سه شنبه 26 تیر 1386
سه شنبه 26 تیر 1386
حسین عزیز!
می بینم که لال شدی؟ نبینم به این روز افتاده باشی! دو روز قبل از تو سه سووال مشخص و سرراست کردم که منتظر بودم مثل کسی که احتمالا حق دارد، به آنها پاسخ بدهی و این ابهامات را روشن کنی. اما چشمم سفید شد و دیدم ظاهرا وظیفه افشاگری در مورد اعترافات هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش را مقدم بر پاسخ به سووالات من دانستی.
![]()
حسین درخشان قبل از طوفان
راستش وقتی دیدم بی محلی می کنی کلی دلم شکست، اصلا از تو انتظار چنین برخوردی را نداشتم. البته وقتی ای میل تو را دیدم که چنین نوشته ای کمی نظرم عوض شد: « ابراهیم نبوی، لطفا این پاسخ را در پایین آخرین نوشتهات در وبلاگ وزین «دووم دام» منتشر کن. من بلدم که در پاسخ دادن به اتهامات بیپایهای که تو به عنوان یک شخص حقیقی به من میزنی چطور به کمک قانون از خودم دفاع کنم. ولی دربارهی اتهاماتی که پیرامون رابطهی کاری و مالی من با «ایران گویا» میزنی، بهتر است خود «ایران گویا» اگر سوال یا ابهامی دارد در وبسایت رسمیاش مطرح کند و جواب بگیرد. من وقت و انرژیام را از سر راه نیاوردهام که بخواهم به هرکسی که از راه میرسد و خودش را نمایندهی یک شخصیت حقوقی میداند پاسخ دهم. حسین درخشان»
حسین جانم!
درد و بلای تو توی سرم بخورد، من که مرض نداشتم یک کاره بیایم و در مورد مسائل مالی تو و روزآنلاین حرف بزنم. تو مطلبی نوشتی با عنوان« دریافت حقوق معوقه از « روز» و پاسخ به اتهامات سیدهای کوثر و نبوی» و در تمام این مطلب در مورد مسائل مالی و حقوقی خودت با من و نیک آهنگ کوثر حرف زدی و به اتهامات ما جواب دادی. طبیعی است که وقتی تو می نویسی « دریافت حقوق معوقه روز و پاسخ به اتهامات سیدهای کوثر و نبوی» من ممکن است دچار این توهم بشوم که نکند منظورت از سید نبوی، من هستم، در حالی که ظاهرا منظور تو حسین باستانی یا مسعود بهنود بوده و به جای اینکه اسم آنها را بنویسی، اسم من و کوثر را نوشتی. متوجه می شوی که من چه اشتباهی کردم؟ تو وقتی در مورد مسائل مالی و حقوقی ات با روز حرف زدی، من و کوثر را مخاطب قرار دادی، در حالی که احتمالا منظورت حسین باستانی یا مسعود بهنود بوده است و من احمق موضوعی به این سادگی را نفهمیدم و آن نامه « این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست» را برایت نوشتم. تو نباید آن اشتباه را می کردی، این دقیقا شبیه همان اشتباهی بود که در مرز آمریکا کردی و باعث شد که امروز تبدیل به حسین کاسترو ی ضدامپریالیست بشوی، ولی واقعا گناه من چیست؟ من بخاطر اینکه تو به من پاسخ داده بودی، به تو پاسخ دادم و حالا می بینم که هیچ علاقه ای به پاسخ دادن به سه سووال به این روشنی را نداری. ولی فکر می کنم این کار اصلا کار قشنگی نیست، تو بهتر است خیلی صریح و روشن به این سه سووال پاسخ بدهی. این جوری ما می توانیم بحث مان را ادامه بدهیم و به سووالات بعدی برسیم، سووالاتی که مطمئنا تو علاقمندی در آن موارد با هم بحث کنیم. ولی می دانی که طبیعتا تا وقتی برادری خودت را ثابت نکردی( ظاهرا نه برای من ثابت کردی نه برای سایر برادران) من خیلی به سختی می توانم به گفتگو با تو ادامه دهم. به همین دلیل من امروز مجددا همان سووال ها را تکرار می کنم و امیدوارم هرچه زودتر پاسخ مرا بدهی. به قول دوستان جدیدت الانتظار اشد من الموت!
سووال اول: حسين درخشان قبلا ادعا کرده بود "بيش از يک سال حقوق " طلب دارد. حسين درخشان توضيح بدهد با توجه به نوشته اخيرش مبنی بر اینکه "شش ماه" از حقوقش به تعویق افتاده است، که البته راجع به آن بعدا بايد بحث مي کنيم، تکليف ادعاي حقوقي و مالي مشخصي تحت عنوان "بيش از يک سال طلب داشتن حقوق خود" – که رسما آن را به زبان فارسي و انگليسي عليه "روز" مطرح کرده - چيست؟ منطقا از دو حالت بيشتر نيست: يا ادعاي قبلي او که گفته است یک سال حقوق نگرفتم دروغ بوده، و يا اين که هنوز معتقد است که ادعاي قبلي اش صحت دارد. آيا حالت سومي هم ممکن است؟ مايليم که حسين درخشان به طور شفاف پاسخ اين سوال را منتشر کند.
سووال دوم: حسين درخشان مي گويد هيفوس در خصوص اختلاف ماليش با ايران گويا "حق را به او داده". ظاهرا ايران و گويا و هيفوس، در تصميمي مشابه، که من با آن به شدت مخالفم، تصميم گرفته اند از پرداختن به اتهاماتي که عليه آنها مطرح مي شود، چه از سوي تريبون هاي بزرگي چون روزنامه کيهان و چه از سوي تريبون هاي کوچکي چون حسين درخشان، خودداري کنند. متاسفانه من هم حق ندارم به عنوان سخنگوي هيفوس عمل کنم. اما فقط براي کمک کردن به حسين درخشان تا بهتر متوجه معناي حرف هايش باشد، از او يک سوال مي کنم: آيا ادعاي داشتن يک سال حقوقش را، خطاب به هيفوس هم مطرح کرده بود يا نه؟ آيا توانست اين ادعا را ثابت کند يا نه؟ اگر نتوانست ثابت کند، چطور هيفوس به کسي که ادعا کرده بود يک سال حقوقش را طلب دارد و بعد نتوانست اين ادعا را ثابت کند، حق داد؟
سووال سوم: آيا حسين درخشان يادش مي آيد چه اتفاقي افتاد که هيفوس از او خواست تا يک ادعاي مالي مشخص خودش عليه ايران گويا را (اين که اظهارات ايران گويا در مورد آخرين پرداخت هايش به او صحت ندارد) با ارائه اسناد بانکي ثابت کند؟ آيا حسين درخشان حاضر است شفاف توضيح دهد که نتيجه اين آخرين بحث مالي (که هم حسين درخشان و هم ايران گويا در مورد آن اسناد بانکيشان را ارائه کردند) چه بود؟
من امیدوارم فردا که از خواب بیدار شدم و وارد تو شدم، البته نه خودت، بلکه سردبیر خودت، پاسخ سووالاتم را بخوانم. اما از طرف دیگر یک پیشنهاد دارم؛ من یک شخصیت دارم به نام داور نبوی که همان است که در سایت روزآنلاین کار می کرد و الآن هم کار می کند، معمولا هم طنزهای من را ایشان می نویسد. یک شخصیت هم دارم به نام سیدابراهیم نبوی که به سیاست و فلسفه و مسائل اجتماعی بیشتر علاقه دارد. تو هم یک شخصیت هودر داری که با آن نظر می دهی و در سطح جهانی حضور فعال داری و در همه جا شناخته شده ای و با آن شخصیت با امپریالیزم و پول خارجی مبارزه می کنی، یک شخصیت حسین درخشان هم داری که با آن کار فنی اینترنت را می کنی و پول خارجی می گیری. بیا این دو شخصیت را از هم جدا کنیم. هودر با ابراهیم نبوی در مورد اندیشه های نوین و دیدگاههای سیاسی ات بحث کند و اصلا کاری نداشته باشیم که من و تو از کجا آمدیم و به چه دلیل این نظرات را داریم و فقط در مورد نظرات مان بحث کنیم. یک بحث هم بین حسین درخشان و داور نبوی ادامه پیدا کند.
داور نبوی معتقد است حسین درخشان در رفتارهای کاری اش آدم سالمی نیست، صریحا نمی گویم شارلاتان هستی، اما خودت احتمالا متوجه چنین چیزی باید شده باشی. البته توضیح بدهم که شارلاتان چیز خیلی بدی نیست، یک اصطلاح فرانسوی است برای آدمی که دائما از توی جعبه حقه هایش یک چیز تازه ای درمی آورد تا نظر دیگران را جلب کند. حتما می فهمی که من منظور بدی ندارم. البته ابراهیم نبوی معتقد است که هودر حرف هایی دارد که اگرچه از نظر ابراهیم نبوی درست نیست، اما حرف هایی جدی است که خیلی ها به آن اعتقاد دارند. من حاضرم در آن موارد هم با تو بحث کنم.
حسین عزیز!
لطفا هم به سه سووال فوق پاسخ بده و هم برای من بگو که آیا حاضری در موضع دفاع از نظراتی که از آن طرفداری می کنی، حتی اگر این ادعاها حقیقی نباشد و تو بخاطر مصالح شخصی ات از آنها دفاع کنی؟ این که نیت من و تو چیست، را می گذاریم به قضاوت کسانی که حرف ما را می شنوند و می خوانند. البته طبیعی است که من انتظار دارم که تو پسر خوبی باشی و خیلی سریع و صریح به سه سووال من پاسخ بدهی تا داور نبوی هم فردا سووال جدیدی را از این سووالات مطرح کند.
امیدوارم سفر خوبی داشته باشی و حالت از قبل بهتر باشد. ضمنا نامه تو را به خانم کاموری خواندم، پر از غلط های املایی و انشائی و تایپی بود، به نظرم آمد که به جای تایپ کردن انگار روی کیبورد پیانو می زدی، کمی دقت کن. برای خودت بهتر است. حداقل اگر قرار است بزرگترین وبلاگ نویس فارسی زبان باشی، بهتر است فارسی را درست بنویسی. برای این هم شاهد بیاورم؟ یا خودت نوشته ات را اصلاح می کنی؟
با احترام
سیدابراهیم و داور نبوی
آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/268
سلام ..
برایم جالب است ! شما به مانند خاله زنک هایی می مانید که هر وقت می خواهید از دیگران حرف یزنید و یا شاید روم به دیوار استغفرالله می خوایهدی غیبت کنید بدنبال آدم هایی می گردید که حرف های شما را تایید کند !
شما خیلی خوب بودید .. ولی صرفا بودید ..!
الان حسین درخشانی با چلغوز و گوزآنلاین خوب است !
شما هم سعی کنید خوب باشد!
Posted by: جیلیز at July 24, 2007 03:40 AM
آقا من یک سئوال کلی دارم که این آقای درخشان غیر از سابقه وبلاگ نویسی آیا سابقه روزنامه نگاری یا نویسندگی و یا حتی فعالیت سیاسی هم دارند یا خیر که انقدر خودشون رو توی این مسائل دست بالا میگیره !!!
خوشمان آمد جناب نبوی
Posted by: محمود at July 22, 2007 03:13 PM
داور بسیار بسیار گرامی،خوبه که اول خودت به شکل کاملاً شفاف بگی که چی از جون جوراب بوگندوی این بابا میخوای، راستی چرا داری این آدم بی ارزش رو بزرگ می کنی؟
Posted by: م.ج at July 22, 2007 02:05 PM
حسين درخشان يعنی يک وبلاگ نويس که مهمترين کارش همون جا انداختن وبلاگ نويسی در ایران بود. حالا هم فکر نکنم بيشتر از این مطرح باشه اون هم برای کسانی که 5-6 سال قبل شروع به وبلاگنويسی کردند وگرنه که وبلاگنويسای جديد هيچ ياد و خبری هم از ایشان نميکنند
Posted by: Ebrahim at July 22, 2007 11:25 AM
با سلام. من به سايت آقاي درخشان سر زدم و ديدم دعواي شما ادامه دارد و براي همين آمدم ببينم چه نوشتهايد و ديدم. اما جوابهايي به نوشته هاي آْقاي درخشان داشتم كه كامنت دادم ومنتظرم چاپ بشه. اميدوارم اين كامنت رو روي سايتتون بذاريد. در جواب به مخالفت با بر اندازي نرم:
1- اينكه درخشان ميگويد حكومت ايران نسبت به قبل از انقلاب پيشرفت داشتهاست ( از نظر فضاب باز سياسي ) را مي توان قبول كرد. اما اگر اين راقبول كنيم دليل كافي بر اين نمي شود كه براندازي حكومت به معناي پيشرفت ديگري نباشد. شما ميتوانيد در تاريخ 1000 نمونه ببينيد كه حكومت بعدي به دليل مقبوليت مردمي خودش و عدم واهمه از سرنگوني، فضا را باز كرده است. هميشه حكومت جديد از حكومت قبلي بهتر است. شما در مورد اشغال ايران توسط اسكندر و يا اعراب هم همين را مي بينيد. حكومت ايران در پايان دوره هخامنشي و ساساني به قدري ضعيف و فاسد بود كه مردم براي سرنگوني آن با دشمن خارجي همكاري كردند و البته نتيجه چندان هم بد نبود.
2- اينكه دستاوردهاي اين حكومت را با دستاوردهاي حكومت قبل مقايسه مي كنند خيلي خيلي نادرست است. 1000 تا دليل هم دارد. خلاصه اينكه شما نمي دانيد كه اگر محمدرضا پهلوي سر كار بود الان ايران كجا بود. شما ميتوانيد نرخ رشد ايران را با نرخ رشد همسايگان مقايسه كنيد و نه اينكه level را. الان حكومتهاي عربي حوزه خليج ، با شوك اخير قيمت نفت همان كاري را نمي كنند كه سالهاي دهه 70 كردند و عقلانيت بيشتري درآنها شكل گرفته است. همچنين اگر نرخ رشد اقتصادي شان را با ايران مقايسه كنيد مي بينيد كه ايران كجا مي توانست باشد و الان نيست.
3- در زمينه آزادي هاي اجتماعي حرف درخشان را قبول دارم ولي ايشان به كلمه بعيد نيست اشاره كردند و اين ميتواند به عكس خودش هم تعبير شود. اگر بعيد نباشد كه آخوندهاي ايراني الزام چادر را بردارند شايد هم بعيد نباشد كه يكي صد پله بدتر از آقاي خامنه اي رهبر بشود و آزادي هاي باقي مانده را مسدود كند. ميزان آزادي هاي اجتماعي نسبت به اول انقلاب با نرخ بزرگي در حال كاهش بوده است ( از طرف عرضه ). و از طرف تقاضا هم آزادي هاي زيادي تقاضا شده است كه در كل اثري كه مي بينيم رو به رشد داشته است ( يعني آزادي ها زياد شده است. ) ولي معلوم هم نيست كه سياستهاي اتخاذ شده توسط آقاي احمدي نژاد ادامه پيدا نكند.
4- در زمينه فرهنگ و اقتصاد و سياست هم خيلي چيزي نمي گويم. همانطور كه درخشان كلي گويي كرده مي توان كلي گويي كرد و در نهايت دست به يقه شد!
5- در آخر هم گفته اند كه شكنجه در زندانهاي امريكا قانوني است. خب اولاً اين يك پيشرفت در امر حكومت داري است كه براي شكنجه هم قانون دارند. ثانياً مگر مي دانند كه اين شكنجه ها چه جوري تجويز مي شود و چه جوري به مرحله عمل در مي آيد. مثلاً فرض كنيد كه براي شكنجه بايد از 10 تا قاضي با سابقه 10 سال حكم بگيرند. ودر نهايت حكم شكنجه اين باشد كه به زنداني اجازه ملاقات با متهم ندهند. اين بهتر است يا كاري كه با آقاي گنجي كردند؟ خدا وكيلي شما حاضريد در زندانهاي ايران شكنجه شويد؟
6- گفته اند كه امريكا از بمب اتمي استفاده كرده است. معلوم نيست كه اگر تصميم گيرندگان فعلي ايران جاي آقاي ترومن نشسته بودند تصميم بهتري مي گرفتند. بعلاوه اينكه روي آن بمباران هزينه فايده شده بود. تقريبي كه زدند اين بود كه اگر بمب اتم نمي انداختند جنگ 3 سال ديگر به طول مي انجاميد و 5 مليون نفر اضافه كشته مي شدند. بمب فقط حدود 200000 نفر را كشت. ( 70000 در هيروشيما و 100000 در ناكازاكي . بقيه را هم تخفيف دادم.) كل مصدومين تشعشع گاما را هم اگر حساب كنيد فكر نكنم بيشتر از 100000 نفر بشود از آن سال تا امروز. بعلاوه اينكه در آن زمان مطالعه زيادي هم روي اين وجود نداشت كه اين تشعشع چقدر عوارض دارد. البته اجمالاً مي دانستند كه مرگبار است و سرطان و جهش ژنتيك مي دهد.
7- توصيه اخلاقي ام به درخشان اين است كه آرامتر بروند و محكم تر حرف بزنند. حسين درخشان تند مي رود و ضعيف نتيجه ميگيرد. من منتظر جواب درخشان به اين نكات مي مانم. اگر جوابي نگيرم ديگر نمي توانم نوشته هاي ايشان را جدي بگيرم. البته مختارند كه هر جور ميخواهيد رفتار كنند.
8- نكته اي كه در حرف هاي دلسوزانه درخشان هست اين است كه فكر مي كنند نفر اولي هستيد كه اين حرف ها را به شاگرد دست سوم آقاي خميني مي زنند. خيلي ها اين حرف ها را زده اند. بارها هم زده اند. ولي نتيجه اين شد كه منتقدين را به بهانه هاي مختلف به زندان انداختند. ايشان كه به آقاي گنجي و آقاي سازگارا و ديگران فحش ميدهند يك لحظه فكر كنند كه آنها هم مثل ايشان و حتي سپاهي و حزب اللهي بودند. همه دلايل وجود داشت كه حرف و نقد اين افراد پذيرفته شود ولي پذيرفته نشد. طبعاً وقتي حرف كسي شنيده نمي شود به صداي بلند مي گويد و سپس وي را به جرم عربده كشي به زندان مي اندازند. اين فراريان از وطن مستحق اين ناسزا هاي درخشان نيستند. اگر از سر دلسوزي مي گويند كمي دقت كنند و اگر افسرده هستند به دكتر مراجعه كنند و اگر كه در انتظار پاداشي هستند برخود بلرزند.
Posted by: امين at July 20, 2007 07:10 PM
in agha too iran zendegi nemikone,too takhayolatesh zendegi mikone,khodesh tasmim gerefte dooroogh ro be jaye vagheiayat ghabloo kone,dar takhayolato tavahomatesh tafakorato eteghadatesho shekl mideo ba tamame vojood say mikone ba oona zendegi kone
Posted by: Amin at July 20, 2007 06:42 PM
kamelan injoor beh nazareh har kesi miad keh moteassefaneh shoma beh dalili keh beh ma pooshidast in agha ro morattab mikhai matrah koni va esmesho haminjoor zendeh negah dari o beh har bahanei esmesho biari ba vojoodi keh hich ahammiateh fekri o ejtemai nadareh, inam ravesheteh. vagarneh in ghadr tavvajoh beh yeh nafar tazeh ooni keh eddea mikoni azash badet miad gheireh tabieh. digeh chera too zamaneh bahash mosahebeh kardi?????? yani enghad nazaratesh mohemmeh keh har ja nazareh mokhalefi ham dasht bayad azas soal koni va ellatesho beporsi, akheh mageh kieh in??? hameh ja bayad esmeh in agha ro biari?? beh har hal inam yeh raveshesheh vali ageh jeddan in joori basheh keh motmaen nistam va omidvaram injoor nabasheh, faribeh mardom va ahmagh farz kardaneshoon karieh keh mitooneh kamelan baeseh nabooditoon behsheh pas lotfan ehtiat konid chon shoma heifid,
yeh doost
Posted by: doost at July 20, 2007 07:05 AM
Salam aghaye nabavi,
In Hossein Zer-afshaan oftaade roo dandeye laj, Zere ziyaadi mizane, masalan mibine ke hame daaran az Khamenei bad migan baraye inke too aghaliyat bashe tarafdaari mikone az in kesaafat ke dastesh ta megh'ade mobaarak be khoon aaloodast.
Nemidoonam in che mariziye ravaaniye, vali ba'zi aadama doost daran to aghaliyat bashan, choon intori ba baghiye motefaavet hastan, fekresho bokonid... choon mesle Galilei ya Einstein nazaresh ba hame fargh daare pas doroste.
Man ba idea Hamid(file soti) movafegham, ham kaare tanze ham inke sar taa paaye in Hossein Zer-Afshaan ro rangi mikone. ye kami mikhandim. Bebakhshid ke toolaani shod oon ham Finglish.
Doostdaare shoma, Ahmad az USA (Jaai ke H ro raah nadaad lol)
Posted by: Ahmad at July 19, 2007 05:02 AM
کاملا مغرضانه !! واقعا برای شما متاسفم
Posted by: بهروز at July 19, 2007 04:40 AM
Ususaly when somebody becoms a trouble maker, nuisance . What you have to do (1) Forget him, don't respond, at the ned the people will understand, although a few might think otherwise for a few days! (2) Go and make him known, challenge him and meanwhile some people might like it, but still the majority know what is the root of the problem. Hossain Derkhhan has become a nuisance for all the reasons we know. Just ignor him for GOD sake! but you can't! Can you? Don't react to anything that concerns Nabavi (eith Sayed or Davar) if you want to remain a big man. Beacuse not all aspects of big people have been know to public, and still remain big!
Eradat GK
Posted by: GK at July 18, 2007 10:11 PM
آقا دمت گرم
بسیار شاد شدیم
"حسین کاسترو ی ضدامپریالیست"
این اصطلاح چدید باعث شد نزدیک به یک دوره طولانی تر از حد معمول شاد باشیم
بسیار با حال بود.
دیگه این ح د گناه داره بدبخت حالا یه گهی خورد..شما این جوری لهش نکن
Posted by: saiid at July 18, 2007 07:50 PM
داور ولش کن این بدبخت حساس را چرا از زجر دادن این موجود ناچیز اینقدر لذت میبری بخدا اگر بحال خودش رهایش کنی زودتر پرپر میشود این گل حساس رنج دیده
در ضمن در جواب حسین احمق که میگوید چرا جهانشاه مطالب مرا چاپ نمیکند بگوییم درست است او میگویید من همه مطالب را چاپ میکنم ولی آخه گوساله نوشته های بچه گانه تو نه ارزش ادبی دارد نه ارزش سیاسی اجتماعی - پس همه مردم دنیا مطالبشان را برای ایرانیان بفرستند و او هم موظف است چاپ کند...کی گفت که تو اصلا گهی هستی که مطالبت اگر چاپ نشود نشانگر سانسور است...هیچکس نمیخواهد وجه سایتش را با زجه ها و گریه های آدم عقده ای حساسی مثل تو آلوده کند.
Posted by: عفت at July 17, 2007 07:54 PM
بابا آقاي نبوي !
تورا خدا !ول كننين اين آقاي در خشان را كه اصلا نمي دانم كيست.يعني در ايران اين آقا -درخشان- را كسي نمي شناسد چرا مي خواي معروفش كني! نمي دانم شما رفيقش هستي يا مخالفش! عكسش را مي گذاري و هي مطلب مي نويسي وهي موجب اشتهارش مي شوي .وقت خودت و ما را هم تلف مي كني .
من البته هيچ مخالفتي با درخشان ندارم-در ايران كسي ندارد-چون اصلا او را نمي شناسيم نمي دانيم چكاره است.
اما اون عكس كراوات قرمز در گردن و بيرون از يقه اش خيلي خنده داره . خوب همان بس بود ، نبود؟
Posted by: ali at July 17, 2007 07:48 PM
nabavi jan velesh kon
goh ro ziad tekon bedi dige az boo gandesh hicha nemishe raft
agha bikhialesh sho
na kasi be hosein ahamiat mide
va na arzesh vaght talaf kardan dare
dar zemn chie vase har nazari email mikhaid
az vaghti emaile man ke vase rooz dade boodam az too gooz baram ferstade shode be kasi etemad nadaram
Posted by: reisjomhoorkhodam at July 17, 2007 06:55 PM
به نظر من اين ادم ارزششو نداره بخاطر وقت بذاري وبراش مطلب بنويسي
Posted by: nima at July 17, 2007 06:32 PM
جناب آقاي نبوي
با سلام و عرض خسته نباشيد.
اخيرا شاهد درگيري لفظي بيش از حد شما با اين شخص هستم. از آنجاييکه مدتهاي مديدي است که مطالب شما را مي خوانم و به جز موارد کوچکي اکثر آنها را پر مغز و کامل مي بينم و مي دانم که کمتر مي توان يک چنين انسانهايي را در يک ملت پيدا کرد از شما خواهش مي کنم که بيش از اين از اين در گيريها پرهيز کنيد و به کارهای مهمتر خود برسيد. خداوند ياورتان باشد.
Posted by: Samin at July 17, 2007 05:43 PM
آقا اگه قرار باشه بحث جدی باشه که خوبه، چون خیلیها که از این چیزا سر در نمیارن و نمیدونن که این تیپ آدمها چطور فکر میکنن، با بنیان فکری و نحوه استدلال این افراد آشنا میشن. ولی بازم معتقدم که اگه قراره خواننده های شما با این افکار آشنا بشن، شما وظیفه سختی برای جلوگیری از افتادن خواننده ها در دام بعضی شعارهای پوپولیستی این افراد دارید. امیدوارم در این کار موفق باشید.
Posted by: farmun at July 17, 2007 04:07 PM
شاید به حسین در سفرش به اسرائیل پیشنهاد جاسوسی داده اند که حالا سعی می کند به ج.ا. نزدیک شود!!!
Posted by: حمید at July 17, 2007 02:22 PM
داداش این وب بلاگ رو هم ببین ، ثواب داره! خدا رو خوش میاد!!
http://neopolytheism.blogpot.com
Posted by: مینا at July 17, 2007 01:48 PM
Ebi joon,
man be onvane yeki az kasaei ke age har shab neveshteh haye toro nakhoonam khabaam nemibare ye pishnahade khoob daram ke koli mitoonim be hossein derakhshane eshgeh USA bekhandim
agha man migam bia az oon file haye soti ke vase hassani dorost mikardi vase in hossein soosool ham dorost kon
be joone khodam migireh
halesh bad gerefteh mishe
asan lazem nist ke ba sedaye kodesh harf bezani hata be nazare man mitooni ba lahje torki ham harf bezani faghat akharesh begi ino hossein ghati gofteh
be har hal inam ye pishnahade ke ham mitooneh bad bashe ham mitoone mozakhraf bashe
any ways behem begoo bade ya mozakhrafe
ya ali
Hamid
Posted by: Hamid at July 17, 2007 12:01 PM
شورش رو در آوردی آقای نبوی
این ح د رو الکی بزرگش نکن تو که خوب یلدی
بازی های جورنایستی رو
به خدا که بیکاری هم برای شما بد دردی شده
کاش کمی از اون خلاقیت به باد رفته در غربتت
خرج میکردی مطلب مهم تری تو این وب جات میزدی
بیخیال شو این مزخرفات رو چون ما هم شما رو
بیخیال میشیم نبوی جان
Posted by: کاوه at July 17, 2007 11:58 AM
از وقتی که شماها به دوای شخصی رو آوردید دیگه حوصله هیچکدامتان را نداریم .این حرف خیلیا می باشد.برگردید به اصل.
Posted by: mohamad at July 17, 2007 11:46 AM
تو کاسه داغ تر از آش شدی حالا. دعوا تمام شد و طرف هم پولش را از روز گرفته. دیگر تو دنبال چه هستی اینجا خودت را سبک میکنی؟ روز اگر هنوز ادعایی داشت که طلب درخشان را نمیداد تا ماجرا فیصله پیدا کند.
Posted by: سعید at July 17, 2007 07:05 AM
داور جان یک سوال دارم . توی این عکس , این دسته به این درازی چیه دست حسین و کاربردش چیه ؟
دوم : حسین راست میگه بابا . اون بلده از خودش دفاع کنه . با زیراب زدن برای دیگران از خودش دفاع می کنه . باشد تا اجل معهودش برسه .
سوم : داور جان نگو لال شده بابا تازه داره زبون وا می کنه . اصلا حسین کلا" به تازگی زبون وا کرده مدت زیادی نیست که داره حرف میزنه. کمکش کن راه بیافته تا دیگه با اون سبک ضایع برای کاموری نامه ننویسه و انشاش بهتر بشه
چهارم : به تمام بینندگان سایت حسین توصیه می کنم به آرامی واردش بشند که یکوقت باعث گسیختگی نشه . البته تمام این ها را درمورد پروتکل ها و بسته های اطلاعاتی اینترنت گفتم.
زنده باد و پیروز باد ابراهیم نبوی در جنگ با بی غیرتهایی همچون حسین درخشان
Posted by: salman at July 17, 2007 07:03 AM