سه شنبه 1 آبان 1386

پوتین ات را در بیاور!

صد سال است با پوتین ات روی سرنوشت من راه می روی
بیراه می روی!
گمراه می روی!

aks 8 khazar_sky.jpg

پوتین ات را دربیار، در سرزمین مقدس من
حتی اگر متولی مسجد
که باید به تو هشدار داده باشد
« در این مکان با پوتین راه نروید»
چیزی به تو نگفته باشد

پوتین ات را دربیاور!
ما چکمه ها خورده ایم
و زیر پوتین ها لگد شده ایم
پدر بزرگ های ما دست های شان زیر پوتین پدربزرگ های تان
مادران مان پای شان زیر پای پدران تان
و پاهای برهنه ما زیر پوتین سنگین شما

می گوید کفش آدیداس غربی است
می گوید کفش روباز زنانه فاسد است
می گوید کفش پاشنه بلند زنانه انحراف اخلاقی دارد
می گوید کفش قرمز کثیف است
می گوید پای بی جوراب زنان حرام است
می گوید گیوه کثیف پاک و تمیز است
می گوید پابرهنه ها! آه! پابرهنه ها!
پای برهنه ما و پوتین زمخت شما

صد سال است با پوتین روی سرنوشت من راه می روی
بیراه می روی!
گمراه می روی!

می گویم دریای خزر حوض خانه ماست
آن که داستان « این سه زن» را نوشته بود گفته است
هر سه مرد گفتند: دریای خزر حوض خانه ماست
ما در این حوض، غروب را...
با چشم های مان قطره قطره نوشیدیم
و زیر نگاه های هیز سگ های نگهبان
برای شنا سراپا لباس پوشیدیم
و از ترکمن صحرا تا آستارا
چشم انداز خزر را دیدیم

پوتین ات را دربیاور!
وقتی به حوض خانه ما پا می گذاری

ما دو برادر بودیم، تو برادر بزرگتر،
و سهم من همیشه کوچکتر بود
و تو هر روز برادری تازه می زایی
هر روز یکی از در تو می آید
اول برادری اش را با تو اثبات می کند،
بعد سهم اش را از من می گیرد
و هر روز سهم من کوچک تر می شود
هر روز مرا کوچک تر می کنی
مرا که پابرهنه ام
و تو! با پوتینی بر پایت!

امروز برادر احمق من منفجر شد
تا شیاد ترین رفیق تو پیروز شود
پوتین ات را از روی پایم بردار

می خواهی که بترسم از چکمه ها تا زیر پوتین تو له شوم
من از چکمه ها می ترسم، می ترسم، می ترسم
و او می ترسد از پابرهنه ها و پوتین تو را می خواهد
برای آن که پاهای برهنه را با پوتین تو له کند

با چکمه های آمریکایی
با پوتین های روسی
با پاهای برهنه ایرانی

نازلی احساس( معصومه مستشار)

| بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/335