سه شنبه 23 مرداد 1386
سه شنبه 23 مرداد 1386
بارها و توسط بسیاری از بزرگان خرد و اندیشه این موضوع که « چه باید کرد؟» نوشته شده است. البته گاهی هم کسانی که این موضوع را گفته اند، چندان هم خردمندان بزرگی نبودند، اما استیصال و یا سردرگمی سووال را به آدمی تحمیل و لاجرم آدم را به سوی پاسخ وادار و ناچار می کند. در بخش اول « چه باید کرد؟» موضوعات فراوانی مطرح شد که طبیعتا رفتن به دنبال این همه، جز سردرگمی بیشتر حاصل ندارد. فکر می کنم موضوع را به سووال زیر محدود کنیم.
آیا نظام جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است یا نه؟ و آیا این موضوع ما را به سوی شناختی کاربردی از رفتار سیاسی در آینده راهنمایی می کند؟ من فکر می کنم از چند راه به این موضوع می توان نزدیک شد:
اول: آیا مقصود ما از اصلاح نظام جمهوری اسلامی، تغییر آن و ایجاد نظامی دیگر است؟ اگر منظور چنین است، آیا معنی تغییر نظام سیاسی اصلاح است؟ به نظر من بسیاری از کسانی که معتقدند نظام جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است، منظورشان این است که نظام جمهوری اسلامی تغییر ناپذیر است. اگر منظور چنین نباشد، طبیعی است که وقتی ما سه سال قبل جمهوری اسلامی دیگری متفاوت با امروز داشتیم و امروز کشوری داریم که بسیاری از مشخصات آن شبیه سه سال قبل نیست، یعنی این نظام اصلاح پذیر است. معنی اینکه اصلاح پذیر است، این نیست که این نظام چنان خواهد شد که تمام آرمانهای ما یا بسیاری از مردم را برآورده می کند، بلکه منظور این است که این حکومت قابلیت بهتر شدن را دارد. به نظر من در این موضوع بحث نظری مفید نیست، چرا که بحث نظری نهایتا به ما اثبات می کند که در این حکومت هیچ تغییری ممکن نیست، در حالی که واقعیتی که در دوران اصلاحات و حتی در سالهای دولت هاشمی اتفاق افتاد، نشان می دهد که در همین جمهوری اسلامی به اشکالی کاملا متضاد زندگی جریان داشته است. جمهوری اسلامی از نظر نوع قانون و روابط ساختاری تغییری با ده سال قبل نکرده است، اما زندگی در آن به گونه های مختلفی صورت گرفته است. در همین جمهوری اسلامی ما دورانی را شاهد بودیم که تعداد زیادی نشریه روزانه در فضای نسبتا آزاد تولید می شد، و در همین جمهوری اسلامی شاهد بودیم که در یک روز 14 نشریه توقیف شد. در همین جمهوری اسلامی روزهایی را شاهد بودیم که زنان با آرایش غلیظ و حجابی که ربطی به حجاب نداشت، زندگی می کردند، و در همین کشور شاهد هستیم که در یک سال 1.5 میلیون نفر امر به معروف می شوند. به نظر من آنچه مهم است این است که این تغییرات رخ داده است و وقتی تغییری رخ داده است، یعنی این تغییر باز هم می تواند رخ بدهد.
دوم: آیا جمهوری اسلامی بعد از تجربه دوران اصلاحات خاتمی( به فرض این که چنین اصلاحاتی را قبول داشته باشیم) باز هم اجازه تکرار آن را می دهد؟ یک پاسخ این است که جمهوری اسلامی نه می خواست دوران اصلاحات رخ بدهد و نه تمایلی به تکرار آن دارد، اما مشکل این است که دولت حاضر که نتیجه رفتارش به بن بست رساندن کل نظام است، کشور را کاملا نابود می کند. حاصل همه توانایی اصولگرایان همین است که در وضع کنونی می بینیم. طبیعی است که این حکومت یا باید بپذیرد که جامعه دچار فروپاشی شود یا جنگ ایران را نابود کند یا انقلاب کشور را زیر و رو کند، که در هر سه صورت حکومت بازنده اصلی است، یا اینکه بپذیرد که نیروهای میانه رو و اصلاح طلب در مجلس و دولت شریک شوند تا جمهوری اسلامی نجات پیدا کند. به نظر من این فرض درستی است که حکومت برای نجات خودش و بقای خودش انتخابات و اصلاحات را می پذیرد. اصولا هر نظام سیاسی برای بقای خودش اصلاح را می پذیرد. اگر هم در جریان اصلاحاتی مانند اصلاحات گورباچف در شوروی سابق، حکومت نابود می شود، این نتیجه ای نبوده که آغاز کنندگان اصلاحات درون حکومتی می خواستند، بلکه این وضع به دلیل رفتار کنترل نشده اصلاحگران و اصلاحات پس از بحران شدید است. بسیاری از ما ایرانیان که عادت داریم با انقلاب همه چیز را تغییر دهیم، طبعا از « سوپاپ» خوش مان نمی آید، چون سوپاپ انرژی دیگ بخار را تخلیه می کند، ولی وجود سوپاپ عقلانی ترین کاری است که با یک دیگ در حال جوش آمدن می شود کرد. نکته اینجاست که بسیاری از مردم فکر می کنند با انقلاب مخالفند، در حالی که این افراد حوصله چیزی جز انقلاب را ندارند. آیا دوست داریم این دیگ منفجر بشود؟ آیا تحمل عواقب آن را داریم؟ آیا می توانیم بپذیریم که در اثر این انفجار که در هر حال عده ای کشته خواهند شد، ما تصادفا جزو کشتگان باشیم؟ از نظر من جمهوری اسلامی یا اصلاحات را می پذیرد، یا نابود می شود. من عقلا و منطقا و بر اساس اصول فکری خودم اصلا از این حکومت خوشم نمی آید و اگر بدانم که این نظام نابود می شود، اما مردم سالم می مانند و کشور ایران چهل سال به عقب برنمی گردد، نه تنها با انقلاب مخالفت نمی کنم، بلکه با تمام وجود از آن دفاع می کنم، اما متاسفانه ما تجربه انقلاب را کرده ایم و هنوز جای انقلاب قبلی مان درد می کند.
سوم: بسیاری از کسانی که با اصلاحات مخالفند، در حقیقت با اصلاحات بماهو اصلاحات مخالف نیستند، بلکه با اصلاحاتی که توسط خاتمی و اصلاح طلبان در هشت سال( 1376 تا 1384) صورت گرفت مخالفند. حتی بسیاری هستند که دوره اول خاتمی را دورانی مطلوب و دوره دوم وی را دورانی نامطلوب می دانند. من فکر می کنم آنچه در این محاسبات باید لحاظ شود، به جای آن که تغییر خاتمی و اصلاح طلبان باشد، تغییر مردم است. اصلاحات باورهای جامعه را تغییر داد، مردمی که در سال 1376 در ایران زندگی می کردند، هیچ شباهتی به مردمی که در سال 1384 بودند، نداشتند. اصلاحات انتظارات مردم را از سیاست، حقوق شخصی و اجتماعی، نظام سیاسی و زندگی بالا برد. این موضوع باعث شد که اصلاح طلبانی که روزگاری از نظر مردم زیبا و جذاب بودند، بتدریج از چشم مردم بیفتند. مردم در یک گفتگوی ملی دائما حقوق جدیدی را کشف می کردند که تا پیش از آن به این که این حقوق را دارند، فکر نکرده بودند. همین موضوع بتدریج انتظارات آرمانی و غیرممکن را برای مردم خواستنی کرد و بسیاری از مردم در اثر همین اصلاحات، دیگر تحمل نظام موجود را نداشتند. اما واقعیت این بود و هست که حکومت مایل نبود با تن دادن به خواست مردم، به پیشواز نابودی خود برود و به همین دلیل بسیاری از گروههای اجتماعی ترجیح دادند در این انتخاب میان دو وضع موجود،( غیرقابل تحمل و کمتر غیرقابل تحمل) هیچ کدام را انتخاب نکنند، در نتیجه اقتدارگرایان با همان سی درصد رای سازی و پشتوانه مردمی که داشتند دولت را در دست گرفتند. به یاد داشته باشیم که اگر یک نظام سیاسی عمر تاریخی اش هم اگر بسرآمده باشد( مثل حکومت کره شمالی که منطقا سرآمد تاریخی اش بسرآمده است، اما مردم تلاشی برای تغییر آن نکنند، این حکومت می تواند تا ابد با استفاده از قدرت بماند. البته منظور از ابد، همان که شما می فهمید نیست، بلکه منظورم عمر من و شما و فرزندان ماست.) واقعیت این است که وقتی گفته می شد که اصلاحات روندی طولانی و زمان بر است، ما فکر می کردیم تحمل آن زمان را داریم، اما تحمل گذشت زمان را نداشتیم، در نتیجه همان که بود هم از دست رفت. امروز مجبوریم که به جای یک سال جلو رفتن، آرزوی سه سال عقب رفتن را بکنیم. در حقیقت اصلاحات همان اتفاقی بود که در دوران خاتمی رخ داد، قرار نبود چیز دیگری رخ بدهد. اما ما در دوران اصلاحات و در تصور آینده ای رویایی ترجیح دادیم آنچه را که به دست آوردیم از دست بدهیم، به این امید که اگر همه چیز نابود شود، احتمالا فردا آنچه ایجاد خواهد شد، همان رویایی است که تصور کردیم. اما چنین نبود.
چهارم: مخالفت با اصلاحات در بسیاری از موارد، به دلیل این است که ما نظام موجود و ماهیت آن را متناسب با خودمان نمی دانیم و به همین دلیل می خواهیم همه چیز دیگرگون شود. ما فراموش می کنیم که ایران کشوری است همسایه افغانستان، پاکستان، عراق، ترکیه، جمهوری آذربایجان، امارات متحده عربی و چند کشور کوچک دیگر. ما فراموش می کنیم جامعه ایران جامعه ای دینی است، ما فراموش می کنیم که واقعیت جغرافیایی و تاریخی مان چیست. و مهم تر از همه اینکه سعی می کنیم در این گریز از واقعیت، تاریخ سه هزار سال قبل، یا ایرانیانی که در جهان به جاهای مهمی رسیده اند، یا نمونه های رشد نامتوازن در برخی شهرهای بزرگ کشور را به معنی همه ایران و همه ایرانیان بدانیم. در حالی که چنین نیست. بسیاری از ایرانیانی که در آمریکا و اروپا و دنیای صنعتی و دموکراتیک به موفقیت های بزرگ رسیدند، اگر در ایران مانده بودند، به این موفقیت ها نمی رسیدند. کورش و داریوش مرده اند و ما بزرگترین کاری که می توانیم بکنیم این است که قبرستان آنها را سالم نگه داریم، امپراطوری بزرگ ایران قرنهاست نابود شده است. من مدتها احمدی نژاد را تمسخر می کردم و می گفتم که او به نسبت سایر ایرانیان زشت است، جدا از اینکه این شیوه شیوه نادرستی بود، بعدها به تصاویر احمدی نژاد در شهرستانهای دوردست کشور، دقت کردم و دیدم که احمدی نژاد چندان هم از بقیه ما ایرانی ها زشت تر نیست. مشکل این است که ما به جای اینکه بلندقامت ترین، زیباترین، تواناترین، داناترین و فرهیخته ترین را در محدوده انتخاب مان برگزینیم، کسی را انتخاب کردیم، یا با شیوه حضورمان باعث انتخاب او شدیم که نمره اش نسبت به متوسط اجتماعی چندان بالاتر نیست. به نظر من حکومت موجود بخشی از واقعیات جامعه ماست. آنچه باید صورت بگیرد این است که ما این حکومت را در محدوده موجود تغییراتی بدهیم. ما نمی توانیم فراموش کنیم که همه جامعه ایران بچه خوش تیپ های تهرانی، یا تحصیلکرده ها، یا لائیک ها نیستند. بخش وسیعی از مردم ایران نه روزنامه می خوانند، نه کتاب می خوانند، نه اینترنت استفاده می کنند و اصلا آنچه ما می گوئیم برای آنان موضوع مهمی نیست. اتفاقا چیزی که باید اصلاح بشود همین مردم هستند. فکر نکنیم که ما همان بیست میلیون نفری بودیم که به خاتمی رای دادیم، بسیاری از کسانی که به خاتمی رای دادند، اگر می دانستند که او چه نظری درباره اصلاحات کشور دارد، شاید اصلا به او رای نمی دادند. تند نروم، واقعیت این است که ما نمی توانیم تصور کنیم که در ایران حکومتی غیردینی یا لائیک یا ضد دینی روی کار بیاید. تازه، ما در ایران نسبت به سایر کشورهای منطقه وسیع ترین گروه طبقه متوسط و روشنفکران را داریم، اما ما ایران هستیم، ما سوئیس و اتریش و هلند و سوئد نیستیم. ما در جغرافیای ایران زندگی می کنیم. اولین چیزی که باید اصلاح شود دولت و حکومت نیست، کل جامعه ایران است. من مطمئنم که نگاه محسنی اژه ای و احمدی نژاد هم نسبت به درصد قابل توجهی از جامعه ایران نسبت به زنان مدرن تر است. بسیاری از باورهای ضد زن در ایران باور اجتماعی بسیاری از مردم ماست.
پنجم: بسیاری از ما اصلاحات را دوست نداریم، چون فکر می کنیم با دادن هزینه که منظورمان دادن جان و آزادی است، می توانیم با یک انقلاب کشور را به جایی که منظورمان است ببریم. به همان مدینه فاضله رویایی و غیرخاورمیانه ای. اما، اولا می گویم که ما ایرانیان اصلا انسانهای فداکاری نیستیم و اهل رزم و جنگ و مبارزه نیستیم و اصولا این ادعاها دروغ است. و از سوی دیگر تجربه این خون دادن ها که به چشم دیده ایم( مجاهدین خلق، فدائیان اسلام در دهه سی و چهل، چپ خط دو، انقلابیون سال 57، حزب الله و رادیکال های بعد از اصلاحات) نشان می دهد که اکثر آنهایی که حاضرند خون بدهند، دنیایی را که برای آینده ما تصویر می کنند، اصلا بهتر از چیزی که موجود است، نیست. شما فکر می کنید مجاهدین خلق از راست ترین نیروهای اقتدارگرای کشور در تعصبات دینی تندتر نیستند؟ شما فکر می کنید اگر گروه اشرف دهقانی در سال 1357 قدرت سیاسی را در دست می گرفت، سرنوشت خمرهای سرخ به سر کشور نمی آمد؟ شما فکر می کنید کسانی که در جریان خشونت های تندروانه کشور در دهه شصت کشته شدند، قربانیان مظلومی بودند که اگر پیروز شده بودند، کمتر از حکومت آیت الله خمینی آدم می کشتند؟ انقلاب مدرسه آدمکشی است. هر انقلابی هم بالقوه آدمکش است. کسی که می خواهد خون بدهد هم مطمئنا می تواند خون بریزد. مساله این است که نه ما اهل خونریزی هستیم و نه آنها که اهل خونریزی هستند آرمانی مطلوب و دموکراتیک دارند. البته انقلاب های نارنجی و رنگین طبعا چیز خوبی است، اما اول باید اصلاحاتی صورت بگیرد، حکومت یکدست نباشد، نهادهای مدنی شکل بگیرند و آنگاه چنین چیزی صورت بگیرد....
من به اندازه کافی از کلمات تحریک کننده برای آغاز یک درگیری خونین استفاده کردم. سووال می کنم: انقلاب یا اصلاح؟ از نظر من حکومت موجود اصلاح پذیر است، به شرطی که ما بخواهیم اصلاحش کنیم. اگر بخواهیم حکومت را نابود کنیم، حکومت اصلاح پذیر نخواهد بود. این یک قاعده در سیاست است. پیشنهاد می کنم دوستان نظرات شان را در مورد محور اول بحث یعنی انقلاب یا اصلاح بگویند. آیا حکومت جمهوری اسلامی اصلاح پذیر نیست؟ هست؟ چرا؟
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/282
ببینید به نظر بنده هم حکومت دینی، بخصوص حکومت بر مبنای دین اسلام اصلاح پذیر نیست
Posted by: saam at August 18, 2007 10:36 AM
...در ادامهء افاضات قبلیم!
بخش دوم :
تو قسمت اول اراجیفم "سیر اصلاحات در تاریخ!" وشکستش رو اجمالآ بررسی کردم .حالا میخوام به افاضات خودت(جمله به جمله!) جواب بدم. منتها قبلش میخوام یه داستان کوتاهی رو نقل کنم که خیلی با فضای امروز جامعهء ما منطبقه! بدست آوردن تصویری نسبی از شرایط جامعه به جواب سوالات مارو نزدیکتر میکنه :
روزی پادشاهی کفگیرش به ته "صندوق ذخیرهء ارزی!" میخوره .تصمیم میگیره کمبود مالیش رو ازطریق "افزایش مالیات" جبران کنه .اما از ترس نارضایتی و احتمال شورش وسیع مردم فلک زده از تصمیمش منصرف میشه و دست به دامن وزیرش میشه و از اون کمک میخواد! وزیر به پادشاه میگه شما خیالت راحت! این مردمی رو که من میشناسم حتی اگه ناموسشون رو هم بگیریم و به حراج بذاریم لب به شکایت باز نمیکنن!!... اما ازاونجا که این پادشاه تیریپ "ممرضا پهلوی"و ترسو تشریف داشتن حاضر به چنین کاری نمیشن! نتیجتآ وزیرخان به پادشاه پیشنهاد میده فقط در یک شهر وبصورت "آزمایشی" مالیات رو به آرومی و "مرحله ای" افزایش بدن تا هم نارضایتی مردم قابل کنترل باشه وهم ازین طریق وزیر به پادشاه ثابت کنه که این مردم اهل شورش به پا کردن نیستن!... پادشاه فبول میکنه .
خلاصه! یک شهر رو بعنوان "نمونهء آزمایش" انتخاب میکنن و فرمان میدن : هرکس از دروازهء شهر عبور کنه باید "یک سکهء طلا" مالیات بپردازه!... یه ماه .دوماه .سه ماه از اجرای فرمان میگذره ولی خبری از نارضایتی و شورش نمیشه! مرحلهء دوم رو اجرا میکنن : "یک سکه" تبدیل به" دو سکه" میشه .بازم خبری نیس! مراحل بعد : "سه سکه" .چهار! .پنج .شیش ... و "ده سکه"!... الو!؟ "ملت" تشریف دارن؟؟ نه!! پادشاه که از این وضع متحیر و مبهوت والبته کمی هم "نگران!!!" شده بود دستور میده دم دروازهء شهر دو مامور بذارن و قرار براین میشه که هرکس از دروازه عبور می کنه علاوه بر پرداخت "ده سکه" یک دور هم توسط مامورین مورد "تجاوز" قرار بگیره!!... این ماجرا هم ماهها ادامه پیدا میکنه و خبری نمیشه تا اینکه یه روز به پادشاه خبر میدن که "یه نفر" اومده واسه شکایت!! پادشاه هم هیجان زده میگه بفرستینش بیاد شکایتش رو بگه! بعد مدتی یه پیرمرد "لنگان لنگان" وارد کاخ میشه .بهش میگن شکایتت رو بگو! پیرمرد به پادشاه میگه : قربان! مدتیه دم دروازهء شهر صفهای طویلی برای دادن مالیات و "چیزای دیگه!!" ایجاد شده .خواهشآ تعداد این "مامورین متجاوز"تون رو بیشتر کنین تا مردم اینقدر پشت صفهای طولانی منتظر نمونن!!!...
حالا داور جان! نمیدونم چرا حرفای تو منو یاد این پیرمرد قصه مون میندازه!!!
و اما فرمودین :>
جواب! : بله! همونطورکه تو بخش اول گفته بودم منظور از "اصلاحات" چیزی نیست جز "براندازی نرم حکومت" بدون اینکه اجزاء و ساختار "جامعه" بهم بریزه و کشور دچار هرج و مرج و بی قانونی بشه ! بنابراین فرق "انقلاب" با اصلاحات اینه که در انقلاب "حکومت" و ساختار جامعه "ویران" میشه و مردم مجبور میشن با پرداختن "بالاترین هزینه" حکومتی با ساختار جدید برروی ویرانه های قبلی بسازن ولی در اصلاحات "حکومتی دموکراتیک" از درون حکومت دیکتاتور "رشد" میکنه و درواقع کشور بطور مسالمت آمیز از دیکتاتوری به سمت دموکراسی "گذار" میکنه! بنابراین انقلاب و اصلاحات هردو یک هدف دارن منتها فرقشون فقط در "نحوهء" رسیدن به هدف هست ولاغیر!
>
ج : از همهء حرفایی که تا به حال در مورد اصلاحات زدی (بعنوان نمونه جملهء بالا!) برمیاد که تو هنوز معنی "اصلاحات" رو نفهمیدی (یا اینطور وانمود میکنی!) داور جان! این هزاربار!! : منظور از اصلاحات "اصلاح سرو صورت" نیست!!! تو اصلاحات رو با "اپیلاسیون" اشتباه گرفتی!! وقتی درمورد"اصلاح نظام" صحبت میکنیم کاملآ واضحه که سوژهء مورد بحث که قراره اصلاح بشه یه" سیستم"(ساختار) هست! من دیپلمهء بی سواد هم حتی درهمین حد میدونم که "سیستم"(ساختار) تشکیل شده از "اجزاء به هم مرتبط" که "کل" رو میسازن و این (کل) قراره به "هدفی" برسه! شما نمیتونی بخشی از "اجزاء به هم مرتبط" رو از سیستم خارج کنی و اجزائی نامرتبط (لایتچسبک!!) رو بچپونی توش! بدون اینکه "ساختار" از هم بپاشه (لااقل در درازمدت)
>
ج : این حرفتم باز نشون میده تو معنی "تحت اللفظی" از اصلاحات رو جای معنی اصلیش (که یه "اصطلاح" سیاسیه) نشوندی! معنی تحت اللفظی اصلاحت شاید "بهتر کردن چیزی" باشه ولی مفهوم اصلی (اصطلاحی) اصلاحات همون چیزیه که هزاربار بهت گفتم!! اصلاحات روندی سیاسیه که "ساختاری" رو با تغییر اجزاء از پایین به بالا (به مرور زمان) "دگرگون" میکنه!
>
ج : اولآ "بحث نظری" اصلآ یعنی چی؟! مگه بحث "غیر نظری" هم داریم؟؟! مسلمآ آدم با "نظر دادن" بحث میکنه! وگرنه قرار نیست با "عملیات آکروباتیک" باهم بحث کنیم که!!! این پریشان گویی هات نشون میده که تو با هر روش غیر عقلانی حتی با استفاده از "عملیات آکروباتیک!" هم که شده میخوای بهمون فرو کنی که الاوباالله باید "اصلاحات" کرد باوجوداینکه حتی خودت هم میدونی این راه غیر ممکنه! ومیگی : >!!!
>
ج : درمورد این "تولید نشریات در فضای نسبتآ ازاد" که همه در دوران اصلاحات شاهدش بودیم باید بگم که با توجه به تعریفی که از "اصلاحات" ارائه دادم این دوره کاملآ "موقتی"و صددرصد "ناپایدار" بود .چراکه اصلاحات به"دوران گذار" از حکومتی به حکومتی دیگه گفته میشه! مسلمآ و قاعدتآ "دوران گذار" نمیتونه همیشگی و دائمی باشه!! پس این آزادی نسبی (در دوران اصلاحات) تحت هیچ شرایطی نمیتونست زیر سایهء جمهوری اسلامی "ادامه" پیدا کنه . ادامهء این ازادی نسبی وتبدیل اون به "آزادی مطلق" وپایدار منوط به عبور موفقیت آمیز از "دوران گذار" و براندازی جمهوری اسلامی بود .
>
ج : دراین مورد که نتیجهء رفتار دولت احمدی نژاد به بن بست رسوندن کل نظامه باهات موافقم و البته طبیعتآ ازاین موضوع خرسندم! اما اینکه تو به بن بست رسیدن نظام رو "نابودی کامل کشور" تلقی میکنی فقط میتونه ثابت کنه که تو "کشور ایران" رو مترادف با "جمهوری اسلامی" میدونی!! و از این بابت متآسفم!
>
ج : این جمله ت فقط یه ادعای بی اساس و "اثبات نشده"س (چه از نظر تئوری وچه ازنظر تجربی)! ازنظر تجربی مثال های زیادی میشه زد که عکس این ادعا رو اثبات میکنه! از جمله رژیم صدام و رژیم محمدرضا شاه که هیچ کدوم برای بقای خودشون اصلاحات رو نپذیرفتن و درنتیجه به اجبار ساقط شدن . بنابراین بهتره "آرزو"هات رو بصورت "احکام" صادر نکنی! وجملهء بالارو به اینصورت اصلاح کنی! : (( "ای کاش!" هر نظام سیاسی برای بقای خودش اصلاح را بپذیرد!))
همچنان احیانآ ادامه دارد!...
Posted by: رشید at August 18, 2007 02:22 AM
Ebrahim Nabavie Aziz,
Man ba nazare Amin P. ke 15th of August neveshte 100% movafeqam. Hokomate dini eslah pazir nist. Age hokomate eslami ro bekhaim bayad qabool konim ke mikhaim to qoroone vosta zendegi konim ba hamoon tavahosh va bi edalatiha vagarna migan dandooni ro ke dard mikone bayad bekanni bendazi door hamin! Islam o Jomhori Islamic ro bayad bekanim bendazim door.
Posted by: LILI at August 17, 2007 08:44 PM
سلام خدمت شما و هموطنان
بسیار موضوع خوبی تعیین کردید که اساساً تا این مساله روشن نشه انرژی حرکت ایرانیان همدیگر رو خنثی می کنه.چون هر کدام از این راه ها ملزومات خودش رو داره و اپوزسیون باید حول یکی از محورها جمع بشه و فعالیت بکند.چند نکته هم به ذهن بنده رسیده که عرض می کنم :
اول اینکه: بهتره در مسیر اصلاحات حکومت رو با حکومت کنندگان یکی نکنیم،این کاریه که خامنه ای و دار و دستش زمانی که حاکمیت رو ربودند مرحله به مرحله انجام دادند،حکومت یک نهاد حقوقی است که اعمال حاکمیت از طریق نهادهای اون انجام می شه،وقتی خامنه ایی با حکومت هم معنی می شه مسلمه که جز انقلاب (یعنی به هم ریختن همه نهاد ها )چیز دیگری به ذهن نمی یاد پس تغییر این بی لیاقت ها تغییر نظام نیست.
دوم:مسلماً ذات پست حاکمین فعلی در طول زمان و در خلال مشکلات این نهاد و اختیارات بی حد و عدم شفافیت و پاسخگویی به وجود آمده پس تا نهادها شفاف نشوند و اختیار دادن حکم حکومتی و خودسری گرفته نشود با تغییر حاکمان دوباره این مشکل بروز می کند و مجدداٌ حاکم خود را حکومت می پندارد.
سوم:بر پایه دو استدلال قبلی من معتقدم مخالفین وضع فعلی بهتر است اولاً پیشنهاد های عملی در جهت دموکراتیک تر نمودن نهادها و ایجاد نظارت مردمی را بدون اینکه بخواهند همه چیز را به هم بریزند حتماً مدون کنند و از آنجاییکه حاکمان مثل خامنه ایی ،احمدی نژاد و جنتی خود را نظام تلقی می کنند مسلماً این اصلاحات بدون هزینه نخواهد بود پی گیری کنندگان با بسیج مردم حاضر باشند هزینه بپردازند چرا که هم اکنون حکومت در حال افزایش هزینه اصلاح خواهی است و به مرور با اقدامات تهاجمی مناسب هزینه ایی هم بر حاکمان تحمیل شود.
امیدوارم همه ناراضیان از وضعیت فعلی متوجه سختی راه و هشدارهای شما در مورد انقلاب باشند و بتوانند راهی میانه برای مقابله با حاکمان و حکومت نیازمند اصلاح بیابند.
Posted by: علی رضا at August 17, 2007 02:04 PM
با سلام
من فقط خواستار حمله آمريكا به ايران هستم مردم عرضه ندارن از انقلاب به آزادي برسن حمله آمريكا را به انقلاب ترجيح ميدم هيچ كشوري نيست كه آمريكا آنجا رفته باشد و آن كشور پيشرفت نداشته باشد (ژاپن كره جنوبي آلمان غربي بوسني افغانستان طالبان را كه فراموش نكرديد و ...) البته اميدوارم اگر حمله اي صورت گرفت مردم ايران لياقت آزادي را كه آمريكا نصيبشان ميكند داشته باشند و مثل مردم عراق حماقت ننمايند نگوييد آمريكا براي منافعش مياد آره حتما منفعتي است و بايد هم باشد ولي كم نفعي نيز نصيب كشور ما نخواهد شد (بدون آزادي فكر انسان هيچ فرقي با حيوان ندارد اگر حضور آمريكا باعث آزادي بيان و فكر بشه همين را ايران بس است) حداقل منابع باقي مانده كشور به گه كشيده و حيف و ميل نميشود همين الان نيز هرچي داريم از آمريكاست كه به شاه داده بود مگه الان نيازمند قطعات هواپيما از آمريكا نيستيم مگه آمريكا نميخواست نيروگاه اتمي براي ايران بسازه نگين شاه ديكتاتور بود آره شاه ديكتاتور بود ولي ديكتاتوري شاه كجا و آخوندا كجا(در ضمن جنگ سرد نيز فراموش نشه) كه به زندگي شخصي آدم نيز كار دارن اگر هم اصلاحاتي بايست ميشد همان زمان شاه بود تصور بكنيد اگر اون دوره ادامه داشت الان ايران كجا قرار داشت دست كم الان كره جنوبي بوديم ياد بختيار بخير كه خوب شناخت اين آخوندا را نفت شده 70 دلار مردم بدبخت تر شده اند كجا اينجوريه خوب معلومه كه دارن حيف و ميل ميكنن ايران با اين منابعش دست كمي از اروپا شدن نداره البته من نيز موافقم كه اين مردم هستند كه بايد عوض بشن بايد اعتقادات احمقانه عوض بشه و تا زماني كه براي امام حسين تو سرمون بزنيم لايق همين حكومتيم خلايق هر چه لايق نگاه كنيد به كشورهاي اسلامي هر جا جنگ و نفرت و خشونت است آنجاست جنگ عراق 2 هفته بود ديگه از اون موقع هرچي هست حماقت مردم عراقه و همسايگان ديكتاتورش كه نميخوان اونجا آروم باشه البته همين عراق نيز آينده روشنتري از دوره صدام خواهد داشت
چه خوب ايرج ميرزا نوشت
جز گه و گند و كثافت چيزي اندر اين شهر نديدم بنده
هر كجا شهر مسلمانان است از گه و گند بود آكنده
Posted by: iran at August 15, 2007 03:49 PM
چه جور میشه به بعضی ها حالی کرد که مملکت ما دیگه تاب و تحمل یک انقلاب دیگه را نداره و یا استبداد خارجی دلش برای ما نسوخته خدا میدونه بازم بعضی ها حرف خودشون را می زنند ولی نبوی عزیز این مطلب را به بهترین نحو ادا کردی
Posted by: علی at August 15, 2007 03:08 PM
عزیزدل برادر! از قرار معلوم شما هرروز یکی دوبار نظرات رو چک میکنین .ولی الان بیشتراز 24 ساعته که من نظرم رو فرستادم اما هنوز درج نشده!! عجله ندارم هااا! فقط میترسم طبق معمول دچار مشکلات فنی شده باشین! بنابراین واسه محکم کاری یه دور دیگه مینویسم!...الافیه دیگه! :
اولا خیلی خوشحالم که میبینم در "جدی نوشته ت" بجای شعارگویی و کلی گویی صرف و استفاده از جملات امری (باید و نباید!) سعی کردی به تجزیه تحلیل های شخصی خودت بر مبنای "واقعیات" (صرف نظر از درست یا غلط بودن زاویهء دیدت نسبت به وقایع!!) بپردازی و مهمتر اینکه به مخاطبینت هم اجازهء ابرازنظر دادی! این "بازگذاشتن در" به روی مخاطبین یعنی "باز گذاشتن سوپاپ اطمینان". امیدوارم ازین به بعد هم هروقت "مطلب جدی" نوشتی در رو به روی مخاطب باز بذاری تا مخالفینت بتونن عقایدشون رو "تخلیه!" کنن و "مخالفت" ها روی هم انباشته نشه و بصورت "کینه" منفجر نشن!!!
بگذریم!... ازاونجا که این موضوعی که مطرح کردی خیلی سنگین وگسترده س و مقالهء خودت هم سوالات و جوابهای زیادی رو شامل میشد بنابراین منم چاره ای ندارم جز اینکه بطور مفصل پاسخ بدم! اشکال نداره؟؟ ...امیدوارم منو ببخشی اگه نوشته ام خسته کننده س...ولی برای اینکه خیلی خسته کننده نشه نظرم رو تو دو بخش مینویسم ! : بخش اول (که همین باشه!) رو اختصاص میدم به نظر شخصی خودم درمورد "اصلاحات" و در بخش بعدی سعی میکنم با آوردن "نقل قول" از همین مقاله ت به تک تک حرفات جواب بدم!...
واما !... نظر من درمورد "اصلاحات" :
من خودم کسی بودم که در "دوم خرداد 76" با اینکه به سن قانونی برای رای دادن نرسیده بودم ولی خونواده و فک و فامیل رو متقاعد کردم که به خاتمی رای بدن! (پدرو مادرم "حزب اللهی" بودن و میخواستن به "ناطق نوری" رای بدن! – فک و فامیل هم "ضدرژیم" بودن و اصلآ اهل شرکت در انتخابات نبودن!) اما بعداز رسیدن به "سن قانونی" خودم در انتخابات های مجلس ششم . اولین شورای شهر و دور دوم ریاست جمهوری خاتمی شرکت کردم و حتی لیست نمایندگان مجلس و شورای شهر رو به کسانی که چندان اهل سیاست نبودن و با چهره ها آشنایی نداشتن میدادم و اونهارو مجبور میکردم با من به پای صندوقهای رای بیان و رای بدن!
بنابراین من هرگز مخالف "اصلاحات" نبودم و هنوز هم از حمایتم از اصلاحات "پشیمون" نیستم! اما همونطورکه تو نوشته های قبلیم بهت گفتم "پروژهء اصلاحات" با بی لیاقتی اصلاح طلبان شکست خورد و دیگه قابل "تکرار" نیست! بعبارت دیگه با کم کاری .سستی و خیانت اصلاح طلبان "نقشهء" اصلاحات "لو" رفت!... اگه یادت باشه "بیرون اومدن محافظه کاران" از لاک دفاعی و تهاجم همه جانبهء اونها به "جبههء اصلاحات" هم زمان بود با اعلام کشف "کودتای خزنده" به سرکردگی اصلاح طلبان!... درسته! اصلاحات درواقع نوعی کودتای نرم و مسالمت آمیزو خزنده بود که رژیم تونست اون رو کشف و خنثی کنه! بنابراین برخلاف اونچه که تو وخیلی از اصلاح طلبان فکر میکنین (یا وانمود میکنین!) اصلاحات برای "تغییر در رفتارحکومت" نبود بلکه برای سرنگونی مسالمت آمیز حکومت بود .که با تسخیر "ارکان نظام" یکی پس از دیگری (دولت .مجلس و شوراها) پیش رفت اما وقتی به رکن اصلی نظام و انتخابات "مجلس خبرگان"( تعیین "رهبر") رسید متوقف شد! اتفاقآ قبل از رسیدن به این مرحلهء نهایی نیاز به رد"نظارت استصوابی" از طریق "رفراندوم" بود که بعضی از نماینده های شجاع تلاششون رو کردن ولی با بی لیاقتی و خیانت بقیهء اصلاح طلبان مواجه شدن که نتیجه ش همینی شد که ما الان گرفتارشیم!!!
احیانآ ادامه دارد!...
Posted by: رشید at August 15, 2007 03:07 PM
با سلام و تشكر.
من از مطالب شما بسيار لذت مي برم.به علت كمبود وقت فقط يه سووال مي پرسم:
اين اصلاحاتي كه مي گوييد يعني چه؟ يعني من به عنوان يك خانم/آقاي ايراني (بدون هيچ منسب و مقامي) چه كاري بايد انجام دهم؟
ممنون
Posted by: م at August 15, 2007 03:03 PM
سلام سيد
حالت خوبه؟ حال من اصلاً خوب نيست.
وقتي كه نوشته شما راجع به چه بايد كرد را خواندم مي خواستم كلي چيز بنويسم ولي ديدم حالش رو ندارم. خيلي زياد مي شد. اول مي خواستم با اين شروع كنم كه اين سؤال رو به3 دسته جواب تقسيم كنم:
1-سياستمداران اصلاح طلب چه بايد بكنند (مثل خاتمي، كروبي و مشاركت.) .
2-دانشجو (و دانش آموز و كتاب خوان و يا هر آنچه كه نخبه عام و يا متكثر مي ناميم).
3-مردم ( توده، mass ، هر آنچه كه كتاب نمي خواند و كلاً در جريان نيست، همانهايي كه هاج و واج به صحنه اعدامها نگاه ميكنند) چه بايد بكنند (واضح است كه اين مردم چون در جريان نيستند، مورد خطاب شما هم قرار نميگيرند و بنابراين كلاً كاري نمي كنند و نبايد بكنند ( نبايدش به خاطر اينه كه وقتي ندونند و نشه بهشون گفت خرابكاري مي كنند. بايد ما بهشون بگيم كه چه كار بكنند يا نكنند. سؤتفاهم نشه، من طرفدار ديكتاتوري صلحا نيستم) .
4-شما نخبگان خاص ( خاص مثل دكتر بشيريه، دكتر طبيبيان، دكتر غني نژاد و امثالهم) و نسبتاً خاص ( مثل خود شما، عباس عبدي و كساني كه عميقتر از اكثريت كتابخوان به مسايل فكر ميكنيد ولي دسترسي اجتماعي بهتري نسبت به نخبه خاص داريد.) چه بايد بكنيد.
پس از خواندن چه نبايد كرد من باز تشويق شدم تا نظرات خودم را در چنين تقسيم بندياي ارائه كنم ولي قبل از آن به سؤال مستقيم شما پاسخ بدهم (البته به شما بگويم كه من اقتصاد خواندهام، زير نظر اساتيدي كه به اقتصاد بازار معتقدند و به شما هم توصيه ميكنم تا اقتصاد بخوانيد. به نظر من نوشته هاي جامعه شناسي مطلب ندارد. ايدههايي كلي است كه پايه قوي ندارد؛ اينها را گفتم كه با زمينه فكري من تا حدودي آشنا شده باشيد) .
من معتقدم كه انقلاب (به معني انقلاب برزنتي و نه مخملي) با اين شرايطي كه از جامعه مي بينيم حداقل تا 10 سال آينده اتفاق نميافتد و اگر هم اين امكان به وجود بيايد نبايد انقلاب كرد. به عبارت ديگر انقلاب نه ممكن است و نه مطلوب. راجع به مطلوب نبودن آن به اندازه كافي توضيح داده ايد. اما چرا ممكن نيست؟
آنجور كه من فهميدهام ( براي مطالعه نظرات اقتصاد دانان با آقاي حامد قدوسي صحبت كنيد، ممكن است منابع خوبي به شما معرفي كنند به عنوان مثال كتاب the political economy of democracy and dictatorship را ببينيد.) انقلاب چند مؤلفه دارد. اولي وجود يك كاريزما است ( كه الآن ما آنرا نداريم و بعيد است پيدا كنيم . دليل اينكه بعيد است پيدا كنيم را در انتخابات دور دوو رياست جمهوري ديديم. 10 مليون رأي به نفع آقاي هاشمي. اين 10 مليون، همگي به معني اين است كه اين افراد به شعار و توده كاري ندارند و بنابراين عواقب جمع شدن پشت اين كاريزماي فرضي را مي فهمند و بنابراين جمع نخواهند شد و اين كاريزما به وجود نميآيد. خيلي مهم است شما حتماً به اين موضوع دقت كردهايد. باز هم دقت كنيد. خيلي نكته دارد.)
دومين عامل نابرابري است. منظور از نابرابري، نابرابري در توزيع ثروت جامعه است. اگر نابرابري خيلي كم باشد هيچ اتفاقي نمي افتد. مثل سنگاپور كه حكومت پادشاهي دارد و كسي هم قصد انقلاب كردن ندارد. يا ميتوانيد با كمي اغماض عربستان را در نظر بگيريد. اگر خيلي خيلي زياد باشد حكومت از ترس اينكه مردم طبقه حاكم را كلاً از بين ببرند، با شدت هرچه تمامتر سركوب خواهد كرد. فقط وقتي اين امكان به وجود ميآيد كه حكومت حقوق مردم را به رسميت بشناسد كه يكجور تضمين از آنها گرفته باشد. براي مثال افريقاي جنوبي را در نظر بگيريد. چون جا نيست از آن ميگذرم ولي اگر بحث داشتيد كامنت بگذاريد جواب ميدهم. اگر مقدار معقولي باشد مدل انگلستان را داريم كه حكومت به تدريج حقوق مردم را به آنها ميدهد.
عامل سوم هم بحث تكنولوژي است. به اين معني كه وقتي مردم بخواهند جمع بشوند و يك حركتي بكنند، اين جمع شدن يك هزينهاي دارد و هرچه راحتتر بتوان جلوي مردم را گرفت اين هزينه بالا ميرود. مثلاً همين كه دولت روزنامه ها را مي بندد اين هزينه را بالا ميبرد. حال وقتي اينترنت توسعه پيدا مي كند و هركسي مي تواند در خانه خودش يك پرينتر داشته باشد و ماهواره هم خيلي ارزان است ( به همين ترتيب هزينه حمل ونقل هم كاهش پيدا كرده است و مدم خيلي راحت تر مي توانند همديگر را ببينند) اطلاعات خيلي سريع مي تواند منتشر شود و هزينه عمل جمعي پايين ميآيد. اين اتفاقي است كه برخي به غلط سير تاريخي دموكراتيزيشن مي نامند كه با گذشت زمان انقلاب ها مخملي تر ميشود ولي زمان به ذات عامل تعيين كننده نيست بلكه عواملي است كه در اينجا گفته شد و يكسري عوامل بسيار مهم ديگر كه در اينجا نمي توانيم به آن اشاره كنيم (عوامل ديگر مثل جامعه مدني و يا سطح سواد مردم و ... سواد من محدود است). در نهايت بايد گفت كه با كاهش اين هزينه در صورتي كه نابرابري ( پارامتر بند قبل ) زياد شود، وقتي به حد آستانه برسد، به راحتي منجر به تحركات اجتماعي مي شود و آنقدر از حد آستانه نمي گذرد كه به حالت انفجار و انقلاب كلنگي يا برزنتي برسد.
بنابر نكات فوق مي بينيم شما مي توانيد انتظار داشته باشيد كه اگر انقلابي رخ دهد از انقلاب 57 هم مخملي تر خواهد بود ( راجع به اين موضوع شك نكنيد. اگر شك داشتيد كامنت بگذاريد دعوا مي كنيم.).
تا اينجا مقدمه بود. سؤال شما اين استكه آيا اين حكومت اصلاح پذير هست يا نه؟ آنجور كه از نوشته شما بر ميآيد منظور از حكومت ، رفتار حكومت است. من براي اين پرسش مثل خودتان پاسخ مي دهم: آري اگر ما بخواهيم و نه اگر نخواهيم.
مثالي مي زنم. انقلاب اكتبر را در نظر بگيريد. بعد از روي كار آمدن لنين سركوبهاي خونيني رخ داد و كلي آدم مردند. اگر يك نفر مي پرسيد كه آيا مي شود اين سيستم را اصلاح كرد و يا نه شما چه جوابي به آن مي داديد؟ ميدانيم كه پس از لنين، ديوانهاي نيمه وحشي حكومت را به دست گرفت كه ... . سپس خروشچف بود كه وضع خيلي بهتر شد و سپس در زمان برژنف كمي ارتجاع صورت گرفت (كه خيلي كم بود) و در زمان آندره پوف و گورباچف سعي زيادي در اصلاح حاكميت پد كه به دلايل زيادي بي فايده بود. مهمترين دليل هم اينكه اين اصلاحات خيلي دير و خيلي محافظه كارانه بود و از تجربيات امريكاييها استفاده نشد. چرا كاري كه در زمان گورباچف شد در زمان استالين نشد؟ من متخصص شوروي نيستم و نمي دانم براي همين مثال دم دست تري مي زنم. فرض كنيد شما به جاي مهندس بازرگان بوديد و پس از انقلاب ( سال61) اين سؤال را از خودتان مي پرسيديد. چه جوابي مي داديد؟ همانطور كه مي دانيم الآن از آن موقع وضع به مراتب بهتر است. مي دانيم كه پس از دولت آقاي موسوي، آقاي هاشمي كمي اصلاحات كرد كه به خاطر بي دقتيهايي حاصل زيادي نداشت و سپس آقاي خاتمي و حال آقاي احمدي نژاد. مي بينيد كه موجي سينوسي بوده كه دامنه نوسانات آن كم شده ولي يك شيب مثت هم در مجموع داشتهايم. چه عاملي باعث شد تا پديده احمدي نژاد در سال 68 بروز نكند؟ به خاطر هاشمي بود؟ من مي پذيرم كه اينطور باشد. چرا پس از دولت دوم هاشمي اين اتفاق نيفتاد؟ به خاطر اينكه اصلاح طلبان توانستند نخبگان عام و توده را به حركت در بياورند. بنابراين سؤال شما جواب صاف و پوست كنده ندارد كه بگوييم اصلاح ميشود و يا نميشود. سؤال مهم تر اين است كه چه كار كنيم كه بشود؟
به نظر من تنها راه اين است كه به مردم رجوع كنيم. يعني چي؟ صبر كنيد، ميگويم. يعني اينكه ما معتقديم كه اين وضع مملكت داري در نهايت باعث اين ميشود تا مردم آزار زيادي ببينند. بنابراين بايد اين وضع را به آنها نشان داد و از آنها رأي گرفت و سپس كاري كرد تا اينطور نشود. خيلي ساده است نه؟ به هيچ وجه. من نكته اصلي اش را نگفتم. اينكه شما بتوانيد از مردم رأي بگيريد منوط به اين است كه قولهاي معقولي به مردم بدهند و سپس اين قولها را عملي كنند. من با آقاي عبدي در زمينه نقدهايشان به اصلاح طلبان هم عقيدهام و فكر مي كنم كه اگر اصلاح طلبان بتوانند اين رفتار را از خودشان نشان دهند وضعيت بسيار بهتر خواهد شد و مردم كاري را كه به صلاح است خودشان انجام مي دهند. براي مثال فرض كنيد كه اصلاح طلبان بروند پيش آقاي خامنهاي و بگويند ما مي خواهيم نرخ تورم را ظرف چهار سال به 5% برسانيم و بيكاري را به 10 %. به اين قوانين هم نياز داريم و لازم است تا نيرويهاي مسلح فلان كار را براي ما انجام بدهند و اگر بحران آفريني و ... هم باشد ما ديگر نيستيم. حال آقاي خامنهاي كه الآن فرض مي كنيم حكومت باشد دو راه دارد: يا قبول مي كند و يا رد مي كند. اگر رد كند، ميداند كه وضعيت حكومت بسيار بد خواهد شد و مردم ناراضي مي شوند ( احمدي نژاد بهترين انتخاب وي بوده است). اگر قبول كند در خطر اين قرار ميگيرد كه محبوبيت اصلاح طلبان آينده حكومت وي را به خطر بيندازد هرچند فكر نمي كنم اين نكته خيلي برايش اهيمت داشته باشد ( آقاي خامنهاي سرطان دارد و ممكن است خيلي نخواهد زنده باشد كه فكر آنجا را بكند. مثل اواخر حكومت پهلوي دوم كه به دليل عجله ناشي از ترس از مرگ خيلي بي مهابا عمل كرد و البته نتيجه خوبي هم نگرفت). در هر دو صورت نتيجه اين خواهد بود كه يا وضع بهتر مي شود ( اگر اصلاح طلبان به وعده خود عمل كنند ) و يا اينكه مردم خواهند فهميد كه وضع از چه قرار است ( اين وظيفه من وشماست كه بگوييم چه خبر است) و بنابراين ميتوانند خيلي قبل از آنكه دير شود دست به عمل بزنند و نيازي به انقلاب كلنگي نباشد و با يكسري گل و لباس نارنجي خطر رفع شود. كل قضيه اين است كه مردم نبايد بلاتكليف باشند و زودتر بفهمند كه چه بايد بكنند. من ازشما مي پرسم. مردم در انتخابات مجلس هفتم مي دانستند چه بايد بكنند؟ مطلقاً نه. پس توي خانه نشستند و فيلم ديدند و يا به پيك نيك رفتند. به دليل اينكه نمي دانستند اصلاح طلبان بنا دارند چه كار بكنند. اگر مردم ببينند كه چه اتفاقي افتادهاست به خوبي عكس العمل نشان ميدهند. مثلاً الآن با مردم به عنوان بدحجابي و ماهواره برخورد ميشود. آقاي احمدي نژاد درست عكس قضيه را قول داده بود. براي همين هم هست كه مردم اظهار نارضايتي بيشتري ميكنند نسبت به زمانهاي ديگري كه اين اتفاق ميافتاد. مردم مي بينند كه او به ايشان دروغ گفته است. اصلاج طلبان بايد به مردم قول بدهند و عمل كنند تا اعتماد مردم به آنها ايجاد شود و سپس با اين اعتماد قدرت اين را خواهند داشت كه بگويند ما شوراي نگهبان نمي خواهيم. شايد آقاي خاتمي مي دانست كه آن 20 مليون رأي داده شده به وي به دليل اينكه ايجابي نبود و بلكه سلبي بود، به خاطر ماهيت سلبي خودش نمي توانست در چانه زني با رهبري مورد استفاده قرار بگيرد.
به هر حال من چيز زيادي نگفتم و تكرار مكررات بود. ببخشيد. اگر فرصت شد راجع به وظيفه گروههاي ديگر هم مي نويسم، هرچند كه بايد از اين مقاله نقش آنها هم واضح باشد.
يك تقاضا: مي تونيد در صورت امكان يك آشنايي با موسيقي بلوز و راك تهيه كنيد و روي سايت بگذاريد؟ من خيلي گشتم ولي نوشته هاي موجود روي وب يا خيلي تكنيكي بودند و يا اينكه هيچ چيزي ننوشته بودند. اگر اين كار را بكنيد خيلي ممنون مي شوم.
Posted by: امين .پ at August 15, 2007 12:48 PM
من با نظر شما کاملا مخالفم حکومت دینی به هیچ عنوان اصلاح پذیر نیست ایا منطق حرف شما این هست که چون اگر این ها بروند بدتر از اینها ممکن هست بیایند ما نباید مبارزه کنیم؟خیر این حرف مانند این هست که چند ادم متجاوز وارد خانه ی ما شده باشند و ما در برابر انها هیچ کاری نکنیم و بگوئیم اگر اینها بروند بدتر از اینها میایند ما تا زمانی که به خواسته ی خودمان برسیم برای براندازی حکومت مبارزه میکنیم و این مبارزه را تا وقتی به هدف خود برسیم ادامه میدهیم ما به هیچ وجه نمیخواهیم دین و خدا بر ما حکومت کند ما خواهان یک جمهوری لائیک و سکولار هستیم به نظر من هیچ حکومت دینی قابل اصلاح نیست این حرف شما مانند این هست که بگوئیم بیائید حرفهای خدا و احکام دین را اصلاح کنیم نمیشود جناب نبوی نمیشود حکومت دینی اصلاح نمیشود چون احکام خدا لاتغیر و از این مزخرفات هست و تا وقتی دین و خدا را در این نفرستیم پی کارشان نمیتوانیم زندگی کنیم!امیدوارم نظر من را منتشر کنید
Posted by: Hamid at August 15, 2007 07:53 AM
I think we need to change many things but revolution is the worst thing that may happen the first bomb that explodes in Iran 7000000 addict came to kill and take their share from all peoples life and Iran will be much more worst than Iraq but I think we need a good and inteligent leader that would be no akhund,no mojahed and no radical or liberal some one who is not a lier.
Posted by: khaki at August 15, 2007 06:15 AM
جمهوری اسلامی اصلاح پذیره اما بعضی از اعضای حکومت به دلیل نگاه دگماتیستی یا قدرت طلبی با اصلاحات مخالفند.فکر میکنم مشکل بیش از این که مربوط به شکل حکومت باشه مربوط است به عدم پایبندی به قانون و پاسخگو نبودن برخی از ارکان نظام
Posted by: Roozbeh at August 15, 2007 03:35 AM
Islam Hokomati va Democracy ba ham namishavad! Ya Ein ya An Agha, Sharet ra kam kon!
Posted by: Shar at August 15, 2007 02:47 AM
Nemidanam chera mikhahid ma javanan az pestaneh chorookideyeh aghab mandegi taghziyeh konim? Chera shoma zoodtar pishraft nemikonid? bayad zaman ra negah dasht ta shoma amadegi peyda konid ta baad taghir hasel shavad?
Posted by: Elham at August 14, 2007 11:28 PM
بله کافیست شورای نگهبان را یا نظارت استصوابی ان را بهر شکل از میان برداشت باقی قضایا بصورت اتوماتیک با راه یابی نمایندگان واقعی مردم به مجلس شورای اسلامی و خبرگان حل خواهد شد
Posted by: Shahram at August 14, 2007 09:55 PM
آقای نبوی عزیز
دست بردار از این (مردم)در وطن خویش غریب
چطور هنوز اصلاح طلبان را میتوان باور داشت
بت بزرگ شما - جناب خاتمی - در دوران مسئولیتش چه گلی بر سر این ملت زد
آیا میخواهید مردم را به اندک آزادیهایی که به روزنامه ها و جوانان داده شده بود دلخوش کنید؟
آیا دموکراسی از دید شما همان بود که در دوران خاتمی دیدیم؟
یعنی پسر و دختر جوان بدون هراس از نیروی انتظامی بتوانند در خیابان قدم بزنند؟
چرا نمی گوئید خاتمی در 18 تیر جز سکوت چه کرد؟
قتلهای زنجیره ای کشف شد اما جو ترور ثابت ماند.
به صرف تفاوت دوران خاتمی و احمدی نژاد نمیتوان مهر تائید بر دوران اصلاحات - از دید شما - زد .
چگونه توقع دارید در فضای بسته ای که شورای نگهبان ایجاد نموده نماینده ای در خور مطالبات ملت به مجلس راه پیدا کندو
به فرض هم که به مجلس برود ، چگونه میتواند اختیارات رهبری که نشانه بارز حکومت خلیفه ای و استبداد دینی ست را تحدید نماید؟
بیاد ندارید در دوران مجلس ششم نمایندگان را به صرف انتقاد از رئیس قوه قضائیه تحت پیگرد قانونی قرار دادند و توقع دارید از موضع او علیه قانون اساسی چشم پوشی نمایند؟آنهم زمانی که میدانیم برای ثبت نام باید مقید به قانون اساسی و ولایت فقیه باشد.
تا خرافات از مردم زدوده نشود ایجاد دموکراسی ممکن نیست که دموکراسی را نمیتوان به ملت تزریق نمود ، نه حمله غرب و نه ایجاد موج اصلاحات شما ، هیچ کدام بنیان را دگرگون نمیکند.
باید زمینه را نزد مردم بوجود آورد تا آنها خود صلاح کار بدست گیرند.تا بلاهت وقیح حاکم است ، آش همین خواهد بود ولو کاسه تغییر کند.
http://farhadheyrani.blogspot.com/
Posted by: فرهاد at August 14, 2007 09:21 PM
سلام. روی صحبتم با موافقین کامل تغببر رژیمه؛
امیدوارم من و نفرات بعد از من با استدلال حرف بزنیم نه از بغض و کینه و تعصب و غرور؛
مشکل جامعه روشنفکر و بسیاری از مخالفین فعلی این هست که حاضر نیستن قبول کنن بخشی از جامعه ما مذهبی هستش و بی شک نیمه غالب جامعه ما در حال حاظر نه تنها به خدا اعتقاد دارن،که مسلمون هم هستن، پس درس اولی که دموکراسی میتونه به ما بده اینه که اون هارو هم تحمل کرد، با تغییر رژیم تو میخوای با این همه فرد که قائل به حضور توأم دین و سیاست هستن چی کار کنی؟ حداقلش اینه که میلیونها کشته(بدون اغراق میده) چرا؟ بخاطر حکم جهادی که مثلا بسیاری از مجتهیدین صادر میکنن، ( میتونی به آمار کسانی که هنوز خمس و زکات به مراجع میدن رجوع کنی ) پس کاملا با این بحث صحبت آقای نبوی که میگن ایران فقط اون قشر خاص نیست کاملا موافقم؛ به نتیجه بعدش هم فکر کنید اینکه در زمینه کشت و کشتار و ناامنی و اینکه همینقدر که شما خودت رو ایرانی میدونی و ایران رو مملکتت اون دیگران هم همین حس رو کمو بیش دارن و حاضرن خودشون رو حتی فدا کنن ( 60.000 استشهادی داریم!!!) و حساب کن در نتیجه این وضعیت مملکت چقدر عقبتر از اینی که هست می افته! { حرفم این نیست که یه مسیر غلط رو تا آخر بریم به بهانه برنگشتن! برای بعدشم نظر دارم؛) به نظرم میشه بسیاری از مشکلات رو با توافق و فشار از درون و به قولی چانه زنی از بالا و پایین حل کرد؛ بخش اعظم مشکلات حقوق بشر رو اگه سیاسیش نکنن و حکومت حس نکنه با تصویبشون کم آورده میشه رفع کرد؛ ( چیزایی مثله سنگسار،دیه،شهادت در دادگاه،نفقه،مهریه و . . .) که با سیاسی کردنشون اون بخش جامعه که بیشترین ضرر رو از این ها میبینن رو داریم محروم میکنیم؛ در مورده چیزایی مثله حجاب و اجباری بودنش میشه با ایجاد تغییر در حکومت گامهایی برداشت ولی قبلش باید کمکم کرد این تئوری توطئه که همه چی رو سیاسی و بر علیه نظام میبینه و در عمل هم بسیاری خواسته و ناخواسته تاییدش کردن رو کم کرد؛ چون تجربه نشون داده اگه اصلاح طلبان جامعه ما عاقلانه تر و نه پوپولیستی ( به معنای خاصش اینجا، دادن شعارهایی کلی و غیر عملی مانند دوره قبل) رفتار کنن با قانون گذاری مناسب و تعامل درست با فقهایی که تو زمان حال زندگی میکنن حتی این مشکل رو اگر نه کامل که تا حدودی حل کرد؛ ( به قول جناب نبوی به همسایه هامون و مردم کشورمون، باورها و اعتقاداتشون هم نگاه کن، ایران کاله همه این افراد هم هست )
با این روش میشه به این امیدوار بود که بدون خون ریزی دولت هم یه تکونی بخوره، آزادی بیان و جامعه مدنی و حقوق بشر هم وارد مرحله تازه ای بشن؛ میشه با آگاهی رسانی به مردم و بالابردن سطل شعور جامعه که نتیجش میشه انتخاب های عاقلانه تر افراد معتدلی رو هم در کار ببینیم؛ نتیجش هم میشه کوتاه اومدن تدریجی دولت ؛ ( در طرفه مقابلش هم انقلاب و کشت و کشتار ، ولی نه مثل عراق و افغانستان که هزار بار بدتر! )
پس به نظر من هر چقدر اصلاح تدریجی نظام میتونه در دسترس و به نفع همه ما باشه، تغییر کلی میتونه همین وضع رو هم بدتر کنه؛ به هر حال هر چی هست جامعه داره یه تکونی می خوره ولی خود همین قشر متجدد ما به جای سعی در ارتقای شعور اجتماعی مردم، سعی داره چهره ای قهرمان از خودش بسازه با این طور درگیر شدن و رودررو شدن با رژیم؛
Posted by: Ali at August 14, 2007 08:11 PM
از اینکه بعدازمدتها یک نظرمنطقی وبدورازرویا پردازی دریک وبلاگ می خوانم خوشحالم .من هم دوست دارم زمانیکه کودکم بزرگ شودسایه شوم این حکومت برسرش نباشد.اما تصورنمی کنم با انقلاب کردن من اوضاع تغییرکند.همانطورکه با انقلاب پدرومادرم اوضاع بدترشدکه بهتر نشد.آگاه سازی مردمی متعصب وکم سوادحداقل یک نسل زمان می برد.
شایدبچه های ما در جوانی نسیم آزادی رابرروی گونه نای خودحس کنند.
Posted by: فاطمه احمدی at August 14, 2007 08:10 PM
جناب نبوي عزيز
پس از سلام
دنباله داستان " نذر" كه يادتان نرفته است . مشتاقانه در انتظاري
Posted by: محمد رضا at August 14, 2007 07:48 PM
آقای نبوی عزیز
شما فکر می کنید لیاقت ایرانیها از مردم ترکیه هم کمتر است؟ یعنی مردمی که فقط چند میلیون دانشچو داره حقش اینه؟ بی انصاف نباشید. شما هم شدین مثل جنتی که گفت مردم به هم قد خودشون رای دادن و می گین مردم به هم شکل خودشون رای دادن. نه قضیه خیلی ساده تر از این حرفهاست. احمدی نژاد وعده بهبود وضع اقتصادی داد همین.
Posted by: مریم at August 14, 2007 07:48 PM
آقای نبوی عزیز ،
ازاینکه میبینم شما هم در پارادکسی که در تولید آن در سالهای انقلاب نقش داشتید ؛ گرفتار شده اید خوشحال نیستم. دو چیز مسلم است اینکه پارامترهای ملت ایران را نمیدانیم و اینکه تاثیر و عکس العمل آنها ناشناخته است. پس خیلی واضح است که هیج روش دموکراتی برای رسیدن به آن نیست . تنها حالت متصور با شرایط امروز تغییر ناگهانی با اعمال فشار و قدرت، ولی با انگیزه است. اگر آدمهای خوبی هم داریم باید سعی در شکلگیری وهدایت آن کنند.
Posted by: داوود خطر at August 14, 2007 07:25 PM
اين ما نيستيم كه فكر مي كنيم حكومت اصلاح ناپذير است. قبل از هر كس خود نظام ولايت فقيه اين طور فكر مي كند. اين آنها هستند كه هر گونه اصلاحي را در جهت تضعيف و گامي در جهت نا پودي خود مي دانند. تا زماني كه خود حاكميت اين گونه مي انديشد روشن است كه در مقاپل هر اصلاحي مي ايستد و نظام را اصلاح ناپذير مي كند. وقتي هر حركتي پراي اصلاح نقاط حياتي و موجوديت نطام را پا چالش مواجه مي كند. وقتي كه از تار مويي تا بحث غني سازي همه و همه از اركان يك نظام مي شود برداشتن هر كدام از اين اركان رژيم را با زلزله و خطر ريزش مواجه مي كند. وقتي پديرش آرا مردم و بذيرش وجود عقايد مختلف امكان بزكناري حاكمان يكي مي شود . عملن اصلاحات نا ممكن مي گردد.
Posted by: siamak farid at August 14, 2007 07:14 PM
جناب آقای نبوی عزیزY به عنوان یک دانشجوی دهه هفتاد درطول این سالیان همواره مطالب شما راخوانده ام وچه بسیار شما راستوده ام اما,درک جانبداری شما از واژه ای به نام اصلاحات با توجه به بینش عمیق سیاسی که در جای جای نوشته های حتی طنز شما مشاهده میشودهمواره برایم عجیب وغیر قابل باور بوده است .ما هم مثل شمابا نگاه واقع بینانه به ساختار جامعه ایجاد حکومت ضددینی را در این مملکت غیر ممکن میدانیم ولی ایجاد یک حکومت غیردینی را کاملا شدنی وباید میپنداریم.حکومتی که در آن پارادوکسی به نام ایدولوژی اسلامی وجود نداشته باشد.حکومتی که به دین اجازه کمترین دخالتی در شئونات جامعه وحاکمیت داده نشود.آیا به نظر شما رسیدن به چنین نقطه ای از مسیر حکومت فعلی(جمهوری ولایت مطلقه فقیه)شدنی است؟آیا اصلاحی که شما میگویید میتواندچنین محصولی بار بدهد؟آیااز این درخت تلخ انتظارچنین میوه شیرینی داشتن سیر در اوهام نیست؟ اجازه بدهید من هم مانند شما کمی لفاظی کنم:اصلاح درلغت به معنی رساندن چیزی ناقص به مرحله والاترباکارایی بهتروکاملتر است .مثلا ویندوز ویستا نسخه اصلاح شده همان ویندوز ایکس-پی است.بسیاری از معایب قبلی حذف شده ومزایای جدیدی به آن اضافه شده است. واما سوال :به نظر شما حاکمیت فعلی ایران را- که اساس فلسفه وجودیش برمبنای تئوری ایدولوژی اسلامی وحکومت اسلامی است -چگونه میتوان وادار به پذیرش دمکراسی واقعی وخارج کردن دین از چارچوب حاکمیت کرد؟آیا با اصلاحات -به شرحی که در بالا رفت-میتوان به چنین هدفی رسید؟آیاشما اگر از سیستم عامل ویندوز ایکس-پی نتوانستید به اهداف اولیه خود برسید وآن را مغایر باابتدایی ترین مقاصد خود یافتید عقلانی است که خودرا به آب وآتش بزنید وهزینه کنید تا نسخه اصلاح شده آنرا-ویندوز ویستا-به چنگ آورید ویا با قبول هزینه جایگزینی به سراغ سیستم عامل دیگری-مثلا لینوکس-میروید؟آقای نبوی؛ زهی خوش خیالی!روحانیت حاکم بر ایران به همراهی تمامی ارکان واعوان وانصارشان اگر شده است تک تک ما ملت رابه لوله توپ ببندند اینکار را میکنند ولی هرگز به قدر ذره ای از مواضعی که ممکن است پایه های قدرتی را که قرنها درآرزوی آن بودند تضعیف ویا درآن خلل ایجاد کند,عقب نشینی نخواهند کرد.جامعه ما هرچقدر هم دور از سیاست وروزنامه واینترنت وماهواره باشدامروز حق وحقوق اولیه خود را-حداقل ازبعد مادی واقتصادی- خوب میشناسد.محاسبه مجموع درآمد نفتی کشور ومقایسه آن با کل درآمد فردی یک کارگر ویا یک روستایی امروزه برای اینان به عنوان پایین ترین اقشارجامعه کار چندان سختی نیست. چیزی که شخص را در دورترین نقاط هم به این فکر وامیدارد که پس این درآمد به جیب چه کسی میرود؟وصد البته پاسخ به این سوال هم برای هیچ کس پوشیده نیست...جناب استاد؛کارکبریت به آتش کشیدن است .نباید ازآن انتظارگلستان داشت.رژیمی که حاصل سه دهه عمرش جز تباهی وویرانی مملکت نبوده ونیست اصلاح پذیر نیست.باید این دخت را از ریشه به درآورد .شما سخت نگران بعد از آن هستید اماباورکنیدایرانی به آن مرحله از بلوغ رسیده است که نهالی که از پس سوختن این درخت خواهد رویاند را بر مبنایی بجز ازآزادی و خرد جمعی بارور نسازد.
Posted by: ب.برومند at August 14, 2007 06:11 PM
باز تو تو مسایلی که سوادشو نداری دخالت کردی؟ همون یه دفعه که اون دوستمون گوش درازتو کشید و بهش قول دادی بس نبود؟ باز با 20 سال اختلاف سن میخوای آبروتو ببره؟ تو همون سوادت در حد ادای حسنی رو در اوردنه. عین این کامنت رو برای حسین هم میذارم تا بدونه تو سانسورچی هستی!
Posted by: ش at August 14, 2007 05:53 PM
http://doust114.persianblog.ir/1385_4_doust114_archive.html
بايد به رژيم فشار آورد و دو برابر در خواست کرد تا بتوان نصف آن را گرفت!
در اين که ادامه ی روند جاری، کشور را به سمت يک سقوط دردناک و فاجعه ی از هم پاشيدگی پيش می برد نمی توان ترديدی به خود راه داد. متاسفانه آن هايی که اداره کنندگان اين کشور بلازده هستند، شعور درک اين روند و پيش بينی ِ چگونگی ادامه ی آن را ندارند. بنابراين وظيفه ی همه ی ايرانيان وطنخواه و بشردوستان است که قبل از آن که خيلی دير شود و تراکم رنج های ميليون ها انسان به برادرکشی و خونريزی بينجامد، کاری کنند. اين حتی کمکی هست به خود اين آقايان که اين قدر در دنده ی لجاجت با مردم افتاده اند و ول کن هم نيستند. از طرف ديگر همه ی معضلات هم به سبب بی کفايتی رژيم نيست وبخشی از آن بر می گردد به «پيچيدگي» مسائل! يعنی حتی اگر به اميد خدا در کشور مسئله ی دمکراسی حل شود و در نتيجه همه نيروها و فکرها و استعداد ها - بجای جدال و دشمنی با همديگر - در راستای پيشرفت و تعالی کشور و مردم بکار گرفته شود، باز به سبب «پيچيدگي» روزافزون مسائل دنيای کنونی به عنوان يک ملت راهی بس دشوار و طولانی پيش رو داريم. ما بسيار بسيار از قافله پيشرفت بشر عقب افتاده ايم.
بعد از ربع قرن، هم رهبران رژيم و هم نيروهای سياسی بايد بپذيرند که روش هايشان به هر دليل جواب نداده است! خب طبيعی است که بايد روش نوينی را بکار گرفت. اميدواريم روش نوين رهبران حکومت تن دادن به حقانيت روش های دمکراتيک برای حل مسائل باشد. اما مخالفان هم نبايد يک ربع قرن ديگر را بدون برنامه و خوش خيالی و باری به هر جهت از دست بدهند. بايد به رژيم فشار آورد و دو برابر درخواست کرد تا بتوان نصف آن را گرفت! به گمان من به اندازه ی کافی مقاله و شعر و روضه نوشته و خوانده ايم! در اين راستا چند نکته به نظر نگارنده می رسد:
-اول از همه آدم های نا اميد و پريشان فکر فعلا برای مدتی از فرستادن امواج منفی و دميدن روح وادادگی و ياس خودداری کنند. به ويژه افراد سرشناس و رنج کشيده ای که تمامی عمرشان را برای سياست و خير کشور گذاشته اند، بهتر است برای خير مردم و کشور مدتی سکوت کننند!
- بپذيريم همه ی ما بعنوان يک انسان خطا پذيريم و رهبران گروه های سياسی هم مانند هر انسان ديگر ممکن است خطاهايی را مرتکب شده باشند. فرق است بين خطا و خيانت. بنابراين عينک بدبينی و مُهر خيانت زدن به ديگران را حداقل «مدتي» کنار بگذاريم! در قضاوت هایمان شرایط «پیچیده» تاریخی را از یاد نبریم!
- واژه دمکراسی را نه گُنده کنيم و نه مطلق. ما نمی خواهيم يک شبه سوئیس شويم. مردم ايران به سازوکاری نياز دارند که در این راه طولانی و پيچيده ی پيشرفت و تعالی، تنش ها را به حداقل برساند و نيروها و توانايی ها را حداکثر در کنار هم قرار دهد. هيچ روش شناخته شده ديگری جز آن چه در کشورهای دموکراتيک تجربه شده وجود ندارد. مردم ايران برای يک بار افسارشان را دست اين حکومت نا شناحته اسلامی دادند برای هفتاد پشتشان بس است.. بس است! بس است! بس است! اگر ما هفت سال ديگر حتی به وضعيت کنونی کشور مالزی برسيم از پيشرفت مان احساس غرور و سربلندی خواهيم کرد!
-از خالی بندی ها و خود بزرگ بينی های ملی و ميهنی و مذهبی دست برداريم. بپذيريم ملت «متوسطي» هستيم. واقع بين باشيم و بپذيريم همه ی ملت ها «ضعف ها» و «قوت هايی» دارند، ما هم همینطور! اين که بگوييم ما ملت هيچ چيزی نمی شويم، يا از آن طرف يک عده باد توی آستين نژاد آريايی شان کنند، هيچ دردی را دوا نمی کند. هنر در شناخت قوت ها و ضعف هايمان است. بايد ضعف ها را شناحت. به آن اعتراف کرد و به کمک قوت ها و طی يک پروسه سعی در بهبود آن ها کرد. به عبارت ديگر برای فائق آمدن بر ضعف ها و موانع ريشه دار تاريخی و فرهنگی که در حقيقت يک «پروژه کبير ملي» است، بايد همه ی اين محدوديت ها را در معادله ی بزرگ در نطر گرفت و برای «تغيير» و بهینه کردن آن ها مراحلی را در رابطه با هم ارائه داد. GIVEN THAT... خب حالا می توان چکار کرد.؟!
-ما احمق نيستيم که بخواهيم خراب کنيم و دوباره از صفر شروع کنيم. به فکر اختراع دوباره چرخ هم نيستیم. از تجربیات بشر استفاده می کنیم. احزاب و تشکل های مدنی در جهان مدرن جواب داده اند. اما فراموش نمی کنیم این ها خود وسیله اند. بهروزی مردم و توسعه پایدار هدف است. آن هايی که اين روزها نيروهای تحول خواه را به کوشش برای يک «انقلاب» آرام متهم می کنند، گوش هايشان را باز کنند. حرف حساب ما رک و پوست کنده با ولی فقيه اين است: لطفا دست از اين توهمات فرابشری برداريد و به زمين قدم رنجه فرماييد! حتی خدا برای پيامبر هم چنين جايگاه و شئوناتی قائل نبوده است. رهبر هم بيايد و مثل بقيه با هوادارانش در انتخابات آزاد شرکت کند. حال اگر کسانی می خواهند آن را براندازی يا انقلاب آرام بنامند، خب بنامند! کسی که اين همه طرفدار دارد و شما که طرفدار وی هستید، هيچکدام نبايد از انتخابات آزاد واهمه داشته باشید.
ما از يک طرف از ولی فقيه صادقانه و حتی ملتمسانه می خواهيم که دست از يکدندگی و لجاجت در برابر خواست ملت بردارد. اما از طرف ديگر اين قدر هم ساده لوح نيستيم که فکر کنيم بدون فشار به خواست ملت تن در می دهد. بايد از همه ی راه های مدنی ممکن به او فشار آورد. به گمان من بعيد است اين بار غرب بتواند براحتی ملت ايران را به رشوه های رژيم بفروشد! برنامه و پلتفرم های حزبی برای اداره ی آينده ی کشور با برنامه و اقدامات لازم برای دوران گذار به دمکراسی فرق دارد. يعنی هر حزب و گروه ايرانی بايد برای تسليم شدن و به زانو درآوردن دستگاه ولی فقيه و تن در دادن او به انتخابات آزاد برنامه ی مشخص و مدون ارائه دهد و در جهت آن حرکت و اقدام کند. آنگاه اتحاد عملی انجام خواهد شد!
Posted by: آرش at August 14, 2007 05:34 PM
جناب نبوي و همه دوستان خواننده سلام؛
حرف شما كاملاً درست درست است كه اگر بخواهيم حكومت از هم بپاشد (كه رويكرد حكومت در حال حاضر جز اين نيست) اصلاحات را نخواهيم پذيرفت (كه به گفته تعدادي فلاسفه، انسان همان است كه ميانديشد) و چنانچه نپذيريم هم سرنوشتي جز انقلاب 57 گريبانگيرمان نخواهد شد.
بهترين راه همان اصلاح جامعه و بعد حكومت است. اما با يك يا چند گل هم بهار نميشود؛ يعني نميشود من و شما و چند نفر ديگر به اين باور برسيم كه بايستي جامعه اصلاح شود و جامعه هم هر چه خواست خود است بگويد. نتيجه همان ميشود كه ماها در پوستين خودمان باقي ميمانيم و منزويتر ميشويم. چارهاي هم جز اين نداريم كه سالهايي صبر كنيم تا جامعه به آن نتيجهاي كه خود جامعه ميخواهد (نه فقط من و شما چرا كه ماها هم عوض ميشويم و رشد مييابيم) برسد.
در جايي از مجلات داخل كشور ميخواندم: «كشيشي بر روي سنگ قبر خود نوشته بود آنزمان كه جوان بودم و آرماني فكر ميكردم قصد داشتم دنيا را عوض كنم اما نتوانستم، كمي پيرتر شدم و خواستم كشورم را عوض كنم باز نتوانستم، بعدها خواستم خانوادهام را عوض كنم باز هم نتوانستم و افسوس كه براي اصلاح خود ديگر دير شده بود. اي كاش ابتدا خود را اصلاح ميكردم تا با وجود اصلاح خودم خانوادهام نيز اصلاح ميشد. چه بسا با الگوي من و خانوادهام جامعه، كشور و حتي دنيا هم اصلاح ميگرديد. »
اين مهم است كه باور داشته باشيم ما هم ممكن است غلط گفته باشيم و شايد باور ما باور درستي نباشد پس نبايد انتظار داشته باشيم جامعه آنچنان كه ما ميگوييم اصلاح شود. يك پارادوكس هم همين است كه با اين باور، خود و جامعه اطراف و پيرامون خود را اصلاح كنيم.
طبيعي است كه در هر جايي مخالفين و موافقين مختلفي پيدا شوند اما فرق دارد 51% باشد يا 49% و ديدهايم كه هرچكدام از نظرسنجيها هم درست از آب درنميآيند (نظرسنجيهاي زمان انتخابات را كه يادمان نرفته است) حتي راي گيري و همهپرسيهاي سراسري و قانوني هم درست نميگويند چون احتمال تقلب دستهاي گنده در آن زياد است. پس ميبينيد كه جامعه در چرخي پيچيده و درجا، گير كرده است.
اما همواره بايستي فرهنگسازي كرد و پيشرفت. چون تكليف مشخص نيست پس نميتوان هدفگذاري كرد پس اين مهم نيست چه زماني نتيجه بدهد، اين مهم است كه كاري انجام يافته است، فرهنگي شكل گرفته است، انتظار و باوري متولد شده است.
Posted by: Hadi at August 14, 2007 05:33 PM
Hokumate feli kheyli vaght ast ke ba doshman tarashihayi ke baraye khodash karde ast monzajer konnande shode ast.Dar zamane hazer eslahat dar badaneye hokumati manayi nadarad.Chera ke agar bekhahim eslahat namayim bayad saad haye joloye in eslahat ra bardarim ya tojih konim.Motasefane na jame choni farhangi ra darad ke bad az bardashtan in sad ha betavanad ba ishan dorost va adelane raftar konad(Hamantor ke dar enghelabe ghabli didim ) va na in sad ha be rahati az post o maghameshan dast mikeshand.Chera ke be sarneveshti ke baraye khodeshan ragham zade and va khunha ke be nahagh rikhte shode vaghefand.
Dar hale hazer agar mikhahim be natije ee berasim faghat ba hazf mohre haye asasi bazdarande eslahat mitavanim be in mohem dast yazim......Hazf na be manaye Koshtar chera ke haman tor ke mibinim GORBACHOV va SHUARTNATZE hanuz zendeand.
pas az hamvar shodan rahe eslahat ba hazfe in bazdarande ha mitavanim dar kenare eslahat BE FARHANG GHALATE mardom bepardazim ke amele asli be vojud avarndeye tamami in moshkelat na faghat dar in hokumat balke dar tamami hokumat haye pishin bude ast.
Be nazare man ma baraye tamami in mohre haye hazf shode jaygozine monasebi mikhahim che dar gheyre in surat ba jange ghodrati ke beyn ahzabe zakhm khorde va teshneye ghodrat pish khahad amad khunrizi yi be marateb bad tar az anche dar afghanestan va ya kenya be vojud amad ra shahed khahim bud.
Man be hokumate saltanti eteghadi nadaram vali dar elme pezeshki dide im ke virus haye mozer vali tazif shode gahi mitavanand baraye badane bimar mofid bashand.
Ba tavajoh be tarze tafakor mardom emruzi man ye nezame saltanti mashrute ra behtarin option mibinam shabihe hamanche dar Englis,Finland ya keshvar haye digari ke padeshahe tashrifati darand mibinim.Badidhist ke agar dar nezame feli velayat faghih faghat be masayele kalan feghhi bepardazad va moshavere badane hokumati bashad eslahat surat khahd gereft......OLAVIYAT HAYE ghodrati bayad taghyir konand agar bekhahim az hamin gorohe mohre haye feli estefade konim.
Posted by: diramram at August 14, 2007 03:35 PM
نمیدانم این چه بیماری است که در بین کسانیکه به خارج از کشور میروند شایع میشود!به درست یا غلط معتقدم هر اجتماعی یک روح جمعی دارد که باعث اتفاقات عجیب وپیش بینی نشده میشود.و کسانیکه از یک جامعه جدا میشوند دیگر قادر به درک این روح جمعی نیستندو این بیماری سفر کرده ها ازجمله خود شماست.
1-وقتی تغییر را به راحتی به عقب برمیگردانند یعنی هر تغییر غیر اساسی بی فایده است
2-هیچ انقلابی از این پس در ایران رخ نخواهد داد.به قول خود شما جای قبلی هنوز درد میکند
3-به درست یا غلط معتقدم هر اجتماعی یک روح جمعی دارد وروح جمعی مردم ایران دیوانه شده است.پر از کینه ونفرت-شاید باور نکنید ولی مردم عاشق حمله آمریکا شده اند.
4- بله حکومت موجود بخشی از واقعیات جامعه ماست ولی بخش اقلیت - ممکن است پورمحمدی واژه ای از درصد قابل توجهی از جامعه ما مدرن تر باشند ولی قابل توجه بودن این درصد از نظر عددی نیست.برخی را من از نزدیک میشناسم-قابل توجه بودنشان
به خاطر این است که این روستا زادگان اصیل در سایه انقلابشان به جایی رسیده اند که در خواب هم نمیدیدند
ازنام فامیل خود نام روستایشان را حذف کرده اند.در حراست ادارات ماهی 700 هزار تومان کاسبند وبرای نکهداشتن این موقعیت حاضرند هر چند تا لازم باشد آدم بکشند.
بله حکومت موجود بخشی از واقعیات جامعه ماست بخشی که لازم نیست ما منتظرش بمانیم
6-"اگر می دانستند که او چه نظری درباره اصلاحات کشور دارد، شاید اصلا به او رای نمی دادند"
در مورد ارای خاتمی شاید اگر تعداد آرا در دوره دوم بیشتر نمیشد حرفتان قابل قبول بود ولی نمیتوان ادعا کرد بعد از 4 سال دو زاری مردم هنوز نیفتاده بود!
7-" ما نمی توانیم تصور کنیم که در ایران حکومتی غیردینی یا لائیک یا ضد دینی روی کار بیاید"
در مورد همسایگانمان ترکیه وپاکستان-مطمئنا ده برابر مذهبی تر از ما هستند.مردمی واقعا مذهبی تندرو
ولی حکومتهایی غیر مذهبی دارند.پس این مدل در ایران که تجربه تلخ حکومت دینی و ایجاد دین گریزی در بخش بسیار قابل توجه تری از مردم را دارد موفق تر خواهد بود
قرار نیست حکومت ها بر مبنای پایین طبقه فرهنگی ساخته شوند. والا پاکستان و ترکیه باید حکومت خیلی اسلامی داشتند!
Posted by: شهرام at August 14, 2007 03:21 PM