یکشنبه 29 مهر 1386

چرا احمدی نژاد مشنگ است؟

جناب آقای فرجامی عزیز!
اول از همه از شما تشکر می کنم که در زمانه ای که آدمها برای درگیر شدن با هم معمولا به جای استدلال و منطق و مجادله عقلانی، فحاشی و بدگوئی و جنگ شبه مسلحانه می کنند، از اینکه در یک نوشته پاکیزه و مستدل و منطقی، از نوشته های من انتقاد کردید، ممنونم. اگرچه اگر آن یکی کار را هم می کردید، باز هم خوب بود. چرا که وقتی آدمی مثل من که هر روز هر چه دلش می خواهد در مورد هر که هست و نیست، می نویسد، باید به همگان حق بدهد علیه او هرچه می خواهند بنویسند. به همین دلیل از نوشته شما ممنونم، اما طبعا با آن موافق نیستم و پاسخ تان را هم می دهم و اگر این رشته سری دراز یافت، با هم بحث را ادامه می دهیم.
Abanmahi.jpg

توضیح اولیه و مقدماتی: در ابتدای نوشته گفته اید که « اشتباه شما و بسیاری از همفکران تان» چنین است و چنان، من در این نوشته فقط از خودم دفاع می کنم و امیدوارم که همفکرانم هم اگر احساس کردند مخاطب نامه شما هستند، خودشان از خودشان دفاع کنند. دو دیگر آن که مجبورم برای راحت خوانده شدن نوشته، بخش هایی از نامه شما را نقل کنم، طبیعی است که این کار نوشته مرا طولانی می کند، که چندان از این تطویل دل خوشی ندارم، اما این روش برای خواندن شاید بهتر باشد. ضمنا سعی می کنم کاملا صادقانه با شما گفتگو کنم و نظراتم را اگر تغییر کرده باشد، اصلاح کنم. و اما بعد...
1) نوشته اید: « اولین اشتباه شما... این است که گمان می کنید یا اینگونه نشان می دهید که احمدی نژاد با یک تقلب گسترده بی سابقه و چیزی شبیه کودتای انتخاباتی رییس جمهور ایران شده است و بنابراین رییس جمهور واقعی ایران نیست. به عنوان کسی که دست کم از اوایل دهه هفتاد و در دولت های گوناگون، به طور فعال در انتخابات های مختلف شاهد و ناظر فعالی بوده است به شما اطمینان می دهم که هیچ انتخاباتی کاملا بدون تخلف انجام نمی گیرد و انتخابات ریاست جمهوری نهم نیز در شرایطی مشابه با سایر انتخابات ها برگزار شد.» موارد زیر را توضیح می دهم:
الف: من معتقد نیستم که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران واقعی نیست، اتفاقا مشکل هم همین است که ایشان رئیس جمهور واقعی ایران است. اگر در جایی گفته ام که « احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست» این گفته معنای حقوقی ندارد، یعنی من معتقد نیستم که احمدی نژاد قانونا رئیس جمهور ایران نیست و مثلا آقای قالیباف رئیس جمهور ایران است. بلکه منظورم این است که ایشان نماینده واقعی ملت ایران نیست و برای این سخن دلایلی دارم که در پی این نوشته می آورم. این نکته را اضافه کنم که بسیاری از روسای جمهور حاضر در جهان، مثل مبارک، بوش، سارکوزی، مشرف همه رئیس جمهور این کشورها هستند، اما بسیاری از آنان نماینده واقعی کشورشان نیستند، اما حتی اگر با تقلب هم رئیس جمهور شده باشند، باز هم رئیس جمهور هستند. با این وجود وقتی کسی رئیس جمهور می شود، نمی توان به مخالفانش گفت که چون فلانی رئیس جمهور است( با تقلب یا بی تقلب) بنابراین برای همیشه باید به او احترام گذاشت و او را مظهر و مصداق اراده ملی و نماینده ملت دانست، اگر چنین بود که چهار سال بعد او را عوض نمی کردند.
ب: من معتقدم که آقای احمدی نژاد، برخلاف گفته شما نه با تقلب ها و تخلف های عادی، مثل بقیه روسای جمهور ایران، بلکه با رای سازی سازماندهی شده، رئیس جمهور شد. این موضوع در مرحله اول، بسیار آشکار بود و پای او را به رقابت دونفره کشاند، اما در مرحله دوم معتقدم که حتی اگر آن تخلفات هم نمی بود، احمدی نژاد باز هم رئیس جمهور می شد. به دلیل تخلفات آشکار مرحله اول، معتقدم اگر سازماندهی رای، با حمایت نظامیان و شورای نگهبان در رای سازی نبود، احمدی نژاد در مرحله اول بالا نمی آمد و طبعا انتخاب نمی شد. این سازماندهی رای توسط بسیج و سپاه و با حمایت شورای نگهبان صورت گرفت و احمدی نژاد را بالا کشید. دلایل من برای وجود تخلفات آشکار بسیار فراتر از انتخاب آقایان خاتمی یا هاشمی یا خامنه ای یا حتی رجایی و بنی صدر، دلایل متقن و آشکاری است که در جریان انتخابات اعلام شد. در حقیقت شما می گوئید برگزار کننده انتخابات تقلب و تخلف به نفع احمدی نژاد نکرد، اما من می گویم از بودجه شورای نگهبان و از پول سپاه و بسیج و شهرداری تهران برای سازماندهی وسیع آرا به نفع احمدی نژاد استفاده شد. البته در تمام دنیا سازماندهی آرا توسط احزاب انجام می شود و این موضوع نه تخلف است و نه چیز بعید و جدیدی است، آنچه باعث می شود که سازماندهی رای به تخلف تبدیل شود، استفاده از پول دولتی توسط یک گروه برای سازماندهی رای است، وگرنه اگر حزبی با پول خودش رای سازماندهی کند، این موضوع شاید چندان محل اعتنا نباشد. در گزارش گروه ناظر ستاد هاشمی، اظهارات آقای خاتمی، اظهارات آقای کروبی و برگزار کنندگان انتخابات موارد بسیاری بیان شد که همه آنها را می توانم نکته به نکته بگویم. ستاد هاشمی فهرست اسامی نظامیانی را که رای سازماندهی کرده بودند، منتشر کرد. بقیه هم با نام « بداخلاقی» و در بسیاری موارد تقلب و تخلف از این دخالت گسترده نام بردند.
پ: سازماندهی رای این بود که جریان اصولگرا، برای به دست گرفتن قدرت تصمیم گرفت با استفاده از بسیج در یک پروژه هشت ماهه تعدادی افراد را برای یک نامزد مشخص پای صندوق بکشاند، آنچه اتفاق افتاد این بود که قرار بود یکی از چهار نامزد( رضایی، قالیباف، لاریجانی و احمدی نژاد) که بتوانند در مدت تبلیغات وجهه بهتری کسب کنند، بماند و بقیه به نفع او کنار بروند، این موضوع تا 48 ساعت قبل از مرحله اول به نتیجه نرسید، چرا که ستادهای تبلیغاتی قالیباف و لاریجانی وقتی معلوم شد که قرار است رای سازماندهی شده به احمدی نژاد داده شود، حاضر نشدند کنار بروند، لاریجانی رای خودش را آورد، قالیباف رای تبلیغات قوی خودش را آورد، محسن رضایی تصمیم را پذیرفت، رای سازماندهی شده به نام احمدی نژاد ریخته شد. اگر این سازماندهی رای نبود، در مرحله اول کروبی و هاشمی برای رقابت نهایی بالا می آمدند و یکی شان رئیس جمهور می شد، آرای احمدی نژاد حداکثر در مرحله اول می توانست بین 2 تا سه میلیون باشد، نه 6.5 میلیون. این تخلف مشخص و معین رای سازی بود. آقای قالیباف یک روز پس از انتخابات، از این موضوع گله کرد و از اینکه به او خیانت شده است، ناراحت شد. علی لاریجانی تا مدتی قهر کرد، محسن رضایی هنوز هم در حال قهر است.
ت: یک نکته مهم در آمارهای انتخابات نهمین رئیس جمهور، این است که آرای نامزدهای اصلاح طلبان( هاشمی، معین، کروبی، مهرعلیزاده) در مرحله اول جمعا 17 میلیون و آرای نامزدهای محافظه کاران( احمدی نژاد، قالیباف و لاریجانی) جمعا 12 میلیون بود، در مرحله دوم اصلاح طلبان 10 میلیون و محافظه کاران 16 میلیون رای آوردند. این آمارها بطور مشخص سووال را در ذهن ایجاد می کند.
ث: آنچه من بر آن تاکید می کنم این است که در هیچ انتخاباتی در جمهوری اسلامی اختلاف دو نفر برای رسیدن به مرحله دوم، یا در مرحله اول زیر 1 میلیون نبود، مثلا در انتخاب آقای هاشمی و خاتمی همیشه رقبا حداقل هشت نه میلیون اختلاف داشتند، به همین دلیل تخلفات را می شد بی تاثیر دید، اما در این انتخابات تخلف تاثیر گذار وجود داشت. در حقیقت احمدی نژاد در مرحله اول با تقلب بالا آمد، اما در مرحله دوم بازی را با آرای سازماندهی شده قبلی و آرای جدید خودش واقعا برد. برای همین معتقدم احمدی نژاد با تقلب رئیس جمهور شد، اما با این وجود در نوشته های خودم، بخصوص بعد از اینکه دردهای ناشی از انتخاب او در من آرام تر شد، همیشه او را رئیس جمهور خطاب کردم و گاهی اوقات هم ممکن است از دستم در رفته باشد و یکی دو روزی او را دست نینداخته باشم و مسخره نکرده باشم که از این بابت بخاطر عدم انجام وظیفه ملی ام به عنوان یک طنزنویس از خوانندگانم عذر می خواهم.
2) نوشته اید: « دومین اشتباه شما این است که فکر می کنید، احمدی نژاد اعمال و رفتاری دارد که بر اساس آنها نمی توان او را "نماینده" مردم ایران دانست... انصافا احمدی نژاد مثل آیینه ایست که خلقیات واقعیِ بیشترِ ما ایرانی ها را به ما و دیگران نشان می دهد و از این رو نه فقط نماینده مردمیست که به او رای دادند، که نماینده بسیاری از کسانی که به او رای نداده اند هم هست.... شما انتظار دارید مردمی که هر روز به خاطر خودخواهی تلفات بیشتری در رانندگی می دهند، عاشق راه های میانبر هستند، وقت شناسی درمیانشان نادر است، کارهایشان هیاتی ست، به جای کار ریش سفیدی را برای حل معضلات انتخاب می کنند، تحمل شنیدن انتقاد را ندارند، عاشق تمجید شدن اند، خود را از همه بهتر و بزرگتر و برگزیده تر می دانند... چطور نماینده ای داشته باشند؟!» موارد زیر را پاسخ می دهم:
ج: شما معتقدید احمدی نژاد از نظر خلقیات شبیه مردم ایران است و طبعا می توان وی را نماینده ملت ایران دانست، و در این استدلال خود بسیاری از معایب ایرانیان را مثال آورده اید. اتفاقا می خواهم بگویم شما راست می گوئید، احمدی نژاد نماینده بخشی از روحیات مردم ایران است، اما وقتی هشت سال قبل از او آقای خاتمی با رای بسیار بالاتر از احمدی نژاد در دو انتخاب رای آورد، و خلقیات آقای خاتمی با احمدی نژاد در همین مواردی که گفتید هیچ شباهتی ندارد، من باید بپذیرم که هم آقای خاتمی شبیه مردم ایران است، هم آقای احمدی نژاد؟ در حالی که این دو به هم شباهتی ندارند. و این دو شبیه رئیس جمهور دیگر یعنی هاشمی رفسنجانی نیستند. من معتقدم آقای احمدی نژاد برخی از بدترین اخلاقیات ایرانیان را دارد و یا از آنها استفاده می کند، در حالی که در بسیاری از موارد هیچ شباهتی به ایرانیان ندارد، مثلا احمدی نژاد آدمی سختکوش است، در حالی که سختکوشی اخلاق ملی ما نیست، احمدی نژاد اهل تسامح نیست، در حالی که تسامح اخلاق تاریخی ماست. احمدی نژاد موجودی عمیقا دین باور است، در حالی که دین باوری جزو اخلاقیات ملی ما نیست، تندروی جزو اخلاقیات ملی ما نیست.... به همین دلیل من معتقدم علیرغم اینکه برخی از اخلاقیات احمدی نژاد کمابیش شبیه خلقیات عامه مردم ایران است، اما بسیاری از اخلاقیات خوب ایرانیان را هم ندارد. می خواهم بگویم احمدی نژاد در هیچ حالت شبیه متوسط اخلاقی مردم ایران نیست.
چ: فرض می کنیم که چنین باشد، و آقای احمدی نژاد شبیه بسیاری از مردم ایران باشد، وقتی من به همین اخلاقیات غلط و نادرست همه ایرانیان انتقاد می کنم، طبعا از او انتقاد بیشتری خواهم کرد. چون مردم ایران بی نظم هستند، اما بر قدرت و پول سیطره ندارند، احمدی نژاد هم بی نظم است و هم بر قدرت و پول سیطره دارد. طبیعی است که من از او انتقاد می کنم. و اصولا چرا اگر رئیس جمهور اخلاقیاتی داشت که شبیه بخش بد اخلاق مردمش بود، چون شبیه مردم است، نباید از او انتقاد کرد؟ نباید در مورد او طنز گفت؟ وقتی من در مورد اخلاق ملی ایران طنز می گویم، در مورد او هم خواهم گفت.
ح: اما آقای فرجامی عزیز! اشتباه خطرناک شما این است که شاید گمان می کنید، رئیس جمهور اگر شبیه عامه مردم باشد این فضیلتی است. در حالی که اصلا چنین نیست. این پوپولیزم خطرناک تا کنون میلیونها قربانی گرفته است. خمرهای سرخ در کامبوج همین فکر را می کردند، استالین همین بود، دوچه در ایتالیا همین بود و بدترین دولتهای آمریکایی همین بودند و هستند. بوش بسیار بیش از کلینتون شبیه عامه مردم آمریکاست، در حالی که کلینتون بسیار بیش از بوش به آمریکا و جهان کمک کرد. بوش مثل بسیاری از عوام الناس آمریکایی، اخلاقگرا، مذهبی، اهل خانواده، طرفدار قدرت و ساده است، در حالی که کلینتون طرفدار آزادی فکر، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، کمتر اخلاقی و مذهبی و بسیار باهوش بود. در اثر درایت کلینتون آمریکا سالهای خوبی را گذراند و مردم جهان نیز چهره ای انسانی در بسیاری از جنبه های این کشور دیدند. اصولا اگر بنا باشد رئیس جمهور یکی از میان مردم باشد، انتخاب او اصلا چه دردی را دوا می کند؟ رئیس جمهور باید فاضل تر از دیگران، منظم تر، کم عیب تر، درستکارتر، باهوش تر، زیباتر، تحصیلکرده تر از عامه مردم باشد تا در اثر فضائل او مردم بهتر بشوند، اگر قرار است رئیس جمهور بهتر از عوام نباشد، به چه دردی می خورد؟ متاسفانه پوپولیزم انقلابی از همان سالهای اول انقلاب به گردن ما افتاد و بسیاری از مردم با این تفکر عامیانه خطرناک که اگر کسی مثل خودشان رئیس جمهور شود، دردشان را بهتر می فهمد، در رویای شان همیشه یک رجایی یا میرحسین موسوی یا احمدی نژاد را می خواستند. این اندیشه خطرناک است. اصلا این اندیشه که برای فهمیدن درد مردم باید مثل آنها بود، خطرناک است. خاتمی که نه اهل رفتن به شهرستانها و روستاها و سرزدن به اماکن عمومی بود، در طول دوران حکومتش با وجود اینکه وعده عدالت و اقتصاد و رفاه نداده بود، اما زندگی اقتصادی بهتری برای مردم بوجود آورد و از دردهای مردم کاست، در حالی که رئیس جمهوری مثل احمدی نژاد که بازی مثل مردم بودن در می آورد، فقر مردم را افزود و ناامنی و بی عدالتی را گسترش داد. آیا در این مورد تردیدی هم دارید؟ هاشمی که به عنوان میلیاردر و دزد معروف است، بخش وسیعی از مشکلاتی را که به دلیل بی کفایتی و اشتباهات تئوریک و بی نظمی میرحسین موسوی که به عنوان مردی از طیقه متوسط و کسی که هرگز از قدرتش سوء استفاده نکرد، اصلاح کرد. من ترجیح می دهم رئیس جمهور کشور سالی یک میلیارد دلار شخصا دزدی کند، تا اینکه سالی 70 میلیارد دلار هزینه بی کفایتی او بشود.
خ: پوپولیزم، جلوه خطرناکی دارد. هاشمی از همان موقع که روی خشت افتاد پولدار بود، گیرم پسرش و خودش هزار دزدی هم کرده باشند، حداقل خدمت او به ایران این بود که اقتصاد ایران را از آن فلاکت دولتی نجات داد و بخش خصوصی نفس کشید. خاتمی آنقدر تمیز و مرتب بود که از اولین روز روی کار آمدنش همه جا را تر و تمیز کردند و همه جا روی مبل شیک نشست و لباس تمیز پوشید و بعد از هشت سال اوضاع اقتصادی خودش و فرزندانش همان است که بود. نه ادعایی در این موارد کرد، نه دروغی گفت و نه مالی دزدید. حضورش هم برای مردم ایران هم مایه افتخار بود و هم زندگی راحتی کردند، گیرم که در دوره او هزار روزنامه نگار برای همان زندگی راحت مردم تحت فشار قرار گرفتند. اما این پوپولیزم دروغ است. احمدی نژاد وقتی رئیس جمهور شد، فرش های تمیز را جمع کرد و خبرش را سریعا اعلام کرد، گفتند با پژوی شخصی اش خانه می رود، محافظ نخواهد داشت، کاخ نشین نخواهد شد، پول ملت را خرج همراهانش در سفر خارجی نخواهد کرد. هنوز دو سال نشده، خودتان بگوئید کدام روسای جمهور ایران اینقدر خاصه خرجی کردند؟ به کاخ هم رفت، بیش از همه محافظ هم استخدام کرد، از همه هم بیشتر سفر خارجی رفت و یک مشت آدم نامربوط را همیشه همه جا با خودش برد. آنچه گفته بود دروغ بود.
3) نوشته اید: « سومین اشتباه شما آنست که احمدی نژاد را فردی نادان یا به قول خودتان "مشنگ" توصیف می کنید که نمی فهمد چه می گوید و چه می کند. این اشتباه شما علاوه بر داشتن معایب مشکلات قبلی، بسیار هم خطرناک است و در ادامه این نوشته خواهید فهمید این خطر از کدام ناحیه است. اما قبل از آن باید با اطمینان بگویم که به هیچ وجه این گونه نیست و احمدی نژاد و نزدیکان او نه فقط ابله و مشنگ نیستند بلکه در بسیاری از امور زیرک و سیاستبازانی حرفه ای هستند. البته باز هم تاکید می کنم که "این یک قضاوت اخلاقی نیست" و اعتراف به زیرکی و آشنا بودن احمدی نژاد و بیشتر یارانش به رموز سیاست، به هیچ وجه به منزله درست دانستن کارهای آنها و نیز مفید بودن اعمال آنها برای مردم و مملکت نیست.» در این موارد توضیحاتی را باید بدهم:
د: دوست عزیز! از شما بعید است! من وقتی نوشتم مشنگ، منظورم مشخصا م.ش.نگ( منتخب شورای نگهبان) بود. و هرگز معتقد نبودم احمدی نژاد و حامیانش آدم های زرنگ و باهوشی نیستند( یا همان اسمی که در ذهن شماست و نشان می دهد شما دخترها هم مثل ما پسرها چقدر بدجنس هستید و فکرهای کثیف می کنید) احمدی نژاد، موجودی است قدرت طلب و دارای هوشمندی و گروهی که همراه او هستند، می دانند که بازی خود را باید چگونه پیش ببرند. راستش را بخواهید وقتی ابتدا روی کار آمد، فکر نمی کردم تا این حد زرنگ باشد. من در این مورد اشتباه می کردم، می دانید! من گمان می کردم او به عنوان یک مسلمان احمق( مسلمان بر دو نوع است) اصولا نمی تواند جلوی دوربین تلویزیون راست راست نگاه کند و دروغ بگوید، یا اینکه صریحا به مردم خلاف واقعیتی را بگوید که در همان لحظه شاهد آن هستیم، یا گمان نمی کردم که برود پیش یک مرجع تقلید مثل جوادی آملی و بخواهد سر او را شیره بمالد که دور سر من هاله نور بود. و بتواند براحتی احمق جلوه داده شود، یا براحتی مظلوم شود، لباس کردی و لری و ترکمنی و همه اینها را بپوشد و با گویش جاهای دیگر حرف بزند، من اصلا فکر نمی کردم تا این حد توانایی بازی کردن را داشته باشد. من از این بابث شرمنده ام. من فکر می کردم آدم نمی تواند مسلمان باشد و این همه دودوزه باز و شارلاتان! اما لازم می دانم برای اینکه شما در آینده اشتباه نکنید و به جای این شارلاتان، یک شارلاتان دیگر را که ظاهرا هنوز به او دل بسته اید، انتخاب نکنید، یک توضیح می دهد.
ذ: « یک نقشه که روزی پنج مرد باهوش در یک اتاق دربسته نوشتند، چنین می گفت که ما توانایی جذب مسلمانان دنیا را داریم، می توانیم موقتا با کمونیست های آمریکای لاتین وحدت کنیم، حمایت روشنفکران چپ جهان را جلب کنیم و با استفاده از همه ابزارهای رسانه ای شورش علیه آمریکا را آغاز کنیم، می توانیم با بالابردن قیمت نفت دیگر نگران بحران اقتصادی در کوتاه مدت نباشیم، در این حال حمله به آمریکا، ایجاد وحدت با چپ های دنیا، ما را به جنگی نزدیک می کند که اگر ببازیم، همیشه امیدی برای دوباره برخاستن دارید، اگر ببریم شرایط ظهور را آماده می کنیم. ما برای حفظ حکومت شیعه که هفتاد سال از مشروطه تا انقلاب دست روحانیت نبود، باید دولت شیعه را حفظ و هلال شیعی را برای امنیت خود بسازیم. ما اگر در خانه بمانیم ما را می زنند، ما را گرفتار تورم و اقتصاد و مشکلات می کنند، در حالی که اگر بحران مان را جهانی کنیم، نه از مخالفان داخلی کاری برمی آید و نه در جهان چیزی از دست می دهیم. ما آنقدر پول و قدرت داریم که با استفاده از اداره حکومت توسط سپاه قدرت اول منطقه و یکی از قدرت های بزرگ جهان شویم. ما نشان می دهیم که بمب اتمی داریم، حتی اگر شده از طریق مجاهدین لو می دهیم که بمب داریم، حتی اگر شده می سازیم، و آنها را در موقعیت جنگ سوم جهانی قرار می دهیم، در نتیجه آنها چون می ترسند، نخواهند جنگید و ما چون توانسته ایم با قدرت رفتار کنیم اقتدار داخلی را هم در دست می گیریم.» دوست عزیز! این یک نقشه انقلابی است که از سالها قبل در کشوهای نظامیان سپاه خاک می خورد، لابد با کمی تفاوت، اما همین مضمون. این نقشه، همیشه می تواند به عنوان « نقشه آخرین روز» مطرح شود. برای پیش بردن این نقشه البته هوشمندی لازم است، اما این نقشه بر این اساس ریخته شده که ما تا آخرین روز می جنگیم و از این طریق جهان را متزلزل می کنیم. تصور کسانی که چنین نقشه هایی می کشند، این است که جهانی که میلیونها انسان خردمند و هوشمند در حال تلاش برای حفظ تعادل آن هستند، در مواجهه با این نقشه نابود می شود، ما هم نابود می شویم، اما این نقشه پایان خوش ندارد. چرا که در آن همه می میرند. جهان چندین بار با چنین نقشه هایی مواجه شده و هر بار توانسته است با زخمی بر صورتش خود را مجددا بسازد. این نقشه ها را فقط آدمهای احمق می کشند. اینجاست که من معتقدم احمدی نژاد و دوستانش احمق هستند. نه مردم ایران و نه مردم جهان چنین سرنوشتی را نمی خواهند بپذیرند. دنیا را به این راحتی نمی شود آتش زد. اگر هم بشود آتش زد، خودت هم آتش می گیری، سرنوشت این مشنگ ها می شود خودکشی هیتلر، سوراخ موش صدام، مرگ موهوم استالین یا پایان کار ناپلئون. کدام شان توانست بماند؟ گیرم که ده سال یا پنج سال دنیا را به هم ریخت.
ر: احمدی نژاد روی کار آمد تا رئیس جمهور شود، کار رئیس جمهور اداره کشور است، او برای اداره کشور همه امکانات را در اختیار داشت. اما برنامه او برنامه یک رهبر بود. تغییر سیاست خارجی، تغییر معادلات جهان، قبضه کردن قدرت در داخل، معامله با جهان و یا رفتن به سوی تنش جهانی، اینها کارهای یک رهبر است، وگرنه رئیس جمهور باید کار کشور را سروسامان دهد و همان تدارکاتچی خوب کار مردم باشد. رئیس جمهور باید قانون را اجرا کند و متعهد به قانون باشد نه اینکه فراتر از قانون رفتار کند. من معتقدم احمدی نژاد ساده لوح است، چون او معادله ساده ای مثل این که من با رای مردم که مرا خدمتگذار می بینند سرکار می آیم، اما بعدا با در دست گرفتن رهبری کاری که می خواهم می کنم، را در نظر دارد. این معادله سرنوشتی جز شکست ندارد. البته شکست خودش، شکست حکومت و شکست ایران. این رفتار انسانی بی کفایت است. انسانی که نتوانسته حق و اندازه خودش را بشناسد و در همان حدود کار کند. با یک کامیون خراب و با سرعت 150 کیلومتر رفتن به میان ترافیک هزاران ماشین که با نظم حرکت می کنند، سرعت عمل خوبی می خواهد، اما این نقشه فقط از ذهن یک ساده لوح بر می آید.
ز: شما در نوشته تان ثابت کردید احمدی نژاد باهوش است و پدر همه ما را در خواهد آورد و درآورده است. من هم وقتی ایشان انتخاب شد همین پیش بینی را می کردم، اما، امیدوار بودم که عقلای قوم جلوی این بی عقلی را بگیرند. احمدی نژاد موجودی نالایق برای اداره کشور است، اقتصاد چنین می گوید. اما احمدی نژاد موجودی توانا برای ایجاد ناامنی و ترس است. احمدی نژاد نتوانست برای ما حیثیتی انسانی بوجود بیاورد، بلکه ایرانیان را به عنوان موجوداتی خطرناک و مخالف تمدن امروز بشری معرفی کرد. این درست است. احمدی نژاد براحتی دروغ می گوید، بله او زرنگ است. من فکر نمی کردم یک مسلمان این قدر دروغ بگوید. احمدی نژاد یک سیاستمدار باهوش در ابعاد کوچک است، او نمی تواند در یک مجادله حقوقی بین المللی برای کشورش حقی کسب کند، اما می تواند با ایجاد ترس و بازی رسانه ای ما را تا مرز جنگ بکشاند.
س: همه آنچه نوشتم پاسخ به نوشته های شما بود. اما می خواهم بگویم که نتیجه ای که شما گرفتید کاملا نادرست است، شما می خواستید ثابت کنید چون احمدی نژاد توسط مردم انتخاب شده، و نماینده مردم است، و باهوش است، بنابراین من نباید در مورد او طنز بنویسم یا به او توهین کنم. این قسمت غلط نوشته شماست. او توسط مردم انتخاب شده پس رئیس جمهور است، وظیفه یک طنزنویس این است که در مورد رئیس جمهوری که انتخاب شده طنز بنویسد، من هم همین کار را می کنم. او نماینده مردم است و به قول شما مردم ایران لایق همین رئیس جمهور هستند، چنانکه گفتم حرف های شما را قبول ندارم، ولی به فرض که این طور بود، من که در مورد خود مردم طنز می نویسم، در مورد نماینده شان هم می نویسم. تازه! این رئیس جمهور « بدمن» است که مملکت را تا عمق فلاکت برده است، و طبیعی است که در موردش طنز و هجو و هزل بنویسم، من درباره خاتمی هم صدها نوشته طنز دارم، در مورد هاشمی رفسنجانی نیز بیش از 150 نوشته طنز دارم، این کار من است. نتیجه نادرست دیگر شما این است که احمدی نژاد مشنگ نیست و باهوش است و به همین دلیل نباید برای او طنز گفت، مجددا توضیح می دهم که من در اوایل بیشتر روی این موضوع تاکید می کردم، به همین دلیل هم مدتهاست که واژه مشنگ یا الفنون را در نوشته های من نمی بینید، چرا که من هم واژه هایم را براساس تغییرات او و تغییر باور خودم، اصلاح می کنم. اتفاقا می خواهم به شما بگویم که اگر من در روز 3 تیر 1384 که این موجود خطرناک رئیس جمهور شد، دلباخته او هم بودم، رفتار او در این دو سال و نیم چنان است که باعث می شود که من به عنوان طنز نویس برایش طنز و حتی هجو بگویم و برایش لطیفه بسازم.
ش: اما در مورد توهین، معتقدم توهین کردن یک بار حقوقی دارد، یعنی من صفتی زشت و موهن را به کسی نسبت بدهم. این موضوع می تواند درست یا غلط باشد. مثلا دیکتاتور، زورگو، نادان، بی لیاقت، دروغگو.... اینها همه توهین است، اما زمانی واژه دروغگو توهین است که طرف نوشته من دروغگو نباشد، اگر دروغگو باشد و من او را دروغگو بخوانم، این گفته من عین حقیقت است. من تقریبا از تمام نوشته هایم در مورد ایشان دفاع می کنم و معتقدم توهینی نکردم، بلکه صفات ایشان را گفتم، منتهی این صفات، چیزهای خوبی نیستند، مشکل هم از من نیست، از اوست. به من حق بدهید که وقتی به یک رئیس جمهور که کشورمان را نابود کرده، اقتصادش را به گند کشیده، 120 میلیارد ثروت کشور را به زباله دانی ریخته، برای حفظ 20 درصد از مردم، 80 درصد را بیچاره کرده، کشور را به پرتگاه جنگ کشانده، صدها نفر کشته شده، هزاران نفر به عنوان بدحجاب زندانی شده، بیش از 1.5 میلیون نفر از پسران و دختران توسط پلیس مورد اهانت قرار گرفته اند، من به عنوان طنز نویس از این زمانه و عامل این وضع شکوه کنم. اگر به او می گویم کوتوله، نه به این خاطر که قدش کوتاه است، فقط یک ضدبشر می تواند یک کوتاه قد را مسخره کند، او یک کوتوله سیاسی است، کسی که کوتاه فکر می کند و کوتاه زندگی می کند، اگر از زشتی ظاهر او گلایه می کنم، بخاطر چهره او نیست، وگرنه رحیم صفوی دست کمی از براد پیت ندارد، من از رحیم صفوی هم گله می کنم، اما مشکل در باطن زشت و دروغگوی اوست. او روح زشت و پلیدی دارد، سنگدل و قدرت طلب است، بی سواد هم هست، آشفته و بی برنامه است، همه اینها موضوعاتی است که اگر من درباره احمدی نژاد بگویم می شود، توصیفآ اگر در مورد خاتمی بگویم می شود توهین. به همین دلیل از شما شکوه می کنم که چرا می گوئید من به احمدی نژاد توهین کردم؟ من توهین نکردم، من جمله او را نقل می کنم، همه می خندند، مشکل از جمله اوست. یا جمله مشکل از اوست.
ص: یک هفته پس از انتخاب احمدی نژاد با یکی از نزدیکان که از انتخابش در اوج نشئگی بود، دعوا کردم، این نزدیک و خویش امروز در مقابل احمدی نژاد به فلاکت افتاده و روزی سه بار توی سر خودش می زند که چرا به این موجود رای داد. در آن روزها، بخصوص وقتی که احمدی نژاد هنوز به حوزه سیاست داخلی و امنیت اجتماعی مردم تعرض نکرده بود، یعنی تا اواسط پارسال، من از یک طرف از اینکه پیش بینی ام درست دربیاید و احمدی نژاد بتواند ایران را به سوی جنگ و فاشیسم و استبداد و فقر ببرد، ناراحت بودم، وقتی پیش بینی بدی می کنی، از یک طرف دوست داری معلوم شود درست فکر می کردی، اما آرزو می کنی که کاش اشتباه کنی و کشور و مردمت بیچاره نشوند. آن اوایل کمی خجل بودم که چرا با احمدی نژاد اینقدر تند برخورد می کنم، اما تجربه این دوسال تلخ و سخت ثابت کرد که آنچه گفته بودم درست است. ما با یک کوتوله سیاسی متوهم با ذهن استبدادی روبرو هستیم که دچار خودشیفتگی است، می خواهد جهان را به اندازه خودش کوچک کند، و برای این کار هر بازی ای می کند، دروغ می گوید، هر رفتار عنیفی انجام می دهد و انسانی بی ارزش است که موجب شرمساری ملت ما می شود.
آقای فرجامی عزیز!
در پایان نوشته تان گفته اید« احمدی نژاد آنگونه که شما هر روز تکرار می کنید مشنگ نیست و ساختن چنین تصویر نادرستی از او به آن جهت خطرناک است که در نهایت باعث دست کم گرفتنِ این رقیب می شود. آنهم رقیبی که استاد حرکت با چراغ خاموش است و از اولین روز ریاست جمهوری، به فکر انتخاب در دور دوم بوده است و تا به حال هم با کارهایی که بعضی از آنها ذکر شد، چند میلیون رای قطعی برای خودش اندوخته است. شما چطور غیر از این فکر می کنید؟!» من غیر از این فکر می کنم، چون غیر از شما هستم. اما من همیشه در حوزه سیاست به رابطه میان انتخاب و آزادی معتقدم. احمدی نژاد با استفاده از پول ملت، قدرت موجود و بازی با افکار عمومی تلاش می کند تا زمان بیشتری برای اجرای بازی خطرناک داشته باشد. حالا او در شرایطی است که هر روز ممکن است تصور کنیم که به ساعت صفر نابودی او و کل کشورمان نزدیک می شویم، از طرفی اگر فتنه هایی را که برانگیخته است و خونی که از عاشقان ریخته است هم به حساب نیاوریم، و برخورد جهان با او را قطعی فرض نکنیم، در داخل کشور، برآنم که آن که در آینده پیروز خواهد شد، مسلما کسی نیست که حق بیشتری با اوست، بلکه حق باضافه عقل باضافه پول و امکانات باضافه سرمایه ملی بزرگی به نام ملت دخیل است که بتوان احمدی نژاد را از صحنه خارج کرد. اگر بی عمل، بدون هیچ تلاشی بنشینیم و با کوچکترین فشاری جا بزنیم، او خواهد ماند و نه تنها جهان را به آشوب می کشد، بلکه حکومت، ایران و خودش و ما را هم نابود می کند. اگر قرار است ساکت بنشینیم و هیچ کاری نکنیم، متاسفانه سرنوشت تلخی در انتظار ماست. تلخ تر از آنچه در این دوسال و نیم دیدیم.

پایان سخن اینکه، گمانم بر این نیست که این گفتگو برای دفاع شما از احمدی نژاد باشد، هم در نوشته های تان و هم در نانوشته های تان این نظر معلوم است و مشهود، اما شرح این هجران و این خون جگر را گذاشتن به وقتی دگر، شرط عقل نیست. اگر پاسخی در مقابل نوشته من دارید، بنویسید تا شاید این گفتگو موجب خیری برای دیگران نیز بشود. آخرین کلام این که من طنز نویس هستم، گمان من این است که بهتر است در این وضع طنز نویس هم باقی بمانم و متاسفانه احمدی نژاد یکی از بهترین سوژه های طنز دنیاست، امیدوارم او زودتر تمام شود تا من به کارهای اساسی و مهم خودم بپردازم.
ابراهیم نبوی، بروکسل، 29 مهر 1386

مقالات | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/332

Comments

نتیجه اخلاقی: احمدی نژاد نه تنها مشنگ بلکه ملنگ نیز هست.

Posted by: ایرانی at October 22, 2007 05:02 AM

بسیار عالی بود - ممنون از وقتی که گذاشتی

Posted by: Hamed at October 22, 2007 04:33 AM

داور عزيز براي اولين بار منطق‌تان را كمي سست يافتم...
حالا قسمت‌هاي مربوط به فرجامي به من مربوط نيست و به خود او برمي‌گردد و حتما توضيح خواهد داد. اما در مورد بند "ر" از بخش دو: گفته‌ايد «برنامه او برنامه یک رهبر بود. تغییر سیاست خارجی، تغییر معادلات جهان، قبضه کردن قدرت در داخل، معامله با جهان و یا رفتن به سوی تنش جهانی...»
تصويري كه از احمدي‌نژاد داريد كمي تعجب‌برانگيز است! يعني از شما بعيد است! ببينيد اصلا ايشان در حد اين حرف‌ها نيست و اين برنامه‌ها كه گفتيد هرگز در مخيله‌اش هم نمي‌گنجيده. آرمان‌هاي آقاي احمدي‌نژاد از حد معروفيت، مورد توجه واقع شدن و با فلان رييس جمهور عكس گرفتن و ... كه خودتان بارها به درستي و ظرافت به آن اشاره كرده‌ايد فراتر نمي‌رود. منتها زيركي ايشان در اين جاست كه از مجموعه شرايط به بهترين نحو براي تامين همين اهداف استفاده مي‌كند. وگرنه معادلات جهاني و عدالت و ايدئولوژي چپ و چه و چه و حتي اصول اسلام و عدالت و محرومين نه اهميتي براي ايشان دارد نه اصلا از آنها سر در مي‌آورند.زرنگي آقاي احمدي نژاد در اين جاست كه بدون بهره داشتن از حداقل شرايط حتي يك مدير ميان رتبه، رييس جمهور كشوري به وسعت و جمعيت ايران شده‌اند و بيش از دو سال است كه اين سمت را حفظ كرده‌اند و ...

Posted by: amin at October 22, 2007 04:22 AM

Post a comment




Remember Me?