شنبه 19 آبان 1386

چراغ روشن دروغ

چه کسی گفته است آفتاب
همیشه پشت ابر پنهان نمی ماند
براساس آخرین بخشنامه محرمانه
ابرها باید از سازمان هواشناسی مجوز بگیرند

چه کسی گفته است چراغ دروغ بی فروغ است؟
وقتی که نفت صد دلاری
چراغ دروغ را روشن می کند
با تابشی پرفروغ
ist2_2069562_press_conference.jpg

با من شوخی نکن
النجات فی الصدق؟
کلمات عربی یا مرا می گریاند
یا زندگی مرا مختل می کند
وقتی عربی حرف می زنی گریه ام می گیرد
پس با من شوخی نکن
« النجات فی الصدق»
تو می خواهی به زور درهای بسته
و با قدرت دیوارهای بلند
ثابت کنی که راستگوئی تنها راه نجات است
دروغگوی کوچک حقیر!
قهقهه می زنم
راههای نجات را چند ماه پیش
وزارت راه و ترابری مسدود کردند
می توانم آنقدر بخندم تا اشکهایم
چشم بندم را خیس کند

من از تمام شما عذر می خواهم
من تا دیروز به شما دروغ گفته بودم
و شما باور کردید که حقیقت خوب است
دیگر چنین دروغی نخواهم گفت

من تا دیروز نمی دانستم
که دلارام که در کلمبیا کاملا آزاد بود
در تهران شلاق خواهد خورد
قاضی او را بخاطر راستگوئی اش
محکوم کرد
« در زندان بمان، شلاق بخور، مانند دیگران باش»
حکم صادره چنین بود
او باید روزها و ماهها پشت دیوار بماند
اما بدان! در کلمبیا زنان ایرانی کاملا آزادند

مرا بخاطر آنچه گفتم ببخشید
وقتی مرد اول در کلمبیا رسما روزنامه ها را
آزاد اعلام می کند
و مرد دوم در تهران رسما روزنامه ها را
آزاد اعلام می کند
و مرد سوم در دهلی می گوید
« عصر سانسور دیگر تمام شده است»
در غرب می گویند که شرق آزاد است
و درهای شرق را در شهر قفل می کنند
به هم میهنی که در ارمنستان است می گویند
« هم میهن» شما کاملا آزاد است
و همیشه آزاد خواهد ماند
اما « هم میهن» در تهران توقیف می شود

لطفا مرا ببخشید اگر
نمی دانستم که کلمات این قدر قدرت دارند
« ما به تورم دستور می دهیم که از 18 درصد بشود 12 درصد»
او گفت: حالا تورم 12 درصد است
معاونش گفت: تورم 12 درصد شد
دربانش گفت: تورم 12 درصد شد
مترجم ترجمه کرد: تورم 12 درصد شد
آمارها دروغ را باور می کنند
تورم هم می پذیرد که از امروز خودش را 12 درصد معرفی کند
روستائیان عزیز بدانند: تورم 12 درصد شد
ما دستور دادیم

من نمی دانستم جنگ تمام شده است
او گفت: « پرونده حمله بسته شده است»
من نمی دانستم ما هسته ای شده ایم
او گفت: « ما هسته ای شدیم و پرونده بسته شد.»
او هر وقت بخواهد پرونده ها را باز می کند
و هر وقت بخواهد آنها را می بندد
یک کلمه کافی است
پرونده! بسته شو!

من نمی دانستم گوش هایم درست نمی شنود
او گفت: من هرگز نگفتم که نفتی است بر سفره شما.»
من نمی دانستم چشم هایم خوب نمی بیند
او را دیده بودم که می گفت: « ما چکار داریم به موی پسرها و لباس دخترها»

حالا، من از شما عذر می خواهم
گوش های من معذزت می خواهند
ما اشتباه شنیده بودیم
و چشم هایم خود را لعنت می کنند
ما اشتباه دیده بودیم

امروز، دروغ از همه مرزها گذشت
حتی از صد دلار هم بالاتر رفت
ما احمق هایی ساده لوح
همیشه فکر می کردیم مردم را نمی شود فریب داد
و دروغ گفتن اندازه دارد

هرگز! مردم بخاطر ندارند تو چه گفته ای
تا می توانی دروغ بگو
مطمئن باش خدا تو را می بخشد
بخصوص اگر بتوانی سر اطرافیان خدا را هم کلاه بگذاری
و بتوانی در نمازهایت به خدا دروغ بگویی
بعید می دانم خدا دروغ های تو را کشف کند
خدا که سهل است
شیطان هم دروغ های تو را باور می کند
شیطان هنوز منتظر آمدن نفت سر سفره نشسته است

بیایید از امروز حقیقت را بفهمیم
و فکر نکنیم حقیقتی وجود دارد

راست نگاه کن
بلند فریاد بزن
به چشم مردم خیره شو
دست هایت را به آسمان ببر
و با خیال راحت دروغ بگو
هیچ کس به دروغی به این بزرگی شک نمی کند.

نازلی احساس( معصومه مستشار سابق)

این شعر در برنامه هفته قبل ابراهیم نبوی به نام « از این ستون به آن ستون» از رادیو زمانه پخش شد.

ترانه ها | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/345

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:چراغ روشن دروغ:

» homeowner insurance rate from homeowner insurance rate
livers retreating centrally needles worryingly [Read More]

Tracked on September 1, 2008 10:33 AM

Comments

kheili ali bod mamnon

Posted by: booy at July 19, 2008 04:01 AM

Post a comment




Remember Me?