یکشنبه 25 شهریور 1386
یکشنبه 25 شهریور 1386
زندگی شاید، مردی باشد که در انتهای خیابان سخنرانی می کند
و هر روز با میکروفون مشکلات همه پابرهنگان را حل می کند
و ما هر روز بیشتر حل می شویم
آن مرد یک کتاب بزرگ حل المسائل دارد
که در آن همه مشکلات حل شده است
و فقط باید بگوید یا باب الحوائج...
و لای حل المسائل را باز کند
و هر روز مسائل ما را با آن حل کند.
دیشب، در فاصله رخوتناک دو سخنرانی
یک مرد پستچی مشکلاتش را خودش حل کرد
پزشکی قانونی گفت: مرد پستچی دیگر مشکلی ندارد
مرد پستچی دیگر وجود ندارد
مثل صفرهای اسکناس ما
که قرار است دیگر وجود نداشته باشد
مشکلات ما حل می شود
ما صفرهای اضافی را از اقتصادمان پاک می کنیم
گوجه فرنگی سه تومان می شود
و با دو تومان مرغ می خریم
و با صدهزار تومان صاحب خانه می شویم
و دیگر هیچ مشکلی نداریم
هزار تومانی های کثیف و فاسد به زباله دانی گذشته می روند
و نور به زباله دانی امروز می تابد
دلارهای ما تبدیل به نور می شود
و کارمندان با نور کار می کنند
و همه چیز را با نور به ما می فروشند
نوری که از هاله نور بر تمام شهر می تابد
و ما همه مان چراغ قوه می شویم
با نور زندگی می کنیم.
در فاصله رخوتناک دو سخنرانی
45 نفر از اراذل و اوباش شهر به زندان رفتند
و 7 نفر در ماهان بالای طناب آویزان شدند
و یک نفر در بندرعباس مرد
در مشهد چهار نفر دیگر به دست های شان نیاز ندارند
سردار گفته است: مرگ بر فیلم های سینمایی خشن
او گفته است: فیلم های سینمایی خشن را تماشا نکنید
او گفته است: تلویزیون ها را خاموش کنید و به خیابان بروید
و صحنه های لطیف مردان آویخته را در خیابان ببینید
ما شما را آویزان می کنیم تا آرام شوید
آه! چقدر ما خوشبختیم
ما به سوی نور حرکت می کنیم
و آینده پر از نور است
دیروز از عراق وبا وارد کردیم
و به جای آن نفت را به لبنان صادرکردیم
کنسرت پری زنگنه را حزب الله به برلین صادر کرد
تا کنسرت سامی یوسف را از لندن وارد کند
هاله نور از صبح تا شب در حال تابیدن است
مرد نورانی کوچک می خواهد در تمام جهان رفراندوم برگزار کند
و ما همه صندوق های مان را به جهان صادر می کنیم
تا خودمان رفراندوم برگزار نکنیم
ما بدون رفراندوم هم خوشبختیم
مرد نورانی گفته است: همه به هم لبخند بزنید
و مهدی کروبی که همیشه عصبانی است
به مرد نورانی که همیشه فریاد می زند
گفته است که در سال 88 او را خواهد دید
ما همگی اگر زنده بمانیم در سال 88
سر کوچه می رویم
تا آنها را ببینیم و همه مشکلات مان حل شود
پیش از آن که تانک ها بیایند
پیش از آن که مثل مرد پستچی
مشکلات مان بر طنابی آویزان شود.
و خودمان پیش از مشکلات مان حل شویم
نازلی احساس( معصومه مستشار)
این شعر بخشی از برنامه هفته گذشته « از این ستون به آن ستون» ابراهیم نبوی در رادیو زمانه بود.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/312