جمعه 9 شهریور 1386
جمعه 9 شهریور 1386
یک اتاق پرازرنگ
سفید رنگ آرامش است، اگر در اتاقی با رنگ سفید بمانی از فرط آرامش دیوانه می شوی.
سیاه رنگ جدی است، اگر در اتاقی با رنگ سیاه بمانی از فرط ناامیدی دیوانه می شوی.
![]()
قرمز رنگ جذاب و گرم است، اگر در اتاقی با رنگ قرمز بمانی از فرط هیجان دیوانه می شوی.
زرد رنگ زندگی است، اگر در اتاقی با رنگ زرد بمانی از فرط اضطراب دیوانه می شوی.
.... اصولا اگر زیاد در اتاق بمانی دیوانه می شوی، زیاد هم ربطی به رنگها ندارد.
![]()
زیر لایه رنگ ها
موهایش را طلایی کرد
لبهایش را قرمز تند
زیر چشمش را سبز کرد
روی گونه اش را کرم صورتی مالید
تا توانست خودش را زیر رنگها پنهان کرد.
جعبة مداد رنگي
هر روز نقاشي ميكرد. همة مداد رنگيها تمام شد جز رنگ سياه و رنگ سفيد.
![]()
سفید و سیاه
در جعبه مداد رنگی اش فقط دورنگ بود، سفید و سیاه. سالها بعد سیاستمدار بزرگی شد.
در آن جعبه رنگی
مداد قرمز اول از همه عاشق شد و با یک مداد آبی آسمانی ازدواج کرد.
مداد نارنجی هم درگیر یک عشق شکست خورده شد، این اواخر همیشه رنگش زرد بود.
مداد سبز ترجیح می داد همیشه خوشحال باشد، بالاخره با یک مداد شیک بنفش آشنا شد و با هم زندگی مشترک شان را روی یا تابلو شروع کردند.
مداد قهوه ای اگرچه همه جا به درد می خورد، اما هیچکس او را انتخاب نمی کرد، آخر سر با یک مداد مشکی کهنه ازدواج کرد.
![]()
.... اما مداد سفید، همیشه پاک ماند، حتی یک بار هم کسی دست به او نزد و سرش را نتراشید. وقتی می خواستند جعبه مداد رنگی را دور بیندازند، مداد خاکستری در عزای مداد سفید تا آخر عمر سیاهپوش شد.
این نوشته بخشی است از برنامه دیروز من در رادیو زمانه، از این ستون به آن ستون، هر هفته پنجشنبه ها از رادیو زمانه.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/297