دوشنبه 5 شهریور 1386

بالاترین: دیگی که برای من نجوشه، بذار کله سگ توش بجوشه

مشکل بالاترین چند روز قبل حاد شد. درست یک هفته بعد از یک سالگی بالاترین و درست در همان زمانی که همه رسانه های ایرانی دچار بحران می شوند. به این فکر کرده اید که چرا ما ایرانی ها در کارهای دسته جمعی مثل همکاری رسانه ای معمولا تا آنجا به بحران با هم می رسیم که گروهی جمع را ترک می کنند و ترجیح می دهند کوتاه نیایند و جمع را ترک کنند و از داشتن رسانه ای بزرگتر محروم شوند تا رسانه ای برای خودشان داشته باشند.
digg.jpg
این تقریبا یک تجربه بیست بار تکرار شده من است که در همشهری، حوادث، گزارش فیلم، گروه جامعه و توس، رادیو دویچه وله، تلویزیون صدای آمریکا، بی بی سی و روزآنلاین اتفاق افتاده است. همیشه بعد از یک سال همکاری یا من یا یک گروه از همکاران به بحران کاری می رسند. حتی در مورد رسانه ای که 60 سال سابقه دارد، شما چون ایرانی هستید با مشکل مواجه می شوید. من می خواهم چند موضوع را برای دوستان بالاترین بنویسم.

مدتی قبل یکی از دوستانی که جزو چند نفر انگشت شمار آفرینندگان اینترنت فارسی است، به من می گفت که دموکراسی برای ما ایرانی ها همیشه به بحران می رسد، من به بالاترین اشاره کردم و به او گفتم که بالاترین این تجربه را با موفقیت پشت سر گذاشت، گفت: صبر کن، هنوز یک سال نشده است. صبر کن تا چند ماه دیگر تق این هم درمی آید. وقتی دیدم که یک هفته بعد از آن همه تقدیر و تشکر و خود- کارت پستال- فرستادن های دوستان و کانادا بازکردن های عزیزان دست اندرکار بالاترین به مناسبت یک سالگی، یک باره سروصدای ای دیکتاتور حیاکن، بالاترین رو رها کن، درآمد یاد حرف های آن دوست افتادم. گفتنی ها البته که کم نیست، اما همین چند نکته را بس است برای قبیله ای:

1) ساختن دیگی به نام بالاترین بی تردید یک خدمت بزرگ به دموکراسی ایران است، منظور از دموکراسی در اینجا برای من دسترسی به اطلاعات است، دسترسی به اطلاعات برای استفاده و داشتن جایی برای عرضه اطلاعات، بالارفتن دسترسی یعنی دموکراسی. امیدوارم سازندگان اولیه این دیگ محترم، روزی پاداش مادی و معنوی خودشان را بگیرند. امیدوارم عقل مادی شان آنقدر باشد که بتوانند از این رنج و نبوغ و کار فشرده ای که کرده اند، ثروتمند شوند و روزبروز آن را توسعه دهند و امیدوارم تنگی چشم و حسادت رقبا و بد دلی ذاتی ما ایرانیان، باعث نشود که به جای اینکه ما کمک کنیم تا آنها روزبروز پیش تر بروند، نشود که جلوی پای شان سنگی بیندازیم و کاری کنیم که تجربه بالاترین هم مثل بسیاری از تجربه های دیگر با استقبال خوش و بدرقه بد، بدل به متوسطی شود که نه نامی از آن دربیاید و نه نانی. می گویم نان، چرا که معتقدم بزرگترین مصیبت تولید کننده پیام و رسانه در ایران این است که بلد نیست در سیستم ایرانی از کارش پول دربیاورد. یا بلد نیست، یا آن که بلد است دیگران حاضر نیستند سهم شان را از بهره ای که می برند بپردازند. همین می شود که مملکت ما پر است از رسانه های بسیار پرطرفداری که پس از طی دوره ای درخشان سقوط می کنند و حتی ورشکست می شوند و حتی هزینه نگهداری رسانه را هم ندارند. شاید به این دلیل که ما هنوز نمی فهمیم یا نمی پذیریم که حق مولف را باید پرداخت، و تا این هست روشنفکر و کارکن رسانه ای در کشور ما مستقل نمی شود.

2) بالاترین با سرعتی بسیار با اقبال مواجه شده، حالا باید خانه تکانی کند، باید این رشد کمی را تبدیل به رشدی کیفی کند، باید پول جمع کند و ساختاری متناسب با رشد فراهم کند و بتواند برای کارکنانش دستمزد بدهد، باید سهامش را بتواند بفروشد، باید بتواند آگهی جذب کند، باید برنامه رشد دائمی داشته باشد، و این نمی شود مگر به اتکای پول حق استفاده. شاید الآن یک بازاریاب خوب، یک مدیرمالی خوب، یک تبلیغاتچی خوب، مشکل بالاترین را حل کند. ولی باید روزی این بالاترین موسسه ای شود که به میزان کلیک خوردن ها، به میزان استفاده شدن درآمد داشته باشد. در رسانه اگر شما اثرتان را به کالای قابل تبدیل به پول نکنید، نابود می شوید. بالاترین باید این کار را بکند. بالاترین حتی نباید برای اینکه اول کار است، دست پائین را بگیرد، رسانه پرطرفدار باید پول خوب بگیرد و دائما رشد کند، فردا نسل بعدی رسانه از راه می رسد، اگر شما در این گذشت سریع زمان پولتان را درنیاورید، دیگر نمی توانید این کار را بکنید. موضوع پول بسیار مهم است. ما ایرانی ها چون مهم ترین منبع درآمدمان دولت( نفت) بوده، همیشه در مورد پول مصیبت داریم. بلد نیستیم پول بگیریم. بالاترین اگر نتواند پول جمع کند، می میرد.

3) منظور من از دموکراسی در اینجا مشخصا آزادی بیان است. آزادی بیان یک موضوع دو سویه است، از یک سو آزادی است و از یک سو مسوولیت. تقریبا همه کسانی که در بالاترین حضور دارند، اسامی غیرواقعی دارند، و این یعنی که اگر خودشان نخواهند همیشه می توانند زیر بار مسوولیت نروند. این یک مشکل یا انتقاد نیست، این یک مشخصه است. حواس مان باشد، آدمی که با مشخصات مجازی در دنیای مجازی- که قطعا مشکلات حقیقی او را به سوی نام مجازی برده است- زندگی می کند، همیشه می تواند مسوولیت نپذیرد. و برای کسی که مسوولیت نمی پذیرد، همیشه قدرت تهدید و تحدید آزادی دیگران وجود دارد، او می تواند پنهان شود، توهین کند، اتهام بزند، تقلب کند و هزار کار دیگر، این یک محدود کننده است که هیچ راهی برای گریز از آن نیست.

4) آزادی بیان برای ما ایرانی ها یک وضع پارادوکسیکال است. وزارت ارشاد اسلامی ما تولیدکنندگان فارسی زبان را در هر حال از همان میدان بهارستان کنترل می کند. کتاب شما فقط وقتی می تواند به معرض خوانندگان برسد که در تهران چاپ شود، در غیر این صورت شما در محدوده 500 یا 1000 نسخه دفن می شوید، تولید کتاب و نشریات در بیرون ایران هرگز نه موفقیت مادی پیدا می کند و نه موفقیت معنوی. یک بار خبرنگاری از من پرسید: چرا طرفدار خاتمی هستی؟ گفتم: چون در زمان خاتمی می توانم کتابم را در ایران چاپ کنم. به نظر احمقانه می رسد، ولی من اگر کارگردان سینما بودم، همین که در یک حکومت بتوانم فیلمم را بسازم، برای تحمل آن حکومت کافی بود. در اینترنت وضع بمراتب دشوارتر است. البته که ایرانیان بسیاری که در نقاط پراکنده در جهان زندگی می کنند، مشتریان مهمی برای اینترنت هستند، اما مقصد و هدف ایران و مصرف کننده داخلی است. همین موضوع اولین تهدید برای رسانه ای مانند بالاترین یا هر رسانه اینترنتی است. دولت از راه دور ما را کنترل می کند، من اگرچه در بروکسل امنیت دارم، ولی وقتی در تهران و تبریز و شیراز خوانده نمی شوم، چه اهمیتی دارد؟ البته فیلتر شکن ها، فهرست های ئی میل و راههای دیگر دسترسی مهم است، اما مهم تر از همه این است که شما بتوانید در ایران خوانده شوید. این یعنی مشتری بسیار بیشتر. ساده بگویم که موفق ترین کاست موسیقی لس آنجلس 20هزار تیراژ دارد و یک کاست موفق در تهران 1.5 میلیون تیراژ. همین است که ما خودمان را سانسور می کنیم. هم برای خوانندگان مان و هم برای کسانی که از ایران با ما همکاری می کنند. بالاترین باید همیشه تلاش کند در ایران مورد استفاده باشد، البته این موضوع با آزادی بیان کاملا معارض است، و ناسازه ما هم همین است.

5) آزادی بیان برای برخی از ما ایرانی ها معنایی جز آزادی بیان به معنای دقیق کلمه دارد. دوست من به این دلیل که در بالاترین به اعتقادات او توهین می شد، تصمیم گرفت که از بالاترین برود، چون معتقد بود که کسی حق ندارد به اعتقادات دینی اش توهین کند. شاید پذیرش این موضوع برای بسیاری از دوستان سخت باشد که اصولا آزادی بیان، یعنی داشتن آزادی برای توهین به هر موضوع مقدسی روی زمین. و شما نمی توانید بخاطر اینکه اعتقاد دارید که امام شما یا درخت آن دیگری یا درویش آن یکی یا مجسمه آن یکی مقدس است، به همین دلیل من حق ندارم کاریکاتور آن را بکشم. دقیقا به همان دلیل که شما حق دارید حجاب داشته باشید، خواهر من حق دارد حجاب نگذارد. دقیقا به همان دلیل که شما می توانید معتقد به چیزی باشید که از نظر من نادرست است، من حق دارم آن چیزی را که شما به آن اعتقاد دارید مسخره کنم و این عین آزادی بیان است، اما، همیشه سیاست محدوده آزادی را می بندد، گاهی اوقات شما به این دلیل که می دانید ممکن است شبکه تلویزیونی تان را منفجر کنند، فلان فیلم را علیه کلیسا پخش نمی کنید، این یک روش سیاسی است، اما لطفا اسمش را آزادی بیان نگذاریم. من حق ندارم به شما اتهام دزدی بزنم، وقتی شما دزد نیستید، اما من حق دارم با تمام کلمات هجوآمیز شما را توصیف کنم، شما هم می توانید همین کار را با من بکنید. مرز توهین به اشخاص با شوخی با اعتقادات مرزی است دشوار و مهم، ممکن است بالاترین مجبور باشد که جلوی آزادی بیان را به دلیل سیاستی بگیرد، اما اگر کسی بگوید من تحملش را ندارم که به اعتقاداتم توهین شود، به او باید بگوئیم که بهتر است برود در جایی که آزادی بیان وجود ندارد، زندگی کند، چرا که او حق ندارد اعتقاد خودش یا همه مردم را تحمیل کند. البته که مواردی در قوانین هر کشوری وجود دارد یا در حقوق بشر وجود دارد که توهین به آنها در تزاحم با آزادی بیان است، مثل توهین های نژادی و ورود به مسائل خصوصی فرد و توهین های جنسیتی و غیره که مورد به مورد مصداق آن باید مشخص شود.

6) بالاترین یک رسانه دموکراتیک است، این رسانه با منش و کنش ما ایرانیان یگانه نیست. ما ایرانیان تحمل آزادی را نداریم، ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم چون یک حکومت مذهبی برما حاکم بوده به همه افراد مذهبی اهانت کنیم، ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم که آزادی های دیگران را نقض کنیم. ما ایرانیان به خودمان حق می دهیم که براحتی دروغ بگوئیم، چون همیشه تحت سانسور بودیم. ما ایرانیان به شکلی عجیب و غیرمنطقی با هر رئیسی در هر حال دشمن هستیم. حتی اگر آن رئیس دموکرات ترین موجود دنیا باشد و حتی اگر یک ماه قبل به ریاست انتخابش کرده باشیم. حتی اگر بدانیم که اشتباهی هم کردیم، نمی توانیم صبرکنیم تا چهار سال بگذرد، سعی می کنیم همین فردا هم اگر دست مان می رسد کودتا کنیم، تحمل اشتباهات خودمان را هم نداریم. به نظر من بالاترین در حال حاضر به نقد بسیار نیاز دارد، اما در کنار آن به همراهی و همکاری هم نیاز دارد، مگر چند رسانه آزاد داریم که به این راحتی با چیزی که با این همه زحمت ایجاد شده و خودمان کلی برایش وقت گذاشتیم، برخورد می کنیم.

7) بالاترین داستان ساق گل نازک نیما را دارد که به جانش کشته ایم و به جانش آب دادیم، نباید بگذاریم که بشکند، در این شکستن دریغی تلخ است.

من به عنوان یک کاربر بالاترین و معتاد اووردوز شده آن، آماده ام که برای ماندن و بهتر شدن بالاترین هر کاری که مصلحت است بکنم. حتی از اون نظر!

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/294

Comments

سلام جناب اقای نبوی ..مطلبی که میخوانید کامنت نیست بلکه نوشته ای است در باره گفتگو ..در واقع هر بار که یاد فرصتهای از دست رفته خود میافتیم دچار الو گرفتگی والتهاب میشویم موضوعاتی به ذهن جاری میشود دوست داشتم این نوشته را بخوانید ..از حوصله شما متشکرم ..

درست است که اقای خاتمی بنیانگذار گفتگو هستند ..ومیخواهند که بر همین شیوه واساس هم حرکت کنند ..ولی گفتگو نیز تعریفی دارد و شرایطی را میطلبد... اولین شرط گفتگو وجود دو نفر یا دو گروه است دوم انکه هر دو گروه بتوانند صحبت کنند یعنی گفت و گو ...بنابراین اگر فقط یک نفر بخواهد صحبت کند ودیگری همیشه محکوم به شنیدن باشد گفتگو حاصل نشده است وبنابراین برای انکه گفتگو حاصل شود بایستی طرفی که محکوم به شنیدن میشود برای تحقق امر گفتگو ایستادگی کرده و با فشاری کند واز این حد اقل شرط گفتگو که شنیده شدن نیز میباشد عدول نکند وبرای تحقق ان مقاومت کند وبافشاری کند .....حال سوال اینست که چه زمانی اقای خاتمی برای تحقق این حد اقل شرط بافشاری کرده اند و یا مقاومتی نموده اند...؟؟ اگر روشی که در عالم عینی وحقیقی ایشان به کار میبرند ..اگر در دیگر نقاط جهان که دمکراسی نیز برقرار است به کار برده شود ..یعنی فقط کوتاه امدن وادب داشتن وصبر کردن وتماشا نمودن گاهی زیر زبانی اعتراضی کردن ..بعد خاموش شدن ودر نهایت فقط شنیدن انچه طرف مقابل میگوید ..مطمئن باشید که در همان امریکا واروپا وفرانسه وانگلیس بیدا شدن گروهی چون احمدی نزادها وگروه حاکم وگروه فشار انچنان دور از ذهن نیست .... در امریکا نیز اگر هر طرف از دوگروه رقیب تا این اندازه که اقای خاتمی اوانس میدهند به دیگری اوانس دهد مطمئنا بعد از مدتی کشور یک قطبی خواهد شد ..در فرانسه در انگلیس در المان نیز وضع چنین است ....من به عنوان یک ایرانی عاجزانه از اقای خاتمی ودیگر پیروان ایشان که روش اینچنینی دارند تقاضا میکنم تجدید نظری در روش خود بکنند ... واقعا خواهش میکنم بدون تعصب به اعتقادات خود ( چون تعصب به عقاید خویش در واقع زالوئی است که خون انسان را میخورد وهمچون خوره انسان را نابود میکند)..کمی.. تامل کنید ..بایستید فکر کنید ...

Posted by: مینا مرادی at August 30, 2007 07:59 PM

نمیدانم یادتان هست یا نه؟اقای احمدی نژاد فرمود ایرانیان بهترین مردم دنیا هستند.
این ها خاطرات من به عنوان یکی از بهترین مردم دنیاست.دوستانی که در شهرهای خوب ایران مثل لندن-هامبورگ- پاریس –لس آنجلس –استکهلم زندگی میکنند این ها سیاه نمایی اعلام خواهند کرد ولی تنها اغراق ای نوشته در این است که حوادث یک هفته در یک روز جمع آوری شده اند.

یک روز از دفتر خاطرات یکی از بهترین مردم دنیا
صبح با صدای زنگ از خواب میپرم .هشت وریع است البته ساعت من که یکی از بهترین مردم دنیا هستم ساعت عجیبی است باید زنگس را روی هشت ونیم تنظیم کنی تا هشت وربع زنگ بزند .تازه هشت وربع که زنگ میزند ساعت هشت وبیست دقیقه است
دست ورویم را میشویم مثل همیشه-شیر آب باز هم چکه میکند.نمیدانم چرا بهترین مردم دنیا آنقدر درامد ندارند که شیر آبشان را عوض کنند.البته شیر آب خانه شان را!
لباسهایم را میپوشم.مثل همیشه وقت خوردن صبحانه ندارم.پسر کوچکم میخواهد از تلویزیون مردم بد دنیا کارتون ببیند .برق میرود.
بالاخره از خانه خارج میشوم باید دوتا کوچه را دور بزنم.بهترین مردم دنیا از ترس بهترین دردهای دنیا ورودی کوچه را در گذاشته اند.قفل بهترین در دنیا هم همیشه گیر میکند.زیر پایم را نگاه میکنم .یکی یک تف گنده انداخته آنجا.دوقدم جلوتر یکی دیگر از بهترین مردم دنیا تمام مخاط بینی اش را ریده کف خیابان.حالم بد میشود.
سر چهار راه میرسم.جلوی نانوایی دعواست.دوتا از بهترین مردم دنیا همدیگر را میزنند.بقیه هم تماشا میکنند.نمی دانم دعوا سر نوبت است یا یکی از بهترین مردم دنیا زیادی به دیگری نزدیک شده
بی تفاوت منتظر تاکسی هستم .مردم تماشا میکنند
سر چهار راه بعدی مراسم اعدام است . مردم تماشا میکنند
تاکسی ها دیگر مسافر غیر در بستی سوار نمیکنند.زنده باد کارت سوخت
در عرض ده دقبقه هفده تاکسی خالی از خیابان رد میشوند.اخری سوارم میکند. یادم هست یهترین راننده گان دنیا به بهانه ممنوعیت دو مسافر روی صندلی جلو کرایه را زیاد کردند .یک نفر دیگر روی صندلی جلو مینشیند.
بوی دهن یکی از بهترین مردم دنیا که کنارم نشسته حالم را به هم میزند.پیاده میشوم هرچه باشد دیگر رسیده ام به یکی از اصلی ترین خیابانهای شهر.پر مسافر
یک ربع بعد دوباره سوار شده ام.بین دوتا از بهترین مسافرین تاکسی دنیا که فرق تاکسی با کاناپه منزلشان را نمیدانند له میشوم.یکی از مسافر ها سر کرایه با راننده دعوایش میشود.
بهترین راننده دنیا به کسی حق تقدم نمیدهد.دیگران هم به او.
آن سوترپلیس ماشینی را متوقف کرده.پشت شیشه عقبش سایه بان کوچکی زده.مسافر است.کم شدن دید شیشه عقب جرم است
.ماشین دیگری رد میشود تمام شیشه عقب را یک یا پارچه بزرگ سبز یا مهدی پوشانده است.رد میشود
بالاخره در مغازه میرسم.
سه قفل مغازه را یکی یکی باز میکنم.قفل لعنتی زمستان از سرما به دستم می چسبید.حالا داغ شده.حضرات به جای تاریخ- جغرافی را عوض کرده اند.
وارد مغازه میشوم.صدای دزدگیر بند دلم را پاره میکند.یادم رفت .هول میشوم.باطری دزدگیر ایراد دارد.
بعد از کلی تقلا خاموشش می کنم
آب را باز میکنم .شیر صدا میکند.گاهی آب می آید اما گل آلود است قطعی آب دیشب کار خودش را کرده
کتری برقی را پر آب میکنم.روی آب چرب است.
برق میرود.
برق می آید
با بهترین مشتری دنیا دعوایم میشود راستش را میگویم.مثل آب خوردن دروغ میگوید.بامشتری بعدی دعوایم نمیشود مثل آب خوردن دروغ میگویم.آبی به سر ور رویم میزنم وموهایم باید کوتاه شوند
آرایشگاه روبرویی را پلمپ کرده اند.

سری به اینترنت میزنم. بهترین رییس جمهور دنیا مراظب است گمراه نشوم نروم جهنم!
همه صفحه های خبری فیلتر شده حتی بازتاب خودشان هم.
تلفن زنگ میزند با بهترین همسر دنیا حرفم میشود
تلفن زنگ میزند با بهترین مادر دنیا حرفم میشود
جنگ بهترین زنان دنیا تمامی ندارد
تلفن زنگ میزند با بهترین مشتری دنیا حرفم میشود
جنگ بهترین مردم دنیا تمامی ندارد
میروم سیگار بگیرم.پنجاه تومان کشیده بالا.دیروز هم پنچاه تومان-پریروز وپس پریروز هم
یک هفته نشده ار نهصد تومان رسید به هزار ودویست تومان .یادم هست سال قبل از ششصد تومان آمد روی نهصد تومان.در آمد من ثابت مانده...باید سیگار را ترک کنم.
جلوی مغازه دوتا راننده تاکسی که ول می گشتند ماشین هایشان را کوبیده اند به هم
سر جمع بیست هزار تومان خسارت ندیده اند. اما راه را بند آورده اند .دعوا میشود.مردم تماشا می کنند
.
مشتری می آید .چرک صورتش را با همه صابون های عالم نمیشود شست
مغازه بو میگیرد.فکر کنم آنقدر برای سیر کردن شکم زن وبچه میدود که فرصت حمام ندارد.
بوی پهن میدهد.
دلم برایش میسوزد.از دست مزدم کم میکنم.از مغازه بیرون میرود. سوار ماکسیما میشود.دلم برای خودم میسوزد
حوصله ام سر رفته .همیشه بین دو قطعنامه هسته ای بازار کساد است.جلوی در مغازه میروم.همه بهترین اصناف دنیا جلوی مغازه شان می پلکند.جیب بهتریم مردم دنیا خالیست
اتوبوس رد میشود البته از خیابان .فکر کنم هزار نفر از مردم دنیا اویزانش هستند.کمر بند هم نبسته اند.راننده گه دوسال از حضرت نوح کوچکتر است ماشین های دیگر را محل نمی گدارد
مشتری می آید.روی گوشی اس نوشته فنلاند اما چینی دست ساز است.برای حمایت از تولید کننده داخلی که ما تا حالا تولیداتش را ندیده ایم شصت در صد تعرفه وضع کرده اند.غیر قابل تعمیر است
چهار ده ساعت بردگی شکم تمام میشود.باید مرع وسیب زمینی ولپه بخرم.
سیب زمینی دوجور است.مال استان خودمان هفتصد تومان .پاکستانی پانصد تومان .
مرغ هم آنقدر آب خورده که شبیه بو قلمون شده .از خیر لپه هزارو پانصد تومانی هم میگذرم
سوار تاکسی میشوم.بهترین راننده دنیا صدای نوحه اش گوشم را کر میکند.
بیست وپنج تومان بیشتر میگیرد .همین راننده هفته پیش قادری گوش میکرد و صدایش هم همینقدر بلند بود
باقی مسیر را پیاده میروم.بهترین مردم دنیا را که سر هم کلاه میگذارند نگاه میکنم.از خطری که کشور را تهدید میکند بی خبرند.با خبر ها هم با شادی برای حمله آمریکا ثانیه شماری میکنند. .بهترین پلیش دنیا یک پیر ودختر را میگیرد پسری مزاحم دوست دختر خودش شده است!.آنطرف پلیس دارد خانومی را به قصد کشت میزند.معتادی چسبیده به جوانکی و از او پول میخواهد تا به شهرستانش برگردد!
چند دقیقه بعد پسر ودختر را می بینم هر کدام سویی میروند.بهترین پلیس دنیا خرج دارد.بهترین دانشجوی دنیا آبرو.یک مانتو فروشی را پلمپ میکنند.لباس های می فروخته که آدم را شکل آدم و ایرانی را شکل ایرانی نشان میدهد .ولی اینطوری نمی شود.اگر مردم آمریکا بدانندمردم ایران قهوه یاکوب وکوکا کولا می نوشند.پیتزا می خورند وبرخلاف همه مردم خاور میانه عربی آرایش می کنند.حجابشان زورکیست ومشکلی با فرهنگ غربی ندارند.مگر راضی به جنگ با ایران میشوند؟سردار ها اول باید این معضل را حل کنند.
سر دکه روزنامه فروشی میرسم.مردم روزنامه میخوانند.نمی خرند همانجا میخوانند.تیتر هفته نامه ها را میخوانم.
"اعتراف پدری که به دخترش تجاوز کرده بود- راز قتل فاش شد-خیانت منجر به قتل-قتل عام خانوادگی-قاتل بیست وپنچ نفر به دام افتاد"
نگاهی به روزنامه ها که حالا همه شان کیهانند میکنم.باقی را هم که شبیه کیهان نشده اند تا سر هفته می بندند.
قاضی سر دبیر را گاز میگیرد
هاله اسفندیاری خوش شانس است که بعد از براندازی نرم آزاد میشود.زهرا کاظمی براندازی سفت شده بود.
سر کوچه میرسم.دو کوچه را دور میزنم.وقت باز کردن در است.خدا کند با بهترین همسر دنیا حرفم نشود.

شهرام – از نام خانوادگی صرف نظر کردم-قصد ندارم به قصد تشویش اذهان عمومی بر اندازی نرم شوم

Posted by: shahram at August 30, 2007 01:30 PM

سلام آقاي نبوي عزيز،اين مطلبي كه مي خوام بنويسم خيلي ربطي به اين پست شما نداره ولي اگه مي شه لطف كنيد و به اين هم جواب بديد .
توي اين مطلبتون از آزادي بيان و عقيده گفتيد كه من هم كاملا اون رو قبول دارم ولي هميشه براي من يه سوالي بي جواب مونده كه چرا دولتهاي اروپايي و امريكايي نمي ذارند در مورد هولوكاست صحبتي بشه ؟ من اصلا به اين كار ندارم كه اين محمود نوري درست مي گه يا نه، ولي خيلي زور داره وقتي كه يه قانون تصويب مي كنند كه صحبت از هولوكاست جرمه !!!
مي شه لطفا در مورد اين موضوع يك كمي توضيح بديد كه به نظر شما آيا اين قضيه منافاتي با آزادي بيان داره يا نه ؟
از تمام مطلب جالبي كه مي نويسيد ممنونم

Posted by: مهدي at August 30, 2007 12:43 PM

داورجان عزیز!متوجه این هستی که بعضی مواقع گفته هایت با کارهایت همخوانی ندارد؟درمطلبی چندی پیش گفته بودی که وقت آن است که همدیگر را بیرحمانه نقد کنیم!پس ایمان دارم که از نقد من غمگین نمیشوی،داورجان!بندهای 5و6نوشته ات را یکبار دیگر بخوان .در درستی آن شکی نیست ولی،چگونه ادعای [آزادی بیان یعنی حق به زیر سوال بردن همه چیز وهمه کس ،حتی مقدسات]رامیکنی درحالی که خوددر تمام این سالهایی که در داخل وخارج قلم زده ای حتی یکبار این جسارت را نداشته ای که مقدس ترین نهادجمهوری اسلامی را به زیر سوال ببری؟خوب فهمیدی منظورم چیست،باور نمیکنم که بگویی به این نهاد اعتقادداری ویااساس آنرا مقدس میشماری!پس بگو دلیل این همه محافظه کاری -دراین مورد بخصوص-چیست؟نکند امید داری با روی کارآمدن خاتمی دیگری بتوانی بازگردی؟آقای داور !همشان نامت بنشین وقضاوت کن .تمام هجمه های هولناکت طی این سالیان متوجه شاخ و برگ بوده است .والحق هم خوب زده ای ونواخته ای،اما داور عزیز! چرا تبر به دست نمیگیری؟آیابراستی وقتش نرسیده است؟
درآخراینکه حتی اگر این کامنت را در متن نگذاری همین که خود آنرا بخوانی برایم کافیست.بیصبرانه منتظر پاسخ میمانم.

Posted by: بردیا.ب at August 28, 2007 02:23 PM

اصلاح فاضلاب مسجدجمكران،بركات سفررييس جمهوري به‌قم را نمودبيشتري داده‌است
قم ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۰۶/۰۶‬
داخلي. اقتصادي. مصوبات سفر. هفته‌دولت.

اصلاح فاضلاب مسجد جمكران، درتقارن ايام شعبانيه و هفته دولت، نمود عيني تري به نتايج سفر استاني هيات دولت به‌قم داده است.

به گفته مسوولان قم دولت نهم با اجرايي كردن مصوبات اين سفر، بسياري از طرح‌هاي قم را تحرك بخشيده كه از آن جمله مي‌توان به اصلاح فاضلاب جمكران، بازسازي بيمارستان شهيد بهشتي و اصلاح بافت‌هاي فرسوده اشاره كرد.

به‌گفته مديرعامل شركت آب و فاضلاب قم در طول سال‌هاي گذشته فاضلاب مسجد مقدس جمكران به نحو غيراصولي ازطريق تانكرهاي حمل فاضلاب جمع‌آوري ودربيرون از منطقه بدون نظارت مناسب تخليه مي‌شد.

عباس موسوي ادامه داد: در سفرهيات دولت به قم پنج ميليارد ريال براي اصلاح فاضلاب اين منطقه زاير پذير اختصاص يافت كه درحال حاضر عمليات اجرايي آن به اتمام رسيده است.

وي افزود: انتقال اصولي فاضلاب جمكران، حفظ مسايل زيست محيطي، رعايت بهداشت عمومي، جلوگيري از بروز بيماريها به ويژه در تابستان از نتايج اجراي اين طرح است.

وي بيان داشت: هم‌اكنون فاضلاب منطقه زاير پذير به‌صورت اصولي جمع‌آوري و به محل تصفيه خانه فاضلاب شهر قم انتقال يافته و براي آبياري فضاي سبز و جنگلي استان دوباره وارد چرخه مصرف مي‌شود

داور جان يه كم بخند . ببين ما تو چه جوك سرايي داريم زندگاني مي كنيم !

Posted by: baharenarenj at August 28, 2007 01:36 PM

آقا! بی زحمت این قسمت دوم رمان نذر رو که دو هفته پیش گفتید نوشتید کجا گذاشتید؟

Posted by: عشقی at August 28, 2007 09:24 AM

داورجان عزیز!گفته هایت با کارهایت همخوانی ندارد.درمطلبی چندی پیش گفته بودی که وقت آن است که همدیگر را بیرحمانه نقد کنیم!پس ایمان دارم که از نقد من غمگین نمیشوی،داورجان!بندهای 5و6نوشته ات را یکبار دیگر بخوان .در درستی آن شکی نیست ولی،چگونه ادعای [آزادی بیان یعنی حق به زیر سوال بردن همه چیز وهمه کس ،حتی مقدسات]رامیکنی درحالی که خوددر تمام این سالهایی که در داخل وخارج قلم زده ای حتی یکبار این جسارت را نداشته ای که مقدس ترین نهادجمهوری اسلامی را به زیر سوال ببری؟خوب فیمیدی منظورم چیست،باور نمیکنم که بگویی به این نهاد اعتقادداری ویااساس آنرا مقدس میشماری!پس بگو دلیل این همه محافظه کاری -دراین مورد بخصوص-چیست؟نکند امید داری با روی کارآمدن خاتمی دیگری بتوانی بازگردی؟آقای داور !همشان نامت بنشین وقضاوت کن .تمام هجمه های هولناکت طی این سالیان متوجه شاخ و برگ بوده است .وبحق هم خوب زدهای ونواخته ای،اما داور عزیز چرا تبر را به دست نمیگیری؟آیابراستی وقتش نرسیده است؟
درآخراینکه حتی اگر این کامنت را در متن نگذاری همین که خود آنرا بخوانی برایم کافیست.

Posted by: بردیا.ب at August 27, 2007 01:23 PM

Post a comment




Remember Me?