یکشنبه 17 تیر 1386

هفت پرده

پرده اول
همیشه می خواست بداند پشت پرده چه خبر است. پرده را بالا زد و همه چیز را فهمید. وی در جریان تصادف با یک موتورسیکلت بشدت آسیب دید و کشته شد.

pardeh.jpg

پرده دوم
پرده ها بسته بودند، مردم احساس خفگی می کردند.
پرده ها را کمی باز کردند، مردم شدیدا کنجکاو شدند.
پرده ها را کنار زدند، بوی گند مردم را خفه کرد.

پرده سوم
رفت پشت پرده، حالا دیگر همه چیز را می دانست
ماند پشت پرده، به او گفتند همیشه باید همانجا بماند
از پشت پرده فرار کرد، تماشاگران او را تشویق کردند
جلوی پرده در کنار تماشاگران نشست و منتظر ماند تا پرده کنار برود

پرده چهارم
مردم هم پرده ها را کنار زدند، تازه متوجه شدند پشت همه پرده ها دیوار است.

پرده پنجم
روزهای اول خانه شان پرده نداشت، خجالت می کشیدند همدیگر را ببوسند.
چند روز بعد یک پرده توری خریدند تا عشق شان را از مردم پنهان کنند.
چند سال بعد یک پرده ضخیم خریدند که مردم خیابان شاهد دعوایشان نباشند.
بعدا پرده را کنار زدند تا بتوانند مردم را در خیابان ببینند.
پرده ها مدتی بود که کثیف و پاره شده بود، حوصله نداشتند عوضش کنند.

پرده ششم
آنها خوشبخت بودند، هروقت می خواستند پرده ها را می بستند و اگر دوست نداشتند باز می کردند.
انقلاب که شروع شد، پرده ها را کنار زدند و پشت پنجره ها به همدیگر سلام کردند.
وقتی صدای گلوله ها آمد، همه ترسیدند و پرده های ضخیم خریدند.
جنگ آغاز شد، مردم اشکهایشان را پشت پرده های خانه ها پنهان کردند.
سیاهپوشان آمدند و در خیابانها کشیک دادند و به خانه هایی که پرده داشتند مشکوک شدند.

پرده آخر
برای خریدن پرده مجوز ویژه سازمان امنیت ضروری شد.

| بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/263

Comments

بسیار جالب بود

Posted by: فرهاد at July 15, 2007 01:22 PM

پرده را برداريم
آب در يك قدمي‌است!!!
سلام
آقاي نبوي ، در مورد جواد شمقدري چيزي در چنته نداري؟!

Posted by: ali at July 14, 2007 12:14 PM

سلام نبوی جان، مدتی بود از این نوشته هایت خبری نبود، زید آبادی راست گفته که فقط باید طنز بنویسی! راستی دیگر فرهنگ لغات نمینویسی؟ من کتاب ستون پنجمت را تقریبا حفظ شده ام! بهر حال خوشحالم که انقدر غمگین هستی که طنز میتوانی بنویسی

Posted by: بهنام at July 13, 2007 01:53 PM


poshte pardeh akse khodesh bood
ama nashnakhtesh

Posted by: mansour at July 10, 2007 05:12 PM

با مردمی که حتی حوصله شندیدن سخن صاف و ساده را ندارند پیچیده سخن گفتن و ایهام و کنایه دیگر هیچ اثری ندارد.زمانی لازم بود که به دلیل استبداد و ترس از زندان نویسندگان نوشته های خود را با ایهام و کنایه و سرپوشیده بگویند.اما امروز که افراد در خارج از کشور دور از دست استبداد هستند باید انقدر ساده بگیوند تا روستائیان نیز حرف انها را بفهمند.

Posted by: انجمن شب کتاب (اشک) at July 9, 2007 02:52 AM

ببخشید : جلوی پرده کدوم طرفه؟!

Posted by: سیاوش at July 9, 2007 01:54 AM

Post a comment




Remember Me?