دوشنبه 18 تیر 1386

شادی عزیز! من که به تو گفته بودم سنگسار نمی کنند

شادی صدر عزیز و گرامی!
از میان تمام فعالان جنبش زنان من همیشه تو و روش کارت را پسندیده‌ام و آن را به روش بخش دیگری از جنبش زنان که می‌‌خواهد کارش را در خیابان و شلوغ‌بازی رسانه‌ای در اینترنت و رسانه‌های خارجی پیش ببرد ترجیح داده‌ام.

sangsar.jpg

چندبار هم آشکارا از کمپین ضد سنگسار تو و دوستانت حمایت کرده‌ام که سعی می‌کنید با تعامل با دفتر آقای شاهرودی و بدون سروصدا زنان مظلوم ایرانی را نجات دهید. ولی می‌خواهم سوالی درباره‌ کمپین رسانه‌ای که از دیروز برای نجات دادن یک زن و یک مرد در شهر کوچک تاکستان شروع کردید، بپرسم.

شادی عزیزم!
تو که می‌دانستی آقای شاهرودی به دادگستری تاکستان نامه رسمی داده و تقاضای توقف حکم سنگسار را کرده است. تو که می‌دانستی این نامه در راه است و به زودی رسما توسط دادگستری تاکستان دریافت و اجرا می‌شود و بر مبنای آن حکم سنگسار به دستور مستقیم آقای شاهرودی متوقف خواهد شد. پس چرا این کمپین رسانه‌ای را در اینترنت راه انداختی؟ می ترسیدی این دو نفر سنگسار شوند؟ اگر می خواستی جلوی سنگسار شدن آنها را بگیری، چرا کمپین را به زبان انگلیسی راه انداختی که من مجبور شوم به ده تا طرفدار احمدی نژاد که از قول من شنیده اند که سنگسار در ایران متوقف شده و کمپین رسانه ای تو به زبان انگلیسی باعث بدبینی آنها به دولت شده است، جواب بدهم؟ چرا خبر از احتمال سنگسار در روزهای آینده دادی؟ تو که میدانی الان تمام رسانه‌های اروپا و آمریکای شمالی منتظرند که کوچکترین خبر نقض حتی احتمالی حقوق بشر در ایران را توی بوق کنند و تا سه سال توی سر من و تو بزنند. تو که میدانی وقتی مثلا دیده‌بان حقوق بشر یا عفو بین‌الملل یک اعلامیه بدهند، در عرض چند ساعت تمام دنیا را پر می‌کنند؟ یعنی واقعا برای تو جان یک آدمی که قرار است با سنگ کشته شود و لابد جرمی کرده بود وگرنه بدون دلیل او را سنگسار نمی کردند، ارزشش از حیثیت کشورمان که من برایش جان می دهم و تو به آن خیانت می کنی، بیشتر است؟

شادی جان!
تو که می‌دانستی این حکم تا چند ساعت دیگر بالاخره به تاکستان می‌رسد و امکان ندارد که آنها دستور شاهرودی را نادیده بگیرند. پس چرا به این راحتی به دشمنان من و خودت و همان زنانی که از آنها دفاع می‌کنی بهانه‌ پروپاگاندای ضد ایرانی دادی؟ حالا ببین با این بهانه چه می‌کنند. در یکی دو روز آینده ده‌هزار رسانه‌ در تمام دنیا خبر مربوط به سنگسار این زن و مرد را طوری می‌نویسند که انگار سنگسار شده اند. البته امروز شنیدم که جعفر، یکی از همانها که تو می گفتی سنگسارش می کنند، سنگسار شده است و قرار است مکرمه را هم سنگسار کنند، ولی چه فرقی می کند، تو چطور راضی می شوی وقتی در ایران کسی را سنگسار می کنند، تلاش کنی جلوی آن را بگیری، در حالی که این کار باعث بدنامی کشور می شود؟ واقعا یک آدمی که نه من او را می شناسم و نه تو او را می شناسی، ارزش این کارها را دارد؟ اصلا به من و تو چه که کسی را سنگسار می کنند؟ برای ما آزادی ایران ارزش داشت که فعلا آن هم ارزش ندارد، مساله مهم تر نجات ایران از زیر فشار آمریکاست. شادی عزیز که می خواهم سر به تنت نباشد، تو به چه دلیل با انتشار خبر سنگسار یک زن و مرد( فقط دو نفر) خودت را راضی کردی که چنین جنایتی علیه وطن عزیزمان که من و دوستم خودمان را برایش جر می دهیم و من حاضرم بخاطرش صد بار اسرائیل بروم، انجام دهی. بی وجدان! این چه کاری بود کردی؟ حالا من جواب این خوانندگان آمریکایی ام را که از احمق های چاق کثافت از سنگسار بدشان می آید و فکر می کنند این کار غیر انسانی است، چه بدهم؟ تو به فکر حیثیت من نبودی؟ و فقط به جان یک زن و مرد( بخوانید فقط دو نفر) فکر کردی؟

شادی عزیز!
من الآن خبر سنگسار یکی از آن دو نفر را که تو در موردشان هشدار دادی شنیدم، البته من خیلی از این موضوع ناراحت شدم و حتی نزدیک بود بروم بیرون با بچه ها که حالم بهتر بشود، ولی از تو خواهش می کنم که بنشین و بدون پیش‌داوری یک لحظه با خودت فکر کن. خودت را از دعواهای داخلی سیاسی و حزبی ایران رها کن و بی‌طرفانه به این کاری که کردی نگاه کن و از خودت بپرس: سود این کار در نهایت به چه کسی رسید؟ ضررش چطور؟ آیا تناسبی بین این سود و ضرر می‌بینی؟ آیا حواست بود که ناخواسته داری بهانه‌ای جدید برای جنگ‌طلبان دنیا تولید می‌‌کنی؟ تو فکر نمی کنی وقتی داری با کشتن آدمها آن هم به صورت سنگسار مخالفت می کنی، ممکن است جنگ طلبان بهانه پیدا کنند؟

شادی عزیز!
همان طور که برایت نوشتم، مطمئن باش که حالا که یکی از آن دو متهم را سنگسار کردند، مطمئنا دیگری را سنگسار نمی کنند. تو می دانی که مرا در اینترنت سنگسار کرده اند و گاهی علیه من کامنت هایی می نویسند، تو اگر واقعا با سنگسار مخالف هستی چرا با سنگسار من مخالفت نمی کنی؟
خودم( از طرف ح دال)

این هم نامه قبلی که یادت نرفته باشد

| بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/264

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:شادی عزیز! من که به تو گفته بودم سنگسار نمی کنند:

» Buy sublingual levitra online. from Levitra.
Levitra and alcohol use. Why would a guy take levitra.. Levitra. [Read More]

Tracked on August 6, 2008 08:42 AM

Comments

آری ! در عجبم ازاین فاطمه رجبی (ضعیفه ی الهام )بگوضعیفه ! این اراجیف چیه به هم می بافی؟ چته ؟توهم به واسطه زیادشدن شغلهای شوورت وسرازیرشدن ""نون""به خونتون به زرت وپرت افتادی ؟البته حق دارید چراکه شما از همون قماش مصباح هستید((استادتمساح))که تاامام رض زنده بود هیچی روقبول نداشت حالامیگه ولی فقیه روخدامنصوب کرده مامی گردیم منصوب شده ی خدارو پیدامی کنیم. آره ارواح عمت !انجمن حجتیه نگو ! نون دونی بگو!نون دونی!آره حالا "تمساح "" و ""...علی ""((همون الاغ علی )شده اند همه کاره آیِِِِِیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی نون دونیه نون دونی

Posted by: SEYYED VAHID at September 6, 2007 07:37 AM

آقای نبوی عزیزم،
اولاً اصولاً مطالب شما رو که در سایت روز برای همه قابل دیدن نیست و فیلتذ می شود را در وبلاگم با نام شما می نویسم که همه از نوشته هاتون لذت ببرند.
از دیروز هم شروع کردم به خواندن تراژدی حسین درخشان که چه خوش درخشید این جوان وطن فروش !!!
براسم بسیار جالب است که تمام آدم های وطن فروش و آدم فروش یک وجه مشترک دارند که آن هم روی زیاد همگی آنهاست....
اگر من جای آن حضرت درخشان بودم قطعاً ماست هایم را کیسه می کردم شاید آبروی رفته را برگردانم.

همیشه خوب باشید.

Posted by: هاله at July 23, 2007 10:30 AM

من متاسفم كه آقاي نبوي كه يكي از نويسندگان بزرگ طنز هستند و در ايران مورد علاقه بسياري از مردم هستند اينچنين وارد بازي‌هاي بچگانه شده‌اند. معذرت مي‌خواهم كه اين اصطلاح را بكار مي برم اما فكر مي‌كنم اين مطالب در قياس با مطالب مهمي كه مي‌توان نوشت بسيار ضعيف و پيش پا افتاده هستند. اميدوارم شاهد مطالبي باشيم كه مربوط به كل ايران باشد و نه موضوعات پيش پا افتاده و دعواهاي لفظي با يك نفر كه تنها معدودي از افراد او را مي شناسند.

Posted by: Mansour at July 15, 2007 05:43 PM

Ebrahim joon, man khastam too Matni ke raje be in hossein derakhshane ...khol neveshti comment bezaram ama jaye comment nadasht, joone haji bikhiale in martike ...khol sho, be khoda hosselamoon sar mireh to ba in yaroo kal kal mikoni, bad ham hame midoonan in joojeh male in harfa nist ke ba to kal kal koneh, kholasseh baro bax too toronto hastan khasti begoo begam beran ye hali be hoolesh bedan, ama joone har ki doost dari toro be jooone hassani in ghad raje be in nanevis, be khoda kasi inghad nemishnakht in yaroo ro , az bas to neveshty mashhoor shod, be ghole khodet migi keshvar roo abe hala to band katrdi be in ....bache.
Nokaretam ebi joon
Hamid

Posted by: Hamid at July 15, 2007 03:30 PM

سلام آقاي نبوي عزيز! جدا كه دوست داشتني هستي ! من صبح به صبح ناشتا طنزهاي شما رو ميخونم و يه كم خالي ميشم. اينجا ايرونه ! مهد احمدي نژاد و آدماي بادمجون دور قاب چين! اينجا زنده موندن موهبته! اينجا موطن آدمايي شده كه اگه تو عمرشون زدو يه خواب ديدن ، خواب پيازو ترشي و دوغ و چلو كباب ديدن! كاش يكدم شكند خواب به چشم كس و ليك ... باشماقيم هاردادي!

Posted by: botshekan at July 15, 2007 11:53 AM

Dear Davar,
Your conflict with H. D. is very similar to alfath and Hamas conflict. The only thing which I can not understand is who is who in this war?

Posted by: pipi at July 13, 2007 08:02 PM

سید تو نابغه ی طنزی!! مطمئنا اگه ح.عقب(ترکی بخونش!) عقل داشت کوتاه میومد...

Posted by: م.ر at July 13, 2007 07:23 PM

تازه شروع کرده به تهدید که علیه اتهامات تون شکایت می کنم! راستش آقای نبوی من از نوشته هاش احساس می کنم شکست های عشقی شدیدی خورده یا تعادل هورمونی اش بدجوری به هم خورده. شما که باهاش دوستید چیزی در این باره می دونید؟ خوب، اگر این طوره یه دوست دختر براش پیدا کنید که کمی سر عقل اش بیاره

Posted by: نیم at July 13, 2007 09:38 AM

کارت درسته اقای نبوی!

Posted by: Winston at July 13, 2007 09:27 AM

دمت گرم نبوی جان. البته این موجود بیچاره اخیرا مدعی شده که شما ها اگه واقعا نگرانید چرا بلند نمی شید برین تاکستان در خونه قاضی را بزنید و ازش مثل بچه آدم خواهش کنید که سنگسار نکنه چون این کار بدیه؟ حالا هی به انگلیسی نامه بنویسین بابا اینا فارسی هم بلد نیسن بخونن. راست میگه بابا.

Posted by: navid at July 13, 2007 12:59 AM

ای خداااااااااااااااا
ای خدااااااااااااااااااااا
مردم از خنده
مردم ازدلدرد
ای خداااااااا
ای خدا چرا پست بعد از این کامنتش باز نیست
ای خدا مردم از خنده.
ای خداااااا

آقا این پستت توضیح لازم داره
همه که خبر ندارن کی این دری وری ها رو نوشته!
منظور متن اولیه است که این پست بهش اشاره داره.
آقا دست مریزاد
ای خداااااااا
ای خدااااااااا
چرا پست بعدی کامنتش باز نبود تا باز این نامه شادی صدر و نبینیم!

Posted by: آران بیدگل at July 12, 2007 04:37 AM

آقا در این که آی کیو من پایینه شک ندارم ولی به خدا نفهمیدم این نوشته رو جدی نوشتین یا به طنز. مخصوصا این که گفته بودین دیگه فقط طنز می نویسین. لطفا فکر خوانندگانی که دوزاری شون آنتن نمی ده هم باشین.

Posted by: حاجی کنزینگتون at July 12, 2007 03:10 AM

Dear Mr Nabavi,

I liked to talk on how every one can get the email addresses of the people who leave comments on your website. I think it is much better you make it to be totally intimate .
It is so hard to believe how terribly a person can diverge to a totally jerk like this. This person is mentally ill definitely

.

Posted by: Ruzbeh at July 11, 2007 11:55 PM

امیر طاهری: منصور اسانلو، لخ والسای ایران است
H.Dal said
کم‌کم پشت پرده ماجرای اسانلو هم دارد از پرده
بیرون می‌افتد
H.Dal said
منصور اسانلو در تور اروپا />
H.Dal said
فکر کنم مثل گنجی دیگر برنگردد ایران

But Osanlo came back and he was arrested ,it is
very starange everything H.Dal says about some one after a while that person gose to jail

Posted by: Ali at July 11, 2007 08:50 PM

به معنای کلمه "عالی بود". دست مریزاد. قربانت.

Posted by: Raha at July 11, 2007 07:30 PM

in neveshteye ebrahim nabavie ya neveshteye hoseyn derakhshan?man fekr konam hoseyn derakhshane..chon binahayat neveshteye kasifie be kasi mesle shadi sadr ..az neveshtane inke to dar internet sangsar mishi va hatta moghayesash khejalat nemikeshi?vaghean ke adam halesh be ham mikhore...mosalame ke joone oon do nafar adam az aberooye kocholooye to vasate tarafdaranet ke ye rooz chapan ye rooz rast mohemtare..hatta agar do nafar roostayi bashan....az neveshtehaye ensanitoon khejalat bekeshid..

Posted by: darya at July 11, 2007 04:05 PM

Nabavi jaan, DAMET GARM, javaab e kasaani mesl-e H.D. ro keh yek shabeh adaaye roshanfekri dar miyaaran ro hamintori baayad daad

Posted by: ali at July 11, 2007 01:12 PM

همین؟ شستن و کنار گذاشتن حسین پفیوز نشان شما همین بود؟ می دونم که شما هم مثل ما از آدم فروشی ها و اظهار نظرهای کثیف این بچه بی سواد منزجر هستین اما راستشو بخاین باید حسابی حالشو جا بیارین. با همه علاقه ای که به شما دارم وقتی می بینم تو نوشته هاتون این حرومزاده رو - حسین پفیوز نشانی که یک روز همه ما بهش افتخار می کردیم - خطاب می کنید حالت تهوع بهم دست می ده. مگه پسر خالتونه؟ مگه چی داره تو کارنامش؟ وبلاگ رو ایشون درست کردن؟
آقای نبوی شما دیگه مثل بهنود نشین سر جدتون ... این مرتیکه از اولش هم مرفه بی درد بوده و هنوزم هست ... گیرم شهوت معروف شدن داشته با بزرگان پریده خب که چی؟ اون قلم رو بردار و بنویس بابا ....اگه چند سال پیش دلتون سوخت و گفتین که از تیز کردن قلمتون برای ایشون منصرف شدین
حالا دیگه عقب نشینین. آخرین نوشته شازده راجع به سنگسار رو بخونین..
حالا بی.بی.سی هم خبر رو تایید کرد! اگه می زنی داور جون بزن طرف رو بیار پایین اگه هم شوخیه که بگو ما دووم دام رو بزاریم کنار بهنود!

Posted by: Annonymous at July 11, 2007 07:44 AM

خبر انجام سنگسار همين الان تاييد شد. چي بگم به بعضي ها

Posted by: ali at July 11, 2007 04:09 AM

طنز بهترین شیوه برای اصلاح جامعه است.طنز بهترین شکل جهان بینی و نگاه به مسائل است.و دنیای خشن ما بسیار به طنز نویسان احتیاج دارد.طنز فضای سیاسی را لیطف تر می کند.یاد گل اقا به خیر.و به قولی جدی ترین سخن طنز است و طنزترین ادمها جدی ترین انها!

Posted by: انجمن شب کتاب (اشک) at July 11, 2007 01:47 AM

nabaviye aziz
Jeddan tozih lazem ast
man khodam ta nazdikihaye akhar fekr mikardam ina harfe khodete va fekr kardam vay nabavi ham be rahe H.D raft!
tavajjoh kon ke kheyliha az bi hoselegi faqat avval matn ro mikhunan va fekr mikonan nazare khodete

Posted by: nima at July 10, 2007 11:22 PM

سلام
به نظر من هم بهتره توضیح بدید که متن بالا از کجا اومده. من اگه قبلا تو hoder نخونده بودم قضیه رو نمی گرفتم

Posted by: آرش at July 10, 2007 09:50 PM

Yek lahzeh fek kardam in vaghean harfe khodete, mikhastam behet fohshe khahar madar benevisam (kare digei nemitoonam bokonam). Khoob shod ta akhar khoondam.

Posted by: Hassan at July 10, 2007 09:22 PM

aghaye nabavi
alan ke in ra minevisam motaasefane oon agha sangsar shode. belakhare in kar ro kardand. hata ba vojoode hokme aghaye shahroodi. شادی جان!
تو که می‌دانستی این حکم تا چند ساعت دیگر بالاخره به تاکستان می‌رسد و امکان ندارد که آنها دستور شاهرودی را نادیده بگیرند. پس چرا به این راحتی به دشمنان من و خودت و همان زنانی که از آنها دفاع می‌کنی بهانه‌ پروپاگاندای ضد ایرانی دادی؟
??????????????

Posted by: mehdi at July 10, 2007 09:06 PM

واقعا از اين اتفاق و امثال اون متاثر مي شوم و نمي تونم مسببان آن را ببخشم. و بايد بگويم كه اينها آنقدر خودخواه هستند كه جان مردم باگناه و بي گناه برايشان اهمميتي ندارد و فقط به فكر منافع خودشان هستند.و منافعشان را زير حمايت از ايران پنهان ميكنند

Posted by: يك زن از تهران at July 10, 2007 08:24 PM

Hoder is a law biding guy. Stoning is a legitimate law in Iran therefore hoder is up for it and would take part in stoning guilty people. Hoder go and find more about Egypt, Saudi Arabia and… and don’t you ever dare to criticise Ahamadi Nejad

Posted by: Farhad at July 10, 2007 07:42 PM

aghai Navabi Aziz,

feker mikono keh hesabi zadi to khaki,az shoma entezar nadashtem. nemidonem be chi shoma migin iran be khak gooldon khonetoon ya be mardoomesh, hala yeki pida shodeh az rah 2rst dareh ba in hokomet bar khoord mikoneh v faghet taghazi eslah in regim dareh shoma khersho migirid keh chi megeh shoma tarfdar eslahat naboodi ya shoma ham mesele baghieh harfatoon maslahtieh

Posted by: Babak at July 10, 2007 07:27 PM

یعنی یه آدم تا چه حد می تونه آشغال باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: نغمه at July 10, 2007 06:13 PM

7.09.2007 از مرصاد تا هيجده تير و كوي دانشگاه
به كرمانشاه كه رسيديم در خون غوطه ور بود ! بيمارستان شهر با تمام خون بارش آن روزها خالي خالي بود ! همه مجروحان شهر و آنهايي كه هنوز با گذشت چند ماهي از قبول قطعنامه در بيمارستان بودند ، و حتي بيماراني كه ته ريش داشتند و قيافه شان به حزب اللهي ها مي خورد پيكر سوخته شان در مقابل بيمارستان به چشم مي خورد بچه هاي تعاون و امدادگران لشگر هنوز به كرمانشاه نرسيده بودند و گردان كميل از اولين گردانهايي بود كه به شهر هلي برد شده بود ، عمليات مرصاد ما و فروغ جاويدان آنها ساعاتي بود تمام شده بود و ما مشغول پاكسازي شهر بوديم . با ديدن آن صحنه دلخراش تمام تاب و توانم را از دست دادم و براي اولين بار در تمام مدت حضورم در جبهه بريدم و گريستم ، گريستم براي همه آن صدها مجروحي كه مجاهدين آنها را به آتش كشيده بودند و با شعار زنده باد خلق از پنجره هاي بيمارستان به بيرون پرتابشان كرده بودند و حتما با همين عملياتهاي پيروزمندانه شان مي خواستند تا فردا در تهران باشند ! همه اينها را گفتم تا خونبار ترين روز زندگي ام را هر چند كوتاه برايتان بازگو كنم اما اين روز خونبار ترين و دهشتناك ترين روز زندگي ام متاسفانه نماند و سالها گذشت و گذشت تا رسيدم به هيجده تيرماه سال هفتادو هشت . به كوي كه رسيدم ساعاتي از حمله وحشيانه برادران ! گذشته بود ، تعالي مسئول شوراي تامين وزارت كشور ساعت هشت صبح به من زنگ زد كه خودت را به كوي برسان و بين اگر مي تواني دوستان سابقت را به بيرون كوي بكش ، واقعه اي كه من از دو روز پيش هم به وزير اطلاعات و هم به وزير كشور هشدارش را داده بودم و اينكه قرار است دانشگاه و دانشجويان را به خاك و خون بكشند اما به دليل نمي دانم چه ؟! هيچ كدام جدي نگرفتند و درست در لحظه موعود نه تنها هيچ كدام در محل كارشان حاضر نبودند بلكه موبايلهايشان را هم خاموش كرده بودند و من ايمان دارم آنها نيز در فاجعه كوي دانشگاه شريك هستند آنها هم در سكوت معنا دارشان شرايط را براي قصابي نيروي انتظامي و لباس شخصي ها فراهم كردند . جو كوي دانشگاه نه ملتهب كه به واقع كربلا بود تمام خوابگاهها و مخصوصا خوابگاه شماره هيجده ويران شده بود و رد خون بود كه بر در و ديوار نيمه سوخته ساختمانها نمايان بود ، رضا حجتي از بچه هاي تحكيم وحدت تا منو در كوي ديد با عصبانيت و گريه مي گفت شنيدي كه بچه ها را از پنچره ها با ذكر يا زهرا و يا حسين به بيرون پرتاب كردند ؟ اين را كه گفت من به ناگاه بياد بيمارستان شهر كرمانشاه افتادم و در دل گفتم اگر آنها منافق بودند پس اينها كه بودند ؟ مسعود ده نمكي كه اين روزها براي خودش كارگرداني شده است با مسعود نعمتي كه بر كمرش قمه اي با شال سبز بسته بود به همراه سهيل كريمي ( هماني كه او هم فيلمساز شده و چندي پيش پس از بازگشتش از عراق رهبرش بر پيشاني اش بوسه زد ) هنوز در كوي بودند مهدي صفري تبار و محمد بابائيان و سعيد عسگر همانهايي كه متهمين به قتل عزت ابراهيم ن‍ژاد هستند و بعدها كه به همين اتهام بازداشت شدند با يك فتوكپي گواهينامه كفالت گرفتند و از دادگاه انقلاب آزاد شدند بي محابا با اسلحه اي بر دست و كمر دانشجويان و حتي آنهايي را با سر و صورت خونين نا و تواني نداشتند را مي گرفتند و تكه اي پارچه را بروي صورتشان مي بستند و سوار ماشينهاي نيروي انتظامي مي كردند و به ناكجا آبادهاي بي نام و نشان هدايتشان مي كردند . رضا صارمي كه هنوز نمي دانست من از ميانشان مدتي است استعفا دادم به سمت من آمد و گفت چرا ايستادي پاكسازي دو خوابگاه هنوز تمام نشده ؟ نگاهش كردم و فقط گفتم اشتباه گرفتي و با خود گفتم پاكسازي ؟ و هنوز هم مي گويم تمام بد بختي و افول حزب الله در همين جاست ، بسيجي هاي جنگ نديده رزمنده هاي بعد قطعنامه درست مثل همين صارمي و مهدي صفري تبار و سعيد عسگرها و بابائيانها كه عقده هاي خود را اينجا درمان مي كردند و مگر مي شود كه كسي كه بيمارستان كرمانشاه را ديده باشد خود دست به جنايتي آن سان بزند ؟ بخاطر همين است كه گفته ام بين انصار حزب الله و مجاهدين خلق هيچ اختلاف و فرقي نيست و فرقشان فقط در اين است كه آنها ريش ندارند و اينها دارند وگرنه در عمل هر دو يكي هستند !
حمله دوم لباس شخصي ها كه ظهر روز جمعه بود تمام شده بود و تازه سر و كله آقايان پيدا شد ، موسوي لاري كه به داخل كوي آمد رفتم به سويش و گفتم آقاي لاري من دو روز پيش به شما و آقاي تاج زاده گفته بودم كه مي خواهند اين جنايت را بكنند ، هيچ نگفت و سري تكان داد ! كوي بعد از دو روز حمله كمي آرام شده بود از بچه هاي تحكيم وحدت خواستم فرصتي بدهند تا بروم از پشت تريبون آزاد حرف بزنم و گفتم آن چيزي را كه بعدها در آن نوار به تفصيل گفته بودم و همان بهانه اي شد تا شش روز بعدش بازداشت شدم !
امروز نيز با گذشت هشت سال از آن روزها هنوز هيجده تير خونين است ، آن خونها آن دردها آن زخمها و بازداشتها هيچ وقت فراموش نخواهد شد و تا پرچم جمهوري اسلامي در اهتزاز است همچون لكه ننگي بر تاركش خواهد ماند ...

Posted by: حسين at July 10, 2007 06:05 PM

hooder jan, khundi matalebeto ke bikamokasti inja neweshte shode.

Posted by: azad at July 10, 2007 04:21 PM

نبوي عزيز .. بهتر نيست به جاي پاچه گرفتن به سبكه كيهان مطلب بنويسي به سبكه خودت!! اصلآ اهميت نوشته هاي حسين درخشان چيه كه براش اولتيماتوم 24 ساعته صادر ميكني و به اصطلاح تا ته خط ميري..! فكر نكنم اينقدر ساده لوح باشي كه فكر كني درخشان با نوشته هاش واقعآ كسي رو در ايران به خطر مياندازه ..؟! لطفآ يا ننويس يا وقتي مينويسي از يه چيزه نوشتني بنويس..!! هر بار كه وقت ميزاري براي پاچه گرفتن در واقع ما يه نوشتيه خوب رو از دست ميديم.. ميدونم كه بد جوري حرصت ميگيره ! يه قرص آرامبخش بخور يا يه كم تو اتاقت داد بزن ولي خواهشن بيخيال پيچيدن به پايه درخشان يا امثاله اون بشو.. وظيفه شما چيزه ديگه ايه.. پارس كردن رو بزار براي كيهان!

Posted by: فريد at July 10, 2007 10:43 AM

بابا حالا که چیزی نشده. بزارید براتون توضیح بدم که بفهمید. یه نفر رو اونم تو تاکستان تا کمر کردنش تو خاک بعد با قلوه سنگ انقدر زدن تو سرش که رفته زیر سنگ مرده. اینقدر سر و صدا نداره که. اصلا آیا شما میدونید احتمالا با 300 یا 400 تا سنگ اول مرده طرف و سنگهای بعدی رو دیگه نفهمیده؟ یه کم منطق داشته باشید. اگه مبارزه میکنید برید با ابراهیم نبوی و روز آنلاین مبارزه کنید. یه سنگسار کوچولو و گوگولی مگولی که ارزش مبارزه کردن نداره.

Posted by: آرمان جاوید at July 10, 2007 08:59 AM

خبرهاي تکان دهنده اي از تاکستان به گوش مي رسد. اهالی اين روستاي دورافتاده متوجه شدند دقايقي پيش از اين سنگسار، شخصي را که تي شرت «آی لاو تهران» به تن داشته با بالگرد به محل سنگسار آورده اند و اين شخص اولين سنگ را پرتاب کرده. متأسفانه از اين حادثه ويدئويي وجود ندارد که در «يو تيوب» پست شود.

Posted by: Mohammad at July 10, 2007 05:10 AM

واقعا آدم باید چه شکلی باشه که نقض گسترده حقوق بشر در کشور خودش رو فراموش بکنه و دنبال احقاق حقوق تروریست های گوانتانامو باشه...جالب اینکه این آدم که اینهمه خبر سنگسار نشدن این دو تا رو تو بوق کرده بود، حالا که یکیشون سنگسار شده یه لینک خشک و خالی نداده که اعلام کنه با وجود اون همه مخالفت باز هم تندرو ها کار خودشون رو کردن.
ممنون از این طنز تلخ ولی زیباتون

Posted by: اردشیر at July 10, 2007 03:42 AM

من این متن رو در وبلاگ این پسره احمق خونده بودم. و امروز که خبر سنگسار رو خوندم 100 تا فحش نثارش کردم.

Posted by: آرش at July 10, 2007 03:04 AM

بنظرمیرسه که شما خوشحال شدین از این موضوع چونکه حال حسین رو گرفتین ... متاسفم براتون. ولی چیزی رو که نمیشه انکار کرد اینه که دستور مقام مافوق مبنی بر عدم اجرای حکم سنگسار را دستگاه قضایی محلی به فلانش گرفت یعنی عدم قانونمندی. ایکاش شما در این مورد مینوشتید که شاید میتونست زمینه را برای جلوگیری از حوادث مشابه بگیره.

Posted by: محمد at July 9, 2007 11:06 PM

SALAM AGHAYE NABAVIYE AZIZ
BE IN AGHAYE DERAKHSHANE AZIZ BEGOEED AGAR IRANI MOHEM NIST BARAYAT PAS BARAYE CHE KASANI DELAT MISOOZAD?
SHAYAD HAM AGHAYE DERAKHSHAN IRAN RA BEDOONE IRANI MIKHAHAD? VA LABOOD BA HAMVATANAN VA BARADARANE ARAB VA FELESTINI BA AKHIRAN VENEZUELAEE?
GAHI AZ INKE AMSALE DERAKHSSHAN PASSPORTE IRANI DARAND AZ KHODAM BIZAR MISHAVAM

Posted by: reza at July 9, 2007 06:50 PM

آقای نبوی
فکر می کنم این پسره بعد از اسراعیل رفتن اینطوری شد. رابطه ای داره؟؟؟

Posted by: بابک at July 9, 2007 06:46 PM

in hame khoondam aakharesh be zoor fahmidam ke ino ki neveshte... ye khorde avvalesh eshaareh mikardi behtar bood

Posted by: Mehdi at July 9, 2007 06:20 PM

areh Shadi jan, dar mamlekati ke joon arzeshe bademjoon dareh, aberoo mohemtareh...

Posted by: David at July 9, 2007 06:13 PM

باید برای درخشان دسته گلی بفرستیم. شاید هم تبریک یا تسلیتی برای روزنامه. همیشه قبل از آن که فکر کنی اتفاق می افتد. جناب داور! من به سهم شما در بزرگ کردن تصویر جوان نابالغ و کم شعوری به اسم درخشان معتقدم. به سهم و نقش شما و دوستان دیگر. جوانی که سر رشته ای در کامپیوتر داشت، یک شبه سمبل جوانان مدرن ایرانی شد و به فیلسوف و تئوریسین تبدیلش کردند. چه کسی؟ با کدام ابزار رسانه ای؟ نبوی عزیز! اگر بتوانی آن دوران را بازبینی کنی، کار بزرگی کرده ای.
درخشان سمبل یک شکست و سمبل یک افتضاح است.
نتیجه حمله ناجوانمردانه او به شادی صدر و طرح یک میلیون امضا و دیگران و دیگران را می توانی در سخنرانی آیت الله خامنه ای ببینی. معتقدم، این دوستان اطلاعاتی از جمله درخشان، وظیفه مونیتور کردن اتفاقات جدید و سرنخ دادن به مقامات بالا را برعهده دارند.

Posted by: آرش at July 9, 2007 03:25 PM

Good Job but sad

Posted by: Farhad at July 9, 2007 02:48 PM

محشر بود...
این روش برا رسوا کردن آدم فروشا خیلی مفید تره تا درگیری های لفظی...
بازم مرحبا

Posted by: ثنا at July 9, 2007 02:37 PM

شما که قرار بود جدي ننويسيد، پس چي شد؟
توبه کردم که ننوشم و من و مي بار دگي / به جز از امشب و فرداشب و شبهاي دگر
البته فکر کنم مصداق تو و امثالت اين باشه: توبه گرگ مرگ است!

Posted by: غروي at July 9, 2007 02:11 PM

کلاغ به همه می گفت که جان می دهم برای جوجه هایم! کلاغهای باغستان از این بابت همیشه او را می ستودند. مگر کسی جرات می کرد دانه ارزنی را از منقار جوجه ها به یغما ببرد! روزی بر حسب اتفاق روباه تسلط یافت بر کلاغ و جوجه هایش. روباه دو انتخاب پیش روی کلاغ مادر گذاشت: یکی از جوجه ها یا خود کلاغ مادر. کلاغ گفت اگر خودش خورده شود همه بچه ها بی سرپرست می شوند. پس بهتر که یکی از دست برود تا همه. روباه جوجه ای را برداشت و برد. ماجرا چندین بار تکرار شد و هر بار کلاغ با همان دلیل و منطق قبل یکی از جوجه ها را به روباه می داد. روزی رسید که دیگر جوجه کلاغی نمانده بود! آن روز بود که همه کلاغ را آنطور که بود شناختند!

Posted by: علیرضا at July 9, 2007 05:51 AM

Nabavi jaan, in H.D. agar roosh kar beshe estedade khubi dare. Jeddi sooje be in khubi ro vel nakoni ie vaght. Fekr mikonam agar be hamin soorat pish bere betune ta 1 sal dige dar hadde molla hasani ya hamin agha tehrani mo'alem akhlagh zaher beshe. Faghat bayad ie khurde zire paro bale in bacharo gereft :D

Posted by: PesareKhub at July 9, 2007 05:51 AM

eyval

Posted by: Kasra at July 9, 2007 05:28 AM

سلام آقاي نبوي. اول ممنون از پديدار کردن خطوط سفيد نامه ... دوم اينکه من واقعاً متعجبم که هيچکس , از جمله خود نويسنده نامه به دليل اصلي توقف حكم اشاره اي نکرد . دليلي که به نظر من به مشمئز کنندگي و سبعيت خود حكم بود:
http://www.masihalinejad.blogfa.com/post-45.aspx

Posted by: nava at July 9, 2007 05:21 AM

ابراهیم نبوی عزیز...
لازم هست که بالای متن نوعی بنویسی این خزعبلات از طرف چه کسی در می‌شود....(حتی اگر در حد ح دال گفتن باشد...)
همه که مثل من و تو بیکار نیستند جفنگیات بخونن!

جدا لازمه توضیح بدم که حسین درخشان قبل از سنگسار همین بنده خدایی که امروز کشته شد، برای شادی صدر همین نامه رو که 80 درصدش عینا متن اوست نوشت و اعلام کرد که این زن و مرد را سنگسار نمی کنند؟ توضیح لازم است؟ چشم
ابراهیم نبوی

Posted by: آرش at July 9, 2007 04:44 AM

چرا این بابا اینقدر من من میکنه و چرا اینقدر از اینقدی نژاد حمایت می کنه؟ اگه اشتباه نکنم این نوشته ماله حسین هست راستی او جمله ی " که من برایش جان می دهم و تو به آن خیانت می کنی " شاهکار بود ولی منم منم زدنش رو کسی ببینه فکر می کنه این بابا مثل مسیح بر صلیب شده که ملت ایران رو نجات بده!!!

Posted by: رضا از مشهد at July 9, 2007 04:23 AM

Post a comment




Remember Me?