شنبه 13 مرداد 1386
شنبه 13 مرداد 1386
حقايق گمشده تاريخي يا دروغهاي حقيقي
این مقاله را دو سال قبل برای اولین بار نوشتم و در سایت گویا منتشر کردم، دیروز نگاهی به آن کردم و تغییراتی ساده در آن دادم و مجددا منتشر می کنم، هرکسی نظری برای تغییر هر بخش از این نوشته دارد، نظرش را بگوید تا اگر اشتباه کرده باشم، مقاله را تغییر بدهم.
در تاريخ ايران اتفاقاتي وجود دارد كه يا رخ نداده است و يا بهتر است رخ داده باشد. اين حقايق را همه مي دانند، اما چه فرقي مي كند، اگر حقيقتي وجود نداشته باشد دانستن يا ندانستن آن كمكي به وجود داشتن يا وجود نداشتن آن نمي كند.
بعضي از اين حقايق تاريخي كه جزو تخيلات تاريخ نويسي ايران است و همچنين برخي واقعيات گمشده در تاريخ ايران به شرح زير است:
- ملت شريف و بزرگوار ايران بارها در تاريخ خود مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفت، اما هرگز در مقابل تجاوز بيگانه مقاومت نكرد، مگر در مقابل اعراب. بيگانگاني كه به ايران حمله كردند پس از حمله به ایران يا ايراني شدند يا ترياكي يا شيعه يا هرسه.
- نادرشاه، آغا محمدخان قاجار، شاه عباس، كريم خان زند و غيره... تا وقتي جوان بودند و عقل شان كار نمي كرد نوكر مردم بودند، اما به محض اينكه عقل شان سرجايش آمد فورا شدند دشمن مردم.
- در ايران دو نوع حكومت وجود داشت: يا با استفاده از زور و قدرت شهرها را نابود مي كردند و ويراني به بار مي آوردند، يا با استفاده از زور و قدرت شهرها را مي ساختند و سازندگي مي كردند. در هر حال همه کارها با زور انجام می شد یا هیچ کاری نمی شد.
- تشيع صفوي يعني سازگار شدن دين و زندگي مردم به شكلي كه مردم از شر روحانيون و روحانيون از شر مردم در امان باشند و تشيع علوي يعني تبديل مردم به تروريست و نابودي دين به وسيله ديندارترين مردم. بزرگترین رمز سازگاری دین و ملت در 400 سال گذشته تشیع صفوی بود که دین را برای مردم قابل تحمل می کرد.
- در دوهزارسال گذشته هروقت حكومت در ايران تغيير مي كرد نخبگان ايراني به مركز تمدن جهان مهاجرت مي كردند و قرار مي شد بعد از چند سال برگردند و كشور را دوباره بسازند، اما همانجا مي ماندند و هرگز برنمي گشتند.
- از وقتي بيگانگان وارد ايران شدند مردم ايران با وجود اينكه از بيگانگان خوششان مي آمد، اما هميشه حكومت را عامل بيگانه مي دانستند و به اين دليل با حكومت بد بودند، حكومت هم با وجود اينكه با بيگانگان رابطه خوبي داشت مخالفانش را عامل بيگانه مي دانست و به همين دليل با آنها بد بود.
- ناصرالدينشاه پادشاهي باحال و اهل فكر و اهل ادبيات و اهل هنر بود و سينما و عكاسي را وارد ايران كرد. اين پادشاه يك انقلاب را تحمل كرد. در مقابل، اميركبير يك حزب اللهي تندروی کله خر بود كه فقط گير سه پيچ به خواهر و مادر شاه مي داد و بهايي ها را مي كشت و شعار عدالت و رفع تبعيض ميداد و اصلا هم علاقه اي به آزادي نداشت. روزي كه امير به تهران آمد يك بار شتر وسايلش بود و روزي كه به كاشان رفت شانزده شتر بارش را مي برد.
- اكثر رهبران انقلابي مشروطه مثل مساوات شيرازي و غيره... يك مشت آدم بي ادب و بي تربيت بودند كه فقط فحاشي بلد بودند. سایر قهرمانان تاریخ ایران مانند کریمپور شیرازی و محمد مسعود و غیره هم دست کمی از مساوات نداشتند. دوخته شدن دهان فرخی یزدی یک دروغ تاریخی است که فقط خودش گفته است، محمد مسعود یکی از قهرمانان تاریخ ایران توسط خسرو روزبه یکی دیگر از قهرمانان تاریخ ایران کشته شد. غلامرضا تختی نیز توسط ساواک کشته نشد، بلکه به دلیل حسادت رقبای ورزشی و از دست آنها خودکشی کرد.
- روشنفكران صدر مشروطه طرفدار سفت و سخت آخوندهايي مثل طباطبايي و بهبهاني بودند، اما آخوندهاي مشروطه مثل شيخ محمد خياباني و ميرزا كوچك خان و سيدحسن مدرس كه روحاني بودند، طرفدار روشنفكران بودند و از حكومت روحانيون بدشان مي آمد.
- انقلاب مشروطه كه قرار بود عدالت و تجدد و آزادي را بوجود بياورد، به دلیل بی نظمی در کشور باعث افزايش مرگ و مير در ايران شد، اما ديكتاتوري نظامي رضاشاه كه قرار بود آدم كشي بكند، به دلیل افزایش بهداشت در کشور باعث شد مرگ و مير در ايران كم شود. در ده سال قبل از حکومت رضاشاه به دلیل بیماری های مختلف میلیونها نفر از جمعیت ایران کم شد، اما در دروه رضاشاه جلوی مرگ میلیونها نفر بخاطر افزایش بهداشت گرفته شد، این پادشاه کمتر از هزارنفر از مخالفینش را کشت.
- خانواده پهلوي آدمهاي بامزه اي بودند، رضا شاه كه با كودتا سركار آمد اولين پادشاهي بود كه مي خواست ايران جمهوري شود، ولي مخالفانش كه با سلطنت او مخالف بودند با جمهوريت مخالفت كردند. محمدرضا پهلوي كه بزرگترين مخالفان خود را كمونيستها مي دانست، خودش را بزرگترين رهبر سوسياليست جهان مي دانست. فرح پهلوي كه ملكه بود با مخالفان سلطنت رابطه خوبي داشت. و رضا پهلوي كه مدعي سلطنت است، قصد دارد وقتي سركار آمد با رفراندوم حكومت را بدهد دست مردم.
- كودتاي رضاخان اتفاق جالبي بود. او با تعدادي سرباز به تهران آمد و چون حكومتي وجود نداشت كه جلوي كودتاي او را بگيرد، حكومت را در دست گرفت. چند سال منتظر ماند تا كسي حكومت را از دستش بگيرد، ولي هيچ كس وجود نداشت كه دلش بخواهد حكومت كند.
- وقتي احمد شاه شاه شده بود، بارها با گريه به خانه پدري اش رفت، چون ترجيح مي داد پيش مامانش باشد و شاه بودن خسته اش مي كرد. بعدها احمدشاه عاشق پاریس شد و ترجیح می داد توریست پاریس باشد تا شاه ایران.
- رضاشاه براي سركوب جنبش هاي محلي ايران اطلاعات لازم را از دولت سوسياليست
شوروي مي گرفت.
- وقتي حزب كمونيست ايران توسط رضاشاه منحل شد، هيچ كدام از اعضايش توسط وي كشته نشدند و فقط يكي از آنها توسط رضاشاه دستگير شد، آنها هم چون از اين كار خوششان نيامده بود، به روسيه گريختند و استالين هفت نفر از رهبران آنها را كشت.
- كامبخش رهبر حزب توده نيروهاي حزب را لو داد، تقي اراني هم در زندان شهيد نشد، بلكه از دست رفقايش دق كرد و از مريضي مرد.
- رضا شاه هم وابسته به استعمار انگليس بود و هم وابسته به استعمار آلمان، اما همه اسلحه هايش را از استالين و شوروي سوسياليست مي خريد.
- وقتي رضا شاه در سال 1320 از ايران رفت قرار شد يكي از شاهزاده هاي قاجار پادشاه شود، اما اين شازده، فارسي بلد نبود و ضمنا عضو نيروي دريايي انگليس بود، به همين دليل قرار شد ايران جمهوري شود، اما این استالين بود که با جمهوريت در ايران مخالفت كرد.
- هر ايراني در طول عمرش حداقل نيم ساعتي توده اي بوده است.
- معلوم نيست كه در روز 28 مرداد چه كسي كودتا كرد، چون هم شعبان جعفري( نام تاريخي: شعبون بي مخ) زنداني بود، هم بقايي در زندان بود و هم اردشير زاهدي فراري بود. بعد از كودتا فدائيان اسلام و كاشاني كه مدعي هستند كه نفت را ملي كردند، مدعي شدند كه كودتاي 28 مرداد را انجام دادند، البته طرفداران كاشاني و فدائيان اسلام معتقدند كه كودتاي 28 مرداد عليه كاشاني و فدائيان اسلام بود.
- هروقت امپرياليسم جهاني تصميم مي گرفت دموكرات شود، در ايران يك جنبش ضد امپرياليستي به راه مي افتاد و روزنامه نگاري ايران پيشرفت مي كرد و تعدادي كشته مي شدند.
- اكثر رهبران جنبش كارگري و كمونيستي ايران بچه پولدارها بودند و اكثر كساني كه در خيابان عليه آنان مبارزه مي كردند و آنها را كتك مي زدند لمپن هاي فقير بودند.
- اميرعباس هويدا يكي از مهم ترين و برجسته ترين روشنفكران ايراني بود كه از اكثر روشنفكران مخالفش بيشتر مي دانست كه در دنيا و ايران چه خبر است. وي سرانجام به اين دليل كه فكر مي كرد مخالفان حكومتش آدمهاي عادلي هستند و او را عادلانه محاکمه می کنند، كشته شد.
- رهبران سوسياليسم جهاني بيشتر حامي ديكتاتوري سلطنتي در ايران بودند تا رهبران دنياي سرمايه داري.
- دكتر علي شريعتي براي نجات كشور از ديكتاتوري،اسلام را تبديل به يك ايدئولوژي تروريستي كرد. از اين ايدئولوژي بعدا عليه خودش و دوستانش استفاده شد.
- مبارزه مسلحانه در ايران با ترجمه غلط بسياري از آثار ماركسيستي آغاز شد، تعداد زيادي بخاطر ترجمه غلط اين كتابها كشته شدند.
- بنيانگذاران جنبش مسلحانه ماركسيست در ايران( مسعود و مجيد احمد زاده و اميرپرويز پويان) تا يكسال قبل از اينكه ماركسيست شوند، به دوستانشان قرآن و نهج البلاغه هديه مي دادند. آنان اوايل سال جنگ مسلحانه را آغاز كردند و اواخر سال به شهادت رسيدند.
- رهبر اصلي انقلاب اسلامي ايران محمدرضا پهلوي بود نه امام خميني.
- علت اينكه در 40 سال گذشته سازمان اطلاعاتي ايران توانست گروههاي مخالف سياسي ايران را نابود كند اين بود كه مديران اين سازمان اعضاي سابق همان گروهها بودند.
- ساواك آنقدر در زمان شاه قدرتمند بود كه حتي نخست وزير و معاون ساواك هم از آن مي ترسيدند.
- جلال آل احمد، صمد بهرنگي، دكتر شريعتي، مصطفي خميني.... شهداي گرانقدري بودند كه به مرگ طبيعي مردند.
- ما انقلاب كرديم تا رژيمي را كه از سال 1335 تا 1357 بالغ بر صدها نفر را كشته بود از بين ببريم، بعد خودمان نظامي را بوجود آورديم كه در دو ماه چندهزار نفر را اعدام كرد.
- انقلاب ايران واكنش سياسي روستائياني بود كه به شهر آمده بودند،عليه شهري هايي كه مي خواستند به خارج بروند. در اين واكنش جهل موفق شد ظلم را نابود كند.
- انقلاب ايران، انقلابي متفاوت با انقلابات ديگر بود. اين انقلاب هم فرزندانش را خورد، هم پدرانش( انقلاب ايران پدران متعدد داشت) و هم فرزندان و پدران ديگران را. تمام اين انقلاب به سرعت به جهان صادر شد و هيچ چيزي از آن در داخل باقي نماند.
- ابوالحسن بني صدر يك عمر تلاش كرد تا در ايران جمهوري اسلامي ايجاد شود تا خودش اولين رئيس جمهور اسلامي ايران شود، بعد از اينكه رئيس جمهور شد دنبال راهي مي گشت تا از اين جمهوري فرار كند.
- انقلاب موفق انقلابي است كه فقرا و اقشار پائيني جامعه را حاكم كند. اين واقعيت تلخ در بدترين شكلش توسط محمدعلي رجايي دومين رئيس جمهور و احمدی نژاد ششمین رئیس جمهور پس از انقلاب اتفاق افتاد.
- پنج روحاني در سال 1360 قدرت را پس از امام خميني در دست داشتند، بهشتي كه با خشونت مخالف بود و از همه معتدل تر بود زودتر از همه ترور شد، منتظري كه طرفدار ولايت فقيه بود قرباني نظريه اي شد كه خودش داده بود، موسوي اردبيلي كه از همه ساده تر بود به قم رفت و مرجع تقليد شد، هاشمي رفسنجاني كه از همه راست تر بود به تدريج بيش از همه به چپ ها نزديك شد و خامنه اي كه اوايل انقلاب از همه چپ تر و روشنفكرتر بود، نماينده جناح راست شد و همه را حذف كرد.
- جنگ ايران و عراق با تجاوز عراق آغاز شد، با تجاوز ايران ادامه پيدا كرد و سرانجام هر دو حكومت در اين جنگ شكست خوردند.
- مشكل مهم خاتمي اين بود كه اپوزيسيون و مردم فكر مي كردند او رهبر اپوزيسيون است نه رئيس جمهور، اما خودش هروقت مي خواست نقش رئيس جمهور را بازي كند يادش مي افتاد رهبر اپوزيسيون است و هروقت مي خواست در موضع رئيس جمهور قرار بگيرد، دلش مي خواست رهبر اپوزيسيون باشد.
- مهم ترين مشكل اپوزيسيون خارج از کشور اين است كه وجود ندارد.
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/277
Modat e ziadi bood ke neveshteye ghavi az shoma nadide boodam, mamnoon va omidvaram baz ham hamoon nabavie tooye iran maghale benevise
mamnoon
Posted by: Ehsan at August 11, 2007 07:29 AM
سلام من يك وبلاگ دارم فوق العاده به نظر خودم از مال شما بهتره طنز به شيوه مشابه شما. معتقدم شما فقط معروفتريد. اهل شكسته نفسي هم ابدا نيستم. راستش يك كمي تحريك كننده گفتم تا سري به وبلاگ بزنيد ولي هنوز سر حرفم هستم. اگر اومديد بي نظر نرويد لطفا
www.barzakhiha007.blogfa.com
يك لطف ديگه ادرس ايميلتون را به من بدهيد
Posted by: عبدالله عبدالله at August 10, 2007 04:38 PM
سلام استاد
به نظر من اگر فقط 51 درصد ایرانیها جرعت قبول حقایق این نوشته را داشتند ایران به سرمنزل مقصود می رسید.
Posted by: Mehdi at August 9, 2007 03:44 AM
man in matlab ro hamun moghe tuye "gooyaa" khunde budamesh, amaa esmi az ahmadinejaad tush nabud, baa didan e in aadam man bish az pish be ghaanun e "murphy" eteghaad peidaa mikonam, dust e man!, dar hich kojaay e donyaa be andaazey e iraan "hemaaghat bar metr e moraba" vojud nadaare va ahmadinejaad faghat accident of the nature hastesh
Posted by: mohammad at August 8, 2007 04:20 PM
Ajab Haghayeghi!!! Cheshm-e adam ro baz mikoni ve kar dast-e adam midi. Ellerin ve gelemin var olsun.
Posted by: Javad at August 8, 2007 04:35 AM
جناب نبوی عزیز
در نوشته های شما همیشه این طنز تلخ به چشم می خورد که ملت ایران در طول تاریخ یا حداقل در تاریخ پس از اسلام همواره با حاکمان ظالم ساخته است یا خود را با آنها منطبق کرده است و یا همیشه رفتارهای آنها تابع احساسات بوده است تا از سر تعقل و تفکر.
سوالی از شما دارم به نظر شما چرا علیرغم اینکه ایران به تصرف اعراب درآمد،اما نه تنها زبان خود را حفظ کرد، بلکه دستاوردهای بزرگ و درخشان علمی و فرهنگی خود را در اختیار اسلام قرار داد .در این رابطه نگاه کنید به شاهکارهای معماری اسلامی و هنرهای آن مثل کاشیکاری، گچبری، نقاشی و یا خط و کتابت و همینطور بسیاری از علوم پس از اسلام و نقش ایرانیان را در شکل گیری آنها. به تصریح "ادوارد براون" شرق شناس نامی اگر از تمدن اسلامی بخش ایرانی آنرا حذف کنیم تقریباً چیزی از آن باقی نخواهد ماند.مقایسه کنید وضعیت مصر غیر عرب قبل از اسلام را با مصر عرب شده بعد از اسلام که از آنهمه اندوخته عضیم فرهنگی قبل از اسلام خود برید و هرگز نتوانست نقشی درخور و شایسته در شکل گیری فرهنگ و تمدن اسلامی با توجه به وزن فرهنگی خود در بین کشور های اسلامی ایفا نماید.آیا این نشانه تطابق با ظالمان است یا حکایت دیگری دارد.برای اینکه این مطلب طولانی نشود چنانچه دوست داشته باشید می توانم تحلیل خودم را در این رابطه در فرصتی دیگر به سمع و نظر شما برسانم.
اما خواهش من از شما که قلم و نثر گیرایی دارید این است که در کنار ذکر کاستی های فرهنگی خودمان که البته دانستنش برای عبور از آن لازم است، به جنبه های مثبت فرهنگی ایرانیان که می تواند ما را به احیای آنها ترغیب کند نیز بپردازید. از ردیف کردن نکات منفی یک ملت یا یک فرهنگ در طول تاریخ چه نتیجه ای می خواهید بگیرید. چرا نمی گوئید اینها تاوان ملتی است که درک و درخواستی متفاوت نسبت به منطقه و همسایگانش از حقوق انسانی و اجتماعی خود دارد . درست است که مفاهیمی مانند دموکراسی و حقوق بشر و استقرار آن در بخش های زیادی از جهان منجر به پدید آمدن وضعیت بهتری برای مردم و جامعه آنها شده است اما باید به این نکته اساسی توجه کنیم که دموکراسی ، حقوق بشر یا شعارهایی از این دست اصولاً هیچگاه در صدر خواسته های مردم این منطقه قرار نداشته است و حتی اکنون نیز در اولویت درخواستهایشان از حکومت قرار ندارد.از اینرو جامعه ایرانی تاوان این حرکت پیشتازانه را از حدود صد سال قبل تا کنون می دهد ودر این راه البته موانع درونی و بیرونی زیادی دارد و هزینه های زیادی هم باید بکند.
Posted by: پرویز باستانی at August 7, 2007 08:31 PM
ببين داور جان؛ نميدونم اون تيکهاي که در موردِ ناصرالدين شاه و اميرکبير نوشتي، جدي بود يا افعالِ معکوس به کار برده بودي! فقط چيزي که من از تاريخ شنيدهم اينه که اميرکبير «بهاييها» رو اعدام نکرد، «محمد علي باب» رو اعدام کرد.
البته من نه با اعدامِ اون بينوا موافقام و نه با هر نوع اعدام؛ نه طرفدارِ اميرکبيرم، نه طرفدار يا مخالفِ بهائيت و بابيت؛ فقط محضِ تکميلِ يه گوشه از اطلاعاتِ تاريخي، گفتهي فريدونِ آدميت رو برات نقل کنم دربارهي اعدامِ «باب»: «[اميرکبير] اين کار را نه به خاطرِ دفاع از مذهبِ رسمي، که براي حفظِ نظمِ جامعه انجام داد.» (بگذريم که الان براي ما، «حفظِ نظمِ جامعه» احمقانهترين دليله براي گرفتنِ جونِ آدميزاد!)
Posted by: عليرضا at August 7, 2007 06:18 PM
مزاح می فرمایید اگر اینگونه است که داور می گوید:
@اما این استالين بود که با جمهوريت در ايران مخالفت كرد. @
پس باید این نکته ی مهم را اضافه کرد که اگر چه به استناد گفته ی آقای نبوی استالین حامی سلطنت بود اما ارتش خودش را از مرز های ایران بیرون نبرد تا چند تا جمهوری تا خلیج فارس بتراشد که آذربایجان و کردستان را تا حدودی موفق شده بود.
Posted by: کورش خیامی at August 7, 2007 04:36 PM
تحلیل بی نظیری بود.
Posted by: bITA at August 7, 2007 03:59 PM
نمیدونم! شاید من خیلی کودن و خنگ تشریف دارم!! ولی بنظرم :
نوشته ت خیلی گنگ و مبهم .پرتناقض .بی نظم و بی درو پیکر!(بی هدف) و خسته کننده بود!... شرمنده!
ولی با این سه جمله ت خیلی حال کردم! :
1- "مبارزه مسلحانه در ايران با ترجمه غلط بسياري از آثار ماركسيستي آغاز شد، تعداد زيادي بخاطر ترجمه غلط اين كتابها كشته شدند."
2- "جنگ ايران و عراق با تجاوز عراق آغاز شد، با تجاوز ايران ادامه پيدا كرد و سرانجام هر دو حكومت در اين جنگ شكست خوردند."
3- "مهم ترين مشكل اپوزيسيون خارج از کشور اين است كه وجود ندارد."
رشید (عاشق ابراهیم نبوی "طنزنویس")
Posted by: رشید at August 7, 2007 02:06 PM
It was the best and the most thoughtful article of you I ever read. I didn't know you think before you write.
Posted by: ali at August 7, 2007 10:44 AM
سلام .لطفا فراموش نکنید که ما غیرتمندترین ملت دنیا هستیم.البته درادعا.ولی افسوس که غیرتمان در حد یک ** بیشتر نیست.دوستان ازماست که برماست.
Posted by: rejis at August 7, 2007 05:47 AM
عالی بود
مثل همیشه
دوستت داریم
Posted by: نغمه at August 6, 2007 08:31 PM
گفتی ایرادهات رو بگیم، چند تا پیدا شد:
" ملت شريف و بزرگوار ايران بارها در تاريخ خود مورد تجاوز بيگانگان قرار گرفت، اما هرگز در مقابل تجاوز بيگانه مقاومت نكرد، مگر در مقابل اعراب. بيگانگاني كه به ايران حمله كردند پس از حمله به ایران يا ايراني شدند يا ترياكي يا شيعه يا هرسه"
----->درسته که در مواقع تجاوز عموم ملت شریف همواره داشته ماستشو میخورده، ولی اگر المقنع و بابک و مازیار و غیره خار چشم اعراب شده بودن، افراد دیگه ای هم بودن که جلوی اسکندر و هلاکو و صدام وایسادن.
"نادرشاه، آغا محمدخان قاجار، شاه عباس، كريم خان زند و غيره... تا وقتي جوان بودند و عقل شان كار نمي كرد نوكر مردم بودند، اما به محض اينكه عقل شان سرجايش آمد فورا شدند دشمن مردم":
----->این حرف درباره نادر درسته (البته اگه هزاران هندی کشته شده بدست نادر جوان رو آدم یا "مردم" به حساب نیاریم!!!!)، ولی آغا محمد خان از اول تا آخرش قاط بود (یا عاقل بود!) و چشم و گوش مردم رو در میاورد، ولی کریم خان تا موقع مرگش نسبتن منصفانه حکومت کرد.
"تشيع صفوي يعني سازگار شدن دين و زندگي مردم به شكلي كه مردم از شر روحانيون و روحانيون از شر مردم در امان باشند و تشيع علوي يعني تبديل مردم به تروريست و نابودي دين به وسيله ديندارترين مردم. بزرگترین رمز سازگاری دین و ملت در 400 سال گذشته تشیع صفوی بود که دین را برای مردم قابل تحمل می کرد"
----->تشیع علوی رو درست میگی، ولی همچین از تشیع صفوی حرف میزنی انگار خیلی چیز ملایم و خوبیه!! تا همین اواخر قاجار ها با همین خرافات شیعه صفوی ملت رو شمع آجین میکردن. در ضمن چند تا شر که مردم به روحانیون میرسونن رو لطفن بگو مام بدونیم، هر چی گشتیم دیدیم این رابطه یک طرفه است!
"ناصرالدينشاه پادشاهي باحال و اهل فكر و اهل ادبيات و اهل هنر بود و سينما و عكاسي را وارد ايران كرد. اين پادشاه يك انقلاب را تحمل كرد. در مقابل، اميركبير يك حزب اللهي تندروی کله خر بود كه فقط گير سه پيچ به خواهر و مادر شاه مي داد و بهايي ها را مي كشت و شعار عدالت و رفع تبعيض ميداد و اصلا هم علاقه اي به آزادي نداشت. روزي كه امير به تهران آمد يك بار شتر وسايلش بود و روزي كه به كاشان رفت شانزده شتر بارش را مي برد"
----->این تصویری که از ناصرالدین شاه میدی ایراد داره، شاید 5 درصد وجود این آقا اینقدر "باحال" بود. باقی وجودش همون چپاول و قتل و خرافات و عیش و خفت پدراش بود. حزب اللهی بودن امیر کبیر عامل موندگار شدن اسمش نیست، پرنسیپ داشتنش توی کاره که باعث شد چار تا کار انجام شه. ولی پرنسیپ اسلامی بوده دیگه، برای هر دو تا کار مثبت کیلو میلو خشونت جانبی داره.
"انقلاب مشروطه كه قرار بود عدالت و تجدد و آزادي را بوجود بياورد، به دلیل بی نظمی در کشور باعث افزايش مرگ و مير در ايران شد، اما ديكتاتوري نظامي رضاشاه كه قرار بود آدم كشي بكند، به دلیل افزایش بهداشت در کشور باعث شد مرگ و مير در ايران كم شود. در ده سال قبل از حکومت رضاشاه به دلیل بیماری های مختلف میلیونها نفر از جمعیت ایران کم شد، اما در دروه رضاشاه جلوی مرگ میلیونها نفر بخاطر افزایش بهداشت گرفته شد، این پادشاه کمتر از هزارنفر از مخالفینش را کشت"
----->اصولن دیکتاتوری خیلی سریعتر از دموکراسی نظم رو برقرار میکنه. اما کشتن یک نفر هم هر چقدر "لازم" و اجتناب ناپذیر باشه جنایته و جای دفاع نداره. ازین گذشته، میشد آدم به این کارآمدی وزیر جنگ یا نخست وزیر می موند و همه این کارها رو به اسم مشروطه میکرد، تا وقتی مملکت نظم گرفت و زیرساختهاش راه افتاد بجای اینکه استبداد نهادینه شده باشه موتور دموکراسی راه بیفته.
"خانواده پهلوي آدمهاي بامزه اي بودند، رضا شاه كه با كودتا سركار آمد اولين پادشاهي بود كه مي خواست ايران جمهوري شود، ولي مخالفانش كه با سلطنت او مخالف بودند با جمهوريت مخالفت كردند. محمدرضا پهلوي كه بزرگترين مخالفان خود را كمونيستها مي دانست، خودش را بزرگترين رهبر سوسياليست جهان مي دانست. فرح پهلوي كه ملكه بود با مخالفان سلطنت رابطه خوبي داشت. و رضا پهلوي كه مدعي سلطنت است، قصد دارد وقتي سركار آمد با رفراندوم حكومت را بدهد دست مردم"
----->بامزه نبودند، خیلی سعی میکردند در برابر مستی قدرت منصف باشند. اینکه چقدر توی اینکار موفق بودند بماند، ولی با نگاهی به صاحبان امروز قدرت میشه میزان تلاششون رو حدس زد.
"رضا شاه هم وابسته به استعمار انگليس بود و هم وابسته به استعمار آلمان، اما همه اسلحه هايش را از استالين و شوروي سوسياليست مي خريد"
----->"انگلیسی ها من را روی کار آوردند، ولی نمیدانستند با کی طرفند!" –کلام رضاشاه در باب "وابستگی" به انگلیس.
"رهبر اصلي انقلاب اسلامي ايران محمدرضا پهلوي بود نه امام خميني."
----->اگر از روی اسم میگی محمدرضا پهلوی اونجام باید بگی روح الله خمینی. اگر شهرت رو میگی امام خمینی پس اونم باید بگی محمدرضا شاه. نظر تاریخی که یه بام و دو هوا نمیشه برادر.
"انقلاب ايران واكنش سياسي روستائياني بود كه به شهر آمده بودند،عليه شهري هايي كه مي خواستند به خارج بروند. در اين واكنش جهل موفق شد ظلم را نابود كند"
----->البته ذغال خوب اجنبی هم بی تاثیر نبود
"جنگ ايران و عراق با تجاوز عراق آغاز شد، با تجاوز ايران ادامه پيدا كرد و سرانجام هر دو حكومت در اين جنگ شكست خوردند"
----->حالا اگه دلت خنک میشه باشه بگو هر دو، ولی شکست ایران بیشتر بود (خیلی بیشتر!).
Posted by: badzaban at August 6, 2007 08:08 PM
Once I was thinking what would be the most appropriate word to explain why we Iranian never ever could have a nation=Society that would gives us:Freedom of speech,Cooperative and respect one another and as you know so on and etc.The word is we are the most selfish nation on earth.We think about our own benefit all the time not the united effort that could create a nation of nobles.In Persian I called it Khod-khaah.
Look at all the nations that have become so called Civilized nations:In their history.,we read how they work and struggle side by side or even at some moment in history they had to sacrifice their lives.As long as we are selfish in deeds we will never ever have a free Iran, we will have dictators in one way or another, in one shape or another, just names changed during 2500 years of Iran.Thanks for reading my thought.
Posted by: Rostam at August 5, 2007 05:11 AM
Baz ham Nabavi ghovgha mikonad .Ay vall dari
Posted by: binam at August 5, 2007 12:55 AM
درود داور.مثل همیشه عالی و پر مغز
من 23 سالم هست.اما خیلی ساله که مطالبتونو میخونم.از زمان روزنامه جامعه.
یک کمک فکری میخواستم ازتون.
اگه قابل بدونید.
راستش چند وقت پیش به مقاله ای بر خوردم از دکتر(؟) سیاوش اوستا در مورد دکتر شریعتی.
میخواستم اگه ممکن باشه ایمیلتون رو داشته باشم تا باتون بفرستمش تا اگه ممکن باشه بخونید و نظرتون رو بهم بگید.راستش کسیو بهتر از شما نمیشناختم تا ازش کمک بخوام.
ممنونتون میشم.
Posted by: سوشیانت-سعید at August 5, 2007 12:32 AM
آنچه فهمیدم این است که نخبگانی که در این دو هزار سال از ایران مهاجرت کرده اند ، تنها عاقلان این جماعت بوده اند . آیا تجربه ی شما چیز دیگری است ؟
Posted by: fatiraja at August 4, 2007 11:18 PM
این نوشته شما را میبایست چنیدن بار خواند.
از شما متشکرم
Posted by: kia at August 4, 2007 10:22 PM
Maybe only someone like you can address some very big mistakes that our people have about their history, Taghi Zade, Mosadegh, Razm Ara, Naserdin Shah, Amirkabir, Ahmad Ghavam, Reza shah, Mirza Malkum khan, ... these are important figures that people have very fenatic views about them and you can not argue logically with people about them, maybe this should begin with joke, please elaborate more on these issues
Posted by: Sam at August 4, 2007 10:13 PM
Akh ke Khonak shodam.Be onvane yek mellat hame midanim tamame inha dorost ast amma doost darim be khodeman dorough begim.Valla Ahmadinejad ham az saremoon ziadeh!!!
Posted by: alborz at August 4, 2007 06:51 PM
mahshar.
Posted by: pesyan at August 4, 2007 06:22 AM
سلام
میبخشید بی ربط است ولی میدانم علاقمندید شبکه 2 با پخش برنامه ای هری پاتر را تبلیغ شیطان پرستی خواند وکلی هم اراجیف در باره نویسنده وطرفدارانش پخش کرد اگر می شود مطلب طنزی درموردشان بنویسید دلمان کمی خنک شود .راستی ترجمه کامل کتاب هفتم را هم از لینک زیر میتوانید دریافت کنید با متن اصلی مقایسه کردم خوب کار کرده بودند
http://harrypotter2000.blogfa.com/
Posted by: mojtaba at August 4, 2007 05:03 AM
داور عزیز خیلی پیچیده و در عین حال شگفت انگیزه این نوشته شما
من که الان کاملا اچمز شدم و نمیدونم چه برداشتی باید از این نوشته بکنم
به نظرم در عین سادگی و سرراستی خیلی پیچیده و بحث برانگیزه
شاید من ضریب هوشیم اندازه عدسه
همیشه پاینده باشید
Posted by: behzad at August 4, 2007 05:02 AM
Bi ensafie agar begi irani dar barabare hich tahajome biganeie moghavemat nakarde. Akhe chegone ye melat bedone hich moghavemati mitone farhangesh ro negah dare.
Yani mikhai begi englisia haminjori eshghi nakhastan iran ro mesle hendostan mostaamereie khodeshon konan va aslan rabti be moghavemate dashtestonia nadasht.
Midoni vaghti ehsasi mishi chert ham ziad migi, bozorg sho ba, dehe.
Posted by: Yek doost at August 4, 2007 03:27 AM
ba salam;
elate suicide takhti ghazayaye khanevadegi bood. 100% motmaenam
Posted by: kambiz at August 4, 2007 03:21 AM
داور جان سلام.این نوشته ات عجیب به دلم نشست.چندی پیش جایی خواندم که پهلوی ِپدر و پسر بروی هم تعداد افرادی را که بخاطر جرائم سیاسی اعدام کرده اند(با احتساب بیژن جزنی و گروهش) کمتر از دویست نفر بود.
Posted by: راد at August 4, 2007 02:52 AM