شنبه 24 شهریور 1386
شنبه 24 شهریور 1386
کابوس من، رویای توست
دشمن عزیز! کابوس شکست من، رویای پیروزی توست.
کابوس های ما گاهی اوقات رویاهای دیگران هستند.
کابوس زندگی
زنی در کنار خیابان خود را می فروشند
کودکی که دست هایشان را به سوی رانندگان اتوموبیل ها دراز کرده اند
جوانی که سرنگ را در گوشه کوچه در رگ دستش فرو می برد
پدری که در جیب خالی اش دنبال هیچ می گردد
کابوس هر کدام از ما زندگی دیگری است.
رویای آنروز
دستهایمان در دست یکدیگر بود
سرهایمان رو به آسمان بود و سرود پیروزی می خواندیم
در دست هایمان مسلسل ها غرش پیروزی را فریاد می کردند
پنجره ها باز بود و خلق خیابان را پرکرده بود
گلهای پیروزی می شکفتند و زمین زیر پای خلق آرام می شد
دشمنان خلق پیروزی سرخ ملت را در می یاقتند، عجب رویایی بود!
کابوس همانروز
دست های کثیف شان را در دست هم گرفته بودند.
با دهانهای گشادشان عربده می کشیدند و قهقهه مستانه می زدند
مثل دیوانگان اسلحه ها را رو به آسمان شلیک می کردند
عقده ای های عوضی در خیابان می رقصیدند
لگد به زمین می کوبیدند و صدای پایشان مردم را دیوانه می کرد
او را مظلومانه گرفتند و دهانش را پر از خون کردند، عجب کابوسی بود!
کابوس پیشرفت
براي اينكه از شر روستا راحت بشويم به شهر آمديم و گرفتار اتوبوسها و متروهای ي شلوغ شديم.
براي اينكه از شر اتوبوسها و متروهای شلوغ راحت شويم ماشيني خريديم و در ترافيك گير كرديم.
براي اينكه از شر ماشين راحت شويم، كارهايمان را با تلفن انجام داديم و گرفتار زنگ های مدام و آزاردهنده تلفن شديم.
براي اينكه از شر تلفن راحت شويم، از اينترنت استفاده كرديم.
تاریخ اختراعات و اکتشافات، تاریخ اختراع ماشینهای تازه ای است که ما را از شر ماشین های قبلی نجات می دهد و گرفتار ماشین های تازه می کند.
رویاهای وحشتناک
هیتلر و استالین مردانی بودند که برای بسیاری از مردمان حسرت دیدارشان را داشتند. اما همین ها وقتی شب ها به خواب گروهی دیگر از مردم می آمدند کابوس تلخ زندگی آنان بودند.
خاطره
کابوس های امروز ما به خاطره تبدیل می شوند.
سرنوشت بشر
چطور ممكن است كه يك انسان هم عاقل باشد و هم بالغ و در عين حال به آينده بشر اميدوار باشد؟
این متن بخشی است از برنامه هفته گذشته « از این ستون به آن ستون» ابراهیم نبوی در رادیو زمانه، این برنامه را از رادیو زمانه، اگر دوست داشتید گوش کنید.