزهای بعد
پیری دگر، جوان تر از آن قبلی
دیوار راست را
دیوار راست افراطی
رفته است روی به بالا
تمساح نیست، گریه ندارد
این مهربان تر است
تمساح کوچکی است
از آرواره های کوسه گویی
چیزی نمانده است
کوسه؟ با آرواره مصنوعی؟
تمساحی است بی گریه و بی پولک
یک ذره مهربان، شده مارمولک

ما گفته ایم سوسک، بسته اند
گفتیم مارمولک، سرها شکسته اند
تمساح گفته ایم، به غربت نشسته اند

اسبی در این میان
در شرق حادثه، خر شد
دیدی چه خبر شد؟
گفتند محبوب ترین مرد این زمان را
« او نابغه است، نیک بدانید»
خر فرض کرده اید؟
گفتیم: اسبی که خر شده است، عجیب است؟
می خواست خر نشود...

داروین! ما گمشده را کشف کرده ایم
آن حلقه که میمون نازنین
وقتی که خواست آدمی شود
با او رقیب گشت
- در انتخاب اصلح-
ما کشف کرده ایم، کشفی بزرگ را
کشفی پر از طراوت گوساله
کشفی پر از شجاعت بزغاله

آری! بعد از دویست سال
ما کشف کرده ایم آن حلقه را
که سال ها
در لابلای سیر تکامل
گم گشته بود، بزغاله
بزغاله است نامش
میمون باید که نقد پذیرد
تا آدمی شود
و اگر نمی خواهد، تا سال های سال
میمون می ماند

بزغاله ها نقد می کنند
تا آدم شوی... وگرنه

نازلی احساس( معصومه مستشار)

این شعر بخشی از برنامه هفته گذشته « از این ستون به آن ستون» ابراهیم نبوی بود که دیروز از رادیو زمانه پخش شد.

| بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/347

Comments

Post a comment




Remember Me?