چهارشنبه 13 تیر 1386

حسین! چی شد چپ شدی؟

آقای درخشان نسبتا عزیز!

مستقیما می رویم سر اصل قضیه. من چند سووال از تو دارم:

lenin.gif
اول: چگونه می شود که به یک باره بسیاری از چهره های دموکرات و اصلاح طلب و فرهنگی کشور و آنان که در طول یک سال گذشته همواره توسط حسین درخشان مورد ستایش قرار می گرفتند، با تغییر نگاه ایشان، همگی تبدیل به جاسوس و مزدور شوند؟

دوم: چه اتفاقی افتاد که حسین درخشان ابتدا به بهانه اختلاف مالی وب سایت روزآنلاین را از بین برد و بعد از مدتی متوجه شد که بودجه هلندی که ایشان حداقل در سه یا چهار پروژه آن درخواست همکاری با پروژه ها را داده بود، بودجه ای نجس است و بعد برای گرفتن پول از همین بودجه نجس افراد را تهدید کرد و عده ای را با پرونده سازی زیر فشار قضایی قرار داد؟ آیا بودجه هلندی از اول نجس بود و حسین چون به نجاست و طهارت اعتقاد نداشت، از آن استفاده می کرد، یا شش ماه قبل یکباره این بودجه نجس شد؟

سوم: ظاهرا یکی از مهم ترین دلایل نجاست بودجه هلندی این است که یکی از وب سایت هایی که از این بودجه استفاده می کند، با فریدام هاوس کار می کند. و به همین دلیل همه این بودجه نجس است، آیا کسانی مانند اکبر گنجی و سید محمد خاتمی و شیرین عبادی و نوشین احمدی خراسانی و علی شاکری که از بودجه نجس هلندی استفاده نمی کنند هم مساله دارند و می توان به همین دلیل آنها را در گوزآنلاین و چلغوز و سردبیر خودم و صبحانه مورد اتهام و تمسخر قرار داد؟ یا اصولا هرکسی که با دولت احمدی نژاد مخالف باشد، از بودجه نجس هلندی پول می گیرد؟

چهارم: من طنز نویس هستم و در موارد متعددی با دیگران شوخی کرده ام و برای آنان طنز نوشته ام. یک سالی هم وب سایتی درست کرده بودم به نام « سردبیر عمه ام» که در آن وب سایت « سردبیر خودم» را دست می انداختم. تمام آن نوشته ها را حسین خوانده است، آیا در آن نوشته ها به ایشان و دیگران با واژه های رکیک و شوخی های زننده و الفاظی کشدار و بو دار برخورد می کردم؟ حتما یادت هست که پس از اینکه سردبیر عمه ام را راه انداختم، گفتی که از این شوخی ها ناراحت می شوی، من هم تعطیلش کردم و دیگر چیزی ننوشتم. آیا آن نوشته های سردبیر عمه ام رکیک و هجو و مستهجن بود؟ و آیا نوشته های طنزی که در روزآنلاین و جاهای دیگر می نویسم، با این نوع طنز« گوزآنلاینی» تو یکی است؟ آیا طنزی که برای برخورد با مستبد و زورگو هم ادب را رعایت می کند، با طنزی که در برخورد با یک اندیشمند و نویسنده و خردمند هم ادب را رعایت نمی کند، یکی است؟ آیا به همین راحتی می شود از طنز برای برخورد با کسی که زیر پا له می شود، استفاده کرد؟ طنز نوشتن ظرافت و احساس طنز می خواهد، فحاشی کردن هیچ ربطی به طنز ندارد. وب سایتی که خودت هم در لینک دادن نمی توانی اسمش را بیاورد و می نویسی« هجویه روزآنلاین» طنز است؟ طنز با هجو و شوخی فرق می کند، پشت طنز دفاع از اصول و ارزش های انسانی است، اگر بنا باشد که مثل سوزنی سمرقندی هجویه ای برای فلان آدم بفرستی و بگویی که برایم شراب بفرست، وگرنه آن را منتشر می کنم این که دیگر طنز نیست.

پنجم: چگونه می شود که دولت هلند که مثل بسیاری از دولت های جهان، بخاطر بودجه ای که برای دفاع از دموکراسی در ایران هزینه می کند و این کار را بسیاری از دولت های جهان آزاد در مورد بسیاری از کشورهای جهان که در آن حقوق بشر و دموکراسی نقض می شود می کنند، یک باره تبدیل می شود به دولتی که انگار با دولت ایران در حال جنگ است؟ و در حالی که دولت ایران رابطه اش با هلند تغییری نکرده است، یکی پیدا می شود در کانادا که از موضع وزیرخارجه ایران، اعلام تخاصم با هلند بکند. آیا فقط استفاده از رسانه ای که با بودجه هلندی اداره می شود، اشکال دارد؟ یا فقط بعضی از کسانی که با هلندی ها کار می کنند ایراد دارند؟ و بعضی از آنها چون رفیق حسین درخشان هستند، نجس نیستند؟ آیا تلویزیون صدای آمریکا یک سال قبل که شما با یک ماه سروصدا با هیجان خبر می دادی که قرار است در آن حاضر شوی و از همه دعوت می کردی که تصویر حضرتعالی را در صدای آمریکا ببینند، نجس نبود؟ چگونه می شود رسانه ای که با بودجه یک ان جی اوی هلندی اداره می شود نجس است، ولی تلویزیونی که متعلق به دولت آمریکاست، پاک و مطهراست؟

ششم: گناه ما در انتخابات قبلی این بود که مثل اکثر روشنفکران کشور در مقابل احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی حمایت کردیم، این کار را به این دلیل کردیم که می گفتیم اگر احمدی نژاد سر کار بیاید ایران به سوی استبداد، سانسور، محدودیت آزادی های اجتماعی، بحران اقتصادی و بحران بین المللی و جنگ می رود، احمدی نژاد روی کار آمد و همه آن چیزهایی که پیش بینی می کردیم اتفاق افتاد. حالا ما متهم می شویم که طرفدار هاشمی رفسنجانی هستیم. آقای محترم! شما خودت هم که مثل ما بودی؟ چه شد که حالا چون باد تغییر جهت دولتی داده است، تو هم به کشف دیدگاههای جدید ضدامپریالیستی و چپ نائل شدی؟ به نظر خودت اگر کسی از یک دولت زورگو و بی عرضه با زبان و اصطلاحات نوین دفاع کند، اسمش را باید چه گذاشت؟ آیا فرقی می کند که تو با کت و شلوار و کراوات از فقر و استبداد و احمدی نژاد دفاع کنی یا با پیژامه و دمپایی؟

هفتم: بخش وسیعی از دیکتاتورهای جهان در طول پنجاه سال گذشته، برای جذب افکار روشنفکران اروپایی و آمریکایی و برای حفظ قدرت داخلی شان در مقابل قواعد جهانی مانند حقوق بشر و قوانین بین المللی دیگر، موضع چپ و ضدامپریالیستی می گیرند، در حالی که در کشورشان هم آزادی ها نقض می شود و هم مردم فقیر و گرسنه می شوند. چنین است وضع کوبا و ونزوئلای چاوز و سوریه و لیبی و ایران احمدی نژاد. تو مگر نمی دانی که در چین و کوبا و ونزوئلا و سوریه و لیبی اینترنت و سایر رسانه های گروهی تحت سانسور است؟ چگونه است که از آنها دفاع می کنی؟ تو مگر خودت بدون اینترنت می توانی زنده باشی؟ البته گفته ای که در همین سال گذشته یکباره کشف کردی که امپریالیسم آمریکا موجود خطرناک تری است. آیا این کشف قبل از اینکه جلوی ورودت به آمریکا گرفته شود، اتفاق افتاد یا با خواندن کتاب های مهم و پس از آشنایی با اندیشمندانی چون چامسکی و دادابیس به این درک نائل شدی؟

هشتم: وقتی خواستی برای بار دوم وارد آمریکا بشوی، مامور گمرک از تو پرسید که چه مدت می خواهی به آمریکا بروی، و تو برای اینکه مشکل پیدا نکنی به او گفتی که می خواهی مدتی کوتاه در آمریکا بمانی، بعد برای اینکه نشان بدهی که آدم شناخته شده ای هستی، وبلاگ انگلیسی ات را به مامور گمرک نشان دادی. ایشان هم وبلاگ را خواند و دید نوشته ای که می خواهم در آمریکا بمانم و بعد هم طبعا اجازه ورود به تو را نداد. تو در این مورد اشتباه کردی و برای خودت دردسر درست کردی و همین باعث شد که نتوانی وارد آمریکا شوی. در این اشتباه تو بقیه چه تقصیری دارند که هرکسی را که وارد آمریکا می شود متهم می کنی که حتما عامل نئوکان هاست؟ و تازه عده ای آدم ساده دل هم پیدا می شوند و برایت می نویسند که تو باید افتخار کنی که تو را به آمریکا راه ندادند. چه افتخاری دارد! حواست پرت بود. می توانستی اصلا وبلاگت را به مامور گمرک نشان ندهی. حالا اگر آن یک نفر مامور گمرک حسین درخشان را نمی شناخت، می مردی؟ حواس ات را اگر جمع کرده بودی، الآن رفته بودی به نیویورک و اسرائیل هم نمی رفتی، نئوکلنیالیسم را هم کشف نمی کردی و این بدبختی ها هم سرت نمی آمد. بین ملت هم احترامت سرجای خودش بود و اینطوری به دست و پای خودت خیره نمی شدی که ببینی کی داری محو می شوی. حالا تو ساده لوحی کردی، بقیه چه گناهی دارند؟

نهم: تو به اسرائیل رفتی و چنان نوشتی که انگار برای این به اسرائیل سفر کردی که می خواستی از مظلومیت ایران در دل نئوکلنیالیسم دفاع کنی، حالا برای دفاع کردن از ایران نمی شد الفاظ جنسی را به یک دخترک مظلوم بدبخت یاد ندهی که او فکر کند که همه ایرانی ها فقط از این کارهای عنیف می کنند؟ تو برای دفاع از ایران فقط از همین راه بلدی عمل کنی؟ این راه مناسب آشنایی با زبان فارسی است؟ حالا این کار را هم کردی، اشکالی ندارد، چرا فیلمش را در اینترنت منتشر کردی؟ در آن زمان که هنوز تا به امروز بیش از یک سال و نیم نمی گذرد، فکر نمی کردی قرار است طرفدار احمدی نژاد و دولت مستبد و بی عرضه او بشوی؟ نمی دانستی که قرار است امام خمینی را در ماه شب های پاریس ببینی؟ مشکل بزرگ تو این است که یادت رفته که همه آنچه را که اکنون داری لجن مال می کنی، قبلا برای دفاع از آنها کلی کار می کردی و همه دوستدارانت تلاش های تو را در خاطر دارند. امیدواری که مردم همه چیز را فراموش کرده باشند؟

دهم: تو برای اینکه مشکلات خودت را حل کنی اول اعلام کردی که با براندازی به هر نحو مخالفی و بعد شروع کردی به آوردن دلایلی که بقیه برانداز هستند. از فرح کریمی که مثل همه ماها در جوانی هوادار سازمانی بوده که حالا اصلا یادش نیست که آن زمان چگونه بوده است، تا رامین جهانبگلو و نشریه روزآنلاین و هر کسی که مخالف دولت بود. این چه منطقی است که وقتی من خودم می گویم که با براندازی مخالفم، تو به من اتهامی می زنی که تو برانداز هستی؟ تو برای دیگران پاپوشی می دوزی و در نتیجه آنها در ایران مشکل پیدا می کنند، بعد وقتی کیهان به خودت اتهام می زند که جاسوس اسرائیل هستی، ناراحت می شوی از اینکه دیگر نمی توانی به ایران برگردی.

پسرجان! می دانی کجای قضیه را اشتباه رفتی؟ تو در شرایطی تمام حیثیت خودت را روی دولت احمدی نژاد شرط بستی، در حالی که این اسب در این مسابقه قطعا بازنده است. تو روی مهره سوخته و اسب لنگ شرط بستی، نتیجه اش همین مکافاتی است که داری می کشی.

راستش را بخواهی فعلا که قصد محو کردن تو را ندارم، می بینی که در این روزها تبدیل به یک چهره مورد بحث شده ای، من هم بدم نمی آید بجای اینکه تو به جان چهار تا زندانی بدبخت بیفتی، فعلا سرگرم بحث با خودم باشی، بالاخره من اینقدر توانایی دارم که هم امورات تو را اداره کنم و هم نوشته های روزانه ام را بنویسم. آنچه نوشتم ادامه دارد، اگر خواستی می توانیم حرف بزنیم، وگرنه من کار خودم را می کنم.

امیدوارم خداوند به تو کمک کند که بیش از این ادامه ندهی
ابراهیم نبوی
12 تیر 1386

درخواست عاجزانه: از کلیه دوستان درخواست می کنم که این مطلب را در بالاترین قرار ندهند. از مسوولان بالاترین هم می خواهم برای حفظ حقوق مولف جلوی این کار را بگیرند. این یک درخواست جدی است. هرکسی دوست داشت نوشته را در همینجا بخواند و من هم قول می دهم که کامنت ها را از چند ساعت دیگر بدون سانسور( بجر کامنت های آقای سالمی) منتشر کنم.

روزنوشت | بازگشت به صفحه اول

دنبالک

آدرس دنبالک اين مطلب: http://www.doomdam.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/261

ليست زير سايت هايي هستند که به اين مطلب لينک داده اند:حسین! چی شد چپ شدی؟:

» no deposit bonus casino freebie coupon codes from no deposit bonus casino freebie coupon codes
bawdy nimbler pattern? [Read More]

Tracked on November 19, 2007 04:45 AM

» free texas hold em downloads from free texas hold em downloads
Hispanic:furthered haunches,aspires basic poker rules [url=http://www.onbetholdem.com/basicpokerrules.html]basic poker rules[/url] http://www.onbetholdem.com/basicpokerrules.html [Read More]

Tracked on December 19, 2007 05:59 PM

» microgaming casino bonus from slot machine
That video poker game casino tropez gratis [Read More]

Tracked on June 25, 2008 03:19 PM

» jugar card stud en linea from mobile ringtones download
On blackjack pay paypal live poker [Read More]

Tracked on June 25, 2008 06:56 PM

Comments

واقعآ من هم نفهمیدم این ادم چه دردش شده! خوبه بیاد کاملآ توضیح بده. وقتی ادم نوشته هاش رو میخونه حالش بهم میخوره.منهم بعضی افراد مورد هجوش رو قبول ندارم مثل بهنود ولی برخورد این ادم تنفر اوره.ابراهیم گرامی موفق باشی راستی اولین کامنت اخرین پست وبلاگتو(این حسین....) من گذاشتم.

Posted by: kamy at July 15, 2007 08:59 AM

salam,
man fekr mikonam harf haye ahmadi nejad inghadr jaleb hast ke ye adami nazaresho avaz koneh.shayad nazaresh avaz shodeh .

Posted by: hossein at July 14, 2007 02:52 PM

از اينكه جوابم را ندهيد اصلا خوشم نمي آيد چه آنكه من با كلي مشقت فيلتر را شكسته ام!!!
مي شود به وبلاگ من نگاهي بي اندازيد و نظرتان را بگوييد پست مذاكره با آمريكا شما را ياد چيزي نمي اندازد؟

Posted by: هيستريكي at July 12, 2007 09:44 PM

از طرف حسني
تو خجالات نمي كشي براي حسين جون حرف در مياري آخر تو هم كاري نكن كه من پاشم بيام انتحاري بكنم با آاتم را بكوبم تو سرت فكر كردي رفتي آدامس خوردي و شلوار لي پوشيدي كه از اون خاتمي و اصلاح طلبهاي بي نام... هم بدتر است آآدام شدي و يا مثل خاتمي با آن خانم هاي خوشگول رفتي نمي دونم چيچي ( مصافحه) كرد تو دست ميدي تو غلط مي كني دست را بايد من بدهم كه نماينده ولي فقيه هستم نه تنها دست كارهاي ديگر هم بايد بكنم آخه تو آدامي! من جواب توي بنام... را در نماز جمعه هفته بعد ميدم ميگم خانمها نيان تا به تو فحش ناموسي بدم آخه تو آدامي
گدن دا سوزم توكندي

Posted by: مهدي at July 12, 2007 04:39 PM

دروغ گفتی کامنت منو منتشر نکردی!!!شاید چون واست هورا نکشیدم!!!

Posted by: آرشام at July 10, 2007 11:24 PM

اين آقا درخشان عقده خود بزرگ بينی دارد شما يک جستجو توی Wikipediبکنيد. اگر دو تا شاخ پيچ در پيچ در نياورديد....

Posted by: ramin at July 10, 2007 07:42 PM

سلام
اسم شما رو خيلي شنيده بودم... سايت شما فيلتر شده و حالا كه فيلتر شكن دارم ميتونم مطالبتون رو بخونم...
يه موقعي اون وقتا كه كرباسچي شهردار ايران بود منم حيلي اهل سياست بودم... ولي بعدش از همه چيز در ايران نااميد شدم... نه از همه كس... از همه چيز ... چون در كشور ما فقط بارهاي كج به منزل مي‌رسند... گذشته از اين كه الان وضع و فرصتي هم ندارم كه بتونم بيام و دوباره تو اين عرصه باشم... اون موقع كه جوونا تو دانشگاه كشته مي شدن ماتو دانشگاه آزاد دانشجوي درجه 2 بوديم و اجازه اين كارا رو نداشتيم .. تازه اگر اخراج مي‌شديم اون همه پولي كه با بدبختي جمع كرده بودم بريزم به حساب دانشگاه چي مي‌شد؟ اونم با وضعي كه خانواده من و خيليهاي ديگه داشت...
من دوست ندارم از اون آدمايي باشم كه از دور دست مي‌زنن و تشويق مي‌كنن ولي خودشون جرأت ندارن بيان جلو... اما اينطوري كه خودم مي‌بينيم هستم ... شايد چون خيلي نااميدم...شايد هم چون مي‌ترسم ولي مي‌خوام قبول نكنم...
آقاي نبوي عزيز ...
خيلي برايتان احترام قائل هستم گرچه شايد به نظرتان چيز بدرد بخوري نباشد...

Posted by: بادسوار at July 10, 2007 12:17 PM

با سلام مجدد. من نظری رو اینجا مطرح کردم اما شما برخلاف قولی که در انتهای مقاله دادید ان را سانسور کردید. هیچ چیز بهتر از این نمی تواند به من نشان دهد که در چیزی که می گویید عدم صداقتتان را. علی

Posted by: Ali at July 10, 2007 07:11 AM

آقا جان با این بچه فکولی کل کل نکن
یا خوب میشه یا ترسیده یا تهدید شده یا تطمیع شده یا خوشی زده زیر دلش
یه موقعی ما با راههای زیادی فیلتر ها رو رد میکردیم
ایشون تو VOA اومد از سیر تا پیاز راه ها رو اونجا تعریف کرد.سر هفته اون راه ها رو هم بستن

دوستت شهرام- تبریز
(خیلی توپه که 11 سالی میشه من دوست صمیمی ابراهیم نبوی هستم واون هنوز منو نمیشناسه!

Posted by: شهرام at July 9, 2007 11:16 PM

ye doosti dashtam too daneshgah lebasaye anchenani mipooshid
irad migereft ke ham otaghim nemizare hayede goosh bedam
rishesho har rooz se tigh mikard va kholaseee
nagahan yek shabe 180 daraje ershad shod va shod sine chake velayat.
albate be noone khoobi ham resid.

in mashd hosein derakhshan ham mano yade oon mindaze
ehtemalan mikhad haji she
haji hajet ghabool
to dige cheshme estekbaro koor kardi
az tarighe esraeil rafti haj

faghat masale ine ke goh rooye ab mimanad

Posted by: chalchos at July 8, 2007 05:44 AM

salam
to ro khoda aghaye nabavi in hossein ro jeddi nagir!! be khoda yaro ye takhtash kame va khole khole!! chera mikhay ye chize badihi ro sabet koni!! velesh kon ba on afkare lajanesh kam kam khafe she!!m

Posted by: ye dost at July 8, 2007 04:37 AM

آقای نبوی ، من از شما می خواهم به عنوان یک طنز نویس محبوب و دوست داشتنی در مواجهه با امثال حسین درخشان طاقت خود را از دست ندهید و با رعایت ادب و متانت جواب ایشانرا بدهید.

Posted by: مطلع at July 8, 2007 03:45 AM

این لینک را نگاه کن:
شاید فعالیتهای حسین درخشان هم در این زمینه مفعموم پیدا می کند.

http://www.iran-e-sabz.org/link/index.html
"از يك ماه گذشته با روي كار آمدن يك تيم و گروه با سابقه رسانه‌اي و مطبوعاتي در مجموعه اطلاع‌رساني و ارتباطات دفتر رئيس‌جمهور، اين مجموعه از لاك سكوت و انفعال خارج شده و هم اكنون با بهره‌گيري از روش‌هاي قانونمند و حرفه‌اي به اتخاد مواضع فعال در برابر دشنام گويان و عوامل تبليغات سياه عليه دولت مردمي و مكتبي روي آورده و به صيانت از دولت در برابر دروغ‌پردازي ها و انگاره سازي‌هاي كثيف ادامه خواهدداد."

Posted by: arash at July 7, 2007 10:48 PM

شاید این نکته هم بد نباشه که بدونین، آقای درخشان برای کار در رادیو فردا، همان رادیوی "برنداز وابسته به سیا و دریافت کننده بخشی از بودجه 70 میلیون دلاری برای براندازی"، هم درخواست داده بود ولی پذیرفته نشد. و همین طور برای بخش فارسی بی بی سی. پس اگه این روزها می بینین، دیگه به بی بی سی هم رحم نمی کنه (مطلب توهین بی بی سی به رهبر رو تو سایتش ببینین)، دلیلش رو بدونین!

Posted by: kuros at July 7, 2007 09:40 PM

آقای نبوی این حودر رو بلاخره کی محو می
کنی؟

به جان عزیزت اگر روزی بشنوم که حسین بخاطر بحران روحی و روانی در تورنتو خودکشی کرده، من قطعا بسیار رنجور خواهم شد. احوالش را می دانم و می فهمم که جه وضعی دارد، از اینجا رانده و از آنجا مانده، من نمی خواهم او را محو کنم، شاید گفتگوی من و او این اتفاق را به تعویق بیندازد، اما می دانم که هیچ کس نمی تواند هیچ کس را محو کند، حتی فاشیسنت ترین آدمها، من هم چنین نیستم، خدا آدمش کند

Posted by: آرش at July 7, 2007 02:28 PM

THIS GUY,DERAKHSHAN IS SO IRRITATING,I DONT KNOW WHY DO YOU PAY ATTENTION TO HIM VERY OFTEN.HE IS CONFUSED BECAUSE HE WANTS TO BE FAMOUS AND KNOWN FAST,I JUST CAN NOT STAND HIM.REGARDS ALEX

Posted by: ALEX at July 7, 2007 01:29 PM

آقای نبوی عزیز حسین درخشان آنقدر در راهی که در پیش گرفته تنهاست که چاره ای جز ادامه دادنش ندارد. او در طی این مدت همه دوستان اش را به دشمن تبدیل کرده است چه برسد به افرادی که با او دوست هم نبودند. من فکر می کنم علی رغم آنکه در در دل خودش با تمامی حرفهای شما موافق است ( خصوصا آن بخش جذاب ورود به آمریکا) . تلاش های شما برای اصلاح این فرد همچون عاقبت احمدی نژاد محکوم به شکست است.

من نمی خوام حسین رو شکست بدم
من حاضرم به حسین کمک کنم خودشو جمع و جور کنه و ایران برگرده
من حاضرم بهش کمک کنم بمونه اینجا و کار شرافتمندانه نه باهر تولیدی لباس و گوزی همکاری کنه
من حاضرم بهش کمک کنم که خود خوبش باشه، حسین داره بازی می خوره
من احمدی نژاد رو یک قدرت طلب می دونم که در طول بازی قدرتش هر ماه چند نفر کشته می شن، ولی حسین آدم بدبختی است. اینها یکی نیستند
داور

Posted by: علائ الدین at July 7, 2007 12:45 PM

گند بزم فرق كله حسين درخشان .

Posted by: اشكان at July 7, 2007 12:34 PM

hameye inha ke goftid dorost vali agar shoma ham yekrooz sobh cheshmetoono baz kardid o didid har ooncheke barash yek omr zahmat keshidid ro ba jash tajziye kardan enghad sharafesho darid ke aghayede ghabliye khodetoono zire soal bebarid harcheghadr ham ke pamal kardanesh doshvar bashe az bavaresh sakhttar nist.
rajebe roozi harf mizanam ke dige nemitoonid yek shakhe gole roze begirid dastetoono berid be campaign e aghaye khatami ke be harfhaye saied e roo wheelchair o seyed gofteman goosh bedid.
fekr mikonam hossein ham mesle hameye hamnaslhaye ma ke dorane zibaye "teenager" ie ye khodemoono be jaye lezat bordan az moohebate democracy o azadi ba ajire ghermez o panahgah o avaregi gozaroondan in yad gerefte ke hamishe bayad dobare fekr kard hata vaghti hame too panahgahand o to ba yek harf zire bomb.

shayad, chera keh na
davar

Posted by: Kaveh at July 7, 2007 12:31 PM

جناب آقای نبوی عزیز...می دانی و می دانیم که درخشان کیست و سوادش چقدر است و همین طور شعور و ادبش! نمی خواهم که قاطعا بگویم که بگذار و بگذر چون هیچ جبار و مجبوری در بین نیست اما می ترسم می ترسم که کل بلاگستان در گیر این شخص شود و از دیگر مسایل که اتفاق می افتد بی خبر بمانیم .تو دیگر می دانی که اینها همان کوتوله هایی هستند که در کابوس های بشری نماد عقب افتادگی و نادانی اند .نمی گویم چیزی نگو ننویس چرا که فریاد همیشه باید باشد اما می ترسم در این شلوغی سطل زباله ی مورد بحث( اشتباه نشود منظورم این کوتوله نیست کل شان را می گویم...)که در این مدت سوراخ شده شیرابه خود را از شیار دیگری به راه بیندازد ..به ذهن ات ایمان دارم که تصمیم درست را خواهد گرفت...راستی هرچقدر که برای نوشته های سیاسی ات احترام قایلم دوست دارم که تاریخ نبوی را با داستانها و حکایت های طنزش به یاد بیاورد که در کنارش در سیاست هم نقشی زده ماندگار...خود خواهی ام را در این باره ببخش.باقی بقایت

Posted by: reza at July 7, 2007 04:49 AM

salam .ba shenakhte nesbatan kami ke man az ishan daram .aghaye derakhshan vaghean bi tarbiat va bi adab hastand . omidvaram be jaye fahashi va be sokhre gereftane harchizi kami ham fekr konand va bad chizi begoyand ya benevisand
.Moafagh bashi

Posted by: میم-جیم at July 7, 2007 03:57 AM

That was good, I like it. I hope Derakhshan recovers a.s.a.p. I hope he'll find a good shrink, before it gets too late

Posted by: Ali at July 7, 2007 03:26 AM

آخرش از بیگانه پول می گیری که چوب لای چرخ مملکتت بذاری. البته آدمی ذات باید خودشو توجیه کنه تا قلبش آروم بگیره.
از امشب هم که لالا می کنی دیگه خودتو یه قهرمان راه آزادی و ... ندون. خیلی زیاد... یه مواجب گیر دولت هلند.

من هرگز خودم رو قهرمان راه آزادی نمی دونم، فقط یک نویسنده که گاهی از رفتارهای آدم فروش ها ناراحت می شه، من هم تلاش می کنم خوب نخوابم
داور

Posted by: یاسین at July 7, 2007 03:23 AM

استاد حلزون وطن فروش را حتما بخوانید. غوغاست :
http://noqte.com/blogs/blog.php?code=255

Posted by: ویران at July 7, 2007 02:01 AM

احسنت آقای نبوی که حال این بچه رو اینطوری گرفتی که هر روز یه حرفی میزنه بر خلاف حرفهای قبلیش، میدونی انتظار بیشتری هم از یک آدم کم سواد و کم تجربه نیست. این بچه آخر تازه به دوران رسیده است که چون شانسی به یک شهرتی رسیده، فکر می کنه شیرین عبادی و گنجی و شماها هم مثل خودش معروف شدین، واسه همینه که ارزش همچین اشخاصی رو نمی دونه و هر چی از دهنش در می آید بهشون می گه. من شخصا با بعضی عقاید شما و گنجی و عبادی موافق نیستم، ولی اینو می فهمم که چند تا کتاب خوندین یه عمر فکر کردین تا به یه جایی رسیدین. نمیدونم ایشون چرا اینو درک نمی کنه. آخه تو کجا این آدما کجا.

Posted by: مهدی at July 7, 2007 12:42 AM

آقا به جای این همه دعوا و مرافعه یک خیر خواهی در کانادا ایشان را به یک روانشناس معرفی کند. بابا این طرف خیلی حالش خرابه. خدا مریضهای اسلام را شفای عاجل عنایت بفرماید.

Posted by: saeed at July 6, 2007 11:55 PM

سلام
با اون عکسی که از حسین آغا، تو نوشته ی قبلیت، گذاشتی، اونو پاک "گوزپیچ" کردی و نیازی به توضیح واضحات! نبود.
این بابا از دستمال قاعدگی هم نجستره! لطفا بیشتر از این مطرحش نکن!
مخ LESS
A1

Posted by: Amir at July 6, 2007 07:12 PM

آقاي نبوي سلام
مدتي است به ايميل من كه آنرا فقط در اختيار نشريه روز آنلاين قرار داده بودم نشريه چلغوز و گوز آنلاين ارسال مي شود خواستم به آقاي درخشان بگوييد كه درست نيست بخاطر اينكه ايشان زماني در روز آنلاين بوده و ايميل مشتركان آنرا داشته است مطالب مورد نظر خودش را بفرستد وقتي مي بينم ايشان كساني مثل گنجي و ... را كه در راه مبارزه براي آزادي زجر ديده اند با بدترين ادبيات به تمسخر ميگيرد رنج مي بريم مگر ما چند نفر مثل گنجي و بهنود داريم و يا اصلا چرا بايد به هم فحش بدهيم شما طنز مي نويسيد و با همه شوخي مي كنيد اما بعد از خواندن طنزهاي شما در عين حال كه ظاهرا لبخند مي زنيم اما در باطن گريه مي كنيم كه چرا بايد مسوولان ما كارهايي بكنند كه باعث خنده شود مگر اينها عقل ندارند و ... بگذريم درد دل زياد است

Posted by: ali at July 6, 2007 03:35 PM

ba salam ,chand tazakore doostane.1)sai konid hichgah saddarsadi harf nazanid hata dar morede doshmane khodetoon 2)azadi iani inke shoma tahamol konid hosein derakhshani peida shavad va hameie dustane shoma va sabeghe khodesho be lajan bekeshe.inja behtarin tamrine azadi ro mishe kard.hata vaghti harfha ba ehanat hamrahe.

Posted by: aligol at July 6, 2007 01:14 PM

Dear Ebrahim, I am in a contradictory and weird state towards you. I am very interested in you and at the same time, I am against almost all of your ideas. But I should confess that your works are really appealing and enjoyable and almost every day I hear from you on Rooz online. You know that up to now there has been no one related to the regime in those dark days that has repented and accepted that he had been wrong. For instance Abbas Abdi justifies the hostage taking and does not admit it was one important reason for start of the war and that it was a mistake. It is a very good opportunity for you to be the first one to acknowledge that you are against your past. I hope that someday I will see you in a better situation in Iran but right now I think we are at the brink of a horrible condition. This is the last news The U.S. military accused Iran on Monday of a direct role in a sophisticated militant attack that killed five American troops in Iraq, portraying Tehran as waging a proxy war through Shiite extremists. Solana also accused Iran of interfering in the meddling in the attack against the UN forces and the war in Lebenon. I believe the war has already begun. Bye

Posted by: Rameshgaran at July 6, 2007 02:21 AM

واقعا لذت بردم!!!
خیلی وقت بود دلم میخواست یکی حاله جناب پدرخوانده رو بگیره !
آقا مرســــــــــــــــــــــــــی

Posted by: Aida at July 6, 2007 01:41 AM

شغال بيشه مازندران را نگيرد جز سگ مازندراني. به هر صورت حريف اين پسر حاجي موتلفه اي کسي نيست جز مليجک حاج آقا ناطق نوري. دست مولات علي به همرات برو ببينم چه ميکني.

Posted by: alat at July 5, 2007 11:00 PM

آقاي نبوي
تمام انرژي رو كه مي خواهي براي دفاع از آدمهاي آزاده اين مملكت در مقابل آدم فروشا خرج كني روي درخشان نگذار.يك آدم فروش ديگه هست به نام فخرآور.بي وجدان تو وبلاگش باطبي و سازگارا و افشاري رو به رضا پهلوي ربط داده و خوراك كيهانيا رو تامين كرده.دلم برا باطبي بدبخت مي سوزه كه يه پرونده جديد داره براش درست ميشه!

من برای فخرآور هم دارم می نویسم و نوشتم، این دو دوروی یک سکه هستند. البته اعتبار سکه تموم شده
داور

Posted by: علي رضا at July 5, 2007 10:55 PM

I agree with the majority of your chapters about Derakhshan. In addition I have recently come to a conclusion that Derakhshan is making a deal with the Islamic Regime. Some people may laugh at my point, but I believe it is highly possible. Besides, this Mo Salemi that Derakhshan apparently is working with is nothing but an insular person! Each time I leave him a very suitable and critical comment (no swearing), he deletes it, while he claims he does not sensor the comments! I am sure he will read this ... Mr.Salemi, WE loved the profile in ORKUT that is entitled to you and your comrade Hossein Derakhshan! It really suits you!
Good Luck Davar.

Posted by: Tina at July 5, 2007 09:18 PM

آقاي نبوي عزيز،
به نظرم در نوشته‌تان گرفتار تناقضي هستيد. گيرم از جنس تناقض‌هاي انساني بس انساني‌ست كه اغلب ما گرفتارش هستيم.
از طرفي براي حسين درخشان دل مي‌سوزانيد و در حكم برادري ناصح، به پندش مي‌نشينيد و ازسويي چنان نگاه‌تان به او از بالاست كه مقاومت هر مخاطبي را برمي‌انگيزد.
گفتن ندارد كه فضاي گفتگو را شما نيك مي‌شناسيد. آيا اين بيراهه‌ي عصبانيت به گفتگو مي‌انجامد؟
با دوستي

مشکلی دارم و از دانشمند مجلس می پرسم
با این رفیق توافق می کنم که گفتگو کنیم، از زیرش در
می رود، وقتی می خواهم با او برخورد کنم، واسطه می تراشد از زمین و آسمان که مرا محو نکن، بیا گفتگو کنیم و بازی ادامه دارد، من حاضر به گفتگو هستم.
داور

Posted by: Mohammad Saboori at July 5, 2007 03:23 PM

نظری راجع به توقيف هم‌ميهن:
من جای آدمهای شناخته شده‌ی دلسوز بودم می رفتم جلوی دادگستری بست می شستم تا مرتضوی رو معلق کنن. دامنه‌ی توقعات رو هم بالا نمی‌بردم. بست ‌نشينی فقط تا تعليق مرتضوی و رسيدگی به اتهاماتش تو دادگاه انتظامی قضات. اين که ديگه کار سختی نيست. مطمئن هستم خيلی ها پشتيبانی می کنن. اين لجن رو بايد از سيستم قضايی زدود. چرا از حالا تبليغ نکنيم. يکشنبه هر کی درخواست تعليق مرتضوی رو داره جلوی دادگستری
تبليغ کن دوست من!

Posted by: ضيائی گرگانی at July 5, 2007 03:21 PM

يه صحنه هست توي سريال هزار دستان مفتش شش انگشتي از يکي ميپرسه هنگام قتل کجا بودي. مرد ميگه: سينه کش افتاب دراز کشيده بودم. مفتش ميگه: جماعت خواب, جماعت بيكار, جماعت نشئه. حالا شدين شما, تو اين همه گير و دار دارين دعوا ميکنين که کي آدم فروشه. خوش باشي قبلاطنز نويس

Posted by: peter at July 5, 2007 05:50 AM

آقای نبوی واقعن عزیز

اینطوری مستقیم با اون بنده خدا حرف زدن البته کار خوبی است و ایشان هم اصلا این را دوست ندارند چون کم می آورند و بیشتر دوست دارند که کار به دعوا و فحش کاری بکشد.

و از شما هم انتظار داریم که از اینکه این آقای نامحترم یا هر احمق دیگری، دارد عقیده اش را بیان می کند، به خاطر بیان عقیده، به اش بدوبیراه نگوئید. بالاخره، یک احمق (واقعی یا تقلبی) هم حق و حقوقی دارد، آره یا نه؟

به نظرتون احترام می گذارم و دوست دارم که در یک وب سایت معتبر با ایشون در مورد نظراتش بحث کنم، قطعا مفید خواهد بود، بخصوص اینکه معلوم می شه استدلال و فحاشی هر کدوم چه جایی دارند
داور

Posted by: saye at July 5, 2007 04:48 AM

سلام سيد. چون بخش نظرات مربوط به مطلبي كه گفته بودي ديگه نميخوايد مقاله ي جدي بنويسيد غير فعال بود مجبور شدم اينجا نظرم رو بگم. ببخشيد. آقاي نبوي ازتون خواهش ميكنم از تصميمتون صرف نظر كنيد. البته منم قبول دارم بايد بيشتر به مطالب طنز بپردازيد، ولي مقالات جدي شما هم فوق العاده است. يه نگاهي به مقالات فاطمه ديگر فاطمه نيست و دهمين سالگرد دوم خرداد بندازيد. به نظر من هيچكس نمي تونست به اين قشنگي بنويسه و همه رو تحت تاثير قرار بده. پس خواهش مي كنم در مواقعي كه لازمه به نوشتن مطالب جدي در كنار طنز ادامه بديد چون من عاشق هردوتاشم.
(اگه نخواستيد چون ربطي به مقاله ي بالا نداره ميتونيد توي بخش نظرات نذاريدش. فقط مي خواستم يه جايي حرفم رو بهتون بگم).

Posted by: hossein at July 5, 2007 03:04 AM

cool dude, you are the best

Posted by: shahram at July 5, 2007 02:37 AM

بی نظیر،
بسیار مستدل و شسته رفته. واقعیتش رو بخوای داور جان اون یک ذره احترامی هم که بابت خدمات گذشته ی حسین براش داشتم از بین رفت. تو خیلی خوب میری جلو. حسین که فعلا ازش خبری نیست و جوابی ازش نیومده ولی من و تو میدونیم که تو خلوت خودش میاد و کلمه به کلمه ی نوشته هات رو میخونه. من واقعا به نوبه ی خودم ازت میخوام که همه ی ما رو بیشتر روشن کنی. یه سوال: به نظرت اصلا چرا همچین آدمی با انقدر پیشینه ی فعالیت مفید یهو برمیگرده و توزرد از آب در میاد؟ به نظرت ایا باید حتی از همون اول در رفتارش شک میکردیم؟ یه احتمال هم وجود داره که واقعا دچار بحران روحی شده باشه و خودش خبر نداره. این رو تا چه حد محتمل میدونی؟ من فکر میکنم کار خوبی که داری میکنی اینجا ، اثراتش فقط از جواب دادن به حسین درخشان بالاتر خواهد بود اگر که بتونی اصلا این پدیده رو ریشه یابی کنی و تحلیلی ازش ارائه بدی.. قربونت برم. خوش باشی.

Posted by: مجتبی at July 5, 2007 12:55 AM

من همین امروز بعد از خوندن مطلب شما سایتهای این آقا!!! رو دیدم و بعدش حال تهوع بهم دست داد. این آقا اگر خیلی به رژیم علاقه داره و به همه می گه حمایتش کنند و به مخالفاش فحش مزدوری می ده خوب چرا بر نمی گرده ایران یک کم زیر سایه آقایان حال کنه! کسی که رهبر رو در کنار مقدسات قرار می ده و موی اون را به صد تا امسال دکتر میلانی ترجیح می ده، معلومه که سرش توی کدوم آخور بنده یا باید چقدر احمق باشه. واقعا به حال خودم متأسفم که چنین کودن هایی رفتن خارج و ما اینجا زیر دست یک مشت زبون نفهم گیر افتادیم.

Posted by: Ramin at July 5, 2007 12:44 AM

Post a comment




Remember Me?