شنبه 3 شهریور 1386
شنبه 3 شهریور 1386
گفتند دیگر شعری نسرایم
یا بقول علی اصغر دیگر شعری درست نکنم
اما چگونه می شوند شعری نگفت
وقتی که گفته های دیگران
همچون لکه هایی بر جغرافیای دامنت می نشیند
و اگر پزشکی قانونی
که تنها موضوع قانونی زندگی ماست
تو را آزمایش کند، شاید
نتیجه مثبت آزمایش
پسری باشد که می تواند از طناب بالا برود
یا دختری که از چاله پائین برود
برای تو شعری می سازم
شعری که از ماست برای آنها
شعری است بی هیاهو درباره داشتن و نداشتن
گوربابای همینگوی، زنده باد تقوایی
و ناخدا خورشیدی که خدا نیست و قاچاقچی است
دیروز رئیس جمهور کوتاه ما
به دیدار رئیس جمهور دراز آنها رفت.
آنها الهام دارند و الهام آنها
می داند که بدون رشوه کارهای جهان پیش نمی رود
و ما الهام داریم و الهام ما
امیدوار است بدون رشوه کارها پیش برود
به آنها الهام می شود و وقتی الهام شد
کشوی میزشان پر از پول است
و به ما الهام می شود و وقتی الهام شد
صندوق ذخیره های مان خالی می شود
آنها هاله دارند و ما هاله داریم
دیروز هاله ما را آزاد کردند
و پیشانی هاله آنها همچنان نورانی بود
پیشانی هاله ما چروک خورده است
هاله نورانی آنها هفته قبل دستور داد
« ایران امن ترین جای جهان است»
و هاله ما دیروز جلوی زندان اوین
که امن ترین جای جهان است
در یک مصاحبه کاملا آزاد
و در حالی که چین های صورتش اضافه تر می شد
گفت: زندان خوب بود، بازجو خوب بود، همه چیز خوب است
هاله آنها دستگیر می کند و به سفر می رود
هاله ما به سفر می آید و دستگیر می شود.
آه! ما چه خوشبختیم
گاهی خوشبختی همان خمیازه ای است
که آنقدر می کشی تا دهانت جر می خورد
ما خوشبختیم چون هنوز خمیازه کشیدن
اگر در جهات اهداف دشمن نباشد
فعلا آزاد است
ما خمیازه می کشیم و به انتفاضه فکر می کنیم
ما انتفاضه داریم و آنها انتفاضه دارند
در انتفاضه آنان سنگ ها به سوی تانک پرتاب می شود
و در انتفاضه ما، سنگ ها
به سوی کسانی پرت می شود که آنها را بسته اند
و سگ ها و سنگ ها را رها کرده اند
آنها سنگ پرتاب می کنند،
چون چیزی دیگری برای پرتاب ندارند
ما سنگ پرتاب می کنیم،
چون همه وسایل را برای کشتن مردم داریم.
من در اخبار شنیدم که قرار است بزرگترین کارخانه تولید لباس را در اردبیل بسازند
و رئیس جمهور گفته است لباس های ما باید حرف اول را در دنیا بزند
او دستور می دهد که لباس ها حرف بزنند
او به جورابهای پاره دستور می دهد که علیه کفش های چرمی مستکبر قیام کنند
او نمی گذارد دست آمریکا از آستین پیراهن گوچی دربیاید
او خشتک شلوارهای فاق کوتاه دشمنان کشور را به جای کلاه روی سرشان می کشد
و کلاه گشادی که برای سر گرسنگان مناسب باشد بر سر آنان خواهد گذاشت
و به مردم خواهد گفت: کمربندهای تان را محکم ببندید تا مقاومت کنیم
و معلوم نیست، آنها از کجا حمله می کنند که ما باید کمربندهای مان را محکم ببندیم
و قرار است از این پس کسی پا توی کفش ما نکند
تا ما برای همه کسانی که می خواهند دوباره زن بگیرند، شلوار دومی بدوزیم
تا آنها شلوارشان دو تا شود
و وقتی دوباره ازدواج کردند
برای همه فاطی هایی که بخاطر بی چادری در خانه مانده اند
چادر های اردبیلی بدوزیم
و وقتی هر چه فاطی از هر چه خانه بیرون آمد،
بقیه در خانه بمانند
نازلی احساس( معصومه مستشار)
اول شهریور 1386
این شعر به عنوان بخشی از نوزدهمین برنامه « از این ستون به آن ستون» ابراهیم نبوی از رادیو زمانه پخش شد.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/291